دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٣٦
حجّتالاسلام ، لقب خاص برخى عالمان مسلمان و از القاب عام روحانیان شیعه در دوره اخیر. واژه عربى حجت به معناى دلیل آشكار، برهان و آنچه موجب مغلوب شدن طرف دعوا شود، به كار رفته است (جوهرى؛ ابنمنظور، ذیل «حجج»). مفهوم این واژه را در قرآن (از جمله: بقره: ١٥٠؛ نساء : ١٦٥؛ انعام: ١٤٩) نیز همین دانستهاند (رجوع کنید به راغب اصفهانى؛ طریحى، ذیل «حجج»). در احادیث شیعه مراد از حجت یا مصداق مهم آن، پیامبران و امامان علیهمالسلام معرفى شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ١٦، ١٦٨ـ١٦٩؛ مجلسى، ج ٢٧، ص٤١؛ برایمعانى گوناگون حجت در متوناسلامى رجوع کنید به حجت*). گاه تركیب كلمه حجت با تعابیر دیگر (مانند حجتالدین، حجتالحق و حجتالاسلام) براى تكریم عالمان، قضات و صاحبمنصبان دینى، به عنوان لقب خاص یا عام، به كار میرود (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٢٠، ص ٥٢٢؛ ابنحجر عسقلانى، ص ٩٦؛ آقابزرگ طهرانى، ج ٧، ص ٢٠٦؛ خطیب، ص ١٣٩).
در میان اهل سنّت، حجتالاسلام لقب ویژه محمدبن محمد غزالى (متوفى ٥٠٥) است (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، ج ١٩، ص ٣٢٢؛ ابنحجر عسقلانى، همانجا)؛ البته شرححالنگاران اهلسنّت، در پارهاى موارد این تعبیر را براى عالمان دیگرى به كار بردهاند، از جمله مسلمبن حجاج نیشابورى (محدّث، متوفى ٢٦١)، ابنخشاب عبداللّهبن احمد (متوفى ٥٦٧)، اسماعیلبن موهوب (ادیب، متوفى ٥٧٥)، صدرالدین محمدبن عمر (فقیه شافعى، متوفى ٦١٧) و شمسالدین احمدبن خلیل خویى (حكیم و طبیب، متوفى ٦٣٧؛ رجوع کنید به ابنابیاصیبعه، ص ٤٦٤، ٧٤٠؛ ذهبى، ١٣٧٦ـ١٣٧٧، ج ٢، ص ٥٨٨؛ ابنكثیر، ج ١٢، ص ٣٧٤؛ ابنرجب، ج ١، ص ٣١٩). همچنین لقب عام حجتالاسلام در برخى اسناد نمونه ادارى و قضایى و حكومتى ــكه منهاجى أسیوطى، عالم شافعى مصرى (متوفى ٨٨٠)، در كتابش (ج ١، ص ٣٨٩، ج ٢، ص ٤٧٥) از دوران خود گزارش داده است ــ دیده میشود.
در سدههاى پیشین بهندرت تعبیر حجتالاسلام براى برخى عالمان شیعه، در تجلیل و احترام آنان، به كار رفته است، از جمله در نوشته شیخ بهائى (ص ٤٣٦) در حق شیخ صدوق (متوفى ٣٨١)، در نامه یوسفبن حاتم شامى (عالم امامى، متوفى ٦٧٦) به استادش سید رضیالدین ابنطاووس (متوفى ٦٦٤؛ درباره او رجوع کنید به مجلسى، ج ١٠٤، ص ٤٥)، عمادالدین حسنبن على طبرى (عالم قرن هفتم) درباره ابنحمزه محمدبن على طوسى (فقیه قرن ششم)، و حسنبن ابیطالب مشهور به فاضل آبى (متوفى ٦٩٥) درباره محقق حلّى (رجوع کنید به آبى، ج ١، ص ٣٨؛ خوانسارى، ج ٦، ص ٢٦٣). با این همه، كاربرد لقب حجتالاسلام براى عالمان شیعه، چه به عنوان لقب عام و چه به عنوان لقب خاص، تا سدههاى اخیر چندان رایج نبوده است.
به نظر میرسد رواج كاربرد لقب حجتالاسلام براى علماى شیعه از دوره فتحعلى شاه قاجار آغاز شده است. سید محمدباقر شفتى (متوفى ١٢٦٠) از نخستین فقهایى است كه به این لقب خوانده و مشهور شده است (رجوع کنید به قمى، ج ٢، ص ١٥٥ـ ١٥٦؛ اقبال آشتیانى، بخش ٤، ص ٤٣٠؛ مهدوى، ج ١، ص ٥٥). حتى در عصر صفویه كه اعطاى برخى القاب و عناوین حكومتى به علماى شیعه (مانند شیخالاسلام، صدر و قاضى)، نظیر القاب علماى اهلسنّت در حكومت عثمانى، رواج یافت (رجوع کنید به جعفریان، ص ٧٨ـ١١٣؛ ذبیحزاده، ج ٢، ص ١٦٨ـ١٧٣)، كاربرد لقب حجتالاسلام متداول نبود. از موارد نادرى كه از این دوران گزارش شده، استفاده از این عنوان در حكم شاه طهماسب اول در خطاب به علیبن عبدالعالى كركى، فقیه مشهور امامى، در ٩٣٩ است (رجوع کنید به نورى، ج ٢، ص ٢٨٢).
علاوه بر حجتالاسلام شفتى، شمارى از عالمان طراز اول عصر قاجار به حجتالاسلام مشهور شدند، از جمله ملامحمد ممقانى تبریزى (متوفى ١٢٦٩) و فرزندانش، حسین و اسماعیل و محمدتقى مشهور به نیر (از علماى شیخیه)؛ اسداللّه بروجردى (متوفى ١٢٧١) و ملامحمد نراقى (متوفى ١٢٩٧؛ رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ص ٢٦؛ آقابزرگ طهرانى، ج ٨، ص ٢٤٠، ج٩، قسم ٤، ص١٢٤١، ج١٢، ص١٧٥؛ بامداد، ج٣، ص٢٨٩ـ ٢٩٠، ج ٦، ص ٢١، ٢١٨، پانویس ١؛ مهدوى، ج ١، ص ٥٦ـ ٥٧). در فرمان محمدشاه قاجار به ملامهدى نراقى ملقب به آقابزرگ (متوفى ١٢٦٨)، لقب حجتالاسلام ذكر شده است (رجوع کنید به نراقى، ص ٤٠، پانویس ١). همچنین ناصرالدین شاه به ابراهیمبن محمدتقى نقوى لكهنوى (متوفى ١٣٠٧) این لقب را اعطا كرد (امین، ج ٢، ص ٢٠٥). میرزا محمدحسن شیرازى (متوفى ١٣١٢) و آخوند خراسانى (متوفى ١٣٢٩) از نخستین مراجع تقلید بودند كه با این لقب خوانده شدند (صدر، ص ١٩، پانویس ١؛ كسروى، ص ٤٢٢).
در اواخر دوره قاجار، با شروع مبارزات آزادیخواهانه در ایران، كه به انقلاب مشروطیت انجامید، كاربرد واژه حجتالاسلام و جمع عربى آن؛ حججاسلام، به عنوان لقب عام علما در خطابهها و نامهها بهتدریج رواج یافت. در آثار مكتوب این دوره، این واژگان تركیبى بسیار دیده میشود، بهویژه در نامههایى كه میان علماى نجف و روحانیان هوادار مشروطه در ایران، یا میان دربار قاجار و مخالفان مشروطه رد و بدل شده است (براى نمونه رجوع کنید به كسروى، ص ٢١٢ـ٢١٣، ٢٩٧ـ ٢٩٨، ٣٦١، ٣٦٣، ٣٧٢، ٤١٦ـ٤١٧، ٤٢٢، ٥٢٤، ٥٢٨، ٦١٤، ٦١٧؛ نراقى، ص ٥٨؛ مكتوبات و بیانات سیاسى و اجتماعى علماى شیعه، ج ١، ص ٢١٥، ٢٢٠، ٢٣٠، ٢٣٣، ٢٣٩). در روزنامههاى آن عصر نیز این لقب براى عالمان بزرگ به كار میرفته (براى نمونه رجوع کنید به شرف، ش ٣٢؛ شرافت، ش ٦٤) و گاه براى تكریم بیشتر، تعبیر «حجتالاسلام و المسلمین» ذكر میشده است (براى نمونه رجوع کنید به شرف، همانجا؛ مكتوبات و بیانات سیاسى و اجتماعى علماى شیعه، ج ١، ص ٢٣١ـ٢٣٤).
در ادوار بعد، لقب عام حجتالاسلام بهتدریج شمول بیشترى یافت و علاوه بر روحانیانِ طراز اول شیعه در ایران و عراق، به ردههاى دیگر عالمان دینى نیز اطلاق گردید و در كنار آن كاربرد القاب دیگرى هم رایج شد، مانند حجت، ثقةالاسلام، حجتالاسلام والمسلمین، آیتاللّه و آیتاللّهالعظمى. با آنكه هیچگونه ضوابط دقیق و رسمى براى كاربرد این القاب در مورد روحانیان شیعه وجود ندارد، موقعیت اجتماعى و نیز شهرت و رتبه علمىِ آنان، در انتخاب لقب از سوى شاگردان یا هواداران آنها مؤثر بوده است. بر پایه رسم متداول، امروزه حجتالاسلام به روحانیانى گفته میشود كه بخشى از دروس عالى فقه و اصول را به پایان رساندهاند و، برخلاف دوره مشروطه، در مورد روحانیان عالیمقام به كار نمیرود (غروى، ص ٢٣٩ـ٢٤٠؛ قس متینى، ص ٥٩٧؛ نیز رجوع کنید به >دایرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذیل "Ayatollah"؛ آیتاللّه*؛ ثقةالاسلام*).
به نظر برخى منابع، كاربرد لقب عام حجتالاسلام در مورد روحانیان شیعه در دو سده گذشته، در این دیدگاه كلامىِ شیعیان ریشه دارد كه مجتهدان در عصر غیبتِ امام معصوم، حجت او بر بندگاناند، همچنان كه امام حجت خداوند است (برگرفته از توقیع منقول از امام عصر عجلاللّه تعالی فرجه الشریف: «فانهم حجتى علیكم و انا حجتاللّه» رجوع کنید به شریف رازى، ج ٤، ص ٣؛
مكتوبات و بیانات سیاسى و اجتماعى علماى شیعه، ج ١، ص ٢٢١؛
نیز براى حدیث رجوع کنید به مجلسى، ج ٢، ص ٩٠). بر این اساس، شمارى از عالمان بزرگ شیعه، مانند شیخ مرتضى انصارى و میرمحمدهاشم چهارسوقى اصفهانى، خود را شایسته این لقب ندانسته و برخى علما در برابر رواج آن موضع منفى گرفتهاند (رجوع کنید به شریفرازى، همانجا؛
مهدوى، ج ١، ص ٦٠؛
مطهرى، ص ٣٠٠؛
باقرى بیدهندى، ص ١١٣).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) حسنبن ابیطالب آبى، كشفالرّموز فى شرح المختصر النافع، چاپ على پناه اشتهاردى و حسین یزدى، قم ١٤٠٨ـ ١٤١٠؛
(٣) آقابزرگ طهرانى؛
(٤) ابنابیاصیبعه، عیون الأنباء فى طبقات الأطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ( ١٩٦٥)؛
(٥) ابنحجر عسقلانى، كتاب نزهةالالباب فى الالقاب، چاپ محمد زینهم محمد عزب، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٦) ابنرجب، كتاب الذیل على طبقات الحنابلة، ج ١، در ابنابییعلى، طبقات الحنابلة، ج ٣، بیروت ١٣٧٢/١٩٥٢؛
(٧) ابنكثیر، البدایة و النهایة، چاپ على شیرى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٨) ابنمنظور؛
(٩) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، مباحث فرهنگى عصر ناصرى : برگرفته از روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، بهكوشش ایرج افشار، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٠) عباس اقبال آشتیانى، مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانى، بخش ٤، گردآورى و تدوین از محمد دبیرسیاقى: «حجةالاسلام حاج سیدمحمدباقر شفتى (١١٨٠ تا ١٢٦٠)»، تهران ١٣٨٢ش؛
(١١) امین؛
(١٢) ناصر باقرى بیدهندى، «جلوههایى از زندگى حضرت آیةاللّه العظمى حاج شیخ محمدتقى آملى قدسسره»، پیام حوزه، سال ٥، ش ١ (بهار ١٣٧٧)؛
(١٣) مهدى بامداد، شرححال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٤٧ـ ١٣٥١ ش؛
(١٤) رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوى، قم ١٣٧٠ش؛
(١٥) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(١٦) مصطفى عبدالكریم خطیب، معجم المصطلحات و الألقاب التاریخیة، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٧) خوانسارى؛
(١٨) علینقى ذبیحزاده، مرجعیت و سیاست در عصر غیبت، قم ١٣٨٤ش؛
(١٩) محمدبن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ ١٩٨٨؛
(٢٠) همو، كتاب تذكرة الحفاظ، حیدرآباد، دكن ١٣٧٦ـ ١٣٧٧/ ١٩٥٦ـ ١٩٥٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢١) حسینبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریبالقرآن، چاپ محمد سیدكیلانى، بیروت (بیتا.)؛
(٢٢) شرافت، ش ٦٤، محرم ١٣٢٠؛
(٢٣) شرف، ش ٣٢، شوال ١٣٠٢؛
(٢٤) محمد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، تهران ١٣٥٢ـ ١٣٥٤ش؛
(٢٥) محمدبن حسین شیخبهائى، الوجیزة فى الدرایة، چاپ ماجد باوى، در تراثنا، سال ٨، ش ٣ و ٤ (رجب ـ ذیالحجه ١٤١٣)؛
(٢٦) حسن صدر، تكلمة امل الآمل، چاپ احمد حسینى، قم ١٤٠٦؛
(٢٧) فخرالدینبن محمد طریحى، مجمعالبحرین، چاپ احمد حسینى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٨) محمد غروى، الحوزةالعلمیة فیالنجفالاشرف، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٢٩) عباس قمى، كتابالكنى و الالقاب، صیدا ١٣٥٧ـ١٣٥٨، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٣٠) احمد كسروى، تاریخ مشروطه ایران، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣١) كلینى؛
(٣٢) جلال متینى، «بحثى درباره سابقه تاریخى القاب و عناوین علما و در مذهب شیعه»، ایراننامه، سال ١، ش ٤ (تابستان ١٣٦٢)؛
(٣٣) مجلسى؛
(٣٤) مرتضى مطهرى، ده گفتار، تهران ١٣٦٩ش؛
(٣٥) مكتوبات و بیانات سیاسى و اجتماعى علماى شیعه، ج ١، تحقیق و تدوین محمدحسن رجبى و فاطمه رؤیا پورامید، تهران: نشر نى، ١٣٨٤ش؛
(٣٦) محمدبن احمد منهاجى أسیوطى، جواهر العقود و معینالقضاة و المُوَقِّعین و الشهود، چاپ مسعد عبدالحمید محمد سعدنى، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٣٧) مصلحالدین مهدوى، بیان المفاخر در احوالات عالم جلیل صاحب مناقب و مآثر حاج سیدمحمدباقر حجةالاسلام شفتى بیدآبادى، اصفهان ١٣٦٨ش؛
(٣٨) حسن نراقى، كاشان در جنبش مشروطه ایران، تهران ١٣٥٥ش؛
(٣٩) حسینبن محمدتقى نورى، خاتمة مستدرك الوسائل، قم ١٤١٥ـ١٤٢٠؛
(٤٠) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥;
(٤١) s.v. "Ayatollah" (by Jean Calmard).
/ سعید عدالت نژاد /