دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٩٨
چهارپاره ، از قالبهاى جدید شعر فارسى، متشكل از چند بندِ چهار مصراعى كه در معنا پیوسته و در قافیه مختلفاند. حداقل بندها دوتاست و حداكثرى براى آنها تعیین نشده است. قافیه در چهارپاره میتواند حالات متفاوتى داشته باشد. پركاربردترین حالتهاى آن عبارتاند از: هم قافیه بودن مصراعهاى یك و چهار، و دو و سه (ترابى، ص١٠؛ براى نمونه رجوع کنید به لاهوتى، ص ٢٠٣ـ٢٠٤، ٥٨١ـ٥٨٢)؛ یك و سه، و دو و چهار (ترابى، همانجا؛ براى نمونه رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ٣٧١ـ٣٧٤؛ لاهوتى، ص ٢١٦ـ٢٢٠)؛ و بیش از همه فقط همقافیه بودن مصراعهاى دو و چهار (مثلا رجوع کنید به فرخزاد، ص ٢٢٣ـ٢٢٥؛ نادرپور، ١٣٤٨ش، ص ٨١ـ٨٣). چهارپاره را دو بیتیهاى پیوسته یا رباعیات پیوسته و متصل نیز نامیدهاند (رجوع کنید به شفیعى كدكنى، ١٣٥٩ش، ص ١٤٨؛ شمیسا، ص ٣٥٤؛ ترابى، ص ٩).
بیت اول چهارپاره، برخلاف دو بیتى* و رباعى*، غالبآ مُصرَّع نیست. به علاوه، چهارپاره، برخلاف آن دو، در وزنها و بحرهاى گوناگون سروده میشود (رجوع کنید به ترابى، ص ٢١). مصراعهاى چهارپاره غالبآ زیر هم نوشته میشوند و شاید به همین سبب است كه شفیعى كدكنى (همانجا) چهارپاره را مثنوى عمودى نامیده است. پیام و درونمایه رباعى و دو بیتى در همان دو بیت تكمیل و ایفا میشود، ولى در چهارپاره چندین بند ــ كه از لحاظ معنایى مرتبط و تكمیل كننده هم هستندــ پیام شعر را میرسانند. به نظر شفیعى كدكنى (١٣٧٦ش، ص ٢١٩)، با همه آزادى و مجالى كه چهارپاره در اختیار شاعر میگذارد تا از قافیهاندیشى رها شود، این مجال از فرصتى كه مثنویسرایى براى شاعر فراهم میآورد، بیشتر نیست.
در قدیم چهارپاره به شعرهایى گفته میشد كه هر بیت آن چهار قسمت بود: سه قسمت با یك سجع و قسمتهاى چهارم با یك قافیه (همان، ص ٢١٩، پانویس ٣٤). گرچه بعضى شاعران قدیم ــمانند معینالدین عباسه در اوایل قرن نهم (ص ٧٠٨) و نیز مولانا لسانى شیرازى (متوفى ٩٤٠) در شهرآشوب خود بهنام مجمعالاصناف (رجوع کنید به گلچین معانى، ص ٩٨ـ١٥٩)ــ كوشیدهاند مطالب پیوسته را در قالب رباعیهاى متصل بیاورند (شفیعى كدكنى، ١٣٧٦ش، ص ٢١٨)، اما تلاش آگاهانه براى ابداع قالب شعرىِ جدیدى با مشخصات چهارپاره، در دوره مشروطه، همزمان با آشنایى با ادبیات جدید تركان عثمانى و قفقاز و ادبیات اروپایى، بهویژه فرانسه، آغاز شد. این تلاشها با رواج دوباره مسمط، ترجیعبند، تصنیف و مستزاد و نوآورى شاعرانى چون اشرفالدین حسینى (نسیم شمال)، میرزاده عشقى، ایرج میرزا و عارف قزوینى، در دهههاى نخست سده چهاردهم ادامه یافت (رجوع کنید به زرینكوب، ص ٢٩ـ٣٠) و به ابداع چهارپاره، به مثابه پلى میان شعر كهن و شعر نو نیمایى، انجامید. كمكم شاعران، به ویژه آن دسته كه نمیخواستند قواعد شعر سنّتى را بشكنند، از این قالب استقبال كردند (رجوع کنید به شفیعى كدكنى، ١٣٧٦ش، ص ٢١٩). ظهور چهارپاره مقارن تلاش ایرانیان براى كسب آزادى و قانون بود و بنابراین اولین چهارپارهها مضمونهاى میهنى، سیاسى و اجتماعى داشتند (براى نمونه رجوع کنید به لاهوتى، ص ٢٠٣ـ٢٠٤، ٤٩١ـ٤٩٢، ٥٨١ـ٥٨٢).
معلوم نیست چه كسى و در چه زمانى نخستین چهارپاره را ساخته است. احتمالا شعر «وفاى به عهد» ابوالقاسم لاهوتى ــكه در ١٢٨٨ش/ ١٣٢٧ق، درباره محاصره تبریز بهفرمان محمدعلى شاه و شكست او، سروده شده، نخستین شعر در قالب چهارپاره است (رجوع کنید به شمس لنگرودى، ج ١، ص ٦٥). برخى نیز شعرِ «به وطن»، سروده جعفر خامنهاى پیش از ١٣٣٢، را اولین چهارپاره میدانند (رجوع کنید به زرینكوب، ص ٤٢؛ شكیبا، ص ٣٠٨؛ اسحاق، ص ١٤٩ـ١٥٠).
همزمان با لاهوتى و جعفر خامنهاى، تقى رفعت (متوفى ١٢٩٩ش) و شمس كسمایى (متوفى ١٣٤٠ش) نیز براى تثبیت این قالب كوشیدند، اما با این نوآورى مخالفتهایى هم شد، از جمله ایرج میرزا (ص ١٢٢) به طنز نوشت كه «انقلاب ادبى» آنها به پس و پیش كردن قافیهها محدود میشود. كمكم شاعران دیگرى نظیر میرزا حبیب ساهر، مجدالدین میرفخرایى (گلچین گیلانى)، محمدعلى اسلامى ندوشن و محمد زهرى، نیز به سرودن چهارپاره روى آوردند و چهارپاره براى بعضى شاعران یكى از قالبهاى اصلى شعرشان شد. شاید فریدون توللى*، كه بنیانگذار شعر نو تغزلى محسوب میشود، بیش از همه در رواج چهارپاره مؤثر بوده و آن را به اوج رسانده و به پیروى از او چهارپاره قالب اشعار تغزلى شده است (رجوع کنید به زرینكوب، ص ٩٩ـ١٠٠). برخى از مهمترین چهارپارهسرایان و سرودههایشان در این قالب عبارتاند از: پرویز ناتل خانلرى با ماه در مرداب (تهران ١٣٤٣ش)؛ نادر نادرپور با دختر جام (تهران ١٣٣٣ش) و شعر انگور (تهران ١٣٤٨ش)؛ نصرت رحمانى با كوچ (تهران ١٣٣٣ش) و كویر (تهران ١٣٣٥ش)؛ فریدون مشیرى با نایافته (تهران ١٣٣٥ش) و گناه و دریا (تهران ١٣٣٥ش)؛ هوشنگ ابتهاج (سایه) با سراب (تهران ١٣٣٠ش) و فروغ فرخزاد با اسیر (تهران ١٣٣١ش)، دیوار (تهران ١٣٣٥ش) و عصیان (تهران ١٣٣٦ش).
در دوره رضاشاه پهلوى (حك : ١٣٠٤ـ١٣٢٠ش) و در پى تغییر اوضاع سیاسى و اجتماعى، چهارپاره جنبه تغزلى یافت و عمدتآ قالبى براى بیان عواطف و احساسات شاعر و مضامین عاشقانه شد. در این قالب مضامین دیگرى هم مطرح میشده است، از جمله حس گناهزدگى (فرخزاد، ص٢٤ـ ٢٥، ١١٩ـ ١٢٠)، بیپروا سخن گفتن در وصف كامجوییهاى جسمانى (توللى، ص ١٤١ـ ١٤٣، ١٧٥، ١٨١ـ١٨٤؛ نادرپور، ١٣٤٨ش، ص ٦٩ـ ٧٢، ٩٣ـ٩٧؛ فرخزاد، ص ١١ـ١٣، ٨٠ـ٨١، ١١٩ـ ١٢٠)، مغازله با معشوق و توصیف ویژگیهاى فردى او (فرخزاد، ص ٧٥ـ٧٧، ٨٠ـ٨١؛ نادرپور، ١٣٤٨ش، ص ١١٥ـ١١٧)، توصیف مرگ و ترس از آن (توللى، ص ١٩٥ـ٢٠٠؛ نادرپور، ١٣٥٦ش، ص ٣٩؛ فرخزاد، ص ٢٦٣ـ٢٦٦) و شك و عصیان در برابر خدا (فرخزاد، ص ١٩١ـ ٢١٦؛ نادرپور، ١٣٤٨ش، ص ١٤١ـ١٤٢).
در انقلاب اسلامى سال ١٣٥٧ش، چهارپاره محتوایى غنایى داشت. در این زمان شعر نیمایى یا شكسته نیز رواج بسیار یافت و محمل گفتارهاى سیاسى و اجتماعى جدّى شد. چهارپاره در زمان جنگ عراق با ایران (١٣٥٩ش ـ ١٣٦٧ش)، براى تبلیغ و توصیف جنگ و دفاع از وطن بهكار میرفت (براى نمونه رجوع کنید به شاهرخى و كیمنش، ص ١٧٠ـ١٧١، ٢٤٣ـ٢٤٤).
چهارپاره، بهسبب قافیهبندى متنوع و آزاد، قابلیت بسیارى براى ساخت سرودها و ترانههاى كودكان دارد. از سرایندگان شعر كودكان در این قالب، افشین علا (یك سبد بوى بهار، تهران ١٣٧٤ش) و قیصر امینپور (متوفى ١٣٨٦ش؛ مثل چشمه مثل رود، تهران ١٣٦٨ش) را میتوان یاد كرد. قالب چهارپاره، علاوه بر ایران، در كشورهاى فارسیزبانى چون تاجیكستان نیز پویا و مطرح است (شعردوست، ص ٢٢٩).
منابع :
(١) محمد اسحاق، شعر جدید فارسى، ترجمه سیروس شمیسا، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢) ایرج میرزا، تحقیق در احوال و آثار و افكار و اشعار ایرجمیرزا و خاندان و نیاگان او، چاپ محمدجعفر محجوب، (تهران) ١٣٥٦ش؛
(٣) محمدتقى بهار، دیوان، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٦٨ش؛
(٤) ضیاءالدین ترابى، چهارپاره و چهارپارهسرایان، تهران ١٣٨٣ش؛
(٥) فریدون توللى، رها، تهران ١٣٤٣ش؛
(٦) حمید زرینكوب، چشمانداز شعر نو فارسى، تهران ١٣٥٨ش؛
(٧) محمود شاهرخى و عباس كیمنش، مجموعه شعر جنگ، تهران ١٣٦٧ش؛
(٨) علیاصغر شعردوست، چشمانداز شعر معاصر تاجیكستان، تهران ١٣٧٦ش؛
(٩) محمدرضا شفیعى كدكنى، ادوار شعر فارسى: از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران ١٣٥٩ش؛
(١٠) همو، موسیقى شعر، تهران ١٣٧٦ش، پروین شكیبا، شعر فارسى از آغاز تا امروز، تهران ١٣٧٠ش؛
(١١) محمد شمس لنگرودى، تاریخ تحلیلى شعر نو، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٢) سیروس شمیسا، انواع ادبى، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٣) فروغ فرخزاد، مجموعه كامل اشعار فروغ، آلمان غربى ١٩٨٩؛
(١٤) احمد گلچین معانى، شهرآشوب: در شعر فارسى، بهكوشش پرویز گلچین معانى، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٥) ابوالقاسم لاهوتى، دیوان، چاپ احمد بشیرى، تهران ١٣٥٨ش؛
(١٦) معینالدین عباسه، «رباعیهاى پیوسته»، سخن، دوره ٥، ش ٩ (مهر ١٣٣٣)؛
(١٧) نادر نادرپور، دختر جام: مجموعه پانزده قطعه شعر، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٨) همو، شعر انگور: مجموعه شعر، تهران ١٣٤٨ش.
/ رقیه رسولى/