دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٩٣
باقی بالله ، ابوالمؤید رضی الدین محمدباقی (یا عبدالباقی ) بن عبدالسلام ، از مشایخ بزرگ نقشبندیه و از مروّجان این طریقه در هندوستان که در آن سرزمین به «خواجه بیرنگ » نیز شهرت دارد. در ٩٧١ (یا ٩٧٢) در کابل متولد شد. پدرش قاضی عبدالسلام سمرقندی عالم و صوفی بود و در کابل منصب قضا داشت و مادرش به خواجه عُبیداللّه احرار نقشبندی (متوفی ٨٩٦) نسب می رسانید. تحصیلات نخستینش در کابل بود و از ٩٧٨ که مولانا صادق حلوایی سمرقندی (متوفی ٩٨٢) به دعوت حاکم کابل ، محمد حکیم میرزا (برادر کهتر اکبرشاه بابری )، در آن شهر اقامت گزید (امین احمد رازی ، ج ٣، ص ٣٨٣) نزد او به تحصیل علوم پرداخت و سپس به همراه او برای تکمیل تحصیلات خود به سمرقند رفت . ولی در ماوراءالنهر ذوق عرفانیش غالب آمد و تحصیل علوم رسمی را رها کرد و به تصوّف روی آورد و چند سالی در صحبت مشایخی مانند خواجه عبید و افتخار شیخ (از مشایخ طریقة یَسَویه ) و امیرعبداللّه بلخی بود و به ذکر مراقبه می گذراند. سپس ، به دعوت برخی از دوستانش که در هندوستان صاحب منصب و مقامی بودند، به آنجا سفر کرد؛ ولی ، برخلاف پیشنهاد آنان ، به سپاه بابری نپیوست و به طلب عارفان و صوفیان پرداخت . از لاهور به دهلی و از آنجا به کشمیر رفت و چندی در خدمت شیخ باباوالی خوارزمی (متوفی ١٠٠١) بود. پس از درگذشت باباوالی ، به ماوراءالنهر بازگشت و در اَمْکَنَد، در نزدیکی سمرقند، به شیخ بزرگ نقشبندیة آن زمان ، مولانا خواجگی امکنگی (متوفی ١٠٠٨)، پیوست و از او اجازة ارشاد یافت . به سنّت نقشبندیان از مشایخ پیشین نیز «تربیت روحانی » (دربارة این اصطلاح رجوع کنید به بهاءالدین نقشبند، مقدمة طاهری عراقی ، ص ٣٠) یافت و از روحانیت شیخ عبیداللّه احرار بهره مند شد.
باقی بالله ، به دستور شیخ خود، برای ارشاد و نشر طریقة نقشبندی به هندوستان بازگشت و در ١٠٠٨ به لاهور رسید و پس از یک سال اقامت در آنجا به دهلی رفت و تا پایان عمر در فیروزآباد دهلی اقامت گزید. در دهلی ، برخی از رجال دولت بابری نیز به جمع مریدان باقی بالله پیوستند که از آن جمله است شیخ فرید بخارایی که به خانقاه او کمک بسیار می کرد (باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٥٧). باقی بالله بیش از حدود سه سال در مسند شیخی نماند و در اواخر عمر کار ارشاد طالبان را به خلیفة خود شیخ احمد سرهندی واگذاشت و خود عزلت گزید (محمدهاشم کشمی ، ص ٢٨، ٣٠؛ بدرالدین سرهندی ،ص ٣٨ـ٣٩؛ باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٤٦ـ٤٧، ٥٩) و، سرانجام ، در روز شنبه ٢٥ جمادی الا´خر ١٠١٢ درگذشت . از او دو پسر بازماند: یکی خواجه عُبیدالله معروف به خواجة کلان (١٠١٠ـ١٠٧٣) مؤلف الطبقات الحُسامیه در شرح حال اولیا، و دیگری خواجه عبداللّه معروف به خواجة خُرد که مؤلف چند رسالة کوتاه عرفانی است .
از باقی بالله آثاری به نظم و نثر بازمانده است که مجموعة آنها به اهتمام مولانا ابوالحسن زید فاروقی مجدّدی گردآوری شده و با عنوان کلیات باقی بالله در لاهور در ١٩٦٧ به چاپ رسیده است . مجموعه ای دیگر، که به همّت سیدنظام الدین احمد کاظمی گردآوری و با عنوان عرفانیات باقی در دهلی در ١٩٧٠ چاپ شده است ، فقط شامل اشعار باقی بالله و نیز فقراتی از شرح حال و کرامات اوست . اشعار باقی بالله ، شامل رباعیات و چند مثنوی کوتاه و ساقی نامة تماماً عرفانی است . وی در توضیح دقایق عرفانیِ ٤٦ رباعی خود شرحی نوشته و آن را سلسلة الاحرار نامیده است ؛ ولی ، چنانکه در «ملفوظات » او آمده است ، باقی بالله از این اثر خود، که مسئلة وحدت وجود در آن بخوبی تحقیق شده ، خرسند نبوده است ؛ زیرا ظاهراً بیم آن داشته است که سخنان او به دست نااهلان بیفتد (همو، ١٩٦٧، ص ٦٤). از میان چند مثنوی کوتاه او مثنوی گنج فقر در هندوستان شهرت و رواج بیشتری داشته است (همان ، ص ٢٠١ـ٢٣٦ و همو، ١٩٧٠، ص ٧٥ـ١٣٠؛ همو ١٩١٠، ص ٢٢٥ـ٢٦٨؛ نیز تفهیمی ، ص ٧٤ـ١٠٨). در این مثنوی ، که دارای ٧٢٥ بیت و در بحرهزج مسدّس مقصور است ، پس از ذکر توحید و مناجات و منقبت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و مدح اولیا و مشایخ ، برخی از مباحث عرفانی و اصول طریقة نقشبندی بیان می شود. باقی بالله ، چه در این مثنوی و چه در برخی منظومات دیگرش ، به آثار مولانا عبدالرحمن جامی نظر داشته است .
از آثار منثور باقی بالله علاوه بر سلسلة الاحرار چند رسالة کوتاه نیز، که برخی از آنها یادداشتهای مختصری بیش نیست ، به جا مانده که در تفسیر چند سورة کوتاه و آیة قرآنی (١٩٦٧، ص ١٥٥ـ١٧٢) و در بیان حقیقت نماز و توحید است (همان ، ص ١٤٧ـ ١٥٥). رساله ای ناتمام نیز در باب سلوک دارد که به خواهش یکی از مریدان نوشته و جزو مکتوبات او چاپ شده است (ص ١٢٤ـ١٢٩). رسالة کوتاه دیگری به نام ده اصل از او بازمانده که دربارة ده اصل سلوک (توبه ، زهد، توکل ،...) است و از آن نسخه های خطی در کتابخانه های پاکستان موجود است (منزوی ، ج ٣، ص ١٤٦٠). رسالة دیگری به نام نور وحدت به او نسبت داده اند که در لاهور چاپ شده است (همو، ج ٣، ص ٢٠٨٣؛ رِضْوی ، ج ٢، ص ١٤). از مکتوبات باقی بالله ٨٧ نامه به چاپ رسیده (باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٧١ـ١٤٣) که اکثر آنها رهنمودهایی است دربارة سلوک یا بیان نکاتی از معارف که به مریدان و خلفای خود نوشته است . سخنان («ملفوظات ») او را در مجالس نیز یکی از مریدان گردآورده که از روی تواضع نام خود را ذکر نکرده ولی در مرثیه ای که برای باقی بالله سروده تخلّصش «رشدی » آمده است . (همان ، ١٩٦٧، ص ٦٧؛ رِضْوی ، ج ٢، ص ١١، نام گردآورندة «ملفوظات » را میرمحمدجان نوشته است ). هر یک از «ملفوظات »، که هم در کلیات باقی بالله (ص ١٩ـ٦٨) و هم جداگانه با عنوان حیات باقیه (دهلی ١٩٠٥) به چاپ رسیده است ، با ذکر تاریخ ثبت شده و از صفر ١٠٠٩ آغاز می شود و تا شعبان ١٠١٢ ادامه می یابد (از ٢ جمادی الاولی ١٠١٠ تا ١ صفر ١٠١٢، به سبب مسافرت «رشدی »، سخنان باقی بالله ضبط نشده است ، همان ، ص ٤٤ـ٤٥). ملفوظات از نظر احتوا بر مباحث عرفانی و مسائل طریقة نقشبندی و شیوة خاص تربیتی باقی بالله سودمند است ؛ ولی ، در قیاس با آثار مشابه ، فواید تاریخی آن اندک است . علت این امر ظاهراً خواستِ خود باقی بالله بوده است که پس از ضبط سخنانش به مؤلف تأکید کرده که «سخنی که در طریقه دخلی داشته باشد بنویسند و حکایات و معاملات مشایخ ... به آن ضم نسازند» (همان ، ص ٢٥).
باقی بالله از معتقدان به ابن عربی بود و در نوشته ها و سخنانش از فصوص و فتوحات مکرر نام برده و نقل کرده است و عقیده به وحدت وجود را در آثارش و بخصوص در سلسلة الاحرار بیان نموده است . ولی جانشین او، شیخ احمد سرهندی ، که مخالف وحدت وجود و مدافع «وحدت شهود» بود، می گوید (ج ١، ص ١٢٧) که باقی بالله در پایان عمر از این عقیده عدول کرد. باقی بالله اختلاف علاءالدولة سمنانی و ابن عربی را در مسئلة وحدت وجود نزاعی لفظی می شمرد و می گفت که این اختلاف مانند سایر اختلافات اولیا نتیجة عدم فهم مقصود یکدیگر است نه در اصل مسئله ، و عدم فهم ناشی است از نارسایی سخن یا از علوِّ حالِ گوینده به هنگام بیان آن سخنان چندانکه دیگران از وصول بدان قاصرند و زبان به طعن و تخطئه می گشایند. به اعتقاد او، علاءالدولة سمنانی نیز سخن ابن عربی را بدرستی در نیافته است ، زیرا که ابن عربی وجود حق را مطلق گفته است و علاءالدوله از این اطلاقْ مطلقِ بشرطِ لافهمیده است (١٩٦٧، ص ٢٨، ٣٧). باقی بالله بر تبعیّت از شریعت و حفظ سنّت تأکید داشت و طریقة نقشبندی را همان «طریقة سلف » می شمرد (همان ، ص ٤٠) و می گفت مدار این طریقه سه چیز است : رسوخ در عقاید اهل سنت و جماعت ، آگاهی (حضور) و عبادت (همان ، ص ٢٥). در سلوک ، «ذکر قلبی » و «رابطه » را مؤثرتر می دانست (کشمی ، ص ١٧) و ذکر جهر و سماع را روا نمی شمرد (باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٤٢ـ٤٣، ١٢٥، ١٢٦؛ کشمی ، ص ٢٩، ٥٨ ـ ٥٩) و عشق صوری را، به خلاف برخی از صوفیه ، راهبر به مقصود نمی دانست (باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٢٢، ٢٩) و اجتناب از هر «حال » را که مانع رعایت شرع شود لازم می شمرد (همان ، ص ٩٦ـ٩٧). در تربیت سالکان بیش از آنکه به کثرت عدد پیروان نظر داشته باشد به مریدان خاص و مخلص توجه داشت (بدرالدین سرهندی ، ص ٣٤) و می گفت : «راه افاده و استفاده جنسیّت و مناسبت است نه خوارق و تصرّفات » (باقی باللّه ، ١٩٦٧، ص ٣٧). باقی بالله زندگی زاهدانه ای داشت و سالکان را نیز به زهد و تقوی ، و بخصوص «احتیاط لقمه » سفارش می کرد (همان ، ص ٢٨ـ٢٩، ٣٤؛ کشمی ، ص ٢٥ـ٢٦). با فقر می زیست و از دنیایی چیزی نیندوخت تا از جهان رخت بربست (باقی بالله ، ١٩٦٧، ص ٤٨).
دوران ارشاد باقی بالله در هندوستان ، هرچند کوتاه بود، تأثیر عمیق و گسترده ای داشت ، چندانکه طریقة نقشبندی به همت او و خلفایش یکی از رایجترین و پربارترین طرایق در هندوستان شد (کشمی ، ص ٢٦). نامورترین خلفای باقی بالله عبارت اند از: شیخ احمد سرهندی مجَدّد اَلْفِ ثانی (٩٧١ـ١٠٣٤)؛ شیخ تاج الدین عثمانی (متوفی ١٠٥٠)، مترجم نفحات الانس و رشحات عین الحیاة به عربی ، که پس از مرگ باقی بالله به بلاد عرب سفر کرد و سرانجام مجاور مکه شد (همان ، ص ٧٠ـ٧٨؛ حسنی ، ج ٥، ص ٩٩ـ١٠١)؛ شیخ حسام الدین بن نظام الدین بدخشی (٩٧٧ـ١٠٤٣)؛ شیخ اله داد دهلوی (متوفی ١٠٥١). شیخ حسام الدین ، که خاندانش از رجال دولت بابری بودند و خود نیز پیش از پیوستن به طریقت در خدمت اکبرشاه بود و خواهر وزیر معروف ابوالفضل بن مبارک را به زنی گرفته بود (همان ، ج ٥، ص ١٢٩)، نفوذ اجتماعی خاصی داشت و پس از مرگ باقی بالله سرپرستی خانوادة او را به عهده گرفت و در خانقاهش در فیروزآباد دهلی به ارشاد نشست . او، به خلاف شیخ احمد سرهندی ، به وحدت وجود معتقد بود و سماع را روا می داشت (سرهندی ، ج ١، مکتوب ٢٧٣؛ نیز رِضْوی ، ج ٢، ١٩٥)؛ ولی ، سرانجام ، آرا و عقاید شیخ احمد سرهندی مجدد الف ثانی ، به رغم موانع بسیار، غالب آمد و نفوذ معنوی او طریقة نقشبندی را قدرتی تازه بخشید. بدین گونه ، باقی بالله را شاید بتوان در طریقة نقشبندی آخرین نمایندة جریانی شمرد که با خواجه پارسا و عبدالرحمن جامی آغاز شده بود و صفت ممیّز آن تبعیت تام از آراء ابن عربی بود.
منابع :
(١) امین احمد رازی ، هفت اقلیم ، تهران ( ١٣٤٠ ش ) ؛
باقی بالله ، عرفانیات باقی ، چاپ نظام الدین احمد کاظمی ، دهلی ١٩٧٠، همو،
(٢) کلیات باقی بالله ، چاپ ابوالحسن زید فاروقی نقشبندی و برهان احمد فاروقی ، لاهور، ١٩٦٧؛
(٣) همو، گرانمایه مثنویات تصوف ، حیدرآباد دکن ١٩١٠؛
(٤) ساجداللّه تفهیمی ، «مثنوی گنج فقر»، دانش ، ش ٩، (بهار ١٣٦٦)؛
(٥) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطر و بهجة المسامع والنواظر ، حیدرآباد دکن ١٩٥٥؛
(٦) عبدالمجید خانی ، الحدائق الوردیة فی حقایق اجلاء النقشبندیة ، قاهره ١٣٠٨؛
(٧) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیاء ، لکهنو ١٢٩٠، ص ٦٥٥؛
(٨) احمد سرهندی ، مکتوبات امام ربانی ، استانبول ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٩) لاهور ١٣٩١؛
(١٠) بدرالدین سرهندی ، حضرات القدس ، لاهور ١٩٧١؛
(١١) محمدهاشم کشمی ، زبدة المقامات ( برکات احمدیه )، کانپور ١٣٠٧؛
(١٢) عبدالحق محدث ، اخبارالاخیار ، دهلی ١٩١٤؛
(١٣) احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، اسلام آباد ١٩٨٤؛
(١٤) Saiyid Athar Abbas Rizvi, A History of Sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣.
/ احمد طاهری عراقی /