دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٤٩
برَهویی (براهویی ، براهُیی )، نام قبیله ای که بیشتر دربلوچستان پاکستان زندگی می کنند و نام ( شعبه ای از ) زبان دراویدی که بیشتر مردم قبیلة برهویی به آن سخن می گویند.
محل سکونت . نقشه ای که در کتاب > بررسی زبانشناختی هندوستان < ، پراکندگی مردم قبیلة برهویی را نشان می دهد (ج ١٠، مقابل ص ٣٢٧) هنوز هم تا حدود زیادی دربارة پاکستان معتبر است (اما نقشه ای که در جلد ٤، مقابل صفحة ٢٧٧، زبانهای دراویدی را نشان می دهد چنین نیست ). منطقة اصلی اقامت آنها در معبر باریکی قرار دارد که درست از جنوب کِتَّه ( = کویته ) آغاز می شود، از نوشْکی ، کلات و خُزدَر ( = قصدار ) می گذرد، و تا لَس بیلا امتداد می یابد. شهر کلات این منطقه را به بخش شمالی ، یعنی سَراوان و بخش جنوبی ، یعنی جَهْلاوان تقسیم می کند که در تقسیمات تیره های اصلی برهویی ، یعنی قبیلة سراوانی و قبیلة جهلاوانی ، نیز منعکس است . عرض این معبر کمی بیشتر از ١٦٠ کیلومتر است (طول شرقی حدود ٦٥ تا ٦٧ درجه ). گروهی از برهوییهای نیمه ساکن نیز در مسیر رود هیرمند در افغانستان ، از چهار بُرجک به طرف مشرق تا شوراوَک و نوشکی ، مسکن گزیده اند؛ برهوییهای نیمه چادرنشین در ایران امروزه تقریباً همگی در سیستان زندگی می کنند، و تنها معدودی از آنها بیشتر در طرف جنوب و نزدیک خاش اقامت گزیده اند. تیت به حضور دو هزار برهویی در این منطقه اشاره می کند، اما اکنون تعداد آنها، بویژه به سبب جذب شدن به همسایگان بلوچ ، بسیار کاهش یافته است . تعداد اندکی از برهوییها در جمهوری ترکمنستان ، و بیشتر در واحة مرو، زندگی می کنند. بیشتر اجداد آنها در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم همراهِ بلوچها و افغانها مهاجرت کرده اند. از ابتدای این قرن ، بسیاری از برهوییها به طور نیمه دائم به عنوان کارگر عادی در کراچی و دیگر شهرهای بزرگ سند مانند حیدرآباد، شُکور، شکارپور و کرکَنه زندگی کرده اند.
در صد سال گذشته ، بیشتر صورتهای سنّتی زندگی برهویی تغییرات بنیادی یافته است . در ١٢٩٠، حدود ٨٠% قبیلة برهویی چادرنشین و کمی کمتر از ٢٠% آنها آبادی نشین بودند. در ١٣٥٤ ش ، این نسبت تقریباً به طور کامل معکوس بود، و سکونت برهوییها در شهرهای بزرگ ، بخصوص از ١٣٢٦ ش ، بسرعت فزونی می گرفت . از نظر قومی ، برهوییها بیشتر تمایل داشته اند که با بلوچها هم نیا دانسته شوند، و این روند از قرن دهم و شاید پیش از آن آغاز شده و ادامه یافته است ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ).
تمام گزارشهای آماری ١٣٢٩/١٢٩٠ ش (که سِر دنیس بری در ١٣٣٢/١٢٩٣ ش تجزیه و تحلیل کرده ، و همچنین گزارشهای ١٣١٠ ش / ١٩٣١ که او دربارة آنها بحث کرده است رجوع کنید به دنبالة مقاله ) یک وجه مشترک دارند: اعضای قبیلة برهویی و آنان که زبان برهویی را زبان مادری خود می شمرده اند خلط شده اند؛ و این موضوع باعث برآورد بیش از اندازة گروه دوم و برآورد کمتر از اندازة گروه اول در آمارهای بعدی پاکستان شده است (البته تا ١٣٤٠ ش / ١٩٦١، یعنی آخرین سالی که داده های آماری بر پایة زبان مادری تهیه
می شده است ؛ امنو ، ١٩٦٢). قرنهای متمادی ، رسم برهوییها بر آن بود که خود را، بویژه به خارجیان ، بلوچ معرفی کنند بدون در نظر گرفتن زبانی که عادتاً به کار می بردند. چون پیوستگیهای قبیله ای برهویی تقریباً همواره سست بوده است ، به آسانی می توان دریافت که ارقام رسمی تا چه اندازه ممکن است گمراه کننده باشد. بیشتر برهوییها، به گفتة درستِ امنو، «دو زبانة دوسویه »اند، زیرا تعداد کثیری از آنان دو زبان مادریِ برهویی و بلوچی دارند. بنابر بعضی شواهد، چندین قبیله نیز زبان خود را گاه بیش از یک بار تغییر داده اند. دربارة تعداد برهویی زبانها، باید توجه داشت که اولاً دست کم ٣٠% افراد قبیلة برهویی اساساً به زبان برهویی سخن نمی گویند و ثانیاً لااقل ٨٠% برهویی زبانان دو زبانه یا سه زبانه اند («چند زبانة چند سویه »).
زندگی قبیله ای ( رجوع کنید به بری ، ١٩١٣). مسیر سنتی مهاجرت
٢٠% از برهوییهایی که هنوز چادرنشین اند از دیرباز یکسان بوده است . در پاکستان ، قبایل شمالی تابستان را در سراوان و زمستان را در کَچّی می گذرانند و قبایل جنوبی تابستان را در جهلاوان و زمستان را در سِنْد سپری می کنند.
در طول تابستان ، هنوز تعداد کثیری از برهوییها در دهکده های اطراف کلات و کویته وجود دارند. در افغانستان ، برهوییها در طول سال اغلب در شوراوَک زندگی می کنند، اما بسیاری نیز به کچی مهاجرت می کنند؛ دیگران زمستان را در رودبار و کنار هیرمند سفلی می گذرانند. هر قبیله هویت جداگانة خود را در طی مهاجرت حفظ می کند؛ مانند ترتیب اُتراق کردن که به شیوة سنتی است . هنگام حرکت ، ساختار رهبری رسمی وجود ندارد و گروههای کوچک ، مسئول مراقبت از خویش اند. حتّی در زمستان ، بخش اعظم سکونتگاهها چادر یا کلبه ای از برگ درختان خرماست و تنها ثروتمندان در خانه سکنی می گزینند.
قبیلة برهویی بافتی از چندین خانواده است که فقط با علایق دو جانبه ، مانند حق چرا و گله داری و پیوند
خونی ـ که این یکی از همه کم اهمیت تر است ـ پیوندمی یابند. ضوابط بنیادی در پیوستگی قبیله ای برهویی ،
نسبت پدری و پیمان سیاسی است . چون هیچیک از قبایل کنونی برهویی شجره نامة متّصلی ندارند (در واقع ، گذشتة هیچکدام ، حتی در افسانه ها، از قرن دهم عقبتر نمی رود)، احتمالاً بیشتر این قبایل ، اگر نه تمام آنها، در دوران نسبتاًمتأخر و در طی مراحل سنتی انشعاب قبیله ای و پیوستگی گروههای بیگانه ، یعنی مرحله ای که هنوز نیز ادامه دارد،تشکیل یافته اند.
معروف است که هر قبیله را مردی که نیای نام دهندة آن است به وجود آورده است . این فرد یا رهبری انشعاب قبیله را پس از یک درگیری بر عهده داشته یا رئیس «تیره »ای از قبیله بوده است . انشعاب تقریباً همیشه پس از نزاع بر سر مالکیت رمه ، زن یا میراث روی می داده است .
پیشینه (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به الفنبین ، ١٩٨٧). نخستین ظهور قطعی برهوییها در صحنة تاریخ را می توان در اشاره های مغولان هند در قرن یازدهم به خان نشین کلات یافت . تاریخ گذشتة آنان باید کاملاً مطالعه شود؛ زیرا کوچکترین اثری نیز از سنتهای اصیل برهویی در دست نیست . چند اثر سنتی شناخته شدة کهن برهویی تنها پژواکی از تاریخ سنتی بلوچ است و هیچیک به شکل قصیده یا به صورتی دیگر در زبان برهویی حفظ نشده است . برای اتحاد برهوییها با بلوچها پیش از رویارویی آنها در ارتفاعات کلات در قرن هفتم یا کمی قبل از آن شاهدی در دست نیست ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ). سنتهای برهویی که به قولی در قصیده های تاریخی بلوچ تا قبل از قرن سیزدهم حفظ شده اند، هیچیک از برهویی یا قبیلة شناخته شده ای از برهویی نام نمی برند. بنابراین ، بررسی تاریخ برهویی تنها باید بر اساس شواهد زبانشناختی ـ یعنی این واقعیت که برهویی یکی از زبانهای دراویدی است ـ صورت می گیرد.
معمولترین نظریه آن است که برهوییها در حملة دراویدیهای نخستین به هندوستان که از طرف شمال غربی و در هزارة سوم پیش از میلاد انجام گرفت شرکت داشته اند، لیکن از بخش اصلی جدا شده و در سراوان و جهلاوان باقی مانده اند و پیش از سال دو هزار قبل از میلاد، بدون تماس با خویشاوندان دراویدی خود، در آنجا زندگی کرده اند. این تصور که آنان هزاران سال هویت خود را حفظ کرده باشند، ولی در مدت زمانی کمتر از هشتصد سال اخیر، ناگهان به دست بلوچهای مهاجم نابود شوند، قطعاً ناپذیرفتنی است و نیاز به بررسی دوباره دارد. از نظر جسمانی ، برهوییها از همسایگان جَطّ ( = جاط / جت ) و بلوچ خویش کاملاً نامتمایزند و همان تنوع قومی آنان را دارند. بری در ١٣١٣ ش / ١٩٣٤ در «مسئلة برهویی » این مطلب را بیان کرد. بحثهای متأخرتر را می توان در کارهای امنو (١٩٦٢)، آندرونف (١٩٦٤) و الفِنبین ( a ١٩٨٣) ملاحظه کرد. با پیدا شدن شواهد تازه ، فرضیه ای که ابتدا ژول بلوش (١٣٠٣ ش / ١٩٢٤) مطرح کرده بود مقبولتر به نظر می رسد: برهوییها، به احتمال زیاد، اخیراً از دکن غربی به سرزمین کنونی خود در پاکستان مهاجرت کرده اند. شاید در قرن اول گروههای پراکنده ای از چادرنشینان ، از نزدیکترین همسایگان خویش ، یعنی دراویدیهای کوروخ و مالتو در شمال غربی ، جدا شده و به سوی شمال غرب مهاجرت کرده باشند (باید توجه داشت که تا قرن دوم ، کوروخها و مالتوها در مکانهایی بسیار غربیتر از مکانهای امروزیشان زندگی می کرده اند). مهاجرت برهوییها، به صورت انبوه نبوده بلکه در چند قرن بتدریج و در گروههای کوچک صورت گرفته است . این گروهها یا کاملاً ناهماهنگ یا دارای رهبری مرکزی بودند. گروههایی که مدّت چند قرن در امتداد گجرات ، کَتیاوار و سند، یعنی در شمال سرگردان بودند و قبل از قرن چهارم به ناحیة حیدرآباد رسیدند، هرگز بیش از یک اجتماع ویژة چادرنشین نبودند و مناسبات آنها بیشتر بر اساس علایق مشترک آنها بود تا اصل مشترکشان ، و گرویدن به اسلام ممکن است در حدود همان زمان ، در سند انجام پذیرفته باشد. برهوییها پس از ٣ مهاجرت بیشتر به سوی غرب با جطّها که از قرن پنجم در سندحضور داشتند روبرو شدند و نام کنونی خود، یعنی برهویی ، را از آنان گرفتند.
براهویی ( = برهویی ) اصل مشخصی ندارد اما به طور قطع ، نامی قدیمی نیست و بسیار نامحتمل است که دراویدی باشد (برای نظری دیگرگون رجوع کنید به آندرونف ، ١٩٦٩). به احتمال زیاد، از «براهو » مشتق شده که صورت سیرائیکی (جَطکی ) «ابراهیم » است ، و خصلت اسلامی برهویی را در برابر همسایگان جطّ هندوی آنان مشخص می سازد. براهویی فقط صفتی است که از براهو (شاید به وسیلة بلوچها) ساخته شده ، به معنای «مردم براهو»، و نامی سیاسی بر مجموعة گسسته ای از مسلمانان چادرنشین با نظام قبیله ای است که مرکز خاصی ندارند، و در غربِ سندِ مرکزی میان جطّها زندگی می کنند و به طور عمده به یکی از صورتهای زبان دراویدی شمال غربی سخن می گویند ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ).
نخستین منابع جغرافیدانان و مورخان مسلمان دربارة زبانها و مردمان مَکران شرقی و سند را باید با کمال احتیاط به کار برد (برای مثال ، اصطخری در ٣٤٠ و مَقْدِسی در ٣٧٥، و نیز حدود العالم در ٣٧٢، ترجمة مینورسکی ). منظور مقدسی (ص ٤٧١) از زبان قُفْص و بَلوص (کوچ و بلوچ شاهنامه ) به عنوان زبان «غیرقابل فهم و شبیه زبان سندی »، تقریباً به طور یقین ، زبان سیرائیکی (جطکی ) است که زبانی است آمیخته و لااقل از قرن پنجم در مکران وجود داشته است (برای بحث مفصلتر رجوع کنید به الفنبین ، ١٩٨٧، ص ٢٢٨ـ٢٨٩). وصف سکنة بَنَّجبور (شاید پَنجْگور امروزه نیز، که تنها مقدسی به شکل «قوم الغُطَم » آورده است ( رجوع کنید به بازورث ، ص ١١) احتمالاً اشاره به قوم و قبیلة خاصّی نیست . باید توجه داشت که «در نظر گرفتن ( مقدسی ) به عنوان متخصص هر یک از زبانهای جنوب شرقی ایران ، ورای آنچه محقّق عادی دو زبانة عربی ـ ایرانی به آنها آشنایی دارد... خطرناک است » (بازورث ، همانجا) و نیز مبانیش سست تر از آن است که بتوان بر پایة چنین اطلاعاتی به نتیجه رسید (همانطور که مارکوارت ، ص ٧٥، و بعدها مینورسکی ، حدود العالم ، ص ٣٧٤، به این نتیجه رسیده اند که کوفیچ / کُوچ / قُفص ممکن است برهویی باشد؛
نیز رجوع کنید به الفنبین ، ١٩٨٧، ص ٢٢٨ به بعد). پیوستگی قُفص با برهویی ابداع جدیدی است که پایة آن بر پیوستگی نزدیک برهویی با بلوچ از قرن دهم ، بنا شده است ( رجوع کنید به بازورث ، ص ١٢ـ١٣).
برهوییها احتمالاً در قرن ششم یا کمی زودتر به ارتفاعات کلات رسیدند و از آنجا به سمت شمال و جنوب (و بعدها در افغانستان و ایران ) پراکنده شدند و در همین حال ، بسیاری از قبایل چادرنشین سر راه خود را جذب کردند و بقیه را از میان بر داشتند.
از زمان اکبر شاه گورکانی (٩٦٣ـ١٠١٤) توجّه مغول به غرب افزایش یافت و حکامی منصوب شدند تا بر قلمروهای نو یافتة مغول حکومت کنند. حاکم قندهار، ایالت پهناوری زیر فرمان داشت که بیشتر قلمروهای جنوبی را در برمی گرفت . در زمان سلطنت شاهجهان (١٠٣٧ ـ ١٠٦٨) وسعت سرزمین مغولان هند به بالاترین حدّ خود رسید و برای نخستین بار در تاریخ ، سبب ظهور دولتی قوی و منظم یعنی «اتحادیة برهویی » یا خان نشین کلات شد. با افزوده شدن حکومت و قوانین مغول ، فشار بر رسوم سنتی برهویی خصوصاً راههای مهاجرتی و چراگاهها، که شاید از قرنها قبل و از هنگام ابتداییترین تهاجم بلوچها پدید آمده بود، برای برهوییها و متحّدان بلوچ و دِهْوار آنها تحمّل ناپذیر شد. از ابتدا، قدرت خان نشین بر پایة نظام پیچیدة اتحادها و حامیان قبایل اصلی برهویی (قَمْبَرانی ، میرْواری ، ایلتازِئی )، بلوچهای رِند و لاشاری ، و دهواریهای کشاورز قرار داشت .
نخستین رهبر اتحادیة برهویی ، یعنی میراحمدخان میرواری اول (ح ١٠٧٠ـ١١٠٧؛
این تاریخها مبتنی بر اطلاعاتی است که از یوسف گیچْکی ، وزیر سابق خانِ کلات ، کسب شده است ؛
این خان در ١٣٥٤ ش / ١٩٧٥، تاریخ ١٠٧٧ـ١١٠٧ را به دست می دهد که بنابر نظر گیچْکی ، اشتباه چاپی است )، آن قدر قدرت داشت که مَسْتونْگ ، کَتَّه (شال کُط ) و پیشین را از حاکم مغولی افغانستان بگیرد، و این عمل خودمختاری واقعی را به دنبال آورد. وسعت قلمرو و تحکیم نفوذ و تفوّق به رهبری میرعبدالله خان ادامه یافت (حک : ١١٢٥ـ١١٤٧؛
خان ، ١٩٧٥؛
بلوچ ) و او توانست کچّی را در سند علیا و درة غازی خان و بیشتر سرزمینهای غربی در طول مکران تا ایران را به قلمرو خود بیفزاید. اولین کشمکشها با ایران هنگام سلطنت نادرشاه افشار و در ١١٥٢ آغاز شد. در آن هنگام تسلط ایران بر اتحادیة برهویی رسمیّت یافته و نصیرخان ، وارث تخت خانی ، به عنوان گروگان به اصفهان فرستاده شده بود. پس از قتل نادرشاه و ظهور قلمرو مستقل افغان ، به سلطنت احمدخان ابدالی (دُرّانی )، نصیر آزاد شد و با نام نصیرخان اول ، که تاریخنگاران بعدی او را «کبیر» نامیده اند، حاکم جدید خان نشین کلات شد و در زمان فرمانروایی او (١١٦٢ـ١٢١٠؛
گیچکی ) اتحادیه به نقطة اوج خود رسید و قلمرو خود را تا لس بیلا و کراچی ، و نیز تا دُزدآب (زاهدان کنونی )، خاش ، بَمپور و قصر قند در بلوچستان ایران گسترش داد. ایالت کلات اسماً وابسته به کابل ولی در واقع آزاد بود. از ابتدای قرن سیزدهم و در زمان فرمانروایی محمودخان اول (حک : ١٢١٠ـ١٢٣٦؛
گیچکی ؛
خان ، تاریخ ١١٦٢ـ١٢٣٢ را به دست می دهد که نمی تواند صحیح باشد) بخش اعظم این قلمرو به دست قاجاریان ایران و شاه شجاع افغان افتاد. پس از اولین جنگ انگلستان و افغانستان در ١٢٥٤ـ ١٢٥٨، آشوبهای داخلی خان نشین کلات فرمانروای آنجا را واداشت تا بستن معاهده ای با انگلستان را بپذیرد (در ١٢٧٠/ ١٨٥٤). ضعف روزافزون و اغتشاشهای داخلی که با گسترش «سیاست پیشرو» انگلستان دو چندان شد، در ١٢٩٣/١٨٧٦ به معاهدة مستونگ انجامید و طبق آن کلات ، از ایالتهای تحت الحمایة حکومت هند شد. مرز کلات ـ ایران که ابتدا در ١٢٨٨ـ١٢٨٩ تعیین و در ١٣١٣ـ١٣١٤ (خان ، ١٩٧٥) در آن تجدیدنظر شده بود، مرز ایران و هندوستان شناخته شد، اما ایالت کلات موجودیت قضایی خود را تا ١٣٢٧ ش / ١٩٤٨ حفظ کرد، و در این تاریخ با استفاده از قوای نظامی به پاکستان منضم شد و میریار، آخرین خان ، عزل گردید. این ایالت ، اکنون با «بلوچستان انگلیس » سابق ، استان بلوچستان پاکستان را تشکیل می دهد و قلمرو قبلی آن در ایران ، پس از ١٣١٤ جزو استان بلوچستان و سیستان شده است . طی سالهای متمادی در کلات درگیریهای مداومی با تمام حکومتهای مرکزی ایران و پاکستان وجود داشته و دو بار در پاکستان (١٣٣٧ ش / ١٩٥٨ و ١٣٥٢ ش / ١٩٧٣) شورشهای گسترده ای را با زور فرو نشانده اند ( رجوع کنید به بلوچ ، ١٩٨٧، فصلهای ٦ـ٧).
ساختار پیچیدة حکومت در اتحادیة برهویی تا حدودی نشان دهندة ویژگی قبیلة بلوچ یا برهویی است که در آن ، خان حق هیچ اقدام مستقیمی دربارة افراد فرمانبردارش را نداشت . خان فقط از طریق سلسله مراتب پایینتر از خود و با نوعی نظام شورایی عمل می کرد که کاملاً قراردادی بود؛
او نمی توانست چیزی را تحمیل کند یا کسی را تحت فشار قرار دهد. جز گروه کوچکی از محافظان شخصی ، ارتش او را جانبازانی تشکیل می دادند که به سرداران خود وفادار بودند نه به خان . قدرت نظام به کفایت و شخصیت خان و اطرافیان او بستگی داشت . در زمان حکومت فرد توانایی چون نصیرخان اول ، این نظام در واقع بسیار نیرومند بود، لیکن به هنگام فرمانروایی جانشینان ناتوانتر، رو به گسستن نهاد و با ضعیف شدن مرکز در قرن سیزدهم ، سرداران به تثبیت قدرتهای فردی خود پرداختند. ظهور پاکستان و ایجاد نیروی مرکزی مقتدر در آن ، نسبت به جایگاه و امتیازات سرداران تهدید محسوب می شد. در یکی از رأی گیریهای سرداران که در جرگة شاهی برگزار شد، پیوستن رسمی خان نشین به پاکستان درخواست شد، اما در چند جرگه که در ١٣٢٥ـ ١٣٢٦ ش / ١٩٤٦ـ١٩٤٧ به این منظور تشکیل گردید، رأی عامه قویاً بر ضد الحاق به پاکستان صادر شد و در ١٣٢٧ ش / ١٩٤٨ بر اثر فشار نظامی و بر خلاف تمایل قلبی خان ، که محمّدعلی جناح مشاور حقوقی عمده و دوست قدیمی او بود، این امر به انجام رسید ( رجوع کنید به بلوچ ، ١٩٨٧، ضمایم ٢ و ٣).
باید توجه داشت که اتحادیة برهویی از ابتدا تحت نفوذ بلوچ بود؛
خان (که همیشه از طایفة احمدزئی برهوییهای قمبرانی بود) پیوسته خود را خان بلوچ می نامید و در خاندان او به زبان بلوچی سخن می گفتند، گرچه زبان نگارش فارسی بود.
قبایل . قبایلی که امروزه «ملت برهویی » را تشکیل می دهند ٢٧٣ قبیله اند که هشت قبیلة آن «هسته ای » و بقیه «محاطی »اند. هنگام اوج اتحادیه در قرن دوازدهم ، صورت رسمی فقط مشتمل بر پانزده قبیله بود (هشت قبیلة هسته ای و هفت قبیلة محاطی ). اکنون تمام قبایل اعضایی دارند که در شهرهای بزرگ به سر می برند. بزرگترین قبیلة محاطی میْنگَل است . این قبیله و قبیله های بَنْگُلزئی ، بیزَنجُو و مَهمَسانی (محمد حسنی ) بیش از ٨٠% جمعیت این گروه را تشکیل می دهند.
منابع :
(١) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) M. Andronov, "A lexico-statistic analysis of the disintegration of Proto-Dravidian," IIJ , ٧ (١٩٦٤), ١٧٠-١٨٦;
(٤) idem, "Notes on Brahui," Journal of Tamil studies , ١/٢ (١٩٦٩), ١-٦;
(٥) J. Bloch, "Sanskrit et dravidien", BSL, ٢٥/١ (١٩٢٤), ١-٢١;
(٦) C. E. Bosworth, "The Ku ¦ fich ¦ s or Qufs ¤ in Persian history," Iran , ١٤ (١٩٧٦), ٩-١٧;
(٧) D. Bray, The Brahui language I: grammar , Calcutta ١٩٠٩, repr. Quetta ١٩٧٢, II: The Brahui problem , III: Brahui etymological dictionary , Delhi ١٩٣٤;
(٨) idem, Life-history of a Brahui , London ١٩١٣;
(٩) J. Elfenbein, "The Brahui problem again", IIJ , ٢٥ (١٩٨٣ a), ١٠٣-١٣٢;
(١٠) idem, "A periplus of the Brahui problem," in Varia ١٩٧٧ , Acta Iranica ١٦, Tehran and Liةge ١٩٨٧, ٢١٥-٢٣;
(١١) M. B. Emeneau, Brahui and Dravidian comparative grammar , Berkeley ١٩٦٢a;
(١٢) idem, "Bilingualism and structural borrowing," Proceedings of the American philosophical Society , ١٠٦/٥ (١٩٦٢b), ٤٣٠-٤٤٢;
(١٣) H ¤ udu ¦ d al - `a ¦ lam= The regions of the world , translated and explained by V. Minorsky, ed. C. E. Bosworth, Cambridge ١٩٨٢;
(١٤) J. Marquart, A catalogue of the provincial capitals of E ¦ ra ¦ nshahr , ed. G. Messina, Rome ١٩٣١;
(١٥) G. P. Tate, The frontiers of Baluchistan , London ١٩٠٩.
( صورت کامل منابع این مقاله مشترکاً با منابع مقاله «برهویی ، زبان » در ایرانیکا ، ذیل "Brahui" آمده است . )
/ ی . الفنبین ( ایرانیکا ) /