دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦١٦
تَعایِشی ، عبداللّه بن محمد ، رهبر حکومت مهدیون در سودان ، بعد از مهدی سودانی . تعایشی به سال ١٢٦٢ در تُرداتِ سودان ، در جنوب غربیِ ایالت دارفور، در خانواده ای مذهبی از طایفة تَعایشه ( رجوع کنید بهبَقّاره * ) به دنیا آمد. علوم دینی را در حد امکانات خانواده اش فراگرفت (هیل ، ص ٥ ـ٦؛ موسوعة السیاسة ، ذیل «عبداللّه بن محمد التعایشی »).
در سودان آن روز، انتظار برای ظهور مهدی اندیشه ای رایج بود، و تعایشی در جوانی با زُبیر رَحمة منصور ــ که در ١٢٩١ دارفور را تصرف کرد ــ به عنوان «مهدی » بیعت کرد، هر چند زبیر حاضر به پذیرش این عنوان نشد (هالت ، ص ٨٤ ـ ٨٥، ٩٧؛ هیل ، همانجا). تعایشی با شنیدن آوازة محمداحمد ملقب به مهدی سودانی * ، به سمت شرق شتافت و در ١٢٩٧ در جزیرة اَبّا، در نیل سفید، به او پیوست و جزو مریدان وی شد (هیل ؛ موسوعة السیاسة ، همانجاها). محمداحمد از همان ابتدا به او توجهی خاص داشت ، به گونه ای که برخی پیوستن تعایشی به محمداحمد را در گرایش او به ادعای مهدویت * در ١٢٩٨ مؤثر دانسته اند (هالت ، ص ٩٦ـ٩٧). محمداحمد، متعاقب اعلان دعوتش ، برای آغاز حرکت انقلابی خود ارتشی تشکیل داد و با دولت انگلیسی ـ مصریِ حاکم بر سودان چهار سال (١٢٩٨ـ ١٣٠٢) جنگید (ابراهیم ، ص ٧٤). وی تعایشی را فرمانده ستاد ارتش خود کرد. همچنین در همان سال ، به تقلید از تاریخ صدر اسلام ، چهار خلیفه برای خود برگزید ــ که یکی از آنان تعایشی بود ــ و به هر یک از آنان لقب یکی از خلفای راشدین را داد. تعایشی به «خلیفة الصدیق » یا «ابوبکر الصدیق »، خلیفة اول ،
ملقب شد؛ بدین ترتیب محمداحمد، به نوعی ، جانشین خود را معرفی کرد (هیل ، همانجا؛ ضرار، ص ١٦٨، ١٧٧).
تعایشی به عنوان یکی از سه فرمانده نیروهای محمداحمد، بسیاری از سربازان بقّاره را در فرمان خود داشت که نماد آن ، پرچم سیاه بود. او حملاتی گسترده به نیروهای حکومتی وقت را رهبری کرد و به موفقیتهای بسیاری دست یافت ، به طوری که مدتی بعد نیروهای مهدی به شکست ناپذیری شهره شدند. او خَرطوم را محاصره کرد و با وجود مقاومت طولانی اهالی آن ، در ١٣٠٢ آنجا را تصرف کرد (هالت ، ص ١٠٥). اندکی بعد از این فتح ، مهدی در همان سال درگذشت و عبداللّه ، با استفاده از مشروعیتی که مهدی به او بخشیده بود و نیز با بهره گیری از قدرت و نفوذ خود، موفق شد که بر سه خلیفة دیگر، بویژه خلیفة چهارم ، که از خویشاوندان مهدی بودند پیشی گیرد و وارث حکومتی شود که از دارمحاس تا نیل علیا و از دریای سرخ تا دارفور را در بر می گرفت (وینگیت ، ص ١٥١، ١٦٢ـ١٦٤؛ هیل ، همانجا؛ ضرار، ص ١٧٧). آنچه مهدی برای جانشین خود گذاشت حکومتی ابتدایی برخاسته از اصول اعتقادی و دینی در سرزمینی وسیع بود که آثار جنگهای دوران مهدی در آن آشکار شده بود و از سوی دیگر شور و حرارت اولیة جنبش مهدیه نیز فروکش کرده بود (هالت ، ص ١٠٥، ١٢١). تعایشی نیز همچون مهدی بعدها مدعی سروری و رهبری عالم شد و ادعا کرد که مکاشفاتی دارد و در وصف یکی از مکاشفات خود گفت که پیامبر، مهدی و خضر نزد او آمده اند و پیامبر تمام اعمال او را تأیید کرده و وی را سرور هدایت تمام جهان قرار داده و در حال حاضر جهان در چنگ اوست (ابراهیم و زین ، ص ٤١).
نخستین مشکل تعایشی بر گرداندن نظم و ایجاد حکومتی پایدار در منطقه ای گسترده بود که چهار سال جنگ ، نظم آن را از هم پاشیده بود؛ بویژه اینکه خاندان اولادالبَلَد که مهدی قسمت عمدة نخبگان حکومتی خود را از میان آنها بر گزیده بود، براحتی حاضر به پذیرش حاکمیت خلیفه نبودند (هالت ، ص ١٢١). با وجود این ، تعایشی با سرکوب شورشها و عزل اشراف و اولادالبلد، دو خاندان قدرتمند و خویشاوند مهدی ، حرکت انقلابی مهدی را که سودای فتح جهان را در سر می پروراند، ادامه داد. او در توجیه قتل مخالفانش ، به یکی از مکاشفاتش اشاره کرد که در آن پیامبر اقدامات او، از جمله قتلها، را تأیید کرده بود. همچنین ادعا کرد که پیامبر خطاب به او فرمان حمله به نیروهای مصری ، ترک و انگلیسی را صادر کرده است (ابراهیم و زین ، همانجا). در این دوره گرچه هنوز بخشهای دورافتاده ای از سودان در سلطة قدرتهای دیگر بود، نفوذ خلیفه تقریباً در تمامی سودان تثبیت شده بود (هالت ، ص ١٠٩ـ١١٠، ١١٢؛ ضرار، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛ زرکلی ، ج ٤، ص ١٣٢).
شکست مهدیون از نیروهای انگلیسی ـ مصری در ١٣٠٣، به شهرت شکست ناپذیری ایشان لطمه زد. با وجود این ، نبرد در دیگر جبهه ها ادامه یافت و در پی شکست تلاشهای سلطان اتیوپی برای اتحاد با مهدیون در برابر استعمار اروپا، خلیفه عبداللّه با اتیوپی وارد جنگ شد. آنها علی رغم شکست اولیه از نیروهای اتیوپی در ١٣٠٤، موفق شدند که سال بعد آنها را شکست دهند. این جنگها موجب ضعف هر دو قدرت در قبال استعمار اروپا شد. در ١٣٠٤ تعایشی ، همچون مهدی ، برای خدیو محمد توفیق و ملکه ویکتوریا و عبدالحمید دوم ، سلطان عثمانی ، پیامهایی فرستاد و آنها را به تسلیم در برابر مهدیون و ایمان آوردن به مهدی فرا خواند، اما در ١٣٠٧ نیروهای مهدیون ، به رهبری النجومی ، در حال پیشروی به سمت شمال ، از نیروهای انگلیسی ـ مصری شکست سختی خوردند، به گونه ای که دیگر تهدیدی برای مصر به حساب نمی آمدند (هالت ، ص ١١١ـ١١٣؛ ابراهیم ، ص ٧٧؛ موسوعة السیاسة ، همانجا).
ناکامی نیروهای مهدیون در ١٣٠٧ و مرگ سه تن از لایقترین فرماندهان مهدیون یعنی حمدان ابوعَنجَه ، عبدالرحمان النجومی (متوفی ١٣٠٧) و عثمان آدم (متوفی ١٣٠٨)، همچنین ظهور اختلافات داخلی و قحطی ، تعایشی را با وضعی بحرانی مواجه ساخت (هالت ، ص ١١٤؛ موسوعة السیاسة ، همانجا).
حکومت تعایشی از اطراف گرفتار هجوم نیروهای بیگانه شد. در ١٣٠٨ سپاه انگلیس ـ مصر مهدیون را در سرزمینهای کرانة دریای سرخ شکست داد. در ١٣١١ لشکرکشی مهدیون به اریتره در جنگ اَقُردات / اغردات با ایتالیاییها به شکست آنها انجامید. از طرفی نواحی جنوب سودان عملاً بخشی از مملکت مهدیون نبود و تعایشی بر آن مناطق تسلط نداشت . در ١٣١٢ بلژیکیها در جنوب و در بحرالغزال با مهدیون وارد جنگ شدند. فرانسویها نیز در ١٣١٣ عملیات نظامی خود را در سودان آغاز کردند. رقابت فرانسه و انگلیس در افریقا باعث تسریع حملة انگلیس به سودان شد، لذا در ١٣١٤ نیروهای مصری با هدایت انگلستان به دُنْقُله حمله کردند و مهدیون را شکست دادند. در ١٣١٥ بَربَره سقوط کرد و بدین ترتیب دامنة محاصره روز به روز تنگتر می شد (لوتسکی ، ص ٢٥٨ـ٢٥٩؛ هالت ، ص ١١٨، ١٢٠ـ ١٢١). جنگ ام دُرمان یا جنگ کراری در ١٣١٦ ــ که یازده هزار کشته و شانزده هزار زخمی از مهدیون بر جای گذاشت ــ
نشانة پایان حکومت مهدیون در سودان بود. در نهایت ، تعایشی که به همراه باقیماندة نیروهای خود به کُردُفان عقب نشینی کرده بود در ١٣١٧ با حملة قوای انگلیسی کشته شد. از این زمان ، سلطة مشترک انگلیس و مصر بر سودان تا ١٣٧٤ /١٣٣٤ ش ادامه پیدا کرد (ابراهیم ، ص ٧٨؛ لوتسکی ، ص ٢٦٢؛ لاپیدوس ، ص ٨٥٦).
در زمان تعایشی ، جنبش مهدی از حرکتی انقلابی به دولتی رسمی و تمرکز قدرت دولتی تبدیل شد. ابتدا حکومت جنبة مردمی داشت ، اما سیاستهای خشن و تبعیض آمیز تعایشی و استفاده از شریعت به نفع اهداف خود بتدریج به گسترش نارضایی عمومی انجامید. نتیجة این نارضایی ، آشوب و جنگ قبیله ای و قحطی بود که تأثیر جدّی در تضعیف پایه های حکومت وی داشت ، به طوری که بسیاری از سودانیها در جنگهای ١٣١٦ـ١٣١٧ در کنار انگلیسیها به سرکوب مهدیون کمک کردند. سیاست خارجی انعطاف ناپذیر مهدیون که با به رسمیت نشناختن کشورهای همسایه و نظام بین الملل همراه بود، همچنین تقسیم بندی قلمرو خود و دیگران به دارالاسلام و دارالحرب منجر به انزوای سودان و جنگ دائم مهدیون با
مصر، اتیوپی و در نهایت بریتانیا شد. در نتیجه بعد از مدتی ، بازسازی اقتصادی و سیاسی دولت مهدی نیز متوقف و موجب شکستهای پی در پی آنها شد (ابراهیم و زین ، ص ٤٠).
از جمله اقدامات تعایشی ، تقویت قدرت نظامی از طریق ساختن قورخانه (اسلحه خانه )، کارخانه ها و کارگاههای کشتی سازی بود. او از اسرای مصری و اروپایی نیز برای سازماندهی و آموزش ارتش خود استفاده می کرد. اقدام دیگر او ایجاد نظام مالیاتی جدیدی همچون نظام مالیاتی عثمانی و مصر بود و بدین ترتیب نظام دیوانسالاری گذشته را، بر خلاف دیدگاههای مهدی ، احیا کرد (هیل ، همانجا؛ ابراهیم و زین ، ص ٣٩ـ٤٠، لوتسکی ، ص ٢٥٦، ٢٥٨؛ لاپیدوس ، ص ٨٥٤ ـ ٨٥٦؛ هالت ، ص ١٢٢).
منابع :
(١) زرکلی ؛
(٢) ضرار صالح ضرار، تاریخ السودان الحدیث ، بیروت ١٩٧٥، ١٩٨٨؛
(٣) ولادیمیر لوتسکی ، تاریخ عرب در قرون جدید ، ترجمة پرویز بابائی ، تهران ١٣٤٩؛
(٤) موسوعة السیاسة ، چاپ عبدالوهاب کیّالی ، بیروت ١٩٧٩ـ١٩٩٤؛
(٥) پیتر ملکم هالت و م . دالی ، تاریخ سودان بعد از اسلام ، ترجمة محمدتقی اکبری ، مشهد ١٣٦٦؛
/ محمدکاظم آسایش طلب طوسی /