دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٨٧
بَرْغَواطَه ، اتحادیه ای از قبایل بربر، متعلق به گروه مَصْمُوده * ، که از قرن دوم تا ششم در ایالت تامَسْنا، در کرانة اقیانوس اطلس در کشور مراکش ، میان سَلا و سَفی می زیسته اند.
به گفتة بَکْری (ص ١٤١)، جغرافیدان اندلسی ، اتحادیة برغواطه می توانسته بیش از دوازده هزار سوار را یکجا بسیج کند. احتمالاً این قوم ، تا پیش از روی کار آمدن مرابطون * (نیمة دوم قرن پنجم )، دارای شأن و اهمیّت سیاسی نیز بوده است . تا پیش از این تاریخ ، اطلاعات ما از برغواطه تقریباً به گفته های ابن حوقل ، جهانگرد شرقی (نیمة دوم قرن چهارم )، و بکری (نیمة دوم قرن پنجم ) منحصر است و مورّخان بعدی تنها به نقل گفته های ایشان با اختلافهایی جزئی اکتفا کرده اند ( رجوع کنید به منابع ). بکری (ص ١٣٤ـ١٣٥) مدعی است که اطلاعات خود را از گفته های یکی از فرستادگان برغواطه به خدمت حَکَم دوم ، خلیفة اُمَوی ، که در شوال ٣٥٢ مأمور خدمت در قُرطُبه بوده و سخنانش ظاهراً در اندلس محفوظ بوده ، به دست آورده است . دربارة سهمی که برغواطه در فتح مراکش به دست عبدالمؤمن موحّدی داشته ، اطلاعاتی در یادداشتهای بَیْدَق و در تاریخ بربرها ی ابن خلدون می توان یافت ( رجوع کنید به منابع ). قبایل برغواطه ، علاوه بر اهمیّت سیاسی ، مذهب خاصی هم داشتند که البته از اسلام مشتق بود. بکری یگانه مورخی است که اطلاعاتی چند در این باره به دست می دهد و مورخان دیگر به نقل همین اطلاعات اکتفا کرده اند.
ظهور برغواطه در تاریخ ، با قیام مِیْسَره * ، که از خوارج بود، بستگی دارد. اقوامی که به برغواطه مشهورند (بسیاری از مورخان ، بی آنکه دلیل قانع کننده ای عرضه کنند، مدعی اند که این اقوام در آن هنگام نام دیگری داشته اند) دعاوی خوارج را پذیرفتند و به هواداری آنان برخاستند. اگر قول چند تن از مورخان را باور کنیم ، در ١٢٧ پیرامون مردی طَریف نام فراهم آمدند که دربارة اصل و نَسَبش اختلاف است : برخی او را یکی از رؤسای بربرهای زَناته * و زُواغه دانسته اند و برخی دیگر، از گروهی از بربرهای جنوب اندلس (یعنی بَرْباط که گویند پس از تحریف ، در تلفظ به صورت برغواط درآمده است )، و حتی گروهی او را از اصلِ یهودی پنداشته اند. باید توجه داشت که در مؤلفان سنّی گاهی این گرایش دیده می شود که برای برجسته ترین رجال فِرَق غیر سنی اصل یهودی قایل شوند، از شواهد آن : مهدی عبیداللّه * شیعی ( رجوع کنید به گلدزیهر، ج ١، ص ٢٠٤). به هر صورت ، کسی ادعا نکرده است که طریف از خانواده های ریشه دار ساکن تامسنا برخاسته باشد. وی خواه مروّج اصول اعتقادی مشتق از اسلامِ اهل تسنن باشد و خواه مروّج اصول اعتقادی مشتق از اسلامِ خوارج ، بیگمان خود عرض عقاید نکرده است . شاید پسرش ، صالح ، پس از مدتی قامت و تحصیل در «مشرق »، مذهب جدید را بنیان گذاشته باشد. اگر تاریخ بکری را که ابن خلدون تکمیل کرده است صحیح بدانیم ، صالح در حدود ١٣١ قدرت را به دست گرفته و در حدود ١٧٨ آن را به پسرش اَلْیَسَع (الیاس ) انتقال داده است . اما فرزند الیسع ، یعنی یونس بود که آشکارا آیین جدید را پذیرفت و در حکومت ٤٣ سالة خود (٢٢٨ـ٢٧١) به ترویج آن پرداخت . در باب مناسباتی که در این دوران میان ادریسیان * و برغواطه وجود داشته است هیچ اطلاعی نداریم و کسی هم به جنگ و ستیز میان آنان اشاره نکرده است . با اینهمه ، شواهدی در دست است که بر وقوع نبردی خونین در نزدیکی وادی بَهْت دلالت می کند و گویا ابوغُفَیر، برادرزاده و جانشین یونس (٢٧١ـ٣٠٠)، در آن پیروز شده است . بنابراین ، احتمال دارد که قبایل برغواطه برای گسترش سلطه و اشاعة مذهب خود، از اضمحلالِ ادریسیان استفاده کرده باشند.
ابن حوقل (ص ٨١ ـ٨٢) آنان را کافرانی می پندارد که سنّیان می خواهند از رباطهای منطقة سَلا با آنان به جهاد بپردازند. اقتصاد ایشان ظاهراً پر رونق بوده است ، زیرا با شهرهای فاس و اَغمات و سوسه و سِجِلْماسه روابط بازرگانی داشتند و در ضمن می کوشیدند که با مرکز خلافت در قرطبه هم مناسبات سیاسی برقرار کنند. اما دیری نپایید که این اقوام آماج حملات گوناگونی شدند : حملة جعفر اندلسی از موالیِ امویان در ٣٦٧، حملة بُلُگین بن زِیِری ، قائم مقام خلیفة فاطمی در افریقیه از ٣٦٨ تا ٣٧٢، و حملة واضح غلام آزاد شدة منصوربن ابی عامر در ٣٨٩. البته زوال خلافت قرطبه به ایشان امکان داد که نفسی تازه کنند؛
اما، در حدود ٤٢٠، دچار حملة ابوالکمال تمیم ، رئیس بنو اِیْفرن شدند که سرانجام آنان را مطیع و منقاد خود ساخت . فاصلة مرگ تمیم در ٤٢٤ تا فرارسیدن مرابطون در ٤٥١، باز برای ایشان نفس راحتی بود. پس از مقاومتی جانکاه که به قیمت جان عبداللّه بن یاسین رهبر روحانی فاتحان جدید تمام شد، قبایل برغواطه بکلی درهم شکستند و نابود شدند؛
با این حال ، هنگامی که عبدالمؤمن موحدی * مراکش را فتح کرد (٥٤١) و به تصرف کشور مغرب پرداخت ، هنوز تعدادی از آنان در تامسنا وجود داشتند؛
لیکن ، چون با مخالفان دولت جدید هم آواز شده بودند، رئیس موحّدون چندین حمله علیه آنان تدارک دید و سرانجام در ٥٤٣ کارشان را یکسره کرد. از آن پس ، دیگر برغواطه از صحنة تاریخ ناپدید شدند و حتی نامشان هم اندک اندک فراموش شد، چنانکه لئوی افریقی (آغاز قرن دهم /شانزدهم )، با آنکه می دانسته زمانی در تامَسنا قومی از «زنادقه » می زیسته اند، از ایشان نامی نمی برد.
عقیدة ایشان ، بنابر شرح مختصر بکری (ص ١٣٨ـ١٤٠)، ترکیبی است از مذهب اهل تسنن که به روش بربرها تحریف شده ، با برخی عقاید شیعه و سختگیریهای اخلاقی خوارج . ابن حوقل (ص ٨٢) بر زندگی زاهدانه و اخلاق نیکِ برغواطه تأکید کرده است . از این گذشته ، وجوب نمازهای متعدد (پنج نوبت در روز و پنج نوبت در شب )، روزه های مکرر، غسل و وضو و تطهیر مفرط ، و شدت مجازات در حق دزدان (اعدام )، زناکاران (سنگسار کردن ) و دروغگویان (نفی بَلَد) را می توان به سختگیریهای مذهبی خوارج نسبت داد. از سوی دیگر، اینکه صالح وعده می کند که چون هفتمین رئیس برغواطه به قدرت رسد باز خواهد گشت و اینکه ادعا می کند که وی همان مهدی موعود است که در آخرالزمان به یاری عیسی مسیح با دَجّال به جنگ خواهد پرداخت ، ممکن است نشانی از نفوذ شیعه در عقاید آنان باشد. روزة یکماهه در رجب یا شوال ، نماز جماعت روز پنجشنبه ، تحریم برخی از انواع خوراک (مجاز نبودنِ خوردن گوشت سرِ حیوانات و ماهی و تخم مرغ و خروس ) و قوانینِ ازدواج ، چیزی جز تحریف شریعت اسلام نیست . همچنین است وجود قرآنی به زبان بربری شامل هشتاد سوره و حاوی اسماء پیامبران و حیوانات و غیره . از طرفی دیگر، استفادة مدام از زبان بربری و بهره گیری مکرّر از ستاره شناسی و جادو (معالجة بیماران با آب دهانِ افراد خانوادة صالح ) نیز نشان تأثیر محیط بربرها بر عقاید برغواطه است . جز برخی عبارات ویژة اعمال عبادی و آغاز سوره ای از قرآن که بکری نقل کرده است ، مدارک اصیل و دست اولی دربارة این مذهب در دست نیست . در چنین شرایطی محال است که بتوانیم دقیقاً به اعتقادات آنان پی ببریم .
منابع :
(١) ابن ابی زرع ، الانیس المطرب بروض القرطاس فی اخبار ملوک المغرب و تاریخ مدینة فاس ، چاپ تورنبرگ ، اوپسالا ١٨٤٣ـ١٨٤٦، ص ٨٢ـ٨٤ ؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) عبدالله بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المغرب فی ذکر بلاد افریقیة والمغرب ، پاریس ١٩٦٥؛
(٤) Baydh ¢ ak ¤ , Document inإdit d'histoire Almohade , ed. and tr. Lإvi-Provenµal, Paris ١٩٢٨, ١٠٦-١٠٧;
(٥) A. Bel, La religion musulmane en Berbإrie , Paris ١٩٣٨, I, ١٧٠-١٧٥;
(٦) Fragments historiques sur les Berbةres au Moyen-Age , ed. Lإvi-Provenµal, Rabat ١٩٣٤, ١٥, ١٨, ٣٦, ٤٧, ٥٢, ٥٨, ٧٤, ٧٧, ٨٠;
(٧) Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien ;
(٨) Ibn `I dh a ¦ r ¦ , Histoire de l'Afrique du Nord et de l'Espagne , tr. Fagnan, Algiers ١٩٠١, I, ٣٢٤-٣٣١;
(٩) Ibn Kh aldu ¦ n, Histoire des Berbةres , tr. de Slane, Algiers ١٨٥٢, II, ١٢٤-١٣٣, , ٢٢٢;
(١٠) Jean Lإon L'Africain, Description de l'Afrique , tr. ـpaulard, Paris ١٩٥٦, I, ١٥٧-١٦٢;
(١١) G. Marµais, La Berbإrie musulmane et l'Orient au Moyen Age , Paris ١٩٤٦, ١٢٦- ١٢٨;
(١٢) G. Marcy, "Le Dieu des Abہd ¤ it ¤ es et des Bargwہta", Hesp .,٢٢ (١٩٣٦), ٣٣-٥٦.
/ ر. لوتورنو ( د. اسلام ) /