دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٣٨
ثعالبی ، عبدالملک بن محمد ، کنیه اش ابومنصور، ادیب ، شاعر، لغوی و کاتب . او در ٣٥٠ در نیشابور زاده شد. چون جدّش ، ابوعلی ثعلبی ، پوست روباه را پاک و پیرایش می کرد و از آن پوستین می دوخت ، وی به ثعالبی مشهور شد ( رجوع کنید به ثعالبی ، ١٩٩٠ الف ، ص ٤٧؛ ابن خلّکان ، ج ٣، ص ١٨٠؛ جادِر، ص ٢٢ـ٢٣).از دوران کودکی ثعالبی و از تحصیلات و استادان وی آگاهی چندانی نداریم ولی این مقدار معلوم است که وی نزد دانشمند مشهور، ابوبکر محمدبن عباس خوارزمی (متوفی ٣٨٣)، ادب آموخته و مدتی نیز به تدریس اشتغال داشته است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛ جادر، ص ٥٩ ـ٦٢). از جمله شاگردان او نورالدین ابوالحسن علی بن حسن باخَرْزی * و ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی * بوده اند (عباسی ، ج ٣، ص ٢٦٦؛ جادر، ص ٦٤). وی سپس به کتابت و دبیری ، و تا پایان عمر به تألیف آثار ادبی پرداخت ( رجوع کنید به ثعالبی ، ١٩٩٠ الف ، مقدمة عطیه ، ص ٥ ـ١٢).
خلاصة رویدادهایی را که ثعالبی شاهد آن بوده می توان از کتابهای وی و مقدمة وی بر این کتابها و همچنین از قصاید و اشعاری که به مناسبتهای گوناگون سروده است به دست آورد.
بیشتر مطالبی که شرح حال نویسانی همچون ابن انباری (ص ٣٦٥)، باخرزی (ج ٢، ص ٩٦٦ـ٩٧٠)، حُصْری (ج ١، ص ١٦٩)، ابن خلّکان (ج ٣، ص ١٧٨ـ١٨٠) و ابن بَسّام (ج ٢، قسم ٤، ص ٥٦٠ ـ٥٨٣) در بارة ثعالبی آورده اند، کوتاه و مختصر
و تکرار سخنان نویسندگان پیشین است و از نوآوری و ابتکار تهی است . شاید این شیوه را از خود ثعالبی فرا گرفته باشند که در شرح حال شاعران و نویسندگان معاصر و قبل از خود، از معرفی کوتاه و کلی آنان فراتر نمی رود و به جای پرداختن به سیره و زندگی علمی آنان ، قطعاتی مفصّل از نظم و نثر آنان را می آورد (برای نمونه رجوع کنید به ثعالبی ، ١٤٠٣).
ثعالبی تألیفات بسیاری در زمینة لغت ، نقد، بلاغت ، تاریخ ، تمدن و سیاست دارد ولی شهرت او بیشتر در شرح حال نویسی و تألیف گزیده های ادبی است (همو، ١٩٩٠ الف ، همان مقدمه ، ص ١٤). وی در بیشتر آثار خود شیوه ای را بر گزیده که پیش از وی سابقه نداشته است . او در آثار خود موضوعات و معانی را از کتابهای پیشینیان بر گزیده و از دیدنیها و شنیدنیها و تجارب خود
مطالبی افزوده و آنها را به زیبایی بیان کرده است (همو، ١٣٦٨ ش ، مقدمة شهابی خراسانی ، ص ٥).
ثعالبی در نیمة دوم سدة چهارم و نیمة اول سدة پنجم ، هم زمان با عصر طلایی نهضت علمی و ادبی و شکوفایی جهان اسلام ، پرورش یافت (همان ، مقدمة ابیاری و صیرفی ، ص ١٧). او با آگاهی از فنون و آداب گوناگون عصر خویش و ترجمه هایی که به عربی صورت گرفته بود و با احاطه به کتابهای گردآوری شده و اشعاری که راویان نقل کرده بودند و آثار ادبی ای که از اندلس تا خراسان و ترکستان نشر یافته بود، بهره گرفت و در تألیفات خود از آنها استفاده کرد. وی در نهضت ادبی عهد آل بویه ــ که در آن ایرانیان ، از برجستگان ادب عربی بودند و آثاری درخشان در ادب این دوره بر جای گذاشتند ــ سهیم بود (فوشه کور ، ص ١٣٧).
ثعالبی زندگی خود را به طور کامل در مشرق جهان اسلام گذراند. زادگاهش ، به لحاظ فرهنگی ، رقیب جدّی بغداد به شمار می آمد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). وی در نیشابور با خاندان دانش دوست و ادب پرور آل میکال آشنا شد و همنشینی او با امیرِ ادیب و شاعر، ابوالفضل عبیداللّه بن احمد میکالی (متوفی ٤٣٦)، سبب شد که با بزرگان عصر خود آشنا شود ( رجوع کنید به ثعالبی ، ١٩٩٠ الف ، همان مقدمه ، ص ٦)، از جمله با ابونصر محمدبن عبدالجبار عُتْبی ، ادیب و مورخ (متوفی ٤٢٧؛ ثعالبی ، ١٤٠٣، ج ٤، ص ٤٥٨). ثعالبی از کتابخانة ابوالفضل میکالی بهرة فراوان برد و در مجالست با علما و ادیبانِ درگاه میکالی ، گنجینه ای از نظم و نثر و امثال و سخنان فصیح و بلیغ عرب کسب کرد و در گردآوری و تدوین آثار خود از آنها سود برد. هنگامی که میکالی مجموعه ای از اشعار حماسی عرب را با عنوان المُنْتَخل گردآوری کرد، ثعالبی آن را خلاصه نمود و برخی اشعار میکالی را، برای نیکوداشت او، به آن افزود. این کتاب با نام المُنْتحل به چاپ رسیده و به ثعالبی نسبت داده شده است ( رجوع کنید به ثعالبی ، ١٩٩٠ الف ، همانجا؛ ثعالبی مرغنی ، مقدمة مینوی ، ص ز؛ زرکلی ، ج ٤، ص ١٩١).
ثعالبی در ٣٨٢ به بخارا، پایتخت سامانیان ، سفر کرد و با ادیبان و عالمان آنجا، از جمله با بدیع الزمانِ همدانی * (متوفی ٣٩٨)، آشنا شد. وی در یتیمة الدهر (ج ٤، ص ٢٩٣) از او و هوش سرشارش سخن گفته است . ثعالبی سال بعد، با سقوط بخارا به دست بُغراخان ، یکی از ملوک قراخانیان (ایلْک خانیان )، به نیشابور بازگشت (جادر، ص ٣٠ـ٣٢). پس از بازگشت به نیشابور، مشهورترین کتاب خود، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر * ، را تألیف کرد که سبب شهرت و راهیابی او به دربار سلاطین و حکام شد (ثعالبی ، ١٤٠٥ ب ، مقدمة هلال ناجی و زهیرزاهد، ص ١١ـ١٢). سپس به گرگان ، به دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر، رفت و به مناسبت اینکه وی گرگان را از آل بویه پس گرفته بود (در ٣٨٨)، ثعالبی او را مدح گفت ( رجوع کنید بههمو، ١٩٩٠ ب ، ص ١٠٩) و دو کتاب خود، المُبْهِج و التمثیل و المحاضرة ، را به وی اهدا کرد (همو، ١٩٨٣، ص ٤ـ٥؛ هارون ، ص ٦٠٤).
ثعالبی در ٣٩٢، با هدایای قابوس بن وشمگیر، به نیشابور بازگشت و به تألیف آثار دیگرش پرداخت و دو کتاب خود، اَجناس التجنیس و الاقتباس ، را به امیرنیشابور، ابوالمظفر نصربن ناصرالدین سبکتگین ، اهدا کرد (ثعالبی ، ١٤٠٥ ب ، همان مقدمه ، ص ١٣) و سحرالبلاغة را به سپهسالار، ابوعمران موسی بن هارون ، تقدیم نمود (همو، ١٣٥٠، ص ٦). با بروز قحطی و خشکسالی در ٤٠١ در خراسان ( رجوع کنید بهابن اثیر، ج ٩، ص ٢٢٠، ٢٢٥)، نخست به اسفراین و سپس به گرگان رفت (ثعالبی ، ١٩٩٠ الف ، همان مقدمه ، ص ٩). آنگاه به دعوت امیرابوالعباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه به خوارزم (جرجانیه ) رفت و چندین کتاب خود را به نام او و وزیرش ابوعبداللّه محمدبن حامد تألیف کرد که از آن جمله است : آداب الملوک ، اللطائف و الظرائف ، المشرق ، نثر النظم ، الکنایة و التعریض ، تحفة الوزراء ، و أحسنُ ما سَمعتُ ( رجوع کنید به جادر، ص ٣٩ـ٤٠؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «الثعالبی »). ثعالبی مدت زیادی در خوارزم نماند و پس از کشته شدن خوارزمشاه ، به غزنه رفت و مدتی در دربار سلطان محمود غزنوی ماند و کتاب لطائف المعارف را برای وی تألیف کرد (جادر، ص ٤٠، پانویس ٧، ص ٤١). به نوشتة عبدالسلام محمد هارون (همانجا)، ثعالبی این کتاب را برای صاحب بن عَبّاد تألیف کرده است . ثعالبی کتاب تحسین القبیح و تقبیح الحسن را نیز به یکی از فضلای خراسان به نام عیسی کرجی ، اهدا نمود (ثعالبی ، ١٤٠١، ص ٢٧ و پانویس ٥)، سپس به هرات رفت و دو کتاب خود، اللّطیف فی الطیب و الایجاز و الاعجاز ، را برای قاضی ابواحمد منصوربن محمد اَزْدی تألیف کرد (جادر، ص ٤٣).
ثعالبی پس از شصت سالگی به نیشابور بازگشت و مورد احترام بزرگان آنجا واقع شد و کتابهای ثِمارالقلوب فی المضاف و المنسوب ، فقه اللغة و سرّالعربیّة را تألیف و به دوست دیرینش ، امیرابوالفضل میکالی ، هدیه کرد (ثعالبی ، ١٤٠٩، ص ١١، ٢٠ـ٢١؛ جادر، ص ٤٣ـ٤٥).
ثعالبی مدتی در مزرعة خود در اطراف نیشابور به سر برد تا به تألیف بپردازد. در ٤٢٠ طایفة غُز به خراسان حمله کردند ( رجوع کنید بهابن اثیر، ج ٩، ص ٣٧٧) ولی ثعالبی توانست با یاری امیرمیکالی از این حادثه در امان بماند. وی سپس سه کتاب بَرْد الاَکْباد فی الاعداد ، اللطف و اللطائف ، و مِرآة المروآت را تألیف ، و در ٤٢٢ به والی خراسان ، ابوسهل حمدونی ، هدیه کرد. در ٤٢٤ سلطان مسعود غزنوی را، که به نیشابور آمده بود، مدح و
برخی از آثار خود را به وزیران و اعیان دولت او اهدا کرد، از جمله خاصّ الخاصّ را به شیخ مسافربن حسن و خصائص اللغة را به حسن بن ابراهیم صیمری هدیه نمود (جادر، ص ٤٥ـ٤٧). سپس به تألیف تتمّة الیتیمة مشغول شد و نسخة پیش نویس آن را به شیخ محمدبن عیسی کرجی هدیه کرد (ثعالبی ، ١٣٥٣، ج ١، ص ١).
ثعالبی در ٤٢٩ در نیشابور وفات یافت ( رجوع کنید به ابن خلّکان ، ج ٣، ص ١٨٠). برخی تاریخ فوت او را ٤٣٠ دانسته اند ( رجوع کنید بهذهبی ، ج ٣، ص ١٧٤؛ صَفَدی ، ج ١٩، ص ١٩٤). وی در اواخر عمر، کتاب الغِلْمان را تألیف کرد.
از ثعالبی مجموعة عظیمی شامل دهها اثر در تاریخ ادبیات عرب به جا مانده است . سرگذشت نویسان وی را یکی از مهم ترین نویسندگان زبان عربی و لغویان آن عصر به شمار آورده و او را کاتب ، ناقد، شاعر و ادیبی بی همتا دانسته اند ( رجوع کنید به جادر، ص ١٣ـ١٥، ٥٥). نخستین کسی که شرح حال ثعالبی را نگاشته ، ابراهیم حُصْری (متوفی ٤٥٣) بوده که آثار وی را ستوده و او را مدح گفته است (ج ١، ص ١٦٩). ابن بسّام شَنْتَرینی (متوفی ٥٤٢) نیز در الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة (ج ٢، قسم ٤، ص ٥٦٠ ـ٥٦١) مقام بلند علمی و ادبی و تألیفات ثعالبی را ستوده است . شاگرد ثعالبی ، علی بن حسن باخرزی (ج ٢، ص ٩٦٦)، نیز ثعالبی را جاحظ نیشابور و بر گزیدة دورانها و روزگاران لقب داده است .
آثار. در بارة تعداد آثار ثعالبی و نیز نسبت برخی از آنها به او اختلاف نظر هست . عناوین برخی از آثار ثعالبی ، تکراری است و بعضی از کتابها نیز با دو عنوان آمده است . آثاری نیز به او منسوب است . مفصّل ترین فهرست آثار او را صَفَدی آورده و از بیش از هشتاد اثر او نام برده است ( رجوع کنید بهج ١٩، ص ١٩٥ـ١٩٧). محققان نیز در مقدمه هایی که بر آثار وی نگاشته اند بر این عدد افزوده اند و تعداد آنها را به ١٢٥ عنوان رسانده اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
ثعالبی در آثار خود غالباً گفته های دیگران را گردآوری و نقل کرده است ( د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا). مهم ترین اثر او، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر است در تراجم احوال شاعران مشهور معاصر ثعالبی . این کتاب الگویی برای شرح حال نویسی و گردآوری گزیده های نظم در سده های بعدی شد ( رجوع کنید بهتذکره * ، بخش ٣: تذکره نویسیِ عربی ). ثعالبی با تألیف تتمّة الیتیمة ، این کتاب را تکمیل کرد که به ذیل نیز مشهور است ( د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا).
کارل بروکلمان در بارة تقسیم بندی آثار ثعالبی می گوید: افزون بر یتیمة الدهر و تتمّة الیتیمة ، ثعالبی منتخبات دیگری به حسب موضوع گرد آورده است که عبارت اند از: اَحْسنُ ما سَمعتُ ، که کتاب مَن غاب عنه المطرب نیز تتمة آن به شمار می رود؛ خاصّ الخاصّ ، که در آن نامهای شاعران را نیاورده ؛ و طرائف الطُرَف ، که از دیگر منتخبات شعری اوست . ثعالبی کتاب کنزالکُتّاب را که مشتمل بر ٢٥٠٠ قطعه شعر از ٢٥٠ شاعر است ، برای کاتبان و دبیران تألیف کرد و شاعری ترک به نام محمدبن عثمان لامعی * ، شرحی بر آن نگاشت . ثعالبی همچنین به دستور ابوالعباس خوارزمشاه ، اشعار کتاب مونس الادباء را از مؤلفی مجهول به نثر در آورد و آن را نثر النظم و حلّ العَقْد ... نامید که در دمشق و قاهره به چاپ رسیده است (همانجا).
دستة دوم از آثار ثعالبی ، کتابهایی ادبی است که برای
قرائت در هنگام فراغت ، تنظیم شده و در آنها اطلاعات
مفیدی ، به ویژه در زمینة حکایات تاریخی ، گرد آورده که
از آن جمله است : لطائف المعارف ؛ الفرائد و القلائد که
العقد النفیس و نُزهة الجلیس نیز نامیده شده است ؛ المُبْهِج ؛ اللطائف الظرائف ، و یواقیت المواقیت ، هر دو در مدح و ذم اشیا؛ و غُررالبلاغة و طُرَف البراعة یا غررالبلاغة للنظم و
النثر (همانجا).
ثعالبی چند کتاب در امثال و حِکم نیز تنظیم کرده است ، مانند التمثیل و المُحاضرة ، أحاسن کلم النبی و...، حِلیة المُحاضرة و عنوان المذاکرة و میدان المسامرة ، لطائف الصحابة و التابعین و مجموعة کوچکی از حکمتها که شیخو آن را در مجلة المشرق به چاپ رسانده ، و کتابی در ادب با عنوان مونس الوحید . کتابهای الامثال و الفرائد و القلائد محمدبن حسن بن احمد اهوازی (متولد ٥٤٤) و محاسن الاحاسن نیز به اشتباه به ثعالبی نسبت داده شده است (همانجا).
به گفتة حاجی خلیفه (ج ٢، ستون ١٠١٦)، ثعالبی کتابی در اخبار پادشاهان تألیف کرده و آن را سیرة الملوک نام نهاده و معلوم نیست که این کتاب همان سراج الملوک منسوب به ثعالبی است یا نه ، و کتاب الوزراء ذیلی است بر کتاب مذکور (قس جادر، ص ٩٨ـ٩٩). از آثار کوچک ادبی ثعالبی مرآة المروآت و أعمال الحسنات ، و بردالاکباد فی الاَعداد است ( د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا).
دستة سوم آثار ثعالبی شامل کتب فقه اللغه در معنای خاص آن است . مشهورترین این کتابها، کتابی است در بارة مترادفهای زبان عربی که ثعالبی آن را در اواخر عمر خویش تألیف کرده ونخست آن را شمس الادب فی استعمال العرب نامیده است . این
کتاب دو بخش داشته : مترادفات ، که عنوانش «اسرار العربیة و خصائصها» بوده ، و بخش «مجاری کلام العرب برسومها و...» که ملاحظاتی بوده در بارة اسلوب کلام . بیشتر بخش دوم از فقه اللغة احمدبن فارِس (متوفی ٣٩٥؛ رجوع کنید به ابن فارِس * ) اخذ شده است . ثعالبی ، سپس بخش اول را با عنوان فقه اللغة ارائه کرد. این کتاب رواج فراوانی یافت و سراینده ای مجهول ، آن را با عنوان نظم فقه اللغة به نظم کشید. بخش دوم نیز با عنوان سرّالادب فی مجاری علوم العرب به چاپ رسید. کتاب سحر البلاغة و سرّالبراعة نیز مجموعه ای است از اصطلاحات لطیف عربی . کتاب ثِمار القلوب فی المضاف و المنسوب مجموعه ای است در اصطلاحات مرکّب عربی (اضافه ها و نسبتها) که چندین شرح بر آن نوشته و چند بار نیز تلخیص شده است ( د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا؛ جادر، ص ١٢٥ـ١٣٣).
در آثار ثعالبی ، اندرزها و امثال و کلمات قصار، حُکم مادّة اولیه را دارند، اما اندیشه ای منظم در استفاده از آنها به کار رفته است . ثعالبی برای اشاعة فرهنگ عربی بغداد در شرق ایران بسیار کوشیده است . نخستین ترجمة فارسی شناخته شده از آثار او، متعلق به قرن هفتم است ؛ یعنی ، دوره ای که ادبیات عرب ، نمونه و سرمشق محسوب می شد (فوشه کور، ص ١٣٦ـ١٣٧).
در کتاب خاصّ الخاصّ فی الامثال وی ، که نوعی فرهنگنامة عظیم امثال و حکم عربی به نظم و نثر است ، مردان فرهنگی ایران جایگاه رفیعی دارند و با اینکه اثری ادبی است ، در بخشهای معایب و محاسن ، مخصوصاً در معرفی قشرهای مختلف اجتماعی ، به اخلاقیات اهمیت بسیار داده شده است (همان ، ص ١٣٨).
از نکات شایان ذکر در آثار ثعالبی ، کاربرد واژگان فارسی و نقل امثال فارسی به عربی و یادکرد شهرهای ایران است (برای نمونه رجوع کنید به ثعالبی ، ١٩٨٣، ص ٤٣؛ همو، ١٤٠٣، ج ٣، ص ٧٦ـ ٧٧؛ برای دیگر آثار ثعالبی ، اعم از چاپی و خطی و مفقود رجوع کنید بهد. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛ جادر، ص ٧٠ـ١٥٧؛ زرکلی ، ج ٤، ص ١٦٣ـ١٦٤؛ ثعالبی ، ١٩٨٣، مقدمة حلو، ص ١٤ـ٢٥؛ همو، ١٤٠٥ ب ، همان مقدمه ، ص ٢٧ـ٣٥؛ همو، ١٤٠٥ الف ، مقدمة نقوی ، ص ١٤ـ٣٣).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) ابن انباری ، نزهة الالباء فی طبقات الادباء ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ?( ١٣٨٦/١٩٦٧ ) ؛
(٣) ابن بَسّام ، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٩٨ـ١٣٩٩/ ١٩٧٨ـ١٩٧٩؛
(٤) ابن خلّکان ؛
(٥) علی بن حسن باخرزی ، دمیة القصر و عصرة اهل العصر ، چاپ محمد تونجی ، ج ٢، دمشق ?( ١٣٩٢/١٩٧٢ ) ؛
عبدالملک بن محمد ثعالبی ، آداب الملوک ، چاپ جلیل عطیه ، بیروت
(٦) ١٩٩٠ الف ؛
(٧) همو، تحسین القبیح و تقبیح الحسن ، چاپ شاکر عاشور، ( بغداد ) ١٤٠١/١٩٨١؛
(٨) همو، التمثیل و المحاضرة ، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، ( بی جا ) : الدارالعربیة للکتاب ، ١٩٨٣؛
(٩) همو، خاص الخاص ، چاپ صادق نقوی ، حیدرآباد دکن ١٤٠٥ الف ؛
(١٠) همو، دیوان ، چاپ محمود عبداللّه جادر، بغداد ١٩٩٠ ب ؛
(١١) همو، سحرالبلاغة و سرّالبراعة ، دمشق ١٣٥٠؛
(١٢) همو، فقه اللغة و سرّالعربیّة ، چاپ سلیمان سلیم بواب ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٣) همو، کتاب التوفیق للتلفیق ، چاپ هلال ناجی و زهیرزاهد، ( عراق ) ١٤٠٥ ب ؛
(١٤) همو، کتاب تتمّة الیتیمة ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٥٣؛
(١٥) همو، لطائف المعارف ، ترجمة علی اکبر شهابی خراسانی ، مشهد ١٣٦٨ ش ؛
(١٦) همو، یتیمة الدهر ، چاپ مفید محمد قمیحه ، بیروت ١٤٠٣؛
(١٧) حسین بن محمد ثعالبی مرغنی ، تاریخ غررالسیر، المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(١٨) محمود عبداللّه جادر، الثعالبی ناقداً و ادیباً ، بغداد ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(١٩) حاجی خلیفه ؛
(٢٠) ابراهیم بن علی حصری ، زهرالا´داب و ثمرالالباب ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت : دارالجیل ، ( بی تا. ) ؛
(٢١) محمدبن احمد ذهبی ، العبر فی خبر من غبر ، ج ٣، چاپ فؤاد سیّد، کویت ١٩٨٤؛
(٢٢) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٩٩؛
(٢٣) صفدی ؛
(٢٤) عبدالرحیم بن احمد عباسی ، معاهدالتنصیص علی شواهد التلخیص ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، ( قاهره ) ١٣٦٧/١٩٤٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٥) عبدالسلام محمد هارون ، «دراسة نقدیّة حول تحقیق کتاب التمثیل و المحاضرة »، در عبدالملک بن محمد ثعالبی ، التمثیل و المحاضرة ، چاپ عبدالفتاح محمدحلو، ( بی جا ) : الدارالعربیة للکتاب ، ١٩٨٣؛
(٢٦) EI ١ , s.v. " A l-Tha ـ a ¦lib ¦â" (by C. Brockelmann);
(٢٧) EI ٢ , s.v. " A l-Tha ـ a ¦lib ¦â, Abu ¦ Mans ¤u ¦r ـ Abd A l-Malik B . Muh ¤ammad" (by E.K.Rowson);
(٢٨) Charles-Henri de Fouchإcour, Moralia: les notions morales dans la littإrature persane du ٣ e / ٩ e au ٧ e / ١٣ e siةcle , Paris ١٩٨٦.
/ عارف ابوخَلَف الزغلول /