دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢١
بدرالدین اسحاق بخاری دهلوی ، از عرفای شبه قاره در قرن هفتم . نسب او را به عمرالاشرف ، فرزند امام زین العابدین علیه السلام می رسانند؛ پدرش منهاج الدین علی بخاری ، از فضلای معروف بود و در مدرسة معزیة دهلی تدریس می کرد. بدرالدین در دهلی زاده شد و همانجا پرورش یافت و در نزد پدرش دانش آموخت و در مدرسة معزیه به تدریس پرداخت ؛ سپس برای تکمیل دانسته های خود، عازم بخارا شد، اما در میان راه ، چون به اَجُودهَن (پاک پَتَّن کنونی در پنجاب پاکستان ) رسید، با شیخ فریدالدین مسعود گنج شکر * دیدار کرد و تحت تأثیر جذبة او قرار گرفت و خدمتگزاری خانقاه و مصاحبت او را اختیار کرد و زیر نظر وی ، مراحل سلوک را پیمود و ریاضتهای صوفیانه را به انجام رساند. شیخ به پاس شایستگی بدرالدین ، او را خادم خاص خویش کرد و خرقة خلافت پوشانید و دختر خود، بی بی فاطمه ، را به همسری او درآورد (حسنی ، ج ١، ص ٩٥، ١٣٩؛ میرخورد، ص ١٧٩-١٨٢).
بدرالدین تا هنگام درگذشت شیخ ، در خانقاه او به کارهایی چون نوشتن خلافتنامه ها و اجازه نامه های تدریس ، و تعویذ برای حاجتمندان ، سر تراشیدن مریدان تازه ، گزارش عرضداشت های مردم به شیخ ، امامت نماز در خانقاه ، آوردن هیزم و مانند آن می پرداخت ؛ با اینکه شیخ می خواست او را، مانند برخی مریدان دیگر، برای ارشاد و دستگیری از خلق به شهرهای دیگر بفرستد، نپذیرفت و حضور در کنار شیخ را ترجیح داد.
با وفاتِ شیخ فریدالدّین (بعد از ٦٦٩)، فرزندِ او شیخ بدرالدّین سلیمان بر سجّادة خلافت نشست ، و بدرالدین اسحاق نیز کار خود را به عنوانِ خادمِ خاص ، ادامه داد؛ ولی پس از مدتی ، به دلیل سعایت بدخواهان و حاسدان ، خانقاه را ترک کرد و در مسجد جامع شهر اقامت گزید و بقیة زندگی را به تدریس و وعظ و ارشاد گذراند. بدرالدین در ٦٩٠، در اجودهن ، درگذشت و در صحن مسجد جامع قدیم آنجا به خاک سپرده شد (حسنی ، ج ١، ص ٩٥؛ میرخورد، ص ١٨١-١٨٢(
میرخورد (ص ١٧٩ـ١٨٨) ضمن بیان بعضی وقایع و احوال ، مناسبات بدرالدین اسحاق را با نظام الدّین اولیا * ، بدرالدین سلیمان ، سید محمد کرمانی (جد میرخورد)، قاضی صدرالدین (حاکم اجودهن )، سید مبارک علوی (پدر میرخورد)، خواجه یعقوب (پسر شیخ فریدالدین گنج شکر) و شیخ علاءالدین (نوادة فریدالدین ) بیان کرده است .
خواجه نظام الدّین احترام و بزرگداشت بسیاری در حق بدرالدین معمول می داشت و به گفتة میرخورد (ص ١٨٢-١٨٣) تا وقتی که وی زنده بود، به احترامش ، از هیچکس بیعت نگرفت . پس از مرگ بدرالدین نیز همسر و دو فرزند بازمانده از او را نزد خود به دهلی خواند و کفالت آنان را، با نظارت خاص خود، به عهده گرفت .
به بدرالدین اسحاق دو کتاب نسبت داده اند: ١) اسرارالاولیاء که مجموعة گفتارهای فریدالدین گنج شکر به فارسی است و بدرالدّین آنها را در٢٢ فصل جمع و مرتب کرده است . نسخه های خطی آن در کتابخانه های مختلف یافت می شود و نشانیِ شانزده نسخه خطی و نیز فهرست فصول آن در فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان (منزوی ، ج ٣، ص ١٢٥١ـ ١٢٥٣) آمده است . این کتاب در لکهنو (١٨٧٦، سنگی وزیری ، ٩٤ ص ) و کانپور (١٩١٧، سنگی وزیری ، ٩٤ ص ) به چاپ رسیده است (مشار، ج ١، ستون ٢٧٩ـ٢٨٠). چاپ اخیر ظاهراً همان است که در مطبعة منشی نولکشور در ١٣٣٥ انجام گرفته (اختر راهی ، ص ٧٠) و ترجمة اردوی آن (از سیدمحمد عبدالاحد) در ضمن مجموعة ملفوظات خواجگان چشت ، در ١٣٣٤ دهلی چاپ شده است (همانجا). خلیق احمد نظامی (ص ١٦٥، حاشیه ) انتساب اسرارالاولیاء را به بدرالدین و انتساب ملفوظات مزبور را به فریدالدین گنج شکر اشتباه می داند. ٢) تصریف بدری ، که منظوم و به زبان عربی است . نسخه ای از آن سراغ نداریم ، ولی میرخورد (ص ١٨٣-١٨٤) چند بیت آخر آن را نقل کرده که گواه تبحر علمی بدرالدین و استادی وی در علوم ادبی و زبان عربی است . از نوشتة بدرالدین برمی آید که این اثر را به دستور خواجه نظام الدّین به نظم درآورده و خواجه آن را به صورت درس در محضر بدرالدین خوانده است (میرخورد، ص ١٨٣-١٨٤(
منابع :
(١) حامدبن فضل الله جمالی ، سیرالعارفین ، ترجمة محمد ایوب قادری ، لاهور ١٩٨٩، ص ٧٤-٧٥؛
(٢) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطر و بهجة المسامع والنواظر ، حیدرآباد دکن ١٣٨٢-١٤١٠/ ١٩٦٢-١٩٨٩؛
(٣) خلیق احمد نظامی ، تاریخ مشایخ چشت ، دهلی ١٩٧١؛
(٤) اختر راهی ، ترجمه های متون فارسی به زبانهای پاکستانی ، اسلام آباد ١٣٦٥ ش ؛
(٥) عبدالحق بن سیف الدین عبدالحق دهلوی ، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار ، دهلی ( بی تا. ) ؛
(٦) خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران ١٣٥٠-١٣٥٥ ش ؛
(٧) احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطّی فارسی پاکستان ، ج ٣، اسلام آباد ١٣٦٣ ش ؛
(٨) محمدبن مبارک میرخورد، سیرالاولیاء ، لاهور ١٣٩٨/١٩٧٨.
/ ساجداللّه تفهیمی /