دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٣٢
جذام (١) (خوره ، آکله ، یا بیماری هانسن )، بیماری عفونیِ مسری و مزمنی که پوست ، عصبهای پیرامونی و استخوانها را تحت تأثیر قرار می دهد. عامل بیماری باسیلی است به نام mycobacterium leprae که هانسن آن را در ١٢٩١/١٨٧٤ شناسایی کرد. بر اساس دانش پزشکی جدید، انتقال این بیماری از طریق تماسهای مکرر و درازمدت با فرد مبتلا صورت می گیرد. گرچه جذام در مناطق گرمسیری و معتدل شیوع بیشتری دارد، ولی در تمام جهان دیده می شود. جذام چهار شکل بالینی دارد: دو شکل پایدار، همراه با جوشهای پوستی یا «شکل گره ای » و شبه سلی یا «با لکه های کم رنگ روی پوست »؛ و دو شکل واسط ، شامل «جذام نامعیّن »، که در واقع در مرحلة اولیه است ، و «جذام متوسط »، که «بینابینی » نیز خوانده می شود.
١) واژه شناسی . چند اصطلاح عربی ، که شاید به جذام اشاره داشته باشد، بر اساس نشانه شناسی بیماری درست شده است . جدا از نشانه های متمایز جذام لپروماتو ، اصطلاحات گوناگونی اختیار شده که توصیف ضایعات جذام بوده ، اما صرفاً محدود به جذام نبوده است . هیچ مورد بالینی جذام در آثار پزشکی سده های میانی گزارش نشده است که این اصطلاح را روشن کند؛ ولی ، تقریباً تردیدی نیست که واژة جذام به همین بیماری اشاره دارد، خصوصاً به گونة جذام لپروماتو. این اصطلاح که در عربستان پیش از اسلام به کار می رفت ، از ریشة عربی واژه ، به معنای قطع کردن و ناقص کردن ، گرفته شده بود، و توصیفِ از ریخت افتادنی است که در جذامِ لپروماتو رخ می دهد. بنابراین ، چون جذام منجر به ناقص شدن دست یا پا می شود، ممکن است به معنای ناقص شده ، باشد (علم الهدی ، قسم ١، ص ٥). از سوی دیگر، کاربرد این ریشه حاکی از این است که گونة لپروماتوی بیماری در عربستان پیش از اسلام وجود داشته است .
آشفتگی زیادی در بارة واژه هایی غیر از جذام وجود دارد؛ این اِشکال بی تردید ناشی از شکلهای پرشمار بروز بیماری جذام است ، خصوصاً در مراحل نخستین و نیز به سبب شباهتش با دیگر بیماریهای پوستی . واژة برص بی شک برای نامیدن جذام به کار می رفت ، اما برای دیگر بیماریها یا حالات غیرعادی پوستی هم شاید از آن استفاده شده باشد. این واژه نیز در عربستان پیش از اسلام به کار می رفته است . واژة برص از ریشة عربی گرفته شده که احتمالاً به معنای «سفید و درخشان بودن » است . تأکید بر سفیدی پوست در گزارشهای پزشکی عربی از برص و بَهَق ( رجوع کنید به برص * )، ممکن است به کاهش ایجاد رنگدانه ها مربوط باشد که در مراحل نخستین جذامِ نامعیّن یا لکه ها و ضایعات درون پالیدة جذامِ شبه سل نیز رخ می دهد. برای نام بردن از نشانه های جذام ، بسته به شرایط ، غالباً برص سفید و سیاه ،
بهق سفید یا سیاه ، وَضَح ، و قَوابی به کار می رفت . به علاوه
این اصطلاحات نیز ممکن است برای جذام به کار رفته
باشند، گرچه به ندرت از آنها استفاده می شد: اَبْقَع ، اَتْشَر، اَرْقَط ، اَسْلَع (سُلْع )، بَرَش ، بیاض (بیضاء)، داءُالاسد، داءُالقُعطال ، مُرَقَّع ، سوء (اَسواء).
برای مآخذ این قسمت رجوع کنید به منابع قسمت تاریخچة بیماری در جهان اسلام .
/ م .و.دالس ( د. اسلام ) /
٢) خاستگاه بیماری و اطلاعات نخستین . جذام ، در مقایسه با سل ، بیماری جدیدی محسوب می شود و از باکتری سل دیرتر تکوین یافته و مختص به برّ قدیم بوده و تقریباً منحصر به انسان است . وجود هم زمان جذام در هند، فلات ایران و میانرودان (بین النهرین ) در هزارة دوم پیش از میلاد تأیید شده است . بعدها، در سدة چهارم پیش از میلاد، این بیماری در فلسطین و فنیقیه ، و در اوایل دورة فرعونها نیز ظاهر شد.
نخستین اطلاعات مکتوب در بارة این بیماری به بابل در هزارة اول پیش از میلاد مربوط است . در این دوره ، بابلیها افرادی را که دارای جوشهای پوستی جذام بودند، از جامعه طرد می کردند. جذام ، که از مدتها پیش در ایران گسترش یافته بود، بسیار دیر در این سرزمین ثبت شد. به نوشتة هرودوت (سدة پنجم پیش از میلاد)، در ایران جذامیانِ مبتلا به گونه های غده ای و گونة لکه های کم رنگ روی پوست الزاماً در خارج از شهرها زندگی می کردند و حق ورود به شهرها را نداشتند. او می افزاید که در آن زمان جذام به هر گناهی که علیه خورشید صورت می گرفت ، نسبت داده می شد (ص ٣٢، ش ١٣٩). این امر گواه آن است که در ایران باستان ، دوگونة اصلی جذام وجود داشته است .
منابع پزشکی هند نخستین منابعی هستند که به تشریح جذام (caraka) پرداخته اند. بقراط ، ضمن تشریح جذام ، مسلّماً از بیماری ای سخن می گفت که به خوبی نمی شناخت : جوشهایی از پوست بیرون می زند و قشری پوسته پوسته ایجاد می شود و می ریزد (بقراط ، امراض ، ج ١). این توصیفِ عاری از نشانه های دقیق ، احتمالاً در بارة جذام است ، که در یونانِ آن زمان به ندرت مشاهده می شد. پزشکان یونانی بسیار دیر جذام را شناختند. آنان و نیز پزشکان رومی این بیماری را بیماری مصری می نامیدند، زیرا جذام در مصر بلایی واقعی شده بود. ازاین رو، تعجب آور نیست اگر بگوییم پزشکان اسکندریه نخستین کسانی بودند که در خاورمیانه به تشریح این بیماری پرداختند (استراتن ، سدة دوم پیش از میلاد). در نتیجه ، جذام با نام إlإphantiasis ، که پزشکان مسلمان بعدها آن را داءالفیل خواندند، برای گونه های عمومی ( رجوع کنید بهادامة مقاله )، و با نام داءالاسد یا lإontiasis برای گونه های محدود به صورت ، توصیف شد. در نخستین سده های میلادی ، پزشکان یونانی و رومی درصدد تشریح نوع چهره ای که مشخصة بیماری است ،
برآمدند: ایجاد گره ها و ضخیم شدن پوست ، جوش زدن بینی و ریختن آن ، ریزش موها و مژه ها به طوری که در عمل فرد مبتلا، تغییر چهره می دهد و به شیری پیر شبیه می شود.
برای مآخذ این قسمت رجوع کنید به منابع قسمت در منابع پزشکی ایرانی .
/ ب .تی یری دوکروسل /
٣) تاریخچة بیماری در جهان اسلام . جالینوس ( تأثیرگذارترین پزشک یونانی بر پزشکی دورة اسلامی )
در سدة دوم میلادی ، آنچه را elephantiasis graecorum و Ad ) ) glauconem lepra نامیده بود، به نحو نابسنده ای توصیف کرد. نخستین و بهترین وصف جذام را آرتایوس کاپادوکیایی ، معاصر جالینوس ، به دست داده است ( رجوع کنید بهص ١٢٣ـ١٢٩/ ٣٦٦ـ ٣٧٣، ٢٣٦ـ٢٤٠/ ٤٩٤ـ٤٩٧). آسیب شناسی و درمان آرتایوس در مورد این بیماری مهم بود، زیرا بر پزشکان یونانی متأخر، که آثار آنها به عربی ترجمه شد، تأثیر فراوان گذاشت . به جز آرتایوس ، در پزشکی دورة متأخر روم بیماری زایی جذام را با نظریة اخلاط توضیح دادند. ابتدا آن را با نفوذ صفرای سیاه ، سودا، دربدن مرتبط می دانستند. پزشکان یونانی بیماری را هم مسری و هم ارثی می دانستند و معتقد بودند که قربانیان بیماری ، ناپاک و دارای تمایل جنسی شدید هستند. تشخیص روزافزونی در مورد ویژگی چند شکلی بودن جذام وجود داشت ، خصوصاً در مورد گونة خفیف تر شبه سل ، بیماری را در مراحل پیشرفته
درمان ناپذیر می دانستند. هیچ یک از نویسندگانِ کهن ، کم شدن حس را، که نشانة چشمگیر بیماری است ، ذکر نکرده اند. درمان بیماری شامل فَصد، سوزاندن ، تسهیل تخلیة مدفوع ، حمام ، کمپرس آب گرم ، پرهیز غذایی ، و بدون استثنا تریاق ، می شد. درمانهای گوناگون ، همراه با توصیفهای کلاسیک در بارة جذام ، وارد علم پزشکی دورة اسلامی شد.
قدیم ترین مورد انکارناپذیرِ وجود جذام در خاورمیانه را مولر ـ کریستنسن در دو اسکلت از مصر (اَسوان )، متعلق به حدود سال ٥٠٠ میلادی ، یافت ؛
بنابراین ، تردید اندکی می توان داشت که جذام واقعی از اوایل دورة اسلامی وجود داشته است و پزشکان مسلمان امکان کافی داشته اند تا آن را مشاهده کنند. در عمل ، هر پزشکی نویس مسلمانی در بارة جذام بحث کرده است . ظاهراً نخستین گزارش ، کتاب فی الجذام ِ یوحنابن ماسَوَیه ( رجوع کنید به ابن ماسویه * ) بوده است . از قرار معلوم نسخه ای از این کتاب باقی نمانده است ، ولی نویسندگان متأخر مسلمان بارها از آن نقل قول کرده اند. رسالة بی نامی موجود است که شامل عقاید
ابن ماسویه و رازی و ابن سیناست (اسکندر ، ص ٧٠ـ٧١، ٢١٦). نخستین گزارش کامل از جذام در پزشکی دورة اسلامی را باید در فردوس الحکمة طبری یافت ( رجوع کنید به ص ٣١٨ـ٣٢٥)، که آسیب شناسی و روش معالجة بیماری به طور گسترده ای با متنهای پزشکی یونانی سازگارند. مؤلفان مسلمانی که در بارة جذام بحث کرده اند، به این شرح اند: کندی (ابن ندیم ، ص ٣١٨)، یوحنابن سَرابیون ، ثابت بن قُرّه (ص ١٣٨ـ١٤١)، رازی (ج ٤، ص ٥٩ و بعد، ٦٥، ٧٣، ٩٣، ج ٢٣، قسم ٢، ص ١ـ٣٣، ٤٧ـ٧٢، ٨٨ ـ ١٢٠)، ابن ابی اشعث (به نقل اولمان ، ١٩٧٠، ص ١٣٨)، علی بن عباس مجوسی (ج ١، ص ٣١٠ـ٣١١، ج ٢، ص ١٩٤ـ ١٩٦)، ابومنصور قَمَری بخاری (ص ٤٤)، ابوالقاسم زَهراوی (ص ٤٤ـ٤٥)، ابن سینا (ج ٣، ص ١٤٠ـ١٤٦،٢٨١ـ٢٨٧)، جرجانی (١٣٥٥ش ، ص ٥٩٤ ـ٥٩٧؛
همو، ١٣٤٥ ش ، ص ٥٦٧ ـ ٥٦٩)، ابن زُهر (سفر ٢، ص ٣٤٨)، ابن قُفّ (ج ١، ص ١٥٥ و بعد، ج ٢، ص ٤٨ـ٥١)، ابن مسعود شیرازی ، ابن ازرَق (ص ١٧٩ـ ١٨١)، نَفیس بن عِوَض (برهان نفیس ) و غیاث بن محمد.
کتاب درسی پزشکی علی بن عباس مجوسی * ، بسیار مهم است ، زیرا از نخستین آثار عربی ترجمه شده به لاتینی
) pantegni Liber ) است . ترجمة قسطنطینِ افریقایی * از این اثر حاوی نخستین معادلها برای واژگان غربی در بارة جذام است که درآن زمان بسیار مهم بود. مترجم نتوانسته بود واژة elephantiasis را در ترجمة گزارش مجوسی از جذام به کار برد، زیرا در عربی اصطلاح ' داءالفیل ، از قبل برای بیماری امروزی با همین نام به کار رفته بود. قسطنطین از کاربرد کتاب مقدّس آن استفاده کرد، که در ترجمة لاتینی از عبری و یونانی lepra بود؛
بنابراین ، جذام را lepra ترجمه کرد، نه mutilatio که دقیق تر بود. کاربرد واژة lepra برای جذام ، باعث آشفتگی با کاربرد بقراطی این واژه ، و کاربرد این نام با مفاهیم مشئوم ضمنی اش برای گسترة وسیع تری از بیماریهای پوستی شد. کتاب زهراوی نیز به لاتینی ترجمه و در اروپا مشهور شد. زهراوی در بحث خود در بارة جذام (همانجا)، ظاهراً برای نخستین بار، نشانه های عصب شناختیِ بیماری را توصیف و از این طریق کمک مهمی به پزشکی کرد.
پذیرفتن این که پزشکان ، بی حسی موضعی ( ناشی از بیماری ) را بسیار زودتر در میان جذامیان مشاهده نکرده باشند، دشوار است . در خاورمیانه ، ابن قُفّ به از دست دادن حس بر اثر جذام ، توجه کرد؛
منبع اظهارنظر او روشن نیست . تشریح زهراوی از این بی حسی ، در آثار پزشکی غربی ، حداقل از سدة دوازدهم میلادی ، تکرار شد. این ویژگی ، به مثابة ابزاری برای متمایز کردن جذامیان و راندن آنها از جامعه به کار رفت . در مقابل سنّت جالینوسیِ آثار دیگر، کتاب ابن ازرق نمونة خوبی از «طب النبوی » است . بحث شبه طبی ابن ازرق در خصوص جذام ، نشان دهندة عقاید و اعمالی است که در سده های میانی ، در کنار عقاید پزشکی حرفه ای ، رایج بود. به علاوه ، در سده های میانی این عقیده رواج داشت که سنگها می توانند بیماری جذام را دور کنند. برای جذام ، زبرجد معروف به داشتن چنین کیفیتی بود (اولمان ، ١٩٧٣، ص ٧١).
در مجموع ، گرچه پزشکی نویسان مسلمان از منابع یونانی مآب بسیار وام گرفتند، آثارشان تماماً تقلیدی نبود. وصف جذام در درسنامه های پزشکی دورة اسلامی دنباله رو شکل دائرة المعارفی کتابهای قدیمی بود؛
توصیفهای جذام ، کوتاه و غیربالینی و بسیار نظری بود. درک مسلمانان از این بیماری ، از لحاظ پذیرفتن نظریة اخلاط برای توضیح علت بیماری ، مرهون منابع پیشین بود. مراقبت و درمان نیز با پزشکی یونانی مآب سازگار بود؛
اما پزشکان مسلمان گونه های بیشتری از مفردات و مرکّبات دارویی را معرفی کردند. به علاوه ، این دیدگاه را پذیرفتند که جذام مُسری و ارثی است ؛
با این حال ، بیماری را بسیار مسری نمی دانستند و نوشته های آنان فاقد هرگونه سختگیری به بیمار است . از این گذشته ، در رساله های پزشکی فرار از جذامی یا طرد کردن او از جامعه سفارش نشده است . سنجیدن تأثیر رفتاری که بیماری و قربانیانش را محکوم نمی داند، در جوامع اسلامی ناممکن است ، ولی از فعالیت پزشکان مسلمان می توان فرض کرد که این رفتار به ضرر تبعیض و جداسازی جذامیان تمام شده است . در مجموع ، نویسندگان مسلمان ، به نسبت پزشکان یونانی مآب ، توجه بیشتری به جذام کرده اند. در طبقه بندی و توصیف بیماری ، پزشکان مسلمان پیشرفتهای چشمگیری کردند. نویسندگان متقدم بیشتر میان داءالفیل * و جذام تمایز گذاشته اند. نویسندگان مسلمان گرایش داشتند که جذامِ داءالفیلی را از گونه های جذام بدانند. در خصوص نشانه شناسی بیماری ، پزشکان مسلمان وصف آسیبهای پوستی را کنار نهادند و به نشانه های عصب شناسی توجه کردند. به رغم دشواریهای ذاتی ، واژگان عربی مناسب تر و جامع تر از واژگان مؤلفان کلاسیک است . احتمال دارد که واژگان عربی بر نامگذاری روم شرقی اثر گذاشته باشد. سرانجام ، درک پزشکی مسلمانان از جذام مهم بود، زیرا به غرب منتقل شد و پایة دانش اروپاییان را از این بیماری تا سدة هفدهم ، تشکیل داد.
تاریخ اجتماعی . در عربستان پیش از اسلام ، در کنار شمار زیادی از بیماریهای مسری ، جذام نیز شایع بود. شاعران عربِ معروف این دوره وجود جذام را تصدیق می کنند. نخستین شخصیت
مهم در تاریخ اعراب پیش از اسلام ، که احتمالاً به گونه ای جذام مبتلا بوده ، جذیمة الابرش * وَضّاح ، شاه حیره ، بوده است که نقش او در سیاست شام و عراق در ربع دوم سدة سوم میلادی بسیار مؤثر بود. دو شاعر معروف پیش از اسلام نیز احتمالاً به این بیماری مبتلا بوده اند: نخستین ، عَبیدبن ابْرَص * ، که بر اساس نامش ، ممکن است مجذوم بوده باشد. جذام علت نفرت همسرش از او شد که در شعر عبید از آن یاد شده است (ص ٣٦ـ٤٠، ٤٤). دومین و مشهورترین ، حارث بن حِلِّزَه * یَشکُری ، که هفتمین مُعَلَّقه را نوشته است .
قرآن در دو جا (آل عمران : ٤٩؛
مائده : ١١٠)، از اینکه عیسی مسیح علیه السلام بیمار مبتلا به برص و پیسی را شفا داد، خبر داده است . آنچه تأثیر این بیماری را در جامعة مسلمان ، نشان می دهد احادیثی است در بارة جذام که به پیامبر اکرم منسوب است . معروف ترین این احادیث آن است که مسلمان باید از جذامی بگریزد، همانگونه که از شیر می گریزد. حدیث مشهور دیگری نیز تأکید دارد که انسان سالم نباید برای مدتی طولانی با جذامیان معاشر باشد و باید با آنها به اندازة یک نیزه فاصله داشته باشد (بخاری ، ج ٧، ص ١٧؛
ابن قتیبه ، ج ٤، جزء ١٠، ص ٦٩؛
نیز رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «جذم »). این دو حدیث نبوی ، برای رفتار اجتماعی و دشواریهای ناشی از جذام ، رهنمودهایی ، هم اخلاقی و هم پزشکی ، دارد. این احادیث ممکن است تمایل مسلمانان را به پرهیز از مبتلایان ، تقویت کرده باشد، زیرا بیماران هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ جسمی آزاردهنده بودند. برخی عقیده داشتند که جذام مجازاتی الاهی برای رفتار نکوهیده است (برای نمونه رجوع کنید بهابن ماجه ، ج ٢، ص ٧٢٩). در نتیجه ، جذام اغلب در مورد شخص مسلمان یادآور لعنتی بود که به دلیل رفتار غیراخلاقی اش به آن دچار شده بود. از لحاظ پزشکی ، به نظر می رسد هر دو حدیث ، به طور ضمنی ، بر مسری بودن بیماری تأکید دارند. عقیده به مسری بودن ، در احادیث و نیز در آثار طبی و غیرطبی که ارتباطی با جذام ندارند، یافته می شود. در عین حال ، عقیده به مسری بودن این بیماری ، در شماری دیگر از احادیث ، که می گویند این بیماری مستقیماً از سوی خدا رسیده ، رد شده است ( رجوع کنید به تِرمِذی ، ج ٣، ص ١٧٢ـ١٧٣). حدیثی که بخاری (همانجا) نقل کرده و در آن به فرار از جذامی توصیه شده ، در واقع ، پس از رد کامل مسری بودن جذام گفته شده است ؛
لذا، موضوع مسری بودن کاملاً متناقض است . هماهنگ کردن این احادیث ، از اوایل ، موضوع بحثی دینی ـ فقهی بوده است . تناقض حل نشد؛
ظاهراً بسیاری مسری بودن آن را تصدیق می کردند و توجیه آن را در این احادیث می یافتند، افراد مذهبی تر طرفدار غیرمسری بودنِ آن بودند. گروه اخیر در خصوص جذام تا حدودی محق بودند، زیرا این بیماری کمابیش مسری است ، اما برخی افراد مطلقاً استعداد ابتلا به آن را ندارند. همچنین در حدیثهایی توصیه شده که برای التیام جذام ، باید به خدا توسل جست (برای نمونه رجوع کنید بهابن ماجه ، ج ٢، ص ١١٧٢)، در واقع نباید آن را کاملاً به عهدة سرنوشت گذارد.
وضع حقوقی شخص مبتلا به جذام ، به طور مستقیم ، با احادیث نبوی مرتبط بود. در متنهای فقهی ، از جذام به عنوان موضوعی مستقل ، بحث نشده ، اما با آن به مثابة معلولیتی با عرصه های گسترده ای چون ازدواج ، طلاق ، ارث ، قیمومت و محرومیت از موقعیت قانونی فرد، برخورد شده است ( رجوع کنید بهحَجر * ). چون جذام را بیماری مرگ آوری می دانستند، جذامی ، از لحاظ فقهی ـ قانونی و قیود، در کنار افراد بی اهمیت ، ورشکسته ، دیوانه ، و برده قرار می گرفت . موقعیت جذامی ظاهراً در امور فقهی ، به ویژه ، نزدیک به موقعیت دیوانه است ، خصوصاً در مورد ازدواج و طلاق ؛
ازدواج از سوی هریک از طرفین ، به دلیل ابتلای طرف مقابل به این بیماری ، قابل فسخ است . در فقه مالکی ، باید مرد مبتلا به جذام پیشرفته را از زندگی با کنیزان و زنان آزادش منع کرد (برای نمونه رجوع کنید به حَطّاب ، ج ٥، ص ١٦٨)، که با باور به ارثی بودن بیماری تطابق دارد. فقه مالکی ، همچنین ضمانتی سه روزه را به هزینة برده فروش ، در ازای هرگونه «عیبی » که برده داشته باشد، می پذیرفت ؛
این ضمانت در مورد جذام به یک سال افزایش می یافت (برای نمونه رجوع کنید بهمالک بن اَنَس ، ج ٢، ص ٦١٢). به علاوه ، پیشرفت جذام در برده ممکن بود منشأ آزادی او بشود ( رجوع کنید به برده و برده داری * ، بخش ٣: فقه ).
در مجموع ، احادیث گوناگون دینی ـ فقهی پایة تفسیرهای مختلف از بیماری شده است . این احادیث موجب تنوع رفتار متقابل جذامی و مردم شد؛
از آزادی کامل او گرفته تا منزوی کردنش در جذامخانه . دامنة واکنشهای رایج به جذامی ، در ادبیات عرب بدوی ، در بارة جذام و دیگر ناهمواریهای پوستی ، منعکس است . جاحظ و ابن قتیبه ، شعرها و روایتهای راجع به این موضوع را جمع آوری کرده اند. مطالب گردآوری شده را می توان در بُرصان و العُرجانِ جاحظ دید ( رجوع کنید به ص ٢٧ـ١٧٠)، که در آن به بسیاری از عوارض جسمی و ویژگیهای شخصی پرداخته شده است . هدف نویسنده آن است که نشان دهد عوارض و غرایب جسمی مانع نمی شود که فرد، عضو کاملاً فعال جامعه نباشد یا از داشتن مشاغل مهم محروم بماند. جاحظ اعتقاد داشت که چنین بیماریهایی ننگ اجتماعی نیستند، بلکه می توان آنها را نشانه های لطف و رحمت الاهی دانست ؛
مبتلایان ، به سبب رنج بیماری ، از خداوند پاداش معنوی می گیرند و برای زندگی آنها ارزش خاصی باید قائل شد. بنابراین ، او تحقیر کردن و استهزای بیمار را رد می کرد. همچنین بنا بر آنچه ابن قتیبه از شاعران نقل کرده است ، به عقیدة آنان بیماریهای پوستی نباید مورد تمسخر و ناسزاگویی قرار گیرد، بلکه باید سبب شود که انسان رنجور استغفار کند ( رجوع کنید به ج ٤، جزء ١٠، ص ٦٣ـ٦٧). ابن قتیبه و جاحظ اشارات پرشماری را که در اشعار عرب به جذام شده ، ذکر کرده اند، از قبیل مناظره های شدید شعری میان جریر و فَرَزْدَق . همچنین از شاعرانی یاد کرده اند که خود جذامی بوده اند، مانند اَیْمَن بن خُرَیم * (جاحظ ، ص ٥٣ ـ٥٥، ٧٢ـ٧٣، ٩١، ١٠٩، ١١٩؛
ابن قتیبه ، ج ٤، جزء ١٠، ص ١٠٢، ج ١، جزء ٢، ص ١٦٤). گزارشهای تاریخی دیگری از نمونه های احتمالیِ این بیماری در سده های آغازین اسلام وجود دارد، از قبیل گزارش ابن مُحرِز * .
مهم ترین شخصیت سیاسی صدر اسلام ، که احتمالاً مبتلا به جذام بود، عبدالعزیزبن مروان * بود. بنا بر گزارشی او مبتلا به داءُالاسد، یعنی جذام ، بود. به او داروهای فراوانی برای درمان بیماری می دادند، ولی مؤثر نبود. بنابراین ، وی به سفارش پزشکان ، به سبب وجود چشمه های گوگردی در حلوان ، به آنجا رفت و در آنجا اقامت گزید (ابوصالح ، ص ١٥٤). مدت کوتاهی پس از دورة عبدالعزیز، گزارش مهم مختصری از محمدبن جریر طبری در دست داریم که خلیفه ولیدِ اول در شام ، احتمالاً در دمشق ، بوده و کارهای خیریة متعددی برای مردم می کرده است . طبری می گوید که او به مُجَذَّمین کمک مالی کرد و گفت : «از مردم گدایی نکنید» و به هر معلولی مستخدمی و به هر کوری راهنمایی داد (ج ٦، ص ٤٩٦). ظاهراً خلیفه ، برای جذامیان نیز، همچون معلولان و کوران ، تدارکاتی دید. این قسمت نامشخص است ، ولی به نظر می رسد که او جذامیان را از بقیة مردم جدا کرده بود (براون ، ص ١٦ و بعد). این اقدامِ ولید را تاریخ نگاران عرب ، سنّتاً به مثابة تأسیس اولین بیمارستان اسلامی برمی شمرند (قس حمارنه ، ١٩٦٢، ص ٣٦٧). بنا به گفتة مقریزی (٧٦٦ـ٨٤٥؛
ج ٤، ص ٢٥٨)، نخستین بیمارستان را در عالم اسلام ولید در سال ٨٨ ساخت و خلیفه «زندگی پزشکان و دیگران را در مارستان تأمین کرد و دستور داد تا با جذامیان ( جَذْمی ' ) مدارا شود، مبادا که آنان بیرون روند، و مقرری برای آنان و آذوقه برای نابینایان وضع کرد» (نیز رجوع کنید به عیسی ، ص ١٠؛
بیمارستان * ). ممکن است تصور شود که خلیفه آسایشگاهی (دارالمرضی '، که بعدها در دورة عباسیان مارستان یا بیمارستان نامیده شد)، برای مبتلایان شهر ایجاد کرد که قابل مقایسه با اقدام مشابه در روم شرقی بود ( رجوع کنید به کنستانتلُس ، ص ٧٨ و جاهای دیگر). دربیمارستانهای سپسینِ دورة عباسی ، جذامیان و دیگر مبتلایان به بیماریهای مزمن را در بخشهای خاص مداوا می کردند (حمارنه ، ١٩٧٠، ص ٤١).
بی تردید جذام در دوره های میانی در خاورمیانه وجود داشته است ؛
اما، راهی برای تعیین دامنه اش وجود ندارد. موارد منفردی از جذام گاه در کتابهای قدیمی ذکر شده است ، مانند کتاب المعتبر فی الحکمة ، از ابوالبرکات هبة اللّه بن ملکا بغدادی * که خود در حدود ٥٦٠ بر اثر جذام درگذشت . نیز می دانیم که جذام ، یهودیان را نیز مبتلا کرده بود، زیرا مطالب شایان توجهی در بارة جذامیان در جنیزه * وجود دارد، خصوصاً در نامه های طبریه ، که در آنجا در پی شفا یافتن در چشمه های آب گرم و هوای آن منطقه بودند (مان ، ج ١، ص ١٦٦ و بعد، ج ٢، ص ١٩٢ـ١٩٥). به گفتة ابن اخوة (ص ٢٤٢)، محتسب یا بازرس بازار ( رجوع کنید بهحسبه * ) نباید اجازه می داد که جذامیان به حمامها بروند. همچنین در وقفنامه ای در مصر از سلطان مملوک ، بَرْسْبای * ، گفته شده است که بیماران ، خصوصاً جذامیان (جذام یا برص )، نباید به کار گرفته شوند (ص ٥٦). تبعیض خاص برای مجذومین در این دو نمونه ، نشان می دهد که ممنوعیتهای دینی رایج ، تأثیر عملی اندکی داشته است ( رجوع کنید بهاولمان ، ١٩٧٨، ص ٨٦ ـ ٨٨). وانگهی ، به رغم وقفهای مؤمنان برای آنان و وجود قوانین ضدگدایی ، جذامیان اغلب در خیابانهای شهرها گدایی می کردند. در حالی که بسیاری حقیقتاً مجذوم بودند، در سده های میانه ، نامعمول نبود که مردان و زنان با ناقص کردن خود، به منظور دریافت صدقه ، تظاهر به بیماری کنند (باسورث ، ج ١، ص ٢٤، ٨٤، ١٠٠). بر خلاف این ، در بازار برده ، جراحتهای بدن بردگان را پنهان می کردند و خریدار می بایست مواظب می بود. در اواخر سده های میانی ،شیوع طاعون ، باید شمار فراوانی از جذامیان را، به سبب آسیب پذیری فراوان آنان ، نابود کرده باشد. بیماری مرگبار اواسط سدة هشتم و بازگشت جدّی طاعون از پسِ آن ، ممکن است توضیحی باشد برای کاهش جمعیت جذامیان در میان جمعیتی که در کل کاهش یافته بود.
در غرب اسلامی ، جذامخانه هایی ساخته و محله های خاصی برای جذامیان در نظر گرفته شد. ظاهراً محله ها بیشتر در خارج از حصارهای بسیاری از شهرهای اسلامی ، غالباً در کنار گورستان
جذامیان ، در نظر گرفته می شد (لئوی افریقایی ، ج ١، ص ٦٠ و بعد، ٢٩٩، ج ٢، ص ٣٩٩؛
لوی ـ پرووانسال ، ج ١، ص ١٨٨، ج ٣، ص ٣٣٥، ٣٨٢، ٤٣٤). نخستین بیمارستان اسلامی ظاهراً در قیروان ساخته شد و نزدیک آن ، ساختمان مجزایی قرار داشت که دارالجُذَما نامیده می شد، که در آن جذامیان تحت مداوا قرار می گرفتند (حمارنه ، ١٩٦٢، ص ٣٧٥). در بخش غربی تر، سلطان موحدی ، یعقوب المنصور، جذامخانه هایی برای جذامیان بنیان نهاد ( رجوع کنید به لوتورنو ، ص ٧٢، ١١٠؛
بیمارستان * ). ( پزشکان خاورمیانه ) چشمه های گوگردیِ شمال افریقا را، به ویژه ، برای جذامیان سودمند می دانستند (وسترمارک ، ج ٢، ص ٤٤، ٤٨٤ به بعد، ٤٩٧ به بعد؛
لژه ، ص ١٥٨؛
> سفرهای ونیزیها در ایران < ، ص ١٤٤؛
لئوی افریقایی ، همان ).
در آناطولی ، عثمانیان در اواخر سده های میانی ، بیمارستانهایی شبیه به گزنودوکیا ی روم شرقی ، بنا کردند. یک جذامخانه در ادرنه در زمان مراد دوم (متوفی ٨٥٥) ساخته شد، که حدود دو سده دایر بود. پیش از این مؤسسة خیریه ، ترکها مؤسسات دیگری در سیواس ، قَسطمونی ، و قیصریه ساخته بودند. در ٩٣٦، سلیمان اول جذامخانه ای در اشقودره بنا نهاد، که تا دوران معاصر باقی مانده بود. جذامخانة با اهمیتی را سلطان سلیم اول به عنوان وقف در ٩٢٠ نزدیک استانبول بنا کرد، که تا ١٣٣٨/١٩٢٠ دایر بود؛
احمد سهیل انور آن را وصف کرده است ( رجوع کنید به ص ٤٤٧ـ٤٥٠).
راههای سنّتی رفتار با جذامیان در جامعة اسلامی تا سدة سیزدهم ادامه یافت . جذامیان و جذامخانه ها خصوصاً موردتوجه سیاحان غربی قرار گرفتند؛
با گزارشهای آنان به دانسته های ما درخصوص وضع وخیم بیماران افزوده می شود ( رجوع کنید به زتسن ، ج ١، ص ١٢٠ و بعد، ٢٧٧ و بعد؛
کلینگمولر ، ص ٤٩؛
زامباکو ، ١٨٩١؛
> «نامه ای از آقای کنسول وتسشتاین به پروفسور فلایشر» < ، ص ٣٠٩ـ٣١٣). سیاحان غربی اطلاعات موثقی در بارة جذام واقعی در خاورمیانة سده های میانه یا اوایل دوران جدید به دست نداده اند. تنها استثنا، گزارش جذام در مصر از پراسپرآلپینی در کتابش > پزشکی مصری < (ص ٥٦) است . غالباً نگرانی اروپاییها از این بیماری ، به سبب باورشان به مسری بودن بسیار زیاد آن ، افزایش می یافت (کلرژه ، ج ٢، ص ١٦؛
> وصف مصر < ، ج ١، ص ٤٩٢ـ ٤٩٨، ج ٢ر٢، ص ٦٩٧؛
کلو ـ بی ، ج ٢، ص ٣٥٦ و بعد). احتمالاً جذام در روستاها نیز رواج داشته ، ولی بیشتر گزارشها از مراکز شهری است . در سدة سیزدهم / نوزدهم جذام ، همچون سیفلیس و داءالفیل ، بارها در مصر شایع شد و به طور ناقص درمان گردید (واکر ، ص ٢٣). امروزه جذام در خاورمیانه و شمال افریقا، به مثابة مشکلی برای سلامتی ، همچنان باقی است .
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ( ابن اخوه ، کتاب معالم القربة فی احکام الحسبة ، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی ، مصر ١٩٧٦؛
(٣) ابن ازرق ، تسهیل المنافع فی الطب و الحکمة ، بیروت ١٩٧٠؛
(٤) ابن حوقل ؛
(٥) ابن زُهر، کتاب التیسیر فی المداواة و التدبیر ، چاپ میشیل خوری ، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣ ) ؛
(٦) ابن سینا، القانون فی الطب ، بولاق ١٢٩٤، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) ( ابن قتیبه ، کتاب عیون الاخبار ، بیروت : دارالکتاب العربی ، بی تا. ) ؛
(٨) ابن قُفّ، کتاب العمده ، حیدرآباد دکن ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(٩) ( ابن ماجه ، سنن ابن ماجة ، استانبول ١٤٠١/١؛
(١٠) ابن منظور؛
(١١) ابن ندیم ؛
(١٢) ابومنصور قمری بخاری ، کتاب التنویر: در ترجمه و تفسیر اصطلاحات پزشکی بزبان پارسی ، چاپ محمدکاظم امام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٣) محمدبن اسماعیل بخاری ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١ ) ؛
(١٤) برسبای ، سلطان مصر، حجة وقف الاشرف برسبای ، چاپ احمد درّاج ، قاهره : مطبعة المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقیة ، ١٩٦٣؛
(١٥) ( محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، ج ٣، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان ، بیروت ١٤٠٣ ) ؛
(١٦) ثابت بن قُرّه ، کتاب الذخیرة فی علم الطب ، چاپ صبحی ، قاهره ١٩٢٨؛
(١٧) ( عمروبن بحر جاحظ ، کتاب البرصان و العرجان و العمیان و الحولان ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٨) اسماعیل بن حسن جرجانی ، ذخیرة خوارزمشاهی ، چاپ عکسی از نسخه ای خطی ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٩) همو، کتاب الاغراض الطبیّة و المباحث العلائیّة ، عکس نسخة مکتوب در سال ٧٨٩ هجری محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٢٠) محمدبن محمدحطّاب ، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل ، چاپ زکریا عمیرات ، بیروت ١٤١٦/١٩٩٥ ) ؛
(٢١) محمدبن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ١٩٧١؛
(٢٢) ( خلف بن عباس زهراوی ، جراحی و ابزارهای آن ، ترجمة فارسی بخش سی ام از کتاب التصریف لمن عجز عن التألیف ، چاپ احمد آرام و مهدی محقق ، تهران ١٣٧٤ ش ) ؛
(٢٣) علی بن سهل طبری ، فردوس الحکمة فی الطب ، چاپ محمد زبیر صدیقی ، برلین ١٩٢٨؛
(٢٤) محمدبن جریر طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٢٥) عبیدبن ابرص ، کتاب دیوان شعر عبیدبن الابرص السعدی الاسدی ، چاپ چارلزلایل ، کیمبریج ١٩٨٠؛
(٢٦) علی بن حسین علم الهدی ، امالی المرتضی : غررالفوائد و دررالقلائد ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(٢٧) ( احمد عیسی ، تاریخ البیمارستانات فی الاسلام ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٨) مالک بن انس ، المُوَطّأ ، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی ، بیروت ١٤٠٦ ) ؛
(٢٩) علی بن عباس مجوسی ، کامل الصناعة الطبیّة ، بولاق ١٢٩٤؛
(٣٠) ( احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیة ، ج ٤، مصر ١٣٢٦ ) ؛
(٣١) Abu ¦S ¤a ¦lih ¤, The churches and monasteries of Egypt , ed. and tr. B. Evetts, Oxford ١٨٩٥;
(٣٢) F. Adams, The seven books of Paulus Aegineta , London ١٨٤٦, vol. ٢, ١٢-١٥, ٢١-٢٣;
(٣٣) Prosper Alpini, Medicina Aegyptorum , ١٧١٩;
(٣٤) Aretaeus of Cappadocia, Extant works , ed. and tr. F. Adams, London ١٨٥٦;
(٣٥) Caelius Aurelianus, On acute diseases , ed. and tr. I. Drabkin, Chicago ١٩٥٠, ٨١٦-٨١٩;
(٣٦) "Aus einem Briefe des Herrn Consul Wetzstein an Prof. Fleischer", ZDMG , XXIII (١٨٦٩);
(٣٧) Y.L. de Bellefonds, Traitإ de droit musulman comparإ , Paris ١٩٦٥, ٢٤٥-٢٦٩;
(٣٨) Clifford Edmund Bosworth, The mediaeval Islamic underworld: the Banu ¦Sa ¦sa ¦n in Arabic society and literature , Leiden ١٩٧٦;
(٣٩) E.G. Browne, Arabian medicine, Cambridge ١٩٦٢;
(٤٠) H. Carlowitz, Der Lepraabschnitt aus Bernard von Gordons "Lillium medicinae" , Leipzig ١٩١٣, ٩;
(٤١) M. Clerget, Le Caire , vol.٢, Cairo ١٩٣٤;
(٤٢) Clot-Bey, Aperµu gإnإral sur l , ـgypte , vol.٢, Paris ١٨٤٠;
(٤٣) D. Constantelos, Byzantine philanthropy and social welfare, New Brunswick, N.J. ١٩٦٨;
(٤٤) M. el-Dalgamouni, "The antileprosy campaign in Egypt", IJL , VI (١٩٣٨), ١-١١, Description de l , ـgypte , vol.١, Paris ١٨٠٩, vol.٢, Paris ١٨٢٢;
(٤٥) M. W. Dols, The black death in the Middle East , Princeton ١٩٧٧, ٢٣ et passim;
(٤٦) C. Doughty, Travels in Arabia Deserta , London ١٩٣٦, vol.١, ٤٣٦ f., ٦٥٥, vol.٢, ١٨;
(٤٧) C. Elgood, "On the significance of al-Baras ¤and al- Bahaq", J [ R ] ASB , XXVII (١٩٣١), ١٧٧-١٨١;
Galeni opera
(٤٨) omnia , ed. Kدhn, ١٨٢١-١٨٣٣, vol. ١٤, ٧٥٧;
(٤٩) K. Grخn, "Lepra in Literatur und Kunst", in V. Klingmدller, Die Lepra , Berlin ١٩٣٠, ٨٠٦-٨٤٢;
(٥٠) S. Hamarneh, "Development of hospitals in Islam", Journal of the history of medicine and allied sciences , XVII (١٩٦٢), idem, "Medical education and practice in mediaeval Islam", in The history of medical education , ed. C. O , Malley, Berkeley ١٩٧٠;
(٥١) A. Z. Iskandar, A catalogue of Arabic manuscripts on medicine and science in the Wellcome Historical Medical Library , London ١٩٦٧;
(٥٢) V. Klingmدller, Die Lepra , Berlin ١٩٣٠;
(٥٣) H. Koelbing and A. Stettler-Schجr, "Aussatz, Lepra, Elephantiasis Graecorum-zur Geschichte der Lepra in Altertum", in Beitrجge zur Geschichte der Lepra , Zurich ١٩٧٢, ٣٤-٥٤;
E. Kohout, T. Hushangi, and B. Azadeh,
(٥٤) "Leprosy in Iran", IJL , XLI (١٩٧٣), ١٠٢-١١١;
(٥٥) E.W. Lane, An Arabic-English lexicon , London ١٨٦٣-١٨٩٣, repr. NewYork ١٩٥٥-١٩٥٦, ١٨٨, ٢٦٧, ٢٩٨;
(٥٦) Legey, Essai de folklore marocain , Paris ١٩٢٦, ١٥٨;
(٥٧) Leo Africanus, Description de l , Afrique , ed. and tr. A. ـpaulard, Paris ١٩٥٦;
(٥٨) Leprosy in theory and practice ٢ , ed. R. Cochrane and T. Davey, Bristol ١٩٦٤;
(٥٩) R. Le Tourneau, Fةs avant le Protectorat , Casablanca ١٩٤٩;
(٦٠) E. Lإvi-Provenµal, Histoire de l , Espagne musulmane , new ed., Leiden - Paris ١٩٥٠-١٩٥٣;
(٦١) H. A. Lichtwardt, "Leprosy in Afghanistan", International Journal of leprosy , II (١٩٣٥), ٧٥ f.;
(٦٢) J. Mann, The Jews in Egypt and in Palestine , Oxford ١٩٢٠-١٩٢٢;
(٦٣) V. M ller-Christensen, "Evidence of leprosy in earlier peoples", in Diseases in antiquity , ed. D.Brothwell and A. Sandison, Springfield, Ill. ١٩٦٧, ٢٩٥-٣٠٦;
(٦٤) idem, "Evidence of tuberculosis, leprosy and syphilis in antiquity and the Middle Ages", in Proceedings of the ١٩th International Congress of the History of Medicine ) Basel ١٩٦٤ ), Basel-New York ١٩٦٦, ٢٢٩-٢٣٤;
(٦٥) C. Nebuhr, Travels , Edinburgh ١٧٩٢, vol.٢, ٢٧٦f., K. Opitz, Die Medizin im Koran , Stuttgart ١٩٠٦, ٢٢f., ٢٧, ٣٩f.;
(٦٦) Oribasius, Collectio medica , tr. C. Daremberg, Paris ١٨٥١, vol. ٤, ٥٩ ff.;
(٦٧) P. Richter, "Beitrجge zur Geschichte des Aussatzes", in Sدdhoff , s Archiv fدr Geschichte der Medizin , IV (١٩١١), ٣٢٨-٣٥٢;
(٦٨) L. Rogers and E. Muir, Leprosy , Baltimore ١٩٤٦;
(٦٩) Ulrich J. Seetzen, Ulrich J. Seetzen , s Reisen , Berlin ١٨٥٤-١٨٥٩, E. Seidel, "Die Lehre von der Contagion bei den Arabern", in Archiv fدr Geschichte der Medizin , VI (١٩١٢), ٨١-٩٣;
(٧٠) idem, "Die Medizin im Kita ¦b Mafa ¦tih ¤al ـ Ulu ¦m ", in Sitzungsberichte der Physikalisch-medizinschen Sozietجt in Erlangen , XlVII (١٩١٥), ١٠, ١٦f.;
(٧١) O. Skinenes, "Notes from the history of leprosy", IJL , XLI (١٩٧٣), ٢٢٠-٢٣٧;
(٧٢) A. Stettler - Schجr, "Leprologie im Mittelalter und im der frدhen Neuzeit", in Beitrجge zur Geschichte der Lepra , Zurich ١٩٧٢, ٥٥-٧٢;
(٧٣) N. A. Stillman, "Charity and social services in medieval Islam", Societas , V (١٩٧٥), ١٠٥-١١٥;
(٧٤) Ah ¤mad Sدheyl غnver, "About the history of the leproseries in Turkey", Neuburger Festschrift (١٩٤٨);
(٧٥) Travels of Venetians in Persia , ed. and tr. C. Grey, London ١٨٧٣;
(٧٦) Manfred Ullmann, Islamic medicine , Edinburgh ١٩٧٨;
(٧٧) idem, Die Medizin im Islam , Leiden ١٩٧٠;
(٧٨) idem, "Neues zum Steinbuch des Xenokrates", Medizinhistorisches Journal , VII (١٩٧٣);
(٧٩) J. Walker, Folk medicine in modern Egypt , London ١٩٣٤;
(٨٠) E. Westermarck, Ritual and belief in Morocco , London ١٩٢٦;
(٨١) W.Wittmann, Travels , NewYork ١٩٧١, ٣٥٢,٤٤٦, ٤٥٢ f.;
(٨٢) D.L. Zambaco, La lةpre a travers les siةcles et les contrإes , Paris ١٩١٤;
(٨٣) idem, Voyages chez les leprإux , Paris ١٨٩١.
/ م .و.دالس با اندکی تلخیص از ( د. اسلام ) /
٤) در منابع پزشکی ایرانی . آثار پزشکی ایرانی ، به معنای واقعی ، به تبیین بیماری یاری رسانده اند. این منابع بیشتر به جنبه های درمانی آن اختصاص یافته اند. رازی ، برای جلوگیری از جمع شدگی اعضای بدن (برای مثال ، در نتیجة آسیبهای وارد به عصب زند زیرین ، دستها به شکل پنجه در می آیند)، که باعث جلب توجه دیگران به بیماران جذامی می شود، بستن نوارهای محکم را توصیه می کند. ابن سینا (ج ٣، ص ١٤٠ـ١٤١) به درمان اصولی (حجامت برای از بین بردن صفرای سیاه یا سودا) و درمان موقت ، مثلاً قطع عضو، عقیده داشت . ابوالفرج ابن هندو (اوایل سدة پنجم ) در مفتاح الطب (ص ١٢٩)، ضمن تشریح بیماری ، میان دو نوع آن تفاوت قائل شده است : داءالاسد و داءالفیل ، که منظور از داءالفیل آماسهای بزرگ و گرفتگیهای لنفی در برخی از گونه های بیماری فیلاریاست . در صورتی که داءالاسد همان جذام ، به معنای جدید کلمه ، است ، که پزشکانی چون حکیم مَیسَری (سدة چهارم ؛
ص ١٨٧ـ ١٨٨) و اَخَوینی بُخاری (ص ٥٨٣ ـ٥٨٦) واژة فارسی «پیسی » را برای آن به کار می بردند. نظر اسماعیل جرجانی ، که به یقین تا حدود زیادی مدیون آرای ابن سیناست ، امکان ارزیابی وضع علوم را در پایان
عصر پزشکان بزرگ ایران ، فراهم می کند. وی در ذخیرة خوارزمشاهی ، کتاب هشتم ، گفتار دوم (ص ٦٢٠ـ٦٢١)، به بررسی «وضعیت پوست ، بیماریها و درمان آن »، و باب ششم همین گفتار به آماسیدگیها و لکه های سفت بهق ، وضح و برص می پردازد که در کتاب سوم ، گفتار بیست وچهارم ، باب اول از کتاب الاغراض الطبیّة (ص ٥٦٧ ـ٥٦٩) نیز آمده است . در کتاب هفتم ، گفتار چهارم (ص ٥٩٤ـ٥٩٧) ذخیرة خوارزمشاهی به اشکال ، علتها، نشانه ها و درمان جذام پرداخته شده است . مشابه این بحث در کتاب الاغراض الطبیّة ، باب دوازدهم از گفتار بیست ودوم (ص ٥٥٧ ـ ٥٥٩)، آمده است . جرجانی که به خصوص در زمینة پیشگیری در پزشکی دانش فراوانی داشت ، به شرایط انتقال بیماری اشاره کرده که از آن جمله بی بندوباری جنسی و راه رفتن با پای برهنه روی زمین سرد است که شرایط کاملاً مناسبی برای انتقال فراهم می آورد.
از جمله پزشکی نامه های سپسین ، که در بارة جذام سخن گفته اند، تحفة خانی تألیف محمدبن محمد عبداللّه (اوایل سدة دهم ) است . او نیز همچون ابن سینا جذام را ناشی از تراکم سودا،
موروثی و مسری دانسته و دوای آن را شوربای گوشت افعی ذکر کرده است (ص ٦١٤ـ٦١٧). معاصر او، بهاءالدوله رازی ، از جذام در میان دیگر بیماریهای پوستی نام برده و درمان جداگانه ای برای آن برنشمرده است ( رجوع کنید به باب ٤، ص ١٢٥ـ١٦٣).
گیاهداروشناسانی چون حکیم مؤمن (ص ٢٩٩ـ٣٠٢)، مصرف تریاق فاروق (کبیر) و تریاق معروف و ایارج ثیادریطوس الاکبر را، و عقیلی علوی شیرازی (ص ٨٦ ـ٨٧) جرم آزاددرخت را در درمان جذام مفید دانسته اند.
منابع :
(٨٤) ابن سینا، القانون فی الطب ، بولاق ١٢٩٤، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨٥) ابن هندو، مفتاح الطب و منهاج الطلاب ، چاپ مهدی محقق و محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٨٦) اخوینی بخاری ؛
(٨٧) بهاءالدوله رازی ، کتاب خلاصة التجارب ، چاپ سنگی کانپور ١٨٩٣، چاپ افست ( تهران ) ١٣٨٢ ش ؛
(٨٨) اسماعیل بن حسن جرجانی ، ذخیرة خوارزمشاهی ، چاپ عکسی از نسخه ای خطی ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٨٩) همو، کتاب الاغراض الطبیّة و المباحث العلائیّة ، عکس نسخة مکتوب در سال ٧٨٩ هجری محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٩٠) حکیم مؤمن ؛
(٩١) حکیم میسری ، دانشنامه در علم پزشکی ، چاپ برات زنجانی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٩٢) عقیلی علوی شیرازی ؛
(٩٣) محمدبن محمد عبداللّه ، تحفة خانی ، مدرس ١٩٥٩؛
(٩٤) Herodotus, The history of Herodotus , tr. George Rawlinson, Chicago ١٩٥٢.
/ ب . تی یری دوکروسل /
٥) در ایران در دورة جدید. با شروع به کار مدرسة دارالفنون (١٢٦٨) و حضور مدرّسان اروپایی در آن ، بررسی این بیماری علمی تر شد. از طریق دکتر پولاک * اتریشی ، از مدرّسان دارالفنون ، می دانیم که بیماران مبتلا به جذام مراکز و مأمنهای منزوی در آذربایجان ، خمسه ، خلخال و قره داغ داشته اند. او همچنین مواردی از بیماری را که خود دیده ، ذکر کرده است ( رجوع کنید بهص ٤٧٤). اما مفصّل ترین توضیح در این دوره از آنِ شلیمر ، پزشک هلندی ، مدرّس دارالفنون ، است که برخوردش را با بیماری مبتلا به جذام ، و درمان و بهبود او را برای دانش آموزان دارالفنون به دقت نقل کرده است ( رجوع کنید بهص ٢٣٠ـ٢٥٥). به گفتة وی (ص ٢٣٩)، پس از ده ماه معالجه چهرة بیمار تقریباً به شکل طبیعی بازگشته بود. شلیمر (ص ٢٤٢، ٢٤٤) شرایط آب و هوایی را مهم ترین عامل ابتلا به بیماری می داند. در ١٣١١ ش ، دکتر کولونیه طرحی برای جمع آوری بیماران مبتلا به جذام عرضه کرد. طبق برآورد رسمی ، در آن زمان چهارصد جذامی در ایران می زیستند که برخی در جذامخانة نزدیک مشهد و بوشهر و برخی دیگر در قرای مخصوص جذامیها سکونت داشتند
(روستایی ، ج ١، ص ٤٧٣).
روستای بهکده (مرکز نگهداری مجذومین در خراسان شمالی ) از ١٣٤٢ ش پذیرای گروههای مجذومین بوده است . از آن زمان تا ١٣٥٥ ش ، چهارصد دستگاه خانه ، مراکز حرفه ای ، خدماتی ، تفریحی ، آموزشی و غیره در بهکده و شش روستای مجاور آن ، عمدتاً به همت فرانسویان ، برای مجذومین ساخته شد. همچنین هیئت خیریة آلمانی بیمارستانی ساخت که در ١٣٤٦ ش تحویل فرانسویان شد. از ١٣٦٣ ش ، بنا بر لایحة مجلس شورای اسلامی ، اموال منقول و غیرمنقول بهکده و شش روستای مجاور آن به کمیتة امداد امام خمینی واگذار گردید و تعدادی از بیماران ناچار به مهاجرت شدند که از این عده ، تعدادی در سالهای اخیر به بهکده بازگشته اند (ایران . وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ، ١٣٨٤ ش الف ).
بابا باغی در اطراف تبریز در استان آذربایجان شرقی نیز دیگر آسایشگاه بیماران مجذوم به همراه خانواده هایشان است که تاریخ ساخت آن به ١٣١٢ش می رسد (همو، ١٣٨٤ش ب ، ص ٢٦، ٢٨).
در حال حاضر سالهاست که این بیماری در ایران به مرحلة حذف رسیده و ریشه کنی بیماری نیز امکان پذیر شده است . در ١٣٨٣ ش میزان شیوع بیماری در کشور ٠٢ر٠ در ده هزار نفر محاسبه شده و میزان کشف موارد، ١٢ر٠ در صد هزار نفر جمعیت بوده است ، ٣١% از موارد جدید زن ، هستند (گویا و دیگران ، ص ٣). در ١٣٨٣ ش ، در استانهای مازندران ، سمنان ، اصفهان ، چهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، کرمان ، ایلام ، زنجان و همدان میزان شیوع بیماری صفر، و در آذربایجان غربی و استان قزوین ، که بالاترین میزان شیوع بیماری را دارند، ١٩ر٠ ـ ١ر٠ و میزان شیوع بیماری در سایر استانها در همان سال ١ر٠ ـ ٠١ر٠ در ده هزار بوده است (همان ، ص ٦). همة موارد کشف شده به گروه سنی بالای پانزده سال تعلق داشته (همان ، ص ١٣)، و ١٨% موارد سابقة تماس نزدیک با بیمار مجذوم داشته اند (همان ، ص ١٨). انتظار می رود که تا سال ١٤٠٠ ش / ٢٠٢٠ رقم ابتلا به بیماری به صفر برسد.
منابع :
(٩٥) ایران . وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی . مرکز مدیریت بیماریها، «گزارشی از وضعیت بهکدة رضوی (مرکز نگهداری مجذومین در استان خراسان »، ( تهران ١٣٨٤ ش الف ) (منتشر نشده )؛
(٩٦) همو، «ویژگیهای طبیعی بیمارستان بابا باغی »، ( تهران ١٣٨٤ ش ب ) (منتشرنشده )؛
(٩٧) یاکوب ادواردپولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٩٨) محسن روستایی ، تاریخ طب وطبابت در ایران : از عهد قاجار تا پایان عصر رضاشاه به روایت اسناد ، تهران ١٣٨٢ ش ؛
محمدمهدی گویا، مهشید ناصحی ، و الهه محمودی مقدّم ، گزارش
(٩٩) وضعیت جذام در ایران تا پایان سال ١٣٨٣ ، ( تهران ) : وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ، مرکز مدیریت بیماریها، ١٣٨٤ش (منتشر نشده )؛
(١٠٠) J.L. Schlimmer, Terminologie mإdico-pharmaceutique et anthropologique: franµaise-persane , litho. ed., Tehran ١٨٧٤, typo. repr. Tehran ١٩٧٠.
/ نگار نادری /