دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٢٥
حَمدونِ قَصّار ، حَمدونِ قَصّار، پيرملامتيه نيشابور در قرن سوم. برطبق كهنترين منابع، نام او حمدون، كنيهاش ابوصالح، نام پدرش احمدبنعُماره، و شهرتش قَصّار بوده است (رجوع کنید به حاكم نيشابورى، ص٢٢٨؛
سلمى، ١٩٦٠، ص ١١٤؛
ابونعيم اصفهانى، ج١٠، ص٢٣١).در همه نسخههاىخطى قديم كشفالمحجوب گاه كنيه او ابوحمدون ذكر شده كه اشتباه است (رجوع کنید به هجويرى، ص ٩٠، پانويس ٩، ص ٣٣٥، پانويس ٧)، چنانكه در جاهاى ديگر كشفالمحجوب صورت صحيح كنيه و نام او، ابوصالح حمدون، نوشته شدهاست (همان، ص١٩١، ٢٧٧). حمدون فقيه و به مذهب سُفيان ثورى* (متوفى ١٦١)، از فقهاى صوفيه، بود (سلمى، ١٩٦٠؛
ابونعيم اصفهانى، همانجاها؛
هجويرى، ص ١٩١). ذَهَبى در قرن هشتم، حمدون را در حديث از شاگردان ابومَعمَر هُذَلى (محدّث بغدادى، متوفى ٢٣٦) و ابنراهَوَيه* (از عالمان و محدّثان خراسان، متوفى ٢٣٨) دانسته است و نام كسانى را كه از حمدون روايت كردهاند، آورده است (ج ١٣، ص ٥١)، اما هيچ يك از منابع كهن و همعصر حمدون سخنان ذهبى را ذكر نكردهاند.
حمدون از شاگردان و مريدان ابوتراب نَخْشَبى*، ابوالحسن سالم (يا سلم)بن حسن باروسى* و على نصرآبادى (هر سه از مشايخ صوفيان خراسان در قرنهاى دوم و سوم) بود و طريقش با صوفيان معاصرش تفاوت داشت. او آيين ملامتى (رجوع کنید به ملامتيه*) را در خراسان گسترش داد (سلمى، ١٩٦٠؛
ابونعيم اصفهانى، همانجاها). مريد و شاگرد خاص او، عبداللّهبن محمدبن مُنازل، بيشتر سخنان حمدون را نقل كرده است (رجوع کنید به سلمى، ١٩٦٠، ص١١٤ـ١١٥، ١١٧؛
ابونعيم اصفهانى، همانجا). اينكه در برخى منابع گفته شده حمدون قصّار، پير عبداللّه مبارك (متوفى ١٨١) بوده (رجوع کنید به عطار، ص ٤٠١؛
خوافى، ج١، ص٣٥٥) يا عبداللّه مبارك سخنان حمدون را روايت كرده (رجوع کنید به ابنجوزى، ج ٤، ص ٩٩؛
عطار، ص ٤٠٤) اشتباه است و ظاهرآ عبداللّه مبارك ــكه نزديك به صد سال پيش از حمدون مىزيسته ــ به جاى عبداللّه منازل، مريد حمدون، ذكر شده است.
ابوالعلاء عَفيفى، محقق مصرى، بر ارتباط حمدون با فتوت* تأكيد كرده (رجوع کنید به سلمى، ١٣٦٩ـ١٣٧٢ش، ج ٢، مقدمه، ص ٣٦٥) و استناد او بيشتر به حكايت ديدار و گفتگوى حمدون و نوح عيار، بزرگِ جوانمردان نيشابور، است كه حمدون از او درباره جوانمردى پرسيد و نوح گفت جوانمردى من آن است كه از لباس خود درآيم و جامه تصوف پوشم و جوانمردى تو آن است كه از جامه صوفيان در آيى (نيز رجوع کنید به هجويرى، ص ٢٧٨؛
عطار، ص ٤٠١ـ ٤٠٢). حمدون، برخلاف بسيارى از صوفيان كه كسب را ترك مىكردند، به داشتن پيشه و كسب اصرار داشت چنانكه به يكى از مريدان خود، عبداللّه حجّام، گفت دوست دارم بيشتر تو را عبداللّه حجّام بنامند تا عبداللّه زاهد و عارف (سلمى، ١٣٦٩ـ ١٣٧٢ش، ج ٢، ص ٤١٠). از شهرت حمدون به قصّار پيداست كه «رختشوى» بوده است و خواجه عبداللّه انصارى (ص ١٢١، ٣٤٦،٤٥٠) نيز او را حمدون گازُر ذكر كرده است. حمدون تصوف دوره خود را نمىپسنديد و بيشتر به طريق گذشتگان نظر داشت (رجوع کنید به سُلَمى، ١٩٦٠، ص ١١٥ـ١١٦؛
ابونعيم اصفهانى، همانجا). وى، برخلاف عالمان و صوفيان عصر خود، بر منبر نمىرفت و موعظه نمىكرد. اعتقاد داشت اگر گناه كبيره بر دل عارفى بگذرد، از مقام ولايت عزل مىشود و در بحثهاى صوفيان درباره برترىِ حضور يا غيبت، حضور را برتر مىدانست (رجوع کنید به هجويرى، ص ١٩١ـ١٩٢، ٣٣٥،٣٧٠). از پرهيزكارى و ورع حمدون داستانهاى شگفت نقل كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به انصارى، ص ١٢٢؛
عطار، ص ٤٠١). به گفته ذهبى (همانجا)، ابوعبدالرحمان سُلَمى، صوفى سده چهارم، جزوهاى از حكايات حمدون فراهم كرده، اما آنچه سلمى از حمدون نقل كرده فقط سخنان او در كتاب طبقاتالصوفية (ص ١١٥ـ١١٩) و رسالةالملامتية (رجوع کنید به ١٣٦٩ـ١٣٧٢ش، ج ٢، ص ٤١٠، ٤٣١) است. اين سخن حمدون مشهور است كه طريق اهل ملامت، داشتنِ «خوفِ قدريه و رجاء مُرجئه» است (رجوع کنید به سلمى، ١٩٦٠، ص١١٩؛
همو، ١٣٦٩ـ١٣٧٢ش، ج٢، ص٤٢٠). عطار (ص٤٠٣) در تفسير آن گفته است كه ملامتى بايد چنان رجايى داشته باشد كه حتى مرجئه نيز او را ملامت كنند و چنان خوفى داشته باشد كه حتى قدريان نيز او را ملامت كنند و همواره نشانه تير ملامت باشد. هجويرى (ص ٢٧٧) پيروان حمدون را، كه همان ملامتيان بودند، قصّاريه ناميده است. حمدون در ٢٧١ در نيشابور درگذشت (حاكم نيشابورى، ص ٢٢٨؛
سلمى، ١٩٦٠، ص ١١٤؛
شعرانى، ج ١، ص ٨٤؛
قس خوافى، همانجا، كه به اشتباه مرگ او را در بصره دانسته است). به گفته سلمى (١٩٦٠، همانجا)، وى در گورستان حيره نيشابور به خاك سپرده شد (نيز رجوع کنید به شعرانى، همانجا، در متن چاپى اشتباهآ حيده آمده است)؛
اما حاكم نيشابورى، كه بيش از ديگران به زمان حيات حمدون نزديك بوده، يك جا (ص ٢٢٧) گفته كه مدفن حمدون در جوار حيره* است و در جايى ديگر (ص ٢٢٠) گفته كه حمدون، همراه ابوعلى محمدبن عبدالوهاب ثقفى* (متوفى ٣٢٨) و ابوالحسن بوشنجى* (متوفى ٣٤٧) و عبداللّه منازل، در محله فُز (از محلههاى آباد و بزرگ نيشابور قديم) مدفون است.
منابع:
(١) ابنجوزى، كتاب صفةالصفوة، حيدرآباد، دكن ١٣٨٨ـ١٣٩٢/ ١٩٦٨ـ١٩٧٢؛
(٢) ابونعيم اصفهانى، حليةالاولياء و طبقاتالاصفياء، چاپ محمدامين خانجى، بيروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٣) عبداللّهبن محمد انصارى، طبقاتالصوفيه، چاپ محمد سرور مولائى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٤) محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، تاريخ نيشابور، ترجمه محمدبن حسين خليفه نيشابورى، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥) احمدبن محمد خوافى، مجمل فصيحى، چاپ محمود فرخ، مشهد ١٣٣٩ـ ١٣٤١ش؛
(٦) ذهبى؛
(٧) محمدبن حسين سلمى، كتاب طبقاتالصوفية، چاپ يوهانس پدرسن، ليدن ١٩٦٠؛
(٨) همو، مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى: بخشهايى از حقائق التفسير و رسائل ديگر، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٢ش؛
(٩) عبدالوهاببن احمد شعرانى، الطبقاتالكبرى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠) محمدبن ابراهيم عطار، تذكرةالاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٦٠ش؛
(١١) علىبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش.
/ مهران افشارى /