دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٥٦
تُرشیز ( یا طُرثیت / تُرشیش ) ، ناحیه و شهری که در قدیم در جنوب غربی مشهد در استان خراسان بود، امروزه ناحیه ای به نام ترشیز وجود ندارد و ویرانه های شهر در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل آباد * باقی است .
١) ناحیة ترشیز. این ناحیه در منطقة تاریخی قُهستان * / کوهستان ، در جنوب رشته کوه سرخ که آن را از ولایت نیشابور جدا می کرد، قرار داشت و گاهی جزو ولایت نیشابور شمرده می شد. آبادیهای آن در شمال در کوهپایه و در جنوب در دشت قرار گرفته بود. از قسمتهای قدیمی آن بُست / پشت با دو شهر بُست و کُندُر بود. آبادی کندر امروزه مرکز دهستان ششطراز است و در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل آباد قرار دارد (ایران . وزارت کشور، ص ٢٢؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٤٢، ص ٩٩). ویرانه های شهر بست نیز ظاهراً نزدیک آبادی فیروزآباد کنونی (در حدود هفده کیلومتری جنوب شرقی شهر برداَسکن * ) واقع است (خسروی ، ص ١١٤). در قرن چهارم ، بست یکی از دوازده رستاق نیشابور شمرده می شد که درآمد سه منبر آن به اندازة درآمد مرو بود (مقدسی ، ص ٣١٧ـ ٣١٨). بنا بر مطالب تاریخ بیهق (ص ٤٦٠)، جنگ میان منوچهر و افراسیاب در ناحیة بست بود و هر دو پادشاه پیش از جنگ در آنجا متوطن بودند.
به نظر می رسد که شهر و ناحیة ترشیز کمابیش مطابق با قسمتهایی از بخش خلیل آباد امروزی ، در شهرستان کاشمر، باشد.
ناحیة ترشیز به گفتة ابن اثیر (متوفی ٦٣٠) از «اعمالِ» (جزوِ) بیهق (ج ١٠، ص ٣٩٢) و به گفتة یاقوت حموی (ج ٣، ص ٥٣٤) از اعمال نیشابور بوده است . در نیمة اول قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی ترشیز را ولایتی در نیمروز ذکر کرده و گفته است که ترشیز گرمسیر است و حصاری «بغایت حصین » دارد، آب آن از کاریز تأمین می شود، روستاهای بسیار و غلات ، انگور، انجیر و انار «بغایت نیکو» دارد و از آنجا غله و میوه به نیشابور و سبزوار و ولایات دیگر می برند، در آنجا ابریشم تولید می شود، قصبة آن ولایت ، کِشمَر است و در قدیم در آن درختی سرو بوده ، در کشمر هرگز زلزله نیامده است ، و در ولایت ترشیز چند قلعة محکم وجود دارد ( نزهة القلوب ، ص ١٤٣). ظاهراً در حملة تیمور به ایران (٧٨٢) یکی از قلعه های مستحکم ترشیز مقاومت کرده است . در جنبش سربداران (ح ٧٣٧ـ ٧٨٨)، بسطام و فرهادجِرد و نیشابور، از جمله ناحیة ترشیز، مدتی در دست سربداران بود (اسفزاری ، بخش ٢، ص ٣٧٩؛ نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص ٣١٥). احتمالاً اهالی ترشیز که گرایشهای شیعی داشتند، بسهولت به آنان پیوستند. حافظ ابرو (متوفی ٨٣٣)، ترشیز را ناحیه ای بزرگ با قلعه ای محکم معرفی کرده و نوشته است که کشمش آن در جهان مشهور است (ج ٢، ص ٤٨). در ٩٩٢، در دورة صفوی ، در آبادیِ سوسفیدِ ترشیز بین امرای قزلباش جنگ شد و در ٩٩٤، پس از اینکه هرات به دست ازبکان افتاد، عبدالمؤمن خان بلاد خراسان از جمله ترشیز و نیشابور را تسخیر کرد و در آنجا حکامی گماشت . در ١٠٠٢ قشون قزلباش از ازبکان در ازغندِ (امروزه یکی از آبادیهای شهرستان تربت حیدریه ) ترشیز شکست خوردند و اما در ١٠٠٤، ازبکان از شاه عباس اول شکست سختی خوردند و از سبزوار و ترشیز به بلخ گریختند (اسکندر منشی ، ج ١، ص ٣٠٤، ج ٢، ص ٤٨٩، ٥٠٦ ـ٥١٢، ٥٤٩). اعتمادالسلطنه (ج ١، ص ٦٧٢ـ ٦٧٥) در دورة ناصرالدین شاه قاجار (١٢٦٤ـ١٣١٣) نوشته است که ایالت ترشیز بلوکات آباد دارد، آلو بخارای آن به سراسر ایران و به خارج ، و غورة آن به هندوستان صادر می شود، جمعیت آن حدود ٠٠٠ ، ١٢ تن است و چهار طایفة عربِ لالوئی و میش مست و طاهری و مقصودی در آن به سر می برند. در اواخر دورة ناصرالدین شاه ، کلنل مک گرگور (ج ٢، ص ١٤٠) جمعیت ناحیة ترشیز را کمتر از ٠٠٠ ، ٢٠ تن تخمین زده است .
از نامدارانی که زادگاه آنان در ناحیة ترشیز بوده ، می توان از صوفی و زاهد ایرانی ، شیخ احمدِ جام * ملقب به ژنده پیل (٤٤١ـ٥٣٦)، نام برد.
٢) شهر ترشیز، مرکز ناحیة ترشیز. محل دقیق آن روشن نیست ؛ احتمالاً در محل ویرانه های کنار آبادی فیروزآباد بوده است ( رجوع کنید به لسترنج ، ص ٣٧٩، پانویس ٢). بنای شهر به گشتاسب بن لهراسب ، پادشاه کیانی ، منسوب است (هدایت ، ذیل مادّه ). حمداللّه مستوفی (همانجا) بنای آن را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده است . به نوشتة اصطخری (ص ٢٨٤) و ابن حوقل (ص ٤٥٦)، از مشرق ترشیز جاده ای به جنابذ (گناباد) امتداد داشت و به فاصلة یک روز راه به کندر می رسید که نشان می دهد کندر در مشرق ( یا شمال شرقی ) قرار داشته است .
بنا بر افسانه ای ، گشتاسب پسر لهراسب با زردشت در ترشیز ملاقات کرد و کیش او را پذیرفت و طبق مطالب شاهنامه (ج ٦، ص ٦٨ـ٦٩) زردشت در آبادی کشمر درخت سروی را که از بهشت آورده بود، با دست خود کاشت . به نوشتة ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ص ٤٨٩)، «زرتشت فرمود دو درخت سرو بِکِشتَند، یکی در دیه کشمرِ طُرَیْثیث ( = ترشیز ) یکی در دیه فَریُومَد». در پی آن گشتاسب دستور داد تا همة نامداران ، پیاده به زیارت سروِ کشمر بروند (فردوسی ، ج ٦، ص ٧٠). ظاهراً گشتاسب آتشکده ای هم نزدیک ترشیز بنا کرده بود؛ امروزه ویرانه های قلعه ای به نام «آتشگاه » در حدود دوازده کیلومتری شمال غربی کاشمر کنونی دیده می شود ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٤٢، ص ٨٤). آبادی کشمر نیز در حدود چهارده کیلومتری شمال شرقی برداسکن قرار دارد (همان ، ج ٤٢، ص ٨٧ ـ ٨٨).
در دورة اشکانیان ، ترشیز به سبب قرار داشتن در مسیر نیشابور ـ قهستان اهمیت داشت . به نوشتة حسن پیرنیا (ج ٣، ص ٢١٨٥ـ ٢١٨٦)، ترشیز در آن دوره از ولایات پارت شمرده می شده و ظاهراً در دورة ساسانیان نیز به سبب وجود آتشگاه کشمر و بویژه سرو کشمر، نزد زردشتیان محترم بوده است .
بلاذری (ص ٣٩١) نوشته است که عبداللّه بن عامر، بُشت (بست ) را در دورة خلافت عثمان (٢٣ـ٣٥) گشود. ظاهراً در همین زمان ترشیز نیز به دست مسلمانان افتاد. در ٢٢٣، به نوشتة ابوالحسن علی بن زیدبیهقی ، ترشیز به دست سپاهیان حمزة بن آذرک خارجی افتاد (ص ٧٤). به نوشتة مؤلف حدودالعالم (ص ٩٠) در ٣٧٢، ترشیز و کندر و چند آبادی دیگر شهرکهایی از حدود کوهستان و نیشابور، با کشت و برز بسیار، بودند. ظاهراً ترشیز در قرن چهارم در اوج شکوفایی بوده ، زیرا مقدسی در بارة آن نوشته است که مسجد جامع آن پس از مسجد جامع دمشق از همه ثروتمندتر است ، شهر ثروتمند و پاکیزه و زیباست و بارکدة فارس و اصفهان و خزانة خراسان و بازار آن نوساز است (ص ٣١٨).
ظاهراً از ویژگیهای اجتماعی شهر و ناحیة ترشیز تا اواخر قرن پنجم ، گرایش مردم آن سامان به اسماعیلیه بوده است ؛ به نوشتة حمداللّه مستوفی ( تاریخ گزیده ، ص ٥١٨ـ٥١٩)، در ٤٨٣ حسین قاینی فرستادة حسن صباح ، حاکم ترشیز شد. به نوشتة ابن اثیر، در ٤٩٨ بسیاری از اسماعیلیة طریثیث (ترشیز) به سبب آشفتگی اوضاع ، آنجا را ترک کردند و در ٥٢٠ ابونصر، وزیر سلطان سنجر، به آنجا لشکر کشید و بسیاری از اهالی آنجا را کشت (ج ١٠، ص ٣٩٢ـ٣٩٣، ٦٣١ـ٦٣٢). در ٥٤٦، چون امیر علاءالدین محمود بر ترشیز مسلط شد، دستور داد که به نام خلیفة عباسی بغداد، مقتفی لامراللّه ، خطبه بخوانند. خطیب
در جامع ترشیز چنین کرد، اهالی شورش کرده منبر را شکستند و خطیب را کشتند (ابن اثیر، ج ١١، ص ١٥١ـ١٥٢؛ یاقوت حموی ، ج ٣، ص ٥٣٥). در ٥٩٦، سلطان تکش خوارزمشاه قلعة ترشیز را چهار ماه محاصره کرد، اما کاری از پیش نبرد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٤٠٣). شهر ترشیز تا قبل
از حملة مغولها هنوز آباد بود ( رجوع کنید به بیهقی ، ص ٤٢٨) اما با حملة چنگیزخان به ایران در اوایل قرن هفتم به دست آنان افتاد و مانند اغلب شهرهای خراسان رو به ویرانی نهاد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). در همین زمان ، به نوشتة یاقوت حموی (ج ٣، ص ٥٣٤ ـ ٥٣٥)، ترشیز از مراکز علما و فضلا شمرده می شد، باطنیه بر آن مسلط بودند و در آنجا کشتزار و املاک و قلعه داشتند. در ٦٥١، هلاکوخان که برای بر انداختن حکومت اسماعیلیان الموت وارد ایران شده بود، به خراسان آمد و در ترشیز قتل و تاراج کرد و اهالی آنجا را به اسارت برد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ٩٨١ـ٩٨٢).
در نیمة اول قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی در بارة ترشیز نوشته است که شهر ترشیز کوچک و خراب است ، اما مواضع (پیرامون ) آن بغایت آباد است و قلعه های محکمی از جمله قلعة بردارود، قلعة میکال ، قلعة مجاهدآباد و قلعة آتشگاه دارد ( نزهة القلوب ، ص ١٤٣). به نوشتة شرف الدین علی یزدی (ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٤)، در ٧٨٤ امیرتیمور به قلعة ترشیز حمله آورد و پس از جنگی سخت توانست محافظان قلعه را که غوری و از طایفة سدیدیان بودند، به تسلیم وادارد و چون محافظان شجاعانه جنگیده بودند، آنان را بخشید و به ماوراءالنهر فرستاد تا از حصارها و قلعه های ترکستان محافظت کنند. با وجود این ، در ٨٠٧ سپاهیان امیرتیمور عده ای از اهالی ترشیز را کشتند (خوافی ، ج ٣، ص ١٥٨).
به نظر می رسد شهر ترشیز پس از ویران شدن به دست مغولها دیگر آباد نشد، و نام آن تا مدتها، تنها به ناحیة آن اطلاق می شد ( رجوع کنید به لسترنج ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ناحیة ترشیز). در دورة افشاریه (١١٤٨ـ١٢١٠)، حاکم ترشیز عبدالعلیخانِ میش مست (متوفی ١٢٠٠)، شهر جدیدی احداث کرد که بهرامی (ص ٣٢٦) مکان آن را در حدود سی کیلومتری مشرق ویرانه های شهر تاریخی (فیروزآباد) دانسته و خسروی (ص ٥٨) آن را در حدود سه کیلومتری شمال شرقی آبادی مغان ضبط کرده است ؛ این هر دو مکان کمابیش با شهر کنونی کاشمر، که مدتی ترشیز هم خوانده شده ، مطابقت می کند.
رضا قلیخان هدایت (همانجا) در ١٢٨٨، حاکم نشین ترشیز را ــ که ظاهراً باید ترشیز جدید (کاشمر کنونی ) باشد ــ سلطانیه ضبط کرده است . بنابر مطالب مرآت البلدان (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٦٧٣)، در دورة ناصرالدین شاه ، سلطان آباد ــ که شهر جدیدالاحداثِ ایالت ترشیز بود ــ حصار و برج و بارو داشت و از شهرهای معتبر ایران شمرده می شد. در اواخر دورة ناصرالدین شاه ، کلنل گرگور در بارة ترشیز نوشته است که نزدیکترین راه تهران ـ هرات از ترشیز می گذرد و محصولات انگور و انار ترشیز در سراسر ایران مشهور است (ج ٢، ص ١٤٠). در ١٣١٢ ش ، نام ترشیز به کاشمر تغییر یافت ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٤٢، ص ٨٤؛ نیز رجوع کنید به کاشمر * ).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) ابن حوقل ؛
(٣) معین الدین محمد اسفزاری ، روضات الجنّات فی اوصاف مدینة هرات ، چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٤) اسکندر منشی ؛
(٥) اصطخری ؛
(٦) اعتمادالسلطنه ؛
(٧) ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی . دفتر تقسیمات کشوری ، اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی همراه با مراکز ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٨) بلاذری ؛
(٩) تقی بهرامی ، جغرافیای کشاورزی ایران ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(١٠) علی بن زید بیهقی ، کتاب تاریخ بیهق ، چاپ کلیم اللّه حسینی ، حیدرآباد ١٩٦٨؛
(١١) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصّل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، تاریخ حافظ ابرو ، ج ٢: بخش جغرافیای خراسان ، چاپ کرافولسکی ، ویسبادن ١٩٨٢؛
(١٣) حدودالعالم ؛
(١٤) حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛
(١٥) همو، نزهة القلوب ؛
(١٦) محمدرضا خسروی ، تاریخ کاشمر ، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(١٧) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(١٨) دولتشاه سمرقندی ، تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی ، چاپ محمد عباسی ، تهران ?( ١٣٣٧ ش ) ؛
(١٩) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٢٠) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢١) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، ج ٦، چاپ م . ن . عثمانوف ، مسکو ١٩٦٧؛
(٢٢) فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ٤٢: کاشمر ، تهران : سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، ١٣٦٣ ش ؛
(٢٣) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٤) مقدسی ؛
چارلز متکاف مک گرگور، شرح سفری به ایالت خراسان و شمال غربی افغانستان در ١٨٧٥ ، ج ٢، ترجمة اسداللّه توکلی
(٢٥) طبسی ، مشهد ١٣٦٨ ش ؛
(٢٦) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری ، چاپ سنگی تهران ١٢٨٨، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٢٧) یاقوت حموی .
/ خسرو خسروی /