دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٤١
حسنبن استاذ هرمز ، كنیهاش ابوعلى، ملقب به عمیدالجیوش، از امیران دوره سلطنت صمصامالدوله* و بهاءالدوله ابونصر فیروز* دیلمى، و حاكم عراق. پدرش از حاجبان عضدالدوله (حك : ٣٣٨ـ٣٧٢) بود (ابنجوزى، ج١٥، ص٧٨ـ٧٩؛ ذهبى، ١٤٠٣، ج١٧، ص ٢٣٠ـ٢٣١؛ ابنكثیر، ج٦، جزء١١، ص٣٦٧). در منابع، زمان تولد حسنبن استاذ هرمز، به صراحت، ذكر نشدهاست، اما باتوجهبه طول عمر و سال مرگ وى، احتمالا در حدود ٣٥٠ تا ٣٥٢ به دنیا آمده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). استاذ هرمز، پدر حسن، در دوره سلطنت شرفالدوله (٣٧٢ـ٣٧٩) حاكم عمانبود و سپس صمصامالدوله وى را بهحكومت كرمان منصوب كرد (ابوشجاع روذراورى، ص١٠٠، ١٩٢؛
ابناثیر، ج ٩، ص٣٩).
حسن در ٣٨١ در فارس به خدمت صمصامالدوله درآمد (ابوشجاع روذراورى، ص ١٩٢). در ٣٨٣، پسران عزالدوله بختیار* بر قلعهاى در فارس ــكه پیش از این در آن زندانى شده بودندــ دست یافتند. صمصامالدوله، حسن را مأمور سركوبى آنان كرد. وى بر قلعه دست یافت و پسران بختیار را اسیر كرد (همان، ص ٢٤٨؛
ابناثیر، ج ٩، ص ٩٦). در ٣٨٧ صمصامالدوله وى را مأمور بیرون راندن تركان از ناحیه اهواز (خوزستان) كرد او در این مأموریت برخى از تركان را كه هوادار بهاءالدوله بودند به سوى خود خواند (ابوشجاع روذراورى، ص ٢٩٤؛
ابناثیر، ج ٩، ص ١٣٣). در ٣٨٨، دیلمیان در مخالفت با صمصامالدوله شورش كردند و ابونصر و ابوالقاسم، پسران بختیار، به شورشیان پیوستند. صمصامالدوله در این شورش كشته شد (ابناثیر، ج ٩، ص ١٤٢ـ ١٤٣). پسران بختیار از حسن خواستند تا به آنان بپیوندد و در مقامش باقى بماند. اما وى، بهرغم تمایل یارانش، نزد بهاءالدوله به اهواز رفت و به اطاعت او درآمد (همان، ج ٩، ص ١٥٠؛
روذراورى، ص ٣١٥، ٣١٩).
در ٣٩٠، اوضاع اهواز نابسامان شد. بهاءالدوله، حاكم اهواز را بر كنار كرد و حسنبن استاذهرمز را به جاى او گمارد. حسن با حُسنخلق با اهالى آنجا رفتار نمود و اوضاع را آرام كرد. به همین سبب، بهاءالدوله به او لقب عمیدالجیوش داد (ابناثیر، ج٩، ص ١٦٢؛
ابنخلدون، ج ٤، ص ٦٢٣؛
قس صابى، ص٤٠٠ـ ٤٠١، كه تاریخ این رویداد را در ٣٩١ و پس از دوره كنارهگیرى حسنبن استاذهرمز ذكر كرده است).
در ٣٩٢ عیاران علوى و عباسى بغداد، شهر را به آشوب كشاندند. بهاءالدوله، براى اصلاح اوضاع، حسن را به حكومت عراق منصوب كرد (ابناثیر، ج ٩، ص ١٧٠ـ١٧١). حسن عدهاى از علویان، عباسیان و تركان را به قتل رساند و به فقها و تجار وعده كرد كه روشى نیكو در پیش گیرد و مصادره اموال را ممنوع كند و به این ترتیب شهر را آرام كرد. وى با این سیاست میخواست دشمنى میان شیعه و سنّى را از میان ببرد (ابوشجاع روذراورى، ص ٤٣٧ـ٤٣٩؛
ذهبى، ١٤١٣، حوادث و وفیات ٣٨١ـ٤٠٠ه ، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛
متز، ج ١، ص ٢٧٠). حسنبن استاذهرمز، دینارى معادل ٢٥ درهم ضرب كرد و بدهیهاى گروههاى مختلف را ــكه بالغ بر هفت هزار دینار میشدــ بخشید و از واگذارى اقطاعات، مگر با شیوه قسطبندى، جلوگیرى نمود؛
اما اندكى بعد ابوجعفر حجّاج او را وادار به لغو این قوانین كرد (صابى، ص ٤٤٢ـ٤٤٣). در ٣٩٣، به سبب اختلاف میان حسنبن استاذهرمز و ابوجعفر حجّاج، كه از نیابت بهاءالدوله در عراق عزل شده بود، جنگى روى داد كه به شكست ابوجعفر حجّاج انجامید (ابناثیر، ج ٩، ص ١٧٤). در ٣٩٤، ابنواصل، بطیحه را تصرف كرد و مهذّبالدوله، حاكم آنجا، را بیرون راند. بهاءالدوله، حسنبن استاذهرمز را مأمور جنگ با ابنواصل نمود، اما وى در این نبرد از ابنواصل شكست خورد و در ٣٩٥، بار دیگر، به بطیحه حمله كرد و اینبار آنجا را تصرف كرد. حسنبن استاذهرمز نماینده خود را در آنجا گذاشت، اما بدرفتارى نایب او سبب شد بار دیگر مهذّبالدوله حاكم بطیحه گردد (همان، ج ٩، ص ١٨٠ـ١٨٣).
در ٣٩٧ بهاءالدوله، حسنبن استاذهرمز را به جنگ بدربن حسنویه* (حك : ٣٦٩ـ٤٠٥)، كه به ابوجعفر حجّاج در محاصره بغداد كمك كرده بود، فرستاد. بدربن حسنویه از حسنبن استاذهرمز تقاضاى صلح كرد و سرانجام میان آن دو صلح شد (همان، ج ٩، ص ١٩٢ـ١٩٣، ١٩٦ـ١٩٧).
در ٣٩٨ حسن به بغداد بازگشت (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٥٩) و تا هنگام مرگش در ٤٠١ در بغداد حكومت كرد. برخى منابع، مدت عمر وى را ٤٩ (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٩، ص ٢٢٤؛
ابنوردى، ج ١، ص ٤٤٩) و بعضى دیگر ٥١ سال ذكر كردهاند (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٩؛
ابنكثیر، ج ٦، جزء١١، ص ٣٦٧). شریف رضى ــكه قصیدهاى در رثاى وى سروده است (رجوع کنید به ج ١، ص ١١١ـ١١٤) ــ عهدهدار خاكسپارى او شد و پیكرش را در مقابر قریش (كاظمیه، كاظمین) به خاك سپردند (ابنجوزى، ج ١٥، ص ٨٠؛
ابناثیر، ج ٩، ص ٢٢٤).
حسن براى آرام كردن بغداد كه در آن زمان گرفتار آشوب و درگیریهاى داخلى بود، دست به اقداماتى زد. وى هم شیعیان و هم سنّیان را از اظهار مذهبشان بازداشت. به دستور او شیعیان در بغداد حق برگزارى مراسم عزادارى روز عاشورا و اهلسنّت در بصره حق زیارت قبر مصعببن زبیر را نداشتند. همچنین فقیه و متكلم بزرگ شیعه، شیخمفید را از بغداد اخراج كرد و شیعیان را از برپاداشتن جشن در روز عید غدیر منع كرد (رجوع کنید به صابى، ص٤٥٨؛
ابنجوزى، ج١٥، ص٥٩، ٧٩؛
ذهبى، ١٤١٣، حوادث و وفیات ٣٨١ـ٤٠٠ه ، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛
ابنكثیر، همانجا؛
ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ٢٠٦). وى در دوران حكومت خود در بغداد امنیت برقرار كرد (رجوع کنید به ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٩؛
ذهبى، ١٤١٣، همانجا). امانتدارى وى نیز مشهور بود (رجوع کنید به ابنجوزى، ج ١٥، ص ٧٩ـ٨٠؛
ابناثیر، ج ٩، ص ٢٢٤ـ ٢٢٥).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٣) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) ابنخلدون؛
(٥) ابنكثیر، البدایة و النهایة، ج ٦، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٦) ابنوردى، تاریخ ابنالوردى، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٧) ابوشجاع روذراورى، ذیل كتاب تجاربالامم، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/ ١٩١٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٨) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٣٨١ـ٤٠٠ه ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٩) همو، سیر اعلام النبلاء، ج ١٧، چاپ شعیب ارنؤوط و محمدنعیم عرقسوسى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠) محمد بن حسین شریفرضى، دیوان، ج ١، چاپ احمدعباس ازهرى، بیروت ١٣٠٧؛
(١١) هلالبن مُحَسِّن صابى، الجزء الثامن من تاریخ ابیالحسین هلالبن المُحَسِّنبن ابراهیم الصابى الكاتب، در ابوشجاع روذراورى، همان منبع؛
(١٢) آدام متز، الحضارة الاسلامیة فى القرن الرابع الهجرى، نقله الى العربیة محمد عبدالهادى ابوریده، قاهره ١٣٧٧/١٩٥٧.
/ مریم ارجح /