دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٥٣
رِفاعى ، احمدبن عليبن احمد، كنيهاش ابوالعباس، معروف به ابنرفاعى، از عرفاى شافعى قرن ششم و مؤسس طريقت رفاعيه*. برخى تذكرهها (ابنخلّكان، ج ١، ص ١٧١؛ شعرانى، ج ١، ص١٤٠) او را عربيالاصل و از قبيله بنيرفاعه و برخى ديگر (صفدى، ج ٧، ص ٢١٩؛ ابنملقن، ص ٩٤) وى را مغربيالاصل معرفى كردهاند. نسب احمد از جانب پدر به امام موسى كاظم عليهالسلام ميرسد و از طرف مادر، انصارى است (ابنملقن، ص ٩٣؛ سامرايى، ص ٦).
رفاعى در سال ٥٠٠ يا ٥١٢ در قريۀ حسن (از توابع شهر واسط در عراق) بهدنيا آمد (سبكى، ج ٦، ص ٢٤؛ افندى، ص ٢١٧). در كودكى پدرش او را براى فراگيرى و حفظ قرآن به عبدالسميع حربونى سپرد. پس از درگذشت پدر رفاعى در ٥١٩، منصور بطائحى، دايى رفاعى، تربيت و كفالت او را برعهده گرفت و او را به همراه خانوادهاش به واسط برد، سپس وى را نزد ابوالفضل على واسطى، عارف و محدّث و از شيوخ شافعى، و دايى ديگرش، ابوبكر واسطى، فرستاد تا به تحصيل بپردازد (ذهبى، ج ٢١، ص ٧٨؛ افندى، ص ٢١٧؛ سامرايى، ص ٩). علاوه بر اين، رفاعى از بنداربن بختيار واسطى، احمدبن عبداللّه آمدى واسطى، ابوغالب عبداللّهبن منصور، ابوالفتح محمدبن عبدالباقى و محمدبن عبدالسميع عباسى حديث شنيد (افندى، ص ٨ـ١١، ١٦؛ سامرايى، ص ٩ـ١٠). برخى (شطنوفى، ص ٢٨ـ٢٩؛ غلام سرور لاهورى، ج ١، ص ١٠١) معتقدند رفاعى با عبدالقادر گيلانى ملاقات كرده و از شاگردان او به شمار ميرفته، اما خود رفاعى در مجلس سال ٥٧٨ در سلسلۀ مشايخ خويش از عبدالقادر نام نبرده است (د.اسلام، ذيل مادّه). رفاعى از ابوالفضل واسطى اجازۀ جامع در شريعت و طريقت دريافت كرد و از منصور بطائحى خرقه گرفت (سامرايى، ص١٠؛ د. اسلام، همانجا؛ قس ترمينگام، ص ٣٧، كه گفته ابوالفضل واسطى شيخ صحبت رفاعى و اولين كسى بود كه به رفاعى خرقه پوشاند). منصور بطائحى، دائى رفاعى، شيخ يك انجمن دينى بود. او احمد رفاعى را مكلف كرد كه در روستاى امعبيده بماند و به ارشاد مريدان بپردازد. پس از منصور، احمد رفاعى در رهبرى آن انجمن را برعهده گرفت و از آن پس، آن انجمن را رفاعيه ناميد (افندى، ص ٢١٨ـ٢١٩؛ د.اسلام، همانجا). از ديگر اسامى طريقت رفاعيه، احمديه و بطائحيه است (ابنخلّكان؛ ابنكثير، همانجاها). ابنملقن (ص ٩٤) سلسله مشايخ طريقت احمد را به چند واسطه به شبلى و جنيد و سريسقطى و مشايخ پيش از اينان ميرساند (نيز رجوع کنید به غلام سرور، ج ١، ص ١٠١).
برخى (سركيس، همانجا؛ سامرايى، ص ٣١)، گزارشهاى غلوآميز درباره تعداد خلفاى رفاعى در زمان حيات او نقل كردهاند. از شاگردان رفاعى ميتوان به ابوالفتح واسطى، عبدالسلام قليبى و عبداللّه بلتاجى اشاره كرد (مناوى، ج ٢، ص ٤٣١، ٤٤٢ـ٤٤٣، ج ٤، ص ١٦٦). رفاعى نه فقط به ارشاد مريدانش بلكه به ارشاد طبقات گوناگون، از جمله خليفه عصر خويش، المستنجد باللّه عباسى، نيز همت گماشت (افندى، ص ١٩١؛ سامرايى، ص ٣٢ـ٣٣).
رفاعى از ائمه معصومين عليهمالسلام با احترام خاصى ياد كرده، چنانكه از حضرت على عليهالسلام به امام جليل، از امام حسين عليهالسلام به مظلوم شهيد و از امام رضا عليهالسلام به امام اعظم و قبلۀ اهل باطن ياد كرده و با ذكر برخى مصائب امام زينالعابدين و امام موسيكاظم عليهالسلام، آنها را صاحب مقام رضا معرفى كرده است (رفاعى، ص ٧٦ـ٧٧؛ افندى، ص ١٦، ١٣٩، ١٤٦، ١٥٠، ١٥٨).
احمد رفاعى با نظريۀ وحدت وجود به شدت مخالف بود و شطحيات عرفا را نوعى كفر تلقى ميكرد (رفاعى، ص ١٥، ٢٦ـ٢٧، ١٣٦؛ افندى، ص ١٢٦). وى مبالغه و بزرگنمايى شخصيت مشايخ را تا آنجا كه آنها را معصوم انگاشته و واسطۀ بين خدا و بنده قرار دهند، مردود ميشمرد (افندى، ص ١٣٥). اهتمام به شريعت از ويژگيهاى محورى طريقت رفاعيه بوده است. رفاعى كتاب و سنّت را دو ميزان ميدانست كه همۀ اقوال، افعال و احوال عارف بايد با آن سنجيده شود. ازاينرو رفاعى هرگونه مخالفت با شريعت را كفر ميدانست (رفاعى، ص ٦٧؛ افندى، ص ١٢٦؛ سامرايى، ص ١٢، ١٩، ٢٧ـ٢٨).
رفاعى در ٥٧٨ در امعبيده درگذشت (ابناثير، ج ١١، ص ٤٩٢؛ ابنخلّكان، ص ١٧٢) و چون فرزندى نداشت، برادرزادههايش جانشين او شدند (ابنخلّكان، همانجا؛ صفدى، ج ٧، ص ٢١٩).
در منابع متأخر (براى نمونه سركيس، ج ١، ص ٩٤٨؛
د.اسلام، همانجا؛
سامرايى، ص ٤٤ـ٤٥)، آثارى را از رفاعى دانستهاند كه از آن جملهاند :
١) الاحزاب الرفاعيه؛
٢) الصراط المستقيم فى تفسير معانى بسماللّهالرحمنالرحيم؛
٣) حالة اهل الحقيقة معاللّه؛
٤) المجالس الاحمدية؛
٥) الرواية؛
٦) شرح التنبيه فى فروع الفقه الشافعى، در شش مجلد؛
٧) ديوان قصايد؛
٨) البهجة فى الفقه؛
٩) تفسير سوره قدر؛
١٠) السرالمصون؛
١١) النظام الخاص لاهل الاختصاص؛
١٢) حِكَم الرفاعى؛
١٣) رحيق الكوثر من كلام الغوث؛
١٤) البرهان؛
١٥) الطريق الى اللّه؛
١٦) العقايد الرفاعيه.
دربارۀ زندگى و سيره رفاعى و طريقت رفاعيه كتابهاى متعددى نوشته شده و سامرايى (ص ٧٦ـ٧٩) از چهل و شش اثر درباره او نام برده است.
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) ابنخلكان؛
(٣) ابوالفدا الحافظ ابنكثير، البدايه و النهايه، بيروت ١٤٠٧ /١٩٨٧ ؛
(٤) ابنملقن، طبقات الاولياء، تحقيق نورالدين شريبه، بيروت ١٤٠٦ /١٩٨٦ ؛
(٥) ابوالهديل افندى الصيادى الرفاعى الحسينى، الكليات الاحمديه، قاهره ١٤٢٥ /٢٠٠٤ ؛
(٦) ذهبى؛
(٧) احمد رفاعى، حكم الامام الرفاعى، بهاهتمام محمد حسنى مصطفى، حلب ١٤٢٢ / ٢٠٠٢ ؛
(٨) يونس ابراهيم سامرايى، السيد احمد الرفاعى حياته ـ آثاره، بغداد، بيتا؛
(٩) عبدالوهاببن على سبكى، طبقات الشافعيه الكبرى، به اهتمام عبدالفتاح محمدالحلو و محمود محمد طناحى، ١٣٨٨ / ١٩٦٨ ؛
(١٠) يوسفبن الياس سركيس، معجمالمطبوعات العربيه و المعربه، ج ١، قم ١٤١٠؛
(١١) نورالدين شطنوفى، بهجه الاسرار و معدن الانوار، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(١٢) عبدالوهاب شعرانى، الطبقات الكبرى، بيروت ١٤٠٨ /١٩٨٨؛
(١٣) غلام سرور لاهورى، خزينة الاصفياء، نولشكور، ١٣٨٧/١٩٢٩؛
(١٤) صفدى؛
(١٥) عبدالرئوف مناوى، الكواكب الدريه، بيروت ١٩٩٩.
(١٦) J. Spencer Trimingham, The sufi Orders in Islam, London, New York ١٩٧١;
(١٧) E١٢ s.v. "Al-Rifai, Ahmad b. Ali, Abbas" ( by D.S. Margolioth).
/ عبداللّه صلواتى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٢٧/٠٣/١٣٨٨