دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٧٥
حيدرآباد (١) ، حيدرآباد (١) يا حيدرآباد دكن، مركز ايالت آندرا پرادش هند و پايتخت سلسله نظامهاى دكن.
شهر حيدرآباد در َ٣٦ ْ ١٧ عرض شمالى و َ٤٧ َْ٧٨ طول شرقى، تقريباً در قسمت ميانى دكن و نيمه شمالى ايالت آندرا پرادش، در جنوب هند، و در ارتفاع حدود ششصد مترى از سطح دريا قرار دارد (>رجوع کنید به تاريخ و افسانه در حيدرآباد<، ص ٤٩؛ >اطلس ايالتهاى هند<، ص ٩؛ >اطلس جامع جهان تايمز<، نقشه ٢٨).
به سبب نزديكى حيدرآباد به خليج بنگال و نيز قرار گرفتن در منطقه نسبتاً استوايى، آب و هواى اين ناحيه، گرم و مرطوب حارّهاى است. دماى آن در سردترين ماه سال بيش از ْ١٨ و زمستانهاى آن خشك (بدون بارندگى) است، اما در ماههاى خرداد، تير و مرداد بارانهاى تند موسمى مىبارد كه خسارتهاى بسيارى به بار مىآورد (رجوع کنید به كرمى، ص ٦ـ٧؛ >اطلس جامع جهان تايمز<، ص ٣٦ـ٣٧). رودهاى متعدد كوچكى در پيرامون شهر جارى است. اين رودها در قسمت شمالى سرشاخههاى رود گوداوارى و در جنوب سرشاخههاى رود كريشنا را تشكيل مىدهند (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تايمز<، نقشه ٢٨؛ >اطلس ايالتهاى هند<، ص ٧).
طبق آمار ١٣٨٤ش/ ٢٠٠٥، كلانشهر حيدرآباد ٠٠٠، ١٤٦، ٦ تن جمعيت داشته و ششمين شهر پرجمعيت هند بوده است (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تايمز<، ص ٤٣). قلعه و شهر قديمى گُلكُنده* در حدود ده كيلومترى مغرب شهر حيدرآباد قرار دارد (رجوع کنید به كرمى، ص ١٣٩؛ >اطلس ايالتهاى هند<، ص ٩؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله). شهر جديد سكندرآباد در شمال شهر حيدرآباد، در مسير حيدرآباد ـ ناگپور ـ جوالپور، واقع است (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تايمز<، نقشه ٢٨؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله).
حيدرآباد داراى فرودگاه بينالمللى است و با راهآهن و راه اصلى به شهرهاى مهم هند (مانند بمبئى) در مغرب و شهرهاى سواحل شرقى فلات دكن مرتبط مىگردد (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تايمز<، همانجا؛ نيز رجوع کنید به خان، ص ٤٥ـ٤٧). اين شهر مركز مهم علمى هند و از مراكز مهم صنعتى و تجارى آنجاست (رجوع کنید به سيداحمد، ص٧٠).
گروههاى مذهبى هندو، سيك، مسلمان (شيعه و سنّى) در حيدرآباد زندگى مىكنند (جميلالرحمان، ص ١؛ نيز رجوع کنید به >جنبش مردم در حيدرآباد<، ص ( ١٧٦)، پيوست). مسلمانان از قديم در آنجا بودهاند (رجوع کنید به ادامه مقاله). بيشتر مردم آنجا به زبانهاى اردو و تلوگو گفتگو مىكنند و مراتى، كنارهاى، فارسى، عربى و حبشهاى از ديگر زبانهاى رايج آنجاست (رجوع کنید به جميلالرحمان، همانجا).
دانشگاه عثمانيه* با ساختمان زيبا و تركيبى از معمارى اسلامى و هندو (احداث در ١٣٠٨ـ١٣١٣ش/ ١٩٢٩ـ١٩٣٤)، مراكز علوم دينى جعفريه و حيدريه، كتابخانههاى مهم سالارجنگ و حكومتى در اين شهر قرار دارند (كرمى، ص ١٥٧؛ طريحى، ص ١٩٨، ٢٠٥، ٢٢٤).
از آثار تاريخى و مراكز مقدّس آنجاست: ١) قبرستان شيعيان، معروف به دايره ميرمؤمن، كه آن را ميرمحمدمؤمن استرآبادى (از سادات و دانشمندان بزرگ استرآباد و از وزيران قطبشاهيه) ايجاد كرد و خود نيز در همانجا مدفون است. سيدغلامحسين صدرالعلما باقرى استرآبادى (متوفى ١٣٥٠) و ميرعثمان علىخان از ملوك آصَفجاهيان نيز در اين قبرستان دفن شدهاند (طريحى، ص ١٩٤ـ١٩٥؛ كرمى، ص ١٥٤ـ١٥٥). ٢) قبرستان پايگاه، متعلق به دوره آصفجاهيان، كه بسيارى از اميران و وابستگان خاندان آصفجاهى در آن مدفوناند برخى سنگ قبرهاى آن با عقيق و فيروزه تزيين شده و نوشتههاى آنها به خط فارسى است (كرمى، ص ١٥٧، ١٦٠). ٣) مسجدى مشهور به مسجد سلطانى و رواقى معروف به ياقوت سرا (احداث در زمان ابراهيم قلى قطبشاه، حك: ٩٥٧ـ٩٨٨)، بر قله كوهى به نام مولى على در شمال شهر حيدرآباد. ٤) كوه امام رضا عليهالسلام. ٥) كوه امام قائم قديم (منسوب به امام زمان عليهالسلام). ٦) بارگاه حضرت عباس عليهالسلام. ٧) عزاخانه زهرا (همان، ص ١٤٨ـ١٥٠؛ طريحى، ص ١٩٥ـ١٩٨). ٨) پل كهنه يا پُرانا پل، كه در ٩٤٣ زمان حكومت سلطانقلى قطبشاه اول بر روى رود موسى ساخته شد و در زمان سكندرجاه تعميرات اساسى روى آن انجام گرفت. اين پل داراى ٢٢ دهانه محرابىشكل است و هنوز از آن استفاده مىشود. ٩) پلى به نام ديانتالدوله كه در ١٢٧٠ بر روى همين رود ساخته شده است و كتيبهاى به زبان فارسى دارد (كرمى، ص ١٥٥). ١٠) سدّ حسين ساگر، بين حيدرآباد و سكندرآباد، كه در زمان ابراهيمقلى قطبشاه احداث گرديده است (همان، ص١٥٦). ١١) قلعه و مقابر و مسجد تاريخى گلكنده (عليخان، ص١١ـ ١٩؛ براى توضيح بيشتر آثار رجوع کنید به گلكنده*). ١٢) عاشورخانه پادشاهى يا بادشاهى عاشورخانه، بنايى كه از ١٠٠١ تا ١٠٠٥ ساخته شده و داراى كاشىكاريهايى است كه كاشىكاران ايرانى انجام دادهاند (كرمى، ص ١٤٨؛ نيز رجوع کنید به عليخان، ص ٦). ١٣) ميدان چار كَمان (احداث در ١٠٠٣)، كه چهار دروازه محرابىشكل بزرگ دارد. در اين ميدان، عمارات سلطنتى قطبشاهيان، مسجدجامع، دادمحل (دادگاه) و در وسط ميدان حوض دايرهاى سنگى با نيمكتهايى وجود داشته، اما امروزه فقط حوض سنگى و مسجدجامع باقى مانده است (عليخان، ص ٧؛ كرمى، ص ١٤٥ـ ١٤٧). ١٤) دارالشفا يا شفاخانه (احداث در ١٠٠٤)، كه محل درمان بيماران بوده و بهعنوان دانشگاه علوم پزشكى نيز كاربرد داشته است. در گوشه حياط اين بيمارستان، عاشورخانهاى ساخته شده است كه در آن عَلَم امام سجاد عليهالسلام قرار دارد و مسجدى به نام دارالشفا متعلق به همان زمان دارد (عليخان، ص ٩). ١٥) مسجدجامع حيدرآباد (احداث در ١٠٠٦)، كه در كنار آن خانقاه و حمام و مدرسهاى نيز ايجاد شده است. اين مسجد از قديمترين مساجد دكن است و دو كتيبه دارد: يكى به فارسى با خط نستعليق و ديگرى به عربى با خط ثلث (كرمى، ص ١٤٧؛ براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به بلگرامى، ص ١٥ـ١٨). ١٦)چارمنار/ چارمينار، بنايى مربعشكل به ارتفاع ٢٦ متر (احداث در ١٠٠٦)، در جنوب ميدان چاركمان. اين عمارت از هر چهار طرف، دروازهاى محرابىشكل دارد و چون در هر يك از چهارگوشه بام آن، يك منار مرتفع و زيبا ساختهاند، به چهارمنار معروف شده است. اين بنا دو طبقه دارد. طبقه اول در زمان قطبشاهيان مدرسه علوم دينى بود و طبقه دوم كه گچبريهاى زيبا داشت مسجد بود (خانزمانخان، ص ٢١؛ كرمى، ص ١٤٧ـ١٤٨؛ عليخان، ص ٦ـ ٧؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله). ١٧) مكّى مسجد يا مكه مسجد، از مشهورترين مساجد حيدرآباد، واقع در جنوبغربى چهارمنار (كرمى، ص١٥٠). سلطانمحمد قطبشاه در ١٠٢٣ ساخت اين مسجد را كه در دكن بىنظير بود آغاز كرد و آن را بيتالعتيق ناميد (خانزمانخان، ص ٣٤، ٣٦)، اما اتمام آن در زمان اورنگزيب بود كه رواقها و صحن و حوض و ديوار و دروازه و برج بزرگ و گنبد آن ساخته شد و مكّى مسجد نام گرفت. بنابر نوشته روى سنگ مرمر بالاى سردر مسجد، ساخت آن در ١١٠٤ به پايان رسيده است (همان، ص ٣٧ـ٣٨). از شاخصههاى مهم حيدرآباد مساجد آن است؛ بهجز مساجد ياد شده حدود هفتصد مسجد قديمى و جديد نيز دارد (كرمى، ص١٥٠، ١٥٢ـ١٥٣).
حيدرآباد ساختمانهاى ادارى قديمى و باشكوهى دارد، از آن جمله است : جوبلىهال، كه در ١١٣٥ با معمارىاسلامى و سبك ايرانى ـ هندى ساخته شده است؛ اداره بايگانى اسناد دولتى، كه در همان سال احداث گرديد و امروزه همه اسناد دولتى و مهم، از جمله فرمانهاى پادشاهان بهمنى و بابريان به زبان اصلى (فارسى)، در آن نگهدارى مىشود؛ ساختمان مجلس ايالتى، كه در ١٣٣٢ ساخته شده و داراى معمارى به سبك ايرانى ـ راجستانى است؛ ساختمان ديوانعالى حيدرآباد، كه از ١١٣٤ تا ١١٣٨، با معمارى اسلامى در كنار رود موسى احداث شده است؛ و كتابخانه و موزه سالارجنگ* (لقب ميريوسف علىخان، از وزيران آصفجاهيان)، كه از مهمترين موزههاى هند است (همان، ص ١٥٦ـ١٥٧، ١٦١ـ١٦٢؛ نيز رجوع کنید به عليخان، ص ٥٢).
احداث و توسعه شهر و اقدامات زيربنايى ناحيه حيدرآباد از زمان حكومت قطبشاهيان صورت گرفته است. پيش از آنكه شهر حيدرآباد ساخته شود، تمركز جمعيت در شهر و قلعه گلكنده بود، اما چون گلكنده جمعيت بسيار داشت و وضع بهداشت در آنجا نامطلوب بود، و مجموعاً درخور عظمت پادشاهان نبود، سلطان محمدقلى قطبشاه در سال ١٠٠٠ شهر جديدى بنا كرد (ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص ٢١٤؛ خانزمانخان، ص ٢١؛ كرمى، ص ١٣٩؛ قس بلگرامى، ص ٧، كه تاريخ بناى شهر را ٩٩٩ ذكر كرده است). شهر مشتمل بود بر چهار بازار وسيع و چهارطاقهايى بلند و چهارده هزار مغازه، محلههاى مسكون متساوىالاضلاع، عمارت و دولتخانه شاهى، دروازه عالى، دادمحل (دادگاه)، مدرسه، بستانهاى نيكو، نقارهخانه شاهى، اسلحهخانه، مسجد و خانقاه (رجوع کنید به ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص ٢١٥، ٢١٨ـ٢١٩؛ خانزمانخان، ص ١٩ـ٢٠). او جانب شمالى شهر را مقر و مركز سلطنت قرار داد و ايوانهاى عالى و قصرهاى بلند بنا كرد (ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص ٢١٥). وى شهر را بهاگنگر ناميد (به مناسبت نام بهاگ متى، زن مورد علاقهاش) و آنجا را پايتخت خود قرار داد (رجوع کنید به همانجا؛ نيز >رجوع کنید به تاريخ و افسانه در حيدرآباد<، ص٥٠). پس از مرگ بهاگ متى، نام شهر را به حيدرآباد (منسوب به حيدر، از القاب امام على عليهالسلام) تغيير داد، اما تا مدتها شهر را به نام نخستين آن مىخواندند (رجوع کنید به ميرعالم، همانجا؛ طريحى، ص ١٨٥، ١٩٠). چون سلطان محمدقلى قطبشاه مىخواست به حيدرآباد، مانند شهر مشهد در ايران، تقدس ببخشد، چارمنار را بنا كرد كه داراى مسجد و مدرسه علوم دينى بود (خانزمانخان، ص ٢١). در ١٠٠٣ عاشورخانهاى معروف به عاشورخانه پادشاهى، براى عزادارى ماه محرّم، احداث نمود و عَلَمهاى جواهر، طلا و نقره برپا مىكرد (رجوع کنید به همان، ص٢٥). شهر در زمان فرزندش، سلطانمحمد قطبشاه، گسترش يافت (ميرعالم، همانجا).
قطبشاهيان با شاهان صفوى مناسبات صميمانهاى داشتند (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج١،ص١١٦؛ ميرعالم، ١٣٠٩،ج١، ص٣١٦ـ ٣١٧) و در اين زمان، حيدرآباد به «اصفهان نو» مشهور بود (رجوع کنید به ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص ٢٦٧). اما در زمان سلطان عبداللّه، بابريان به دكن و حيدرآباد حمله كردند و سلطان عبداللّه تابع آنان گرديد (رجوع کنید به صاعدى شيرازى، ص ٣١؛ كرمى، ص٥٠). در ١٠٦٦ ميرمحمدسعيداردستانى، ميرجمله (اميرالامرا) سلطانعبداللّه، از شاه رنجيدهشد و بهشاهزاده اورنگزيب پناهبردو مقدماتحمله به حيدرآباد را فراهم نمود. اورنگزيب شهر حيدرآباد و قلعه گلكنده را تاراج كرد و سلطان عبداللّه همچنان خراجگزار بابريانماند (ميرعالم، ١٣٠٩، ج١، ص٣٥٦ـ ٣٥٨؛ كرمى، ص٥٠ـ ٥١).
ابوالحسن تاناشاه/ تانىشاه، داماد سلطانعبداللّه و آخرين پادشاه قطبشاهيان، در ١٠٨٣ به حكومت حيدرآباد رسيد و همچنان تابع بابريان بود تا اينكه در ١٠٩٢ به قصد جنگ با اورنگزيب به بيجاپور لشكر كشيد، اما شكست خورد و با تقديم هدايايى به اورنگزيب، از او عذرخواهى كرد. اورنگزيب پذيرفت، اما در ١٠٩٨ حيدرآباد و گلكنده را به تصرف خود درآورد (رجوع کنید به ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص٣٧٧ـ٣٧٨). به اين ترتيب، حيدرآباد جزو قلمرو بابريان گرديد و مركز صوبه حيدرآباد شد (طريحى، ص ١٨٧). اورنگزيب فرزندش، محمد كامبخش، را صوبهدار حيدرآباد كرد (عبرت لاهورى، ص ١٠٨).
در ١١٠٤ بهسبب قحطى شديد در حيدرآباد، مردم شهر را غارت كردند و حتى قسمتى از شهر به آتش كشيده شد. اين قحطى به مرگ بسيارى از اهالى منجر شد (ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص ٨٢ـ٨٤).
در نيمه اول سده دوازدهم، مبارزخان (صوبهدار حيدرآباد) براى بالابردن توان دفاعى شهر، دور آن ديوار كشيد، اما در نبرد با آصفجاه (بنيانگذار سلسله نظام حيدرآباد) كشته شد (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢١٦؛ عليخان، ص ٤٨). آصفجاه در ١١٣٧ مملكت مستقل يا نظام حيدرآباد را تأسيس كرد (رجوع کنید به دولافوس، ص٢٠٢).
در اواسط سده دوازدهم، صوبه حيدرآباد چهلوسه سركار و چهارصد و يازده محال داشت و پارچه و فرش نفيس از صنايع آنجا بهشمار مىرفت و اطراف شهر باغهاى بسيار، بهويژه باغ انبه، داشت (رجوع کنید به خانزمانخان، ص ٥٣٨ـ٥٤١).
با بهحكومت رسيدن صلابت جنگ، فرزند نظامالملك، پايتخت از حيدرآباد به اورنگآباد منتقل شد (كرمى، ص ١٠٣). با پيمانى كه در ١١٧٣ ميان صلابتجنگ و انگليسيها بسته شد، نفوذ انگليسيها در حيدرآباد آغاز گرديد و بخش وسيعى از زمينهاى حيدرآباد به آنان واگذار شد (همان، ص ٩١).
در ١١٧٦ ميرنظام عليخان (نظام دوم)، پايتخت را دوباره به حيدرآباد منتقل كرد و با انگليسيها و نيز حاكم ميسور، از شهرهاى جنوب هند، مناسبات صميمانهاى برقرار نمود و بخشى از زمينهاى قلمرو حيدرآباد را پس گرفت (رجوع کنید به آنتونووا و همكاران، ص ٤١، ٤٥؛ كرمى، ص ١٠٤؛ براى مناسبات او با انگليسيها رجوع کنید به >مكاتبات ديپلماتيك ميان ميرنظام علىخان و كمپانى هند شرقى: ١٧٩٨ـ ١٧٨٠<، ص ١٢٥ـ١٢٦).
در ١٢١٨، ميرعلىاكبر خان (حك : تا ١٢٤٥) ملقب به سكندرجاه، به حكومت رسيد (كرمى، ص ١٠٥). در اين دوره از ١٢٣٤ بيمارى وبا شايع شده كه كمابيش تا ١٢٦٠ ادامه داشت و سبب مرگ بسيارى از مردم حيدرآباد شد (رجوع کنید به ميرعالم، ١٣٠٩، ج ١، ص١١٠ـ١١١). در زمان سكندرجاه، شهر جديد سكندرآباد كه نامش از لقب او گرفته شده بود و پايگاه نظامى نيروهاى انگليسى بود در حومه حيدرآباد ساخته شد (>رجوع کنید به تاريخ و افسانه در حيدرآباد<، ص ٦٧).
شهر و حومه حيدرآباد در زمان ميرعثمان عليخان، هفتمين و آخرين نظام حيدرآباد، رونق يافت. احداث دانشگاه و بيمارستان عثمانيه و سدهاى عثمانساگَر و حمايتساگَر در حومه حيدرآباد، از اقدامات اوست (كرمى، ص ١٠٦ـ١٠٧).
در ٢٢ شهريور ١٣٢٧/ ١٣ سپتامبر ١٩٤٨ نيروهاى نظامى هندوستان به حيدرآباد لشكر كشيدند و نظام حيدرآباد مجبور به آتشبس شدند (حدا، ص ٥٩، ٦٥ـ٦٦؛ شيمل، ص ٦٨). در آن زمان حدود بيست درصد ساكنان حيدرآباد مسلمان بودند (حدا، ص ٦٢) كه در جريان حمله ارتش هند و استقرارشان در حيدرآباد دستكم صدوپنجاه هزار نفر از آنان تنها در سه ماهه آخر همين سال آواره و كشته شدند (همان، ص ٦٨ـ٦٩؛ نيز براى گزارشهاى اوضاع و قتلعام مسلمانان رجوع کنید به همان، ص ٦٩ـ ٧٩؛ بدرشكيب، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). در ١٠ آبان ١٣٣٥/ اول نوامبر ١٩٥٦ در تجديد تقسيمات سياسى هند براساس گويشهاى محلى، ايالت آندراپرادش ايجاد و حيدرآباد مركز آن شد (كرمى، ص ١٠٨).
از جمله بزرگان حيدرآباد اين اشخاص بودهاند : سيدابوالقاسم، معروف به ميرعالم (نوه سيدنورالدين، از مشايخ شوشتر)، متولد ١١٦٦ در شهر حيدرآباد، از وزيران ايرانىِ نظام علىخان آصفجاه دوم و سكندرجاه نظام سوم، مؤلف مصباح العارفين، رُقعاتِ ميرعالم و دهمجلس (ميرعالم، ١٩٨٨، ص ٧ـ١٠)؛ شاهابوالحسن چشتى، از مريدان قادريه (متوفى ١١٦٧)؛ شاه عبدالقادر چشتى (متوفى ١١٩٠؛ خانزمانخان، ص٣٥٧ـ٣٥٨).
منابع:
(١) كوكا آلكساندروونا آنتونووا، گريگورى ماكسيموويچ بونگارد ـ لوين، و گريگورى گريگوريويچ كاتوفسكى، تاريخ نوين هند، ترجمه پرويز علوى، تهران ١٣٦١ش؛
(٢) اسكندرمنشى؛
(٣) بدرشكيب، حيدرآباد كا عروج و زوال، كراچى ١٩٦٤؛
(٤) علىاصغر بلگرامى، مآثر دكن، متضمن بر حالات عمارات و آثار بلده حيدرآباد و مضافات بلده، كراچى ١٩٧٨؛
(٥) م.و. حدا، «در حيدرآباد چه مىگذرد؟»، در غلامرضا سعيدى، مسئله كشمير و حيدرآباد، (تهران) ١٣٢٨ش؛
(٦) غلامحسين خانزمانخان، تاريخ آصفجاهيان (گلزار آصفيه)، چاپ سنگى حيدرآباد، دكن ١٣٠٨، چاپ محمدمهدى توسلى، چاپ افست اسلامآباد ١٣٧٧ش؛
(٧) كلود فريزر دولافوس، تاريخ هند، ترجمه محمدتقى فخرداعى گيلانى، (تهران )١٣١٦ش؛
(٨) سيداحمد، «جغرافيه مملكت آصفيه حيدرآباد دكن»، در مملكت آصفيه، (چاپ محمدعبدالحى)، ج ١، كراچى: اداره محبّان دكن، ١٩٧٨؛
(٩) آنهمارى شيمل، در قلمروى خانان مغول، ترجمه فرامرز نجد سميعى، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٠) احمدبن عبداللّه صاعدى شيرازى، حديقةالسلاطين قطبشاهى، چاپ علىاصغر بلگرامى، حيدرآباد، دكن ١٩٦١؛
(١١) محمدسعيد طريحى، ملوك حيدرآباد: تاريخ المملكة القطب شاهية فىالهند (٩١٨ـ١٠٩٩ه / ١٥١٢ـ١٦٨٧م)، (لاهه )١٤٢٦/ ٢٠٠٥؛
(١٢) محمدقاسم عبرتلاهورى، عبرتنامه، چاپ ظهورالدين احمد، لاهور ١٩٧٧؛
(١٣) مجتبى كرمى، نگاهى به تاريخ حيدرآباد دكن، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٤) ابوالقاسم ميرعالم، حديقةالعالم، ج ١، حيدرآباد، دكن ١٣٠٩؛
(١٥) همو، خطوطِ ميرعالم (باغبهار)، چاپ رفيق فاطمه، حيدرآباد، دكن ١٩٨٨؛
(١٦) Raza Alikhan, Hyderabad: a city in history, [Hyderabad ١٩٨٦?(;
(١٧) Diplomatic correspondence between Mir Nizam Ali Khan and The East India Company: ١٧٨٠-١٧٩٨, ed. Yusuf Husain, Hyderabad, Deccan: The Central Records Office, Government of Andhra Pradesh, ١٩٥٨;
(١٨) History and legend in Hyderabad, Hyderabad, Deccan: Department of Information and Public Relations, ١٩٥٣;
(١٩) Jameelur Rahman, Hyderabad state directory, Hyderabad, Deccan ١٩٥٣;
(٢٠) Mirza Mehdy Khan, Hyderabad gazetteer, New Delhi ٢٠٠١;
(٢١) The People's movement in Hyderabad, ed. Achyut Khodwe, Nander, Nizam State: Chanda Prakashan, )١٩٤٧?];
(٢٢) States atlas of India, ed. S. Muthiah and P. Poovendran, Delhi: Indian Book Depot, Map House, ١٩٩٠;
(٢٣) The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ ضياءالدين شكيب /