دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٦٤
جُبْران خلیل جُبْران ، ادیب و نقاش لبنانی ، صاحب مکتب ادبی جبرانیسم در ادبیات معاصر عرب و از پیشگامان ادبای مَهْجر. او، در ٥ صفر ١٣٠١/ ٦ دسامبر ١٨٨٣ در دهکدة کوهستانی بِشَرّاء * / بِشِرّی در شمال لبنان ، در خانوادة مسیحی مارونی تنگدستی زاده شد. دوستان نزدیک او از جمله میخائیل نعیمه نیز همین تاریخ را ذکر کرده اند اما برخی پژوهشگران
بر آن اند که وی بعدها به سبب اعتقاد به تناسخ و اندیشة الوهیت ، در ژانویة ١٩٢١ در نامه ای به میّ زیاده (نویسندة لبنانی )، روز تولد خود را ٦ ژانویه و مقارن با روز تولد
مسیح اعلام کرده و حتی در مقاله ای نوشته که در بمبئی هند متولد شده است ( رجوع کنید بهخالد، ١٩٨٣ الف ، ص ١٨؛ همو، ١٩٨٣ ب ، ص ١٢؛ نعیمه ، ص ٢٤؛ حنین ، ١٩٨٣ الف ، ص ٣٤؛ حطیط ، ص ٤٣٧ـ ٤٣٨).
مادرش ، کامِلِه رَحْمه ، از ازدواج سوم خود با خلیل جبران ، صاحب سه فرزند به نامهای جبران ، سلطانه ، و مِریانا شد (جبر، ١٩٨١، ص ١١ـ ١٢؛ حنین ، ١٩٨٣ الف ، ص ٨٠؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ٢٦ـ٢٧).
جبران از پنج سالگی در مدرسة مارونی «مارالیشاع »
در جنوب زادگاهش مشغول تحصیل شد. از همان کودکی ، قریحة وی در هنر نقاشی توجه مادرش را جلب کرد (خالد، ١٩٨٣ الف ، ص ٢٢ـ٢٥؛ اشتر، ص ١٨٩؛ جبر، ١٩٨١، ص ١٧). او در ده سالگی با آرزوی پرواز، از صخره ای پرید و شانة
چپش آسیب دید که تا پایان عمر او را رنج می داد ( رجوع کنید بهجبر، ١٩٨١، ص ٢٠؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، پیشگفتار حجازی ، ص ٩ـ١٠).
پدر جبران ، که مأمور دریافت مالیات از گله داران بود، به سبب اختلاس محکوم به زندان و مصادرة اموال و خارج نشدن از لبنان شد. تأثیر منفی شخصیت پدر تا آخر عمر با جبران بود، چندانکه در آثار او پدر نماد استبداد و نظام فئودالی است ، در حالی که مادر همواره نماد آزادی ، جاودانگی و الوهیت است ( رجوع کنید به خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ١٣ـ١٧؛ همو، ١٩٨٣ الف ، ص ٢٠ـ٢١؛ جبر، ١٩٨١، ص ١٠ـ١٢؛ همو، ١٩٨٣، ص ٢١ـ٢٢، ٣١، ٣٤، ٣٦؛ عطوی ، ص ١٣ـ١٤).
خانوادة جبران در ژوئن ١٨٩٥، به علت فشارهای مالی ، به سرپرستی مادر به بوستنِ امریکا مهاجرت کردند و در محلة چینیها زندگی فقیرانه ای آغاز نمودند (قمیر، ص ١٠؛ نعیمه ، ص ٣٨؛ عطوی ، ص ١٨؛ حطیط ، ص ٤٣٨؛ خالد، ١٩٨٣ الف ، ص ٢٥؛ همو، ١٩٨٣ ب ، ص ١٤).
در سپتامبر همان سال برادر جبران ، نام او را در مدرسة «کونیسی » نوشت و جبران دو سال و نیم در آنجا به تحصیل پرداخت . معلمش وی را به عکاس ثروتمندی به نام فرد هولند دی معرفی کرد و او نیز جبران را به عنوان مدل انتخاب کرد و در بهار ١٨٩٨ در آتلیه ای عکسهایی از جبران را به نمایش گذاشت ، از این طریق جبران به محافل هنری بوستن راه یافت و در این نمایشگاه با نویسنده و شاعرة جوان امریکایی ، ژوزفین پیبادی ، آشنا شد و دوستی آن دو تا ١٩٠٦ ادامه یافت . افکار
پیبادی در آثار جبران منعکس شد، چندانکه طرح اولیة کتاب پیامبر جبران ، که شهرت جهانی یافت ، مُلهَم از منظومه ای از پیبادی به همین نام است (جبر، ١٩٨١، ص ٢٢ـ٢٧، ٣٠ـ ٣١؛ خالد، ١٩٨٣ الف ، ص ٢٧، ٣١؛ همو، ١٩٨٣ ب ،ص ١٧؛نعیمه ، ص ٤٠ـ٤٣؛ حنین ، ١٩٨٣ ب ، ص ٢٣، ٢٥).
جبران در ١٢٧٧ش / پاییز ١٨٩٨، برای تحصیل زبانهای عربی و فرانسه در مدرسة مارونی «الحکمه »، به بیروت رفت و در مدت اقامتش در بیروت با پیبادی مکاتبه کرد. او در مدرسة الحکمه با یوسف الحویِّک ، نویسندة لبنانی ، آشنا شد و با او مجله ای به نام النهضه منتشر کرد که شامل نوشته های آن دو و طرحهای سیاه قلم جبران بود. برخی از استادان جبران در این دوره ، که او را تحت تأثیر قرار دادند، عبارت اند از: ادیب اسحاق و فرانسیس المرّاش * ، که معتقد به نوگرایی و مبارزه با سنّتهای اجتماعی و متأثر از فرهنگ غرب پس از انقلاب فرانسه بودند (جبر، ١٩٨٣، ص ١٩ـ٢٠؛ همو، ١٩٨١، ص ٣٢ـ٣٥؛ خالد، ١٩٨٣ ب ،ص ١٨، پانویس ١؛ همو، ١٩٨٣ الف ، ص ٢٨؛ عبّود، ص ٤٦٢؛ حنین ، ١٩٨٣ ب ، ص ٢٥؛ همو، ١٩٨٣ الف ، ص ١٣٦).
جبران در آوریل ١٩٠٢، با شنیدن خبر بیماری خواهرش سلطانه و اوضاع بد اقتصادی خانواده ، که سبب شد کمک هزینة تحصیلی او قطع شود، تحصیلات خود را رها کرد و روانة بوستن شد، اما خواهرش دو هفته پیش از رسیدن او، در چهارده سالگی ، بر اثر بیماری سل درگذشت . در ١٩٠٣ نیز برادرش پطرس به همان بیماری ، و چند ماه بعد مادرش بر اثر سرطان درگذشتند. مرگ ناگهانی اعضای خانواده ، پریشانی جبران را تشدید کرد. او فروشگاه خانوادگی را فروخت و از آن پس از طریق فروش نقاشیها و مقالاتش و با کمک خواهرش مریانا که به خیاطی می پرداخت ، مخارج خود را تأمین می کرد. جبران برخی از مقالاتش را به «امین الغریب »، روزنامه نگار لبنانی در نیویورک ، داد. الغریب از نوشته های او استقبال کرد و اولین مقالة جبران به نام «رؤیا» در ١٩٠٤ در روزنامة المهاجر به چاپ رسید. این همکاری که مدتی ادامه داشت جای جبران را در میان مهاجران لبنانی باز کرد، اما درآمد اندک او جوابگوی هزینه هایش نبود، تا آنکه با کمک شخصی ثروتمند از اهالی بشرّاء از مشکلات مالی او کاسته شد (جبر، ١٩٨١، ص ٤٤ـ ٤٨، ٥٦، ٥٩؛ حسن ، ص ٤٦١؛ خالد، ١٩٨٣ الف ، ص ٣٤؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ٦٩ـ٧٥؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ١٦ـ١٧). جبران در همان سال موفق شد نمایشگاهی از طرحهای سیاه قلم خود را، با کمک ژوزفین پیبادی و فرد هولند دی ، برپاکند. در این نمایشگاه جبران با مری هسکل ، که زنی فرهیخته و مدیر مدرسه ای در بوستن بود، آشنا شد. این آشنایی که بیش از هفده سال به درازا کشید، به رابطه ای عمیق انجامید و زندگی ادبی ـ هنری جبران را کاملاً عوض کرد (جبر، ١٩٨١، ص ٥٣ ـ ٥٤، ٦٨، ٩٠؛ خالد، ، ١٩٨٣ الف ، ص ٤٥؛ حطیط ، ص ٤٣٨؛ نیز رجوع کنید بهنعیمه ، ص ٧٤ـ٨١، ٩٣ و جاهای دیگر).
در ١٩٠٥، جبران اولین کتاب خود، الموسیقی ، را با مضامینی رمانتیک و کاملاً نمادین منتشر کرد. سپس در ١٩٠٦ عَرائِس المُروج (عروسان چمنزاران ) را به چاپ رساند و در آن آداب جامعه را به سُخره گرفت ، به نظام فئودالی حمله کرد و از اعتقاد خود به تناسخ ارواح پرده برداشت . پس از آن در ١٩٠٨ کتاب الارواح المتمرده (روانهای سرکش ) را چاپ کرد و در آن با نثری آهنگین تعالیم کلیسا را به سخره گرفت . کتاب او با مخالفت و انتقاد کلیسا روبه رو شد و جبران را در معرض تکفیر قرار داد (جبر، ١٩٨٣، ص ٦٧؛ قمیر، ص ١٣؛ حطیط ، ص ٤٤١؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ١٩ـ٢٠).
هسکل ، که تحت تأثیر قریحه و شخصیت جبران قرار گرفته بود، در ژوئیة ١٩٠٨ با سرمایة خود، او را برای تحصیل نقاشی روانة آکادمی ژولین در پاریس کرد. جبران در مدت تحصیل در پاریس به اتفاق دوستش یوسف الحویک با پیکرتراش معروف فرانسوی ، اگوست رودن ، آشنا شد و در نقاشیهایش از او و در ادبیات از ویلیام بلیک ، شاعر انگلیسی ، تأثیر گرفت (حسن ، همانجا؛ خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٢٦؛ همو، ، ١٩٨٣ الف ، ص ٣٥ـ ٣٦؛ حطیط ، ص ٤٣٨؛ جبر، ١٩٨٣، ص ٧١ـ٧٢؛ نعیمه ، ص ٩٣ـ ٩٤، ١٠٥ـ١٠٧؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٢١؛ قمیر، ص ١٣).
پس از شنیدن خبر درگذشت پدرش در ژوئن ١٩٠٩، اثر منفیِ پدر در شخصیت و آثار جبران کم رنگ شد (خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٢٧ـ ٢٨؛ جبر، ١٩٨١، ص ٨٦، ٩٨).
جبران در اوایل ١٩١٠ همراه با امین الریحانی ، نویسندة لبنانی ، به لندن رفت و از مراکز هنری آنجا دیدن کرد ( رجوع کنید به خالد،
١٩٨٣ الف ، ص ٣٩؛ جبر، ١٩٨١، ص ٨٤ـ٩٠، ٩٤ـ٩٦).
در آوریل همان سال ، جبران برخی از نقاشیهای خود را در نمایشگاه هنری پاریس به نمایش گذاشت و از هیئت داوران تشویق نامه گرفت (جبر، ١٩٨١، ص ٩١ـ٩٤). پس از حدود سه سال اقامت در پاریس ، در اکتبر ١٩١٠ به بوستن بازگشت اما چون آنجا را برای پیشرفت خود مناسب ندید، در اواسط ١٩١١ به نیویورک رفت (خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٢٨؛ جبر، ١٩٨١، ص ١٠٢؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ١١٦).
جبران پس از تعطیل شدن روزنامة المهاجر در ١٩١١، مقالات خود را در روزنامه مرآة الغرب به چاپ می رساند ( رجوع کنید بهخالد، ١٩٨٣ الف ، ص ٤١؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، ص صدوهفتادو چهار). در ١٩١٢ کتاب الاجِنحَةُ المتکسِّرةُ (بالهای شکسته ) را منتشر کرد که شرح حال او و در بر دارندة تجارب شخصی و معنویش بود (جبران ، ١٤١٤ الف ، مقدمة جبر، ص ٤١ـ٤٢؛ حسن ، ص ٤٦٢). از همین سال میان او و میّزیاده * مکاتبات ادبی صمیمانه ای آغاز شد که تا پایان عمر جبران ادامه داشت ( رجوع کنید به جبران ، ١٩٧٩). در ١٩١٤ قطعه هایی از اشعار منثور خود را، که در مجلات به چاپ رسیده بود، در کتاب دَمْعةٌ و ابْتِسامَةٌ (اشکی و لبخندی ) گرد آورد. سپس در ١٩١٨ دیوانه ، اولین کتاب خود به زبان انگلیسی ، را منتشر کرد. به این ترتیب ، با کمک مری هسکل ــ که همواره او را تشویق می کرد به زبان انگلیسی بنویسد وخود نیز تصحیح و ویرایش نوشته های او را برعهده گرفته بود ــ جبران وارد مرحلة جدیدی از زندگی ادبی خود شد به طوری که از آن پس در محافل ادبی امریکا از مکتب جبرانیسم سخن می گفتند و جبران از آن با عنوان زبان مخصوص به خود یاد کرده است .
او با بهره گیری از الفاظ عامیانه ، ترکیبهای بلاغی تازه ای آفرید و با گرایش به تصویر، تخیل گرایی ، نمادگرایی و نثر آهنگین ، روش جدیدی پدید آورد، که البته لغزشهای آن از دید صاحب نظران دور نماند ( رجوع کنید به جبر، ١٩٨١، ص ١٠٤ـ١١٢، ١١٩ـ ١٢٠ و جاهای دیگر؛ همو، ١٩٨٣، ص ١٤٧؛ فوزی ، ص ٢٤ـ ٢٦، ٣٦؛ عطوی ، ص ٥، ٦٩؛ نعیمه ، ص ٩٣، ١٥٨ـ ١٥٩؛ عبّود، ص ٤٦٣؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ١٨، ٢٩). مهم ترین ویژگی رمانتیک و درون گرایانة منحصر به فرد جبران ، اقتباس از الگوی کتاب مقدّس و بهره گیری از روش خطابی و منبری ، تعابیر موعظه گونه و پندآمیز و لحن دعاگونة آن است ( رجوع کنید بهجیوسی ، ج ١، ص ٩١ـ ٩٥). او در کتاب دیوانه تحت تأثیر تفکرات فریدریش نیچه (فیلسوف آلمانی ) در تمجید از قدرت و تحقیر ضعفا و اخلاق بردگی ، و نیز متأثر از افکار کارل گوستاو یونگ (روان پزشک سوئیسی ) و تاگور هندی بود. او این کتاب را با شیوة استهزا گونه و در قالبی نمادین ــ که نشان دهندة طغیان روحی وی علیه تمدن بشری بود، نگاشت ( رجوع کنید به جبران ، ١٤١٤ الف ، مقدمة جبر، ص ٤٧؛ جبر، ١٩٨٣، ص ٩٢؛ فوزی ، ص ٣٦ـ ٣٧؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٢٩). وی در ١٩١٩، قصیدة بلند المواکب را به چاپ رساند. این اثر آمیزه ای از شعر و نقاشیهای سرشار از ایهام بود، و در آن زبان قلم و تصویر قلمو درآمیخته بود و هماهنگی تحسین برانگیزی میان شعر و نقاشی پدید آورده بود، که از ویژگیهای برجستة مکتب ادبی جبران به شمار می رود. این قصیده پیش از آن در مجلة الفنون ــ که نسیب عریضه و نسیم دیاب آن را چاپ می کردند و جبران از ١٩١٣ با آن همکاری داشت ــ به چاپ رسیده بود. او در این اثر نیز تحت تأثیر تفکرات نیچه ، به تمجید از قدرت و ضرورت توسل به عامل زور برای ایجاد تحول پرداخته است (حسن ، همانجا؛ فوزی ، ص ٢٥، ٣٧؛ خالد، ١٩٨٣ الف ، همانجا). جبران در ١٩٢٠ کتاب العواصف (طوفانها) را چاپ کرد که نشان دهندة حوادث و بحرانهای ناشی از جنگ جهانی اول است (خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٣٠؛ حطیط ، ص ٤٤١؛ حسن ، همانجا).
جبران با تأسیس انجمن ادبی الرابطة القلمیة * در آوریل ١٩٢٠، جایگاه خود را بین ادبای عرب بیش از پیش تثبیت کرد و پیشگام رمانتیسم در ادبیات مَهْجَر در امریکا شناخته شد (عبّود، ص ٤٦٣؛ خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٨٠ـ٩٣؛ جبر، ١٩٨١، ص ١٩٧ـ ١٩٨؛ قمیر، ص ١٤). در ١٩٢٠ کتاب > پیشاهنگ < را به زبان انگلیسی چاپ کرد. در این اثر طغیانهای وجود، و کینه بر پلشتی زندگی و زندگان که در آثار اولیة وی مشهود بود، رنگ باخت و جای خود را به آرامش صوفیانه و عشق جهان مدارانه داد. از آن پس مضامین آثار جبران وارد مرحلة جدیدی شد که با مرحلة پیشین در تعارض بود و با رویکردی وحدت گرا و عشقی صوفیانه متجلی شد. در ١٩٢١ البدائع و الطرائف (تازه ها و طرفه ها)، که مجموعه ای از مقالات پراکندة عربی او در زمانهای مختلف بود، در قاهره به چاپ رسید. نشانه هایی از دیدگاه وحدت وجودی در این مجموعه وجود دارد ( رجوع کنید به جبر، ١٩٨٣، ص ٩٩ـ١٠٣؛ فوزی ، ص ٣٧ـ ٣٩).
کتاب پیامبر ، شاهکار ادبی جبران ، که در واقع تبلور مدینة فاضلة او با نثری آهنگین بود، در ١٩٢٣ به زبان انگلیسی و همراه با یازده نقاشی مرتبط با مضامین کتاب ، پس از تصحیح و
ویرایش آن به دست مری هسکل ، به چاپ رسید. او در این اثر مبلّغ تفکراتی جدید شد و به مقابله با آنچه در العواصف ، المواکب ، دیوانه ، و > پیشاهنگ < نوشته بود، پرداخت .
وی گرچه قالب کتاب را از چنین گفت زرتشت اثر نیچه بر گرفت ، زیرلایه های جهان بینی اش ، نقطة مقابل نیچه بود.
او بعدها فلسفة نیچه را آمیخته با گمراهی خواند. وی در
پیامبر از روحانیت شرق و نمادهای تورات و قرآن کریم
الهام گرفته و از تصوف اسلامی و حکمت امام علی علیه السلام متأثر است (خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٦٦ـ ٦٨؛ جبر، ١٩٨١، ص ١٣٣؛ همو، ١٩٨٣، ص ١٠٤، ١٠٧؛ نعیمه ، ص ٢٢١؛ فوزی ، ص ٣٨ـ٣٩؛ حطیط ، ص ٤٤٠؛ نیز رجوع کنید به حسن ، ص ٤٦٢ـ٤٦٤؛ عطوی ، ص ١٣). کتاب پیامبر فقط در امریکا بیش از شصت بار تجدید چاپ شد و در ١٩٩٨، دومین کتاب پرفروش جهان شناخته شد. این اثر به بیشتر زبانهای زنده ترجمه شده
(ناعوری ، قسم ٢، ص ٣٧٣؛ حنین ، ١٩٨٣ الف ، ص ٩٠،
١٢٨؛ حسن ، ص ٤٦٢) و دوازده بار به زبان فارسی ، ترجمه
شده است .
از ١٩٢٥ باربارا یانگ ، نویسندة امریکایی ، به عنوان دستیار به مدت هفت سال شریک کار و زندگی جبران شد و بعدها کتابی در مورد جبران نوشت ( رجوع کنید به حسن ، ص ٤٦٣؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، ص صدوشصت وپنج ). مری هسکل نیز نامه ها و خاطرات خود را در مورد جبران به چاپ رساند ( رجوع کنید به جبران ، ١٣٧٩ ش ، ص چهل وسه ـ صدوهفتاد).
دیگر کتابهای جبران به انگلیسی عبارت اند از: > ماسه و کف < در ١٩٢٦، که مجموعه کلمات قصار و حکمت آمیز است ؛ > یسوع (عیسی ) پسر انسان < در نوامبر ١٩٢٨، که در آن چهرة تازه ای از حضرت عیسی علیه السلام عرضه کرده است ؛ > خدایان زمین < در ١٩٣١، که آخرین اثر چاپ شدة او در زمان حیاتش بود. او داستان سه خدای زمین را که خود در زمین زاده شده اند و بر آن حکومت می کنند، بازگو می کند. جبران در این اثر که آن را از زبان خدایانی از جنس انسان نقل می کند، از پوچی و بیهودگی زندگی انسان که بازیچة سرنوشت است سخن می راند و تنها نقطة روشن در صفحة تاریک وجود را عشق جاویدان می داند. خودِ او این اثر را «برخاسته از دوزخ شاعر» خوانده است ( رجوع کنید بهجبران ، ١٤١٤ ب ، ص ٣٥١ـ٣٧٦، مقدمة جبر، ص ٦؛ همو، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٣٦ـ٣٧؛ نعیمه ، ص ٢٣٩ـ٢٤١؛ فوزی ، ص ٣٩ـ٤٠).
جبران در ٢١ فروردین ١٣١٠/ ١٠ آوریل ١٩٣١ در بیمارستان وینسنت نیویورک ، بر اثر بیماری کبد و زیاده روی در نوشیدن مشروبات الکلی برای تسکین درد کبد، درگذشت (جبر، ١٩٨١، ص ٢٦٠ـ٢٦١، ٢٦٣ـ٢٦٤؛ خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٣٨؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٣٧ـ ٣٨). ابتدا جسدش را موقتاً در مقبرة بوستن به خاک سپردند. سپس بر اساس وصیتش ، در تابستان همان سال پیکر او را به لبنان منتقل و پس از تشییع ، در صومعة مارسرکیس بشرّاء دفن کردند (جبر، ١٩٨١، ص ٢٦٥ـ٢٦٦؛ خالد، ١٩٨٣ ب ، ص ٣٨ـ٣٩).
پس از درگذشت او، کتاب > سرگردان < در ١٩٣٢ و باغ پیامبر در ١٩٣٣ به کوشش باربارا یانگ به چاپ رسید (جبران ، ١٤١٤ ب ، مقدمة جبر، ص ٦؛ فوزی ، ص ٤٠؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٣٩). دخل و تصرف یانگ در باغ پیامبر ، سبب شد که جبران شناسان این اثر را اصیل ندانند ( رجوع کنید بهجبران ، ١٣٧٢ ش ، یادداشت موید شیرازی ، ص ١٤٤ـ١٤٦؛ فوزی ، ص ٤١). در ١٩٧٣ آخرین اثر جبران ، > لازاروس و محبوبش < ، چاپ شد که نمایشنامه ای است نمادین در یک پرده که با معجزة حضرت عیسی و زنده کردن لازاروس شروع می شود و با اشتیاق او به مصلوب شدن و تلاش برای یافتن روح گمشده و سپس ملاقات او با همزادش پایان می یابد (جبران ، ١٣٧٦ ش ، مقدمة نیکبخت ، ص ٨ ـ١٠، ٢٣ـ٥١؛ فوزی ، ص ٤٠؛ جبران ، ١٣٧٩ ش ، همان پیشگفتار، ص ٣٥ـ٣٦).
منابع :
(١) عبدالکریم اشتر، النثر المهجری : المضمون و صورة التعبیر ، ( بیروت ) ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) جمیل جبر، جبران خلیل جبران فی حیاته العاصفة ، بیروت ١٩٨١؛
(٣) همو، جبران فی عصره و آثار الادبیة و الفنیة ، بیروت ١٩٨٣؛
(٤) جبران خلیل جبران ، پیامبر، و باغ پیامبر ، برگردان جعفر موید شیرازی ، ( شیراز ) ١٣٧٢ ش ؛
(٥) همو، الشعلة الزرقاء (رسائل جبران الی میّزیادة )، ( به اهتمام ) سلمی حفار کزبری و سهیل بشروئی ، دمشق ١٩٧٩؛
(٦) همو، لازاروس و باغ پیامبر ، ترجمة محسن نیکبخت ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٧) همو، المجموعة الکاملة لمؤلّفات جبران خلیل جبران : العربیّة ، تقدیم جمیل جبر، بیروت ١٤١٤ الف ؛
(٨) همو، المجموعة الکاملة لمؤلّفات جبران خلیل جبران : المعرّبة عن الانکلیزیّة ، تقدیم جمیل جبر، بیروت ١٤١٤ ب ؛
(٩) همو، نامه های عاشقانه یک پیامبر: مجموعة نامه های جبران خلیل جبران به ماری هسکل بین سالهای ١٩٢٤ـ ١٩٠٨ ، گردآوری و اقتباس آزاد پائولوکوئلیو، برگردان آرش حجازی ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(١٠) حسن جادحسن ، الادب العربی فی المهجر ، قطر ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١١) کاظم حطیط ، اعلام و روّاد فی الادب العربی ، بیروت ١٩٨٧؛
(١٢) ریاض حنین ، احادیث عن جبران ، بیروت ١٩٨٣ الف ؛
(١٣) همو، رسائل جبران التائهة ، بیروت ١٩٨٣ ب ؛
(١٤) غسان خالد، جبران الفیلسوف ، بیروت ١٩٨٣ الف ؛
(١٥) همو، جبران فی شخصیته و ادبه ، بیروت ١٩٨٣ ب ؛
(١٦) مارون عبّود، ادب العرب ، بیروت ١٩٦٠؛
(١٧) فوزی عطوی ، جبران خلیل جبران عبقری من لبنان ، بیروت ١٩٨٩؛
(١٨) ناهده فوزی ، جبران در آینه : همراه بانگاهی به کتاب پیامبر ، کرج ١٣٨٣ ش ؛
(١٩) یوحنّا قمیر، جبران فی المیزان ، بیروت ١٩٩٢؛
(٢٠) عیسی ناعوری ، ادب المهجر ، قاهره ١٩٥٩؛
(٢١) میخائیل نعیمه ، جبران خلیل جبران : حیاته ، موته ، ادبه ، فنّه ، بیروت ١٩٨٥؛
(٢٢) Salma Khadra Jayyusi, Trends and movements in modern Arabic poetry , Leiden ١٩٧٧.
/ ناهده فوزی /
تصاویر این مدخل:
جبران خلیل جبران منبع: همایش انجمن"الرابطه الادبیه"