دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٥٦
آهنگر ، آهنگر، فرآورندۀ ادوات و ابزار از آهن. آهنگری یکی از پرکاربردترین مهارتهای بشر قدیم برای تأمین ادوات و ابزار لازم در زندگی روزانه و نیز در فعالیتهای نظامی و عمرانی بوده و از این رو، تولیدات آهنگران تنوع بسیار داشته است.
حجم تولیدات و گستردگی فعالیتهای آهنگری، در درجۀ اول به تأمین مواد خام وابسته بود. در مناطقی که معادن سنگ آهن یافت می شد، به سبب دسترسی آسان به مواد خام، طبعاً آهنگران بسیاری فعال بودند (مثلاً رجوع کنید به مقدسی، ص ٣٤٠؛ اصطخری، ص ٣٣٤؛ ابنحوقل، ج ٢، ص ٤٨٨؛ ابن بلخی، ص ١٢٥؛ قزوینی، ص ٥٢٠؛ حسن وزان، ج١، ص ١٦٨ـ ١٦٩؛ بنا، ص ٤٧؛ دربارۀ آهن و پیشینۀ کاربرد آن در ایران رجوع کنید به د. ایرانیکا، ذیل «Âhan»؛ در رسالهای از قرن دهم چگونگی استحصال شمشهای آهن از معادن شرح داده شده و گفته شده که آهنگران شهرها این شمشها را میخریدهاند، رجوع کنید به «قطعهای از یک دست نوشتۀ فنی»، در محبی، ص ٣٠٠ـ ٣٠١). واردات آهن از اروپا نیز در ادوار متأخر بسیار رایج بوده است (رجوع کنید به هولتسر، ص ٤٢؛ وولف ، ص ٥٠)، اما بخش بزرگی از مواد اولیۀ آهنگری از طریق بازیافت قطعات مستعمل آهنی تأمین میشده است و دورهگردان با جمع آوری آهن قراضهها از خانه ها و دکانها و کارگاهها ونیز از نهادهای حکومتی، آنها را به اصناف مختلف آهنگران میفروختند (رجوع کنید به شهریباف، ١٣٨١، ج٢، ص ٣١٥، ٣٤٣). با رواج اتومبیل و ماشینآلات جدید، برای آهنگران دسترسی به حجم بزرگی از ضایعات آهنی فراهم شد (وولف، همانجا) و منبع ارزانتری برای تأمین مواد اولیه در اختیارشان قرار گرفت. چون بسیاری از محصولات آهنگران بایستی با فولاد ساخته می شد، برخی آهنگران شیوۀ به دست آوردن فولاد از آهن را میآموختند و ظاهراً برخی آهنگران در ادوار قدیم، سعی می کردند روش تهیۀ فولاد را همچون رازی در خانوادۀ خود نسل به نسل منتقل کنند (رجوع کنید به دالمانی، ج١، ص ٥٤٩ـ ٥٥١).
از صدر اسلام تا دورۀ معاصر، آهنگران در تولید وسایل مورد نیاز مردم و حکومتها، در سطحی گسترده، طرف مراجعه بودهاند (رجوع کنید به جواد علی، ج٧، ٥٥٥ـ ٥٥٩؛ عمری، ص ٢٧١-٢٧٢). اغلب ایشان در ساختن همه یا بخش عمدۀ این ابزار و اقلام مهارت داشتند، اما به سبب تقاضای بسیار برای برخی اقلام معیّن، حوزه های تخصصی آهنگری نیز شکل گرفت و شمار بزرگی از اصناف در زیرمجموعۀ فن آهنگری پدید آمد، از جمله اصناف سازندۀ سلاحها (کاردگران، شمشیرگران، زره سازان، سازندگان کلاهخود، قبۀ سپر، و قطعات آهنی ِ ادوات سنگین ِ جنگی مثل منجنیق*) یا قیچیسازان، قفلسازان، نعلبندان و میخسازان (رجوع کنید به حسن وزان، ج١، ص ٢٠٠؛ دالمانی،ج١،ص٥٤٦-٥٧٠؛ ج٢، ص ٥٦٩، ٥٧٦؛ تحویلدار، ص١٠٤ـ ١١٠؛ وولف، ص ٥٢ـ ٧٣؛ زنگویی، ص ٦٦؛ جمال، ص١٩١). بسیاری از مشاغل دیگر نیز، برای تأمین ابزار و تجهیزات لازم، به تولیدات آهنگران وابسته بودند، از جمله برای وسایل کشاورزی همچون بیل و کلنگ و داس (رجوع کنید به دالمانی، ج٢، ص ٢٤٨؛ وولف ٥٢ طعمه، ص ٢٩١)، برخی لوازم و قطعات نساجی و قالی بافی، آسیاهای بادی و آبی، ابزار شکار و صید، ابزار دکانهای قصابی، ابزارهای آرایشگری، سنگتراشی، نجاری، کفاشی، بنّایی و ساختمان سازی، دامداری، سوارکاری و جز آنها (رجوع کنید به حسن وزان، ج١، ص٢٤٠؛ جواد علی، ج٧، ٥٥٨ـ ٥٥٩؛ جمال، ص ١٨٨؛ شهری باف، ١٣٨١، ج٢، ص ٣١٦ـ ٣١٧). در مناطق ساحلی، بسیاری از آهنگران در ساخت لوازم کشتیسازی و دریانوردی تخصص داشتند (رجوع کنید به جمال، ص ١٨٦، ١٨٨). گاه صاحبان مشاغل، برای تأمین ابزار خود، به سراغ آهنگرانی می رفتند که جزئیات فنی آن شغل را بشناسند. مثلاً مُقَنیها، بر حسب کیفیت زمین مورد نظر برای حفر چاه، میزان تیزی نوک کلنگ خود را برای آهنگر مشخص میکردند (رجوع کنید به کریمی، ص ١٦٧). ظروف آهنی و نیز تابه یا ساجها و تنورهای دستی قابل حمل برای پخت نان (رجوع کنید به شاردن ، ج٤، ص ١٣٨ـ ١٤٠؛ شهری باف، همانجا)، منقل، سیخ، سه پایه، زنجیر، مخزنهای نگهداری آب یا سوخت، سرقلیان، سوزن، انبر، ترازو، قپان و وزنه را هم آهنگران میساختند (رجوع کنید به تحویلدار، ص٩٥، ١٠٤-١١٠؛ شهری باف، همانجا؛ شهابی، ص ٤٩٥ـ ٤٩٨). بسیاری از این ابزارها مصارف خانگی نیز داشتند و از این رو وابستگی به تولیدات آهنگران، عمومی بود. برخی آهنگران، علاوه بر مهارت در ساختن این ابزارها، درجوشکاری با مس و برنج و نیز ساخت اشیای ظریف تزیینی و طلاکوبی و نقره کوبی آنها استاد بودند (رجوع کنید به دالمانی، ج٢، ص ٥٦٩؛ وولف، ص ٥٢). از آهنگران در فعالیتهای امدادی نیز کمک خواسته میشد. مثلاً وقتی میخواستند طوقی را از گردن انسان یا حیوانی باز کنند یا گردن یا انگشتی را که درحلقه ای آهنی گیر کرده بود درآورند یا گاه برای در آوردن پیکانی که در بدن انسانی فرورفته بود، مهارت آهنگران به کار می آمد (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج٤، ص ٥٨٦؛ ابنطقطقی، ص ٩٦؛ ابنجوزی، منتظم، ١٤١٢، ج١٠، ص ١٦٥؛ ذهبی، ج١٦، ص ٤٧٤). در دوران جدید، فعالیتهای دیگری نیز به خدمات و تولیدات آهنگران افزوده شد. مثلاً بسیاری از آهنگرانی که در ساخت یا تعمیر درشکه و گاری مهارت داشتند، به ساخت و تعمیر قطعات اتومبیلها روی آوردند و شماری از آنان به تدریج از آهنگری به مکانیکی تغییر شغل دادند (رجوع کنید به وولف، ص ٥٠؛ شهری باف، ١٣٦٨، ج١، ص ٣٧٥، ج٤، ص ٢٤٣).
وابستگی عام به کار آهنگران موجب شده بود که تقریباً در همۀ شهرها و روستاها دکانهای آهنگری دایر شود و دست کم گروههای از آهنگران دوره گرد، برای ساخت این لوازم، همواره در دسترس باشند. از بازارها و راسته¬های آهنگران در سراسر جهان اسلام، در دوره های گوناگون، گزارشهای بسیاری هست، ازجمله در مکه (رجوع کنید به ازرقی، ج٢، ص ٢٣٩، ٢٦٥)، بغداد (رجوع کنید به طبری، ج٩، ص ٣٥٨؛ کبیسی، ص ١٦٨؛ جمیلی، ص ٤٩)، واسط (رجوع کنید به یاقوت، بلدان، ج٤، ص ٨٨٥)، دمشق (رجوع کنید به ابنعساکر، ج ٦٧، ص ٢٨٩؛ ابن طولون، ج١، ص ١٥٦، ٣٧١؛ شهابی، ص ٤٩٤)، حلب (رجوع کنید به سبطبن عجمی حلبی، ج١، ص ٣٤٨)، قاهره (رجوع کنید به مقریزی ، ج ٢، ص ٢٤٥؛ ریمون، ج١، ص٥٤٦ـ ٥٤٧)، صقلیه (رجوع کنید به ابنحوقل، ج١، ص ١١٩، ١٢٢)، استانبول (رجوع کنید به کوتوک اوغلی ، ج١، ص ٦٧٩)، کویت (رجوع کنید به جمال، ص ١٨٦)، شیراز (رجوع کنید به وولف، ص ٥٠)، تهران (رجوع کنید به شهری باف، ١٣٨١، ج٢، ص ٣١٤ـ ٣١٧)، و سبزوار (رجوع کنید به دالمانی، ج٢، ص ٢٤٨) . این بازارها اغلب در شهرها مستقر بودند، ولی در برخی مناطق، بویژه در ادوار متأخرتر، دکانهای آهنگری بیشتر در اطراف شهرها استقرار مییافتند (رجوع کنید به ریمون، ج١، ص ٥٤٦-٥٤٧). گاه اصناف گوناگون آهنگران یا گروه عمده ای از آنان در یک بازارمستقر بودند یا در بازار اصناف هم رده، همچون مسگرها، فعالیت میکردند ( مثلاً رجوع کنید به تحویلدار، ص٩٥؛ طوخی، ص ٧٢).
در دکان آهنگری، که در واقع دکان- کارگاه بود، غیر از ادوات و ابزار آهنگری، همچون انواع پتک و چکش و انبر و گیرۀ آتشکاری و سنبه و قیچی و قلم و قالب (رجوع کنید به جوادعلی، ج٧، ص ٥٥٩-٥٦٠؛ عمری، ص ٢٧٢؛ جمال، ص ١٨٧؛ وولف، ص ٥٠ـ٥٢)، کوره و دمی و سندان، مهمترین ملزومات دکان بودند. آهنگران دوره گرد، کوره را در زمین حفر می کردند، ولی در کارگاههای آهنگری ، کوره فضایی بود که در داخل یکی از دیوارهای کارگاه با ارتفاع حدود یک متر از سطح زمین، به صورت تنوری مستطیل شکل، ساخته می شد و آهنگر، قطعۀ آهنی را در آن تفته می کرد و سپس آهن نرم شده را روی سندانی قرار می داد که در کف دکان تعبیه شده بود. سوخت کوره معمولاً از زغال* چوب یا زغال سنگ تأمین می شد. هوای لازم برای شعله ور نگه داشتن زغال را با انواع دمیهای دستی یا پایی ِ مَشک مانند چرمی، به داخل کوره می دمیدند. این کار را معمولاً شاگردی نوجوان وگاه پسربچه ای کم سن انجام می داد. شاگرد قوی بنیه و آموزش دیدۀ دیگری که وردست اصلی استاد بود، پتک¬کاری را بر عهده داشت و هنگامی که استاد، قطعۀ آهنی تفتیده را با انبر از کوره بیرون می آورد و روی سندان نگاه می داشت، این شاگرد بر قطعه ضربه می زد و استاد، با کمک این ضربه ها و ضربه هایی که خود با چکش به آن می زد، به آهن تفته شکل میداد (رجوع کنید به شهری باف، ١٣٨١، ج٢، ص ٣١٤-٣١٥؛ وولف، ص همانجا؛ جمال، ١٨٦ـ ١٨٨). در برخی دکانهای آهنگری علاوه بر این سه تن، کارگران دیگری هم بودند، از جمله یک وردست برای پتک زن و یک نفر برای تفته کردن آهن در کوره( رجوع کنید به خسروی، ص ٦٦).
آهنگران علاوه بر مهارت و خلاقیت در شکل دادن به آهن، به اندامی ورزیده و عضلات و بنیه ای قوی نیاز داشتند. پیوسته درکنار کورهای پر حرارت و در فضایی پر از دود و سر و صدا بودن، کاری سخت و طاقت فرسا بود و تحمل بسیار لازم داشت. بسیاری از آهنگران بعد از نماز صبح به کارگاه می رفتند و تا ساعاتی بعد از طلوع خورشید، تا زمانی که گرمای هوا تحمل ناپذیر می شد، و همچنین ساعاتی از بعد از ظهر را تا اذان مغرب کار میکردند. استاد آهنگر گاه، در حین کار، آوازی زمزمه میکرد و شاگردش نیز با او همراه میشد و ضربههایی که استاد و شاگرد باید به طور متناوب بر قطعۀ آهنی وارد می آوردند، با ضرباهنگ این آوازها تنظیم می گردید. آهنگران اغلب در فصول گرم سال با بالا تنۀ برهنه کار می کردند و قطعه ای چرمین در پیش سینۀ خود به کمر می بستند که از جرقه های آهن در امان باشند (رجوع کنید به دالمانی، ج٢، ص٢٤٨، ٥٦٩؛ جمال، ص ١٨٧، ١٨٩-١٩٠؛ شهری باف، ١٣٨١، ج٢، ص ٣١٤-٣١٧). شاگرد نوجوان – که معمولاً پسر خود استاد آهنگر و وارث شغل و دکان پدر خود بود – در اوایل کارآموزی اش، دکان را تمیز می کرد، خاکستر را از کوره خارج می ساخت و زغال تازه به کوره می ریخت و اندکی که که بزرگتر می شد روی دمی کار می کرد تا سالها بعد که پتک کار(پتک زن) می شد و سرانجام به استادی میرسید (رجوع کنید به جمال، ص ١٨٧، ١٩٠؛ شهری باف، همان، ص ٣١٥). این شیوه قرنها تداوم داشت (برای توصیفی از چگونگی کار آهنگری در قرن دهم و یازدهم در ایران رجوع کنید به دانشنامۀ فارسی از مؤلفی گمنام، در یزدان فرخی، ص ٤٧٦ـ ٤٧٧؛ محبی، ٣٠١)، اما امروزه آهنگرانی که به روش فرنگی، بیشتر با ریخته¬گری، کار می کنند، از برق و قالب بهره میبرند و چندان به زور بازو احتیاج ندارند. با این حال، آهنگران سنتی ، در مقیاسی کوچکتر، همچنان فعالند و با تغییراتی اندک، هنوز به همان شیوههای کهن کار میکنند (رجوع کنید به خسروی، ص ٥٦ـ ٦٦؛ کَیّال، ص ١٢٤).
سختی و خشونت کار آهنگری، آهنگران را دست کم در دید بسیاری از ناظران، افرادی خشن و تند خو جلوه می داد. برخلاف اصنافی چون زرگران – که مشتریانشان اغلب زنان بودند و با طبقات به نسبت بالادست جامعه سروکار داشتند و درنتیجه، خوشخویی لازمۀ اخلاق حرفه¬ایشان بود – آهنگران با کارگران و کشاورزان و نظامیان سروکار داشتند و ظاهراً برخورد تندشان با مشتریان پدیده ای شایع بود (رجوع کنید به «فتوتنامۀ آهنگران»، ص ٥٨؛ فرخی، ص ٤٧٣، ٤٧٩ـ ٤٨٠). کشف بودن سر و روی و لباس آهنگران (رجوع کنید به ابناثیر، النهایۀ فی غریبالحدیث وللاثر، ج ١، ص ٣٥٣) و سروصدای شدید دکانهای آنان و نیز جرقههایی که در اثر کارشان به بیرون از دکان میجهید و گاه بر قبا و عبا و چادر رهگذران میافتاد، چه بسا که موجب بروز مرافعههایی میشد. همچنین معروف بود که با آهنگر جماعت نمیتوان در تجارت و کار شریک شد و گمان آن بود که اخلاق کارکنان این صنف، شراکت را بر نمیتابد (رجوع کنید به شهری باف، همان، ج٢، ص ٣١٧؛ دربارۀ نگرشها و وصفهایی که در ادب فارسی در باب حرفۀ آهنگری آمده، رجوع کنید به گلچین معانی فرخی، ص١٣٢ـ ١٣٣، ٤٧٠ـ٤٧٣). رابطۀ آهنگران با قیامها و شورشها یا نزاعهای آنان با اهل بازار – که در بسیاری از منابع به آنها اشاره های بسیار هست (مثلاً رجوع کنید به ابناثیر، کامل، ج ١٢، ص ٢٠٨؛ شبانکارهای، ص ٣٤٧؛ گزارشهای نظمیه از محلات طهران، ج ٢، ص ٤٧٠، ٥٩٧؛ فرخی، ص ٤٦٦ـ ٤٦٧) – گاه با مهارتها و تولیدات آهنگران نیز پیوند داشته است: قیام و شورش به سلاحها و ابزارهای ساخت آهنگران نیازمند بود و باز کردن قفل انبارها و زندانها و گسستن زنجیرها کاری بود که لاجرم حضور آهنگران را میطلبید (رجوع کنید به فرخی، ص ٤٨٠). با این حال، آهنگران برای خود فتوت نامه هایی داشتند و خود را به پیرانی، از جمله داوود علیه السلام ، منسوب میکردند (و جالب توجه آن که در فتوت نامههای آهنگران که تاکنون چاپ شده، از کاوۀ آهنگر نامی نیامده است) و ابزارهای آهنگری را هدیههایی میدانستند که جبرئیل اول بار از بهشت برای حضرت آدم علیه السلام آورده است (رجوع کنید به «رسالۀ سلمانیان و سرتراشان»، ص ٢٤٤؛ فتوتنامهها و رسائل خاکساریه، ص ٢٢٥، ٢٢٨؛ «فتوتنامۀ آهنگران»، ص ٥٥ـ ٥٦؛ شیخلی، ص ١٨٥؛ فرخی ، ص ٤٦٧). با وجود انتساب روحیۀ شورشگری به آهنگران، بسیاری از آنان به خدمات دولتی می پرداختند و اساساً فعالیتهای نظامی و انتظامی و عمرانی حکومتها بدون مشارکت آهنگران امکان پذیر نبود. آهنگران علاوه برساختن غل و زنجیر، نصب آن را هم انجام میدادند. گاه، بلافاصله پس از دستگیری مجرم، او را به دکان آهنگری میبردند و آهنگر بردست و پا یا گردن اوغل وزنجیر مینهاد و سپس مجرم را به زندان منتقل میکردند. گاه نیز، به همین منظور، آهنگران را به قصرها یا زندانها فرامیخواندند. در آماده کردن زندانیان برای انتقال به شهرهای دیگر نیز آهنگران، برای باز کردن و بستن مجدد غل و زنجیر، احضار میشدند. آزاد کردن اسیران و زندانیان از غل و زنجیر نیز با کمک آهنگران امکان پذیر میشد و گاه غلی را که آهنگری برگردن اسیری مینهاد، جز خود آن آهنگر کس دیگری نمیتوانست باز کند (رجوع کنید به طبری، ج ٧، ص ٥٣٨؛ عریببن سعد قرطبی، ج١١، ص ٢٧٠؛ ابناثیر، الکامل، ج٥، ص ٥٢١ـ ٥٢٢؛ خطیب بغدادی، ج٤، ص ٥٨٦؛ ج ١٣، ص ٣٠؛ ج ١٤، ص ١٣٠؛ ابشیهی، ج ١، ص ٣٠٠). پربسامد بودن خدمت آهنگران در به بند کشیدن زندانیان چنان بود که در برخی متون، آهنگران را به کنایت، زندانبان ( الحدادون السجانون) میخواندند (رجوع کنید به ابن انباری، ج ١، ص ٣٩١ـ ٣٩٢؛ ابناثیر، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ج١، ص ٣٥٣؛ میدانی، ج١، ص ١٤٣). برخی آهنگران نیز در دربار یا در اردوی سپاه خدمت میکردند (رجوع کنید به صابی، ص ٢٢). در ضرابخانههای سلطنتی آهنگران جزو کارکنان بخش تولید بودند (رجوع کنید به میرزا سمیعا، ص ٢١). در فعالیتهای عمرانی و بویژه شهرسازی، مثلاً در ساخت شهرهای بغداد و سامرا در عصر عباسی، شمار بزرگی از آهنگران را فرامیخواندند و در صورت کمبود، از زندانیان و اسرایی که آهنگری میدانستند استفاده میکردند (رجوع کنید به یعقوبی، بلدان، ص ٢٥٨؛ ابنجوزی، منتظم، ج٨، ص٧٤؛ عبدالمنعم حمیری، ص ٣٠١). در اردوی هر سپاه نیز در جملۀ اصناف گوناگون، تعداد زیادی آهنگر در خدمت بودند که کار تولید و تعمیر سلاحها و دیگر ابزار و ادوات لازم برای اردوکشی را بر عهده داشتند. در کارهای مهندسی رزمی( از جمله، ساختن پلها و معابر و موانع و استحکامات) و بویژه ادوات قلعه گیری فعال بودند و درصورت پیروزی، اسیران را نیز زنجیر میکردند (رجوع کنید به طبری، ج٩، ص ٧٥؛ مسکویه، ج٤، ص ٢٤٠؛ ابن کثیر، ج١٤، ص ٢٠٠،٣٢٠). برخی دولتمردان خیّر نیز گاه در فعالیتهای وقفی یا خیریۀ خود از آهنگران استفاده میکردند. مثلاً گفته شده است که بدربن حسنویه، از بزرگان ملوک دینور و همدان در قرن چهارم، در جزو صدقاتش، سالیانه مبلغ کلانی به آهنگران میداد که نعل مرکبهای مسافران و در راه ماندگان مسیر همدان ـ بغداد را تعمیر کنند (رجوع کنید به ابنکثیر، ج١١، ص ٣٥٤).
چون دستگاههای حکومتی نیز، همچون مردم عادی، به تقریباً همۀ تولیدات ریز و درشت آهنگران نیازمند بودند، احتمالاً نظارت بر کار آهنگران نیز با دقت بیشتری همراه بوده است؛ محتسبان موظف بودند مراقب باشند که آهنگران، کارد و قیچی و انبر و تیغ اصلاح صورت و جز اینها را از نرماهن(آهن نرم) و نامرغوب نسازند و میخهای مستعمل از نوصاف شده را به جای میخهای نو، یا آمیخته با آنها، به مشتریان نفروشند (رجوع کنید به شیزری، ص ٧٩؛ ابن اخوه، ص ٢٣٢). مأموران نظارتی، وزنههای ترازوها را که آهنگران برای دکانداران میساختند به دقت بررسی میکردند و با توزین و مهرکردن، استاندارد بودن آنها را تأیید می کردند( جمال، ص ١٨٨). دکان آهنگری از جمله دکانهایی بود که در جریان آتش سوزیهای بازارها اغلب به عنوان منشأ اولیۀ آتش سوزی شناخته می شد و این حوادث در بازارها و راسته های آهنگران و همسایههایشان بسیار رخ می داد (رجوع کنید به عریببن سعد قرطبی، ج١١، ص ٢٩٦؛ ذهبی، تاریخ، ج٢٦، ص ٤٧١ـ ٤٧٢). از این رو، محتسبان بر آن بودند که ترتیبی اتخاذ کنند تا دکانهای آهنگری نیز، مانند دکانهای آشپزی و نانوایی، از دکانهای آسیب پذیری چون عطاری و بزازی دور باشند (رجوع کنید به شیزری، ص١١ـ١٢؛ دربارۀ استفتائاتی در باب ضررهایی که از کار کارگاه آهنگری به همسایگان وارد می آمد، برای نمونه رجوع کنید به ازجان ، ص ٣٢٩ـ ٣٣٠).
دربارۀ میزان درآمد و وضع معیشت آهنگران، مانند اغلب اصناف دیگر، اطلاعات اندک و نارساست. به نظر می رسد که با وجود تنوع وسیع تولیدات و نیاز همۀ گروههای جامعه به محصولات آهنگران، اعضای این صنف بایستی درآمد بسیارمی داشتند، اما این نیاز وسیع موجب می شد که شمار اعضای این صنف افزایش یابد و پرجمعیت بودن آهنگران (مثلاً، بنا بر گزارش اولیا چلبی، شانزده صنف از آهنگران بیش از دو هزار عضو در قاهره داشتند. رجوع کنید به ج١، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨؛ ریمون، ج١، ص ٥٤٦)، عملاً به معنای سرشکن شدن درآمد در میان گروهی بزرگ و در نتیجه، کاهش میزان درآمد سرانۀ آهنگران بود. آهنگران در تمام ایام سال کار داشتند، اما کار آنان نیز، همچون بسیاری از مشاغل، در برخی فصول رونق بیشتری می گرفت، از جمله در فصل کشاورزی یا فصل آمادگی برای سفرهای دریایی و غواصی* و کشتیسازی در مناطق ساحلی (رجوع کنید به جمال، ص ١٨٩) یا آمادگی برای شروع یک جنگ بزرگ یا هنگام افزایش ساخت و سازهای شهری و حکومتی (رجوع کنید به خسروی، ص ٦٢). بنا بر شواهدی که کهن (رجوع کنید به ص١١٤ـ ١١٥) از قدرت خرید برخی آهنگران در اورشلیم عصر عثمانی در قرن دوازدهم/هجدهم به دست داده است، ظاهراً آهنگران آن شهر، درآمد خوبی داشته اند، اما در مجموع، آهنگران از لحاظ درآمد در رتبه های پایین قرار داشتند و وضعشان مثلاً با مسگران قابل مقایسه نبود ( رجوع کنید به ریمون، همانجا؛ هولتسر، ص ٢٩). گزارشی از نیمۀ دوم قرن سیزدهم/ نوزدهم گفته که صنف آهنگر دراصفهان ، همچون صنف میخ ساز و نجار و سَرّاج، از پرداخت مالیات معاف بوده است( برای نمونهای از دستمزدهای کارگران دکان آهنگری در تهران نیمۀ قرن چهاردهم، رجوع کنید به خسروی، ص ٦٦). در برخی از مناطق، آهنگرانی که برای کشاورزان ابزار می ساختند، به صورت سالانه با آنان قرارداد می بستند و در پایان سال، مزدشان را بر مبنای مساحت زمین کشاورزی ِ طرف قرارداد، به صورت گندم و جو و غلات دیگر و کاه و علوفه دریافت میکردند (رجوع کنید به کهن، ص ١١٤؛ صفینژاد، ص ١٤٤؛ همایونی، ص ٢٤٨ـ ٢٤٩).
شاید تفاوت در اطلاعاتِ راجع به میزان درآمد آهنگران، صرفاً به نظام شغلی و تولیداتشان وابسته نبوده و مثلاً وابستگی قومی و قبیلهای آنان نیز درمیزان برخورداریهای اقتصادیشان نقش داشته است. به همین ترتیب ، اختلاف منابع دربارۀ شرافت یا فرودستی آهنگران نیز احتمالاً بیشتر به قوم و نژاد آنان مربوط بوده است. مثلاً ، عرب جاهلی عموماً مشاغل یدی و از جمله آهنگری را پست می انگاشت (رجوع کنید به جوادعلی، ج٧، ص ٥٥٧؛ د. اسلام، ذیل «Kayn») و ظاهراً "آهنگر" خواندن کسی ، نزد اعراب نوعی تحقیر زبانی به شمار می آمد(رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ج ٨، ص ٦١، ٨٦؛ راغب اصفهانی، ج ٢، ص ١٩٥؛ د. اسلام، همانجا). در شبه جزیرۀ عربستان، در عصر جاهلی و در صدر اسلام، بیشتر آهنگران یا از بردگان و موالی بودند (مثلاً ازرقبن عقبه، غلام رومی حارثبن کلده ثقفی، رجوع کنید به بلاذری، انساب، ج١، ص ١٥٧، ٤٩٠، همو، فتوح، ص٦٣؛ ابنحجر، ج١، ص ٢٩؛ و ابولؤلؤ غلام مغیره، رجوع کنید به ابنسعد، ج٣، ص ٣٢٠، طبری، ج٤، ص ١٩١) یا از کسانی که اصالت عربی نداشتند، همچون یهودیان. یهودیان حجاز، بویژه ساکنان خیبر، بر اثر بی اعتنایی اعراب به آهنگری، تولید و فروش انواع محصولات آهنی و فولادی مورد نیاز آنان، از جمله سلاحها و ادوات کشاورزی، را تقریباً به انحصار خود درآوردند و علاوه بر کسب ثروت بسیار، اعراب را در زمینۀ تجهیزات جنگی، به شدت به خود وابسته ساختند (رجوع کنید به جواد علی، همانجا؛ عمری، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). اما در برخی منابع، مبدأ آهنگری نزد عرب ها را به هالکبن عمروبن اسدبن خزیمه رسانده (رجوع کنید به جاحظ، البرصان، ص ٢٤١؛ و پانویس ش ٢، جوادعلی، ج٧، ص٥٥٦) و ولیدبن مغیره و عاصبن هشام، برادر ابوجهل، را از آهنگران حجاز دانستهاند (رجوع کنید به ابنقتیبه، معارف، بیروت ١٤٠٧، ص ٣١٩؛ بیهقی، ج ١، ص ١٦٤؛ ابنرسته، ص ٢١٥؛ برای شمار دیگری از اشراف عرب که آنان را از آهنگران دانستهاند رجوع کنید به همانجاها). این گزارشها با قول پست انگاشتن حرفۀ آهنگری در نزد عرب صدر اسلام چندان مناسبتی ندارد و ظاهراً از همین رو ابنقتیبه (همانجا) و ابنرسته (ص ٢١٤ـ ٢١٥) آهنگری را در جملۀ صناعات اشراف آوردهاند. ازجمله آهنگرانی که در زمرۀ صحابۀ پیامبر بودند، یکی خباب بن ارت بود که برای عاص بن وائل آهنگری میکرد و دیگری ابوسیف قین که همسرش دایۀ ابراهیم، پسر پیامبر اکرم، بود (رجوع کنید به بلاذری، انساب، ج١، ص ١٧٦؛ ابن عبد البر، ج٤، ص ٩٨؛ ابن اثیر، اُسْد، بیتا، ج ٢، ص ١٤٨؛ ابنحجر، ج٣، ص ٤٠١؛ ج٤، ص٩٨؛ عمری، ص ٢٦٩-٢٧١). عمری ( ص٢٦٩) گفته است که پیامبر با انتخاب زن یک آهنگر برای دایگی فرزندش می خواسته است نظر تحقیر آمیز عرب را به پیشۀ آهنگری اصلاح کند. در حدیثی (رجوع کنید به کتانی، ج٢، ص ٧٤) نیز از قول ایشان آمده است که قَیْن را خواری پیشهاش زیانی نمیرساند، اگر عادل باشد. قین در صدر اسلام به آهنگر اطلاق میشده است (رجوع کنید به جوادعلی، ج٧، ص ٥٥٤ـ ٥٥٥). در ادوار بعد نیز شماری از معاریف علما و محدّثان به حرفۀ آهنگری منسوب بودهاند (رجوع کنید به فسوی، ج٢، ص ٣٩٥؛ طوسی، ص ١٦٦، ٣٣٧؛ ابنعساکر، ج٤١، ص ٤٥٧؛ ابن جوزی، منتظم، ج١٨، ص ١٠٠؛ سمعانی؛ انساب، ج٢، ص ١٨١ـ ١٨٣؛ ذهبی، تاریخ، ج١٠، ص ٣٦٧، ج٢٠، ص ١٤٢). در عین حال، ذمّیانی که در سرزمینهای اسلامی به آهنگری اشتغال داشتند نیز فراوان بودند (دربارۀ آهنگران یهودی در شهرهای مراکش در قرن دهم، رجوع کنید به حسن وزان، ج١،ص ١٠٥، ١١٩، ١٤٠؛ همو، ج١، ص ١٥٣-١٥٤، گفته که در شهر مِاَئۀ بیر در دُکّالۀ مراکش، به جز آهنگران یهودی صنعتگر دیگری نیست). تأکید مکرر برخی نویسندگان اهل سنت (رجوع کنید به ابناثیر، الکامل، ج٨، ص ٣٦؛ ابنکثیر، ج١٢، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨؛ ذهبی، ج٣٩، ص٢٧٥؛ ابن تغری بردی، ج٤، ص ٧٥) براین که پدر عبیدالله مهدی( بنیانگذار خلافت شیعی فاطمی) یا خود وی، آهنگران یهودی بودهاند، ظاهراً مبتنی بر ذهنیت سنتی عربی است که هم یهودیان و هم آهنگران را خوار می داشتند. در مصر بسیاری از قبطیان مسیحی به مشاغل یدی، از جمله آهنگری، اشتغال داشتند (رجوع کنید به مغاوری محمد، ج١، ص٣٤٦-٣٤٧؛ جیرار، ج١،ص ٢١٦؛ ریمون، ج١، ص ٥٤٦). در اورشلیم عصر عثمانی نیز بسیاری از اعضای صنف آهنگران، مسیحی بودند و ریاست این صنف را نیز در قرن یازدهم و دوازدهم / هفدهم و هجدهم، اغلب، مسیحیان برعهده داشتند (رجوع کنید به کهن، ص١١٢، ١١٤).
موضوع دیگری که در فرودست انگاشتن آهنگران نقش داشته آن بوده است که از اعصار بسیار قدیم تا کنون، بخش بزرگی از فعالیتهای آهنگری را، بویژه در مناطق روستایی، کولیها انجام می دادند که اغلب دوره گرد بودند (رجوع کنید به ادیبالممالک، ص ٦٧٥؛ وولف، ص ٤٩). این افراد نه تنها در نزد شهریان ،جزو شهروندان عادی محسوب نمیشدند بلکه حتی نزد قبایل بدوی عرب نیز اعضای قبیله به شمار نمی آمدند و با آنان ازدواج صورت نمیگرفت (رجوع کنید به د.اسلام، همانجا؛ طاهری، ص ١٥١). این گروههای کولی – که در ایران، غرشمال یا غربتی یا غریب شمار نامیده میشدند – به صورت گروهی به روستاها یا محل استقرار ایلات می رفتند و علاوه بر آهنگری، به شعبده بازی، رقاصی و معرکهگیری می پرداختند. زنانشان نیز در خانههای مردم میرفتند و با اصرار و سماجت محصولات آهنی تولیدی مردانشان را به خانوارها میفروختند و فالگیری و حجامی نیز میکردند (رجوع کنید به زنگویی، ص ٤٥).
منابع :
(١) شهابالدین محمد ابشیهی، المستطرف فی کل فن مستظرف، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦م، افست قم؛
(٢) عزالدین ابوالحسن علیبن محمد ابناثیر، اسدالغابة فی معرفةالصحابه، چاپ علی محمد معوض و دیگران، بیروت [بیتا.]؛
(٣) همو، الکامل، اختصارات؛
(٤) مبارکبن محمدبن محمدبن عبدالکریمبن عبدالواحد شیبانی جزری ابناثیر، النهایة فی غریبالحدیث والاثر، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، ]قاهره ١٣٨٣/ ١٩٦٣م[؛
(٥) ابناخوه، معالم القربة فیاحکامالحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمدعیسی مطیعی، قاهره ١٩٧٦م؛
(٦) ابوبکر محمدبن قاسم، ابنانباری، الزاهر فی معانی کلمات الناس، چاپ حاتم صالح ضامن، بغداد ١٣٩٩/ ١٩٧٩م؛
(٧) ابنبلخی، فارسنامه، اختصارات؛
(٨) ابنتغری بردی، النجومالزاهره فی ملوک مصر و القاهره، قاهره ١٣٨٣/ ١٩٦٣م؛
(٩) ابنجوزی، المنتظم فی تاریخالامم والملوک، چاپ محمد و مصطفی عبدالقادر عطا و نعیم زرزور، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢م؛
(١٠) ابنحجر عسقلانی، الاصابه، اخ؛
(١١) ابنحوقل، صورةالارض، اختصارات؛
(١٢) ابنرسته، الاعلاق، اختصارات؛
(١٣) ابنسعد، طبقات، چاپ علی محمدعمر، اختصارات؛
(١٤) ابن طقطقلی، الفخری فیالآداب السلطانیه و الدولالاسلامیة، چاپ محمود توفیق کتبی، ]مصر ١٣٤٠[؛
(١٥) شمسالدین محمد، ابنطولون، مفاکهةالخلان فی حوادثالزمان ]تاریخ مصر والشام[؛
(١٦) چاپ محمد مصطفی، قاهره ١٣٨١/ ١٩٦٢م؛
(١٧) ابنعبدالبر، الاستیعاب فی معرفةالاصحاب، در حاشیۀ ابنحجر عسقلانی، اختصارات؛
(١٨) ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦م؛
(١٩) ابنعماد حنبلی، شذرات، اختصارات؛
(٢٠) ابنقتیبه، المعارف، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧م؛
(٢١) ابنکثیر، البدایة والنهایة، بیروت ١٤١١/ ١٩٩٠م؛
(٢٢) ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، اختصارات؛
(٢٣) ادیبالممالک، «جماعت کولی در انگلستان»، ارمغان، س ١٦، ش ٩، آذر ١٣١٤ش؛
(٢٤) ابوولید ازرقی، اخبار مکة و ماجاء فیه منالآثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣م؛
(٢٥) اصطخری، مسالک، اختصارات؛
(٢٦) اولیاء چلبی، الرحلة الی مصر و السودان و الحبشه، ترجمۀ حسین مجیب مصری و دیگران، چاپ محمد حرب، قاهره ٢٠٠٦م؛
(٢٧) بلاذری، انسابالاشراف، چاپ محمد حمیدالله، مصر ١٩٥٩م؛
(٢٨) بلاذری، فتوحالبلدان، اختصارات؛
(٢٩) عبدالحافظ عبدالخالق بناء، اسواقالشام فی عصر الحروب الصلیبیه فیالفره من ٥٩٥- ٦٨٧/ ١٠٩٩ـ ١٢٩١م؛
(٣٠) بیروت ٢٠٠٧م؛
(٣١) ابراهیمبن محمد بیهقی، المحاسن والمساوی، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ]١٣٨٠/ ١٩٦١م[؛
(٣٢) میرزا حسین تحویلدار، جغرافیای اصفهان، جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٢ش؛
(٣٣) جاحظ، البرصان والعرجان والعمیان والحولان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠م؛
(٣٤) محمد عبدالهادی جمال، الحرف والمهن والانشطةالتجاریة القدیمة فیالکویت، کویت ٢٠٠٣م؛
(٣٥) راسم جمیلی، البغدادیون کتاب یصورالحیاة البغدادیة ایام زمان، بغداد ١٤٠٣/ ١٩٨٣م؛
(٣٦) جوادعلی، المفصل فی تاریخالعرب قبلالاسلام، بیروت ١٤١٣/ ١٩٩٣م؛
(٣٧) ب. س. جیرار، وصف مصر، موسوعةالحیاةالاقتصادیة فیالقرن الثامن عشر،الجزءالاول، الزراعة، الصناعات والحرف والتجاریة، ترجمۀ زهیر شایب، مصر ١٩٨٠م؛
(٣٨) حسن وزان، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣م؛
(٣٩) خسرو خسروی، «آهنگری»، کاوش، دورۀ ٢، ش ٢، شماره مخصوص نوروز، فروردین ١٣٤٢ش؛
(٤٠) خطیب بغدادی، تاریخ مدینةالاسلام، اختصارات؛
(٤١) هائری رنه دالمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمۀ غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٧٨ش؛
(٤٢) شمسالدین ذهبی، تاریخالاسلام، چاپ عمرعبدالسلام تدمری، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤م؛
(٤٣) راغب اصفهانی، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء والبلغاء، چاپ ریاض عبدالحمید مراد، بیروت ٢٠٠٤م؛
(٤٤) رسالۀ سلمانیان و سرتراشان، چهارده ساله در فتوت و اصناف، چاپ مهران افشاری و مهدی مدائنی، تهران ١٣٨١ش؛
(٤٥) اندریه ریمون، الحرفیون و التجار فی القاهره فیالقرن الثامن عشر، ترجمۀ ناصر احمدابراهیم و باستی جمالالدین، قاهره ٢٠٠٥م؛
(٤٦) حسین زنگویی، «نگاهی به پیشههای سنتی بیرجند»، خراسان پژوهی، س ١، ش ١، بهار و تابستان ١٣٧٧ش؛
(٤٧) بسطبن عجمی حلبی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، چاپ شوقی شعث و فالح بکور، حلب ١٤١٧/ ١٩٩٦م؛
(٤٨) سمعانی، انساب، اختصارات؛
(٤٩) محمدبن علیبن محمد شبانکارهای، مجمعالانساب، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٣ش؛
(٥٠) قتیبه شهابی، اسواق دمشق القدیمة و مشیداتها التاریخیه، دمشق ١٩٩٠م؛
(٥١) جعفر شهری باف، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، زندگی، کسب کار، تهران ١٣٦٨ش؛
(٥٢) جعفر شهریباف، طهران قدیم، تهران ١٣٨١ش؛
(٥٣) صباح ابراهیم سعید شیخلی، الاصناف فیالعصر العباس بحث فیالتنظیمات الحرفیه فیالمجتمع العربیالاسلامی، بغداد ١٩٧٦م؛
(٥٤) عبدالرحمنبن نصر شیزری، نهایةالرتبة فی طلبالحسبة، چاپ بازعرینی، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١م؛
(٥٥) هلالبن محسن صابی، الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، قاهره ١٩٥٨م؛
(٥٦) جواد صفینژاد، طالبآباد، نمونۀ جامعی از بررسی یک ده، تهران ١٣٥٥ش؛
(٥٧) عطا طاهری، کوچ کوچ، تجربۀ نیم قرن زندگی در کهکیلویه و بویراحمد، تهران ١٣٨٨ش؛
(٥٨) طبری، تاریخ، (بیروت)، اختصارات؛
(٥٩) سلمات هادی طعمه، کربلاء فیالذاکرة، بغداد ١٩٨٨م؛
(٦٠) بنیال سیدطوخی، طوائف الحرف فی مدینةالقاهره فیالصنف الثانی منالقرن التاسع عشر، ١٨٤١ـ ١٨٩٠، قاهره ٢٠٠٩م؛
(٦١) طوسی، الفهرست، چاپ محمود رامیار، مشهد ١٣٥١ش، افست از روی چاپ اسپرنگر؛
(٦٢) عبدالمنعم حمیری، الروض المعطر فی خبرالاقطار، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٨٤م؛
(٦٣) عریببن سعد قرطبی، صلة تاریخالطبری، ذیل طبری، تاریخ، (بیروت)، اختصارات؛
(٦٤) عبدالعزیزبن ابراهیم عمری، الحرف والصناعات فیالحجاز فی عصرالرسول، قطر ١٩٨٥م؛
(٦٥) «فتوتنامۀ آهنگران»، چاپ ایرج افشار، فرخنده پیام، مجموعۀ مقالات تحقیقی، یادگارنامۀ استاد دکتر غلامحسین یوسفی، مشهد ١٣٥٩ش؛
(٦٦) فتوتنامهها و رسائل خاکساریه (سی رساله)، چاپ مهران افشاری، تهران ١٣٨٢ش؛
(٦٧) یزدان فرخی، «بر آن بیبها چرم آهنگران، (پژوهشی در جایگاه اجتماعی آهنگران)»، مزدکنامه (یادبود اولین سالگرد درگذشت مهندس مزدک کیانفر)، چاپ جمشید کیانفر و پروین استخری، تهران ١٣٨٧ش؛
(٦٨) ابویوسف یعقوب فسوی/ بسوی، المعرفة والتاریخ، چاپ اکرم ضیاء عمری، بغداد ١٩٧٥م؛
(٦٩) زکریای قزوینی، آثارالبلاد واخبارالبلاد، بیروت، [بیتا.]؛
(٧٠) حمدان عبدالمجید کبیسی، اسواق بغداد حتی بدایةالعصر البویهی، ١٤٥ـ ٣٣٤ هـ/ ٧٦٣ـ ٩٤٥م؛
(٧١) بغداد ١٩٧٩م؛
(٧٢) عبدالحی کتانی، الراتیب الاداریه، بیروت [بیتا.]؛
(٧٣) اصغر کریمی، سفرنامۀ دشت کویر، از معدنهای شدادی تا قناتهای وقفی و وقفنامههای گناباد، تهران ١٣٨٩ش؛
(٧٤) مهاکیال، مروثات حرفیه (دراسة مونوغرافیة احصائیه الحرف التقلیدیة فی صیدا والجوار، طرابلس ٢٠٠٣م؛
(٧٥) گزارشهای نظمیه از محلات طهران: راپورت وقایع مختلفۀ محلات دارالخلافه، چاپ انسیه شیخ رضایی و شهلا آذری، تهران ١٣٧٧ش؛
(٧٦) احمد گلچین معانی، شهر آشوب در شعر فارسی، چاپ پرویز گلچین معافی، تهران ١٣٨٠ش؛
(٧٧) پرویز محبی، فنون و منابع در ایران، مقدمهای بر تاریخ تکنولوژی و کاربرد مواد در ایران از قرن اول تا سیزدهم هجری، ترجمۀ آرام قریب، تهران ١٣٨٣ش؛
(٧٨) مسکویه، تجارب، اختصارات؛
(٧٩) سعید مغاوری محمد، الالقاب واسماء الحرف والوظائف فی ضوءالبرئیات العربیه، قاهره ٢٠٠٠ـ ٢٠٠٢م؛
(٨٠) مقدسی، احسن، اختصارات؛
(٨١) مقریزی، خطط، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن ٢٠٠٢ـ ٢٠٠٤م؛
(٨٢) ابوالفضل میدانی، مجمعالامثال، مشهد ١٣٦٦ش؛
(٨٣) میرزا سمیعا، تذکرةالملوک، چاپ محمد دبیر سیاقی، تهران ١٣٦٨ش؛
(٨٤) عبدالقادربن محمد نعیمی دمشقی، الدراس فی تاریخالمدارس، چاپ جعفر حسنی، ]بیجا[ ١٩٨٨م؛
(٨٥) صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ١٣٧١ش؛
(٨٦) ارنست هولتسر، ایران در یکصد و سیزده سال پیش، با شرح و تصویر، بخش نخست: اصفهان، ترجمۀ محمد عاصمی، تهران ١٣٥٥ش؛
(٨٧) یاقوت، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣م؛
(٨٨) همو، معجمالبلدان، اختصارات؛
(٨٩) یعقوبی، البلدان، اختصارات؛
(٩٠) Jean Chardin, Voyages Du Chevalier Chardin En Perse, Perse, Paris ١٨١١.
(٩١) Amnon Coheu, The Guilds of Ottoman Jerusaleu, Leiden ٢٠٠١.
(٩٢) EI٢, s. v. Kayn, (by: J. Chelhod).
(٩٣) IR, s. v. Āhan, (by: v. c. Pigott).
(٩٤) Mübahat kütükoğlu,The structure of the Ottoman Economy, in History of the Ottoman state, Society and Civilization, ed. By: Ekmeleddin Ihsanoğlu, Istanbul ٢٠٠١.
(٩٥) Tahsin Özcn, Fetvalar Isiginda Osmanli Esnafi, Istanbul ٢٠٠٣.
(٩٦) Hans E. Wulff, The Traditional Crafts of Persia, their Development, Technology, and Influence an Eastern and Western Civilization, Cambridge, Massachusetts- London ١٩٧٦.
/ نگار ذیلابی/
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥