دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٢٢
بنوسیمجور ، خاندانی ایرانی تبار و صاحب نام و نفوذ در زمان سامانیان . منصب بیشتر افراد آن ، سپهسالاری خراسان و امیری نیشابور بود. نسب آنان به ابوعمران سیمجور دوات دار، از سرکردگان سپاه احمد سامانی (٢٩٥ـ٣٠١) در ٢٩٨، می رسد که در ٣٠٠، والی و امیر سیستان شد (ابن اثیر، ج ٦، ص ١٣٧؛ گردیزی ، ص ٣٢٨). ابوعمران همچنین در ٣١٠ در زمان نصربن احمد سامانی (حک : ٣٠١ـ٣٣١) در جنگ ابوالحسین اطروش شرکت داشت (ابن اثیر، ج ٦، ص ١٦٩ـ ١٧٠؛ قس گردیزی ، ص ١٩٢). پس از ابوعمران (متوقی ٣٣٦)، پسرش ، ابراهیم سیمجور (٣٣٣ـ٣٧٢)، دومین فرد نامی این خاندان است . وی امیری ادیب بود و چندین بار امارت بخارا یافت و به حکومت مرو، نیشابور و هرات رسید و سرزمین قهستان به نام او بود (سمعانی ، ج ٣، ص ٣٦٣). پس از او پسرش ابوالحسن محمدبن ابراهیم ، از مشهورترین رجال این خاندان است که نزد ابوقریش محمدبن جمعه حافظ و ابوتراب محمدبن سهل به تحصیل پرداخت و در زمان عبدالملک بن نوح (٣٤٣ـ٣٥٠)، منصوربن نوح (٣٥٠ـ ٣٦٥) و نوح بن منصور سامانی (٣٦٥ـ٣٨٧) به مدت سی سال و اندی والی نیشابور، هرات و سیستان بود (همانجا). ابوالحسن در آغاز، شحنة خراسان در زمان عبدالملک بن نوح بود و با کشته شدن سپهسالار خراسان ، ابوسعید بکربن مالک فرغانی ، در ٣٤٧،جانشین او شد، اما بعد از دو سال ، به سبب رفتار ناشایست با اهالی نیشابور، موقتاً بر کنار شد و ابومنصور محمدبن عبدالرزاق جای او را گرفت . با آغاز حکومت منصوربن نوح در ٣٥٠، ابوالحسن ، بار دیگر به منصب سابقش باز گشت و رفتار بهتری با اهالی نیشابور پیش گرفت (گردیزی ، ص ٣٥١ـ ٣٥٧). پس از چندی ، به امر منصوربن نوح ، به جنگ ابومنصور محمدبن عبدالرزاق رفت . درگیرودار این جنگ ، ابومنصور درگذشت و ابوالحسن پیروزمندانه به نیشابور بازگشت و به مدت پنج سال در آنجا ماند تا اینکه امیرسامانی ، ابوالحسن را به یاری وشمگیر (حک : ٣٢٣ـ٣٥٧)، که با رکن الدوله بویه (حک : ٣٢٠ـ٣٦٦) فرمانروای ری در جنگ بود، بدانجا فرستاد (همان ، ص ٣٥٧؛ ابن اثیر، ج ٧، ص ٢٣)، اما پیش از آنکه وی به طبرستان برسد، از درگذشت وشمگیر و جانشینی بیستون ، پسرش ، آگاه شد و برای پرداخت هزینة لشکرش ، از امیر منصور کمک خواست . منصور از کمک به او خودداری کرد؛ در همین زمان ، بیستون به طبرستان رفت و ابوالحسن نیز بدون جنگ به نیشابور بازگشت . ظاهراً این عمل او باعث شد تا گرگان و قومس و سالوس و رویان از حیطة اقتدار سامانیان خارج شود (گردیزی ، ص ٣٥٨). امیرمنصور سامانی که ابوالحسن را مسبب می دانست در فکر تدبیری برای او بود، اما ابوالحسن برخی از درباریان را واسطه کرد تا دچار خشم منصور نشود و عاقبت توانست به منصب پیشینش بازگردد و سپهسالاری ولایت مرو را نیز به عهده گیرد (همان ، ص ٣٥٨ـ ٣٥٩). از رویدادهای دیگر سال ٣٥٤، ناآرامی و آشوب طاهربن حسین بر ضد خلف بن احمد و بعد از آن سرباز زدن خلف از دادن خراج به امیر سامانی در سیستان بود (ابن اثیر، ج ٧، ص ١٤ـ١٥). خلف ، که به قلعه ای محکم پناه برده بود، تا هفت سال در آنجا در امان ماند و از همینجا نیز ضعف دولت سامانی آشکار شد. ابوالحسن سیمجوری ، که از ناتوانی امیر سامانی با خبر بود، از یاری رساندن به او خودداری ورزید، ازینرو از مقامش عزل شد و حسام الدوله ابوالعباس تاش به سپهسالاری خراسان رسید. اما ابوالحسن پشیمان شد و اطرافیانش را به اطاعت از امیر سامانی فراخواند (عتبی ، ص ٤٤ـ٤٦) و خود نیز برای دفع خلف بن احمد به سیستان رفت . وی در نهان با خلف سازش کرد و قلعه را به تصرف درآورد، و خبر این پیروزی را به بخارا فرستاد (همان ، ص ٤٦ـ٤٧). بعد از موفقیت ابوالحسین عُتْبی در جنگ با دیلمان ، نوح خلعتی مهم برای او فرستاد که سبب رشگ ابوالحسن شد، زیرا او عتبی را سبب عزلش از منصب سپهسالاری می دانست . پس وی و فایق خاصه (متوفی ٣٨٩)، حاجب سالار، عتبی را به قتل رسانیدند (همان ، ص ٥٢، ٥٦ ـ٥٩). ابوالحسن بعد از بازگشت از سیستان به خراسان ، که بدون اجازة امیرنوح سامانی صورت گرفته بود، در پی فرصتی برای ایجاد ناآرامی بود، اما ابوالحسین مزنی ، جانشین عتبی ، او را از این کار بازداشت و از وی خواست تا به قهستان برود و لشکر را به ابوعلی پسرش بسپارد (همان ، ص ٦٢ـ٦٣). ابوعلی و فایق ، به ستیز با تاش ، که در بخارا بود، پرداختند و رهسپار مرو شدند (همان ، ص ٦٣)، اما بدون هیچ جنگی قرار شد که نیشابور از آنِ تاش باشد، بلخ مقرّ فایق شود و ابوعلی در هرات بماند. عبدالله بن عُزَیر، تاش را از مقامش عزل کرد، و ابوالحسن سیمجوری بار دیگر به منصب سابقش رسید (همان ، ص ٦٤ـ ٦٥). ازینرو تاش با دو هزار سواری که فخرالدوله بویه برای او فرستاد و همچنین یاری عبدالله بن عبدالرزاق به جنگ ابوالحسن سیمجوری رفت . ابوالحسن ناگزیر به فرار شد و تاش به نیشابور آمد اما تاش ، برای جلب رضایت نوح بن منصور، مجبور شد که از مخالفت با ابوالحسن خودداری کند (همان ، ص ٧١ـ٧٤). در نتیجه ، ابوالحسن به کرمان رفت و با لشکر امیرابوالفوارس و به اتفاق فایق به جنگ تاش رفت و او را شکست داد و همراهان تاش به ابوعلی پیوستند؛ تاش نیز به جرجان نزد فخرالدوله رفت و در همانجا فوت کرد (همان ، ص ٧٤ ـ ٧٥، ٨٢).
ابوالحسن در ٣٧٨ درگذشت و ابوعلی رسماً جانشین پدر شد. ابوالقاسم ، فرزند دیگر ابوالحسن نیز، که در نیشابور بود، از برادر پیروی کرد و خزینه و غلامان ابوالحسن را به هرات آورد (گردیزی ، ص ٣٦٧). در این گیرودار، دربار سامانی که به فایق توجه بیشتری داشت خلعتی مهم برای او فرستاد، و همین امر باعث رنجش ابوعلی و جنگ با فایق شد. ابوعلی در نزدیکی هرات فایق را شکست داد و وی به مروالروذ گریخت و ابوعلی رسولی به بخارا فرستاد تا اظهار عبودیت خود را اعلام کند. امیر سامانی او را بخشود و همة نواحی واقع در جنوب آمودریا به او رسید؛ ابوعلی در ٣٨١ لقب عمادالدوله گرفت (همان ، ص ٣٦٨؛ عتبی ، ص ٨٥ ـ ٨٦). در این هنگام ، ابوعلی ، که از پشتوانة مالی خوبی برخوردار بود و لشکریان زیادی داشت ، شروع به ناسازگاری با امیر نوح کرد و خود را «امیرالامراء المؤیَّد من السماء» لقب داد (گردیزی ، ص ٣٦٨ـ٣٦٩). ابوبکر خوارزمی و بدیع الزمان همدانی نیز در مدح او قصیده ای طویل سرودند (عتبی ، ص ٨٧ ـ٩١). پس از چندی ، ابوعلی آشکارا از فرمان نوح سر پیچید و دست به غارت اموال خراسان زد (همان ، ص ٩١ـ٩٢). ابوعلی با هارون بن ایلک خان (متوفی ٣٨٢) بر سر تقسیم متصرفات سامانی پیمانی محرمانه بست که به موجب آن ماورای جیحون در اختیار ایلک خان قرار گرفت و نواحی جنوبی آمودریا در حیطة اقتدار ابوعلی می ماند. از سوی دیگر، فایق نیز که پس از شکست به بلخ و ترمذ رفته بود، ایلک خان را به برانداختن دولت سامانی تشویق کرد (همان ، ص ٩٢ـ٩٣). ازینرو ایلک خان در ٣٨٢ وارد بخارا شد و نوح بناچار آنجا را ترک کرد و از ابوعلی کمک خواست ، اما او از یاری با امیر نوح خودداری کرد. در همین زمان ، خان به سبب بیماری از بخارا رفت (گردیزی ، ص ٣٦٩). پس از این رویداد، امیر نوح از ناصرالدین سبکتگین ، که در غزنه بود، کمک خواست (بیهقی ، ص ٢٥٢). فایق و ابوعلی پیمان اتحاد بسته بودند تا در فرصتی مناسب به بخارا یورش برند و به همین نیت از نیشابور به هرات رفتند؛ سبکتگین به مقابلة آن دو شتافت ؛ ابتدا قرار بر سازش گذاشتند و ابوعلی نیز به این امر رضا داد اما برخی از سران لشکرش با او مخالفت ورزیدند و عاقبت در ٣٨٤ کار به جنگ و شکست ابوعلی انجامید (عتبی ، ص ١٠١، ١٠٥ ـ ١٠٨). ابوعلی ابتدا به نیشابور، سپس به گرگان رفت . پس از گذشت یک سال ، به پیشنهاد فایق ، به نیشابور حمله بردند؛ زیرا می دانستند که محمود، پسر سبکتگین ، در آنجا تنهاست . محمود که لشکریان اندکی داشت ، شهر را ترک کرد و به هرات رفت و ابوعلی در نیشابور به نام خود خطبه خواند و اهالی شهر نیز به او پیوستند. سبکتگین پس از آگاه شدن از ماجرا به گردآوری لشکر پرداخت و به سوی نیشابور رفت . ابوعلی شهر را ترک کرد و به جانب طوس رفت تا از عهدة مقابله با سبکتگین بر آید. این بار نیز سبکتگین از ابوعلی خواست تا با یکدیگر صلح کنند. ابوعلی موافق بود اما اطرافیانش او را از این کار بازداشتند تا اینکه عاقبت در ٣٨٥ جنگی درگرفت که به شکست و هزیمت ابوعلی منجر شد و او به ری رفت (بیهقی ، ص ٢٦٠ـ٢٦١؛ گردیزی ، ص ٣٧٠ـ ٣٧٢). وی پس از چندی ، به نیشابور بازگشت و محمود او را زندانی کرد، اما وی توانست از آنجا بگریزد و به خوارزم پناه برد. ابوعلی بار دیگر در آنجا گرفتار ابوعبدالله خوارزم شاه شد، اما به یاری مأمون ، امیر گرگانج ، از آنجا رهایی یافت . پس از آن ، ابوعلی از امیرنوح طلب عفو کرد. امیر نوح او را به بخارا دعوت کرد و پس از رسیدن او و غلامش ایلمنگو به بخارا گرفتار و زندانی شدند (بیهقی ، ص ٢٦٢). سبکتگین که در این زمان در بلخ بود، از امیر نوح خواست تا آن دو را نزد او بفرستد و آنان را در قلعة گردیز زندانی کرد تا عاقبت در ٣٨٧ در آنجا کشته شدند (گردیزی ، ص ٣٧٤ـ٣٧٥).
سمعانی (ص ٣٦٤) ابوعلی را فردی عاقل ، دانشمند، عابد و اهل سیر و سلوک و سخنور معرفی کرده است که این گزارش با آنچه در دیگر منابع آمده چندان سازگار نیست .
ابوالقاسم سیمجوری نیز سرنوشتی مشابه برادر پیدا کرد. وی در نبرد با بکتوزون * در ٣٨٨ مغلوب شد و پس از چندی گرفتار محمود گردید، و از این تاریخ به بعد اطلاعی از او در دست نیست (گردیزی ، ص ٣٧٦ـ٣٨٣).
بدین ترتیب ، روزگار بنی سیمجور که مدتها منصبهای مهمی را عهده دار بودند، به پایان رسید. آنان که در مواقع بحرانی از یاری با امیران سامانی سرباز می زدند، با دعوت ایلک خان به پایتخت سامانیان ، در واقع باعث انقراض سامانیان شدند.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد ١٣٥٦ ش ؛
(٣) عبدالکریم بن محمد سمعانی ، الانساب ، چاپ عبدالله عمر بارودی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمة تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفادقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٥) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، تاریخ گردیزی ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٦٣ ش .
/ شهناز رازپوش /