دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٩٢
خَرَّقان ، خَرَّقان، ناحيهاى كوهستانى در ايالت جبال، در مغرب ايران.
ناحيه تاريخى خرقان، امروزه كمابيش محدودهاى از جنوبغربى استان قزوين (دهستانهاى خرقان شرقى و خرقان غربى در شهرستان بوئينزهرا)، شمالغربى استان مركزى (بخش خرقان در شهرستان زرنديه) و شمالشرقى استان همدان (دهستان خرقان در شهرستان رزن) را شامل مىشود (رجوع کنید به ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى، ١٣٨٥ش، ذيل نام همين استانها؛ نقشه جمهورى اسلامى ايران؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله).
نام خرقان در منابع به صورتهاى خَرَّقان، خَرْقان، خرقانَيْن (دوخرقان)، خَرِّقان و خاراكان هم آمده است (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ٢١؛ حازمى همدانى، ج ١، ص ٤٠٤، پانويس ٤؛ حمداللّه مستوفى، ص ٧٣؛ اذكائى، ص ١٣٢). قسمتى از ناحيه خرقان جزو ناحيه بزرگتر دشتبى بوده است كه پيشينه آن به پيش از اسلام مىرسد (ورجاوند، ١٣٤٩ش، ص ٢٧٢؛ نيز رجوع کنید به نولدكه، ص ٧٢٤؛ بوئينزهرا*). فتح
ناحيه خرقان ظاهرآ همزمان با فتح نواحى قزوين، همدان و دشتبى در سال ٢٢ يا ٢٣ بوده است (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٤٤٨ـ٤٥١؛ طبرى، ج ٤، ص ١٤٦ـ١٤٩).
در ٢٤١ براى تشكيل كوره قزوين، خرقان از همدان جدا و جزو قزوين شد، اما در ٢٥٤ دوباره به قلمرو همدان بازگشت (رجوع کنید به رافعى قزوينى، ج ١، ص ٤٧).
ابنخرداذبه (همانجا) در اواسط سده سوم، خرقان را رستاقى ميان همدان و قزوين آورده است (نيز رجوع کنید به ابنرسته، ص ١٦٧)، در ٢٨٤ اين ناحيه جزو قزوين شد (رجوع کنید به ابنفقيه، ص ٢٣٩) و تا مدتها در تابعيت قزوين ماند (رجوع کنید به رافعى قزوينى، همانجا). در سده ششم خرقان يكى از نواحى همدان، بين همدان و قزوين، معرفى شده است (رجوع کنید به اسكندرى، ص ١٠٢؛ حازمى همدانى، ج ١، ص ٤٠٤). در ٥٩١ قُتلُغ اينانج خرقان را تصرف كرد (رجوع کنید به ابناثير، ج ١٢، ص ١١١؛ نيز رجوع کنید به راوندى، ص ٢٩٥ـ٢٩٦).
در دوره مغول انتخاب سلطانيه* به عنوان پايتخت و احداث جاده اصلى همدان به سلطانيه در همين دوره كه از درگزين و خرقان به سلطانيه مىرفت، بر اهميت خرقان افزود (رجوع کنید به ورجاوند، ١٣٧٧ش، ج ٢، ص ٧٥٩).
ياقوت حموى در سده هفتم (ذيل مادّه) بدون آنكه از ناحيه خرقان نام ببرد، از قريهاى به همين نام كه جزو قراى همدان بوده، ياد كرده است. در دهههاى نخست سده هشتم، اميرچوپان* از امراى مغول نژاد چند موضع از قزوين و ناحيه خرقان را كه ميراث پدرى خود مىدانست، متصرف شد (رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، ص ٥٦).
حمداللّه مستوفى در سده هشتم (ص ٧٣، ١٩٥،٢٨٠) آن را ولايتى با چهلپاره ديه در ايالت جبال ضبط كرده و مىافزايد هوايش به سردى مايل داراى غله، پنبه و ميوه است، از قراى بزرگ آن، تبرك/ ترك و سيفآباد و ديهى بزرگ به نام سامان در حوالى خرقان است. در منابع دوره صفويه از «ييلاق خرقان» و «چمن خرقان» كه مورد توجه شاهان صفوى بوده بسيار ياد شده است (رجوع کنید به روملو، ج ٢، ص ١١٦٨؛ تتوى و همكاران، ص ٣٢٣، ٤٤٤؛ اسكندرمنشى، ج ١، ص ٣٥٧ـ٣٥٩؛ جنابدى، ص ٣٠٨، ٥١٥، ٥٤٨).
در زمان آقامحمدخان قاجار (حك : ١٢١٠ـ١٢١١)، قسمتى از ناحيه خرقان به ايالت خمسه* ضميمه شد (رجوع کنید به آصفزاده، ص ٢٠؛ ستوده، ص ١٩٤). از آن پس، خرقان در دوره ناصرى اعتبار يافت و در مسير غرب ايران به تهران قرار گرفت (رجوع کنید به امينالدوله غفارى، قسمت ٣، ص ١٩٤). در ١٢٨٥ خرقان سواره نظامى داشت كه از ارگ دارالخلافه نگهبانى مىكرد (اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٥٨٨، ١٦٧٢، نيز رجوع کنید به ج ٤، ص ٢٣٨٣). در دهههاى نخست سده چهاردهم منطقه خرقان موردتوجه اروپاييانى مانند ريس (از نمايندگان حكومت انگليس)، پولاك و ونر (زمينشناس اتريشى) و رودلر بود (رجوع کنید به گابريل، ص ٢١٥). در اوايل دوره پهلوى، خرقان يكى از تقسيمات يازدهگانه قزوين به شمار مىرفت، با پنج هزار تن جمعيت و ١٣٠ قريه و سه بلوك خرقانِ افشار، خرقانِ بَكِشْلو و خرقان قُتْلو (رجوع کنید به كيهان، ج ٢، ص ٣٦٩، ٣٧٣ـ٣٧٤). دهستان خرقان ساوه در ١٣٢٧ش به بخش تبديل شد (رجوع کنید به ايران. وزارت كشور. اداره كل آمار و ثبت احوال، ج ١، ص ١٣٤؛ نيز رجوع کنید به ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى، ١٣٨٢ش، ذيل «استان مركزى»). در شهريور ١٣٧٣ با منتزع شدن شهرستان قزوين از استان زنجان و الحاق آن به استان تهران، دو دهستان خرقان شرقى و غربى در تابعيت استان تهران درآمدند (رجوع کنید به ايران. قوانين و احكام، ١٣٧٤ش، ص ٤٧٨) و با تشكيل استان قزوين در خرداد ١٣٧٦، خرقان شرقى و غربى، هر دو در اين استان قرار گرفتند (رجوع کنید به همو، ١٣٧٧ش، ص ٢٤٤ـ٢٤٥؛ نيز رجوع کنید به ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى، ١٣٨٥ش، ذيل «استان قزوين»). قسمت ديگر خرقان قديمى در تير ١٣٦٦ به عنوان دهستان به مركزيت آبادى سورتجين در شهرستان همدان تشكيل شد (رجوع کنید به ايران. قوانين و احكام، ١٣٧٠ش، ص ٧١٧)، سپس با تشكيل شهرستان رزن در دى ١٣٧٢ تابع اين شهرستان شد (رجوع کنید به ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى، ١٣٨٢ش، ذيل «استان همدان»).
از ويژگيهاى طبيعى ناحيه خرقان مىتوان از دو رشتهكوه خَرَقان و افشاريه نام برد (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٦٦، ٢٣٢ـ٢٣٤). همچنين رودهاى خُرْرود و رازقان در اين ناحيه جريان دارند (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٢٠٥، ٢٣٩). چشمههاى متعدد خرقان را عامل اصلى ايجاد آباديهاى اين ناحيه دانستهاند (رجوع کنید به گلريز، ج ١، ص٩٦١، ٩٦٣؛ فرهنگجغرافيائىآباديها، ج٣٦، ص ١١٧، ١٤٤، ١٩٧، ٢٢٠). خرقان در گذشته ييلاق شاهسونها (شاهسونهاى بغدادى) بود، اما امروزه آنها فقط در قسمت كوچكى از آن (دهستان الوير) ييلاق و قشلاق دارند (رجوع کنید به گلريز، ج ١، ص٩٦٣؛ مركز آمار ايران، ص ١٥٧، نيز رجوع کنید به ص ١١٧ـ١١٨، ١٦٣ـ١٦٤).
برخى از شهرها و آباديهاى خرقان كه امروزه در استانهاى گوناگون واقعاند و در آثار مورخان نيز بدان اشاره شده عبارتاند از: آوج*/ آوه، شهرى در ١١١ كيلومترى جنوبغربى شهر قزوين؛ اَرْوان/ آروان، از آباديهاى دهستان خرقان غربى در بخش آوج؛ كُلَنجين، كه از ١٣٢٨ش مركز دهستان خرقان شرقى است؛ طَبْلَشگين، در ٤١ كيلومترى شمالغربى شهر آوج قرار دارد؛ رازقان، شهرى در ٧٣كيلومترى شمالغربى شهر ساوه (رجوع کنید به ساوه*)؛ عَليشار/ علىشار، در ٢٣ كيلومترى شمالغربى شهر رازقان؛ اَلْوير، در ١١ كيلومترى شمالشرقى شهر رازقان واقع است؛ پيغمبر (پيغمبر اشموئيل/ اشموعيل) در جنوبشرقى شهر رازقان كه مسجد و زيارتگاهى به همين نام دارد (فرهنگ جغرافيائى آباديها، ج ٣٦، ص ٢٠، ١٤٣، ١٨٩، ج ٣٧، ص ٢٨، ٥٢، ١٦٦؛ ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى، ١٣٨٥ش، همانجا؛ گلريز، ج ١، ص ٩٦٢؛ نيز رجوع کنید به حمداللّه مستوفى، ص ٦٣، ٧٣ و پانويس ٢ و ٣؛ مستوفى بافقى، ص ١١١؛ رزمآرا، ج ١، ص ٩، ١٩، ١٣٦، ١٤٤، ١٨١ـ١٨٢؛ مدرسى طباطبايى، ص ١١٦، ١١٨).
برخى از آثار تاريخى ناحيه خرقان عبارتاند از: برجهاى خرقان (رجوع کنید به بخش دوم مقاله)، متعلق به دوره سلجوقى در سدههاى پنجم و ششم (رجوع کنید به استروناخ و يانگ، ص ٣٤٨، ٣٥٣، ٣٥٦؛ ورجاوند، ١٣٤٩ش، ص ٣١٥، ٣١٩، ٣٢٣، ٣٤٥)؛ تلّى تاريخى، در نزديكى برجهاى خرقان؛ بقعه سيدعلاءالدين، در جنوب آبادى نيدرك/ نَيْرِج در نوزده كيلومترى شمالغربى شهر آوج؛ مكانى به نام قدم بىبى زبيده، ميان دو آبادى مهدىآباد و قُمِيشْلو/ قُمِشْلو، در ٣٣ كيلومترى شمالغربى شهر آوج؛ كاروانسراى شاهعباسى، در آبادى هِجيب در ٢٩ كيلومترى جنوبشرقى بوئينزهرا؛ و كاروانسراى شاهعباسى و امامزاده محمدطاهر، در شهر آوج (گلريز، همانجا؛ فرهنگ جغرافيائى آباديها، ج ٣٧، ص ٢٦٢ـ٢٦٣؛ ورجاوند، ١٣٤٩ش، ص ٣٤٨ـ ٣٥٤؛ نيز رجوع کنید به آوج*).
منابع :
(١) محمدباقر آصفزاده، قزوين در گذر هنر، قزوين ١٣٧٤ش؛
(٢) ابناثير؛
(٣) ابنخرداذبه؛
(٤) ابنرسته؛
(٥) ابنفقيه؛
(٦)پرويز اذكائى، همداننامه: بيست گفتار درباره مادستان، همدان ١٣٨٠ش؛
(٧) ديويد استروناخ و كايلر يانگ، «سه آرامگاه برجى از دوران سلجوقى»، ترجمه مجيد وهرام، مجله بررسيهاى تاريخى، سال ٤، ش ٥ و ٦ (آذر ـ اسفند ١٣٤٨)؛
(٨) اسكندرمنشى؛
(٩) نصربن عبدالرحمان اسكندرى، كتاب الامكنة و المياه و الجبال، چاپ فؤاد سزگين، فرانكفورت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(١٠) اعتمادالسلطنه؛
(١١) فرخبن مهدى امينالدوله غفارى، مجموعه اسناد و مدارك فرخخان امينالدوله، قسمت ٣، چاپ كريم اصفهانيان، تهران ١٣٥٠ش؛
(١٢) ايران. قوانين و احكام، مجموعه قوانين سال ١٣٧٣، تهران: روزنامه رسمى كشور، ١٣٧٤ش؛
(١٣) همو، مجموعه قوانين سال ١٣٧٦، تهران: روزنامه رسمى كشور، ١٣٧٧ش؛
(١٤) همو، مجموعه قوانين و مقررات مربوط به وزارت كشور: از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى تا پايان سال ١٣٦٩، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٥) ايران. وزارت كشور، اداره كل آمار و ثبتاحوال، كتاب اسامى دهات كشور، ج ١، تهران ١٣٢٩ش؛
(١٦) ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى. دفتر تقسيمات كشورى، عناصر و واحدهاى تقسيمات كشورى: آذر ١٣٨٥، ]تهران ١٣٨٥ش[؛
(١٧) همو، نشريه تاريخ تأسيس عناصر تقسيماتى به همراه شماره مصوبات آن، تهران ١٣٨٢ش؛
(١٨) بلاذرى (بيروت)؛
(١٩) احمدبن نصراللّه تتوى و همكاران، تاريخ الفى: تاريخ ايران و كشورهاى همسايه در سالهاى ٨٥٠ـ٩٨٤هـ، چاپ على آلداود، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٠) عباس جعفرى، گيتاشناسى ايران، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٩ش؛
(٢١) ميرزابيگبن حسن جنابدى، روضةالصفويه، چاپ غلامرضا طباطبايىمجد، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٢) محمدبن موسى حازمى همدانى، الاماكن، او، ما اتفق لفظه و افترق مسماه من الامكنة، چاپ حمد جاسر، رياض [.بىتا]؛
(٢٣) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(٢٤) عبدالكريمبن محمد رافعى قزوينى، التدوين فىاخبار قزوين، چاپ عزيزاللّه عطاردى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٢٥) محمدبن على راوندى، كتاب راحةالصدور و آيةالسرور در تاريخ آلسلجوق، چاپ محمد اقبال، تهران ١٣٣٣ش؛
(٢٦) رزمآرا؛
(٢٧) حسن روملو، احسنالتواريخ، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٨) حسينقلى ستوده، «تاريخچه قزوين»، مجله بررسيهاى تاريخى، سال ٤، ش ٥ و ٦ (آذر ـ اسفند ١٣٤٨)؛
(٢٩) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٣٠) عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدين و مجمع بحرين، ج ١، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ١٣٥٣ش؛
(٣١) فرهنگ جغرافيائى آباديهاى كشور جمهورى اسلامى ايران، ج :٣٦ كبودرآهنگ، ج :٣٧ ساوه، تهران: سازمان جغرافيائى نيروهاى مسلح، ١٣٦٩ش؛
(٣٢) مسعود كيهان، جغرافياى مفصل ايران، تهران ١٣١٠ـ١٣١١ش؛
(٣٣) محمدعلى گلريز، مينودر، يا، بابالجنه قزوين، ]قزوين[ ١٣٦٨ش؛
(٣٤) حسين مدرسى طباطبائى، برگى از تاريخ قزوين، قم ١٣٦١ش؛
(٣٥) مركز آمار ايران، سرشمارى اجتماعى ـ اقتصادى عشاير كوچنده :١٣٧٧ جمعيت عشايرى دهستانها، كل كشور، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٦) محمدمفيدبن محمود مستوفى بافقى، كتاب مسمّى به مختصر مفيد: در احوال بلاد و ولايت ايران، چاپ سيفالدين نجمآبادى، ويسبادن ١٩٨٩؛
(٣٧) نقشه جمهورى اسلامى ايران: براساس تقسيمات كشورى، مقياس ٠٠٠، ٦٠٠ :١، تهران: گيتاشناسى، ١٣٨٣ش؛
(٣٨) تئودور نولدكه، تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان، ترجمه عباس زرياب، تهران [١٣٥٨ش]؛
(٣٩) پرويز ورجاوند، سرزمين قزوين، تهران ١٣٤٩ش؛
(٤٠) همو، سيماى تاريخ و فرهنگ قزوين، تهران ١٣٧٧ش، ياقوت حموى؛
(٤١) Alfons Gabriel, Die Erforschung Persiens, Vienna ١٩٥٢.
/ معصومه بادنج /