دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٤١
بندبازی ، بازی و نمایش ورزشی بر روی ریسمان به صورت حرکات دشوار و شگفت انگیز. درست دانسته نیست که این بازی نخستین بار در چه زمانی و در کدام سرزمین مرسوم شده ، اما ظاهراً در رواج آن از دیرباز، به عنوان پرطرفدارترین نمایش در نقاط مختلف جهان ، جای گفتگو نیست . پس از سقوط امپراتوری روم در ٤٧٤ میلادی و آغاز قرون وسطی و تسلّط کلیسا بر نهادهای حکومتی و اخلاقی و ممنوع شدن نمایشهای رومی که به متروک ماندن تماشاخانه ها انجامید، بندبازی از جمله نمایشهایی بود که ، برخلاف خواست کلیسا و به سبب پذیرش عامه ، در خیابانها و میادین مردم را سرگرم می کرد (ملک پور، ص ٦٣ـ٦٤).
فیتز جرالد (ص ٥٧٢) سابقة بندبازی در خاور دور را به قرن هشتم / چهاردهم (آغاز فرمانروایی سلسلة مینگ در چین ) می رساند. بندبازان چینی با همراهی نوازندگان ، که در نمایشهای چینی نقش مهمّی دارند، روی بند، رقصهای سریع و سختی انجام می دادند. کمترین اشتباه نوازندگان می توانست پیامدهای ناگواری به بار آورد؛ زیرا هنرپیشگان که در فواصل کوتاه نیزه های بلندی را می چرخاندند و معلّق می زدند، دچار سرگیجه و سردرگمی می شدند (همانجا).
در میان سرزمینهای اسلامی ، در آسیای صغیر، همزمان با خلافت عثمانی ، بندبازی رواج بسیار یافت . در آنجا به بندبازان «جانباز» یا «پهلوان » و یا «رسن باز» می گفتند (اولیاچلبی ، ج ١، ص ٦٢٥؛ ج ٢، ص ٤٣٩) و سلاطین آل عثمان توجه شایانی به این نمایش نشان می دادند و اغلب اجتماعات و جشنهای آنان ، بویژه جشنهای ختنه سوران شاهزادگان ، با بندبازی همراه بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «جانباز»). بندبازان کارهای شگفت آوری انجام می دادند؛ مثلاً روی طناب ، در حال تیراندازی و گاه با چشمان بسته می دویدند و گاهی نیز با موهای سرشان از طناب بالایی آویزان می شدند و بدون اینکه پایشان به بند زیرین برسد، بسرعت سُر می خوردند (اولیاچلبی ، ج ٢، ص ٤٤١ـ٤٤٢). قدیمترین اشاره به اجرای این نمایش در قلمرو عثمانیان به ٨٦١ می رسد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). در قرن دوازدهم ، این بازی چندان اهمیّت یافت که برای بندبازان سرپرست یا «سرچشمه » تعیین شد (اولیاچلبی ، همانجا). «رسن بازان » در برخی مناطق ، با شرکت در مسابقات ادواری ، می توانستند به مرتبة «جهابذه » یا «جهبذ»ها ارتقا یابند (همان ، ج ٢، ص ٤٣٩؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «جانبازان »).
قدیمترین اشاره به این بازی در ایران باستان در «خسرو قبادان و ریدک وی » آمده که از «دیرک رسن بازی » و «داربازی » (معین ، ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٩٥) سخن رفته است . ظاهراً با توجه به اینکه در متن مزبور پیش از این دو واژه ، نام سازهایی چون تنبور و دمبلک (= دمبک / تنبک ) آمده ، و در یکی دو بند پیشتر از آن نیز خسرو از ریدک دربارة بهترین خنیاگران پرسیده ، اون والا (ص ٢٨) و معین (١٣٦٤ ش ، همانجا) این دو کلمه را نام دو ساز پنداشته اند؛ در حالی که خنیاگر منحصراً به معنای نوازنده یا خواننده نیست ، بلکه آن را می توان مرادف رامشگر و اعمّ از بازیگر و نوازنده گرفت . افزون بر این ، نام سازها در این متن با کلمة سُرای ( = نوازنده ) ترکیب شده ، اما سایر کلمات همانند رسن بازی با واچیک (= بازی ) همراه گردیده اند. دهخدا نیز دارباز را به معنی ریسمان باز و بندباز نوشته است (ذیل «دارباز»، «ریسمان باز»). پس مراد از دیرک رسن بازی و داربازی در این متن همان بندبازی است .
در متون کهن نظم و نثر فارسی ، به بندبازی و سابقة آن در ایران اشاره ای نشده است . در نمونه ای که دهخدا (ذیل «بندبازی ») دیوان سوزنی سمرقندی (قرن ششم ) استشهاد کرده (کند همتّش را همی بندبازی ) ظاهراً بند، مضافِ بازی است نه جزء اول واژة مرکّب بندبازی . با این حال ، استعمال کلمة معادل بندبازی ، یعنی «رسن بازی » و مشتقّات آن نظیر «رسن باز» در اشعار شاعران سده های پنجم و ششم به چشم می خورد (فخرالدین اسعد گرگانی ، ص ٢٨٤؛ نظامی ، ج ٢، هفت پیکر ، ص ١٥٥، ١٧٤، خسرو و شیرین ، ص ٣٢٥؛ خاقانی ، ص ٥٨). در این اشعار البته به چند و چون این بازی اشاره نشده است ، اما در قرون متأخرتر، سیاحان خارجی که بارها به ایران سفر کرده اند، گزارشهای متعدد و نسبتاً دقیقی از برخی نمایشهای بندبازی در عصر صفوی در سفرنامه های خود فراهم آورده اند که از مهارت فراوان بندبازان ایرانی و تنوع نمایشهای آنان حکایت می کند. به علت کارهای عجیب و غریب بندبازان ، سیاحان خارجی گاه از آنان با عنوان «شعبده باز» یاد کرده و ایشان را از همتایان فرنگیشان ماهرتر دانسته اند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تاورنیه ، ص ٦٢٠؛ شاردن ، ج ٢، ص ٧٨٥).
معمولترین شکل بازی آن بود که بندبازان دو سرِ طناب را به سرِ دو چوب واقع در وسط میدان بازی می بستند و بر روی طناب راه می رفتند. گاه نیز یک سر طناب را به نقطه ای مرتفعتر مانند برج ، مناره یا بامهای بلند می بستند (سیلوا فیگوئروا، ص ٢١٧ـ ٢١٨). سپس بندباز با چابکی هر چه تمامتر از طناب بالا می رفت و برمی گشت . بندباز برای حفظ تعادل بر روی بند اغلب چوبی ( = چوب موازنه ) را افقی در دست می گرفت ؛ گاهی نیز شخصی به نام «یالانچی » ( = دروغگو/ مقلد ) در زیر بند اداهای مضحک در می آورد (معین ، ١٣٧١ ش ، ذیل «بندباز»).
منابع :
(١) محمد ظلی بن درویش اولیاچلبی ، اولیاچلبی سیاحتنامه سی ، ج ١ـ٢، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤؛
(٢) ژان بابتیست تاورنیه ، سفرنامة تاورنیه ، ترجمة ابوتراب نوری ، چاپ حمید شیرانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٥) دن گارسیا دسیلوا فیگوئروا، سفرنامة دن گارسیا دسیلوا فیگوئروا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول ، ترجمة غلامرضا سمیعی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦) جان شاردن ، سفرنامة شاردن ، ترجمه اقبال یغمایی ، تهران ١٣٧٢ـ١٣٧٥ ش ؛
(٧) فخرالدین اسعد گرگانی ، ویس و رامین ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٨) چارلز پاتریک فیتز جرالد، تاریخ فرهنگ چین ، ترجمة اسماعیل دولتشاهی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٩) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٠) همو، مجموعة مقالات ، چاپ مهدخت معین ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١١) جمشید ملک پور، گزیده ای از تاریخ نمایش در جهان ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
الیاس بن
(١٢) یوسف نظامی ، سبعة حکیم نظامی گنجوی ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) EI ٢ , s.vv. "Dja ¦ nba ¦ z" (by A. Tietze), Dja ¦ nba ¦ za ¦ n "(by M. Tayyib Gخkbilgin);
(١٤) Jamshedji Maneekji Unvâla, ed., The Pahlavi text "King Husrav and his boy" , Paris ١٩٢١.
/ قنبرعلی رودگر /