دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٨٦
تکبیر ، اصطلاحی دینی . تکبیر در لغت به معنای بزرگ شمردن ، بزرگ داشتن خداوند، به بزرگی یادکردن و اللّه اکبر گفتن است (زوزنی ، ج ٢، ص ٥٦٣؛ شاد، ذیل واژه ). در متون دینی ، تکبیر به معنای بزرگ داشتن یا به بزرگی یادکردن خدا آمده و ظاهراً معنای لغوی این واژه متأثر از کاربرد دینی آن است
( رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «کبر»)، زیرا معنای لغوی تکبیر (به لحاظ ریشة اشتقاقیِ آن ) بزرگ داشتن هر کس یا هر چیز است (جوهری ، ذیل «کبر»).
ریشة کبر در بابهای گوناگون ( کبر، استکبار، تکبر، إکبار ) در قرآن فراوان به کار رفته ، اما واژة تکبیر تنها یک بارآمده است ( رجوع کنید به اسراء: ١١١). مفسران در تفسیر آن گفته اند که به معنای تعظیم و بزرگ دانستن خداوند (طبرسی ، ج ٦، ص ٦٨٩) و، مطابق برخی روایات ، به معنای اللّه اکبر گفتن است
( رجوع کنید بهحویزی ، ج ٣، ص ٢٣٩)؛ جمع میان این دو وجه امکان پذیر است .
در آیات دیگری از قرآن ، واژة تکبیر در قالب صیغة امر بیان شده و عموماً پیامبر و مؤمنان مخاطبان آن هستند ( رجوع کنید به بقره : ١٨٥؛ حج : ٣٧؛ مدّثّر: ٣). در همة این موارد، واژة تکبیر تنها در بارة خداوند به کار رفته است و برای بزرگ داشتن غیرخداوند، به جای باب تفعیل ، از باب اِفعال استفاده شده است ( رجوع کنید به یوسف : ٣١). در متون حدیثی ، تکبیر غالباً مترادفِ اللّه اکبر گفتن یا بزرگ دانستن و تعظیم خداوند است ؛ چنانکه در روایتی ( رجوع کنید بهحرّ عاملی ، ج ٧، ص ٤٣٣) به معنای بزرگ شمردن خداوند آمده ، به سبب هدایتی که کرده و عافیتی که بخشیده است . در برخی روایات دیگر نیز واژة اللّه اکبر به این معناست که خداوند بزرگتر از آن است که در وهم و وصف بگنجد ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦١ش ، ص ١١ـ١٢) یا با بتها و خدایان دیگر قیاس شود ( رجوع کنید بههمو، ١٤٠١، ج ٢، ص ٢٣٩).
در کتابهای فقهی ، واژة تکبیر در ابواب فقهی متعددی ذکر شده ؛ مثلاً، گاه از تکبیر به عنوان مدخل نماز یاد شده است ( رجوع کنید بهتکبیرة الاحرام * ؛ کلینی ، ج ٨، ص ١٤٠) و گاه به معنای حدِفاصل اعمال گوناگون نمازگزار ( رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ٤، ص ٩٦٧). در برخی روایات نیز شمار تکبیر در نمازهای پنج گانه ، ٩٥ ذکر
شده است (کلینی ، ج ٣، ص ٣١٠). در نماز میت و نماز عیدفطر و قربان ( رجوع کنید بهنجفی ، ج ١١، ص ٣٧٨ـ٣٩٠)، تکبیر دارای
نقش محوریتری است ، چنانکه در تعقیبات نماز نیز اهمیت عمده ای دارد.
در روایات متعددی آمده که تکبیر در حج ، عملی عبادی است و در هنگام رؤیت کعبه یا قطع تلْبیه (گفتنِ لبَّیک در مراسم حج ؛ نیز رجوع کنید به حج * )، تکبیر برای شخص مُحرِم ، مستحب است (ابن حنبل ، ج ٣، ص ٣٢٠؛ حرّعاملی ، ج ١٢، ص ٣٨٩). علاوه بر این ، در روز عرفه (ابن حنبل ، ج ٣، ص ١١٠، ١٤٧)، در سعی بین صفا و مروه (شافعی ، ج ٢، ص ٢١٠؛ ابن حنبل ، ج ٢، ص ١٤؛ طوسی ، ج ٥، ص ١٤٦)، در مقام وقوف در عرفات (ابن بابویه ، ١٤٠١، ج ٢، ص ٣٢٢ـ٣٢٣؛ ابن قدامه ، ج ٣، ص ٤٢٩) و در هنگام قرار گرفتن در برابر حجرالاسود (شافعی ، ج ٢، ص ١٧٠؛ بخاری جُعْفی ، ج ٢، ص ١٦٢ـ١٦٣؛ حرّعاملی ، ج ١٣، ص ٣٣٦؛ برای موارد دیگر رجوع کنید به الموسوعة الفقهیّة ، ذیل واژه ) نیز تکبیرگفتن از جمله شعائر و مناسک دینی است .
در تاریخ و آداب رسوم جوامع اسلامی ، تکبیر (اللّه اکبر گفتن ) پیشینه ای طولانی و جایگاهی مهم دارد. بنا بر منابع حدیثی ، سنّت تکبیر به پیش از اسلام باز می گردد؛
چنانکه در برخی روایات از تکبیر آدم علیه السلام ، در مقابل حجرالاسود، سخن به میان آمده است (مجلسی ، ج ٢٦، ص ٢٧٠). عبدالمطلب نیز به هنگام بازسازی چاه زمزم تکبیر گفت و قریش با وی هم نوا شدند (کلینی ، ج ٤، ص ٢٢٠). در تاریخ صدر اسلام ، بجز در موارد فقهی پیشین ، تکبیر از همان آغاز به سنّت دینی و اجتماعی بدل شد؛
چنانکه رسول اکرم پس از انقطاع نزول وحی تکبیر گفت (ابن کثیر، ج ١، ص ٤١٣). همچنین ایشان در جنگ خندق (احزاب ) در موارد متعددی به مسلمانان فرمود تا به صورت جمعی تکبیر گویند (طبری ، ج ٢، ص ٢٣٥ـ٢٣٦؛
مجلسی ، ج ١٧، ص ١٧٠، ج ٢٠، ص ١٨٩) و در نبرد با یهودیان بنی نَضیر (قمی ، ج ٢، ص ٣٥٩) و خیبر (مجلسی ، ج ٢١، ص ٤٠) تکبیر گفت . همچنین نقل است که پیامبر در شب ازدواج حضرت علی و فاطمه سلام اللّه علیهما تکبیر گفت و از آن پس گفتن تکبیر در اینگونه مجالس رایج شد (حرّعاملی ، ج ١٤، ص ٦٣). افزون بر این ، پیامبر به هنگام شنیدن خبر فوت نجاشی چهار مرتبه تکبیر گفت (بخاری جعفی ، ج ٢، ص ٧١). روایت شده است که آن حضرت در تشییع جنازه ها، چهار یا پنج مرتبه تکبیر می گفت (ابن حنبل ، ج ٤، ص ٣٦٧، ٣٧٢؛
مسلم بن حجاج ، ج ١، ص ٦٥٧) و از همان زمان تکبیرهای چهارگانه در نماز میت سنّت شد.
امام علی علیه السلام در رزم غالباً تهلیل و تکبیر می گفت و مردم با وی هم صدا می شدند (مجلسی ، ج ٣٢، ص ٥٠٨). علاوه بر این نقل است که از همان روزگار تاکنون تکبیر در جنگها و اجتماعات مسلمانان ، به شعاری رایج بدل شد ( رجوع کنید بهجبرتی ، ج ١، ص ٧٨).
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران (١٣٥٧ش ) نیز حاضران غالباً برای تأیید سخنان خطیب و پس از قرائت
هر بندی از بیانیه یا قطعنامه ، مشتها را گره کرده با صدای
بلند، تکبیر می گویند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن بابویه ، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٣) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٤) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٥) ابن قدامه ، المغنی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٦) ابن کثیر، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی عبدالواحد، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) ابن منظور؛
(٨) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٩) عبدالرحمان بن حسن جبرتی ، تاریخ عجائب الا´ثار فی التراجم و الاخبار ، بیروت . دارالجلیل ، ( بی تا. ) ؛
(١٠) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١١) حرّعاملی ؛
(١٢) عبدعلی بن جمعه حویزی ، کتاب تفسیر نورالثقلین ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ( ١٣٨٣ـ ١٣٨٥ ) ؛
(١٣) حسین بن احمد زوزنی ، کتاب المصادر ، چاپ تقی بینش ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٤) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٥) محمدبن ادریس شافعی ، الاُمّ ، چاپ محمد زهری نجار، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٦) طبرسی ؛
(١٧) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(١٨) محمدبن حسن طوسی ، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(١٩) علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر القمی ، چاپ طیب موسوی جزائری ، قم ١٤٠٤؛
(٢٠) کلینی ؛
(٢١) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣؛
همان ، ج ٣٢، چاپ محمدباقر
(٢٢) بهبودی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٣) مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٤) الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، کویت : وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة ، ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٥) محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام ، ج ١١، چاپ عباس قوچانی ، بیروت ١٩٨١.
/ سیف اللّه صرامی /