دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٩٠٩
جناب شهابالدین ، شاعر و نویسنده دوره ثروتِ فنون * . وی در ١٢٨٨ در منستیر [ = از شهرهای قلمرو اروپایی عثمانی ( بهدنیا آمد. پس از درگذشت پدرش، در شش سالگی به همراه خانوادهاش به استانبول مهاجرت كرد. مدتی در مكتب فیضیه ) محله ( توپخانه تحصیل كرد، سپس به «رشدیه عسكری» (دبیرستان نظام) رفت و چون بنای آنجا خراب شد، به رشدیه عسكری گلخانه انتقال یافت و در ١٢٩٧ از آنجا فارغالتحصیل شد. طبق مقررات مدرسه، از طریق قرعه به «اِعْدادی طبّیه» (مدرسه مقدماتی پزشكی) راه یافت. دو سال بعد در طبّیه عسكری (دانشكده پزشكی نظام) پذیرفته شد و در ١٣٠٦ این مدرسه را با درجه پزشكِ سروان به پایان رساند و در اوایل ١٣٠٧ برای گذراندن دوره تخصصی در بیماریهای پوستی به پاریس اعزام گردید و حدود چهار سال در آنجا اقامت كرد. پس از بازگشت از اروپا، مدتی در بیمارستان حیدرپاشا طبابت كرد. وی چون میترسید به دلایل سیاسی تحت تعقیب قرار بگیرد، ترجیح داد به عنوان پزشك قرنطینه، در مِرسین و رودســ كه دور از استانبول بود خدمت كند. در ١٣١٤ «مفتش صِحّیه» (بازرس بهداشت) شد و به جَدّه رفت. در ١٣١٦، بازرس مركز گردید و به استانبول بازگشت و مدتی رئیس صحّیه ولایت سوریه شد. پس از اعلان مشروطیت دوم ) ١٣٢٦/١٩٠٨ ]، در مقام عضو «مجلس كبیر صحّی» و بازرس اداره امور صحّیه، بار دیگر به استانبول بازگشت و سرانجام در آغاز جنگ جهانی اول، به درخواست خودش، بازنشسته شد.
او در ١٣٣٢ در شعبه زبان دانشكده ادبیاتِ دارالفنون، معلم ترجمه زبان فرانسه گردید. دو ماه بعد دستیار مدرّس ادبیات غرب و در شعبان ١٣٣٧ عهدهدار تدریس تاریخ ادبیات عثمانی در دارالفنون شد. چون وی، هنگام تدریس، سخنانی بر زبان آورده بود كه حمل بر ستایش یونانیان و تحقیر مبارزه ملی شده بود، گروهی از دانشجویان و بعضی از استادان بر ضدش تظاهرات كردند. اگرچه ادعای مذكور به اثبات نرسید، وی به سبب بعضی از نوشتههای سیاسی سابقش، در ربیعالاول ١٣٤١ به اتفاق علی كمال، رضا توفیق، حسین دانش و بارسامیان افندی، ناگزیر به استعفا از دارالفنون شد. جناب شهابالدین در پی این حوادث، به نوعی، گوشهنشین گشت و به نوشتن در زمینه ادبیات و هنر ادامه داد. وی پیش از به پایان رساندن لغتنامهای كه در كار تألیفش بود، در ٢٤ بهمن ١٣١٣/ ١٣ فوریه ١٩٣٤، بر اثر خونریزی مغزی، درگذشت و در گورستان باقركوی(از نواحی استانبول) به خاك سپرده شد.
جناب شهابالدین فعالیتهای ادبی خود را از ١٣١٢ آغاز كرد. وی تا دوره جمهوریت، در زمینههای گوناگون ادبیات، بهویژه شعر، از شخصیتهای برجسته به شمار میآمد. شهابالدین در شعر ترك ــ كه پس از دوره تنظیمات * ، تحت تأثیر ادبیات غرب، رشد یافت بعد از عبدالحق حامد ترخان * ، در شمار شاعرانی است كه بیش از دیگران نوآوری كردهاند. او از كودكی به شعر علاقه داشت و شاعرانی چون مصطفی عاصم افندی، معلم ناجی * و شیخ وصفی، در جذب جناب به حوزه شعر مؤثر بودند و با دادن اطلاعات اولیه در زمینه شعر و تشویق كردنش، ذوق سرودن را در وی بیدار و تقویت كردند. این سه تن، شاعرانی بودند كه سنّت ادبیات دیوانی را تداوم بخشیدند. نخستین سرودههای جناب هم به همین شیوه بود، چنانكه نخستین سرودهاش، یك غزل بود كه در چهارده سالگی (١٣٠٢) در روزنامه سعادت انتشار یافت. همه نوزده قطعهای كه او در دو سال اول شاعریاش سروده، غزل و اغلب نظیره و تخمیس است كه بر اساس غزلهای شیخوصفی، معلم ناجی و نامِق كمال * گفته شده است. در سالهای بعد، تأثیر عبدالحق حامد ترخان و رجاییزاده * محمود اكرم بر سرودههای او بارزتر شد. وی هنوز دانشجوی طب بود كه هجده قطعه از اشعار خود را، كه به شیوه عبدالحق حامد و رجاییزاده محمود اكرم سروده بود، در كتابچهای به نام طامات انتشار داد (١٣٠٣).
جناب هنگام گذراندن دوره تخصص پزشكی در پاریس، به گفته خودش، آثار شاعران پارناسیو نمادگرا (سمبولیست) را میخوانده و به خصوص تحت تأثیر ورلنبوده است. او با شمار زیادی از شاعران متوسط فرانسوی آشنا شد و مدتها با آنها ارتباط داشت. وی از شارلبروه ، یكی از شعرای پارناسی، درس گرفت و همیشه این گفته شارل را در نظر داشت كه منظومه، مانند تابلویی است كه با واژهها نقاشی میشود. شعر جناب، پس از بازگشت به وطن، تحت تأثیر پارناسیان، به تدریج تحول یافت. شعر بَنیم قلبیم (قلب من) او را، كه در اواسط ١٣١٣ در مجله خزینه فنون انتشار یافت، اطرافیانش ترجمه یك شعر فرانسوی پنداشتند. این شعر نخستین سروده از آن دسته اشعار او بهشمار میآید كه تحت تأثیر بروه سروده است. قالب شعری سونه(نوعی شعر فرانسوی كه اغلب شاعران ثروت فنونی و تقریباً همه شاعران تا اوایل دوره جمهوریت در آن ذوقآزمایی كردهاند) را نیز نخستین بار جناب شهابالدین، با انتشار «شعر نانوشته» خود در ١٣١٣، در عثمانی باب كرد. جناب در این سالها در مجلات شعرهایی منتشر میكرد كه، از نظر شكل و محتوا و بیان، با شعرهای پیشینِ خودش و نیز با شعر پذیرفته شده معاصران و اطرافیانش فرق داشتند. او، بهویژه با انتشار پیاپی سرودههایش در مجله مكتب (٤٢ شعر در فاصله رمضان ١٣١٣ تا رمضان ١٣١٤)، واكنشِ شاعران پیرو شیوه قدیم و جدید را برانگیخت و مقالات موافق و مخالف در بارهاش نوشته شد. مجله ثروت فنون هم، كه به جبهه مدافعان دو طرز شعر تبدیل شده بود، حدود دو ماه پس از انتصاب توفیق فكرت به سمت مدیر ادبی مجله، جناب را به عضویت پذیرفت.
از نوآوریهای جناب شهابالدین در شعر تركی، به كار بردن تركیبهای اصیلی است كه تا آن زمان در ادبیات تركی به كار نرفته بود. جناب، كه بر آن بود نویسنده و شاعری صاحب سبك شود، در جستجو و ابداع مفاهیم، عبارات، تركیبات اضافی و وصفی، بهمنظور برانگیختن تصورات جدید در ذهن خواننده، از هیچ كوششی فروگذار نكرد. این تركیبات جدید و بیسابقه، كه غالباً از به هم پیوستن دو مفهوم ذهنی و عینی پدید آمدهاند، غریب و بیگانه تلقی شدند و مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفتند.
تصویر، كه از شاخصههای مهم شعر ثروتفنون است، در شعر جناب نیز اهمیت بسیار دارد. توفیق فكرت * و دیگران از این شیوه پیروی كردند و حتی تأثیر این طرز، در سالهای بعد نیز مشاهده میشود. محمد كاپلان، كه تحلیلهای شایان توجهی در باره اشعار جناب دارد، گفته است شعر جناب با تصاویر طبیعت و درونِخانه، از تصویرهای تمثیلی و نمادین آكنده است. جناب در زمینه موسیقی و نقاشی هم آموزشهایی دیده و در وارد كردن موسیقی در شعر، از نمادگرایان فرانسوی متأثر بود؛ با این حال، در اشعار نادری موفق به این كار شده است.
او كه در برابر زندگی موضعی پر از سوءظن و تردید داشت، در شعرهای فلسفی خود به موضوعات اجتماعی توجه نكرده، بلكه بر سرنوشت انسان و جایگاه او در كائنات تأكید نموده است. مناظر طبیعت، چون شب و مهتاب و پاییز، را نیز كه دارای جنبه حسی بسیاری هستند، به صورتی ساده وصف كرده است. در شعرهایی چون «مناجات ١ـ٤»، «درویش» و «توحید» نگرش وحدت وجودی و دینی، و در شعر «هلالِگریان» احساسات ملی او بارز است.
جناب شهابالدین از استادان نثرنویسی در ادبیات ثروت فنونی بهشمار میآید. به نظر او، نثر مانند یك قطعه موسیقی، هم آهنگ دارد هم گفتار، و این حاكی از آن است كه وی در نثر هم، مانند شعر، به زیبایی و آهنگ اهمیت میداده است. او بیشتر پس از اعلان مشروطیت دوم به نثر روی آورد و نثرش، از نظر واژگان و اسلوب، مجموعاً دارای ویژگیهای زبان شعری اوست. این اعتنای جناب به نثر، موجب پیدایش نثر هنرمندانهتر، لیكن دشوارترِ ثروت فنون، به جای زبان شتاب زده روزنامهای شد؛ با این همه، نباید نقش این طرز بیان سنگین و دشوار فهم و اصول و معیارهای پدیدآورده آن را در پیدایی نثر جدید ترك كماهمیت دانست. یحیی كمال میگوید كه حتی معاصران جناب، نثر روشمند او را مانند یك قالی ایرانی، درخشان و رنگین، لیكن پیچیده و پرنقش مییافتند. در این میان، كتاب اوراق ایام او، به سبب وضوح و سلاست و منطق استوارش، شاهكار به شمار میرود.
جناب پس از جنبش «ینیلسان» (زبان نو) نیز، كه پانتركیستها پس از مشروطیت مطرح كردند، بر نظریات خود در باره نثر پافشاری نمود و تا پایان عمر از زبان عثمانی غنی شده با [ واژگان و عبارات و اصطلاحات ] زبانهای عربی و فارسی دفاع كرد. همراه با جناب، علی جانب، روشن اشرف، فؤاد كوپریلی و سلیمان نظیف نیز به مباحثاتی كه در خصوص ایجاد تحول در زبان آغاز شده بود پرداختند و به تدریج مسئله از چارچوب زبان فراتر رفت و به تعصبات قومی كشیده شد.
از نظرهایی كه در موافقت و مخالفت با جناب ابراز گردیده، پیداست كه وی در تاریخ ادبیات تركی از جایگاه و نقش مهمی برخوردار بودهاست.باوجوداین،به سبب ستیهندگی و لجاجت و شخصیت تناقضآمیزش، خصوصاً در دوره جمهوریت، گوشهنشین گشت و به فراموشی سپرده شد. جناب، به رغم آرامش و متانتش در اشعار و نوشتههای هنری، در نوشتههای سیاسی و حتی در مباحثات ادبی، كه پس از مدتی رنگ سیاسی گرفتند، غالباً خشمگین میشد و گاهی رفتارهای تناقضآمیز میكرد و میكوشید گامهایی را كه پیش گذاشته بود، واپس نهد و این همه، منجر به از دست دادن نفوذ و جایگاهش در عالم ادبیات شد.
او پس از جنگ بالكان (١٣٣٠ـ١٣٣١/ ١٩١٢ـ١٩١٣) چند بار به اروپا سفر كرد و تأثرات این سفرها را با عنوان > نامههای اروپا < ابتدا در روزنامه تصویر افكار (اول ذیقعده ١٣٣٣ ـ ١٠ شعبان ١٣٣٤/ ١١ سپتامبر ١٩١٥ ـ ١٣ ژوئن ١٩١٦) و سپس به صورت كتاب، در ١٣٣٧ منتشر كرد. جناب در زمان جنگ جهانی اول، به دعوت جمالپاشا، فرمانده لشكر چهارم، مدتی در سوریه به سر برد. یادداشتهای این سفر را هم با عنوان > نامههای سوریه <(٢٢ ربیعالآخر ـ ٢٥ جمادیالاولی ١٣٣٦) منتشر نمود. در سالهای مبارزه ملی (١٩١٩ـ١٩٢٣)، در روزنامهها مقالاتی نوشت و این نكته را یادآوری كرد كه شكست ارتش در جنگ جهانی اول حاصل اشتباهات فرماندهان ناآگاه بوده است. این كار سرآغاز شوربختیاش شد؛ بعد از آن با هر اقدامی كه در عرصه سیاست میكرد، گذشتهاش را به یادش میآوردند. از نظر نظام جمهوری، محافظهكاری جناب در زبان، مناظراتش با پانتركیستهای هوادار ینیلسان (زبان نو)، جانبداری از اتحادیون و انورپاشا و سپس نكوهیدن آنان، اهداف سودجویانه از نزدیكی به جمالپاشا، نوشتههایش در مخالفت با حقوق زنان و غیره، همه، مردود بود. مقالاتی كه بر ضد او نوشته میشد، پس از خاتمه جنگ و اعلان جمهوری نیز پایان نپذیرفت؛ فالح رِفْقی و یعقوب قَدْری همچنان به انتقادات شدید خود ادامه دادند. اگرچه جناب تا هنگام درگذشتش، گاهی نیز مطالبی در موافقت با انقلابات جمهوری مینوشت، دائماً با یادآوری نوشتههای پیشین او، سرزنشش میكردند.
جناب شهابالدین در پارهای از نوشتههای اجتماعی خود، به موضوعات دینی نیز میپرداخت، لیكن طرح نظریاتش در باره مسائل اسلامی، در مجلات دینی آن زمان انتقاداتی را برانگیخت، مخصوصاً مقالهاش با عنوان «افكار اسلامیه فردایی»، كه در باره تعدد زوجات و حجاب بود ( پیام صباح ، ١٣ كانون ثانی ١٣٣٧)، واكنشهایی در پیداشت (رجوع کنید به اسكلبی، محفل، ش ٨، ص١٣٠ـ١٣٣؛ همان، ش ٩، ص ١٤٦ـ١٤٩؛ همان، ش١٠، ص ١٦١ـ١٦٤؛ همان، ش ١٧، ص ٧٨ـ٧٩؛ همو، ١٣٣٧ الف ؛ همو، ١٣٣٧ ب ؛ همو، ١٣٣٧ ج ). از نوشتههای جناب (رجوع کنید بهحصار، ش ١٢٦ـ١٢٩، آنكارا ١٩٧٤) چنین برمیآید كه او در دین، دارای باورهای عرفانی و وحدت وجودی بوده است.
آثار
اشعار.١) طامات (استانبول ١٣٠٣)، این كتابچه ٧١ صفحهای در بر دارنده هجده منظومه از تجارب اولیه شاعری جناب است. تمام شعرهای طامات نشان از تأثیر بارز عبدالحق حامد و رجاییزاده محمود اكرم بر وی دارند. ٢) > مجموعه اشعار جناب شهابالدین <(استانبول ١٩٨٤)، به كوشش م. كاپلان، ای. انگینون، ب. اِمیل، ن. بیرینجی و آ. اوچمان، كه در بر دارنده ٤٢٩ شعر است.
سفرنامهها.١) حج یولوندا (در راه حج؛ استانبول ١٣٢٥، ١٣٤١)، شامل هفدهنامه در وصف سفر جناب در ١٣١٤ از استانبول به جدّه، به عنوان مفتش صحّیه (بازرس بهداری)، كه به شیوهای هنرمندانه نگاشته شده است. این نامهها، پس از آنكه به صورت پاورقی در ثروت فنون انتشار یافتند (ش ٣١٢ـ٣٨٨)، به شكل كتاب منتشر گردیدند. ٢) آوروپا مكتوبلری (نامههای اروپا؛ استانبول ١٣٣٥)، مشتمل بر توصیفات و تأثرات نویسنده در جریان دو سفرش به اروپا.
نمایشنامهها. كوراَبه (استانبول ١٣٣٣)، كه نمایشنامه تك پردهای كوتاهی است در باره عادات و رسوم خانوادگی كه دستخوش تغییر و تحول شده بود. وی دو نمایشنامه دیگر به نامهای یالان (دروغ) و كوچوك بیك لر (آقاكوچكها) نیز داشته است كه به اجرا در آمده، لیكن انتشار نیافتهاند.
كتابهای دیگر. ١) اوراق ایام (استانبول ١٣٣١)، مشتمل بر تعدادی از مقالات جناب كه به زبانی ساده نگارش یافتهاند. ٢) نثر حرب، نثر صلح و تریاكی سوزلری (استانبول ١٣٣٤)، كه در بر دارنده بعضی از مقالات و یادداشتهای سفرهای جناب است. از جناب اثری تحقیقی به نام ویلیام شكسپیر (استانبول ١٩٣١) نیز به جا مانده است.
منابع:
(١) محمد عاطف افندی اسكلبی، «تعدد زوجات»، محفل ، ش ٨ (جمادیالآخره ١٣٣٩)، ش ٩ (رجب ١٣٣٩)، ش١٠ (شعبان ١٣٣٩)؛
(٢) همو، «دیانت اسلامیه افعالِ بشریه ایله اولچولمز»، همان، ش ١٧ (ربیعالاول ١٣٤٠)؛
(٣) همو، «محترم معارضلره»، پیام صباح (٢٤ كانون ثانی ١٣٣٧ الف )؛
(٤) همو، «محفلِ جواب»، همان (٢٤ شوبات ١٣٣٧ ب )؛
(٥) همو، «مملكتمیزد یالان»، همان (٢٦ ایلول ١٣٣٧ ج )؛
(٦) حسین جاهد یالچین، غوغالریم، استانبول ١٣٢٦، ص ١١٩ـ١٣٠؛
(٧) Hasan Akay, "Cenap Sahabettin'in siirleri uzerinde bir arastirma", doctoral thesis, IU Ed. Fak. Ktp., ١٩٨٩ no. THT ٦٤;
(٨) Kenan Akyuz, Bati tesirinde Turk siiri antolojisi , Ankara ١٩٥٨, ٢٦٥-٢٩٦;
(٩) Aylik ansiklopedi , Istanbul ١٩٤٤-١٩٥٠, s.v. "Cenab Sahabeddin" (by Ali Canip Yontem);
(١٠) Yahya Kemal Beyatli, Edebiyata dair , Istanbul ١٩٧١, ١٨٠-١٨٥;
(١١) Hikmet Dizdaroglu, Cenap Sehabettin: hayati, sanati, eserleri , Istanbul ١٩٦٤;
(١٢) Inci Enginun , Cenap Sahabettin , Ankara ١٩٨٩;
(١٣) Sadeddin Nuzhet Ergun, Canab Sehabettin: hayati ve secme siirleri , Istanbul ١٩٣٤;
(١٤) idem, Turk Sairleri , Istanbul ١٩٣٦-١٩٤٥, ٩٩٦-١٠١٥;
(١٥) Ibnulemin Mahmud Kemal Inal, Son asir Turk sairleri , Istanbul ١٩٣٠-١٩٤١, I, ٢٣٠-٢٣٣;
(١٦) Iskilipli Atif Hoca nasil idam edildi ?, Istanbul ١٩٩١, ٣١١-٣٢٥;
(١٧) Mehmet Kaplan. "Cenap Sehebeddin'in siirlerinde Pitoresk", TDED , V (١٩٥٣), ١٥-٣١;
(١٨) idem, "Cenab Sehabeddin'in siirlerinde ses ve musiki", ibid, VII/١-٢ (١٩٥٦), ٤٥-٦٠;
(١٩) idem, "Cenab Sahabeddin ve nesir sanati", ibid, VIII (١٩٥٨), ١٦- ١٧;
(٢٠) Yakup Kadri Karaosmanoglu, Genclik ve edebiyat hatiralari, Istanbul ١٩٦٩, ١٨٧-٢١٢;
(٢١) Veli Behcet Kurdoglu, Sair tabibler , Istanbul ١٩٦٧, ٣٢١-٣٢٧;
(٢٢) Filorinali Nazim, "Edebiyat-i cedide nesl-i sairiyyetinin en mumtazs simasi: Cenab Sahabeddin Bey Efendi", Sus , no. ٢٣ (٣٠ Tesrinievvel ١٩٢٣);
(٢٣) Ahmet Resit Rey, Gorduklerim yaptiklarim , Istanbul ١٩٤٥, ٣٢٣-٣٢٩;
(٢٤) Huseyin Suat, "Cenab Sahabeddin", Aksam (٢١ Mart, ٢٣ Nisan ١٩٣٤);
(٢٥) Celal Tarakci, Cenab Sehabeddin'de tenkid , Samsun ١٩٨٦;
(٢٦) Turk dili ve edebiyati ansiklopedisi , Istanbul: Dergah Yaymlari, ١٩٧٦-١٩٩٨, s.v. "Cenab Sahabeddin" (by Mustafa Kutlu);
(٢٧) Halit Ziya Usakligil, Kirk yil , Istanbul ١٩٣٦, passim;
(٢٨) idem, Sanata dair , Istanbul ١٩٥٥, III, ٢٣٤-٢٥٠;
(٢٩) Huseyin Cahit [Yalcin], Edebi hatiralar , Istanbul ١٩٣٥, s. ٥٨-٦١.
/ جلال تاراقچی ، تلخیص ازد.ا.د.ترك /