دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٠٤
بیگار/ بیگاری ، اصطلاحی در نظام مالیاتی ایران و آسیای مرکزی . به کار موظف کارگرانی اطلاق می شد که بدون دریافت دستمزد، به ساختن و تعمیر شبکه های آبیاری ، جادّه ها، قلاع ، قصرها و سایر ساختمانهای عمومی واداشته می شدند،و گاهی نیز در املاک حکّام و مالکان کشاورزی می کردند. اشتقاق این لغت به طور قطع و یقین مشخص نشده است . پطروشفسکی (١٩٦٠،ص ٣٩٤) براین گمان است که شاید r ¦ga ¦be در زبان فارسی میانه ، از لغت یونانی اگاریا اخذ شده باشد. واژة اخیر در روم شرقی با همان معنای «بیگار، کار اجباری » به کار رفته است ( رجوع کنید به دولگر ، ص ٦٢). واژة پهلوی ظاهراً در زمان ساسانیان وجود داشته است ، چون در ٦٤١ میلادی در ارمنستان ایران به صورت «بِکَر» به کار رفته است . واژة بیگار ، ظاهراً با همان معنای کلّی «کار اجباری » در دو سند زمان خوارزمشاهیان یافت شده (در هردو سند با واژة شاهکار همراه است ؛ رجوع کنید بههورست ، ص ٨٣) و در آثار مختلف ادبی قرون اول اسلامی ذکر گردیده است ( رجوع کنید به نقل قولهایی از فردوسی و ناصرخسرو و بیهقی و افضل الدین کرمانی در دهخدا، ذیل «بیگار»، «بیگاری »)، لیکن معنای حقیقی این وظیفه فقط در مورد دوره های متأخر، یعنی از دورة مغول به بعد، بررسی شده است .
وظیفة بیگاری شامل تمام مالیات دهندگان (رعایای ) روستایی و شهری که زمین داشته اند می شده است مگر آنکه به موجب فرمانی خاص از آن معاف می شدند. معمولتر از همه آن بود که یک کارگر از هر خانوار (بخصوص در شهرها) یا از هر واحد زمین مزروعی (معمولاً به وسعت یک «جفت گاو»، یا پنج الی ده «طناب » یا سایر مقیاسات ) تأمین می شد، و گاه دو یا سه کارگر از یک «جفت گاو» زمین ، به کار گرفته می شدند. در برخی موارد، هنگامی که بیگاری به کار آبیاری مربوط می شد، کارگران از میان کسانی که سهمی از آب در آبیاری داشتند و به نسبت تعداد سهمشان انتخاب می شدند. تعداد روزهای بیگاری در سال برای رعایا تفاوت داشت ، و احتمالاً براساس سنت محلی تعیین می شد و ممکن بود که از یک تا سه روز (مثلاً در زمان اوزون حسن آق قوینلو؛ رجوع کنید به هینتس ، ص ٨٢) یا تا دوازده روز در سال باشد (غالباً در آسیای مرکزی در قرن سیزدهم ؛ رجوع کنید بهآبدورایموف ( = عبدالرحیم اوف ) ، ج ١، ص ٢٩٢ و گولیاموف ، ص ٢٦٣). در مورد صنعتگران شهری احتمالاً دوره ها طولانیتر بود، زیرا به مهارت آنان در کارهای ساختمانی نیاز داشتند. آغاز بیگاری را حکومت مرکزی یا مقامات ایالات اعلام می کردند؛ و بیگاری به محل و اهمیت کاری که می بایست به انجام رسد بستگی داشت و زیرنظر مأمورانی انجام می گرفت که بالاخصّ برای آن کار منصوب شده بودند.
واژة بیگار در اغلب موارد با واژة « حَشَر » (از ریشة عربی «حَ شَ رَ»: جمع آوری کردن ) و به عنوان مترادف آن به کار رفته است (مثلاً رجوع کنید به بیهقی ، ص ٦٥٢، «حشر» و «مردِ بیگاری » در بنای یک قصر). ولی واژة حشر نیز معانی مختلفی داشته است : ١) قشون کمکی ، معمولاً از کشاورزان سرباز، که غالباً در کارهای مربوط به محاصره یا نقب زنی و گاه به عنوان ذخیره از آنها استفاده می شد (در آسیای مرکزی ، در زمان ازبکها واژة ترکی ـ مغولی قره چریک بیشتر از کلمة «حشر» برای چنین سربازان کمکی به کار می رفت )؛ ٢) کمکهای جمعی که خویشان و اهالی یک دهکده یا همسایگان در موقعیتهای مختلف به یکدیگر می کردند (کارهای زراعتی ، ساختن خانه ، جشنهای خانوادگی و غیره ). در خانات بخارا در قرون دهم ـ چهاردهم در بیشتر موارد واژة مردکار («کارگر وقتی »، قس «مردبیگاری » در سطور پیشین ؛ رجوع کنید بهآخمدوف ، ص ١٤٤؛ آبدورایموف ، همانجا) به جای واژة بیگار به کار می رفت که هم به معنای وظیفه بود و هم کارگر ساده ای که آن را انجام می داد (واژة حشرچی نیز به صورت مترادف ، به چنین کارگری اطلاق می شد؛ رجوع کنید بهترویتسکایا ، ص ٣٣). به هر صورت ، در برخی از اسناد هر سه واژه در کنار یکدیگر ذکر شده است : حشر ، بیگار ، و مردکار ، و مشخص نیست که چه تمایزی ، اگر اصولاً تمایزی وجود داشته ، بین آنها منظور می شده است ( رجوع کنید به چخوویچ ، ص ٩٨ـ٩٩: فرمانی از اوایل قرن دوازدهم ). در خانات خیوه ، واژة بیگار به کارهایی اطلاق می شد که دولت آنها را سازمان می داد و مهمترین آنها «قازو» بود (ظاهراً از کلمة ترکی قازماق : کندن ؛ حفرکردن رجوع کنید بهگولیاموف ، ص ٢٦١)، یعنی ساختمان و تعمیر شبکة اصلی آبیاری ، سدّها و غیره . اگر «قازو» در نهرهای فرعی و به تصدّی جوامع محلی انجام می گرفت و تشکیلات دولتی در آن دخالتی نداشت ، بیگار به شمار نمی آمد. در مورد قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم در آسیای مرکزی به طور کلی برخی از محققان «بیگار» (نیز «بیگاری ») یا «مردِ کار» را، که عمدتاً کار در ساختمانهای عمومی ، جادّه ها و غیره بود، از «حشر» که کار اجباری در کشاورزی برای صاحبان زمینهای وسیع و حکّام محلی بود متمایز می دانستند ( رجوع کنید به کیسلیاکف ، ص ١١٤ـ١١٥). وجود این تمایز در بخش کوهستانهای شرقی خانات بخارا مسلّم است ، اما در قسمتهای دیگر معلوم نیست . وصف پرآب و تابی از «حشر» در بخارا (مبتنی بر خاطرات شخصی ) در یادداشت ها ی عینی (ص ٦٢ـ٦٩) یافت می شود.
شکلهای مختلف بیگاری تا ١٣٢٠ ش در بیشتر نقاط ایران وجود داشت و طبق نوشتة لمبتون (ص ٣٣١)، متضمّن «چند روز کار بدون مزد بود که زارع انجام می داد یا در روزهایی از سال ، برای کار بی مزد، الاغ در اختیار مالک روستا می نهاد. در صورت اخیر، الاغها را به طورمثال برای حمل محصولات صاحب ملک از ده به شهر، یا برای حمل مواد ساختمانی و غیره ، به کار می گرفتند». در آن زمان نیز، مانند گذشته ، بیگاری شامل کارهای ساختمانی ، حفر نهر و جاده سازی می شد، حتی کار در مزارع را نیز، که صاحب ملک خود آنها را کشت و زرع می کرد، در برمی گرفت . از یافته های لمبتون چنین استنباط می شود که در آن هنگام ، بیگاری را قاعدتاً صاحب ملک وضع می کرد، نه دولت ؛ و میزان آن از محل تا محل از یک تا هفت روز در سال متغیر بود (در کردستان کار بدون مزد هفت روزه را «هفت نفر» و کار چهار روزة الاغ را «چهار الاغ » می نامیدند). فقط در سیستان ، که بیشتر زمینها خالصه بود، و بلوچستان ، کار بدون مزد را دولت وضع می کرد و عمدتاً شامل کارهای ساختمانی ، نظافت و تعمیر نهرهای آبیاری و جاده سازی بود، و این قبیل کارها را «حشر» می خواندند (همان ، ص ٣٣١ـ٣٣٣). بدین ترتیب ، در ایران قرن چهاردهم واژة بیگار ( بیگاری ) و حشر معنایی مخالف مفهومی را داشت که احتمالاً در آسیای مرکزی از آن استنباط می شد.
سایر واژه هایی که در ایران مترادف با بیگار به کار می رفت عبارت اند از: قَلون (واژة محلی ، که فقط در کرمان دیده شده است ، قس «قلونی » ( به معنای عبث ) ، واژة محلی شیرازی )، و به صورتی عامتر سخره و شیکار یا شیگار . فرهنگهای فارسی واژة اخیر را مشتقّی از «شاهکار» می دانند ( رجوع کنید به سطور پیشین ، دورة خوارزمشاهیان ؛ نیز رجوع کنید به«شاکار» در شاهنامه ، و نیز برای آگاهی از مراجع بیشتر رجوع کنید بهدهخدا، ذیل «شاکار»، و پطروشفسکی ، ١٩٤٩، ص ٢٨٩ـ٢٩٠). برداشت مینورسکی از شیگار (ص ٩٥٠؛ > تاریخ ایران کمبریج < ، ج ٦، ص ٥٥٣) که آن را «شکار» خوانده است و واژه را به «وظیفه ای خاصّ در شکار امیرزادگان ، مثلاً، شرکت در شکارانگیزی » تعبیر کرده ، به احتمال قوی نادرست است .
در مورد کاربرد بیگار («بِکار») و سایر واژه هایی که در مورد کارمزدوری در ماورای قفقاز به کار می رود رجوع کنید به پطروشفسکی ، ١٩٤٩، ص ٢٨٥ـ٢٨٩؛ بورنوتیان ، بوگدانووا ، ج ٢، ص ٥٥. درمورد کارمزدوری در افغانستان کنونی رجوع کنید به آ. هاتینگر.
منابع :
(١) ( محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیّاض ، مشهد ١٣٥٦ ش ) ؛
(٢) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(٣) صدرالدین عینی ، یادداشت ها ، چاپ سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) M. A. Abduraimov, Ocherki agrarnykh otnosheni i §v Bukharskom khanstve v XVI- pervol §polovine XIX veka , Tashkent ١٩٦٦-١٩٧٠, I, ٢٩٠-٢٩٨, II, ١٩٠-١٩٥;
(٥) B. A. Akhmedov, Istoriya Balkha (XVI- pervaya polovina XVIII v.) , Tashkent ١٩٨٢;
(٦) N. G. Bogdanova, K voprosu o feodal'no i §ةksploatatsii kochevnikov v Zakavkazskom krae v pervo i § treti XIX v. II , Moscow and Leningrad ١٩٣٩, ٥٥;
(٧) G. A. Bournoutian, Eastern Armenia in the last decades of Persian rule ١٨٠٧-١٨٢٨ , Malibu ١٩٨٢;
(٨) The Cambridge history of Iran , vol. ٦, Cambridge ١٩٨٦;
(٩) O. D. Chekhovich, Dokumenty k istorii agrarnykh otnosheni i §v Bukharskom khanstve , Tashkent ١٩٥٤, ٩٨-٩٩;
(١٠) F. Dخlger, Beitrجge zur Geschichte der byzantinischen Finanzverwaltung, besonders des ١٠. und ١١. Jahrhunderts , Hildesheim ١٩٦٠;
(١١) Ya. G. Gulyamov, Istoriya orosheniya Khorezma s drevne i §shikh vremحn do nashikh dne i §, Tashkent ١٩٥٧, ٢٦١-٢٦٤;
(١٢) W. Hinz, "Das Steuerwesen Ostanatoliens im ١٥. und ١٦. Jahrhundert", ZDMG , ١٠٠ (١٩٥٠), ١٧٧-٢٠١;
(١٣) H. Horst, Die Staatsverwaltung der Grosselg §u ¦qen und Ho ¦razms §a ¦hs (١٠٣٨-١٢٣١) , Wiesbaden ١٩٦٤;
A. Hottinger , Middle East
(١٤) forum (December ١٩٥٩), ٩-١٠;
(١٥) P. P. Ivanov, Khozya i §stvo dzhu i §barskikh she i §khov. Kistorii feodal'nogo zemlevladeniya v Sredne i §Azii v XVI-XVII vv. , Moscow and Leningrad ١٩٥٤, ٣٩, ٧٢;
(١٦) N. A. Kislyakov, Patriarkhal'no feodal'nye otnosheniya sredi osedlogo sel'skogo naseleniya Bukharskogo khanstva v kontse XIX- nachale XX v. , Moscow and Leningrad ١٩٦٢, ١١٤-١١٥;
(١٧) A. K. S. Lambton, Landlord and peasant in Persia. A. study of land tenure and land reven administration , Oxford ١٩٥٣, ٣٣٠-٣٣٣;
(١٨) V. Minorsky, "A Soyu ¦rgha ¦l of Qa ¦sim b. Jaha ¦ng ¦âr Aq-qoyunlu (٩٠٣/ ١٤٩٨)", BSOS , ٩/٤ (١٩٣٨), ٩٥٠;
(١٩) H. D. Papazyan, Agrarnye otnosheniya v vostochno i §Armenii v XVI-XVIII vekakh , Erevan ١٩٧٢;
(٢٠) I. P. Petrushevski §â, Ocherki po istorii feodal'nykh otnosheni i §v Azerba i §dzhane i Armenii v XVI- nachale XIX vv. , Leningrad ١٩٤٩, ٢٨٤-٢٩٠;
(٢١) idem, Zemledelie i agrarnye otnosheniya v Irane XIII-XIV vekov , Moscow and Leningrad ١٩٦٠, ٣٩٤-٣٩٦;
(٢٢) A. L. Troitskaya, Katalog arkhiva kokandskikh khanov XIX veka , Moscow ١٩٦٨, ١٣, ٧٧, ٩٦-٩٧, ٣٤٨-٣٤٩;
(٢٣) idem, Materialy po istorii Kokandskogo khanstva XIX v. , Moscow ١٩٦٩, ٣٢-٣٧.
/ یوری . بریگل ( ایرانیکا ) /