دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٢٨
جریب ، از واحدهای بسیار كهن برای اندازهگیری سطح و گاهی حجم و وزن. در باره اصل واژه جریب آرای متفاوت و گاه متضادی وجود دارد. این واژه چند بار در متون فارسی میانه (از جمله ایاتكار ژاماسپیك، ص ٧٢؛ بیلی ، ص ٥٨٣؛ نیز سنگنوشته شاپور اول در كعبه زردشت: ژینیو ، ص ٥١؛ بك ، ص ٣٦٧) بهصورت gryw بهكار رفته است (نیز رجوع کنید به مكنزی ، ذیل واژه). بر این اساس، ریشه مفروض آن واژه ایرانی باستان griba دانسته شده است (هوبشمان ، ص ١٨١). همچنین سیمز ـ ویلیامز (ج ١، اصطلاحنامه، ص ١٧٧، ذیل " "aypnol)، باتوجه بهصورت مستعمل این واژه در چند نوشته بلخی، با قید احتمال، اوستایی آن را به صورت griuua (به معنای «گردن») بازسازی نموده كه در این صورت با واژه گریو در فارسی میانه (به معنای گردن) مرتبط است (نیز رجوع کنید به مكنزی، همانجا). از دیگر سو، بنا به نظر برخی از زبانشناسان، جریب از واژه سریانی گَریبا(رجوع کنید به فرانكل ، ص١٣٠؛ مشكور، ج ١، ص ١٣٥)، كه خود باقیمانده صورت اكدی kirubuمیباشد (بروكلمان ، ص١٣٠، )، مشتق شده است.
در متون متقدم فارسی، جریب به همین صورت بسیار بهكار رفته است (مثلاً رجوع کنید به محمدبن ایوب طبری، ص ١٨٣). به صورت گَری نیز نمونههایی از كاربرد آن وجود دارد (رجوع کنید به همان، ص ١٨٤). باتوجه به وسعت و سابقه كاربرد واژه جریب در زبان فارسی، واژگان دیگری نیز از آن ساخته شده است، از جمله «جریبانه»، به معنای مقدار مالیات معینی كه از هر جریب زمین باید گرفته شود؛ «جریبكِش»، كسی كه عهدهدار تقسیم زمینهای مزروعی به تعداد معینی جریب است؛ و «جریبكشی»، عملیات تقسیم زمین به قطعات مساوی (رجوع کنید به فولرس ، ج ١، ص ٥١٤، ذیل «جریب»). بهنوشته بیهقی (ص٨١٠)، در حوالی نیشابور و شادیاخ، جریب «جفتوار» نیز نامیده میشده است.
لغتشناسان متقدم عرب در مورد عربی بودن این واژه تردید داشتهاند، از جمله جَوالیقی (ص ١٥٩) به نقل از ابندُرَید، جریب را معرّب ذكر كرده است. با این حال، در عربی واژه جریب به صورتهای أَجْرِبة و جُربان جمع بسته شده است (رجوع کنید به ابندرید، ج ١، ص ٢٦٦؛ ازهری، ج ١١، ص ٥٠ ٥١؛ ابنسیده، ج ٧، ص ٤٠١؛ ابنمنظور، ج ٢، ص ٢٢٨؛ فیومی، ج ١، ص٩٥).
در سرزمینهای اسلامی، از جمله در ایران، جریب علاوه بر اینكه عمدتاً واحدی از واحدهای سطح بوده، واحد حجم یا وزن هم بوده است. بر اساس اشارههایی به واژه جریب در متون ایرانی پیش از اسلام (رجوع کنید به ایاتكار ژاماسپیك ؛ بیلی، همانجاها) و نیز نوشتههای مورخان اسلامی، این واحد در ایران پیش از اسلام برای تعیین مساحت اراضی بهكار میرفته است (رجوع کنید به آلتهایم و اشتیل ، ص ٤٢). به نظر میرسد كه ایرانیان این واحد را از آرامیهای ساكن عراق گرفته بودند (امام شوشتری، ص ٣٧). به نوشته مسعودی (ج ١، ص ٣٠٩ـ٣١٠) و محمدبن جریر طبری (سلسله ١، ص ٩٦٢)، خسرو انوشیروان ساسانی (حك : ٥٣١ ٥٧٩ میلادی) برای هر جریب زمین در منطقه عراق و بسته به نوع محصول آن، مالیاتی وضع كرده بود.
از نخستین سالهای دوره اسلامی، گزارشهایی از استفاده از جریب بهعنوان واحد سطح دیده شده است، از جمله به نوشته بسیاری از مورخان و نویسندگان اسلامی (از جمله بَحشَل، ص ٣٤؛ ماوَردی، ص ٢٦٥)، در زمان خلافت عمر (١٣ـ٢٣) و به دستور او منطقه سواد (دشت آبرفتی و بسیار كهن منطقه دجله و فرات) اندازهگیری شد و مساحت این منطقه ٧٥ میلیون جریب تعیین گردید (یاقوت حموی، ج ٣، ص ١٧٤ـ ١٧٥). در اوایل دوره اسلامی نیز از زمینهای كشاورزی بر اساس هر جریب و باتوجه به نوع محصول، مالیات میگرفتند (ماوردی، ص ٢٦٥ـ٢٦٦؛ یاقوتحموی، همانجا). بر این اساس، یكی از شروط جاری شدن خراج بر هر زمین، دانستن مساحت آن به جریب بود (ماوردی، ص ٢٧١؛ ابنفراء، ص ١٧٩).
استفاده از جریب، هم به عنوان واحد وزن هم به عنوان واحد سطح، تقسیم آن به واحدهای كوچكتر در مناطق گوناگون و نیز منطبق نبودن اندازه این اجزا باهم، موضوع برابرسازی دو یا چند مقدار اندازهگیری شده با این واحد را مسئلهای بغرنج كرده بود. یكسانسازی این واحد در یك سرزمین یا تبدیل آن به واحدهای دیگر، با هدف از بین بردن این مسئله و رفع ابهام در استفاده از این واحد، موضوع اصلاحاتی بوده كه در سرزمینهای اسلامی به دفعات رخ داده است. به نوشته لمتون (ص ٦٩٨)، ارتباط مفهوم جریب با مقدار معینی از وزن محصول بهدست آمده از اندازه معینی زمین، و ارتباط همین محصول با انواع كاشت آبی و دیم، كه خود باعث بهدست آمدن مقدار متفاوتی محصول میگردد، باعث بروز تشتت در مقدار جریب در مناطق گوناگون میشده است. یك جریب گاه به دَه قَفیز (درمورد واحد سطح؛ قمی، ص ١٠٩) و گاه به هفت قفیز (در مورد واحد وزن؛ ابویوسف قاضی، ص ٤٧) تقسیم میشده است. عموماً هر جریب ٦٠٠ ، ٣ ذراع * بوده است (ابنفراء، ص١٨٠). جریب، بر اساس نوع استفاده از آن در اندازهگیری مساحتهای كوچك یا بزرگ یا استفاده از آن در زمینهای بایر و دایر، به انواعی چون جریب صغیر و كبیر (هر جریب كبیر ٣٢٣ برابر جریب صغیر بوده است؛ ابنحوقل، ص ٣٠٢) و جریب عامر و غامر (آباد و ویران؛ ذهبی، ج ٢، ص ٣٢١) تقسیم میشده است. زكریای قزوینی (ص ٣٩٩) نیز از جریب هاشمی یاد كرده است. با اینكه گزارشهای متعددی از اندازه جریب وجود دارد (از جمله ابنحوقل، همانجا؛ مقدسی، ص ٤٥١؛ خوارزمی، ص ٦٦)، تقریباً میتوان به این نتیجه رسید كه اندازه جریب در قرون اولیه اسلامی حدود ٦٠٠ ، ١ مترمربع بوده است. خوارزمی (همانجا) اندازه جریب را برابرِ ضربِ «اَشْل» در «اَشْل» ذكر كرده است. این اَشْل برابر شصت ذراع هاشمی بوده (هینتس ، ص ٨٨) و بنابراین، نوشته خوارزمی با نوشته ابنحوقل (همانجا)، كه جریب را برابر حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع دانسته است، تضادی ندارد و در تمامی این موارد، اندازه جریب تقریباً ٦٠٠ ، ١ مترمربع محاسبهمیشدهاست.
از قرن یازدهم به بعد، به سببی ناشناخته، اندازه جریب به حدود ٩٥٠ مترمربع تنزل پیدا كرد (هینتس، ص١٠٦ـ١٠٧)؛ اما، در بعضی مناطق، همان ٦٠٠ ، ١ مترمربع اندازه یك جریب بود (برای آگاهی بیشتر در باره جریب و اندازه آن به عنوان واحد سطح رجوع کنید به سوور ، < مجله آسیایی >، ج ٨، ص ٤٨٥ـ ٤٨٨؛ هینتس، همانجا؛ خاروف، ص ٤٩١ـ ٤٩٨؛ دیانت، ج ١، ص ١٥٥ـ١٦١). با تبدیل آنچه شاردن (ج ٤، ص ١٧٦ـ١٧٧) در باره اندازه جریب در ایران دوره صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥) نوشته به مقادیر امروزی، اندازه هر جریب در آن زمان ٩٥٦ مترمربع بوده است. در دوره قاجار (١٢١٠ـ١٣٤٤) نیز هر جریب تقریباً یك هزار مترمربع (لمتون، ص ٦٩٨) یا اندكی بیشتر از آن (تقریباً ١٠٨ ، ١ مترمربع) محاسبه میشده است (جمالزاده، ص ١٩٥).
تشتت ناشی از رواج چند نوع جریب در ایران و نیز آشنایی ایرانیان با واحدهای یكسان شده اروپایی، موجب تلاشهایی برای یكسانسازی مفاهیم سنّتی مقیاسها با واحدهای اروپایی شد. در ١٣٠٢، محمدحسنخان صنیعالدوله پیشنهاد نمود اوزان و مقیاسهای سنّتی ایران، از جمله جریب، با مقادیر متناسب آنها در نظامهای بینالمللی برابر شود؛ بنابراین، هر جریب معادل یك هكتار تعیین شد (اعتمادالسلطنه، گ ٤٤ پ). مقایسه نشان میدهد كه در ١٣٠٢ ش و در دوره پنجم قانونگذاری مجلس شورای ملی، یكسانسازیهایی كه برای مقیاسهای سنّتی ایران با مقادیر اروپایی آنها صورت گرفت، عملاً بسط تجربه صنیعالدوله بود و برابر این قانون، نیز یك جریب معادلِ یك هكتار شد (برای آگاهی از مواد این قانون رجوع کنید به ایران. قوانین و احكام، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری ، ص ٢١٥ـ ٢١٨). این قانون در ١٣١١ ش نَسخ و اوزان و مقیاسهای رسمی كشور بهنظام متری بدل شد (برای آگاهی از متن قانون ناسخ رجوع کنید به همو، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره هشتم قانونگذاری ، ص٢٠٦ـ ٢٠٧)، اما عملاً استفاده از این مقادیر سنّتی در نقاط گوناگون ایران ادامه یافت و همچنان از جریب، به عنوان واحد سطح، اما با اندازههای متفاوت در نقاط مختلف، استفاده میشد (برای آگاهی از اندازه جریب در بعضی نواحیایران در نیمقرن گذشته رجوع کنید به جدول).
در قلمرو عثمانی نیز جریب به عنوان واحد سطح بسیار كاربرد داشته است. در این قلمرو نیز این اندیشه بهوجود آمد كه مقیاسهای محلی با مقیاسهای اروپایی یكسانسازی شوند. بر این اساس، طی قانونی كه در ١٢٩٨ در زمان حكومت سلطان عبدالحمید دوم اعلام شد، مساحت هر جریب برابر یك هكتار تعیین گردید (گونرگون ، ص ٣٠٩؛ برای بحث بیشتر در باره چگونگی ایجاد مقیاسهای جدید در این قلمرو رجوع کنید به همان، ص ٢٩٧ـ٣١٦).
در دوره بابریان (٨٩٩ ١٢٧٤) نیز مقیاسهای رایج در سرزمینهای اسلامی، از جمله جریب، با اندازههایی كمابیش متفاوت با اندازههای رایج در دیگر سرزمینها، در هند رواج یافت. مثلاً، در زمان اكبر شاه (حك : ٩٦٣ـ١٠١٤)، نوعی جریب برابر با ٥ ر١٢ «گز الهی» (مقیاس دیگری كه در زمان اكبر شاه وضع شده بود) ابداع شد. دیگر پادشاهان بابری نیز مقیاسهایی مانند این وضع نمودند (برای آگاهی از این مقیاسها و از جمله جریبهایی كه در این زمانها وضع شد رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ذیل "Misaha.٢").
تشتت در بررسی مفهوم جریب در مقیاس سطح، كمابیش در برداشت افراد از این واحد در مقیاس حجم و وزن نیز وجود داشت. بهنوشته خوارزمی (ص ٦٧)، مقدار جریب (در مفهوم واحد حجم و وزن آن) در هر سرزمینی متفاوت بود. در قرون اولیه اسلامی، جریب به اجزای كوچكتری شامل هفت (ابویوسف قاضی، ص ٤٧) یا چهار (ازهری؛ ابنسیده؛ فیومی،همانجاها) قفیز تقسیم میشد و بر این اساس، مقدار آن از ٧٥ كیلوگرم (دیانت، ج ١، ص ١٥٤ـ ١٥٥) تا ٧ر٢٢ كیلوگرم (هینتس، ص ٦١) در نوسان بود. بهنوشته شاد (ذیل واژه)، هر جریب شامل دوازده «صاع» و به نوشته هینتس (همانجا)، هر صاع ٢ر٤ لیتر یا ٢ر٣ كیلوگرم بود و بنابراین، هر جریب حدود ٤ر٣٨ كیلوگرم محاسبه میشد. بهنوشته ابنحوقل (ص ٣٠١)، هر جریب در شیراز به دَه قفیز و هر قفیز نیز به شانزده رطل تقسیم میشد، ولی جریب و قفیز در اصطخر نصف جریب و قفیز در شیراز بود. این نوشته ابنحوقل، تشتت حاكم بر این
جدولِ اندازه جریب دربعضی نواحی ایران در نیم قرن گذشته، بر اساس برابری آن با یك هكتار
شهر روستا/منطقه برابری با یك هكتار
تهران کن ٢٤ر٠ جریب
كرج ساوجبلاغ ١٢ر٠ ً
كرج علیشاه عوض ٢٤ر٠ ً
محلات خُورهِه ١ر٠ ً
محلات مشهد اَرْدَهال ٢ر٠ ً
قم رَوانَج ١ر٠ ً
لاهیجان آستانه ١ ً
رودسر املش ١ ً
بابل بندپی ١ ً
نوشهر كُلْرودپِی ١ ً
تنكابن كَلارآباد ١ر٠ ً
تنكابن لَنكارود ٢ر٠ ً
گرگان استرآباد رُستاق ٠٠٢٥ر٠ ً
نور ناتِل رُستاق ١ ً
كرمانشاه كنگاور ٠٨ر٠ ً
مشهد چناران ٣٦ر٠ ً
تربتجام بالاجام ٣٣٣ر٠ ً
گناباد بَجِستان ١٨ر٠ ً
تربتحیدریه سنگان ٢ر٠ ً
كاشمر بالا ولایت ٠٨ر٠ ً
كاشمر كوه سرخ ٣٣ر٠ ً
سبزوار بیراكوه ٢٥ر٠ ً
طبس اِصفَهَك ١٦٦ر٠ ً
فردوس اَصْفاك ١٦٦ر٠ ً
فردوس حومه ١٧٥ر٠ ً
اصفهان قُهاب ١ر٠ ً
اصفهان ماربین ٠٧٦ر٠ ً
اردستان علیا ٢٢٥ر٠ ً
نجفآباد تیران ١ر٠ ً
گلپایگان جلگه ١ر٠ ً
نطنز بادرود ١٤ر٠ ً
همدان حسامآباد ٠٨٣٣ر٠ ً
ملایر حومه ١ر٠ ً
تویسركان خرمرود ١ر٠ ً
بروجن پشتكوه ١ر٠ ً
الیگودرز دِلفی ٤ر٠ ً
بروجرد اُشتُرینان ١ر٠ ً
سمنان سرخه ١٢٥ر٠ ً
سمنان شهمیرزاد ٠٨ر٠ ً
دامغان تویهدروار ٥ر٠ ً
معیارها و مقیاسها در ایران را بهخوبی نشان میدهد. بر اساس نوشته ابنحوقل و باتوجه به اینكه در فارس هر رطل برابر ١٣٠ درهم بوده (سوور، <مجله آسیایی > ، ج ٧، ص ١٥٨ـ١٥٩)، یك جریب در محدوده فارس مقادیر متعددی داشته است، از چهارده كیلوگرم در كامفیروز (همان، ج ٧، ص ١٥٩، پانویس ٣) تا ٣ر١٠٨ كیلوگرم در كازرون (هینتس، ص ٦٢). غازانخان (حك : ٦٩٤ـ٧٠٣)، پادشاه ایلخانی ایران، برای پایان دادن به این تشتتها، دستور داد اوزان و اندازههای جدیدی وضع شود و استفاده از اوزان قدیم، از جمله جریب، را ممنوع كرد (برای آگاهی از متن فرمان او رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ١٤٦٥ـ١٤٦٦). به نظر مبارك، به طور كلی بیشترین مقداری كه برای یك جریب از نظر حجم در نظر گرفته شده، ٢٦٤ لیتر است (مبارك، ص ١٣٦؛ برای آگاهی بیشتر در باره مقدار جریب در مفهوم واحد حجم و وزن رجوع کنید به هینتس، ص ٦١ـ٦٢؛ خاروف، ص ٣٦١ـ٣٦٩؛ دیانت، همانجا).
با توجه به كاربرد دیرپای واژه جریب در ایران و سرزمینهای اطراف آن، این واژه از زمانهای دور وارد ادبیات این سرزمینها شده و مَثَلها و عبارتهای متعددی با استفاده از آن ساخته شده است، از جمله نفرین «رَفَعَاللّهُ جریبیك» به معنای كنایی «خدا با مرگ تو روزیت را بِبُرَد» (بلاذری، ص ٦٤٥؛ برای نمونه كاربرد جریب در مَثَلی عربی رجوع کنید به مُبَرَّد، ج ٣، ص ١٢٧١؛ برای نمونه ذكر جریب در مَثَلی فارسیرجوع کنید به شاملو، حرف ب، دفتر ٢، ص ٩٧٩).
منابع:
(١) فرانتس آلتهایم و روت اشتیل، تاریخ اقتصاد دولت ساسانی ، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابندرید، كتاب جمهرة اللغه، چاپ رمزی منیر بعلبكی، بیروت ١٩٨٧ـ ١٩٨٨؛
(٤) ابنسیده، المحكم و المحیط الاعظم ، چاپ عبدالحمید هنداوی، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٥) ابنفراء، الاحكام السلطانیة، چاپ محمد حامد فقی، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٦) ابنمنظور؛
(٧) ابویوسف قاضی، كتابالخراج ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٨) محمدبن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج ١١، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره [ بیتا. (؛
(٩) محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، اوزان و مقادیر ، نسخه خطی كتابخانه ملی ملك، ش ٨٩٩؛
(١٠) محمدعلی امام شوشتری، تاریخ مقیاسات و نقود در حكومت اسلامی ، تهران ١٣٣٩ ش؛
(١١) ایران. قوانین و احكام، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری: از ٢٢ دلو ١٣٠٢ تا ٢١ بهمن ماه ١٣٠٤ ، تهران: مجلس شورای ملی، ١٣٥٠ ش؛
(١٢) همو، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره هشتم قانونگذاری: ٢٥ دیماه ١٣٠٩ـ ٢٥ دی ماه ١٣١١ ، تهران: مجلس شورای ملی، ) بیتا. (؛
(١٣) اسلمبن سهل بحشل، تاریخ واسط ، چاپ كوركیس عوّاد، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٤) بلاذری (بیروت)؛
(١٥) بیهقی؛
(١٦) محمدعلی جمالزاده، گنج شایگان، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، برلین ١٣٣٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٧) موهوببن احمد جوالیقی، المعرّب منالكلام الاعجمی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمدشاكر، ) قاهره ( ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٨) محمداحمد اسماعیل خاروف، «اوزان و مكاییل و مقاییس اسلامی و مقایسه آنها با اوزان و مكاییل بینالمللی كنونی»، پایاننامه دكتری دانشكده الهیات دانشگاه تهران ١٣٥٣ ش؛
(١٩) محمدبن احمد خوارزمی، كتاب مفاتیحالعلوم ، چاپ فانفلوتن، لیدن ١٩٦٨؛
(٢٠) ابوالحسن دیانت، فرهنگ تاریخی سنجشها و ارزشها ، تبریز ١٣٦٧ ش؛
(٢١) ذهبی؛
(٢٢) رشیدالدین فضلاللّه؛
(٢٣) محمد پادشاهبن غلام محییالدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٤) احمد شاملو، كتاب كوچه ، حرف ب، دفتر ٢، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٢٥) محمدبن ایوب طبری، مفتاح المعاملات ، چاپ محمدامین ریاحی، ) تهران ( ١٣٤٩ ش؛
(٢٦) محمدبن جریر طبری، تاریخ (لیدن)؛
(٢٧) احمدبن محمد فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر للرافعی ، بیروت: دارالفكر، ) بیتا. (؛
(٢٨) زكریابن محمد قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٩) حسنبن محمد قمی، كتاب تاریخ قم ، ترجمه حسنبن علی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران ١٣٦١ ش؛
(٣٠) آنكاترین سواین فورد لمتون، مالك و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری، تهران ١٣٤٥ ش؛
(٣١) علیبن محمد ماوردی، الاحكام السلطانیة و الولایات الدینیة، چاپ خالد عبداللطیف سبعالعلمی، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
٣٢- علی باشا مبارك، المیزان فی الاقیسة و الاوزان ، ) قاهره (: مكتبة الثقافة الدینیة ، ) بیتا. (؛
(٣٣) محمدبن یزید مبرّد، الكامل فی اللغه و الادب و النحو و التصریف ، ج ٣، چاپ احمدمحمد شاكر، ) قاهره ] ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(٣٤) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٣٥) محمدجواد مشكور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٣٦) مقدسی؛
(٣٧) دیوید نیل مكنزی، فرهنگ كوچك زبان پهلوی ، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٣٨) والتر هینتس، اوزان و مقیاسها در اسلام ، ترجمه و حواشی غلامرضا ورهرام، تهران ١٣٦٨ ش؛
(٣٩) یاقوت حموی؛
(٤٠) Ayatkar i Zamasplk , ed. G. Messina, Rome: Pontificio Istituto Biblico, ١٩٣٩;
(٤١) Michael Back, Die sassanidischen Staatsinschriften , Acta Iranica, ١٨, Tehran and Liege ١٩٧٨;
(٤٢) H. W. Bailey, "To the Zamasp Namak II", BSO [ A ] S , VI, pt.٣ (١٩٣١);
(٤٣) Carl Brockelmann, Lexicon Syriacum , Halle ١٩٢٨;
(٤٤) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langles, Paris ١٨١١;
(٤٥) EI ٢ , s.v. "Misaha. ٢: Muslim India" (by J.Burton - Page and P. A. Andrews);
(٤٦) Sigmund Fraenkel, Die aramaischen Fremdworter im arabischen , Leiden ١٨٨٦, repr. Hildesheim ١٩٦٢;
(٤٧) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes , London ١٩٧٢;
(٤٨) Feza Gunergun, "Introduction of the metric system to the Ottoman state", in Transfer of modern science & technology to the Muslim world: Proceedings of the International Symposium on Modern Sciences and the Muslim World, ed. Ekmeleddin Ihsanoglu, Istanbul: The Research Centre for Islamic History, Art and Culture, ١٩٩٢;
(٤٩) H. Hubschman, Persische Studien , Strassburg ١٨٩٥;
(٥٠) M. H. Sauvaire, "Materiaux pour servir a l'histoire de la numismatique et de la mإtrologie musulmanes", JA , VII (١٨٨٦), VIII (١٨٨٦);
(٥١) Nicholas Sims - Williams, Bactrian documents from northern Afghanistan , I: Legal and economic documents , Oxford ٢٠٠٠;
(٥٢) Johann August Vullers, Lexicon Persico - Latinum etymologicum , Bonn ١٨٥٥-١٨٦٤.
/ فرید قاسملو /