دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢١٨
باسْمه (نیز: باصْمه ، بَسْمه ، بَصْمه )، واژة مأخوذ از ترکی برای طرحی که به وسیلة قلم یا قالب و موادی چون ورقه های نازک طلا یا نقره یا رنگ و نظایر آنها با فشار روی کاغذ یا پارچه و مواد دیگری از این قبیل ، منتقل می شد. این طرز کار شبیه شیوه ای است که برای تهیة پارچه های قلمکار اصفهان یا چیتهای ساده (چاپی ) به کار می رود. ظاهراً اصطلاح «باسمه » و «باسمه کاری »، پس از حملة مغول ، جایگزین مُهر و مُهرکردن شد؛ و اصطلاح «باسمه چی » یا «باسمه گر» نیز به کسانی اطلاق می شد که طرح را روی پارچه یا کاغذ منتقل می کردند. از این رو در تذکرة الملوک (ظاهراً تألیفِ ١١٣٧ـ١١٤٢)، باسمه چی ، به این معنی ، در کنار زرکوب و مُذَهِّب و کاغذگر به کار رفته است (١٣٦٨ ش ، ص ٧١). در عهد شاهرخ (حک : ٨٠٧ـ٨٥٠) در گزارش سفر هیئتی که به چین رفته بودند، از نقش چهار اژدهای حمله ور که روی پرده ای از اطلس زرد باسمه زده شده و بالای سرِ شاه قرار داشته ، یاد شده است . این اصطلاح در شعر شاعرانی چون امیرعلیشیر نوایی (٨٤٤ ـ ٩٠٦)، وحید قزوینی (متوفی ١١١٢) و ملاطغرا (متوفی ١٠٧٨) هم به کار رفته است .
تغییر معنی باسمه ، از نقش روی جامه یا کاغذ، به چاپ و طبع ، به دورة صفویه بازمی گردد. ظاهراً اصطلاح «باسمه خانه » (بصمه خانه )، به معنی چاپخانه نیز نخستین بار، در ایرانِ همین عهد به کار رفته است . چنانکه در فرهنگ سه زبانة گازوفیلاکیوم لینگو پرساروم (ذیل «باصمه خانه ») که یکی از کشیشان کَرْمَلی در ایران ، به نام آنژلوسِ سن ژوزف ، در ١٦٧٠ تألیف آن را به پایان رسانده و در ١٦٨٤ به چاپ رسیده است ، «باصمه خانه »، «کارخانة بصمه جی » و «مطبع » معنی شده است . به نوشتة او (همانجا)، ارامنه در جلفا بصمه خانة ارمنی داشتند و کشیشان کرملی نیز در عبادتخانة خود، در اصفهان ، بصمه خانة عربی و فارسی دایر کرده بودند. از قراین مضبوط در کتاب ، و نیز از این که کرملیها در ١٠١٦ به اصفهان آمده بودند، چنین برمی آید که آن مطبعه ، در اوایل قرن ١١ و احتمالاً در فاصلة ١٠٢٠ تا ١٠٣٠ دایر شده باشد. مطبعة ارمنیها نیز حدود سی سال پس از کوچانده شدن آنان از جلفای آذربایجان به اصفهان (در ١٠١٣) به فرمان شاه عباس اول (حک : ٩٩٦ ـ ١٠٣٨)، دایر شد و به چاپ کتب پرداخت ؛ اما این باسمه خانه ها در زمینة کتابهای ادبی فارسی و عربی کاری نکردند.
اصطلاحات باسمه و باسمه خانه ، بترتیب به معنای چاپ و چاپخانه ، بار دیگر از طریق آذربایجان و تبریز، از ١٢٣٣ با تأسیس مطبعة سربی رواج یافت . باسمه خانة تبریز تا مرگ عباس میرزا (١٢٤٩) و مطبعة حروفی تهران تا ١٢٦١ دایر بود تا اینکه چاپ سنگی جای هر دو را گرفت .
برخی آغاز باسمه و چاپ را قبل از تبریز و تهران ، در شیراز دانسته اند، که نکته ای قابل تأمل است و اگر درست باشد، احتمالاً از طریق هند به آن شهر راه یافته است . آنچه مسلم است ، پس از تبریز و تهران ، در شیراز و اصفهان و اورمیه و قزوین نیز باسمه خانه دایر شده است . در عثمانی نیز در دهة چهارم قرن دوازدهم ، باسمه خانه با حروف عربی تأسیس شده بود و پس از تحصیل فتاوی از مفتیانِ زمان ، نخستین کتابی که با حروف سربی در باسمه خانة استانبول به چاپ رسید (١١٣٩ـ١١٤١)، ترجمة ترکی صحاح اللغة جوهری بود.
باسمه به مناسبت ثبت نقش ونگار بر پارچه و کاغذ، بر نقش و تصویر آدمی و غیره نیز اطلاق شده است ؛ منتهی نقش و تصویری که از طریق چاپ تکثیر شده باشد و تصویر یا نقاشی قلمی نباشد؛ از این رو توسعاً در معنی غیراصلی یا قلاّ بی هم به کار رفته است .
نیز رجوع کنید به چاپ و چاپخانه * .
منابع :
(١) محمد مهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، سنگلاخ ، چاپ کلاوزن ، لندن ١٩٦٠؛
(٢) محمد دبیرسیاقی «نکتة شنیدنی از آغاز صنعت چاپ در عثمانی »، سخن ، دورة ٢٦، ش ٤ (اسفند ١٣٥٦)، ص ٤٤٩ـ٤٥٤؛
(٣) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ، ذیل «باسمه »؛
(٤) میرزا سمیعا، تذکره الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥) همان ، چاپ مینورسکی ، ص ١٠٠؛
(٦) مجتبی مینوی «اولین کاروان معرفت »، یغما ، سال ٦، ش ٥ـ٩ (بویژه ش ٨) (١٣٣٢ ش )؛
(٧) Angإlus de St. Joseph, Gozophylacium linguae Persarum, Amsterdam ١٦٨٤.
/ محمد دبیرسیاقی /