دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٩١
حزن ، اصطلاحى در تصوف و عرفان، به معناى اندوهى كه در سلوك براى سالك پیش میآید. حُزْن و حَزَن در لغت به معناى زمین سخت و ناهموار و نیز به معناى سختى و خشونتى است كه در نفْس پدید میآید و به این اعتبار به معناى همّ و غم و اندوه شدیدى است (رجوع کنید به راغباصفهانى؛ ابنمنظور؛ طریحى، ذیل واژه) كه بر اثر وقوع امرى ناخوشایند یا فقدان و از دست رفتن امرى مطلوب و خوشایند حاصل میشود (جرجانى، ص ١٠٠). در اصطلاح عرفاى مسلمان، حزن حالت قبضى است كه قلبِ* سالكان را از پراكنده شدن در وادیهاى غفلت بازمیدارد (رجوع کنید به قشیرى،ص١٣٨؛ روزبهانبقلى، ١٣٦٠ش،ص٦٣٤؛ اسنوى، ج٢، ص١٩٨). همچنین گفته شده كه حزن، اندوه و تأسف قلب براى چیزى است كه از دست رفته یا بهدست آمدنش ناممكن است و در طریقت، حزْن تأسف بنده براى از دست دادن كمالات و اسباب و مقدّمات كمال است (عبدالرزاق كاشى، ١٣٧٩ش، ص ٢٣٥).
در قرآن كریم، حزن و مشتقات آن ٤٢ بار به كار رفته است كه دو مضمون عمده را در آنها میتوان تشخیص داد: آیاتى كه در آنها خدا به رسول خود صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، كه به سبب تكذیب و انكار قوم دچار غم و اندوه شده، خطاب میكند كه غمگین مباش (براى نمونه رجوع کنید به مائده: ٤١؛ انعام: ٣٣؛ لقمان : ٢٣)؛ و آیاتى كه در آنها خدا به مؤمنان و دوستان خویش (اولیاءاللّه) وعده میدهد كه در دنیا و آخرت غم و اندوه را از دلهاى آنان خواهد زدود (براى نمونه رجوع کنید به بقره: ٦٢؛ مائده: ٦٩؛ یونس: ٦٢). همچنین خدا به رسول و مؤمنان توصیه كرده كه به سبب آنچه به دست نیامده یا از دست رفته است غمگین نباشند (براى نمونه رجوع کنید به آلعمران: ١٥٣؛ حجر: ٨٨). در قرآن در غالب موارد خوف و حزن در كنار هم آمدهاند (براى نمونه رجوع کنید به انعام : ٤٨؛ اعراف: ٣٥) و در همین سیاق است كه یك ویژگى اولیاى خدا آن است كه خوف و حزنِ دنیوى ندارند (رجوع کنید به یونس: ٦٢). این معنا را باید معناى مذموم حزن در قرآن دانست، اما در قرآن به معناى لطیفتر و مثبت حزن هم اشاره شده است: مؤمنانى كه اندوهشان از این بابت بود كه در جهاد در كنار پیامبر چیزى براى انفاق نداشتند (رجوع کنید به توبه: ٩٢). در روایات و احادیث نیز اشاراتى به معناى مثبت حزن آمده است (براى نمونه رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٧، ص ٧٦؛ مجلسى، ج ٧٤، ص ٧٩). همچنان كه گفتار حضرت على علیهالسلام در نهجالبلاغة (خطبه ١٩٣) كه پارسایان با خواندن قرآن دلهاى خود را محزون میكنند، در درجات حزن نزد عرفا بازتاب یافته است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
به تبع قرآن و حدیث، در اندیشه اسلامى نیز دو جنبه كلى براى حزن میتوان درنظرگرفت: یكى جنبه مثبت، كه در تعالى روح و طى مراحل سیروسلوك نقش مهمى ایفا میكند و موجب تسریع در گذراندن آن مراحل میشود و دیگرى جنبه منفى، كه حاصل دلبستگى به امور ناپایدار و تعلق خاطر به دنیا و غفلت از خداست.
در نظامهاى اخلاقىِ فیلسوفانى همچون كندى و ابنمسكویه و خواجهنصیرالدین طوسى، بیشتر درباره معناى مذموم حزن بحث شده است. آنان حزن را جزو امراض نفسانى بهشمار آورده و آن را ناشى از حرص و دلبستگى به خواستهها و امور دنیوى دانسته و بر این اساس كوشیدهاند راه علاج آن را عرضه كنند (مسكویه، ص١٨٠ـ١٨٣؛ نصیرالدین طوسى، ص ١٩٣، ١٩٦ـ ٢٠٠)، اما در اخلاق عرفانى، حزن اهمیت و شأن سلوكى دارد و چنانكه در مصباحالشریعة (ص ١٨٧) آمده، از نشانههاى اهل معرفت و حاصل كثرت واردات غیبى بر ضمیر عارفان است.
تقسیمبندى حزن به ممدوح و مذموم ــكه میتواند نسبت حزن را در اخلاق عرفانى با حزن در اخلاق فلسفى روشن كندــ در نوشتههاى عرفانى به صراحت آمده است. از سَرىِ سَقَطى (متوفى ٢٥٧) نقل است كه حزنِ دنیا مذموم و حزنِ آخرت (ناظر به امور اخروى) ممدوح است (رجوع کنید به قشیرى، ص ١٣٩). اِسنَوى (ج ٢، ص ١٩٨ـ١٩٩) نیز حزن را به حرام و مندوب (مستحب) تقسیم كرده است. حزنِ حرام حاصل تأسف بر از دست دادن امور دنیوى است، همان طور كه خدا از آن نهى كرده است: «لِكَیلا تَاْسَوا على ما فاتَكُم» (تا بر آنچه از دستتان میرود اندوهگین مباشید. حدید: ٢٣). اما حزن مستحب تأسف به سبب كوتاهى در انجام دادن اعمال صالح و تأسف بر زمانِ از دست رفته است. به این ترتیب عموم عرفا حزن متعلق به آخرت را ممدوح و حزن متعلق به دنیا را مذموم دانستهاند. در این میان، ابوعثمانِ حیرى* (متوفى ٢٩٨) حزن را به هر وجهى كه باشد فضیلت دانسته است، تنها به شرط آنكه موجب معصیت نشود (رجوع کنید به قشیرى، همانجا؛ عطار، ص٤٨٠؛ اسنوى، ج ٢، ص١٩٨).
قشیرى (ص ١٣٨ـ١٤٠، ٤٧٥ـ٤٧٦) حزن را جزو اولین مقامات یا مدارج اهل سلوك آورده است. وى (ص ١٣٨) حدیثى از پیامبر اكرم روایت كرده كه طبق آن، حزن از ناگواریهایى است كه زمینه بخشش گناهان بنده مؤمن را فراهم میآورد. روایت شده كه خود پیامبر نیز همواره در حالت حزن و تفكر بوده است (همانجا؛ نخشبى، ص ١١٩ـ١٢٠). همچنین روایت است كه خدا قلب حزین را دوست دارد (قشیرى، همانجا). شاید به همین دلیل است كه در طى طریق خدا، سالكِ محزون چالاكتر از سالكِ فاقدِ حزن است (رجوع کنید به همانجا؛ نخشبى، ص ١١٩) و نزدیكترین كس به خدا در روز قیامت كسى است كه حزنش طولانى باشد (نخشبى، همانجا).
تفاسیر عرفانى عموماً حزن در قرآن را ذیل مفهوم سَتر و تجلى* معنا كردهاند. به این ترتیب كه حزن و اندوه حاصل محجوب شدن بنده و استتار خداست، همچنانكه شادى و سُرور نتیجه تجلى و آشكار شدن حق است (رجوع کنید به سُلَمى، ١٤٢١، ذیل آلعمران: ١٣٩؛ روزبهان بقلى، ١٣١٥، ذیل توبه: ٤٠). خوف و حزن، كه در بیشتر موارد در قرآن كنار هم آمدهاند، همراه با مفاهیم متقابلشان، یعنى رجا و سرور، دو زوجِ مفهومى را تشكیل میدهند كه در سلوك الیاللّه جایگاه مهمى دارند (رجوع کنید به خوف و رجا*). خوف و حزن از صفات نفساند كه در سفر سالك از مرتبه نفس به مرتبه قلب، خوف به خشیت* و حزن به درد و اشتیاق بدل میگردد. بر این اساس میتوان گفت حزن از لوازم ایمان است (رجوع کنید به سلطانعلیشاه، ذیل بقره: ٣٨، انعام: ٤٨).
براساس آنچه گفته شد، عارفان مضمون عبارت قرآنىِ «فلا خوفٌ علیهم و لاهُم یحزَنون» را اینگونه تفسیر كردهاند كه حزن مؤمنان در دنیا بهسبب مفارقت و دورى از خداست اما در آخرت به سبب برخوردارى از نعمت وصال، حزن و اندوهى ندارند. همچنین گفته شده است كه مؤمنان به سبب ایمانشان، در دنیا خوفى و در آخرت حزنى ندارند (رجوع کنید به سلمى، ١٤٢١، ذیل زخرف: ٦٨؛ روزبهان بقلى، ١٣١٥، ذیل اعراف: ٣٥).
پیوند حزن و خوف در قرآن، در سخنان عرفا به نحوهاى از ملازمت مفهومى بسط یافته است، چنانكه انصارى در منازل السائرین (ص ٢٥ـ٢٦) ابواب حزن و خوف را كنار هم آورده است. همچنین گفته شده حزن از لوازم و مراحل مقام خائفان است (قریشى، ص ٥٥٠). خوف و حزن از اینرو كه هر دو تألم باطنیاند مشتركاند، اما تفاوتشان در آن است كه حزن به آنچه گذشته است و خوف به امر آینده، اعم از عقوبت یا هیبت جلال خدا، تعلق میگیرد (عبدالرزاق كاشى، ١٣٧٢ش، ص ١٠٦).
افزون بر رابطه خوف و حزن، در اقوال عارفان میان حزن و عقل یا تفكر نیز رابطه مثبتى وجود دارد، به این معنا كه حزن از نشانههاى عقل است (رجوع کنید به قشیرى، ص ١٣٨، ١٤٠؛ نخشبى، ص ١١٩ـ ١٢٠).
حزن سه مرتبه دارد: مرتبه اول، حزن عامه است كه سبب آن كوتاهى در طاعات و افتادن به دام معاصى و گذراندن اوقات به بطالت است. مرتبه دوم، حزن مریدان و متوسطان است و سببش تفرقه ایشان است كه در پى جمعیت یا حقاند (رجوع کنید به جمع و تفرقه*). مرتبه سوم متعلق به خواص است هرچند خواص دچار حزن نمیگردند زیرا ایشان اهلجمعیت و وجدان (یافتن حق)اند، حال آنكه حزن به تفرقه و فقدان بازمیگردد. بر این اساس خواص نه براى خویش بلكه براى دیگران محزون میشوند یا اینكه خود را به حزن وادار میكنند (تَحزُّن) یا، به سبب ترك اَوْلى، در غلبه احوال دچار حزن میشوند كه این خود از مواجید اهل تلوین است (انصارى، همانجا؛ عبدالرزاق كاشى، ١٣٧٢ش، ص ١٠١ـ ١٠٥؛ همو، ١٣٧٩ش، ص ٢٣٥؛ نیز رجوع کنید به تلوین و تمكین*).
برخى از نشانههاى حزن عبارتاند از: خوراك اندك (قشیرى، ص ١٣٩)، خوابِ كم (سلمى، ١٤٠٦، ص ٣٥)، سخن مختصر، غربت و تنهایى، تفكر در گناهان گذشته، كمتوجهى به امور دنیوى، و ترس از حضور در پیشگاه خدا بدون زاد سفر اخروى (اسنوى، ج ٢، ص ١٩٩). از ابوعثمان حیرى نیز نقل است كه اندوهگین كسى است كه از اندوه پروایى ندارد (رجوع کنید به عطار، ص ٤٨٠).
در مكتوبات عرفانى اشاراتى هست كه نشان میدهد حزنِ اهل سلوك كیفیت خاصى دارد كه آن را از اندوه متعارف متمایز میسازد. در مصباحالشریعة (ص ١٨٧) آمده كه ظاهر محزون قبض و گرفتگى است، اما باطنش بسط و گشادگى. سالك محزون در میان مردم مانند بیماران میزید، اما زیستنش با خدا در انس و قربت است. همچنین گفته شده كه عاقبت گریه و حزنِ سالكان، خنده و طرب است و خودِ این حزن بهانهاى است كه به واسطه آن خدا یارى و رحمتش را بر بنده نازل میكند (رجوع کنید به مولوى، ج ١، دفتر١، ابیات ٨١٧ـ٨١٩؛ نخشبى، ص ١٢٠).
گذشته از احوال اندوهگین، كه در وصف بیشتر عرفا میتوان یافت، برخى از ایشان به حزن و اندوه شهره بودهاند كه از آن جملهاند: حسنِ بصرى*، كه بهروایت عطار (ص٤٧ـ٤٨)، هیچكس لب او را خندان ندید مگر به هنگام جان دادن كه لطافتى از سوى خدا دیدهبود (نیز رجوع کنید به قشیرى، ص١٤٠)؛ فُضَیلبن عَیاض* (متوفى ١٨٧)، كه چندان حزین بود كه وقتى از دنیا رفت گفتند اندوه از زمین رفت (رجوع کنید به قشیرى، همانجا؛ عطار، ص١٠٠، ١١٠)؛ و سَریسَقَطى*، كه میگفت دوست داشتم اندوه تمام خلق را بر من میافكندند (قشیرى، همانجا). اما شاید شاخصترین كس در حزن، ابوالحسن خَرَقانى* (متوفى ٤٢٥) بود كه همواره در حال قبض بود و عطار (ص ٦٦١) از او با لقب «بحر اندوه» یاد كرده است. از این حیث، وى نقطه مقابل ابوسعید ابوالخیر* (متوفى ٤٤٠) بود كه حال غالبش بسط بود (رجوع کنید به قبض و بسط*). از مضامین مهمِ حكایتى كه از ملاقات این دو نقل شده، همین حزن ابوالحسن و شادى ابوسعید است (رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ١٤٤؛ عطار، ص ٦٦٦، نیز رجوع کنید به ص ٧٠٤، ٧٠٩).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنمنظور؛
(٣) محمدبن حسن اسنوى، حیاةالقلوب فى كیفیة الوصول الى المحبوب، در هامش ابوطالب مكى، كتاب قوت القلوب فى معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الى مقام التوحید، ج ١ـ٢، قاهره ١٣١٠، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) عبداللّهبن محمد انصارى، كتاب منازلالسائرین، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٥) علیبن محمد جرجانى، التعریفات، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٦) حرّعاملى؛
(٧) حسینبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدكیلانى، تهران [? ١٣٣٢ش[؛
(٨) روزبهان بقلى، شرح شطحیات، چاپ هانرى كربن، تهران ١٣٦٠ش؛
(٩) همو، عرائس البیان فى حقایق القرآن، چاپ سنگى (لكهنو ١٣١٥)؛
(١٠) سلطانمحمدبن حیدر سلطانعلیشاه، بیان السعادة فى مقامات العبادة، تهران ١٣٤٤ش؛
(١١) محمدبن حسین سلمى، حقائق التفسیر: تفسیرالقرآن العزیز، چاپ سیدعمران، بیروت ١٤٢١/ ٢٠٠١؛
(١٢) همو، طبقاتالصوفیة، چاپ نورالدین شریبه، حلب ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٣) فخرالدینبن محمد طریحى، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٤) عبدالرزاق كاشى، شرح منازل السائرین، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ش؛
(١٥) همو، لطائف الاعلام فى اشارات اهل الالهام، چاپ مجید هادیزاده، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٦) محمدبن ابراهیم عطار، تذكرة الاولیاء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٧) علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(١٨) علیبن سعد قریشى، خلاصة الالفاظ جامع العلوم : ملفوظات حضرت سیدجلالالدین بخارى اُچّى ملقب به مخدوم جهانیان، چاپ غلام سرور، اسلامآباد ١٣٧١ش؛
(١٩) عبدالكریمبن هوازن قشیرى، الرسالة القشیریة، چاپ معروف زریق و على عبدالحمید بلطهجى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٠) مجلسى؛
(٢١) محمدبن منوّر، اسرار التوحید فى مقامات الشیخ ابیسعید، چاپ محمدرضا شفیعى كدكنى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٢) احمدبن محمد مسكویه، تهذیبالاخلاق و تطهیر الاعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت [? ١٣٩٨[، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٢٣) مصباح الشریعة، (منسوب به) امام جعفرصادق(ع)، بیروت : مؤسسةالاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢٤) جلالالدین محمدبن محمد مولوى، كتاب مثنوى معنوى، چاپ رینولد آلن نیكلسون، تهران : انتشارات مولى، (بیتا.)؛
(٢٥) ضیاءالدین نخشبى، سِلك السلوك، چاپ غلامعلى آریا، تهران ١٣٦٩ش؛
(٢٦) محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى، تهران ١٣٦٩ش.
/ سیده فاطمه زارع حسینى /