دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٤٠
جُفْرَه ، واحهای در لیبی. این واحه در چهارصد كیلومتری جنوب سواحل شمالی (خلیج سُرت) لیبی واقع شده و شامل سه شهر به نامهای وَدّان، هُون/ حون و سوكْنه است.
واحه جفره در امتداد درهای به طول شصت كیلومتر قرار گرفته است كه از مشرق با شهر ودّان آغاز میشود و در مغرب، با كمی انحراف به سمت جنوب، در شهر سوكنه خاتمه مییابد (زاوی، ص ٧٧).
كوههای نه چندان بلندی در این واحه وجود دارد، مثل كوه «مشرق» در شمالغربی، هون و ودّان در شمالشرقی، میتْر در مغرب، و السوده/ السوداء در جنوب ( د. اسلام ، چاپ اول، ذیل مادّه).
جفره نیز، مانند دیگر واحههای بزرگ لیبی، از جمله طرابلس، مُرزُق، غَدامِس، غات، كُفْره، جالو، و جَغبوب با ظهور آبهای زیرزمینی در صحرا، به وجود آمده است. كمبود آب برای كشاورزی در این منطقه، موجب شده است كه اهالی آب باران را ذخیره و در مناطقی نیز آببندهایی در درهها احداث كنند یا حوضچههایی برای نگهداری آب باران حفر كنند. آنان هنوز هم آبانبارهای احداثی دوره رومیان را حفظ كردهاند. آبهای زیرزمینی به صورت چشمه و چاه، مثل دیگر مناطق صحرایی لیبی، در این واحه نیز وجود دارد (پروشین، ص ٢٧).
عمق اكثر چاههای این منطقه بین سه تا پانزده متر است. چشمههای آب شیرین نیز به طور پراكنده در این واحه، به ویژه در سوكنه و هون، وجود دارد كه موجب سرسبزی واحه شده است (تیسیر بنموسی، ص ١٠٦). میزان بارندگی در واحه جفره بین ١٠٠ تا ١٥٠ میلیمتر در سال است (پروشین، ص ٢٦).
مساحت واحه جفره، حدود ٦٠٠ ، ١ كیلومترمربع است كه فقط ٥ر٠% آن، زمینهای قابل كشاورزی است و بقیه آن زمینهای ماسهای آهكی، گچی و شورهزار است ( د. اسلام ، همانجا).
اكثر اهالی جفره بهزبان بربری سخن میگویند. جمعیت این واحه در ١٣٧٤ ش، ٣٣٥ ، ٣٩ تن بوده است ( > خاورمیانه و شمال افریقا ٢٠٠٢ < ، ص ٧٥٤).
جفره از جمله واحههایی است كه در رونق راههای بازرگانی تأثیر فراوانی داشته است، بهویژه در تجارت خارجی میان لیبی و كشورهای ماورای صحرای كبری (مصر، سودان و كشورهای شمال افریقا؛ ابیض، ص ٢١٢). یكی از جادههای مهمی كه این منطقه را به دیگر مناطق مرتبط میساخت، جاده طرابلس ـ كوكا (در كشور چاد) بود كه از شهر طرابلس آغاز میشد و پس از عبور از شهرهای واحه جفره و چندین شهر دیگر، در نزدیكی دریاچه چاد به كوكا میرسید، طی این مسیر، سی روز طول میكشید (تیسیر بنموسی، ص ١٦٢). جاده دیگر، معروف به جاده صحرایی بود كه آن هم از طرابلس آغاز میشد و پس از عبور از شهرهای واحه جفره و چندین شهر دیگر، از طریق جاده سیوه ـ كرداسه در مغرب قاهره به مسیر كاروانهای جاده ساحلی میپیوست كه در آنجا كاروانها تجمع میكردند و سپس عازم حج میشدند (همانجا).
از صنایعدستی این واحه، دوخت نوعی كفش معروف به مَرْزَكْشَه بود كه با حریر و نقره تهیه میشد و شهرت بسیاری داشت. از دیگر صنایع آن تهیه لباسهای پشمی نرم و با كیفیت عالی بود كه با تولیدات سایر مناطق لیبی و تونس پیوسته در رقابت بود (همان، ص ١٧٦).
شهر وَدّان. از شهرهای بسیار مهم واحه جفره است كه در ٢٨٠ كیلومتری جنوب خلیج سرت و ٧٦٩ كیلومتری جنوب شرقی طرابلس واقع شده است. اهمیت آن به حدّی است كه در دوره فتوحات اسلامی، واحه جفره را «بلاد ودّان» مینامیدند (زاوی، ص ٧٧ و پانویس ١). گویا این شهر در محل شهر قدیم رومی بنا شده است و به سبب اهمیت آن، مسلمانان پس از استقرار در مصر، بلافاصله این شهر را تصرف كردند ( د. اسلام ، همانجا).
ودّان دارای نخلستانهای فراوان و عمارتهای زیاد بوده است و بسیاری از جغرافیدانان و مورخان مطالبی در باره آن نوشتهاند ( رجوع کنید به بكری، ج ٢، ص ٦٥٨ - ٦٥٩؛ ادریسی، ج ١، ص ١٢٠؛ یاقوت حموی، ذیل «ودّان»). برخی ودّان را دو شهر با یك مسجدجامع و یك دروازه معرفی كردهاند ( رجوع کنید به بكری، همانجا؛ ابنعبدالحق، ج٣، ص١٤٢٩). ودّان شهری تجاری بوده و یكی از مراحل جاده موصل ـ عُبَید (سودان) محسوب میشده است ( د. اسلام ، همانجا). بكری (ج ٢، ص ٦٥٨ـ٦٦٠) فاصله ودّان را تا شهر هلّ یك روز محاسبه كرده و در باره جاده طرابلس ـ ودّان گفته كه پس از عبور از هُوّاره باید عازم جنوب شد و پس از گذشتن از چندین شهر به صنم رسید كه تا شهر ودّان سه روز فاصله دارد. ادریسی فاصله شهر زاله را تا بلاد ودّان هشت روز ذكر كرده است (ج ١، ص ١٢٠؛ قس ج ١، ص ٣١٢: سه روز).
ابنسعید مغربی در سده هفتم، ودّان را جزایر نخل خوانده و نوشته است كه اهالی آنها از بربرهای مسلماناند (ص ٦١). یاقوت حموی نیز در همین قرن، ابوالحسن علیبن اسحاق ودّانی، شاعر و ادیب و صاحب دیوان در صِقْلیه، را منسوب بدین شهر دانسته است (همانجا). حمیری در قرن نهم در الروضالمعطار (ص ٦٠٨) به عمارتهای بسیار این شهر در گذشته اشاره نموده است.
شهر سوكنه. این شهر در مركز واحه جفره واقع شده و بیشتر منازل آن سنگی یا خشتی است. اطراف شهر پوشیده از باغ و بوستان بوده است. گرداگرد شهر حصاری با ٣٣ برج و هفت دروازه احداث شده بود كه ویرانههای آن باقی است ( د. اسلام ، همانجا). جاده صحرایی و جاده طرابلس ــ كوكا، هر دو، از این شهر عبور میكردند (تیسیر بنموسی، ص ١٦٢). تیسیر بنموسی در قرن چهاردهم، به نقل از عبدالقادر جامی، نوشته است كه سوكنه در زمان تسلط عثمانیان در قرن دهم، شهری كوچك بود ولی به سبب علاقه مردم به آموختن علم، دو مدرسه ابتدایی داشت (ص ١٧٦). در اواسط قرن سیزدهم، پس از استقرار آرامش در منطقه، فِزّان (به مركزیتِ شهر مرزق) به چهار سنجق تقسیم گردید و سوكنه یكی از سنجقهای آن بود (كورو، ص ٢٨). در اوایل قرن چهاردهم، لوای (استان) فزّان به هفت قضا (شهرستان) تقسیم شد و سوكنه یكی از قضاهای آن گردید (ابیض، ص ١١٣ـ١١٤). جمعیت شهرستان سوكنه در ١٣١٦، ٩٧٦ ، ١ تن (تیسیر بنموسی، ص ٤٠٥) و در ١٣٣٠، ٩٠٠ ، ٨ تن بوده است (كورو، همانجا).
شَهر هون/ حون. در ٢٤ كیلومتری شمالشرقی سوكنه واقع شده است ( د. اسلام ، همانجا) و احتمالاً به سبب وجود قوم بنیهون، آنجا را هون نامیدهاند. قبیله عربی بنیهون به هونبن خُزیمه از تبار عدنان منسوب است و چون قبایل بسیاری از اعراب وارد افریقیه شدهاند، بعید نیست كه بنیهون نیز در این منطقه بوده باشند (زاوی، ص ٧٧، پانویس ١).
در اوایل قرن چهاردهم كه لوای فزّان به هفت قضا و شش ناحیه تقسیم شد، هون یكی از نواحی ششگانه آنجا به شمار آمد (ابیض، همانجا). در ١٣١٦، جمعیت ناحیه هون ٤٤٩ ، ١ تن بوده است (تیسیر بنموسی، همانجا). خرمای ناحیه هون بسیار مرغوب است و در كارخانهای كه در شهر احداث شده است، خرما را با مغز بادام بستهبندی میكنند (زیاده، ص ١٤).
پیشینه. بربرها و اهالی افریقیه، كه خود را از اولاد فارقبن بِیصربن حسامبن نوح میدانند، نخستینبار از مصر به مغرب رفتند و در این سرزمین پراكنده شدند كه از آن میان، قوم مَزاتَه در بلاد ودّان مقیم شدند (یعقوبی، ج ١، ص ١٩٠).
در دوران فتوحات اسلامی، زمانی كه عمروبن عاص شهر طرابلس را فتح كرد، لشكری را به فرماندهی بُسْربن ارطاة *، از سرداران معاویه، در سال ٢٣ مأمور فتح ودّان، پایتخت وقت آن منطقه، كرد. وی ودّان و شهرهای اطراف آن را فتح و برای اهالی آنجا ٣٦٠ برده جزیه تعیین كرد (بكری، ج٢، ص٦٦٠؛ خطاب، ص ٨٣). ابنعساكر ( رجوع کنید به تهذیب تاریخ دمشق الكبیر ، ج ٣، ص ٢٢٣ـ٢٢٤) سال این فتوحات را ٢٦ ضبط كرده است كه البته این روایت صحیح نیست، زیرا عمروبن عاص در سال ٢٥ از ولایت مصر عزل شد (یعقوبی، ج ٢، ص ١٦٤؛ ابنتغری بردی، ج ١، ص ٦٥؛ نیز رجوع کنید به ابناثیر، ١٩٧٠ـ ١٩٧٣، ج ٤، ص ٢٤٦). اهالی بلاد ودّان پس از چندی، عهد شكنی كردند و برخی نیز مرتد شدند؛ در نتیجه، در سال ٤٦ كه عُقْبة بن نافع و بسربن ارطاه و شریك المُرادی عازم مغرب بودند، از سرت وارد غدامس شدند. سپس عُقْبة بن نافع عازم ودّان شد و با تصرف مجدد آنجا و تأدیب حاكم، اهالی آنجا را وادار به پرداخت جزیهای نمود كه قبلاً بسربن ارطاه برای آنان تعیین كرده بود (ابنعبدالحكم، ص ٣٢٩ـ٣٣٠؛ قس ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج ٣، ص ٤١٩ و سیوطی، ص ٢٢٥، كه این فتح را در سال ٤٣ ضبط كردهاند).
در اواخر قرن سوم، ابنفقیه (ص ٧٩) با اشاره به فتوحات عقبة بن نافع در بلاد ودّان، این شهر را از شهرهای افریقیه ذكر كرده است. ابنخردادبه نیز در قرن سوم (ص ٨٧) ودّان را از جمله شهرهای افریقیه به شمار آورده، ولی اصطخری در قرن چهارم هیچ اشارهای به بلاد ودّان نكرده و از شهرهای لیبی فقط از دو شهر بُرقه و طرابلس یاد كرده است (ص ٣٧). در سده چهارم، ابنحوقل (ص ٦٧) ودّان و مناطق اطراف آن را از توابع سرت ذكر كرده است.
ابوعبید بكری در قرن پنجم، ودّان را دارای قلعه و حصار و دروازه وصف كرده و نوشته كه ودّان دو شهر است و این دو شهر فقط یك مسجدجامع دارند، در این دو شهر دو قبیله به نامهای سهمی و حضرمی ساكناند، شهر سهمیها دِلْباك و شهر حضرمیها بوصی نام دارد، این دو قبیله پیوسته با هم در جنگ و رقابت هستند، برخی از اهالی آنجا قاری قرآن و شاعرند، زندگی اهالی از طریق تولید خرما تأمین میشود و برخی نیز كشاورزی میكنند (ج ٢، ص ٦٥٨ـ٦٥٩).
ادریسی در قرن ششم بلاد ودّان را جزء سوم از اقلیم دوم محسوب كرده و نوشته است زمانی كه مسلمانان بدانجا رسیدند، مردم از بیم به صحرا پناه بردند. معیشت اهالی آنجا بد است و مردم گیاهی به نام «اَغَرْسَطِسْ» را خشك و سپس آرد میكنند و نان میپزند و از شیر و گوشت شتر تغذیه میكنند و برای سوخت از فضولات شتر استفاده میكنند (ج ١، ص ١١٥). به نوشته ادریسی، ودّان دو قصر دارد كه با هم به اندازه یك تیر انداختن فاصله دارند. قصرِ رو به ساحل خالی از سكنه، ولی قصر رو به خشكی مسكون است. وی سپس در باره آب چاهها و كشت ذرت و درختان توت و انجیر و خرمای آنجا سخن گفته است (ج ١، ص ٣١٢). دمشقی (متوفی ٧٢٧) در نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر (ص ٣١٦) نام دو شهر مذكور را توم و دلباك ثبت كرده است. در اواخر قرن ششم قراقوش ارمنی، از مملوكان ملك مظفر ایوبی، عازم مغرب گردید و بر چندین شهر از ولایتهای موحدین (حك : ٥١٥ - ٦٦٨) چیره شد و مدتی طرابلس را مركز فرماندهی خود قرار داد (تجانی، ص ١١٠ـ ١١٤؛ مؤنس، ج ٢، جزء ٣، ص ٤٢٧)؛ البته به گفته تجانی (ص ١١٠ـ١١١)، قراقوش در ودّان ساكن شده بود. یاقوت حموی (همانجا) ودّان را شهری در افریقیه ذكر كرده و گفته است كه در سال ٤٦ عقبهبن عامر آن را فتح كرد؛ مرادوی، فتح دوم است.
در سده نهم، حِمْیری (ص ٦٠٨) بلاد ودّان را سرزمین بربرها و از توابع برقه * معرفی كرده كه تا قصر ابنمیمون، آخرین ناحیه طرابلس، شش روز فاصله داشته است. در قرن دهم، لئوی آفریقایی ودّان را روستایی در صحرای نومیدیای لیبی ثبت كرده ونوشته است كه قوم خَشْنون در آنجا ساكن بودند. به نوشته وی، در آنجا فقط مقدار كمی خرما به دست میآید، زمینهای آن نیمه خشك است و اهالی آن به شكار و پرورش بز میپردازند (ج ٢، ص ١١٦). كورو، از افسران ایتالیایی در حمله به لیبی، كه در دوران عثمانیان لیبی را دیده، به جادههای كاروانرو این واحه اشاره نموده و اضافه كرده است كه جاده مِصْراته ـ ابینجیم از شهرهای هون و سوكنه میگذشت و در این جادهها، كالاها را فقط با شتر و الاغ حمل میكردند (ص ٥٧).
منابع:
(١) ابناثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢) همو، الكامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ ١٩٨٢؛
(٣) ابنتغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوك مصر و القاهرة، قاهره [ ? ١٣٨٣ ( ١٣٩٢/ )? ١٩٦٣ ( ١٩٧٢؛
(٤) ابنحوقل؛
(٥) ابنخرداذبه؛
(٦) ابنسعید مغربی، كتاب بسط الارض فی الطّول و العرض، چاپ خوان قرنیط خینیس، تطوان ١٩٥٨؛
(٧) ابنعبدالحق، مراصد الاطلاع، چاپ علیمحمد بجاوی، بیروت ١٣٧٣ـ١٣٧٤/ ١٩٥٤ـ ١٩٥٥؛
(٨) ابن عبد الحكم، كتاب فتوح مصر و اخبارها، چاپ محمد حجیری، بیروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٩) ابن عساكر، تهذیب تاریخ دمشق الكبیر، از عبدالقادر بدران، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٠) ابن فقیه؛
(١١) رجب نصیر ابیض، مدینة مرزق و تجارة القوافل الصحراویة خلال القرن التاسع عشر، طرابلس ١٩٩٨؛
(١٢) محمدبن محمد ادریسی، كتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق، قاهره: مكتبة الثقافة الدینیة، ) بیتا. (؛
(١٣) اصطخری، عبداللّه بن عبدالعزیز بكری، كتابالمسالك و الممالك، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری، تونس ١٩٩٢؛
(١٤) نیكالای ایلیچ پروشین، تاریخ لیبیا: من نهایة القرن التاسع عشر حتی عام ١٩٦٩، ترجمه عماد حاتم، بیروت ٢٠٠١؛
(١٥) عبداللّه بن محمد تجانی، رحلة التجانی، چاپ حسن حسنی عبدالوهاب، تونس ١٩٨١؛
(١٦) تیسیربن موسی، المجتمع العربی اللیبی فی العهد العثمانی ، طرابلس ١٩٨٨؛
(١٧) محمدبن عبداللّه حمیری، الرّوض المعطار فی خبرالاقطار ، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٨٤؛
(١٨) محمود شیت خطاب، عقبة بن نافع الفهری، ) بیجا ]: دارالفكر، ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(١٩) محمدبن ابی طالب دمشقی، كتاب نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٠) طاهر احمد زاوی، تاریخالفتح العربی فیلیبیا، بیروت ١٩٧٢؛
(٢١) نیكلا زیاده، افریقیات: دراسات فی المغرب العربی و السودانالعربی، لندن ١٩٩١؛
(٢٢) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، كتاب تاریخ الخلفاء من الخلافة الراشدة الی سنة ٩٠٣ ه، چاپ رضوان جامع رضوان، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٢٣) فرانچسكو كورو، لیبیا: اثناء العهد العثمانی الثانی ، تعریب خلیفه محمد تلیسی، طرابلس ١٣٩٤/١٩٨٤؛
(٢٤) لئوی آفریقایی، وصف افریقیا، ترجمه عن الفرنسیه محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
(٢٥) حسین مؤنس، تاریخ المغرب و حضارته، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢٦) یاقوت حموی؛
(٢٧) یعقوبی، تاریخ ؛
(٢٨) EI ١ , s.v. "Djofra" (by G. Yver);
(٢٩) The Middle East and North Africa ٢٠٠٢, ٤٨th ed., London: Europa Publications, ٢٠٠٢, s.v. "Libya" (by W. B. Fisher).
/ بهزاد لاهوتی /