دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٩١
حارث مُحاسِبى ، ابوعبداللّه بصرى، زاهد، واعظ، محدّث، عارف، فقیه و متكلم قرن سوم. وى در بصره متولد شد و در همانجا پرورش یافت. تاریخ تولد وى را حوالى دهه هفتم از قرن دوم و حدودآ در ١٦٥ هجرى ذكر كردهاند (رجوع کنید به بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٣٥١؛ عبدالحلیم محمود، ص ٣١). برخى او را عَنَزى، منسوب به عَنَزه، از قبایل عدنانى، دانستهاند (رجوع کنید به سبكى، ج ٢، ص٢٨٠؛ بروكلمان، همانجا). پدرش، اسد (متوفى ٢٤٣)، ثروتمند بود و بهجاى پیروى از مذهب عامه اهل سنّت، از معتزله (قدریه به اصطلاح آن روزگار) پیروى میكرد (رجوع کنید به ابنظفر ص ١٩٧؛ ابنخلّكان، ج ٢، ص ٥٧)، اما اینكه سبكى (ج ٢، ص ٢٧٧) مدعى شده پدر حارث رافضى (شیعه) بوده، ظاهرآ ناشى از تمیز ندادن شیعه و معتزله، به دلیل برخى مشابهتها، بوده است، بهویژه آنكه در آن روزگار در زادگاه حارث (بصره) مذهب معتزله بسیار بیشتر از مذهب شیعه رواج داشته و ثروتمندى پدرش نیز با معتزلى بودن سازگارتر است تا شیعه بودن، زیرا در آن روزگار، معتزله در نهایت اقتدار و شیعه در معرض سركوب بودند.
لقب محاسبى از آنرو به وى داده شده كه به قولى سنگریزههایى داشته كه شمار ذكرها را با آن نگاه میداشته (سمعانى، ج ٥، ص ٢٠٧) و بنابر قول مشهورتر، عمل محاسبه نفس براى او بسیار مهم بوده و غالبآ به آن میپرداخته است (همانجا؛ سبكى، ج ٢، ص ٢٧٥)، چنانكه علاوه بر تأكید فراوان بر این عمل در آثار خود، حتى در نام سه فقره از كتابهاى وى نیز واژه «محاسبه» آمده است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
محاسبى در نوجوانى با خانواده خود از بصره به بغداد رفت. بیشتر عمر وى در بغداد سپرى شد و در همانجا درگذشت (عبدالحلیم محمود، ص ٨). در روزهاى ورودش به بغداد، این شهر مركز تلاقى فرهنگهاى یونانى، ایرانى، عربى و اسلامى بود. محاسبى پس از مواجهه با این فرهنگها و جاذبههاى هر كدام و مشاهده اختلافات آنها با یكدیگر، با جد و جهد به كار برخاست و پس از اخذ مواد و عناصرى از آنها سرانجام راه و روش اهل سنّت را به گونهاى آمیخته با تصوف برگزید و همه كوشش خود را وقف ترویج این روش و مبارزه با مخالفان آن كرد. حارث محاسبى از یزیدبن هارون و محمدبن كثیر صوفى و كسانى كه در طبقه آن دو بودند حدیث روایت كرد و از امام شافعى فقه فراگرفت. وى بیانى روان و شیرین و ممتاز داشت كه حتى مخالفان را متأثر میساخت، چنانكه یك بار احمدبن حنبل*، از مخالفان سرسخت حارث، پنهانى در جایى نشست تا سخن وى را بشنود و با شنیدن سخنان وى سخت متأثر شد و گریه كرد (خطیب بغدادى، ج ٩، ص ١٠٥؛ ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٥، ٢٠٨).
افراد زیادى از حارث روایت كردهاند (براى نامهاى آنها رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٧٦ـ٩٣، ٩٧ـ١٠٠، ١١٠؛ خطیب بغدادى، ج ٩، ص ٧٥، ١٠٥ـ١٠٧؛ ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٥؛ سبكى، ج ٢، ص ٢٧٦،٢٨٠). همچنین حسن مسوحى از مصاحبان سالمند او و جنید بغدادى از مریدان او بودند. جنید پرسشهایى مطرح میكرد و پاسخ میگرفت (ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٦ـ ٢٠٩). بیشتر آنچه ابونعیم از محاسبى نقل كرده به روایت از جنید است (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٧٤ـ٧٦، ٨٩ـ٩٠، ٩٣ـ١٠٩). احمدبن عاصم انطاكى، از صوفیان مشهور، و ابوحمزه بزازِ بغدادى* هم از مریدان او بودند (هجویرى، ص ١٩٤ـ١٩٥، ٢٣٤).
حارث بیشتر وقت خود را به تدریس و عبادت و وعظ و تألیف میگذراند و به دلیل توجه به مباحث كلامى و مطالعه مقالات اهل كلام و نگارش كتابهایى در این زمینه، توانایى یافت كه حتى در كتابهاى عرفانى و اخلاقیاش گونهاى تفكر و نظم و ترتیب منطقى را حاكم سازد (براى نمونه، درباره توصیه او به رعایت ترتیب در انجام دادن كارها رجوع کنید به محاسبى، الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ١٠٣). چندى نگذشت كه آوازه محاسبى در بغداد پیچید و سپس به همه مناطق جهان اسلام راه یافت. كراماتى نیز به او نسبت دادهاند (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٧٤ـ٧٥؛ ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٧؛ سبكى، ج ٢، ص ٢٧٦ـ٢٧٨، ٣٤١). برخى از اهل سنّت، سیره او را مطابق سیره ابوذرِ غفارى* دانسته و علت اتخاذ چنین سیرهاى را همانندیهاى موجود در محیط زندگى وى با محیط ابوذر شمردهاند (حارث محاسبى، ١٤٠٧، مقدمه عبدالقادر احمد عطا، ص ٢٦).
آرا و اندیشههاى محاسبى
١) محاسبى و اقتباس از مسیحیت. برخى محققان غربى مدعى شدهاند كه محاسبى از گرایشهاى زاهدانه مسیحیت تأثیر پذیرفته در كتاب الرعایة لحقوق اللّه، از بسیارى منابع یهودى و مسیحى بهره برده است (رجوع کنید به عبدالحلیم محمود، ص ٥٦ـ٥٧). زكى مبارك مصرى (ج ٢، ص ١٧٩) این را هم افزوده كه محاسبى گرایش مسیحى داشته و در مواردى به كلام مسیح علیهالسلام استناد كرده است، اما شواهد استوارى براى این مدعا وجود ندارد و میتوان گفت كه محاسبى اصل روحِ زهد و گرایشهاى زاهدانه را از منابع اسلامى، به ویژه قرآن، گرفته است. در عین حال، او گاهى براى تبیین و تبلیغ و تأیید آن اصل، از امثال و حكم و تعبیراتى كه سابقآ در میان مسیحیان رایج بوده استفاده كرده است. درباره استفاده محاسبى از كلمه «حكیم» و «حكما» نیز باید گفت كه این واژهها ریشه در واژه قرآنى حكمت دارند. تأمل در آثار محاسبى، نشان میدهد كه مراد وى از واژه حكمت، همان معناى قرآنى و اسلامى آن است نه آنچه مسیحیان و فیلسوفان گفتهاند. علاوه بر این، سرسختى محاسبى در طرفدارى از مذهب اهل سنّت و مخالفت با مذاهب دیگر و انتقادهاى شدید او از مسیحیان و گمراه خواندن ایشان (براى نمونه رجوع کنید به حارث محاسبى، الرعایة، چاپ عبدالقادر احمد عطا، ص٤٤٠)، هرگونه حسن ظن او را به ایشان نفى میكند، چه رسد به قبول آراى آنان (درباره اقتباس از فرهنگ یونانى و ایرانى، براى نمونه رجوع کنید به همو، ١٤٠٦ب، ص ٢٥٢ـ٢٥٣؛
درباره دو گونه عقل رجوع کنید به اشكورى، مقاله ١، ص ٣١٨، به نقل از ثاوفرسطس؛
نیز رجوع کنید به ماوردى، ص ٣١، به نقل از شاپوربن اردشیر، شهریار ساسانى، كه مشابه آن از امام على علیهالسلام هم نقل شده و در آثار دیگر عرفاى مسلمان هم انعكاس یافته است؛
براى نمونه رجوع کنید به غزالى، ج ٣، ص ١٢٩؛
مولوى، دفتر٤، ص ٦٣٦، بیت ٦ـ١٤).
٢) مذهب و برخى عقاید كلامى. در روزگار حارث محاسبى باب اجتهاد در میان اهل سنّت مسدود نبود و به تبعیت از یكى از چهار فقیه معروف و وابستگى به فرقه منسوب به آنها الزامى احساس نمیشد. با آنكه او در جرگه اهل سنّت جاى داشت، پیرو هیچیك از چهار مذهب معروف نبود و در آراى فقهى خود به قرآن و سنّت و سیره صحابه تكیه میكرد. در میان امامان چهارگانه، مالك را میستود و گاهى نیز در مجلس شافعى حضور مییافت و از او دانش فرامیگرفت. برخى او را بر مذهب شافعى دانستهاند كه درست نیست. ابنصلاح (به نقل سبكى، ج ٢، ص ٢٧٥) گفته است كه اگر در فقه، كلام، اصول، قیاس، زهد، ورع و معرفت، در میان اصحاب شافعى فقط محاسبى بود، براى مقابله با مخالفان شافعى بس بود. محاسبى از ابوحنیفه هیچ نامى نبرده و ظاهرآ به دلیل آنكه مذهب وى مبتنى بر رأى و قیاس بوده، نظر مساعدى به او نداشته است. همچنین گفتهاند كه چون ابوحنیفه از مدافعان شیعه بوده و به همین دلیل به زندان افتاده و در حبس درگذشته، محاسبى از پرداختن به آراى او پرهیز كرده است (عبدالحلیم محمود، ص ١٣٢). احمدبن حنبل نیز به دلایلى (رجوع کنید به ادامه مقاله) شدیدآ با او مخالف بوده است (ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٩ـ٢١٠). محاسبى با عامه كسانى كه پیرو مذهب اهل سنّت نبودند (خوارج، معتزله، شیعه)، به سختى مخالف بود و این مخالفت را نه تنها در گفتهها و نوشتهها، بلكه در عمل خود آشكار ساخت، چندان كه با وجود نیاز شدید، حاضر نشد چیزى از میراث كلان پدر را كه معتزلیمذهب بود بگیرد و در آن تصرف نماید، زیرا با تفسیرى كه از اسلام داشت، آیین پدر را اسلامى نمیدانست و بنابر مذهب اهل سنّت، ارث بردن مسلمان از غیرمسلمان را جایز نمیشمرد (ابنظفر، ص ١٩٧ـ١٩٨؛
ابنخلّكان، ج ٢، ص ٥٧). او همچنین به اصرار از پدرش میخواست كه به دلیل پیروى از آیینى كه به نظر او غیراسلامى بود همسر خود، یعنى مادر محاسبى، را كه مسلمان بود طلاق دهد (ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٧٥؛
ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٦؛
سبكى، ج ٢، ص ٢٧٧). محاسبى در آثار خود، از جمله فهمالقرآن، سرسختانه به معتزلیان میتاخت و روش ایشان را، كه تفسیر دین به اتكاى عقل است، ابطال مینمود. در كتاب فهمالقرآن، كه ظاهرآ تنها اثرِ كلامىِ برجاى مانده اوست، وى در رد بر معتزله از قرآن كمك گرفته است (عبدالحلیم محمود، ص ٤، ١٧). محاسبى نخستین كسى است كه درباره اثبات صفات زائد بر ذات خدا سخن گفته است (رجوع کنید به مناوى، ج ١، قسم ٢، ص ٥٨٦)؛
ازاینرو، بیشتر متكلمان صفاتیه به او منسوباند (سبكى، ج ٢، ص ٢٧٥). وى اگرچه، مانند احمدبن حنبل، كلاماللّه را غیرمخلوق میدانست، معتقد بود الفاظى كه بر زبان ما به عنوان قرآن جارى میشود مخلوق است و احمد این قول را بدعت میشمرد و قویآ تخطئه میكرد (همان، ج ٢، ص ١١٨ـ١١٩).
محاسبى (الرعایة، چاپ عبدالقادر احمد عطا، ص ٣٨٩؛
همو، ١٩٨٤ب، ص ٨١، ٨٣، ٨٦ـ٩٠؛
همو، ١٤٠٦الف، ص ٣٥؛
نیز رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٨٧) درباره رؤیت بارى تعالى همان عقیده عامه اهل سنّت را داشت و عقیده منكرانِ «رؤیت خدا با چشم سر در آخرت» را رد میكرد و باتوجه به مفهوم محبت و شوق معتقد بود كه این شوق موجب میشود كه همه همّ انسان بالمآل متوجه دیدار حق در آخرت باشد.
اگرچه محاسبى از مدافعان اهل سنّت بوده، اولین حدیثى كه در مهمترین كتاب خود، الرعایة (چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٢٣)، نقل كرده از امام باقر علیهالسلام است و در ذكر نَسَب امام نیز پس از نام جد او (امام حسین علیهالسلام)، بهجاى آنكه از پدرش على علیهالسلام نام ببرد، نوشته است: «ابنفاطمة ابنة النبى» (براى دیگر احادیثى كه محاسبى به روایت از امام على، امام حسن و امام باقر علیهمالسلام و سلمان و ابوذر نقل كرده است رجوع کنید به همان، ص ٣٧، ٩٩، ١١٤، ١٧٤، ٢٥٥، ٢٧٢، ٣٣٨، ٣٥٣، ٣٩٢، ٤١٧ـ٤١٨؛
همو، ١٤٠٧، ص ٨١، ٩٤، ٩٧). همچنین از على علیهالسلام، به شیوه شیعیان، همراه با «علیهالسلام» یاد كرده (رجوع کنید به همو، الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٤١٧ـ٤١٨) و در تخطئه خوارج، به كلام امام على علیهالسلام استناد كرده است (رجوع کنید به ١٤٠٧، ص ١٠٨). او ( ١٤٠٦الف، ص ٢٣، ٣٢) احادیثى در تقدیس و فضیلت على، حسن و حسین علیهمالسلام نقل كرده كه چندان مقبول اهل سنّت نیست. محاسبى (الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٣١٣) در عین آنكه از شیعه، به دلیل تخطئه برخى از صحابه، انتقاد كرده اما این حدیث را پذیرفته كه در روز رستاخیز، گروهى از اصحاب پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم از «اصحاب الشمال» هستند و نامه اعمالشان به دست چپشان داده میشود و به پیامبر اكرم گفته میشود نمیدانى كه اینان پس از تو چه كارها كردند، چنان كه به طلحه كبر و نخوت را نسبت داده است (همان، ص ٣٣٦ـ٣٣٧). وى همچنین، برخورد تند و خشمگینانه ابوذر را با كعبالاحبار*، كه در نظر عثمان و عامه اهل سنّت بسى محترم بود، مقبول میشمرد (رجوع کنید به همو، ١٤٠٦ب، ص ٧٨ـ٧٩) و ابوذر را، در نپذیرفتن صله از حكام، تحسین مینمود (همو، ١٤٠٧، ص ٩٧؛
درباره نقل حدیث از ابوذر در نكوهش دولتمندان متكبر، كه حاكى از تأیید ابوذر است رجوع کنید به همو، الرعایة، چاپ عبدالقادر احمد عطا، ص٣٧٠؛
درباره نقل روایتى حاكى از اوج از خودگذشتگى ابوذر در جبران خطایى كه از او سر زد رجوع کنید به همان، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٣٣٨).
محاسبى شیوه بسیارى از فقیهان سنّى را، در استفاده از رأى و قیاس و استحسان در استنباط احكام دین، محكوم كرده و آن را گناه و خذلان و موجب هلاكت عامه بندگان و گمراهى و كفر و منجر به بدعتگذارى دانسته و سخنان و احادیثى نیز در نكوهش اصحاب رأى از پیامبر صلیاللّهعلیهوآله و یاران او نقل كرده است (رجوع کنید به همو، الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٢٩٧ـ٢٩٨). وى از نقش علما در صلاح و فساد جامعه آگاه بوده و صلاح و فساد امت را بسته به صلاح و فساد آنها میدانسته است.
٣) آراى عرفانى و اخلاقى. محاسبى از نخستین كسانى است كه براى ترویج اقوال و آراى اهل تصوف، آثار متعددى تألیف كرد و در گفتهها و نوشتههاى خود، به گستردگى و با نظم منطقى، به علاج نفس و مداواى بیماریهاى دل پرداخت.
محاسبى كوشید مكتب صوفیانه خود را بر آموزههاى قرآن و سنّت و اقوال و اعمال صحابه مبتنى كند. در آثار او نشانه آشكارى از تصوف فلسفى و شطحیات و مانند اینها دیده نمیشود. وى در سراسر آثارش، بهتصحیح علم و عمل و تزكیه نفس و پالودن آن از آلودگیها دعوت كرده است و خصوصآ در كتاب الرعایة لحقوق اللّه و كتاب التوهم: رحلة الانسان الى عالم الآخرة، قطعات و جملاتى دارد كه در تصویرگرى و جزالت لفظ كمنظیر است.
همانطور كه گفته شد، حارث محاسبى بر محاسبه نفس تأكید بسیار داشت. گفتنى است كه قبل از وى هم كسانى، از جمله حسن بصرى* و میمونبن مهران*، به محاسبه توجه كرده بودند (رجوع کنید به حارث محاسبى، الرعایة، چاپ عبدالقادر احمد عطا، ص ٤٥ـ٥٢؛
ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٤٦، ١٥٧). محاسبى اصل تقوا را محاسبه نفس و اصل محاسبه نفس را خوف و رجا دانسته است (سبكى، ج ٢، ص ٢٨٢؛
نیز رجوع کنید به حارث محاسبى، ١٤٠٩، ص ٤٦، ٤٨، ١١٠). بنابر گزارش هجویرى (ص ٢٦٧)، فرقه محاسبیه منسوب به اوست.
محاسبى از كسانى نبود كه استغراق در توحید و عوالم روحانى و معنوى، او را از توجه به ضرورت مقابله با ستمها و تباهیها و خدمت به مردم بازدارد (درباره توصیه او به خدمت به مردم، براى نمونه رجوع کنید به الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٤٤٩ـ٤٥٠). شیوه او در آثار و گفتگوهایش، با تأسى به قرآن، مبتنى بر ترغیب و ترهیب (امیدوار ساختن و بیم دادن) بود (براى نمونه رجوع کنید به همو، ١٩٨٤ب، ص ٤٥ـ٤٦).
محاسبى نخستین كسى است كه، برخلاف مشایخ عراق، رضا* را از جمله احوال برشمرده است نه از مقامات. عارفان خراسان این قول را از او گرفتند. او رضا را از مواهب الهى و نتیجه محبت دانسته است نه از مكاسبِ بنده (رجوع کنید به هجویرى، ص ٢٧٢ـ٢٧٣). هجویرى (همانجا) درباره رضا، پارهاى از آراى محاسبى را پسندیده و بر صحت آنها دلیل آورده است.
حارث محاسبى بر تفویض* همه امور به خدا و توكل* بر او تأكید بسیار داشت ولى آن را مانع و منافىِ كوشش براى طلب روزى نمیدانست. او از كسانى كه به عنوان زهد یا توكل و عبادت، كوشش در راه كسب مال را تخطئه میكردند انتقاد میكرد و برخلاف ایشان، به تكالیفى كه لازمه اداى آنها كسب مال است عنایت فراوان داشت (رجوع کنید به ١٤٠٧، ص ٤٤، ٤٧ـ٥٢، ٥٨ـ ٥٩، ٦١ در رد نظر شقیق بلخى، ص ٦٣ـ٦٦؛
همو، الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٤٥٢ـ٤٥٣؛
نیز رجوع کنید به عبدالحلیم محمود، ص ٢٨٨، به نقل از حارث محاسبى).
مكتب محاسبى مبتنى بر گوشهنشینى نبود. وى میكوشید شاگردش جنید را، كه دستكم در بخشى از زندگى تمایل به عزلت داشت، به ترك عزلت وادارد (ابونعیم اصفهانى، ج ١٠، ص ٧٤). او (الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٣٣٧) صوفیانى را كه با پوشیدن لباس ویژه، خود را بزرگتر از دیگران میدانستند نكوهش میكرد.
حارث محاسبى از صوفیان معروفى است كه در آثارش نشانى از اعتقاد به وحدت وجود نمیبینیم، و حتى بسیارى از نوشتههاى او با این عقیده در تضاد است، هرچند كه لامنس در كتاب الاسلام، به او و برخى دیگر از صوفیان، پیروى از اندیشه وحدت وجود را نسبت داده است (رجوع کنید به عبدالحلیم محمود، ص ٣٢٢). به نوشته ابوریان (ص ٣٤ و پانویس ١) حارث نخستین كسى است كه تصریح كرده چون تصفیه نفس موجب رهایى از وابستگیهاى دنیوى میشود، پس بر سالك است كه به مرتبه اشراق نایل شود و از آنجا به حیات وحدت در خدا روى بیاورد.
حارث محاسبى (١٤٠٩، ص ١٢١) غِنا را حرام میدانست، اما از پارهاى گزارشها برمیآید كه او با همه تصلّبش در تشرع، اهل ذوق و تواجد هم بوده است (رجوع کنید به سبكى، ج ٢، ص ٢٧٧). خود او نیز گاهى سرودههایى درباره حب و شوق به زبان میراند (خطیب بغدادى، ج ٩، ص ١٠٦). او براى عقل ارج بسیارى قائل بود و علاوه بر رساله مستقلى كه به نام مائیة (ماهیة) العقل و معناه و اختلاف الناس فیه نوشته، در آثار دیگر خود بارها به آن پرداخته، از جمله در النصائح (رجوع کنید به ١٤٠٦ب، ص ١٢٩ـ١٣١) بابى را به شرافت عقل اختصاص داده است (نیز رجوع کنید به همو، ١٤٠٩، ص ٩٧ـ٩٨؛
سبكى، ج ٢، ص ٢٨١ـ٢٨٢).
حارث لازمه سلوك معنوى را مبارزه با نیازهاى طبیعى بدن نمیدانست و ریاضت را فقط در محدودهاى جایز میشمرد كه عقل و شرع روا دانسته است؛
ازاینرو، تحمل هرگونه گرسنگى و تشنگى را جز در عبادت روزه تخطئه میكرد، زیرا این امر نه واجب است نه مستحب مگر آنكه كسى گرسنگى بكشد تا غذایش را به نیازمند دیگرى بدهد (الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٢٩٦؛
همو، ١٤٠٧، ص ١٠٤). وى از جمله مشایخى بود كه غَنا را برتر از فقر میدانستند، زیرا غنا صفت حق تعالى است و فقر بر او روا نیست (هجویرى، ص ٣٢). در عین حال، او جمع مال و ثروت به مقدار زیاد را درست نمیدانست، چنانكه با همه احترام به صحابه و نخستین پیشوایان سنّى، از ثروت كلان عبدالرحمانبن عوف* با لحنى خشن و تهاجمى یاد كرده و به این وسیله فهمانده است كه عذر علماى ثروتاندوز درباره تشبه آنان به عبدالرحمانبن عوف، در خور پذیرش نیست (حارث محاسبى، ١٤٠٦ب، ص ٧٦ـ٨٠؛
همو، ١٤٠٧، ص ٧١؛
درباره جوازِ كسب مال از طریق مباح براى رفع نیازمندیها و حفظ دین و مقاصد اخروى رجوع کنید به همو، ١٤٠٦ب، ص ٢٤٩؛
همو، ١٤٠٧، ص ٤٧ـ٥٣، ٥٥ـ٥٦، ٥٨ـ ٥٩، ٦١ـ٦٧؛
همو، الرعایة، چاپ عبدالحلیم محمود، ص ٤٥٢ـ ٤٥٣؛
قس زكى مبارك، ج ٢، ص ١٧٧ـ١٧٩، كه نكوهشهاى محاسبى از زراندوزان و بازرگانان را حاكى از مخالفت او با دنیا و ثروت، بهطور مطلق، تلقى كرده است).
٤) تأثیر بر پیشوایان سنّت و تصوف. مكتب و آثار محاسبى پس از او پایدار ماند و در پیشوایان سنّت و تصوف مؤثر افتاد، چنانكه عبدالقاهر بغدادى (ص ٣٠٨ـ٣٠٩) گفته است اتكاى متكلمان و فقیهان و صوفیان اصحاب ما بر كتابهایى است كه حارث در كلام و فقه و حدیث نوشته است. از جمله صوفیان تحت تأثیر او، این اشخاص بودهاند: ابوسعید خراز*، بهویژه در كتاب الصدق؛
ابوعبداللّه محمدبن على ترمذى* در كتاب المسائل المكنونة؛
مصطفیبن كمالالدین بكرى*، خصوصآ در كتاب العرائس القدسیة المفصحة عن الدسائس النفسیة؛
شیخعربیبن احمد درقاوى*، خاصه در رساله شور الهدایة؛
ابوزید دبوسى* در كتاب الامد الاقصى؛
و ابوطالب مكى در كتاب قوت القلوب. اما بیش از همه، امام محمد غزالى تحت تأثیر محاسبى بوده كه به تصریح خود، معارف صوفیه را با مطالعه آثار محاسبى و ابوطالبِ مكّى* فراگرفته و محتویات آثار محاسبى را در كتاب معروف خود، احیاء علومالدین*، جاى داده است (حارث محاسبى، ١٩٨٤ب، مقدمه محمد عثمان خشت، ص ٢٢؛
نیكلسون ، ص ٧٧). المنقذ من الضلال غزالى، با نوشته حارث محاسبى در همین باب در مقدمه كتاب الوصایا (ص ٥٩ـ٦٤) مشابهتى چشمگیر دارد، حتى میتوان گفت به احتمال بسیار، این دو شخصیت افزون بر مشتركات فرهنگى و تأثیرپذیریشان از یكدیگر، در زندگى و احوال روحیشان و همچنین از حیث چگونگى برخورد اهل سنّت با ایشان، مشابهتهاى شایان توجهى داشتهاند، چنانكه محاسبى در برابر عقلگرایانِ معتزلى به دفاع از سنّت قیام كرد ولى عمل او را سنّتگرایانى كه عرضه معتقدات معتزله را، حتى با هدف رد آنها، جایز نمیدانستند، ناروا شناختند (همائى، ص ١٨٧ـ١٨٩، ١٩٣، ٣٨٠ـ٣٨١). همچنین است حملات سنّتگرایان ضد تصوف در میان اهل سنّت به محاسبى و غزالى، به دلیل گرایشهاى صوفیانه آن دو. به هر حال بزرگترین شاگرد مكتب محاسبى، غزالى بوده كه زندگینامه و احوال و آثار وى را مطالعه كرده و از مخالفت احمدبن حنبل با وى گزارش داده و در احیاءالعلوم بسیارى از آرا و نصوص مربوط به متصوفه را از كتاب او نقل كرده و تقریبآ تمامى مطالب كتاب الرعایة محاسبى را در احیاءالعلوم جاى داده است.
باتوجه به اینكه محتواى بسیارى از كتابهایى كه پس از احیاءالعلوم در اخلاق نگارش یافته برگرفته از آن كتاب است، نفوذ غیرمستقیم آثار و افكار محاسبى را بر آن كتابها میتوان دریافت. به نظر غزالى، محاسبى در علم معاملت بهترینِ امت اسلام است و او بر تمام كسانى كه در عیوب نفس و آفات اعمال و اعماق عبادات به سخن پرداختند حق تقدم دارد (رجوع کنید به مناوى، ج ١، قسم ٢، ص ٥٨٦).
آثار
به گزارش سبكى (ج ٢، ص ٢٧٦)، شمار آثار محاسبى به دویست عنوان میرسد. پارهاى از این آثار به درخواست دیگران نوشته شده است. بیشتر آنها درباره زهد و سلوك و تصوف، پارهاى در فقه و احكام و بقیه در اصول دین و رد بر فرقههایى همچون معتزله وقدریه است و هماهنگ با حركتى كه در عصر وى، بهویژه برضد معتزله، جریان داشته تألیف شده است. آثار وى، خصوصآ آنهایى كه درباره تزكیه نفس و مبانى تصوفاند، از منابعى به شمار میروند كه بیشتر، بلكه همه كسانى كه در آن باب به تصنیف پرداختهاند، از آنها بهره بردهاند.
در آثار او، مباحث غالبآ به صورت پرسش و پاسخ مطرح شده است (ابونعیم اصفهانى، ج١٠، ص ٧٤؛
ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٦ـ٢٠٧).
آثار محاسبى، كه نسخهها یا نام آنها به جا مانده است، عبارتاند از:
١) كتاب الرعایة لحقوق اللّه و القیام بها، مهمترین و مفصّلترین اثر محاسبى است. درباره آن گفتهاند كه اگر از محاسبى فقط همین كتاب برجا میماند، براى دلالت بر عظمت وى بس بود، زیرا پارهاى دیگر از آثار وى، همچون التوهم، الزهد، المكاسب و بدءمن اناب الى اللّه، با آن پیوند استوارى دارد و محتویات دو كتاب دیگرش، المسائل فى اعمال القلوب و آداب النفوس، را نیز با تفصیلى منظمتر و بیانى كاملتر در آن میتوان یافت. همچنین جوهره آرائى را كه در كتاب دیگر او، الوصایا، آمده است، با تأكید بیشتر بر تحدید و ترتیب معانى، در الرعایة میتوان ملاحظه كرد. به كوتاه سخن، جایگاهى را كه محاسبى در دانشهاى دینى و علم اخلاق و شناخت دقایق روح انسانى و كشف اسرار آن و درمان آن داشته است، تنها با مطالعه الرعایة میتوان دریافت. هدف محاسبى از تألیف این كتاب، روشن نمودن این نكته بوده است كه انسان براى پیروى از اراده خدا و اجراى آن، چه باید بكند. بیشترین اهتمام در كتاب الرعایة، شناخت نهفتهها و اسرار قلبهاست و با اینكه پس از محاسبى بزرگانى همچون غزالى در احیاءالعلوم و ابوطالب مكى در قوتالقلوب نیز به این موضوع پرداختهاند اما ــچنانكه ماسینیون تصریح كرده است ــ هیچیك در شناخت تسلسل احوال نفس و تحلیلهاى نفسى و در شیوه علمالنفس تجربى به محاسبى نرسیدهاند (رجوع کنید به عبدالحلیم محمود، ص ٢١). بروكلمان (>ذیل<، ج ١، ص ٣٥٢) این كتاب را زیباترین اثرى دانسته است كه مسلمانان درباره حیات باطنى انسان نوشتهاند. الرعایة را نخستین بار مارگارت اسمیت در ١٣١٩ش/١٩٤٠ در لندن منتشر كرد كه در ١٣٤٥ش/١٩٦٦ نیز چاپ افست شد. در ١٣٢٦ش/١٩٤٧ چاپ دیگرى از آن انجام گرفت. بار دیگر نیز با مقدمه عبدالحلیم محمود در قاهره به چاپ رسید. در ١٣٤٩ش/١٩٧٠ هم، با تحقیق عبدالقادر احمد عطا و مقدمه عبدالحلیم محمود، دوباره در قاهره چاپ شد. چاپ دیگرى از آن با مقدمه عبدالقادر احمد عطا در بیروت انجام گرفته كه مشتمل است بر حواشى و فهرستى از احادیث كتاب.
٢) كتاب التوهّم، درباره سفر آدمى به عالم دیگر و چگونگى آن. شاید در جهان اسلام، این نخستین اثر مستقلى باشد كه در این باره نگارش یافته است. پس از آن، و شاید با تقلید از سبك آن، این موضوع را با اهداف و دیدگاههاى گوناگون، كسانى همچون ابوالعلاء معرّى*، غزالى* و ابنعربى*، در آثارشان مورد توجه قرار دادند. محاسبى در این كتاب، به نقل آیات و روایاتى راجع به آخرت بسنده نكرده، بلكه با استفاده از قوه خیال خود و بر پایه آن، آدمى را از مراحلى عبور داده است كه از هنگام مرگ تا ورود به دوزخ یا بهشت باید آنها را طى كند. وى مراحل و حوادث مربوط به هریك را بهروشنى تصویر كرده و در نهایت، این سیر و سفر روحانى را با وصول به مشهدالصفا (مشهد ذات الهى)، كه تكامل و سعادت در آن است، خاتمه داده است. كتاب التوهّم، علاوه بر جنبه دینى، بهلحاظ ادبى نیز در خور توجه است. چون در این كتاب بارها كلمه «تَوَهَّم...» (خیال كن كه...) تكرار شده است، آن را كتاب التوهّم نامیدهاند. این كتاب، نخست با تحقیق و اهتمام آربرى و با مقدمه انگلیسى از وى و مقدمه عربى از احمد امین، در ١٣١٦ش/ ١٩٣٧ در قاهره چاپ شد. بار دیگر هم، با كیفیت مطلوبتر، با تصحیح و مقدمه محمد عثمان خُشت در ١٣٢١ش/١٩٤٨ در قاهره منتشر گردید.
٣) كتاب المسائل فى الزهد و غیره. عبدالقادر احمد عطا آن را با مقدمه و تعلیقات خود در ١٣٤٨ش/١٩٦٩، همراه با كتاب مائیه (هاهیة) العقل و معناه و اختلافالناس فیه، در قاهره چاپ كرده است.
٤) كتاب مائیة (ماهیة) العقل و معناه و اختلاف الناس فیه، درباره جوهر عقل و تشریح ماهیت و وظایف و فواید آن. این اثر را حسین قوتلى، به پیوست كتاب فهمالقرآن محاسبى، در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ در لیدن چاپ كرد و در ١٣٥٠ش/١٩٧١ نیز در بیروت منتشر شد (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٢٧ـ٢٨؛
عبدالحلیم محمود، ص ٨٢).
٥) الصلاة، شاید همان باشد كه در پارهاى منابع كتاب فهم الصلاة معرفى شده است. محمد عثمان خشت آن را با عنوان العبادة من منظورٍ خارجى چاپ كرده است. همچنین در مجموعهاى از رسائل محاسبى، كه عبدالقادر احمد عطا در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ با عنوان الوصایا منتشر كرده، رسالهاى با عنوان فهم الصلاة هست كه ظاهرآ همین كتاب است.
٦) فهم القرآن مذكور در رقم ٤.
٧) كتاب النصائح (او الوصایا) الدینیة و النفحات القدسیة لنفع جمیع البریة. این كتاب با تحقیق عبدالقادر احمد عطا یك بار در ١٣٤٣ش/١٣٨٤ در قاهره و بار دیگر در ضمن مجموعهاى به نام الوصایا، با تعلیقات و مقدمه همو در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ در بیروت منتشر شده است.
٨) كتاب المسترشد یا رسالة المسترشدین، مشتمل بر مجموعهاى از اندرزها، با استفاده از قرآن و احادیث نبوى و علوى و اقوال بزرگان. این اثر ظاهرآ همان است كه از آن با نام رسالةالارشاد یاد كردهاند. كتاب المسترشد با تحقیق و تصحیح و تعلیقات عبدالفتاح ابوغدّه، در ١٣٤٢ش/١٩٦٤ در حلب و بار دیگر در ١٣٥٠ش/١٩٧١ و براى پنجمین بار در ١٣٦٨ش/١٤٠٩ در قاهره به چاپ رسید. على ارسلان آن را به تركى جدید ترجمه و در استانبول چاپ كرده است.
٩) رسالة بدء من اناب الى اللّه تعالى. از این اثر، همانند كتاب الرعایة، شناخت دقیق محاسبى درباره نهفتههاى روح آدمى فهمیده میشود. هلموت ریتر در ١٣١٤ش/١٩٣٥ آن را به مناسبت نوزدهمین همایش خاورشناسان، كه در رم برگزار شد، منتشر كرد و عبدالفتاح ابوغدّه نیز آن را در ضمن مجموعهاى از آثار محاسبى در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ منتشر ساخت.
١٠) الخلوة و التنقل/ التبتل فى العبادة و درجات العابدین. متن این اثر را پدر اغناطیوس عبده، خلیفه مسیحى، در ١٣٣٣ـ١٣٣٤ش/ ١٩٥٤ـ١٩٥٥ در ضمن مجلد ٤٨ (ص ١٨٢ـ ١٩١) و ٤٩ (ص ٤٣ـ٥٤ و ٤٥١ـ٤٩٠) مجله مشرق منتشر كرد.
١١) كتاب الصبر و الرضا، درباره مبادى زهد، شكیبایى در انجام دادن وظایف الهى و خضوع تام در برابر اراده خدا. از این اثر چیزى در دست نیست، جز سه برگ آخر آن كه در سال ٦١٢ رونویسى شده و به صورت نسخه خطى در بانكیپور هند موجود است و اوتو اسپیس آن را در مجلد ششمِ مجله آلمانى اسلامیكا (ص ٢٨٣ـ٢٨٩) در ١٣١٣ش/١٩٣٤ منتشر كرده است. ظاهرآ، این همان است كه در پارهاى منابع با نام كتابالرضا معرفى شده است (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٢٣؛
عبدالحلیم محمود، ص ٧٨؛
بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٣٥٢).
١٢) رسالة فى الاخلاق، كه نسخه خطى آن در مجموعه شهید علیپاشا در كتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٣٥؛
بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٣٥٣).
١٣) اخلاق الحكیم، كه گویا غیر از رسالة فى الاخلاق است. در پارهاى دیگر از آثار محاسبى، همچون كتاب المسائل فى اعمال القلوب، ذكر آن آمده است و ظاهرآ نسخهاى از آن در دست نیست (حارث محاسبى، همانجا).
١٤) القصد و الرجوع الیاللّه. محاسبى این اثر را در پاسخ به پرسشهاى یكى از اصحابش، ابوجعفر احمد/ محمدبن یعقوب فرجى، نگاشته است (رجوع کنید به حارثمحاسبى، ١٣٧٠ش، ص ٩٣ـ ١٠٨). این اثر با تصحیح و مقدمه عبدالقادر احمد عطا یك بار در ١٣٥٩ش/١٩٨٠ در قاهره و بار دیگر در ٣٤ باب در ضمن الوصایا در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ در بیروت توسط همو منتشر شده است. از مقدمه شوقیه اینالجق بر متن رساله، كه در آنكارا چاپ و ترجمه آن در مجله معارف (دوره ٨، ش ٢، مرداد ـ آبان ١٣٧٠، ص ٨٠ـ ١٠٨) منتشر شدهاست، معلوممیشود كه نسخه مأخذ آن چاپ، ناقص بوده چون نسخه اینالجق مشتمل بر ٥٤ باب است.
١٥) مختصرالمعانى، كه حسنى ایدن رساله دكترى خود، از دانشكده ادبیات دانشگاه آنكارا، را درباره آن نوشته است (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٣٤ و پانویس).
١٦) كتاب المسائل فى اعمال القلوب و الجوارح، كه به شیوه علمى ـ تحلیلى نوشته شده است، ولى در میان مسائل آن، وحدت موضوعى نیست. این كتاب با مقدمه عبدالقادر احمد عطا، همراه با كتاب دیگر محاسبى (المسائل فى الزهد، المكاسب، العقل)، در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ در قاهره منتشر شد.
١٧) كتاب الدماء، كه ظاهرآ همان كتاب الكف عما شجر بین الصحابة است، در منع از گفتگو درباره كشمكشهاى میان صحابه و خونریزیهایى كه در پى داشته است و در تبرئه صحابه از آنچه معتزله با استناد به آن كشمكشها درباره ایشان میگفتند. اهل سنّت براى توجیه آن كشمكشها از همین كتاب سود جستهاند (خطیب بغدادى، ج ٩، ص ١٠٥؛
حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٣٦؛
عبدالحلیم محمود، ص ٧٤ـ٧٥، ٨٧ـ٨٨). به نوشته بروكلمان (>ذیل<، ج ١، ص ٣٥٣)، در این كتاب اشارات فراوانى به انجیل و برخى انجیلهاى غیرمعتبر نزد مسیحیان وجود دارد.
١٨) كتاب العلم. این كتاب با تصحیح و مقدمه محمد عابد مزالى در ١٣٥٤ش/١٩٧٥ در الجزایر منتشر شده است. كتابالعلم نه فقط مرحله مهمى از زندگى محاسبى را ارائه میكند، بلكه همچنین مرحلهاى از مراحل تفكر اسلامى را در آغاز سده سوم ــبا نگاهى دقیق و تحلیلى عمیق و نظرى دوربین و حكمتى رسا كه محاسبى همه آنها را از نفوس معاصرانش استنباط كرده است ــ نشان میدهد (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٧٢). محاسبى در این كتاب كسانى راكه به علم ظاهرى بسنده كرده و از علم مكاشفه غافلاند، نكوهش كرده است. هدف این نكوهشها را احمدبن حنبل، فقیه ظاهرگراى اهل سنّت، دانستهاند (همان مقدمه، ص ٥٨ـ٥٩). به نظر عبدالحلیم محمود (ص ٨٦)، كتاب العلم همان كتاب المعرفة است. در عین حال، خود او تصریح كرده كه كتاب المعرفة نام اثر دیگرى از محاسبى است.
١٩) الخصال العشر التى جرّبها اهل المحاسبة (ده خصلتى كه اهل محاسبه آزمودهاند؛
حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص٣٠؛
همو، ١٤٠٦ب، مقدمه عبدالقادر احمد عطا، ص ٣٨؛
قس عبدالحلیم محمود، ص ٨٥ـ٨٦).
٢٠) المكاسب و الورع و الشبهة، كه یك بار با مقدمه و تعلیقات عبدالقادر احمد عطا همراه كتاب المسائل فى اعمال القلوب، در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ در قاهره و بار دیگر در ١٣٦٦ش/١٤٠٧ در بیروت منتشر شده است. این كتاب با تحقیق محمد عثمان خشت نیز به چاپ رسیده است.
٢١) رسالة المحبة، كه گویا نخستین اثر مستقلى است كه صوفیان مسلمان درباره محبت نوشتهاند. ظاهرآ نسخهاى از آن موجود نیست، ولى شاید تمام یا بخشهایى از آن در حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانى (ج١٠، ص ٧٦ـ٨٠) آمده باشد.
٢٢) البعث و النشور. این كتاب با تصحیح و حواشى محمد عیسى رضوان (از علماى الازهر) در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ در بیروت منتشر شده است.
٢٣) معاتبة النفوس/ النفس، كه به پیوست كتاب البعث و النشور از حارث محاسبى و به تصحیح و حواشى محمد عیسى رضوان، در ١٣٦٥ش/١٤٠٦ در بیروت بهچاپ رسیده است.
٢٤) آداب النفوس/ النفس، كه با توضیحات و مقدمه عبدالقادر احمد عطا در ١٣٦٣ش/١٩٨٤ در بیروت منتشر شده است.
٢٥) وحدة النظام و وحدانیة اللّه، كه عبدالقادر احمد عطا آن را فراهم آورده و در ضمن مجموعه ثلاث رسائل فى عقیدة المسلم در ١٣٧٦ش/١٩٩٧ در قاهره منتشر كرده است و شاید یكى از همان سه اثرى باشد كه در فهرست كتابهاى محاسبى از آنها با عنوان رسالة فى التوحید، فصل من كتاب العظمة و الدلالة فى الوحدانیة نام بردهاند.
اشپنگلر كتاب دواء داءالقلوب را، به اشتباه، به محاسبى نسبت داده است (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ٣٨). رسالة فى التوحید نیز منسوب به محاسبى است. مزالى در مقدمه كتابالعلم حارث محاسبى (ص ٣٧ـ٣٨) گفته است كه این رساله از آنِ محاسبى نیست و قطعهاى از آن در كتابخانه ملى تونس موجود است (درباره آثار دیگر محاسبى و نسخههاى خطى آنها رجوع کنید به بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٣٥٢ـ ٣٥٣؛
حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ١٩ـ٢٢، ٢٩ـ٣٦؛
همو، ١٤٠٦ب، مقدمه عبدالقادر احمد عطا، ص ٣٨ـ ٣٩؛
عبدالحلیم محمود، ص ٨٥ـ٨٧).
گفتنى است كه عبدالجبار عبدالرحمان (ج ٢، ص ٨١٤ـ ٨١٦) چهارده اثر از آثار حارث را معرفى كرده است.
درباره محاسبى
١) انتقادات. معاصران محاسبى ــكه علم را فقط نقل سند و متن حدیث میدانستند، نه گفتگو درباره معانى آن ــ از او بهسختى انتقاد، و علماى اهل سنّت نیز به وى اعتراضات شدید كردند، زیرا از یك سو، در عرضه دین شیوهاى غیر از روش آنان كه مبتنى بر تقلید و پیروىِ صرف از ظواهر كلمات آیات و احادیث بود، داشت؛
وى سخنانى میگفت كه عین آنها در آیات و روایات نبود و از بصیرت باطنى و بینش درونیاش الهام میگرفت (ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٨ـ ٢١٠). از سوى دیگر، اشتغال به اقوال و آراى متكلمان و استفاده از شیوه آنان (بحث و استدلال) را براى رد و نقد مخالفان سنّت نه فقط جایز، بلكه لازم میشمرد. بعدها اشعریان ــكه بیشترین پیروان را در میان اهل سنّت داشتندــ همین شیوه را پذیرفتند و از آن تبعیت كردند.
از جمله معترضان محاسبى، ابوزرعه رازى* (متوفى ٢٨١)، محدّث معروف سنّى، بود كه نوشتههاى محاسبى را در باب خطرها و وسوسههاى نفس، «كتب بدعت و ضلالت» خواند و دیگران را از خواندن آنها برحذر داشت (رجوع کنید به خطیب بغدادى، ج ٩، ص١١٠؛
ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٨ـ ٢٠٩). احمدبن حنبل به دلیل اشتغال محاسبى به مقالات اهل كلام، ولو با هدف رد آراى معتزله، و به این سبب كه محاسبى گفته بود تكلم خدا با صوت نیست، از او دورى گزید و او را بدعتگذار شمرد و مردم را از وى برحذر داشت و حتى مدعى شد كه توبه محاسبى پذیرفته نیست (رجوع کنید به ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛
سبكى، ج ٢، ص ٢٧٦) و كار به آنجا رسید كه محاسبى نه تنها ناگزیر به ترك تدریس شد، بلكه با تعصب پیروان احمدبن حنبل، به كوفه گریخت و تا اواخر عمر نتوانست به بغداد بازگردد و وقتى هم برگشت در خانهاى پنهان شد تا اینكه در همانجا درگذشت و جز چهار تن هیچكس در نماز جنازه او حضور نیافت (خطیب بغدادى، همانجا؛
ذهبى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، ص ٢٠٩؛
بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٣٥١ـ٣٥٢) و ازاینرو، از بیشتر كتابهاى كلامى او جز نامى برجاى نماند.
اِشكال دیگرى كه از محاسبى گرفتهاند، نقل احادیث ضعیف، اعتماد به آنها و مبتنى كردن اصول بر آنهاست (ابنعربى مالكى، ج ٥، ص ٢٠١ـ٢٠٢)، ولى حقیقت این است كه اولا، معیار كاملا مشخصى براى تعیین احادیث ضعیف و ساختگى در میان اهل سنّت وجود نداشت. چه بسا برخى از آنان حدیثى را ضعیف و ساختگى و دیگران آن را معتبر و درخور استناد میپنداشتند. ثانیآ، استفاده محاسبى از احادیث ضعیف غالبآ در مقام موعظه و تأیید خصالى همچون ورع بوده است نه اثبات و استنباط احكام الهى و شناخت حلال و حرام. این مطلب را غالب علماى سنّى پذیرفتهاند. گفتنى است كه آسانگیرى محاسبى در نقل احادیث ضعیف، از او به دیگر كسانى كه به نگارش متون عرفانى پرداختند، از جمله ابوطالب مكى و امام غزالى، سرایت كرد (حارث محاسبى، ١٤٠٩، مقدمه عبدالفتاح ابوغدّه، ص ٢٥ـ٢٦).
٢) مطالعات اخیر. در دوران اخیر، كسى كه در میان عربها نماینده راستین مكتب محاسبى شناخته شد، شیخ عبدالواحد یحیى بود كه در آغاز نیمه دوم قرن چهاردهم درگذشت (عبدالحلیم محمود، ص ٦). عبدالقادر احمد عطا نیز بیشترین تلاش را براى تصحیح و نشر آثار محاسبى كرد و دستكم ده اثر مهم او را تصحیح و منتشر نمود، اما آنچه وى درباره محاسبى نوشته، مشحون از خطاهاى فاحش است (مثلا درباره تاریخ، ولادت محاسبى رجوع کنید به حارث محاسبى، ١٤٠٦ب، مقدمه، ص ١٧؛
براى موارد دیگر رجوع کنید به همو، ١٩٨٤الف، مقدمه، ص ٥؛
همو، الرعایة، مقدمه، ص ٢١؛
همو، ١٤٠٧، مقدمه، ص ٧).
در میان مستشرقان، لویى ماسینیون* براى شناساندن حارث محاسبى كوشش بسیار كرده (عبدالحلیم محمود، ص٧٠) و در دو كتاب خود، مصایب حلاج و >تحقیق در مبادى اصطلاحات عرفان اسلامى<، به وى پرداخته است. مارگارت اسمیت* نیز كتابى درباره محاسبى تألیف و در ١٣١٤ش/١٩٣٥ منتشر كرد. وى به منابع مهمى درباره محاسبى دست یافته كه راه را براى پژوهشهاى دقیق هموار كرده است (رجوع کنید به همانجا). یوزف فاناس هم كتابى درباره محاسبى نوشته (بن ١٩٦١) و در آن چند فقره از آدابالنفوس محاسبى را به آلمانى ترجمه كرده است (حارث محاسبى، ١٩٧٥، مقدمه مزالى، ص ١٨، ٤٨).
منابع :
(١) ابنخلّكان؛
(٢) ابنظفر، انباء نجباء الابناء، چاپ ابراهیم یونس، قاهره ( ١٩٩١)؛
(٣) ابنعربى مالكى، عارضة الاحوذى بشرح صحیح الترمذى، ج ٥، (بیروت): دارالفكر للطباعة و النشر و التوزیع، (بیتا.)؛
(٤) محمدعلى ابوریان، اصولالفلسفة الاشراقیة عند شهابالدین السهروردى، قاهره ١٩٥٩؛
(٥) ابونعیم اصفهانى، حلیةالاولیاء و طبقات الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجى، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٦) محمدبن على اشكورى، محبوبالقلوب، مقاله ١، چاپ ابراهیم دیباجى و حامد صدقى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٧) عبدالقاهربن طاهر بغدادى، كتاب اصولالدین، استانبول ١٣٤٦/١٩٢٨، چاپ افست بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٨) حارث محاسبى، آدابالنفوس، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٩٨٤الف؛
(٩) همو، البعث و النشور، چاپ محمد عیسى رضوان، بیروت ١٤٠٦الف؛
(١٠) همو، التوهم: رحلةالانسان الى عالمالآخرة، چاپ محمد عثمان خشت، قاهره ( ١٩٨٤ب)؛
(١١) همو، رسالة المسترشدین، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(١٢) همو، الرعایة لحقوقاللّه، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقى سرور، قاهره (بیتا.)؛
(١٣) همان، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت (بیتا.)؛
(١٤) همو، كتاب العلم، چاپ محمد عابد مزالى، الجزایر ١٩٧٥؛
(١٥) همو، كتابالقصد، چاپ شوقیه اینالجیق، در معارف، دوره ٨، ش ٢ (مرداد ـ آبان ١٣٧٠)؛
(١٦) همو، المكاسب، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٧) همو، الوصایا، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٤٠٦ب؛
(١٨) خطیب بغدادى؛
(١٩) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٢٤١ـ٢٥٠ه ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٠) محمد زكى مبارك، التصوف الاسلامى فى الادب و الاخلاق، مصر ١٣٥٧/١٩٣٨؛
(٢١) عبدالوهاببن على سبكى، طبقات الشافعیة الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٢) سمعانى؛
(٢٣) عبدالجبار عبدالرحمان، ذخائر التراث العربى الاسلامى، بصره ١٤٠١ـ١٤٠٣/ ١٩٨١ـ١٩٨٣؛
(٢٤) عبدالحلیم محمود، استاذالسائرین: الحارثبن اسد المحاسبى، (قاهره ١٩٧٣)؛
(٢٥) محمدبن محمد غزالى، احیاء علومالدین، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢٦) علیبن محمد ماوردى، ادب الدنیا و الدین، چاپ مصطفى سقا، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٢٧) محمد عبدالرووفبن تاجالعارفین مناوى، طبقات الصوفیة: الكواكب الدریة فى تراجم السادة الصوفیة، چاپ محمد ادیب جادر، بیروت ١٩٩٩؛
(٢٨) جلالالدین محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، چاپ رینولد الیننیكلسون، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢٩) رینولد الین نیكلسون، تصوف اسلامى و رابطه انسان و خدا، ترجمه محمدرضا شفیعى كدكنى، تهران ١٣٧٤ش؛
(٣٠) علیبن عثمان هجویرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٣١) جلالالدین همائى، غزالینامه، تهران (١٣٤٢ش)؛
(٣٢) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢.
/ اكبر ثبوت /