دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٧
باجَرمی ' (یا باجَرْمَقْ) ، کوره (استان )ای در منطقة موصل ، در شرق دجله ، میان زاب کوچک در شمال و رشته کوه حَمْرین (بارمّا) در جنوب ، تا دورة عباسی . طبق اسناد باستانی ، ناحیة باجرمی ' (بیت گرمای ) در روزگار کهن ، قلمرو فرمانروایی بود که به شاهِ آشور باج می داد؛ و شهرهای مهم آن عبارت بوده است : کرَخِ بیتِ سَلُوقْ (کرکوک فعلی )؛ شهر گِرد که با دژی نه چندان بزرگ ، میان دَکوک (دقَوقاء) و اَربیل قرار داشت ، شهر دکوک (یا تکوک )؛ و لاشوم (پیگولوسکایا، ص ٥٥).
والی ماد، اَربِکس (یا آتورپات ) به بیت گرمای حمله برد و آنجا را غارت کرد و مردمش را به اسارت گرفت . در دورة سلوکیان ، پایتخت آن ، کرخ بیت سلوق (یا دژ سلوکوس ) به دست سُلوکوس احیا و به قولی ساخته شد. در زمان ضعف اشکانیان ، پارسه ها و مادها با شَهْرَت ، فرمانروای آدیابِنه ، و دومیتسین ، شاهِ کرخ سلوک (کرخ بیت سلوق ) متحد شدند و با پارتیان پیکار کردند. در آغاز دورة ساسانیان ، بیت گرمای و مرکز آن کرخ بیت سلوق تابع فرمانروای ادیابنه بود (همان ، ص ٢٩، ٦٨، ١٩٥، ١٩٨، ٢١٨-٢١٩). شاپور دوم ، پس از تصرف باجرمی ، دستور داد تا شهر گیبا شاپور (خُنی سابور) را در آنجا بسازند و آن ناحیه را به استان تبدیل کرد (طبری ، ج ٢، ص ٥٨؛ نولدکه ، ص ١١٢).
پس از رواج آیین مسیح ، کرخ بیت سلوق اسقف نشین ( نسطوری ) شد و چند کشیش نشین تابع پیدا کرد (کولسینکُف ، ص ٢٧٣). در سال هشتم سلطنت یزد گرد دوم (حک : ٤٣٨-٤٥٧) به دستور او، هیئتی که مامور فشار و سختگیری بر مسیحیان بود، در کرخ بیت سلوق مستقر شد (نولدکه ، ص ٦٢٨-٦٢٩). از روی قرائن می توان حدس زد که در اواخر قرن پنجم میلادی ، شورای کلیسای نسطوری در خانة یَزْدین نامی که مأمور گمرکخانه بود و در مرکز بیت گرمای زندگی می کرده ، تشکیل شده است (همان ، ص ٥٨٢). از معاریف بیت گرمای در اوایل قرن هفتم میلادی ، شَمعون نامی است که کتابِ تاریخ کلیسای ائوسِبیوس را به زبان سریانی ترجمه کرده است (اولیری ، ص ١١١). همچنین نوشته اند که مقارن حکومت ساسانیان قبیله عرب قُضاعَه * در این ناحیه ساکن شدند و امیر آنان مردی به نام ضَیْزَن از مردم باجرمی بود، امّا به گفتة هشام بن محمد کلبی از قوم عرب بوده است (طبری ، ج ٢، ص ٤٧؛ نولدکه ، ص ٨٢).
دربارة فتح باجرمی ' به دست مسلمانان ، نوشته اند که در ١٦، سعدبن ابی وقّاص ، هاشِم بن عُتبَة بن ابی وقّاص را همراه اَشعَث بن قیس بدانجا گسیل کرد. هاشم از ر'اذ'نات به دَقوقاء و خانیجار آمد و بر آن نواحی مسلط شد و تمام کورة باجرمی ' را گشود (بلاذری ، ص ٢٦١). بار دیگر، عُتبَة بن فرقد پس از گشودن طیرهان و تَکْریت به کورة باجرمی آمد و سپس به شهرزُور رفت (همان ، ص ٣٢٤؛ ابن فقیه ، ص ١٢٩).
ابن خرداذبه (ص ٩٤) در نیمة دوم قرن سوم ، باجَرْمی ' را جزء کوره های موصل * آورده و ابن رسته (ص ١٠٦) نیز قول او را تأیید کرده است . به نوشتة ابن فقیه (ص ١٣١-١٣٢)، که با آن دو جغرافیدان معاصر بوده است ، در باجرمی ' کوه آبادی است به نام قندیل به فارسی آن را تخت شیرویه گویند و در موصل ، شعران نامیده می شود. ابن اثیر ذیل وقایع خلافت متوکل می نویسد: وقتی ممالک اسلامی را میان دو فرزندش مُنْتَصِر و مُعْتَز تقسیم کرد، در این تقسیم کوره باجرمی ' در حوزة فرمانروایی منتصر قرار گرفت (ج ٧، ص ٤٩).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٢) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، چاپ افست لیدن ١٩٦٧؛
(٥) دولیسی ایوانز اولیری ، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٦) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، بیروت ١٩٨٨؛
(٧) نینا ویکتورونا پیگولوسکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٨) محمدبن جریرطبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ، ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٩) آلی ایوانوویچ کولسنیکف ، ایران در آستانة یورش تازیان ، ترجمه م . ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٠) تئودورنولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربهادر زمان ساسانیان ، ترجمه عباس زریاب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٥٨ ش ) .
/حسین قرچانلو/