دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧١١
بَلعَم (بلعام )بن باعور ، شخصیتی در تورات و روایات اسلامی که نخست در سبیل هدایت بود و سپس گمراه شد. نام پدرش را بعور، باعورا، باعرا و اَبَر گفته اند (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ٩، ص ٨٢؛ بَغَوی ، ج ٢، ص ٢١٤). ابن قتیبه (ص ٢٥) در روایتش از وهب بن منبّه ، بلعم را از نوادگان دختری لوط پیامبر دانسته ، اما طبرسی (ج ٤، ص ٧٦٨) به نقل از ابوحمزة ثمالی ، و ثعلبی او را از نوادگان پسری لوط معرفی کرده اند (رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل ماده ، که بلعم را داماد لوط دانسته است ). برخی گفته اند که بلعم همان لقمان است که حکایتهای او پیش از اسلام در میان اعراب رواج داشته است ، هر چند ثعلبی (همانجا، ص ٢٠٩، ٣١٢) نام پدر هر دو را باعور گفته است ، اما او نسب بلعم را به لوط و نسب لقمان را به تارخ پدر ابراهیم رسانیده است (رجوع کنید به لقمان * ). طبری (١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ٩، ص ٨٣) در روایات خود از ابن مسعود و مجاهد، بلعم را از بنی اسرائیل دانسته است و در دو روایتش از ابن عباس او را یمنی و کنعانی معرفی کرده است . بغوی (ج ٢، ص ٢١٤) و دیگران نیز از او پیروی کرده اند.
داستانی از بلعم در تورات (سِفر اعداد، باب ٢٢ـ٢٤) آمده است که در آن بالاق بن صفور، حاکم موآب ، از بلعم می خواهد که به سرزمین او برود و موسی و بنی اسرائیل را نفرین کند. وی اول امتناع می کند و سپس خداوند به او دستور می دهد که برود ولی فقط آنچه را که خدا می فرماید بگوید. اما فرشته ای بر سر راهش قرار می گیرد و مانع رفتن او می شود. سرانجام بلعم خود را به نزد حاکم می رساند و حاکم سه بار برای او قربانگاه فراهم می آورد، اما زبان بلعم به نفرین بر حاکم و یاران او و دعا در حق موسی و بنی اسرائیل باز می شود. بُستانی (ج ٥، ص ٥٦٣) به نقل از بعضی از مفسران کتاب مقدس به ساختگی بودن داستان بلعم اشاره کرده است .
در روایات اسلامی از شخصیت بلعم و کیفیت گمراه شدنش سه گونه سخن رفته است : ١) کنعانیان از او خواستند تا در حق موسی و همراهانش ، یا در حق یوشع و یارانش نفرین کند، اما نفرین بلعم به عکس اثر کرد. ازینرو وی برای نابودی بنی اسرائیل پیشنهاد کرد که در میان آنان فساد و فحشا رواج داده شود. این نیرنگ سودمند افتاد و در نتیجه خداوند بر بنی اسرائیل غضب کرد و ایشان را به طاعون مبتلا ساخت که بیش از هفتاد هزار نفر از آنان از بین رفتند (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ٩، ص ٨٥؛ همو، ١٤١٣، ج ١، ص ٢٢٢؛ بغوی ، همانجا؛ قرطبی ، ج ٧، ص ٢١٩؛ ابن کثیر، ج ٢، ص ٢٣٢؛ ابن اثیر، ج ١، ص ١١٣ـ١١٤). در تورات بدون استناد ماجرا به بلعم ، به وقوع فحشا و طاعون و مرگ بیست و چهار هزار نفر اشاره شده است (سِفر اعداد، ٢٥: ١ـ٩)؛ ٢) به گفتة مالک بن دینار، حضرت موسی ، بلعم را برای تبلیغ نزد پادشاه مَدیَن فرستاد و او پس از گرفتن عطای پادشاه به دین او درآمد؛ ٣) به گفتة مجاهد، بلعم پیامبری بود که به او رشوه دادند تا سکوت کند (قرطبی ، ج ٧، ص ٣٢٠).
برخی از مفسران ، بلعم را مصداق دو آیة ١٧٥ و ١٧٦ سورة اعراف دانسته اند که می فرماید: «خبر آن مرد را بر ایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عاری گشت و شیطان در پی اش افتاد و در زمرة گمراهان درآمد ...مَثَلِ او چون مَثلِ آن سگ است که اگر به او حمله کنی زبان از دهان بیرون آرد و اگر رهایش کنی باز هم زبان از دهان بیرون آرد.» به نظر برخی مراد از «آیاتِنا» در تعبیر قرآنی «الذی ا'تیْناهُ آیاتِنا» نبوت است (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ٩، ص ٨٣ به بعد؛ قرطبی ، ج ٧، ص ٣١٩)، ولی چون این نظریه با عصمت پیامبران سازگار نیست علمای شیعه و گروهی از علمای اهل سنت مانند قرطبی و فخررازی آن را مردود دانسته اند (طوسی ، ج ٥، ص ٣٢؛ قرطبی ، همانجا؛ فخر رازی ، ج ١٥، ص ٥٤). برخی دیگر معتقدند که مراد اسم اعظم است (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، همانجا؛ قمی ، ج ١، ص ٢٤٨). شیخ طوسی این نظریه را نیز رد کرده است (همانجا). بعضی از مفسران اساساً نزول آیه را دربارة اُمَیة * بن صَلْت می دانند که با کتابهای آسمانی آشنا بود و به حقانیت پیامبر اسلام آگاهی داشت ولی از روی حسادت ایمان نیاورد، و برخی آن را دربارة ابوعامربن نُعمان راهب ، مؤسس مسجد ضرار، می دانند. برخی دیگر شأن نزول خاصی برای این آیه قائل نیستند و آن را مَثَلی می دانند از هر کسی که از ایمان روی برتابد (فخررازی ؛ طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣؛ قرطبی ؛ بغوی ، همانجاها). اما از آنجا که به نظر می رسد قرآن در مقام خبر دادن از واقعه ای خارجی است ، این رأی قابل تأمل و مناقشه است (رجوع کنید به طباطبایی ، ج ٨، ص ٣٣٢). برخی از متأخران (محمد رشیدرضا، ج ٩، ص ٤٠٥ـ٤١٦) اساساً روایات وارده در این خصوص را از اسرائیلیات شمرده و مردود دانسته اند و بر این نظر تأکید کرده اند که قرآن در مقام تمثیل حال تکذیب کنندگان آیات الهی است .
دربارة مقام والای بلعم ، قبل از سقوط وی ، نکاتی در برخی از منابع آمده است ولی مستند آنها معلوم نیست . از جمله قرطبی (همانجا) نوشته است که هر گاه بلعم نظر می کرد عرش را می دید و در مجلس او دوازده هزار دوات برای دانش پژوهان مهیا شده بود. مقدسی (ج ١، ص ١٤١)، بلعم را فیلسوفی می داند که به قدمت عالم و مدبری که آن را تدبیر می کند معتقد بوده است و به نظر قرطبی (همانجا) او اولین کسی بوده که کتابی در اثبات بدون صانع بودنِ عالم نوشته است . به گفتة یعقوبی ، بلعم در جنگ مدین کشته شد (ج ١، ص ٤٠).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣) ابن قتیبه ، المعارف ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، چاپ خلیل میس ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥) بطرس بُستانی ، کتاب دایرة المعارف ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) حسین بن مسعود بغوی ، تفسیرالبغوی ، المسمّی معالم التنزیل ، چاپ خالد عبدالرحمان العک و مروان سوار، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٧) احمدبن محمد ثعلبی ، قصص الانبیاء ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) محمدرشیدرضا، تفسیر المنار ، ج ٩، مصر ١٣٦٧؛
(٩) محمدحسین طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/ ١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(١٠) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(١٢) همو، جامع البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٤٠٠ـ١٤٠٣/ ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(١٣) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٤) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٥) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع الاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٦) علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر قمی ، قم ١٤٠٤؛
(١٧) مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء و التاریخ ، چاپ کلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ ـ ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(١٨) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٩) EI ١ , s.v. ûBal ـ amý (by D. B. MacDonald).
/ اکبر ترابی /