دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٦١
خسروسلطان، ، شاهزادۀ بابری، فرزند ارشد جهانگیر* . وی در ٩٩٥، از مادری هندو به دنیا آمد ( رجوع کنید به جهانگیر، چاپ سنگی، مقدمۀ معتمدالخدمت، ص ٧). او محبوب پدربزرگش (اكبرشاه) بود، ازاینرو اكبرشاه به ولیعهدی خسرو بیش از پسرش سلیم (بعدها جهانگیر) تمایل داشت (رجوع کنید به كنبو، ج١، ص ٢٨؛ خافیخان، ج ١، ص ٢٢٧).
پس از مرگ اكبر، با نرسیدن سلیم به آگره اكثر امرا و اعیان دربار با سلطنت خسروسلطان موافقت كردند (اسكندرمنشی، ج ٢، ص٧١٠ـ٧١١). پس از مدتی، جهانگیر بر او تسلط یافت و اندكی پس از آغاز سلطنت جهانگیر در ١٠١٤، خسروسلطان بهسبب انتخاب نشدنش به ولیعهدی و با تحریك مخالفانِ جهانگیر بر او شورید و از آگره به سوی پنجاب و لاهور گریخت (جهانگیر، ص٣٠ـ٣٢؛ معتمدخان، ص ٨ـ٩؛ كنبو، ج ١، ص ٣٢؛ خافیخان، ج ١، ص ٢٣٣، ٢٤٩ـ٢٥٠). براثر این اختلاف، مادر خسروسلطان خودكشی كرد (جهانگیر، ص ٣٣). هنگام عزیمت خسروسلطان، در حوالی سكندره در راه پنجاب، برخی از امرا و شمار بسیاری از افغانها، راجپوتان، جغتاییان و هزارهایان به او پیوستند. جهانگیر برای جلوگیری از پیوستن خسروسلطان داییاش، بهراجهمان سنگ (سنگه )، او را تعقیب كرد، زیرا خسروسلطان خطری جدّی برای سلطنت جهانگیر بود (رجوع کنید به جهانگیر، ص ٣١ـ٣٢؛ اسكندرمنشی، ج ٢، ص ٧١١؛ كنبو، ج ١، ص ٣٣ـ٣٤؛ خافیخان، ص٢٥٠ـ٢٥١). خسروسلطان قصد تصرف لاهور را داشت، اما با مقاومت حاكم آنجا و استحكام قلعۀ لاهور، شكست خورد. ناكامی او سبب شد تا بسیاری از سپاهیان راجپوتان و افغانان از گرد او پراكنده شوند. خسروسلطان سپس به پیشنهاد حسینبیگ (یكی از امرا) روانۀ كابل شد، اما تصمیم خود را تغییر داد و به پنجاب رفت. در پنجاب نتوانست كشتی تهیه كند و از آب بگذرد و در ١٠١٥، او را دستگیر كرند و نزد پدرش بردند (جهانگیر، ص ٣٦ـ٤٠؛ كنبو، ج ١، همانجا؛ خافیخان، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٣).
به فرمان جهانگیر، خسروسلطان را زندانی كردند همراهان او را كشتند (رجوع کنید به جهانگیر، ص٤٠ـ٤٣؛ اسكندرمنشی، ج ٢، ص ٧١١؛ معتمدخان، ص ١٧ـ١٨؛ خافیخان، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٣). به چشمان خسروسلطان میل كشیدند، اما ظاهراً چشمانش آسیب چندانی ندید (اسكندرمنشی، ج ٢، ص ٧١٢).
در ١٠٢٣ به خواهش خواهرانِ خسروسلطان، از محدودیتهای او كاسته شد و در ١٠٢٨ از اسارت رهایی یافت (خافیخان، ج ١، ص ٢٧٨، ٢٩٩)، اما وی همچنان هوای سركشی داشت و بار دیگر با چند تن از امرا متفق شد تا جهانگیر را از میان بردارد. جهانگیر، شاهزاده خرم (بعدها شاهجهان) را مأمور دستگیری خسروسلطان كرد اما خسروسلطان گریخت. امرای دربار به شاه پیشنهاد كردند كه پنجاب را به خسروسلطان دهد تا دست از شورش بردارد، اما شاهزاده خرم او و همراهانش را دستگیر كرد و همگی را كشت (كنبو، ج ٢، ص ٢٢٥؛ خافیخان، ج ١، ص ٢٥٨). جهانگیر كشته شدن خسروسلطان را پنهان كرد. او در جهانگیرنامه (ص٣٩٠) مرگ خسروسلطان را بر اثر قولنج در ١٠٣٠ نوشته است (نیز رجوع کنید به معتمدخان، ص ٢٠٦).
اسكندرمنشی، شاهبلاقی (ملقب به شیرشاه) را كه مدتی نیز حكومت كرد، از اعقاب خسروسلطان برشمرده است (ج ٢، ص ١٠٦٧) اما كنبو، شاهبلاقی را فرزند خسروسلطان دانسته است. نام اصلی شاهبلاقی داوربخش بود و پس از مرگ جهانگیر در ١٠٣٧، آصفخان* و دیگر امرا در مخالفت با شاهجهان او را به پادشاهی برداشتند (ج ١، ص ١٦٩ـ١٧٥). گویا داروبخش نیز كه قتل پدرش را از سوی شاهجهان میدانست، در این راه همگام شد.
در سال چهارمِ سلطنت شاهجهان، بندینام كه ادعای فرزندی خسروسلطان را داشت، دستگیر شد. فرزندی از خسروسلطان نیز قاسم نام داشت و حاكم اندخو، در حوالی بلخ بود (كنبو، ج ٢، ص ٢٧٦، ٣٧١، ج ٣، ص ٩ـ١٠).
منابع:
(١) اسكندربیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی ، چاپ ایرج افشار تهران ١٣٨٢ ش؛
(٢) جهانگیر پادشاهبن اكبرشاه، تاریخ عهد سلطنت نورالدین جهانگیر پادشاه موسم به توزك جهانگیری، با مقدمه محمد هادی معتمدالخدمت، لكهنو، [بیتا. ] ؛
(٣) نورالدین محمدجهانگیر گوركانی، توزوك جهانگیری ( جهانگیرنامه )، چاپ محمدهاشم، تهران ١٣٥٩ ش؛
(٤) خافی فیخان، منتخباللباب ، چاپ مولوی كبیرالدین احمد و مولوی غلام تادر، كلكته ١٨٦٩؛
(٥) محمدصالح كبنو، شاهجهاننامه ، چاپ غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور ١٩٦٧؛
(٦) معتمدخان منشی، اقبالنامه جهانگیری ، چاپ مولانا محمدرفیع صاحب، اللّهآباد ١٩٣١.
/ منیژه ربیعی /
تاريخ انتشار اينترنتی: ١٧/٠١/١٣٨٧