دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٦٨٢
بلخی ، ابوعلی ، مؤلف شاهنامة منثور . تنها مأخذ ما دربارة بلخی و شاهنامة او گفتة ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه (ص ٩٩ به بعد) است که از او با نام ابوعلی محمدبن احمد بلخی شاعر و مؤلف شاهنامه یاد کرده است . طبق روایت بیرونی ، ابوعلی در تألیف خود اخبار مبدأ خلقت را از روی کتاب سیرالملوک ابن مقفع و کتابهای محمدبن جهم برمکی ، هشام بن قاسم ، بهرام بن مردانشاه (موبد شهر شاپور) و بهرام بن مهران اصفهانی تصحیح و سپس با کتاب بهرام هروی مجوسی مقابله کرده بوده است . بیرونی سپس روایت بلخی آغاز آفرینش را نقل می کند. او دو جا نیز از شاهنامة ابومنصوری نام برده است (ص ٣٨ـ١١٦). ازینرو روزن (ص ١٩٠ به بعد) از مقایسة گفتة بیرونی در آنجا که از شاهنامة ابوعلی بلخی گفتگو می کند با جایی که صحبت از شاهنامة ابومنصوری است ، چنین نتیجه گرفته که منظور بیرونی در هر دو جا اثری واحد است و به عبارت دیگر شاهنامة ابوعلی بلخی همان شاهنامة ابومنصوری است . تقی زاده (١٢٩٠ ش ، ص ١١ به بعد) و بارتولد (ص ١٥٢ به بعد) نظر روزن را پذیرفته اند، و بارتولد اضافه کرده که چون بیرونی ، ابوعلی بلخی را شاعر نامیده ، پس این ابوعلی محمدبن احمد بلخی همان محمدبن احمد دقیقی است که به روایت برخی تذکره نویسان اهل بلخ بوده است . در مقابل این نظریه ، تقی زاده (١٢٨٩ ش ، ص ٧) و محمدتقی بهار (ج ٢، ص ٣، پانویس ٢) احتمال داده اند که این ابوعلی بلخی ممکن است همان ابوالمؤید بلخی باشد که شاهنامة منثور او شهرت داشته است (رجوع کنید به قزوینی ، ج ٢، ص ٥ ـ٦). صفا (ص ٩٩) نیز نظریة نخستین را نپذیرفته است . در واقع ، این نظریه که شاهنامة ابوعلی بلخی همان شاهنامة ابومنصوری است (روزن ؛ بارتولد؛ تقی زاده ، ١٢٩٠ ش ، همانجاها) و ابوعلی بلخی همان دقیقی است (بارتولد، همانجا) حدسی است بسیار ضعیف ، به چند دلیل : ١) چطور می توان پذیرفت که در مقدمة موجود شاهنامة ابومنصوری از بانی کتاب ، ابومنصور عبدالرزاق و از سرپرست کار تألیف ، ابومنصور معمری ، و از چندتن از نویسندگان آن ـ که فردوسی هم نام آنها را آورده ـ نام برده شده است (رجوع کنید به قزوینی ، ج ٢، ص ٢٠ـ٢٤)، اما نه این مقدمه از ابوعلی بلخی ذکری کرده ، نه فردوسی و نه ثعالبی ؛ و در عین حال ارزش کار او در تألیف شاهنامة ابومنصوری تا آن حد بوده که بیرونی تمام کتاب را به او نسبت داده است ؟
٢) آنچه بیرونی از شاهنامة ابوعلی بلخی دربارة آغاز آفرینش نقل کرده با آنچه فردوسی در شاهنامه دربارة کیومرث آورده مطابق نیست . محققان نامبرده به جای آنکه از این حقیقت نتیجه بگیرند که شاهنامة ابوعلی با شاهنامة ابومنصوری که مأخذ فردوسی بوده ، یکی نیست ، دچار حدسی بی پایه شده اند.
٣) اگر، چنانکه بارتولد مدعی شده ، ابوعلی محمدبن احمد بلخی همان محمدبن احمد دقیقی بوده است ، باید پرسید که چطور بیرونی از نام دقیقی فقط محمدبن احمد را که تا قرن هفتم در هیچ مأخذی نیامده ذکر کرده و کلمة «دقیقی » را که شاعر تا قرن هفتم فقط به همین نام معروف بوده (رجوع کنید به خالقی مطلق ، ص ١٢٢، پانویس ٢٠) نیاورده است ؟
٤) کنیة دقیقی را محمد عوفی (ص ٢٥٠) و تذکره های بعداز او، ابومنصور ذکر کرده اند، نه ابوعلی . ولی بارتولد می گوید که شاید کنیة دقیقی نخست ابوعلی بوده ولی بعداز آنکه به خدمت امیر منصور سامانی درآمده آن را به ابومنصور تغییر داده است .
٥) بیرونی ، ابوعلیِ شاعر را بلخی دانسته ، اما از میان پنج شهری که تذکره نویسان موطن دقیقی نامیده اند، بلخ از حیث احتمال در پایین ترین درجه است ؛ چون این انتساب فقط در مجمع الفصحا تألیف قرن سیزدهم ذکر شده و دقیقی به احتمال قوی طوسی بوده است .
٦) دقیقی پس از آنکه از نزد چغانیان به دربار سامانیان رفت ، در عهد نوح بن منصور (٣٦٦ـ٣٨٧) نظم شاهنامه را آغاز کرد، اما در همان آغاز کار و در جوانی به دست غلام خود کشته شد. بنابراین ، چطور می توانسته در اندک زمانی علاوه بر دیوان غزل و قصیده ، یک شاهنامة تمام و کمال نیز سروده باشد؟
٧) مهمتر از همه اینکه بنابر تأکید فردوسی در شاهنامه (ج ٦، ص ٦٥، بیت ١١) دقیقی فقط هزاربیت از داستان گشتاسپ را سروده بود که به دست غلام خود کشته شد، و فردوسی همان هزاربیت او را وارد شاهنامة خود کرد. بارتولد (ص ١٥٣، پانویس ١) برای تضعیف اعتبار این سندِ صریح ، به روایت حمدالله مستوفی ، قزوینی و محمد عوفی اشاره کرده است . به نوشتة حمدالله مستوفی (ص ٨١٨)، سه هزار بیت از داستان گشتاسپ از دقیقی است . اما تعداد ابیات دقیقی ، به سبب شرح فردوسی دربارة دقیقی در آغاز و انجام قطعة
او، کاملاً مشخص است ؛ و این تعداد (در چاپ مسکو) ١٠٠٩ بیت است . بعلاوه ، اگر از این داستان سه هزار بیت هم از دقیقی باشد، سه هزاربیت کجا و یک شاهنامة کامل کجا.
سخن عوفی (ص ٢٦٩) نیز که بیست هزار بیت از شاهنامه را سرودة دقیقی می داند، چنان باطل است که احتیاجی به رد آن نیست . بارتولد نیز روایتهای حمدالله مستوفی و عوفی را کامل نقل نکرده و فقط به رقم سه هزار وبیست هزار بیت اشاره کرده است . روشن است که قول فردوسی اساس فرضیة او را درهم می ریزد.
٨) نتیجه ای که روزن از حدس خود ( شاهنامة ابوعلی بلخی همان شاهنامة ابومنصوری است ) می گیرد، این است که پس مأخذ شاهنامة ابومنصوری بی واسطه ، و مآلاً مأخذ شاهنامة فردوسی با واسطة ترجمه های مختلف عربی ، بوده است . اگر ادعای روزن صحیح باشد، پس معلوم نیست که ابومنصور برای تألیف شاهنامه به چه دلیل به شهرهای خراسان نامه نوشته و کس فرستاده و دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگانی را که از نام آنها برمی آید که زردشتی (رجوع کنید به قزوینی ، ج ٢، ص ٢٤) و لهذا پهلوی دان بوده اند، در طوس جمع کرده است ؟ آیا فقط کافی نبود که یک یا چند تن از ایرانیان عربی دان شهر طوس را بدین کار می گمارد؟ از این گذشته ، اگر مأخذ شاهنامة ابومنصوری ترجمه های عربی می بود، بی هیچ قید و شرطی ، واژه های عربی شاهنامه چندین برابر مقدار کنونی آن می شد (در شاهنامه حدود هفتصد واژة عربی به کار رفته است رجوع کنید به هومبرت ؛ معین فر). گویا چون در مقدمة شاهنامة ابومنصوری ـ مانند شاهنامة ابوعلی بلخی ـ از مترجمان عربی خداینامه نام برده شده است ، این سوءتفاهم برای روزن به وجود آمده که پس نه تنها شاهنامة ابومنصوری همان شاهنامة ابوعلی بلخی است ، بلکه اساس تألیف آن نیز مآخذ عربی بوده است . اما فرضیة دوم ، یعنی اینکه ابوعلی بلخی احتمالاً همان ابوالمؤید * بلخی است (تقی زاده ، ١٢٨٩ ش ؛ بهار، همانجاها)، دارای اعتبار بیشتری است . در قرن چهارم و پنجم ، در میان شاهنامه های منثور دو شاهنامه شهرت زیادی داشته است : یکی شاهنامة ابومنصوری ، دیگر شاهنامة ابوالمؤید بلخی . بیرونی که در گرگان برای تألیف آثارالباقیه از شاهنامة ابومنصوری استفاده کرده ، بعید به نظر می رسد که از شاهنامة ابوالمؤید بلخی با وجود شهرت آن استفاده نکرده باشد و به جای آن از شاهنامة شاعری به نام ابوعلی بلخی استفاده کند که نام او جز در همین کتاب بیرونی در هیچ جای دیگر نیامده است . بنابراین ، به ظن قوی ، این ابوعلی بلخی همان ابوالمؤید بلخی است . اما این که بیرونی ، ابوعلی بلخی را شاعر نامیده دلیل آن نیست که شاهنامة او نیز به شعر بوده است ، و حتی از فحوای کلام بیرونی و مطالبی که از گفتار ابوعلی آورده بیشتر چنین برمی آید که این کتاب نیز مانند شاهنامة ابوالمؤید بلخی ، که او نیز شاعر بوده ، به نثر تألیف شده بوده است . بعلاوه ، روزن و تقی زاده نیز که احتمال داده اند شاهنامة ابوعلی بلخی همان شاهنامة ابومنصوری است ، شاهنامة ابوعلی را منثور دانسته اند.
منابع :
(١) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الا´ثارالباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(٢) محمدتقی بهار، سبک شناسی ، ج ٢، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٣) حسن تقی زاده ، «شاهنامه های فارسی »، کاوه ، سال ٢ (دورة جدید)، ش ٣ (آبان ١٢٩٠)؛
همو، «مشاهیر شعرای ایران »، کاوه ،
(٤) سال ٥، ش ٢ (مهر ١٢٨٩)؛
(٥) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ ادوارد براون ، لیدن ١٩١٠؛
(٦) جلال خالقی مطلق ، «طوس زادگاه دقیقی است ؟»، در مجموعة سخنرانیهای نخستین جشن طوس ١٣٥٤ (فردوسی و ادبیات حماسی ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٧) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
محمدبن
(٨) محمد عوفی ، لباب الالباب ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣٣٥ ش ؛
(٩) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ، ج ٦، چاپ م .ن . عثمانوف ، مسکو ١٩٦٧؛
(١٠) محمد قزوینی ، بیست مقاله ، ج ٢، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣١٣ ش ؛
(١١) W. Barthold, "Zur Geschichte des persischen Epos", ZDMG , ٩٨ (١٩٤٤), ١٢١-١٥٧;
(١٢) P. Humbert, Observations sur le Vocabulaire arabe du Cha ª hna ª meh, Neuchatel ١٩٥٣;
(١٣) M. D. Mo ـ ¦ â nfar, Le Vocabulaire arabe dans le Livre des Rois de Firdausi, Wiesbaden ١٩٧٠;
(١٤) V. Rosen, "K voprosu ob arabskich perevodach Chuda ¦ i-Na ¦ me ", in Vostoc § nyia Zametki , Paris ١٨٩٥,١٥٣-١٩١.
/ جلال خالقی مطلق /