دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٨٢
بنی عُقَیل ، خاندان حاکم در موصل از اواخر سدة چهارم تا پنجم هجری منسوب به قبیلة بنی عقیل . این قبیله شاخه ای از بنی عامربن صَعصَعه بودند و نسبشان به قیس بن عَیْلان می رسید. نیای ایشان عقیل * بن کعب بن ربیعه بود. بنوربیعه ، بنوعُباده ، بنومنتفق و بَنوخَفاجِه از تیره های این طایفه بودند (ابن حزم ، ص ٢٩٠، ٤٦٩، ٤٨٢).
بنی عقیل نخست در بحرین می زیستند (قلقشندی ، ج ١، ص ٣٤١ـ٣٤٢) و به راهزنی روزگار می گذراندند. با بالاگرفتن کار قرمطیان * به ابوسعید جَنّابی رهبر قرمطیان بحرین پیوستند (ابن اثیر، ج ٥، ص ٣٣٠، همان ، ج ٦، ص ٩٣)، سپس به عراق رفتند و در اواخر سدة چهارم در میان کشمکشهای خاندان مروانیان و حَمدانیان قدرت یافتند و بر کوفه ، سرزمینهای اطراف فرات ، جزیره و موصل چیره شدند (قلقشندی ، همانجا).
در ٣٧٧ باذِکُرد، بنیانگذار سلسلة مروانیان ، قصد تصرف موصل را کرد. شرف الدوله ابوالفوارس (امیر بویی ، حک : ٣٧٢ـ٣٧٩) برادرش ابونصر خواشاذه را برای مقابله با او فرستاد. ابونصر که تاب رویارویی با باذ را نداشت ، بخشی از آن سرزمین را به بنی عقیل واگذار کرد تا مانع ورود باذ به موصل شوند (ابن اثیر، ج ٧، ص ١٣٣؛ ابوشجاع روذراوری ، ص ١٤٣ـ١٤٤ و نیز رجوع کنید به باذکرد * ). بار دیگر در ٣٨٠ باذ به شرق موصل آمد. این بار امیر حمدانی ، ابوطاهر، از ابوذوّاد محمدبن مُسَیّب * ، امیر عقیلی ، یاری خواست . او نیز با گرفتن جزیرة ابن عمر، نصیبین * و بلد * همراه حمدانیان با باذ جنگید. باذ در این نبرد کشته شد و خواهرزاده اش ابوعلی حسن بن مروان جنگ را ادامه داد. ابوطاهر شکست خورد و به نصیبین گریخت . ابوذوّاد او و فرزندش علی را اسیر کرد و کشت و در ٣٨٠ موصل را تصرف کرد. وی سپس از بهاءالدوله * ، ابونصر فیروز (حک : ٣٧٩ـ٤٠٣) خواست نماینده ای به آنجا بفرستد، اما حکومت شهر با ابوالدوّاد باشد. در اواخر ٣٨١، بهاءالدوله سپاهی به فرماندهی ابوجعفر حجاج بن هرمز به موصل فرستاد و آنجا را گرفت . ابوذوّاد تا هنگام مرگش در ٣٨٦ فقط بر نصیبین حکومت کرد (ابن اثیر، ج ٧، ص ١٤٢ـ ١٤٥، ١٥٧).
پس از وی ، مقلَّدبن مسیب داعیة امارت داشت ، اما بزرگان بنی عقیل برادر دیگرش ، ابوالحسن علی بن مسیب را که بزرگتر بود، به امیری نشاندند. مقلد بیدرنگ برای جلب حمایت دیلمیانی که به سرکردگی ابوجعفر حجاج در موصل بودند، به بهاءالدوله نامه نوشت و وعده داد تا سالی دوهزار هزاردرهم خراج دهد. از سوی دیگر به ابوالحسن علی وانمود کرد که به فرمان بهاءالدوله حاکم موصل شده و از او خواست تا در برابر ابوجعفر حجاج از وی حمایت کند. ابوالحسن علی همراه مقلد به موصل رفت . ابوجعفر توانایی مقابله با آنان را نداشت و به نزد بهاءالدوله گریخت . علی و مقلد به شهر وارد شدند. قرار بود خطبه به نام هر دو خوانده شود، اما با بروز اختلاف میان هوادارانشان ، مقلد برادرش را دستگیر کرد. سرانجام با میانجیگریِ رُهیله ، خواهر آنان ، از بروز جنگ جلوگیری شد (همان ، ج ٧، ص ١٨١ـ١٨٣؛ ابن خلدون ، ج ٣، ص ٣٦٣ـ٣٦٤). مقلد بر موصل چیره شد اما پس از چندی در نبرد با سپاهیان بهاءالدوله برای تصرف شهر، شکست خورد. بنابر پیمان صلحی که میان آنان برقرار گردید، مقلد ناگزیر شد سالانه ده هزار دینار خراج دهد و خطبه را نیز به نام او بخواند. بهاءالدوله نیز مقلد را به حسام الدوله ملقب کرد و موصل ، کوفه ، قصر و جامعین را به او واگذار کرد. خلیفه قادر بالله (حک : ٣٨١ـ٤٢٢) نیز بر این شروط صحه گذارد. مقلد را می توان بنیانگذار حکومت بنی عقیل بر موصل دانست . او پس از حدود پنج سال امارت در ٣٩١ به دست غلامان ترک که از جان خود بیمناک بودند، در انبار * کشته شد (ابن اثیر، ج ٧، ص ١٨١ـ١٨٢،٢٠٩). مقلد دوستدار دانش بود و اهل ادب را حمایت می کرد.
پس از مقلد پسر بزرگش معتمدالدوله ابومنیع قِرواش به امارت رسید (ابن خلّکان ، ج ٥، ص ٢٦١، ٢٦٣). وی به انبار رفت و اموال پدر را جمع آوری کرد. قرواش در آغاز حکومت خود با عموهایش ، ابوالحسن علی بن مسیب و ابومرح مصعب بن مسیب که داعیه حکومت داشتند درگیر بود، اما با مرگ ابوالحسن علی در ٣٩٢ و ابومرح مصعب در ٣٩٧، بدون مدعی ، امارت موصل و اطراف آن را به دست گرفت (ابن اثیر، ج ٧، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛ ابن خلّکان ، ج ٥، ص ٢٦٣).
قرواش بیش از چهل سال حکومت کرد. او برای گسترش و حفظ سرزمین خود با قبایل عرب ، دیالمه و ترکان غز در ستیز بود. وی در ٤٠١ در قلمرو خود که موصل ، انبار، مدائن و کوفه را شامل می شد، به نام حاکم فاطمی مصر خطبه خواند. قادربالله ، بهاءالدوله را آگاه کرد. او نیزسپاهی به جنگ قرواش فرستاد. پیش از شروع نبرد قرواش از کرده اش پشیمان شد و خطبه به نام خلیفة عباسی خواند (ابن اثیر، ج ٧، ص ٢٥٣ـ ٢٥٤). جنگ با غزها از وقایع مهم دوران امارت قرواش بود. در ٤٣٣، غزها به موصل حمله کردند. او که توان مقابله با آنان را نداشت گریخت . ترکان شهر را غارت کردند و عده ای راکشتند، اما مردم موصل یکباره شورش کردند و غزها را به قتل رساندند. کوکتاش ، رهبر غزها، که شهر را ترک کرده بود چون خبر را شنید بازگشت و مردم را قتل عام کرد. قرواش به همراه دُبَیس بن مَزیَد به سوی موصل رفت . غزها چون خبر پیشروی قرواش را شنیدند، عقب نشینی کردند و در نهایت شکست خوردند. قرواش سرهای کشتگان غز را با کشتی به بغداد فرستاد. شعرای عرب چون ابن شِبل به سبب این پیروزی او را مدح کرده اند (همان ، ج ٧، ص ٣٤١ـ٣٤٣).
در ٤٤١ بروز اختلاف میان قرواش و برادرش زعیم الدوله ابوکامل برکت بن مقلد، به دسیسة قریش بن بدران (برادرزادة قرواش )، به جنگ میان آن دو انجامید. از سوی دیگر تصرف انبار به دست بساسیری * به تضعیف قدرت قرواش منجر شد و برکت در ٤٤٢ امارت موصل را به دست گرفت . او قرواش را در دارالاماره ساکن کرد و اجازة دخالت در امور را به او نداد. برکت در ٤٤٣ درگذشت و قریش بن بدران به امارت رسید. او قرواش را در قلعة جراحیه زندانی کرد و قرواش در زندان در ٤٤٤ درگذشت . پیکر او را در نینوا به خاک سپردند. قرواش شعر نیز می سرود (همان ، ج ٨، ص ٤٩ـ٥١،٥٤،٦٢ـ٦٣؛ ابن خلدون ، ج ٣، ص ٣٧٥ـ٣٧٧).
پس از مرگ زعیم الدوله ابوکامل در ٤٤٣، علم الدوله ابوالمعالی قریش بن بدران به امارت رسید. وی از ٤٢٥ بر نصیبین حکومت می کرد. در ٤٤٦ قریش انبار را از بساسیری گرفت و سپس نماینده ای نزد سلطان طغرل سلجوقی فرستاد و اظهار فرمانبرداری کرد و به نام وی خطبه خواند. او در ٤٤٨ با کمک قتلمش ، پسرعم سلطان طغرل ، با بساسیری جنگید اما شکست خورد و موصل به دست بساسیری افتاد. پس از آنکه طغرل موصل را گرفت ، نواحی موصل ، نصیبین ، تکریت ، اَوانا، نهربیطر، هیت ، انبار و مناطقی دیگر را به او واگذار کرد (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٧ـ ٦٨، ٧٧ـ ٧٨). قریش در ٤٥٣ در موصل بیمار شد، پسرش مسلم بن قریش او را به نصیبین برد و قریش در همانجا درگذشت .
پس از مرگ قریش ، پسرش شرف الدوله ابوالمکارم مسلم بن قریش با حمایت بزرگان بنی عقیل به امارت رسید (همان ، ج ٨، ص ٩١). سلطان الب ارسلان در ٤٥٨ انبار، هیت ، سن ، حربی و بوازیج * را به اقطاع به او داد. شرف الدوله به بغداد رفت و خلیفه القائم نیز به او خلعت بخشید. شرف الدوله در ٤٦٢ با صفیه ، خواهر سلطان الب ارسلان (ابن خلدون ، ج ٣، ص ٣٨٥) ازدواج کرد. وی از ابتدای سلطنت ملکشاه نیز در خدمت او بود. در دوران امارت شرف الدوله قلمرو بنی عقیل به بیشترین گستردگی خود رسید. او حلب ، حران ، شام ، دیار ربیعه و مضر را به تصرف خویش درآورد (ابن اثیر، ج ٨، ص ١٠٤، ١٠٧ـ ١٠٨، ١١٤، ١٢٧، ١٣٢ـ١٣٣). سرانجام شرف الدوله در ٤٧٨ در جنگ با سلیمان بن قتلمش ، سردار سلجوقی برای تصرف انطاکیه ، در محلی از توابع انطاکیه کشته شد (همان ، ج ٨، ص ١٣٧،٢٨٨). پس از او حکومت بنی عقیل روبه ضعف نهاد. از ویژگیهای دوران امارت او امنیت و ارزانی در سرزمینهای بنی عقیل بود (همان ، ج ٨، ص ١٣٧).
پس از مرگ شرف الدوله ، برادرش ، ابراهیم بن قریش ، که چندین سال را در زندان گذرانده بود، امیر موصل شد. در ٤٨٢ سلطان ملکشاه او را فراخواند و چون ابراهیم نزد او رفت وی را دستگیر و فخرالدوله بن جُهیر را حاکم موصل کرد. پس از مرگ سلطان ملکشاه ، ابراهیم نیز آزاد شد. صفیه همسر مسلم بن قریش که پس از مرگ او به ازدواج ابراهیم درآمده بود، بلافاصله بعد از مرگ سلطان سلجوقی با پسرش علی (فرزند مسلم ) به موصل رفت اما با مقاومت محمد، فرزند دیگر مسلم روبرو شد. سرانجام علی موصل را گرفت و چون ابراهیم بن قریش به موصل آمد، امارت را به او واگذار کرد. ابراهیم در ٤٨٢ در جنگ با تُتُش * بن الب ارسلان کشته شد و تتش موصل را تصرف کرد و سپس علی بن مسلم و مادرش را به حکومت آنجا گمارد (همان ، ج ٨، ص ١٦٧؛ ابن خلدون ، ج ٣، ص ٣٨٥ـ٣٨٦). سرانجام در ٤٨٩ کربوقا (کربغا)، سردار سلجوقی ، موصل را گرفت و این سرزمین را به متصرفات دولت سلجوقی افزود (همان ، ج ٨، ص ١٨٠). به این ترتیب امارت بنی عقیل بر موصل و نواحی اطراف آن پایان یافت ، اما گروهی از ایشان در عانِه * و حَدیثه * و قلعة جَعْبَر * به حکومت ادامه دادند.
محیی الدین ابوالحارث مُهارِسْبن مُجَلّی بن مقلد، از امرای بنی عقیل ، در عانه و حدیثه حکومت می کرد. او پس از قیام بساسیری ، در ٤٥٠ خلیفه القائم را پناه داد تا آنکه خلیفه در ٤٥١ پس از قتل بساسیری به دست طغرل بک ، به بغداد بازگشت . مهارش در ٤٩٩ درگذشت و فرزندش سلیمان به امارت حدیثه رسید (همان ، ج ٨، ص ٢٣٦؛ ابن خلّکان ، ج ١، ص ١٩٢ـ١٩٣). سلیمان نیز تابع خلفای عباسی بود. او در ٥٢٨ درگذشت و فرزندان خردسالش حکومت را به دست گرفتند. جانشینان مهارش به سبب خدمت او به خلیفة عباسی ، در حمایت آنان می زیستند. سرانجام در ٥٣٦ اتابک زنگی بن آقسنقر حدیثه را گرفت و همة افراد این خاندان را به موصل فرستاد (ابن اثیر، ج ٨، ص ٣٤٤، ج ٩، ص ٥).
تاریخچة حکومت بنی عقیل در جعبر به ٤٧٨ بازمی گردد که مسلم بن قریش حکومت حلب را به پسر عمویش شمس الدوله سالم بن مالک بن بدران واگذار کرد. پس از قتل مسلم بن قریش ، سالم در ٤٧٩ با گرفتن قلعة جعبر و رَقّه * ، حلب را به ملکشاه واگذار کرد (همان ، ج ٨، ص ١٤٠، ٢٢٠). جعبر تا ٥٦٤ در دست بازماندگان سالم بود و در این سال نورالدین محمود زنگی ، از اتابکان موصل ، جعبر را از شهاب الدین مالک بن علی عقیلی گرفت (همان ، ج ٩، ص ٩٨ـ٩٩).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٢/١٩٦٢ ) ؛
(٣) ابن خلدون ، العبر: تاریخ ابن خلدون ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(٤) ابن خلّکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٥) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل کتاب تجارب الامم ، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/ ١٩١٦؛
(٦) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) .
/ مهین فهیمی /