دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٥٥
حِداد ، از احكام خاص زنان به معناى خوددارى از كاربرد هرگونه زینت در مدت عِدّه وفات همسر. حداد در لغت به معناى منع كردن (جوهرى؛ زبیدى، ذیل «حد») و در فقه، خوددارى زن شوهرمرده از كاربرد زینت* و بوى خوش و مانند اینها در مدت عدّه وفات است (رجوع کنید به نجفى، ج ٣٢، ص ٢٧٦؛ مطیعى، ج ١٨، ص ١٨١). واژه اِحداد نیز به همین معنا بوده (رجوع کنید به طوسى، ج ٥، ص ٢٦٣؛ فیومى، ذیل «حَدَّت»؛ زبیدى، همانجا) و در منابع فقهى اهلسنّت كاربرد زیادى دارد.
هر چند در برخى منابع، از معدودى از تابعین، یعنى شَعبى (متوفى ١٠٣) و حسن بصرى (متوفى ١١٠)، واجب نبودن حداد نقل شده است (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٩، ص ١٦٦؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠٠؛
براى مستندات این نظر رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٦، ص ٣٩٦؛
قرطبى، ج ٣، ص ١٨١؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠١ـ٤٠٢)، فقهاى امامى و اهل سنّت بر وجوب آن اتفاقنظر دارند (كاسانى، ج ٣، ص ٢٠٨؛
نجفى، همانجا؛
مطیعى، ج ١٨، ص ١٨٥). براى اثبات وجوب حداد علاوه بر اجماع فقها، به احادیثى استناد شده كه در آنها زن از كاربرد هرگونه زینت تا پایان مدت عدّه وفات شوهر نهى شده است (رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ١٨٥ـ١٨٦؛
بیهقى، ج ٧، ص ٤٣٧ـ٤٤١؛
حرّعاملى، ج ٢٢، ص ٢٣٣ـ٢٣٤، ٢٤٤ـ٢٤٥).
برخى فقها در تبیین فلسفه حكم حِداد گفتهاند كه رعایت كردن این حكم، از سویى نوعى اظهار تأسف بر مرگ شوهر و از دست دادنِ پیوند ازدواج و مصاحبت با همسر بوده و بیانگر وجود وفادارى و رابطه احترامآمیز میان زوجین است و از سوى دیگر، حافظ عفت عمومى جامعه و حریم زن در برابر مردان بیگانه است (رجوع کنید به طوسى، ج ٥، ص ٢٦٣؛
كاسانى، ج٣، ص ٢٠٩؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ١، ص ٣٨٢؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠١).
فقها مراد از كاربرد زینت را در حكم حِداد، مواردى مانند پوشیدن لباسهاى رنگارنگ و استفاده كردن از طلا و جواهر و آرایههاى بدن، مانند خضاب و سرمه و عطر، دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج ٢، ص ٦٣؛
زحیلى، ج ٩، ص ٧٢٠٦ـ ٧٢٠٧؛
براى تفصیل رجوع کنید به طوسى، ج ٥، ص ٢٦٣ـ ٢٦٥؛
مطیعى، ج ١٨، ص ١٨٣ـ١٨٥). در آراى فقها درباره مصادیق زینتى كه در حداد ممنوع شده است، اختلافنظر وجود دارد (براى نمونه رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠٥ـ ٤٠٦؛
شوكانى، ج ٧، ص ٩٨ـ٩٩)، كه به تصریح برخى فقها، این اختلافات ناشى از تفاوت عرفها در زمانها و مكانهاى گوناگون است؛
از اینرو، مصادیق زینت بر حسب زمان و مكان و افراد متفاوت است و در هر جامعهاى باید عرف رایج آن را درنظر گرفت، مثلا ممكن است در موقعیتى خاص حتى پوشیدن لباس مشكى زینت به شمار رود (رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج ٢، ص ٦٣ـ ٦٤؛
امامخمینى، ج٢، ص٣٠٢؛
سیستانى، ج ٣، ص ١٧٦ـ ١٧٧؛
الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١٠٧). فقهاى امامى و اهلسنّت امورى مانند تمیز كردن لباس و بدن، شانهزدن مو، ناخن گرفتن، آراستن فرزندان و خدمتكاران و تزیین منزل را از مصادیق زینت ممنوع در حداد ندانستهاند (رجوع کنید به شهید ثانى، ج ٩، ص ٢٧٨؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٢٨١؛
الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١٠٩).
انتهاى زمان حداد، پایان عدّه وفات است (مطیعى، ج ١٨، ص ١٨١؛
امامخمینى، همانجا)، كه از زمان مرگ شوهر و در صورت غایب بودن او، از هنگام خبردار شدن زن آغاز میشود (علمالهدى، ص ٣٥٩ـ٣٦٠؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٣٧١ـ٣٧٤) و مدت آن به اجماعِ فقهاى امامى و اهلسنّت براى زن غیر باردار (حائل)، چهار ماه قمرى و ده روز است. عدّه زن باردار به نظر فقهاى امامى طولانیترین مدت از هنگام فوت تا وضع حمل و زمان چهار ماه و ده روز، ولى به نظر فقهاى اهل سنّت تا وضع حمل است (نجفى، ج ٣٢، ص ٢٧٤ـ٢٧٥؛
زحیلى، ج ٩، ص ٧١٧٧ـ ٧١٧٨، ٧١٨١؛
نیز رجوع کنید به عدّه*).
فقهاى امامى و اهلسنّت حداد را بر زن عاقل، بالغ، مسلمان و آزاد (غیر برده) در نكاح صحیح واجب میدانند (رجوع کنید به طوسى، ج ٥، ص ٢٦٥؛
كاسانى، همانجا؛
الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١٠٤، ١٠٦ـ١٠٧)، اما درباره وجوب آن بر دیگر زنان اختلافنظر دارند. نظرِ مشهور فقهاى امامى و اهل سنّت، به استنادِ ادله عام، این است كه حداد بر صغار و دیوانگان نیز واجب و رعایت كردن آن وظیفه ولىّ آنهاست (رجوع کنید به شهید ثانى، همانجا؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٢٨١؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠٠؛
خطیب شربینى، ج ٣، ص ٣٩٨)، ولى برخى حنفیان (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٦، ص ٦٠؛
ابنعابدین، ج ٣، ص ٥٨٤ـ ٥٨٥) و شمارى از فقهاى امامى (براى نمونه رجوع کنید به ابنادریس حلّى، ج ٢، ص ٧٣٩؛
ابنسعید، ص ٤٧٢)، بدین استناد كه این دو گروه مخاطب تكالیف الهى نیستند، حداد را بر آنان واجب ندانستهاند.
همچنین فقهاى امامى (رجوع کنید به طوسى، ج ٥، ص ٢٦٣؛
ابنسعید، همانجا؛
طباطبائی یزدى، ج ٢، ص ٦٥) و بیشتر فقهاى اهلسنّت (رجوع کنید به شافعى، ج ٥، ص ٢٤٨؛
بهوتى حنبلى، ج ٥، ص ٥٠٢؛
زحیلى، ج ٩، ص ٧٢٠٥)، با توجه به عموم احادیث دالّ بر وجوب حداد، آن را بر زنان ذمى نیز واجب دانستهاند. حنفیان (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٦، ص ٥٩؛
كاسانى، ج ٣، ص ٢٠٩) و بعضى مالكیان (براى نمونه رجوع کنید به باجى، ج ٤، ص ١٤٤)، بدین استناد كه غیر مسلمانان مخاطب احكام شرع نیستند، آن را بر زنان غیرمسلمان واجب نمیدانند. برخى فقها (براى نمونه رجوع کنید به ابوالبركات، ج ٢، ص ٤٧٨) حداد را تنها بر آن دسته از زنان ذمى كه همسر مسلمان آنها فوت كرده است، واجب دانستهاند. ریشه این اختلافنظر را برخى (رجوع کنید به ابنقیم جوزیه، ج ٢، جزء٤، ص ٢٢١ـ٢٢٢؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص٤٠٠ـ٤٠١) این مسئله دانستهاند كه آیا اصولاً حداد، حق خداوند است یا حق زوج. برپایه فرض نخست، حداد غیر واجب و بر مبناى فرض دوم، واجب است.
برخى فقهاى امامى حكم حداد را شامل عقد موقت نیز میدانند (رجوع کنید به نجفى، ج ٣٢، ص ٢٨٢ـ٢٨٣؛
طباطبائییزدى، ج ٢، ص ٦٥ـ٦٦).
بر پایه فقه امامى و بیشتر مذاهب فقهى اهلسنّت، در طول عدّه طلاق، چه رجعى باشد چه بائن، حداد بر زوجه واجب نیست. البته برخى فقهاى اهلسنّت در این فرض حداد را بر زن مستحب دانستهاند (رجوع کنید به قرطبى، ج ٣، ص ١٨٢؛
خطیب شربینى، ج ٣، ص ٣٩٨؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٢٨٣ـ٢٨٤). فقهاى حنفى به هنگام عدّه طلاق بائن به وجوب حداد بر زوجه قائل شدهاند، با این استدلال كه تشریع حكم حداد به سبب رعایت حق زوج نیست، بلكه فلسفه آن اظهار تأسف و حسرت خوردن بر از میان رفتن رابطه زوجیت است (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٦، ص ٥٨ـ٥٩؛
كاسانى، ج ٣، ص ٢٠٩). همچنین به نظر مشهور فقهاى شیعه و اهلسنّت در صورتى كه فوت شوهر در زمان عدّه طلاق بائن صورت گیرد، حداد واجب نیست، ولى اگر هنگام عدّه طلاقِ رجعى باشد، حداد واجب میشود (رجوع کنید به خطیب شربینى، ج ٣، ص ٣٩٦؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٢٦٠ـ٢٦٣؛
زحیلى، ج ٩، ص ٧١٨٩ـ٧١٩٠).
در مورد زوجِ مفقودالاثر، كه همسرش از حیات یا مرگ او آگاه نیست، پس از درخواست زن و صدور حكم طلاق قضایى از سوى حاكم شرع، زوجه باید از تاریخ طلاق، عدّه وفات نگاه دارد. بیشتر فقهاى امامى، بدین استناد كه این عدّه در واقع عدّه طلاق است، حداد را در این فرض واجب ندانستهاند (رجوع کنید به فاضل هندى، ج ٢، ص ١٤١؛
نجفى، ج ٣٢، ص ٢٩٣ـ ٢٩٤؛
خوئى، ج ٢، ص ٣٠٠؛
قس علامه حلّى، ١٣١٤، ج ٢، ص ٧٣)، اما فقهاى اهلسنّت، به تبع عدّه وفات، حكم به وجوب آن دادهاند (الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١٠٥).
گفتنى است حداد، شرطِ صحتِ عدّه نگهداشتن نیست، بلكه حكم تكلیفى مستقلى هم زمان با عدّه است؛
از اینرو، چنانچه زن به سبب فراموشى یا ندانستن حكم یا حتى از عمد، در تمام یا بخشى از زمان عدّه، حداد را ترك كند، هر چند ممكن است گناه كرده باشد، جبران كردن حداد یا تكرار نگاه داشتن عدّه بر او واجب نیست و ازدواج مجدد وى پس از پایان یافتن عدّه صحیح است (شهید ثانى، ج ٩، ص ٢٧٩؛
طباطبائی یزدى، ج ٢، ص ٦٦؛
سیستانى، ج ٣، ص ١٧٧؛
الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١١٣؛
قس نجفى، ج ٣٢، ص ٢٨٣).
خوددارى از كاربرد زینت و رعایت كردن حكم حداد هنگام مرگ نزدیكان به استناد احادیث منقول از پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و امام صادق علیهالسلام (رجوع کنید به مسلم بن حجاج، ج ٤، ص ٢٠٢ـ٢٠٥؛
بیهقى، ج ٧، ص ٤٣٧ـ٤٣٨؛
حرّ عاملى، ج ٢٢، ص ٢٣٤) به مدت سه شبانهروز براى زن جایز است (ابنسعید، ص ٤٧٢؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٩، ص ٤٠١؛
فاضل هندى، ج ٢، ص ١٤٠؛
الموسوعة الفقهیة، ج ٢، ص ١٠٥) و حتى آن را مستحب شمردهاند (براى نمونه رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج ٢، ص ٦٧). فقهاى اهلسنّت در این حالت، حدادِ بیش از این مدت را حرام دانستهاند (رجوع کنید به زحیلى، ج ٩، ص ٧٢٠٤؛
الموسوعة الفقهیة، همانجا).
منابع :
(١) ابنادریس حلّى، كتاب السرائر: الحاوى لتحریر الفتاوى، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٢) ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحیح البخارى، بولاق ١٣٠٠ـ١٣٠١، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٤) ابنسعید، الجامع للشّرائع، قم ١٤٠٥؛
(٥) ابنعابدین، حاشیة ردّ المحتار على الدّر المختار: شرح تنویر الابصار، چاپ افست بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٦) ابنقدامه، المغنى، بیروت: عالم الكتب، (بیتا.)؛
(٧) ابنقیم جوزیه، زادالمعاد فى هَدى خیرالعباد، بیروت: دارالكتاب العربى، (بیتا.)؛
(٨) احمد دردیر ابوالبركات، الشرح الكبیر، بیروت: داراحیاء الكتب العربیة، (بیتا.)؛
(٩) امام خمینى، تحریرالوسیلة، قم ١٣٦٣ش؛
(١٠) سلیمانبن خلف باجى، المنتقى: شرح مُوَطّأ الامام مالك، مصر ١٣٣١ـ١٣٣٢، چاپ افست بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(١١) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنى افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٢) منصوربن یونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(١٣) احمدبن حسین بیهقى، السنن الكبرى، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٤) اسماعیل بن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(١٥) حرّ عاملى؛
(١٦) محمدبن احمد خطیب شربینى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، مع تعلیقات جوبلیبن ابراهیم شافعى، بیروت : دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٧) ابوالقاسم خوئى، منهاج الصالحین، قم ١٤١٠؛
(١٨) محمدبن محمد زبیدى، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(١٩) وهبه مصطفى زحیلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، دمشق ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٠) على سیستانى، منهاج الصالحین، قم ١٤١٦؛
(٢١) محمدبن ادریس شافعى، الاُّم، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٢) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسى، كتاب المبسوط، قاهره ١٣٢٤ ـ ١٣٣١، چاپ افست استانبول ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٣) محمد شوكانى، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقى الاخبار، بیروت (١٤١٢/ ١٩٩٢)؛
(٢٤) زینالدینبن على شهیدثانى، مسالك الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٢٥) محمدكاظمبن عبدالعظیم طباطبائى یزدى، العروةالوثقى، ج ٢ـ٣، چاپ محمدحسین طباطبائى، قم: مكتبة الداورى، (بیتا.)؛
(٢٦) محمدبن حسن طوسى، المبسوط فى فقه الامامیة، ج ٥، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران (بیتا.)؛
(٢٧) حسنبن یوسف علامه حلّى، تحریر الاحكام، چاپ سنگى (بیجا) ١٣١٤، چاپ افست مشهد (بیتا.)؛
(٢٨) همو، تذكرةالفقهاء، قم ١٤١٤ـ؛
(٢٩) علیبن حسین علمالهدى، مسائل الناصریات، تهران ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٣٠) محمدبن حسن فاضل هندى، كشف اللثام، چاپ سنگى تهران ١٢٧١ـ١٢٧٤، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٣١) احمدبن محمد فیومى، المصباح المنیر فى غریب الشرح الكبیر للرافعى، (بیروت): دارالفكر، (بیتا.)؛
(٣٢) محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٣) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع الصنائع فى ترتیب الشرائع، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٣٤) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٣٥) محمدنجیب مطیعى، التكملة الثانیة، المجموع: شرح المهذّب، در یحییبن شرف نووى، المجموع: شرح المهذّب، ج ١٣ـ٢٠، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٣٦) الموسوعة الفقهیة، ج ٢، كویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٧) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ٣٢، چاپ محمود قوچانى، بیروت ١٩٨١.
/ خلیل قبلهاى خوئى /