دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٦٧
جهانشاه قراقوینلو ، ابوالمظفر جهانشاه بن قرایوسف، نام آورترین فرمانروای قراقوینلو* در اواسط سده نهم.
بر اساس نوشتههای تاریخنگاران دوره صفوی، او احتمالاً در ٨٠٢ بهدنیا آمده است (رجوع کنید به بوداق منشی قزوینی، ص ٧١؛ قزوینی، ص ٣٥٦؛ خورشاهبن قباد، گ ٥٠٤؛ مجدی، ص ٩٦٦؛ واله اصفهانی، ص ٧١٥). سخاوی (ج ٣، ص ٨٠) تاریخ تولد او را اوایل سده نهم دانسته و ابنتَغری بِردی (١٩٨٨، ج ٥، ص ٢٦) ٨١٠ یا بعد از آن را احتمال داده است. قرایوسف، پدر جهانشاه، پس از درگذشت تیمور گوركانی (متوفی ٨٠٧) و از آزادی از زندان، برای پسگرفتن سرزمینهای خود در مشرق آناطولی و آذربایجان،حركت خود را از سوریه آغاز كرد و مهمان مجدالدین عیسیبن اَرتُق، حكمران شهر ماردین شد. از طرفی میدانیم جهانشاه در همین ایام به دنیا آمد ( د. ا. ترك، ج ٣، ص ١٧٣) و بنابراین قول بیشتر منابع كه تولد او را در ٨٠٨ در مدرسه ماردین ذكر كردهاند (رجوع کنید به طهرانی، ج ١، ص ٥٧؛
غفاری قزوینی، ١٣٤٣ ش، ص ٢٥٠؛
نویدی، ص [٥٥٧ (؛
تاریخ قزلباشان، ص ٣٣؛
منجمّباشی، ج ١، گ ) ٣٤٦ ب])، به صواب نزدیكتر است.
جهانشاه چهارمین پسر از شش پسر قرایوسف (خورشاهبن قباد، گ ٤٩٩؛
قس عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٨٢٩)، بود. وی در آغاز، از سوی پدر، بر سلطانیه حكومت میكرد (حافظ ابرو، ج ٤، ص ٧٣٢؛
طهرانی، ج ١، ص ٧١). در پی درگذشت قرایوسف، هر یك از پسران او، از جمله شاهمحمد در بغداد و اسكندرمیرزا در تبریز، مدعی سلطنت شدند. جهانشاه نخست نزد، شاه محمد رفت، اما چون شاهمحمد به او توجه نكرد، به تبریز نزد اسكندر میرزا، رفت و او را در نبردی در اَلَشِكرت برضد شاهرخ تیموری (حك :٨٠٧ ـ٨٥٠) همراهی كرد. اسكندرمیرزا محافظت از چندین قلعه را در نواحی وان به جهانشاه سپرد. وی حكومت سرزمینهای دیگری را نیز از اسكندرمیرزا خواست، ولی او نپذیرفت ( د. ا. ترك ، همانجا). در نتیجه، جهانشاه بر او عصیان كرد اما دستگیر شد. اسكندرمیرزا، به شفاعت مادرش، جهانشاه را نكشت و سرانجام بسیاری از نواحی اطراف وان را به او واگذار كرد. در سومین سفر شاهرخ تیموری به آذربایجان، جهانشاه از فرمانبری اسكندرمیرزا سر باز زد و به ری رفت. او به دربار شاهرخ ایلچی فرستاد و به اطاعت او گردن نهاد (همانجا؛
میرجعفری، ص ٣٠٦). شاهرخ نیز در ٨٣٩ او را به حكومت آذربایجان منصوب كرد و به او فرمان ممهور به آلْتَمْغا داد (دولتشاه سمرقندی، ص ٣٩١، ٤٥٧؛
عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ١، ص ٤٦١؛
نویدی، ص [٥٥٦]) و نیروهایی برای كمك به وی در مقابل اسكندرمیرزا فرستاد. در این نبرد، اسكندر میرزا شكست خورد و به قلعه النجِق، در حوالی نخجوان، پناه برد (غیاثی، ص ٢٨٧؛
قزوینی، ص ٣٥٣) و در آنجا به دست فرزندش، شاه قباد به قتل رسید (طهرانی، ج ١، ص ١٤٥؛
قزوینی، ص ٣٥٤؛
خورشاهبن قباد؛
نویدی، همانجاها؛
تاریخ قزلباشان ، ص ٣٢؛
قس دولتشاه سمرقندی، ص ٣٩١؛
ابنتغری بردی، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص٢٢٠؛
همو، ١٩٨٨، ج ٥،ص ٢٧؛
نیز رجوع کنید به سومر، ١٩٨٤، ص ١٤٠ـ١٤١). جهانشاه، با استفاده از فرصت، در همان سال به تثبیت قدرتش در آذربایجان پرداخت (خواندمیر، ج ٤، ص ٧٢؛
روملو، ج ١، ص ٣٩٥) و سرزمینهای شام و روم، عراق عرب و عجم، آذربایجان، فارس، كرمان و دریای عمان را در اختیار گرفت (قزوینی، ص ٣٥٦؛
خورشاهبن قباد، گ ٥٠١).وی پس از تثبیت حاكمیتش، به عنوان حاكم محلی مستقل، اقدام به گسترش دامنه نفوذ خود در نواحی اطراف قلمروش كرد. یكی از این نواحی گرجستان بود. او در ٨٤٤ و ٨٤٨ به گرجستان لشكر كشید و بخشهای مهمی از آنجا را فتح كرد (قزوینی، ص ٣٥٤؛
خورشاهبن قباد، گ ٤٩٩؛
نویدی؛
تاریخ قزلباشان، همانجاها؛
واله اصفهانی، ص ٧٠٨). در اوایل ٨٤٩، پس از درگذشت برادر دیگرش، اصفهان میرزا، كه بعد از شاهمحمد در بغداد حكومت میكرد، برخی از بَنْگها (امیران) به جهانشاه پیوستند و او را برای حمله به بغداد تحریك كردند. جهانشاه از آذربایجان به بغداد لشكر كشید و در ١٤ ربیعالاول ٨٥٠ بغداد را، پس از شش ماه محاصره، تصرف كرد. سپاهیانش سهشبانه روز به غارت آنجا پرداختند ( د. ا. ترك ، ج ٣، ص ١٧٥) و بسیاری از مردم آنجا، از جمله پسر اصفهانمیرزا، را كشتند (روملو، ج ١، ص ٣٩٦). پس از آن، جهانشاه حكومت بغداد را به پسر كوچكش، محمدیمیرزا، سپرد (غیاثی، ص ٢٨٨؛
طهرانی، ج ١، ص ١٧٧).
پس از درگذشت شاهرخ تیموری در ٨٥٠، در پی بروز مجادله بر سر سلطنت، جهانشاه از موقعیت سود برد و خود را سلطان و خاقان خواند (رومر، ١٩٧٦، ص ٢٧٩؛
د. ا. ترك ، همانجا). در مورد اینكه جهانشاه خود را ایلخان خوانده یا نه، مسلّم است كه قراقوینلوها اشكال و قوالب سیاسی ایلخانان را اقتباس میكردند، از جمله عناوین مغولی خاقان، نویان و بهادر را به كار میبردند (رومر، ١٩٨٩، ص ١٩٦؛
در باره اسناد این دوره رجوع کنید به بوسه، ص ٢٥٠؛
فراگنر، ص ٣١ـ٣٢).
پس از مرگ ابوالقاسم بابر *، جهانشاه قصد تصرف خراسان كرد و پس از فتح مازندران در ١٥ شعبان ٨٦٢، موفق به تصرف هرات شد و شش ماه به استقلال در آنجا حكومت كرد و به نام خود سكه ضرب نمود و به نامش خطبه خواندند (عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٨٢٩ ـ٨٣٠؛
هینتس، ١٩٣٦، ص ١٣٤؛
سیوری، ص ٤٧؛
اشمیت ـ دومون، ص ٦٦؛
برای پارهای وقایع مترتب بر آن رجوع کنید به پیر بوداق قراقوینلو*).
در صفر ٨٦٣ جهانشاه شنید كه پسرش، حسنعلی، در آذربایجان شورش كرده است؛
از اینرو، هرات را به سلطان ابوسعید گوركان، كه در پی تسخیر این شهر بود، واگذار كرد و به آذربایجان بازگشت (طهرانی، ج ٢، ص ٣٥٤ـ ٣٥٥؛
دولتشاه سمرقندی، ص ٤٥٨ـ٤٥٩). حسن علی كه پانزده سال (قس خورشاهبن قباد، گ ٥٠٣: بیست سال) در قلعه ماكو زندانی بود، در غیاب پدر از حبس بیرون آمده و به تبریز رفته و گروهی از مردم را گرد آورده بود. شورش او، بهرغم حمایت امیر عربشاه آئینلو، با موفقیت همراه نشد (طهرانی، ج ٢،ص ٣٥٨ـ٣٦١؛
عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٨٤٤ ـ ٨٤٥؛
میرخواند، ج ٦، ص ٨٢٥). پیربوداق، كه صلح پدرش را با ابوسعید گوركان دلیل برضعف پدرش میدانست، اعلام استقلال نمود و بر پدر عصیان كرد (غیاثی، ص ٣١٥ـ٣١٦؛
طهرانی، ج ٢، ص ٣٥٥ـ ٣٥٧، ٣٦١؛
عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٩٥٢؛
میرخواند، ج ٦، ص ٨٥٣) و سرانجام در نبرد با سپاهیان اعزامی پدر به قتل رسید (رجوع کنید به پیربوداق قراقوینلو*) و جهانشاه یكی از امیران خود، تُواجی اَلپاووت محمد، را والی بغداد كرد ( د. ا. د. ترك، ج ٢٤، ص ٤٣٧؛
در باره پیدایی اختلافات میان جهانشاه و فرزندانش رجوع کنید به آقا، ص ٦٢ـ٦٤).
جهانشاه، كه با آققوینلوها دشمنی دیرینه داشت، درصدد برآمد با حمله به اوزون حسن * قلمرو خود را گسترش دهد. از اینرو، جهانشاه همه پیشنهادهای صلح اوزون حسن را رد كرد (خورشاهبن قباد، گ ٥٠٢؛
نیز رجوع کنید به واله اصفهانی، ص ٧١٣) و در ٨٧٢ راهی دیار بكر شد (طهرانی، ج ٢، ص ٤٠٧). به نوشته طهرانی (همانجا)، علت اقدام نظامی جهانشاه دانسته نیست. جهانشاه به امیران خود اجازه داد كه در عادل جواز (نه عبدالجوز) و اَرجیش قشلاق كنند (عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٩٦١) و خود از طریق چَپَقچور (بین گؤل امروزی) به طرف كیغی رفت و به سنجق موش (استانی در شمال غربی دریاچه وان) رسید (آقا، ص ٧٠ـ٧١). در نبردی در این محل (رجوع کنید به طهرانی، ج٢، ص ٤٢٦؛
روملو، ج ٢، ص ٦٨٣؛
قس فریدونبیگ پاشا، ج ١، ص ٢٧٤)، جهانشاه كاری از پیش نبرد و به دلیل سرمای شدید مجبور به عقبنشینی گردید (خواندمیر، ج ٤، ص ٨٤ ـ٨٦؛
غفاری قزوینی، ١٤٠٤، ص ٣٥٤ـ٣٥٥). وی با نبردی غافلگیرانه مواجه شد و یكی از افراد اوزون حسن، به نام اسكندر، در ١٢ ربیعالا´خر ٨٧٢ او را در حین فرار كشت (عبدالرزاق سمرقندی، ج ٢، دفتر ٢، ص ٩٦٢؛
میرخواند، ج ٦، ص ٨٥٦؛
خورشاهبن قباد، گ ٥٠٣؛
تتوی و همكاران، ج ٨، ص ٥٣٣٨؛
بدلیسی، ص ٥٠٥؛
مجدی، ص ٩٥٤، ٩٦٦؛
برای تاریخهای دیگر رجوع کنید به غیاثی، ص ٣٠١؛
مرعشی، ص ٣٢٩). بنا بر عالم آرای صفوی (ص ٣٠)، جهانشاه به دلیل خونخواهی اوزون حسن برای قتل سلطان جُنید، كشته شده است، كه به نظر درست نمیرسد.
اوزون حسن پس از این وارد اردوگاه جهانشاه شد و خزانه او را به دست آورد ( د. ا. ترك ، ج ٣، ص ١٨٧). بر اساس نوشته طهرانی (همانجا) و فریدون بیگپاشا(همانجا؛
نیز رجوع کنید به اسناد و مكاتبات تاریخی ایران ، ص ٥٥٥)، سر جهانشاه را برای سلطان ابوسعید گوركان به هرات فرستادند (هینتس، ١٩٣٦، ص ٥٧)، اما غیاثی و ابنتغری بردی گفتهاند كه سر جهانشاه به قاهره فرستاده شد و حتی غیاثی (ص ٢٩٩) نوشته كه آن را در ٧ جمادیالا´خره در حلب دیده است. جسد جهانشاه را در حیاط مدرسه مظفریه تبریز (بوداق منشی قزوینی، ص ٧١؛
واله اصفهانی، ص ٧١٥) در گنبدی كه خود ساخته بود، به خاك سپردند (قزوینی، ص ٣٥٦ـ٣٥٧؛
خورشاهبن قباد، گ ٥٠٤؛
بوداق منشی قزوینی، همانجا؛
قس وودز ، ص ٢٦٢، پانویس ٣٩).
سه روز پس از كشته شدن جهانشاه، فرزندان وی، محمدیمیرزا و ابویوسف میرزا، به اسارت در آمدند. اوزون حسن، محمدیمیرزا را به دلیل آنكه برادر خود، پیر بوداق، را كشته بود، به قتل رساند و ابویوسف میرزا را كور كرد. همچنین بسیاری از امیران بزرگ جهانشاه به قتل رسیدند (طهرانی، ج ٢، ص ٤٢٦ـ٤٢٧، ٤٢٩؛
روملو، ج ٢، ص ٦٧٣ـ٦٧٤؛
بوداق منشی قزوینی، همانجا؛
نویدی، ص [٥٥٧]؛
خورشاهبن قباد، گ ٥٠٣؛
قزوینی، ص ٣٥٦؛
آقا، ص ٧٢). اوزون حسن در نامهای به سلطان محمد فاتح (حك: ٨٥٥ ـ٨٨٦)، سلطان عثمانی، از قتل پنج هزار سپاهی قراقوینلو سخن گفته است (رجوع کنید به فریدون بیگپاشا، ج ١، ص ٢٧٤). با كشته شدن جهانشاه، برخی از امیران قراقوینلو به قلعه ماكو رفتند و حسنعلی را از زندان آزاد ساختند و بر تخت پادشاهی نشاندند (واله اصفهانی، همانجا؛
آقا، ص ٧٢ـ٧٦؛
نیز رجوع کنید به قراقوینلو*).
جهانشاه آخرین حكمران مقتدر قراقوینلوها بود. در روزگار او، دولت قراقوینلو به صورت حكومتی بزرگ در آمد و درخشانترین دوره خود را گذراند. جهانشاه ٣٣ سال (٨٣٩ ـ ٨٧٢) حكومت كرد كه بیست و دو سال آن مستقل از دولت تیموری بود (نویدی، همانجا؛
قس دولتشاه سمرقندی، ص ٤٥٧؛
خورشاهبن قباد، گ ٥٠٤). برای او اهمیت داشت كه جانشین قانونی جلایریان محسوب شود (رومر، ١٩٨٩، ص ١٩٦). وی در طول فرمانروایی خود با برخی جنبشهای مذهبی ـ سیاسی روبهرو شد؛
در تبریز با حروفیان و در جنوب و نواحی هویزه و شوشتر با مُشَعشعیان * .
جهانشاه در میان فرمانروایان قراقوینلو، به دلیل موفقیتهای نظامی و سیاسی و نیز خدمات فرهنگی، شاخص است (رومر، ١٩٨٩، ص ١٩٧). او با ممالیك مصر (ابنتغری بردی،١٣٨٣ـ ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٤٣٢ـ٤٣٣) و سلاطین عثمانی مناسبات صمیمانهای داشت، به گونهای كه سلطان محمد فاتح در نامههای خود وی را، به احترامِ بزرگتر بودنش «والد اعظم» یا «حضرت ابوی» ( اسناد و مكاتبات تاریخی ایران ، ص ٥٠٠، ٥٢٠) و پدرم (فریدونبیگپاشا، ج ١، ص ٢٥٥) خطاب میكرد و جهانشاه به او پسرم میگفت.
دیدگاه مورخان در باره جهانشاه بسیار متناقض است. طهرانی (ج ٢، ص ٤١٤) ویژگیهای اخلاقی وی را «صفات شیاطین» دانسته كه شایسته شاهان نبوده است (نیز رجوع کنید به بوداق منشی قزوینی، ص ٧٠). روملو نیز، به پیروی از او، جهانشاه را پادشاهی ستمكار و جبار خوانده است (ج ٢، ص ٦٨٠). برخی از او چنین یاد كردهاند: پادشاهی عظیمالشأن(ابنكربلائی، ج ١، ص ٥٢٤)، فرمانروایی بزرگ (ابنتغری بردی، ١٩٣٠ـ١٩٤٢، فصل ٣، ص ٦٦٣) و پادشاهی قاهر و صاحب دولت (دولتشاه سمرقندی، همانجا) كه در آبادانی شهرها و رفاه حال رعایا میكوشیده است (خورشاهبن قباد، گ ٥٠١). ستمكاری وی به هنگام گشودن شهرهایی مانند تفلیس و اصفهان شاهد استبداد و خونخواری اوست. او به استعمال افیون و شراب (غیاثی، ص ٢٩٦) و نیز شبنشینی شهرت داشت و به همین دلیل سلطان محمد فاتح به استهزا او را خُفاش مینامید (غفاری قزوینی، ١٣٤٣ ش، ص٢٥٠: شبپره)، احكام دینی را به هیچ میشمرد و به زندقه گرایش داشت (طهرانی، همانجا؛
منجمباشی، ج ١، گ [٣٤٦ ب]). بهرغم اینكه جهانشاه خود را مقید به هیچ دینی نكرد، بروسه در كتاب < مجموعه مورخان ارمنی]، بر اساس منابع ارمنی، از احترام جهانشاه به مسیحیان یاد كرده است (به نقل مزاوی، ص ٦٥، پانویس٦). عبدالرزاق سمرقندی، مورخ دربار شاهرخ تیموری، از جهانشاه چهرهای مردمی ترسیم كرده و او را به داشتن عدالت و رفتار نیكو ستوده است (ج ٢، دفتر ٢، ص ٩٢٠). تختگاه او، تبریز، با جمعیت بسیار به لطف و عنایت جهانشاه آبادان بوده است (رجوع کنید به وارلیق، ص ٤٧٨). به نوشته مزاوی (ص ٦٦)، جهانشاه گاه عبارات اعتقادی شیعه را روی سكهها به كار برده است، در بعضی سكههای او، عبارت «علیاً ولیاللّه» و در پشت آنها نام خلفای راشدین آمده است.
از علاقهمندی جهانشاه به شعر و ادب گزارشهایی در دست است. وی با تخلص حقیقی یا حقیقت (روملو، ج ٢، ص ٦٨١؛
غفاری قزوینی، ١٣٤٣ ش، ص ٢٤٩؛
مینورسكی، ص ٢٨٠، ٢٨٧) اشعار تركی (سومر، ١٩٦٧، ص ١٤٦) و فارسی میسرود و نسخهای از دیوان خود را برای عبدالرحمان جامی(متوفی ٨٩٨) فرستاد(روملو، همانجا) و جامی (ج ١، ص ١٧٥ـ ١٧٧) آنها را ستود (نیز رجوع کنید به اسناد و مكاتبات تاریخی ایران ، ص ٤٤٤ـ ٤٤٥). قنبرعلیبن خسرو اصفهانی، كه در شوال ٨٩٣ دیوان جهانشاه را جمعآوری كرده، از او با القابی مانند سلطانالعارفین، افتخارالسلاطین و زبدهالعادلین یاد كرده است (رجوع کنید به مینورسكی، ص ٢٨٠). این اشعار، به سبب داشتن اوزان شعری نادر و پیچیده، كه با تسلط كامل بهكار رفته، شگفتآور است؛
حتی اگر تصور كنیم كه شاعر دیگری این اشعار را برای او سروده است، باز هم نشان از پایگاه فرهنگی و قریحه ادبی او دارد (رومر، ١٩٨٩، ص ١٩٧). مینورسكی اشعار فارسی و تركی جهانشاه را بررسی كرده و ٦٥ بیت از آن را، به همراه ترجمه انگلیسی آنها، در مقاله خود آورده است (رجوع کنید به ص ٢٨٧ـ٢٩٢). به نظر او، مجموعه اشعاری كه از جهانشاه باقیمانده قسمتی از دیوان اوست نه همه آن. مجموعه اشعار بهجا مانده از جهانشاه شامل ١٠٥ غزل فارسی و یك مستزاد، ٨٧ غزل تركی و ٣٢ رباعی تركی است (همان، ص ٢٧٩ـ٢٨٠).
در تبریز مجموعهای مشتمل بر مسجد و خانقاه هست كه مسجد آن اهمیت بیشتری داشته است. این مجموعه، كه با انتساب به كنیه جهانشاه، مظفریه خوانده میشده، به فرمان خاتون جان بیگم، همسر جهانشاه، ساخته شده است (طهرانی، ج ٢، ص ٥٢٣؛
ابنكربلائی، ج ٢، ص ٤٣). مسجد آن با كاشیهای فیروزهای تزئین شده است و به همین دلیل در تبریز آن را گوك/ گوی مسجد یا گوك جامع (مسجد كبود * ) خواندهاند (نادر میرزا قاجار، ص ١٠٨ـ١١٣؛
تربیت، ص ١٢٠؛
مینورسكی، ص ٢٧٩؛
د. ا. د. ترك، ج ٢٤،ص ٤٣٧؛
پیندر- ویلسون،ص ٧٥٦؛
هینتس، ١٩٣٧، ص ٥٨ ـ٥٩). وقفنامههای موقوفههای جهانشاه در تبریز، در كتابخانه سلیمانیه استانبول نگهداری میشود ( د. ا. د. ترك، ذیل «جهانشاه»).
منابع:
(١) ابنتغری بردی، منتخبات من حوادث الدهور فی مدی الایام و الشهور، چاپ ویلیام پوپر، بركلی و لوس آنجلس ١٩٣٠ـ١٩٤٢؛
(٢) همو، المنهل الصافی، ج ٥، چاپ نبیل محمد عبدالعزیز، قاهره ١٩٨٨؛
(٣) همو، النجوم الزاهره فی ملوك مصر و القاهره ، قاهره [? ١٣٨٣( ١٣٩٢/ )? ١٩٦٣( ١٩٧٢؛
(٤) ابنكربلائی، روضات الجنان و جناتالجنان، چاپ جعفر سلطان القرائی، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ ش؛
(٥) اسناد و مكاتبات تاریخی ایران: از تیمور تا شاهاسماعیل، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٥٦ ش؛
(٦) شرفالدینبن شمسالدین بدلیسی، شرفنامه: تاریخ مفصل كردستان، چاپ محمد عباسی،چاپ افست تهران )? ١٣٤٣ ش(؛
(٧) بوداق منشی قزوینی، جواهرالاخبار: بخش تاریخ ایران از قراقویونلو تا سال ٩٨٤ ه .ق ، چاپ محسن بهرام نژاد، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٨) تاریخ قزلباشان، چاپ میرهاشم محدث، تهران: بهنام، ١٣٦١ ش؛
(٩) احمدبن نصراللّه تتوی و همكاران، تاریخ الفی: تاریخ هزار ساله اسلام، چاپ غلامرضا طباطبائیمجد، تهران ١٣٨٢ ش؛
(١٠) محمد علی تربیت، دانشمندان آذربایجان ، تهران ١٣١٤ ش؛
(١١) عبدالرحمانبن احمد جامی، دیوان ، چاپ اعلاخان افصحزاد، تهران ١٣٧٨ ش؛
(١٢) عبداللّه بن لطفاللّه حافظابرو، زبدهالتواریخ ، چاپ كمال حاج سیدجوادی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٣) خواندمیر؛
(١٤) خورشاهبن قباد، تاریخ ایلچی نظامشاه ، نسخه خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، ش ٤٣٢٣؛
(١٥) دولتشاه سمرقندی، كتاب تذكرهالشعراء ، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣١٨/١٩٠١؛
(١٦) حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٨٤ ش؛
(١٧) محمدبن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، قاهره: دارالكتاب الاسلامی، )بیتا.(؛
(١٨) ابوبكرطهرانی، كتاب دیاربكریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنكارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ ش؛
(١٩) عالمآرای صفوی ، چاپ یداللّه شكری، تهران: اطلاعات، ١٣٦٣ ش؛
(٢٠) عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران ١٣٨٣ ش؛
(٢١) احمدبن محمد غفاری قزوینی، تاریخ جهانآرا، تهران ١٣٤٣ ش؛
(٢٢) همو، تاریخ نگارستان، چاپ مرتضی مدرس گیلانی، تهران ١٤٠٤؛
(٢٣) عبداللّهبن فتحاللّه غیاثی، التاریخ الغیاثی: الفصل الخامس من سنه ٦٥٦-٨٩١ ه / ١٢٥٨ـ١٤٨٦ م، چاپ طارق نافع حمدانی، بغداد ١٩٧٥؛
(٢٤) احمد فریدونبیگپاشا، منشآت السلاطین، )استانبول] ١٢٧٤ـ١٢٧٥؛
(٢٥) یحییبن عبداللطیف قزوینی، كتاب لب التواریخ، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٦) محمدبن ابیطالب مجدی، زینتالمجالس، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٢٧) ظهیرالدینبن نصیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٧ ش؛
(٢٨) احمدبن لطفاللّه منجمباشی، جامع الدول، نسخه عكسی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، ش ٥١٧١؛
(٢٩) حسین میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و تركمانان، اصفهان ١٣٧٥ ش؛
(٣٠) میرخواند؛
(٣١) نادرمیرزا قاجار، تاریخ و جغرافی دار السلطنه تبریز، چاپ غلامرضا طباطبائیمجد، تبریز ١٣٧٣ ش؛
(٣٢) زینالعابدین علیبن عبدالمؤمن نویدی، تكمله الاخبار، نسخه خطی كتابخانه ملی ملك، ش٣٨٩٠؛
٣٣- محمدیوسف واله اصفهانی، خلد برین: تاریخ تیموریان و تركمانان، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٩ ش؛
(٣٤) Ismail Aka, Iran'da Turkmen hakimiyeti: Kara Koyunlular devri , Ankara ٢٠٠١;
(٣٥) Heribert Busse, Untersuchungen zum islamischen Kanzleiwesen: an Hand turkmenischer und safawidischer Urkunden , Cairo ١٩٥٩;
(٣٦) Bert G. Fragner, Repertorium persischer Herscherurkunden, publizierte Originalurkunden (bis ١٨٤٨ ), Freiburg ١٩٨٠;
(٣٧) Walther Hinz, "Beitrage zur iranischen Kulturgeschichte", ZDMG , vol.٩١ (١٩٣٧);
(٣٨) idem, Irans Aufstieg zum Nationalstaat: im funfzehnten Jahrhundert , Berlin ١٩٣٦;
(٣٩) IA , s.v. "Cihan-Sah" (by Mukrimin H. Yinanµ);
(٤٠) Michel M. Mazzaoui, The origins of the Safawids: S`ism, Sufism, and the Gulat , Wiesbaden ١٩٧٢;
(٤١) Vladimir Fedorovich Minorsky, "Jihan-Shah Qara-Qoyunlu and his poetry", BSO [ A ] S , XVI, pt.٢ (١٩٥٤);
(٤٢) Ralph H. Pinder-Wilson, "Timurid architecture", in The Cambridge history of Iran , vol.٦, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, London ١٩٨٦;
(٤٣) Hans Robert Roemer, Persien auf dem Weg in die Neuzeit Iranische Geschichte von ١٣٥٠-١٧٥٠ , Beirut ١٩٨٩;
(٤٤) idem, "Das turkmenische Intermezzo: persishe Geschichte zwischen Mongol und Safawiden", Archaologische Mitteilungen aus Iran , vol. ٩ (١٩٧٦);
(٤٥) Roger Mervyn Savory, "The struggle for supremacy in Persia after the death of Tmur", Der Islam , vol. ٤٠, no. ١ (May ١٩٦٤);
(٤٦) Marianne Schmidt-Dumont, Turkmenische herrscher des ١٥. Jahrhunderts in Persien und Mesopotamien nach dem Tarh al-Giyat, Freiburg ١٩٧٠;
(٤٧) Faruk Sumer, Kara Koyunlular: baslangctan Cihan Sah'a kadar , Ankara ١٩٨٤;
(٤٨) idem, Oguzlar ( Turkmenler ): tarihleri-boy teskilat- destanlar, Ankara ١٩٦٧;
(٤٩) TDVIA , s.vv. "Cihan Sah" (by Enver Konukµu), "Karakoyunlular" (by Faruk Sدmer);
(٥٠) M. ´etin Varlik, "Kara-Koyunlular", in Buyuk Islam tarihi:dogustan gunumuze , vol.٨, ed. Hakki Dursun Yildiz, Istanbul: Cag Yayinlari, ١٩٩٢;
(٥١) John E. Woods, The Aqquyunlu clan, confederation empire:a study in ١٥th/ ٩th century Turko-Iranian politics , Minneapolis ١٩٧٦.
/ رضا رضازاده لنگرودی /