دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٦٨
ترکستان ، نام سرزمینهای آسیای مرکزی تا شمال ایران و افغانستان کنونی ؛ بخش بزرگ ترک نشین شمال افغانستان در جنوب جیحون ؛ نیز از قدیمترین شهرهای جنوب قزاقستان .
١) ترکستان آسیای مرکزی . این منطقه تقریباً منطبق است بر ماوراءالنهر * قدیم و زمینهای استپ تا شمال آن ، اگرچه بخش استپی از دورة مغولان به بعد (حدود سدة هفتم ) اغلب مغولستان * نامیده شده است . البته برای ایرانیان ، فقط مرزهای جنوبی سرزمین ترکها، که مرز با ایران را تشکیل می داد، اهمیت داشت و طبعاً این مرز، تابع اوضاع سیاسی بود. ترکها در همان آغاز پیدایی خود در آسیای مرکزی ، در سدة ششم میلادی به جیحون * (آمودریا) رسیدند، ازینرو در دورة ساسانیان ، سرزمین ترکها بلافاصله از شمال جیحون شروع می شد. بنا به روایت طبری (سلسلة اول ، ص ٤٣٥ـ٤٣٦)، با پرتاب تیر آرش ، جیحون مرز ترکان و ایرانیان شناخته شد. به زعم سبئوس ارمنی (سدة اول )، وِهروت (جیحون ) از سرزمین ترکستان سرچشمه می گرفت (سبئوس ، ص ٤٩؛ مارکوارت ، ص ١٤٨). در بخش دیگری از همین اثر (سبئوس ، ص ٤٣؛ مارکوارت ، ص ٧٣)، ترکستان بر دِلهِستان ، یعنی دهستان (در همسایگی دریای خزر در شمال اترک )، منطبق شده است .
با پیروزیهای اعراب ، ترکها تا شمال به عقب رانده شدند. بنابراین ، به نظر جغرافیدانان مسلمان سده های سوم و چهارم ، ترکستان از شمال جیحون شروع نمی شد، بلکه از شمال قلمروفرهنگی اسلام که به «سرزمینهای ماوراءالنهر» معروف بود، آغاز می شد. از آن پس ، ترکستان را مناطق شمالی و شرقی ماوراءالنهر تلقی کردند. شهر کاسان در فرغانه * در شمال سیحون * (سیردریا)، «اولِ بلادِ ترکستان » بود (یاقوت حموی ، ج ٤، ص ٢٢٧). شهرهای جَند و شَهرْکَنت در بخش سفلای همین رود جزو ترکستان بودند. شهر ختن در ترکستان قرار داشت (همان ، ج ٢، ص ١٢٧، ٤٠٣، ج ٣، ص ٣٤٤). برخی (بویژه هارتمان ، ص ١) از کاربرد این نام چنین برداشت کرده اند که نام ترکستان را نخستین بار فاتحان روسی آسیای مرکزی به شکل قراردادی برای نامیدن سرزمین ماوراءالنهر به کار بردند. در واقع ، نام ترکستان معنای اولیة خود را بسی پیشتر در پی فتوحات ترکها بازیافته بود و احتمالاً این معنا در ادبیات کمتر از زبان روزمره به کار می رفت . به زعم مردم ایران و افغانستان ، ترکهای ترکستان همسایه های بی واسطة آنان در شمال بودند؛ ازینرو در یک لالایی ، که در ١٣٠٣ در شیراز ثبت شده ، آمده است : «دو ترک اومدن از ترکستون ، منو بردن هندستون » (ژوکوفسکی ، ص ١٦٩ـ١٧٠). از فتوحات ازبکها در سدة دهم ، ترکستان جدیدی در جنوب جیحون پدید آمد. استان معادل آن در افغانستان ، هنوز ترکستان نام دارد. برخی از سیاحان ( رجوع کنید به بورسلِم ، ص ٥٧ ـ٦٠) مرزهای جنوبی این ترکستان را معبر آق رباط در شمال بامیان * ، و دیگران ( رجوع کنید به وود، ص ١٣٠) آن را معبر هَجیکَک در قسمتهای جنوبیتر می دانند، جایی که آب پخشانِ میان حوضه های هیرمند * و جیحون در آنجا قرار دارد. در قسمتهای غربیتر، در منطقة بین مُرغاب و آبِ مَیمَنَه ، به مرز ترکستان نامِ «تیربند» ترکستان داده شده است (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به بخش دومِ مقاله ). نه روسها بلکه انگلیسیها بودند که ، احتمالاً تحت تأثیر نحوة کاربرد ایرانی و افغانی ، نام ترکستان را در اصطلاح شناسی علمی سدة سیزدهم / نوزدهم باب کردند.
در ادبیات ، بویژه در نوشته های جهانگردان ، معمولاً میان ترکستان روس و ترکستان چین و ترکستان افغانستان تمایز وجود دارد، هرچند واژة ترکستان (یا ترکیستان ) فقط در روسیه و افغانستان در تقسیمات کشوری معنا دارد. گاه به جای اینها به اصطلاحات ترکستان غربی و شرقی برمی خوریم . در ١٢٨٤/ ١٨٦٧، روسها «قوبرنیا »ی (فرمانداری کل ) ترکستان را به پایتختی تاشکند * بنیاد نهادند و ژنرال کاوفمان را در رأس آن گماردند. مرزهای این حکومت ، گاه محدود و گاهی گسترده بود. از ١٢٩٩ تا ١٣١٦/ ١٨٨٢ـ ١٨٩٨، ایالت سمیریچیه ( هفت رود ) که زمانی جزو ترکستان بود، به فرمانداری کل استپها به پایتختی اومسک تعلق داشت . در ١٣١٦/ ١٨٩٨، سمیریچیه و ایالت ماورای خزر (ترکمنستان ) به ترکستان ملحق شدند.
در ١٣٠٣/ ١٨٨٦، پروفسور موشکتو سعی کرد به نام «ترکستان » معنای جغرافیایی مشخصی ، جدا از شرایط اداری ، بدهد. او تحت تأثیر کتاب > نگاهی اجمالی به ترکستان روس همراه شرح کلی حوضه های ترکستان < (لایپزیگ ١٨٧٧) اثر پتسهلد ، پیشنهاد کرد که نام ترکستان یا حوضة ترکستان ، به سرزمینهای میان کوههای مرکزی آسیای مرکزی و حوضة دریای خزر، فلات ایران و دریای آرال ، اطلاق شود. موشکتو تردید نداشت که مرز روسیه و انگلستان در آینده ای نزدیک در هندوکش * قرار خواهد گرفت . او پیشنهاد کرد که اصطلاح «ترکستان چین » ( رجوع کنید به سین کیانگ * ) به جای هان ـ های چینی به کار رود (پژوهشگران اروپایی از زمان ریشتهوفن آن را «دریای خشک » نامیده اند).
پس از سقوط روسیة تزاری در ١٣٣٥/ ١٩١٧، حکومت خودمختار فراـ قومیِ ترکستان ، همچنین معروف به «حکومت خودمختار خوقند»، در ٢٤ و ٢٥ صفر ١٣٣٥/ دهم و یازدهم دسامبر ١٩١٧ تشکیل شد، که عناصر اصلاح طلب یا «جدیدها * »، آن را در خوقند، به عنوان دومین ایالت بومی مستقل آسیای مرکزی (بعد از خیوه )، ایجاد کردند. این ترتیب در هجدهم رجب ١٣٣٦/ سی ام آوریل ١٩١٨ به حکومت شورایی تغییر کرد که ابتدا جمهوری خودمختار ترکستان نامیده می شد و پایتخت آن تاشکند بود. اما بلشویکها در مسکو با هرگونه گروه بندی قومی و قبیله ای یا محلی مخالف بودند، ازینرو در صدد برآمدند جمهوری خودمختار ترکستان را براندازند. مثلاً، تشویق قزاقهای شمال جمهوری خودمختار ترکستان به اتحاد با قزاقهای داخل آن ، که نتیجه اش ایجاد قرقیزستان در شرق خزر بود.
با اینهمه ، پرورش احساس عمومی وحدت ترکستان آغاز شده بود و برخی از مردم این موضوع را با زبان و ادبیات خود پیوند می دادند. به رغم دیدگاههای دیگری که بنا بر آن ، در زبان و ادبیات ، قومیتهای تابعه ای مانند ازبکها و قزاقها و ترکمنها و غیره مطرح بود، مسکو بر ضد تمامی احساسات وحدت خواهانه در جمهوری خودمختار ترکستان ، و نیز در جمهوریهای شورایی خلق بخارا و خوارزم ، فعالیت می کرد؛ رهبران محلی را «ملی گرایان بورژوا» می خواند، بی علاقگی قزاقها و ترکمنها را در همراهی با ازبکها در واحدهای اداری ـ سیاسی مشترک تشدید می کرد و گروههای مختلف را به جان هم می انداخت .
در پاییز ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤، مسکو گروههای گوناگون قومی آسیای مرکزی را تشویق کرد که واحدهای قومی خود را تشکیل دهند. این امر به تجزیة رسمی جمهوری شوروی ترکستان انجامید که حکم بیست ویکم اردیبهشت ١٣٠٤/ یازدهم مه ١٩٢٥ صادر شد و نیز الغای جمهوریهای شورایی خوارزم و بخارا که بترتیب در ١٣٠٢ و ١٣٠٣ ش / ١٩٢٣ و ١٩٢٤ تأسیس شده بودند. اصطلاح «ترکستان » از مطبوعات حذف شد و ممیزیهای دورة استالین چند دهه آن را نام و مفهومی ممنوع تلقی کردند. این نام تنها در مورد شهر کوچکی در جمهوری شورایی قزاقستان باقی ماند ( رجوع کنید به بخش سوم مقاله ) و همچنانکه آلورث گفته است ، «فقدان نام ترکستان ، حاکی از تغییر تسمیة صِرف نبود، بلکه در واقع مردم آسیای مرکزی را از حق تعیین هویت خود محروم می کرد».
گفتنی است که منطقة کوهستانی و بیابانی و واحه ای وسیع در شرق و شمال رشته کوه تین شان و شرق و شمال کوههای پامیر و کونلون ــ که حوضة تاریم و منطقة دزونگاری تا شمال آن را تشکیل می داد ــ سنتاً به ترکستان شرقی یا، بر اساس حکومت سیاسی جدید آنجا، ترکستان چین معروف بوده است . برای این مطلب رجوع کنید به کاشغر * ؛ خُتن * ؛ قُلجه * ؛ سین کیانگ * ؛ تورفان * ؛ یارکند * .
/ بارتولد و باسورث ( د. اسلام ) /
٢) ترکستان افغانستان . از اوایل سده های میانه منطقة پیرامون بلخ و مزارشریف و همچنین تخارستانِ * اوایل سده های میانه که تا سدة دوازدهم / هجدهم کلاً ولایت بلخ شناخته می شد، بتدریج و عمدتاً با ازبکها و ترکمنهای عصر حاضر ترکی شده است ، هر چند اقلیتهای مهم فارسی زبان و پشتوزبان و جز آنها نیز در آنجا یافت می شوند.
در اوایل سدة دوازدهم / پایان سدة هجدهم ، دربار افغان مایل بود این ولایت را به نام ترکستان باز شناسد و این واژه در نیمة اول سدة نوزدهم جانشین کاربرد بریتانیایی و اروپایی شد، اما پس از پیشروی روسها در آسیای مرکزی ، در مورد کاربرد انگلیسی واژه ، چنین احساس شد که واژة ترکستان به تنهایی ممکن است به ادعاهای روسیه مبنی بر اینکه دولتْشهرهای ولایت ، ضرورتاً بخشی از پادشاهی افغان نیست بلکه می تواند بخشی از «ترکستان بزرگتر» به حساب آید، اعتبار بخشد. ازینرو در ١٢٨٦/ ١٨٦٩ سر هنری رالینسون در > یادداشتی در باب مرزهای افغانستان < توصیه کرد که ، بنا به اهداف سیاسی ، بریتانیا دیگر نباید اصطلاح «ترکستان » را به کار ببرد بلکه باید از «ترکستان افغان » استفاده کند، و این اصطلاح در ادارات و آثار منتشره پذیرفته شد تا این منطقه از «ترکستان روس » در شمال جیحون متمایز شود ( رجوع کنید به لی )
/ ک . ا. باسورث ( د. اسلام ) /
٣) شهر قدیمی در جنوب قزاقستان . این شهر که در منطقة چِمکِنت در مسیر تاشکند ـ اورنبورگ ، بر کرانة جنوبی سیردریا و در حدود سی کیلومتری این رود واقع است ، واحه ای است در حاشیة قزل قوم و با آبراهه هایی که از کوههای قره تائو (محل معادن باستانی طلا) سرچشمه می گیرند و نیز کاریزهایی که از رود قریچک آب می گیرند، آبیاری می شود. ترکستان در سرتاسر تاریخ دیرین خود همواره مورد منازعة فاتحان نامدار یا گمنامی بوده است که می خواسته اند تفوق خود را با تملک یک مکان شهری راهبردی در ملتقای نواحی کوچ نشین و یکجانشین آسیای مرکزی تثبیت کنند.
ترکستان همان شهر باستانی شاوَغَر معرفی شده که تاکنون هیچ اثری از آن به دست نیامده است (لسترنج ، ص ٤٨٥). جغرافیدانان مسلمانِ سدة چهارم / دهم نام آن را در آثارشان ذکر کرده اند، از جمله اصطخری (ص ٢٩١) و بویژه ابن حوقل (ص ٤٦٧)، از جنگی با آنجا سخن گفته اند که نصربن احمد سامانی (حک : ٣٠٣ـ٣٣٠) با سیصد هزار سپاهی آن را فرماندهی کرده است . این مطلب در دیگر منابع این دوره (مانند مقدسی ، ص ٢٧٤، ٣٤٢) ذکر نشده است . نبرد پیروزمندانه با ترکها در ٢٩٠ در نزدیکی ترکستان امروزی به فرماندهی اسماعیل بن احمد (حک : ٢٧٨ـ٢٩٤)، بنیانگذار سلسلة سامانی ، موجه تر می نماید (ماسالسکی ، ص ٢٨٢). سمعانی (ج ٣، ص ٣٩٢) در سدة ششم آن را منطقة مقابله با ترکها وصف کرده ، حال
آنکه در یک قرن بعد، یاقوت حموی (ج ٣، ص ٢٤٥) آن را شهری ترک نشین معرفی کرده است ؛
هیچیک به نام یَسی / اِسی ، که این شهر رفته رفته به آن شناخته می شد، اشاره ای نکرده اند.
همانطور که در سدة هشتم در ظفرنامة شرف الدین علی یزدی (ج ٢، ص ١٦) آمده ، کاربرد این نام از پایان سدة ششم تصدیق شده است (بارتولد، ص ١٤١؛
د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه ). یسی در ضمن توسعه و بیرون آمدن از حالت قریه ، در دورة مغول به سبب وجود دوستداران شیخ احمد یَسَوی * (متوفی ٥٦٢) یا به قول ترکها آتایَسَوی ، بنیانگذار فرقة صوفیة یَسَویه که در آن شهر زیست و مرد، از بیشترین رونق برخوردار شد. چون او را از دعوت کنندگان ترکها به اسلام می دانستند، در آنجا دفنش کردند و تیمور در پایان سدة هشتم مقبرة بزرگی برای او ساخت (ماسون ، ١٩٣٠). در سدة نهم ، یسی نام ترکستان به خود گرفت و مقبره را «حضرتِ ترکستان » نامیدند. این محل ، زائران فراوانی به خود جذب کرد و مدفن مسلمانان متدین و بعدها آرامگاه شاهزادگان ازبک سلسلة شیبانی و سلطانهای قزاق شد. مقبره ، شامل مکعبی عظیم است که در دو طرفش دو برج قرار دارد که به ورودی بزرگی مشرف اند. در داخل مقبره ، تالار اصلی شامل دیگ مقدس (قازانلق ) است که پیشتر برای آماده سازی غذای زائران و صوفیان به کار می رفت و امروزه ظرف سکه است . مزار شیخ در محلی مقابل ورودی قرار گرفته است . در بیرون ، مسجدی متعلق به قرن سیزدهم / نوزدهم ، مسجدی قدیمتر، یک کتابخانه ، یک حمام و بقایای دیواری از قلعه ای باستانی را می توان مشاهده کرد.
از ربع آخر سدة نهم به بعد منازعاتی اساسی بر سر ترکستان در گرفت که دهه ها و حتی قرنها ادامه یافت . طرفهای درگیر، آخرین تیموریهای ماوراءالنهر، خانهای جغتایی مغولستانِ در حال انحطاط (یونس و پسرش سلطان محمود)، خانهای قزاق و محمدخان شیبانی (فاتح ازبک ) بودند. میان دو گروه اخیر در خلال سالهای ٨٧٥ تا ٨٨٥ بر سر شهرهای اصلی حوضة سیردریا جنگهایی در گرفت که به نوبت یا قزاقها یا ازبکها آنها را محاصره و تصرف می کردند. در پایان سدة نهم موقعیت تثبیت شده بود: شهرهای سِغناق ، سوزَک ( سبز ) ، و سَوران ( صبران ) به خانات قزاق الحاق شده بود و شهرهای اُترار، اوزکِند، اَرکوک و ترکستان در دست ازبکها ماند. بدینسان در ٨٩٣ محمود جغتایی (شاهزادة تاشکند)، محمدخان شیبانی را به حکومت ترکستان منصوب کرد و این سرآغاز ایفای نقش سیاسی محمدخان در ماوراءالنهر بود (بکه گرامون ، ص ٤٣٨). سلطانهای ازبک در ٩١٥، هنگام یکی از آخرین حمله های بابر، به آنجا پناهنده شدند. طاهرخان قزاق در ربع دوم قرن دهم در آنجا درگذشت . پس از ١٠٠٧ ترکستان جزو خان نشین ازبک آستاراخان (هشترخان / حاجی طرخان ) شد که جای شیبانیان را، هنگامی که شهر بار دیگر تحت سیطرة قزاقها در آمده بود، گرفته بود و سپس تا تاشکند گسترش یافت . در ١٠٦٢، جهانگیرخان قزاق که در جنگ با کالموکها/ قلموقها کشته شده بود، در جوار مرقد احمد یسوی به خاک سپرده شد (کلیاشتورنی و سلطانوف ، ص ٣٠٤). تَوکه خان قزاق ، قانونگذار مشهور سه قبیله که در ١١٢٩ دست کم بظاهر به اقتدار روسها گردن نهاد، در ١١٠٥ هیئتی روسی (به ریاست فدور اسکیبین و ماتوی تروچین قزاق از توبولسک ) و در ١١١٠ هیئتی کالموکی (به نمایندگی اویراتهای دزونگاری ) را به حضور پذیرفت ، اما این اقدامات اویراتها را از اشغال شهر در ١١٣٥/ ١٧٢٣ باز نداشت ، و البته همین مشکل برای سیرام و تاشکند هم به وجود آمد. از آن پس ترکستان یکی از نقاط حساس برخورد میان قزاقها و اویراتها و چینیها شد که در نهایت در خدمت منافع روسها قرار گرفت . روسها آن را به سلطانِ قزاق ، یونس خوجه ، سپردند که از ١١٩٤ در تاشکند فرمانروایی کرد. در این زمان ترکستان ، به رغم انقیاد ظاهری به بخارا، امارتی مستقل ایجاد کرد. توزای خان قزاق پس از آنکه عمرخان ازبک ، فرمانروای خوقند، در ١٢٢٩ یا ١٢٣٠ شهر را تصرف کرد، به حکومت آنجا رسید.
ترکستان همچون شهرهای واحه ایِ دیگر حوضة سیردریا در سده های دوازدهم و سیزدهم ، با ضعف اقتصادی و اضمحلال زندگی یکجانشینی مواجه شد که نمی توان علتش را منحصراً فعالیتهای ازبکها دانست ولی سیاحان روسی ، مانند بورناشف (ص ١٤١) و مایندورف (ص ٦١)، با ارائة مدارکی ، آن را اثبات کرده اند. شهر در هنگام الحاق به حکومت روس در رجب ١٢٨١/ دسامبر ١٨٦٤، پنج هزار سکنه داشت . پس از سه روز نبرد میان گردان قزاقهای اُرال به فرماندهی سرگرد وروکین و ده هزار سرباز خوقندی ، به امپراتوری روس پیوست ، این سربازان گنبد مقبره را «معجزه آسا» برجا گذاشتند ( > دائرة المعارف اسلوار < ، ص ٣٨). در ١٣٢٨/١٩١٠ در حکومت تزاری ، ٥١٤ ، ١٣ تن جمعیت ، ٦١٦ ، ٣ خانه ، ٢ کلیسا، ٤١ مسجد، ٢٤ مؤسسة آموزشی ، یک کتابخانه و ٥٧ کارگاه یا کارخانه (پنبه پاک کنی و شرکتهای تجاری ) برای شهر به ثبت رسید ( > راهنمای ناحیة ترکستان < ، ص ١١٦). جمعیت شهر در ١٣٦٦ ش / ١٩٨٧، ٠٠٠ ، ٧٧ تن بود.
ترکستان از زمان استقلال قزاقستان به بعد، مورد توجه دقیق مقامات قزاق قرار گرفته است . جمهوری ترک به بازسازی مقبره همت گماشته و در تأمین بودجة دانشگاه ترک ـ قزاق (همچنین در ساختن یک هتل )، به نشانة راه حل دولت جدید در بازسازی ، با تأکید بر هویت متمایز شهر، مشارکت داشته است .
منابع :
(١) ابن حوقل ؛
(٢) اصطخری ؛
(٣) ( سمعانی ؛
(٤) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ش ) ؛
(٥) مقدسی ؛
یاقوت حموی .
/ کاترین پوژل ( د. اسلام ) /