دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٠٦
جعفربن منصورالیمَن ، عالِم و داعی اسماعیلی اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم. از تاریخ تولد و وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما، چون كتاب تأویل الزكاة را احتمالاً در آخرین سال زندگی مُعِزّلدین اللّه، خلیفه فاطمی (متوفی ٣٦٥)، نوشته ( د. اسلام ، چاپ دوم، تكمله ٣ـ٤، ذیل مادّه) احتمالاً پس از ٣٦٥ درگذشته است. در منابع اسماعیلی به زندگی او فقط اشاراتی شده است. جعفر فرزند نخستین داعی اسماعیلی در یمن، حسنبن فرجبن حوشَب بن زادان كوفی مشهور به ابنحَوشَب و منصورالیمن * ، بود (قاضی نعمان، ص ١٦؛
نیز رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ج ٢، ص ٣٧٧؛
الجامع فی اخبار القرامطة، ج ١، ص ٢٩٧، پانویس ٤). ابنحوشب اهل كوفه بود (یمانی، ص٣٦٠؛
قاضی نعمان، همانجا) و در ٢٦٨ به یمن رفت ( رجوع کنید به یمانی، ص ٣٦١ و پانویس ١؛
قاضی نعمان، ص ٢٤ـ ٢٥). پس از آنكه عبیداللّه المهدی، رهبر دعوت اسماعیلیه، در ٢٨٦ ادعای امامت كرد، ابنحوشب ادعای او را پذیرفت ( د. اسلام ، همانجا). در این زمان میان داعیان اسماعیلی یمن، ابنحوشب و علیبن فضل الجَدَنی، اختلاف افتاد و خلافت فاطمیان از جانب علیبن فضل انكار شد. از آن پس فاطمیان در یمن تنها از ابنحوشب حمایت میكردند (ادریس عمادالدین قرشی، ج ٥، ص٤٠ـ٤٢). عبیداللّه المهدی پس از وفات ابنحوشب در ٣٠٢ (یمانی، ص ٣٧٩)، عباس شاوری را جانشین او كرد. حسن، برادر جعفر، از حسادت شاوری را به قتل رساند. جعفر این عمل برادرش را خروج از مذهب تلقی كرد و در ٣٢٢ به مغرب، مركز خلافت قائم بامراللّه (حك :٣٢٢ـ٣٣٤)، دومین خلیفه فاطمی، رفت (همان، ص ٣٧٩ـ٣٨٠؛
نیز رجوع کنید به ایوانوف، ١٩٥٥، ص ١٤٦ـ ١٤٧). او علاوه بر قائم، دو خلیفه فاطمی دیگر، یعنی منصور (حك : ٣٣٤ـ٣٤١) و معزّلدین اللّه (حك :٣٤١ـ ٣٦٥)، را نیز درك كرد و نزد آنان جایگاهی رفیع یافت.
از فعالیتهای جعفر اطلاع دقیقی در دست نیست. فقط اشعاری از او در ستایش خلفای فاطمی، هنگام پیروزی بر شورشیان یا دشمنانشان، باقیمانده است ( رجوع کنید به ادریس عمادالدین قرشی، ج ٥، ص ٢٠٦، ٢٧٤ـ٢٧٦، ٣١٩ـ٣٢٠، ٣٢٩ـ ٣٣٠). ادریس عمادالدین قرشی، داعی یمنی، با نقل داستانی از مقام ارجمند جعفر نزد معزّ سخن گفته و حتی او را برتر از فقیه نامور اسماعیلی، قاضی نعمان (متوفی ٣٦٣)، دانسته است ( رجوع کنید به ج ٦، ص ٥٠). پس از اینكه معزّ مصر را تصرف و پایتخت را به آنجا منتقل كرد، جعفر هم به مصر رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند (حسن، ص ٤٨٦).
جعفر در كتابهایش به تأویل باطنی قرآن و احكام فقهی پرداخته است ( د. اسلام ، همانجا). یكی از كتابهای منسوب به او كتاب الكشف است كه مجموعهای است از شش رساله شامل تأویل آیاتی از قرآن. این تأویلات، مباحث امامت، غصب حق علی علیهالسلام و چگونگی قیام ناطق هفتم با عنوان مهدی و قائم را در بر دارد. برخی مطالبی كه در این كتاب آمده، مانند اشاره به مَسوخیه یا مسخ، كاملاً از ادبیات نُصَیری نشئت گرفته است و به احتمال بسیار نُصیریه *، یكی از فرقههای غالی، بعدها آن را تألیف كردهاند ( رجوع کنید به جعفربن منصورالیمن، ١٤٠٤ ب ، ص ٢٦، ٨٩). به نظر فرهاد دفتری (ص ١٢٥)، جعفر احتمالاً فقط جمعآورنده این كتاب بوده است، لكن چون در یكی از رسالههای این كتاب از قائم بامراللّه با عنوان امامِ قائم به سیف و ناطق عصر قائمبامراللّه نام برده شده (جعفربن منصورالیمن، ١٤٠٤ ب ، ص١٠٠ـ١٠١)، میتوان نتیجه گرفت كه دست كم این بخش كتاب در زمان جعفر به نگارش در آمده است. این كتاب را اشتروتمان، مستشرق آلمانی، در ١٣٣٧ ش/ ١٩٥٨ در بمبئی چاپ كرد كه به دلیل شكایت داعی مستعلوی هند، طاهر سیفالدین، قبل از توزیع آن را نابود كردند (همان، مقدمه غالب، ص ١٨).
كتاب دیگر جعفر، سرائر و اسرار النطقاء است كه از دو كتاب جداگانه سرائرالنطقاء و اسرارالنطقاء تشكیل شده است (مَجدوع، ص ٢٧٨). كتاب اسرارالنطقاء نسبت به سرائرالنطقاء اضافات و حذفیاتی دارد. اسماعیل پوناوالا (ص ٧٢) بر این اساس احتمال داده است كه اسرارالنطقاء را بعدها فرد دیگری نوشته است. در سرائر و اسرارالنطقاء (جعفربن منصورالیمن، ص ٢٥٤) آمده است كه در زمان تألیف كتاب، ١٢٠ سال از وفات امام حسن عسكری علیهالسلام (متوفی ٢٦٠)، امام یازدهم شیعیان دوازده امامی، میگذرد (نیز رجوع کنید به ایوانوف، ١٩٦٣، ص ٢١)؛
لذا این بخش از كتاب در سال ٣٨٠ نوشته شده و نمیتواند متعلق به جعفر باشد، زیرا وی تا آن زمان زنده نبوده، و احتمالاً این بخش بعدها به كتاب افزوده شده است. ایوانوف (همانجا) انتساب این كتاب را به جعفر تأیید كرده و این دو كتاب را تحریر ابتدایی و نهایی یك كتاب و جعفربن منصور را نیز نوه ابنحوشب دانسته است. این نظر پذیرفته نیست، زیرا در تمام منابع متقدم، وی فرزند ابنحوشب معرفی شده است. در سرائرالنطقاء، داستان ناطقان هفتگانه اسماعیلی، از قرآن نقل و تأویل شده است (پوناوالا، همانجا). در اسرارالنطقاء ، بخشی به بررسی فرقههای شیعی پس از امام صادق علیهالسلام اختصاص یافته است كه این بخش در سرائر وجود ندارد (جعفربن منصورالیمن، ١٤٠٤ الف ، ص ٢٤٨ـ٢٦٤؛
پوناوالا، همانجا). مصطفی غالب این دو كتاب را با عنوان سرائر و اسرارالنطقاء به صورت تلفیقی به چاپ رسانده، ولی اشاره نكرده كه كتاب مورد نظر در اصل دو كتاب جداگانه بوده است. ترتیب كتابی كه او چاپ كرده با آنچه پوناوالا ذكر كرده متفاوت است ( رجوع کنید به جعفربن منصورالیمن، مقدمه، ص ٨؛
پوناوالا، ص ٧٢ـ ٧٥).
اثر دیگر جعفر الشواهد و البیان فی اثبات مقام امیرالمؤمنین و الائمة نام دارد كه نسخه خطی آن به شماره ١٨٤ در كتابخانه تیمورپاشا در دارالكتب المصریة، موجود است (حسن، ص٤٨٤؛
پوناوالا، ص ٧١ـ٧٢). در این كتاب تعدادی از آیات قرآن، كه به اعتقاد نویسنده امامت علی علیهالسلام و جانشینان وی را اثبات میكند، ذكر شده است (ایوانوف، ١٩٦٣، همانجا). جعفر در این كتاب داستان تعدادی از انبیا، از جمله ایوب و ابراهیم و موسی و شعیب علیهمالسلام، را آورده و داستانها را به منظور اثبات حق علی علیهالسلام تأویل كرده است (مجدوع، ص١٩٠ـ١٩١).
تأویل الزكاه ، كتاب دیگر جعفر، نیز به صورت خطی در كتابخانه دانشگاه لیدن موجود است (حسن، همانجا) و مضمون آن تأویل عرفانی آیات راجع به پرداخت زكات میباشد (مجدوع، ص٢٦٠؛
ایوانوف، ١٩٦٣، همانجا). ماسینیون تاریخ تألیف این كتاب را ٣٦٠ دانسته ( رجوع کنید به حسن، همانجا)، اما به نظر هالم ( د.اسلام ، همانجا)، این كتاب احتمالاً در آخرین سال زندگی معزّ نوشته شده است.
كتاب دیگر جعفر، الفَتَرات و القِرانات است كه به الجَفْرالاسْوَد نیز شهرت دارد (ایوانوف، ١٩٦٣، همانجا؛
حسن، ص ٤٨٥) و به صورت خطی باقی مانده است (ادریس عمادالدین قرشی، ج ٧، ص ٣٢٧، پانویس ١). این كتاب به اعتقاد كراوس، به دلیل اشاره به طیببن عامر (زنده در ٥٢٤)، تألیف جعفر نیست ( رجوع کنید به همانجا؛
ایوانوف، ١٩٦٣، همانجا). این نظر را پوناوالا (ص ٧٤) و هالم ( د. اسلام ، همانجا) رد كردهاند و پوناوالا (همانجا)، با بررسی نسخه خطی، دلیل این اشتباه كراوس را توضیح داده است. این كتاب حاوی برخی پیشگوییها و علوم غیبی منسوب به امام علی است (پوناوالا، ص ٧٣ـ٧٤). در برخی از این پیشبینیها، معزّ فاطمی، مهدی معرفی شده است ( د. اسلام ، همانجا).
كتاب الفرائض و حدودالدّین یكی دیگر از كتب باقی مانده از جعفر است، شامل تأویل سورههای یوسف، كهف و بخشی از سوره نور (مجدوع، ص ١٨٧ـ ١٨٨). اهمیت این كتاب از آن روست كه مشتمل است بر نسبنامه عبیداللّه مهدی كه در نامه وی به اسماعیلیان یمن ذكر شده است. این نسبنامه نسب عبیداللّه را به عبداللّهبن جعفر میرساند ( رجوع کنید به دفتری، ص ١٢٨). كتاب دیگری به نام تأویل الفرائض موجود است كه مطالب آن مشابه الفرائض و حدود الدین میباشد ( رجوع کنید به ایوانوف، ١٩٦٣، ص ٢٢؛
د. اسلام ، همانجا). ایوانوف (١٩٦٣، همانجا) احتمال داده كه این دو كتاب نیز تحریر ابتدایی و نهایی یك كتاب باشند.
در الرضاع فیالباطن، كتاب دیگر جعفر، به تأویل باطنی برخی از احكام شریعت، مانند نماز و روزه و حج، پرداخته شده است (مجدوع، ص ١٣٨ـ١٣٩). به گفته ایوانوف (١٩٦٣، همانجا)، این كتاب به مراتب هفتگانه دعوت اسماعیلی اشاراتی دارد كه معمولاً نویسندگان اسماعیلی در باره آن سكوت كردهاند.
كتاب دیگر وی، كتاب العالِم و الغُلام ، در باره آداب تعلیم و تعلم است. این كتاب را مصطفی غالب در ١٤٠٣/١٩٨٣ در بیروت در مجموعهای به نام اربع كتب حقانیه (ص ١٥ـ٧٥) به چاپ رسانده است. ایوانوف و پوناوالا انتساب این كتاب را به جعفر رد كردهاند، چرا كه سبك نگارش كتاب (ایوانوف، ١٩٥٥، ص ٦١) و جهانبینی و آرای موجود در آن (پوناوالا، همانجا؛
ایوانوف، ١٩٥٥، همانجا) را قدیمتر از زمان جعفر دانستهاند. در گزارشهایی، این كتاب به پدر جعفر نیز نسبت داده شده، اما ایوانوف، با همان ادله، این فرضیه را هم رد كرده است ( رجوع کنید به ایوانوف، ١٩٥٥، همانجا).
كتاب دیگر جعفر، سیرة ابنحوشب، زندگینامه پدرش است كه ادریس عمادالدین قرشی در عیونالاخبار از آن استفاده كرده است ( رجوع کنید به ج ٦، ص ٥١، ج ٧، ص ٣٢٦). متن این كتاب به صورت مستقل باقی نمانده است.
كتابی به نام كتابالادلّة نیز به جعفر منسوب است كه این كتاب معمولاً ضمن رسائل حمیدالدین كرمانی نیز ذكر میشود ( رجوع کنید به پوناوالا، ص ٧٢؛
ایوانوف، ١٩٦٣، همانجا).
جعفر كتابهای دیگری نیز داشته كه متن آنها به دست ما نرسیده است. اسماعیلبن عبدالرسول مَجدوع (ص ١٥٣، ١٩٠، ٢٨٠) و مصطفی غالب (جعفربن منصورالیمن، ١٤٠٤ ب، مقدمه، ص ١٣) به این كتابها اشاره كردهاند.
منابع:
(١) ادریس عمادالدین قرشی، عیونالاخبار و فنونالا´ثار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ٥، چاپ مصطفی غالب، بیروت [? ١٩٧٥ (، ج ٦، چاپ مصطفی غالب، بیروت ١٤١٦/١٩٩٦، ج ٧، چاپ احمد فؤاد ایمن، لندن ٢٠٠٣؛
(٢) جعفربن منصور الیمَن، سرائر و اسرار النطقاء، چاپ مصطفی غالب، بیروت١٤٠٤ الف؛
(٣) همو، كتابالكشف، چاپ مصطفی غالب، بیروت ١٤٠٤ ب ؛
(٤) حسن ابراهیم حسن، تاریخ الدولة الفاطمیة فی المغرب، و مصر، و سوریه، و بلاد العرب، قاهره ١٩٦٤؛
(٥) فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٦) الجامع فی اخبار القرامطة فیالاحساء، الشام، العراق، الیمن ، چاپ سهیل زكار، دمشق: دارحسّان، ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧) قاضی عبدالجباربن احمد، تثبیت دلائل النبوة، چاپ عبدالكریم عثمان، بیروت )? ١٣٨٦/ ١٩٦٦ ]؛
(٨) نعمان بن محمدقاضی نعمان، كتاب افتتاح الدعوة، بیروت ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(٩) اسماعیلبن عبدالرسول مجدوع، فهرسة الكتب و الرسائل، چاپ علینقی منزوی، تهران ١٣٤٤ ش؛
(١٠) محمدبن مالك یمانی، كتاب كشف اسرار الباطنیة و اخبار القرامطة، در الجامع فی اخبار القرامطة فی الاحساء، الشام، العراق، الیمن ، چاپ سهیل زكار، ج ٢، دمشق: دارحّسان، ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١١) EI ٢ , suppl., fascs. ٣-٤ , Leiden ١٩٨١, s.v. "Dja ـ far B. Mansur A l-Yaman" (by H.Halm);
(١٢) V. Ivanov, Ismaili literature: a bibliographical survey , Tehran ١٩٦٣;
(١٣) idem, Studies in early Persian Ismailism , Bombay ١٩٥٥;
(١٤) Ismail K. Poonawala, Biobibliography of Ismaili literature , Malibu, Calif. ١٩٧٧.
/ وحید صفری /