دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٣٧
تعطیل ، اصطلاحی در کلام و عرفان اسلامی . تعطیل در لغت به معنای فرو گذاشتن و متوقف کردن کار است (زوزنی ، ج ٢، ص ٥٨٢؛ نیز رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «عطل »). در اصطلاح نفی وجود خداوند، نفی دخالت خداوند در جهان ، نفی نبوت ، نفی معاد و نیز نفی صفات خداوند را تعطیل گفته اند (مقدسی ، ج ٢، ص ٥٦١؛ عبدالجلیل قزوینی ، ص ٤٨٩؛ کیخسرو اسفندیار، ج ١، ص ٢٤١). این اصطلاح به طور عام در مقابل اسلام و توحید و به طور خاص در مقابل تشبیه به کار رفته است ( رجوع کنید بهفرخی سیستانی ، ص ٢٥٤؛ خاقانی ، ص ١٧٢؛ نیز رجوع کنید به تشبیه و تنزیه * ). قائلان به تعطیل را «معطّله » یا «معطّلیه » و نیز «ملاحده » و «مهمله » می گفته اند (مقدسی ، ج ٢، ص ٥٦٠).
بنا بر معانی تعطیل ، به گروههای مختلفی معطّله گفته شده است ، از جمله به گروهی که معتقد بوده اند عالم همیشه بوده و خواهد بود و صانعی علیم و حکیم ندارد ( هفتادوسه ملت ، ص ١٠). به این معنا، دهریه که شریعت را امری نامعقول (عبدالجلیل قزوینی ، ص ٤٨٩ـ٤٩٠)، و عالم را قدیم می دانسته اند و می گفته اند خداوند صانع عالم نیست بلکه عقولِ افلاک و ستارگان ، صانع گیاهان و حیوانات اند، اهل تعطیل دانسته شده اند (ناصرخسرو، ص ٣١). در تقسیم بندیهای دیگر، این گروه از معطّله را در زمرة زنادقه و قرامطه و اهل اباحت آورده اند ( رجوع کنید به ابوالمعالی ، ص ٤٨).
به گروههایی از عرب جاهلی نیز معطّله یا معطّلة عرب گفته اند. گروهی از آنان منکر خدا و معاد بودند، گروهی خداوند را قبول داشتند، ولی معاد را منکر بودند و گروهی هم صرفاً نبوت و پیامبری را انکار می کردند. به گروه اخیر «عبادالاصنام » (بت پرستان ) می گفتند (شهرستانی ، ج ٢، ص ٢٣٥ـ٢٣٦).
از سوی دیگر، در مقابل مشبّهه ، به گروههایی که بیشتر جانب تنزیه را می گرفته اند، معطّله گفته شده است . به این معنا گروههای مختلفی را اهل تعطیل خوانده اند، مانند گروهی که می گفته اند خدا را نباید شی ء یا موجود یا حی یا قادر یا عالم و سمیع و بصیر و امثال اینها دانست (علم الهدی ، ص ٨٦). همچنین به گروههایی که زیادت صفات خدا را بر ذات
انکار می کرده اند و قائل به عینیت ذات و صفات بوده اند،
معطّله گفته شده است . جهمیه ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «جهمیه »؛ قس محمود غزالی ، ص ٨٤، که در آن معطّله یکی
از گروههای دوازده گانة جهمیه قلمداد شده اند)، معتزله (شهرستانی ، ج ١، ص ٩٢)، باطنیه یا اسماعیلیه (اقبال آشتیانی ، ص ٢٦٤) و حکما و فلاسفه (امام الحرمین ، ج ١، کتاب ١، ص ١٦٦؛ شبستری ، ص ١٨٤) به رغم اختلاف نظرهایشان در بارة صفات ، همگی از جانب مخالفانشان اهل تعطیل دانسته
شده اند. البته در مورد اخیر علت این نامگذاری صرفاً مسئلة صفات نبوده و موضوعات دیگری نیز مطرح بوده که سبب تشدید این اتهام می شده است ( رجوع کنید بهکیخسرو اسفندیار،
همانجا؛ نیز رجوع کنید بهمحمد غزالی ، ١٩٨٧) تا جایی که گاهی
فلسفه را «علم تعطیل » خوانده اند ( رجوع کنید به خاقانی ، همانجا).
البته هیچیک از گروههایی که به سبب نظرشان در بارة صفات ، اهل تعطیل دانسته شده اند، چنین اتهامی را نپذیرفته اند
و غالباً اطلاق این عنوان به این گروهها به سبب بدفهمی آرای آنان بوده است .
از سوی دیگر فلاسفه و حکما نیز به متکلمان از آن جهت که به حدوث زمانی قائل بوده و خداوند را از ازل فیاض نمی دانسته اند، اهل تعطیل گفته اند (مطهری ، ج ٣، ص ٢٣٨؛ نیز رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، سفر اول ، ج ٣، ص ١٦٠ـ١٦٣).
اهل عرفان نیز تعطیل را مذموم و باطل شمرده و سبب آن را دخالت و زیاده روی عقل ــ که مستقل از کتاب و سنّت است ــ دانسته (هجویری ، ص ٣٤٦؛ علاءالدولة سمنانی ، ص ١٨٩) و به آن «تفرقة بی جمع » گفته اند (سهروردی ، ص ١٩٢). در بعضی متون عرفانی ، تشبیه و تعطیل را به جهت عظمت پروردگار ناگزیر دانسته و آن را نتیجة غلو در وحدانیت و گرایش عقل به تنزیه ــ که مغایر با خواست دل است ــ دانسته اند (سنایی ، ص ٦٣؛ علاءالدولة سمنانی ، ص ١٣٦، ١٤٤). عارفان نیز گاهی به سبب بعضی دعاوی شاعرانه و عارفانه در معرض اتهام به تعطیل بوده اند ( رجوع کنید به هفتادوسه ملت ، ص ١٢).
به معطّله آرای فرعی نیز نسبت داده شده است ، از جمله اینکه آنان معتقد بوده اند ایمان به دل است نه به زبان ، و عذاب قبر و حوض و ملک الموت و سؤال نکیرومنکر و سخن گفتن موسی با خدا را انکار می کرده اند (محمود غزالی ، همانجا). بعضی از آنان قائل به تناسخ و گروهی بر این باور بوده اند که کفار پس از یک بار سوختن در دوزخ ، دیگر نمی سوزند، درد و رنجی نمی کشند و مانند زغال در آنجا می مانند (مقدسی ، ج ٢، ص ٥٦١؛ علم الهدی ، ص ٨٦). از نظر اخلاقی نیز صفات نکوهیده ای به اهل تعطیل نسبت داده شده است ( رجوع کنید بهمقدسی ، ج ٢، ص ٥٦٢ ـ٥٦٣؛ ابوالمعالی ، همانجا).
منابع :
(١) ابن منظور؛
(٢) محمدبن عبیداللّه ابوالمعالی ، بیان الادیان ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣) عباس اقبال آشتیانی ، خاندان نوبختی ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٤) عبدالملک بن عبداللّه امام الحرمین ، الشامل فی اصول الدین ، ج ١، کتاب ١، چاپ هلموت کلوبفر، قاهره ١٩٨٩؛
(٥) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٦) حسین بن احمد زوزنی ، کتاب المصادر ، چاپ تقی بینش ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٧) مجدودبن آدم سنایی ، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
عمربن محمد سهروردی ، عوارف المعارف ، ترجمة ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانی ، چاپ قاسم
(٨) انصاری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٩) محمودبن عبدالکریم شبستری ، مجموعة آثار شیخ محمود شبستری ، چاپ صمد موحد، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٠) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، قاهره ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(١١) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ١٣٧٧ ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٢) عبدالجلیل قزوینی ، نقض ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(١٣) احمدبن محمد علاءالدولة سمنانی ، مصنفات فارسی ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٤) مرتضی بن داعی علم الهدی ، تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٥) محمدبن محمد غزالی ، تهافت الفلاسفة ، چاپ سلیمان دنیا، قاهره ( ١٩٨٧ ) ؛
(١٦) محمود طاهر غزالی (نظام )، رسالة معرفة المذاهب ، در محمدبن عبیداللّه ابوالمعالی ، کتاب بیان الادیان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ?( ١٣١٢ ش ) ؛
(١٧) علی بن جولوغ فرخی سیستانی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٨) کیخسرو اسفندیار، دبستان مذاهب ، چاپ رحیم رضازاده ملک ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) مرتضی مطهری ، حرکت و زمان در فلسفة اسلامی ، ج ٣، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٠) مطهربن طاهر مقدسی ، آفرینش و تاریخ ، مقدمه ، ترجمه و تعلیقات از محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢١) ناصرخسرو، کتاب جامع الحکمتین ، چاپ هانری کوربن و محمد معین ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٢) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) هفتاد و سه ملت ، یا، اعتقادات مذاهب : رساله ای در فرق اسلام از آثار قرن هشتم هجری ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران : عطائی ، ١٣٣٧ ش ؛
/ محمدمنصور هاشمی /