دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٧١
جواهرنامه ، عنوان كلی آثاری در زمینه شناخت، دستهبندی، معرفی و گزارش خواص دارویی كانیها. این آثار، كه عموماً به زبانهای فارسی و عربی تألیف شدهاند، امروزه در حیطه دانش كانیشناسی*قرار میگیرند. اته (ج ١، ستون ١٤٩٩ـ١٥٠١) و سلان (ص ٤٩٩ـ٥٠١) نیز آنها را ذیل كانیشناسی معرفی كردهاند. حد فاصل و وجه فارق اینگونه آثار، با تألیفاتی كه در زمره آثار «كیمیایی» قرار میگیرند، توجه به كیفیت كانیها و سنگهای قیمتی (جواهرات) و خواص درمانی آنها در كانیشناسی و توجه به چگونگی احتمالی ایجاد دگرگونیهای كیفی مواد در كیمیا *(علم الصنعه) است. بر این اساس، برای نمونه در یكی از مهمترین جواهرنامهها به زبان عربی، یعنی الجماهر فی الجواهر، تألیف ابوریحان بیرونی، در باره طلا و نقره، فلزات و انواع آنها گزارش مفصّلی وجود دارد ( رجوع کنید به ص ٣٨٢ـ ٣٩٨)، ولی به نوشته ابنندیم (ص ٤١٧)، اهل صنعت (كیمیاگران) كسانی هستند كه میكوشند طلا و نقره را جز از اصل آنها به دست آورند.
بخش اصلی آثار مربوط به سنگهای قیمتی (جواهرات) و كانیها با عنوان جواهرنامه یا كتاب الجواهر معرفی شدهاند. بخش دیگر اینگونه آثار با عنوان الاحجار یا كتابالاحجار معرفی شدهاند ( رجوع کنید به ادامه مقاله). پس از ورود مغولان به ایران، در قرن هفتم چند رساله با عنوان تنسوخ یا تنسوق یا تنكسوقنامه در معرفی كانیها و خواص دارویی و درمانی آنها در زبان فارسی تألیف شد (در باره این رسالهها رجوع کنید به ادامه مقاله). در میان علوم دوره اسلامی، علمالجواهر از فروع علوم طبیعی، و در كنار علمالمعادن كه به بررسی فلزات میپرداخت، به بررسی جواهر اختصاص داشت. در قرن چهارم، شعیابن فریغون (ص ١٤٤) معرفت جواهر را در دو بخش جواهر سُفلی و جواهر عُلوی، یكی از فروع فلسفه طبیعی دانسته و آنها را در كنار دانش پزشكی آورده است. طاشكوپریزاده (قرن دهم؛ ج ١، ص ٣٠٨) نیز علمالجواهر را به دو بخش تقسیم نموده است: شناسایی جواهر معدنی زمینی چون الماس و یاقوت، و جواهر دریایی چون مرجان و مروارید (نیز رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٦١١، كه عیناً نوشتههای طاشكوپریزاده را در توضیح علمالجواهر ذكر كرده است). به نوشته قلقشندی (ج ٢، ص ٩٧ـ ٩٨) در قرن نهم، منشیان به حداقلی از آگاهی در باره نفیسترین سنگها احتیاج داشتند تا بتواند آنها را از یكدیگر تمیز دهند. او (همانجا) بهترین كتاب در این زمینه را كتاب تیفاشی*( رجوع کنید به ادامه مقاله) دانسته است.
با توجه به اشتراكهای موضوعی جواهرنامهها با آثار پزشكی، داروشناسی و گیاه ـ داروشناسی، گاه تشابهات و نزدیكیهایی بین این آثار دیده میشود. از دیگر سو، این اشتراك موضوعی باعث شده است تا پارهای از نخستین آگاهیهای دانشمندان دوره اسلامی در باره خواص دارویی كانیها، نه در كتابهای جواهر و احجار، كه در آثار داروشناسی یافت شود. یكی از مهمترین این آثار كتاب هیولی الطبّ فیالحشائش و السموم، ترجمه عربی كتاب دیوسكوریدس*، است كه در آن نزدیك به یكصد كانی شرح داده شده است ( رجوع کنید به ص ٣٩٩ به بعد).
به طور كلی، در باره كانیها و سنگهای قیمتی، آثار موجود بر دو دستهاند: آثاری كه فقط بخش یا بخشهایی از آنها در باره این موضوع است، و آثاری كه به كانیها اختصاص دارند، كه یا ترجمهاند (از یونانی، عربی و دیگر زبانها) یا تألیف.
جواهرنامههای عربی. از جمله آثار دسته نخست، رساله نوزدهم از مجموعه رسائل اخوانالصَّفا(تألیف قرن چهارم) است كه در آن به چگونگی تكوین اینگونه كانیها پرداخته شده (رجوع کنید به ج ٢، ص ٨٧ ـ١١٩) و در باره چند نمونه از مهمترین آنها، از جمله زمرد و زبرجد (همان، ج٢، ص١٠٩)، گزارشی آمده است. ظاهراً این بخش از رسائل اخوانالصّفا مفصّلترین نوشته در باره «جواهر» در میان دسته نخست از آثار عربی است. از دیگر آثار این دسته، فصل چهارم كتاب المرشد الی جواهرالاغذیه و قُوی المفردات من الادویه نوشته ابوعبداللّه محمدبن سعید تمیمی (زندگی در قرن چهارم) و فصل ٤٩ از كتاب اُنموزجُ العلوم طِباقاً للمفهوم است (در باره این كتاب رجوع کنید به آلوارت، ج ١، ص٢٥ـ٢٦).
از مجموعه آثار دسته دوم به زبان عربی، از لحاظ تاریخی، نخست آثار ترجمه شده از نویسندگان یونانی یا منسوب به آنها اهمیت دارند. نخستین اثر، كتاب خواصالاحجار و نقوشها منسوب به هرمس است (در باره این كتاب رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٤٩١ـ٤٩٢؛ سزگین، ج ٤، ص ٣٩ـ٤٠). همچنین است كتابالاحجار*یا كتاب نعت الاحجار ارسطو ( رجوع کنید به ریتر، ص ٢ـ٣) كه متن سریانی آن نیز وجود داشته است ( رجوع کنید به سزگین، ج ٤، ص ١٠٣). به افلاطون نیز جواهرنامه ای منسوب است كه تنها ترجمه فارسی آن باقی مانده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). از میان آثار موجود به زبان عربی، كهنترین جواهرنامه، كتابالجواهر و الاحجار یا كتابالاحجار و الخِرَز و منافعِها تألیف عطارد بن محمدحاسب*، منجم بغدادی (متوفی ٢٠٦) است و به نوشته عماد عبدالسلام رئوف (ص ٧٣)، كتاب خواصالاحجار حنینبن اسحاق (در باره این كتاب رجوع کنید به سلان، ص ٥٠٠) عملاً تحریری از كتاب عطارد، به جز مقدمه آن، است. عماد عبدالسلام رئوف (ص ٧٣ـ٩٧) بسیاری از شباهتهای متنی- تصویری این دو كتاب را نشان داده است. جواهرنامه كهن دیگر، كتابالاحجار كِندی (متوفی ٢٥٦) میباشد كه موجود است (رجوع کنید به ششن، ص ٧٠٧ـ ٧٠٨). تقریباً مقارن تألیف كتاب كندی، یحییبن ماسویه (متوفی ٢٤٣) كتابالجواهر و صفاتها را در معرفی ٢١ مادّه كانی نوشت. همچنین رساله كوتاهی از جابربن حیان*با عنوان كتابالاحجار موجود است (رجوع کنید به سزگین، ج ٤، ص ٢٣٥).
حسنبن احمد، مشهور به ابنحائك (متوفی ٣٣٤)، كتاب الجوهرتین العتیقتین المائعتین من الصفراء و البیضاء را نوشت (برای آگاهی از فصول كتاب رجوع کنید به سترستین، ص ٩٦ـ ٩٨) كه در آن به تفصیل به بررسی طلا و نقره پرداخته است ( رجوع کنید به ابنحائك، ص ١٥ ـ ٦٥). از صاحببن عباد (متوفی ٣٨٥) نیز اثری با عنوان كتابالاحجار موجود است (ششن، ص ٥٣٣). در قرن چهارم، ابوجعفر احمدبن ابراهیمبن خالد جزار قیروانی (مشهور به ابن جزار، متوفی ٣٦٩) كتابالاحجار را تألیف كرد كه به جز نقلقولهایی از آن در چند كتاب، چیز دیگری از آن نمانده است ( رجوع کنید به سزگین، ج ٣، ص ٣٠٦).
مشهورترین اثرِ قرن پنجم، كتابالجماهر فیمعرفه الجواهر ابوریحان بیرونی است ( رجوع کنید به بیرونی*، ابوریحان، بخش ٥: كانیشناسی). در قرن ششم، محمدبن عبدالملكبن زهر (متوفی ٥٩٥)، از خاندان ابنزهر*، تفسیر مختصر منافعالاحجار لارسطاطالیس را تألیف كرد كه از آن نسخهای موجود است (رجوع کنید به ششن، ص ٧٤١).
در اوایل قرن هفتم، شهابالدین ابوالعباس تیفاشی اثر مشهور خود را در معرفی سنگهای گرانبها، با عنوان ازهارالافكار فی جواهرالاحجار، تألیف كرد. این كتاب اثر مهمی در جواهرنامههای پس از خود گذاشت، به گونهای كه برای مثال، جواهرنامه بیلكبن محمد قبچاقی، كنزالتجار فی معرفه الاحجار (تألیف ٦٨١)، عملاً تحریر جدیدی از كتاب تیفاشی است (رجوع کنید به بیلك قبچاقی*). در اواخر قرن هفتم، عزالدین ابراهیم سویدی *كتاب خواصالاحجار من الیواقیت و الجواهر را تألیف كرد (در باره این كتاب رجوع کنید به آلوارت، ج ٥، ص ٤٩١؛ نیز رجوع کنید به ششن، ص ٨٤). مهمترین جواهرنامه قرن هشتم نخبالذخائر فی احوال الجواهر، تألیف ابناكفانی*(متوفی٧٤٩)، است. در همین قرن، شمسالدین محمدبن محمد دمشقی رساله فی الاحجار را تألیف كرد ( رجوع کنید به ششن، ص ٥٢٢).
مهمترین جواهرنامه قرن نهم المقاصد السنیه لمعرفه الاجسام المعدنیه ، تألیف تقیالدین احمدبن علی مَقریزی*، تألیف در ٨٢١ است ( رجوع کنید به دانشپژوه، فهرست نسخههای خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران ، ج١٠، ص ١٧٠٩). كتاب مجهولالمؤلفی نیز به نام ریاضه الافكار فی خواصالجواهر و الاحجار وجود دارد كه در همین قرن نوشته شده است(رجوع کنید به سلان، ص٥٠٠ ـ٥٠١). دیگر جواهرنامه این قرن دُرّ الانوار فی اسرار الاحجار، تألیف عیسی مرجوشی، است (رجوع کنید به جوهری نیشابوری، پیوست ١، ص ٣٨). همچنین، جلالالدین سیوطی المقاله الیاقوتیه فی انواع الجواهررا تألیف كرده است(رجوع کنید به همانجا).
مهمترین جواهرنامه قرن دهم معدن الجواهر فی معرفه الجواهر، تألیف حسینبن علی بیهقی، میباشد كه به چاپ نیز رسیده است (چاپ محمدعیسی صالحیه، كویت ١٩٨٥).
از قرن یازدهم، این جواهرنامهها را میشناسیم: تحلیه البصائر للتمشیه علی الجواهر، تألیف احمد شناوری (متوفی ١٠٢٥؛ رجوع کنید به جوهری نیشابوری، پیوست ١، ص ٣٩)؛ جواهرنامهای مجهولالمؤلف به نام سرّالاسرار فی معرفه الجواهر(سلان، ص ٥٠١)؛ و قَطْفالازهار فی خصائصالمعادن و الاحجار از احمدبن عوض مغربی (ابنماسویه، مقدمه عماد عبدالسلام رئوف، ص ٥، پانویس ١).
یكی از آخرین جواهرنامههای موجود عربی، الاحجار و المعدنیات تألیف حاج احمدخان سرتیپ كبابی شیرازی است كه در قرن سیزدهم در ایران تألیف شده است (رجوع کنید به دانشپژوه، فهرست نسخههای خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران ، ج ١٧، ص ٣٥٩). از تاریخ تألیف این جواهرنامهها خبری نداریم: جواهرالاسرار فی معارفالاحجار از شیخ علاءالدین قمری (همان، ج ٨، ص ٧٤٣)، كتاب اللا´لی المضیه فی خواصالجواهر و الاحجار الملوكیه از مؤلفی ناشناس (سلان، ص٥٠٠) و نزهه الابصار فی خواصالاحجار از مؤلفی ناشناس (ششن، ص ٩٢١).
جواهرنامههای فارسی. آثار فارسی متعددی وجود دارد كه بخشهایی از آنها به معرفی و شناسایی سنگهای گرانبها اختصاص یافته است، از جمله طبیعیات دانشنامه علائی تألیف ابنسینا (ص ٧٣ـ٧٧)، فرّخنامه تألیف جمالی یزدی (تألیف اواخر قرن ششم؛ ص ١٨٨ـ٢٠٩)، جامعالعلوم فخرالدین رازی (ص ٣١٩ـ٣٢٤) و نوادرالتبادر لتحفه البهادر از شَمسالدین دُنیسری (ص ١٥١ـ١٦٣).
آثاری كه به زبان فارسی، از قرن نهم به بعد در شبهقاره هند و پاكستان در باره جواهرات و جواهرنامهها پدید آمد، به مراتب بیش از آن چیزی است كه تا پیش از آن در زبان فارسی موجود بود. از جمله متون چند دانشی این دوره، كه بخش بزرگی از آنها به سنگهای گرانبها اختصاص دارد، جواهرالعلوم همایونی است كه محمدفاضلبن علی سمرقندی آن را در دوران پادشاهی همایون بابری و در حدود ٩٦٢ تألیف كرده است (عبدالمقتدر، ج ٩، ص ١٤٤ـ١٥٠). مهمترین اثر در گروه آثار چند دانشی، كه بزرگترین حجم را به این موضوع اختصاص داده، گنج بادآورده صاحبقرانی تألیف حكیم اماناللّهخان كابلی (متوفی ١٠٤٦) است (رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٦٦٢). كتاب دیگر در این زمینه، عقول عَشره از محمد براری امیبن جمشیدبن جباری، تألیف ١٠٤٧ (در دوران حكومت شاه جهان) میباشد (عبدالمقتدر، ج ٩، ص ١٦٩ـ١٧٠). در چند كتاب دیگر نیز بخشهایی در باره سنگهای گرانبها وجود دارد كه البته از تاریخ تألیف آنها خبر نداریم ( رجوع کنید به دانشپژوه، ١٣٣٩ ش، ص ٢٢٨ـ٢٣١؛ اته، ج ١، ستون ١٢٩٢ـ١٢٩٣).
در میان آثاری كه اختصاصاً برای معرفی سنگهای قیمتی تألیف شدهاند، یكی احجار هرمس است كه عیناً ترجمه فارسی خواصالاحجار و نقوشها منسوب به هرمس میباشد (برای آگاهی از این ترجمه فارسی رجوع کنید به دانشپژوه، فهرست نسخههای خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران ، ج ٨، ص ٤٦ـ٥٠؛ نیز رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٨٠٦). ترجمه فارسی متنی منسوب به افلاطون با عنوان جواهرنامه نیز امروزه در دست است، اگرچه از متن واسط، كه قاعدتاً باید به زبان عربی باشد، اطلاعی نیست ( رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٨١٦). كهنترین اثر فارسی در باره جواهرات، مقالهای از نصربن یعقوب دینوری، دانشمند و نویسنده قرن چهارم، بوده كه ابوریحان بیرونی (ص ١٠٣) بهصراحت به فارسی بودن آن اشاره كرده است.
كهنترین جواهرنامه فارسی موجود، كه اختصاصاً به معرفی سنگهای گرانبها پرداخته، جواهرنامه نظامی است (رجوع کنید به جواهرنامه نظامی*). از ازهارالافكار تألیف تیفاشی*، كه حدود نیم قرن پس از جواهرنامه نظامی تألیف شده است، ترجمهای فارسی از مترجمی نامعلوم وجود دارد (ایوانوف ، ص ٧٤٨؛ استوری ، ج ٢، بخش ٣، ص ٤٤٩). در تمامی این جواهرنامهها و نیز جواهرنامههایی كه پس از این به فارسی تألیف شدهاند، نقلقولی از الجماهر بیرونی دیده میشود (رجوع کنید به دانشپژوه، ١٣٥٣ ش، ص ١١٩ـ١٢٧).
دو جواهرنامهای كه با نام تنسوخنامه به فارسی تألیف شدهاند، متعلق به قرن هفتماند. یكی، تنسوخنامه ایلخانی از نصیرالدین طوسی و دیگری، تنكسوقنامه رشیدالدین فضلاللّه همدانی (در باره این كتاب رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، مقدمه مینوی، ص ١ـ١٠). عرایسالجواهر و نفایسالاطایب*، نوشته ابوالقاسم عبداللّه كاشانی، متعلق به پایان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم است (چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٥ ش؛ نیز رجوع کنید به تنسوخنامه ایلخانی*). شگرفنامه ایلخانی (رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٨٦٦) جواهرنامه دیگری است از مؤلفی مجهول و احتمالاً متعلق به دوره ایلخانان. در اوایل قرن نهم، حاجیزین عطار جواهرنامه خود را تألیف كرد ( رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٣٨١٨). به نظر میرسد جواهرنامه منسوب به زینالدین محمد جامی (رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٣٨١٦)، همین كتاب باشد. دیگر جواهرنامه قرن نهم، گوهرنامه تألیف محمدبن منصور دشتكی (چاپ شده در فرهنگ ایران زمین ، ج ٤) است.
محمداشرف حسینی رستمداری در قرن دهم جواهرنامه همایونی را به نام ظهیرالدین محمد بابر و پسرش همایون تألیف كرد (در باره این كتاب رجوع کنید به عبدالمقتدر، ج ١١، ص ٨٣ ـ٨٤؛ نیز رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٨٢١). جواهرنامه حكیم محمدبن مبارك قزوینی نیز در همین قرن تألیف شد (رجوع کنید به استوری، ج ٢، بخش ٣، ص ٤٥٢؛ منزوی، ج ٥، ص ٣٨١٩). معرفت جواهر از محمد دایم احتمالاً در اوایل قرن یازدهم تألیف شده است (رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٩١٩). در قرن یازدهم، رشیدای عباسی مهمترین مثنوی زبان فارسی را در باره سنگهای گرانبها با نام جواهرالاسرار در هشت باب و سه هزار بیت سرود (رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٣٨١٥). در این قرن، همچنین تعدادی از مهمترین جواهرنامههای فارسی، در شبهقاره هند تألیف شدند، كه عبارتاند از: مجموعه الصنایع از میریحیی یا حكیم فیلسوف مغربی (عبدالمقتدر، ج ١١، ص ٨٤- ٨٥؛ اته، ج ١، ستون ١٥٠١ ـ ١٥٠٣)، تكمیلالصناعه (احتمالاً) از مؤلفی نامعلوم (عبدالمقتدر،ج ٩، ص ١٧٦)، گوهرشناسی از نجمالدین اسكندر حسینی آملی ( رجوع کنید به منزوی، ج٥، ص٣٩١٠) و جواهرنامه حزین لاهیجی (همان، ج ٥، ص ٣٨١٧).
از جواهرنامههایی كه پس از قرن یازدهم تألیف شدهاند، باید از جواهرنامه معینالدین رفیع (رجوع کنید به همان، ج ٥، ص٣٨٢٠)، جواهرنامه امینالدینخان حسینی هروی (همان، ج ٥، ص ٣٨١٤) و معرفه الجواهر از محمد باقربن محمدكاظم شریف كاخْكی (همان، ج ٥، ص ٣٩١٩) یاد كرد. جواهرنامه های متعددی نیز وجود دارد كه از نام مؤلف آنها اطلاعی در دست نیست (برای گزارشی در باره آنها رجوع کنید به همان، ج ٥، ص٣٨٢٠ـ ٣٨٢١؛ دانشپژوه، فهرست نسخههای خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران ، ج ٩، ص ٨٥٤؛ اته، ج ١، ستون ١٥٠٠). چند نسخه خطی از جواهرنامهای مجهولالمؤلف با ساختاری در دوازده باب باقی مانده است كه تألیف آن را گاه به ابوالبركات نیشابوری (رجوع کنید به منزوی، ج ٥، ص ٣٨٢٠) و گاه به خواجه نصیرالدین طوسی (رجوع کنید به بینش، ص ١٨٨ـ١٩٠) نسبت دادهاند.
تا تألیف كتابهایی براساس دانش جدید جواهرشناسی در ایران، دو كتاب دیگر نگاشته شد: نخست، جواهرنامه یا احجار گرانبها تألیف شخصی فرانسوی به نام رامبوسن كه محمدكاظم، از شاگردان مدرسه دارالفنون تهران، آن را به فارسی ترجمه كرد ( رجوع کنید به افشار و دانشپژوه، ج ٢، ص ١٩٦ـ١٩٧؛ منزوی، ج ٥، ص ٣٨١٩ـ٣٨٢٠)؛ دوم، جواهرنامه تألیف عباس اقبال آشتیانی ( رجوع کنید به افشار، ص ٢٧٧).
منابع:
(١) ابنحائك، الجوهرتین العتیقتین المائعتین من الصفراء و البیضاء، نسخه خطی كتابخانه اوپسالا سوئد، ش ٢٠٤، لوح فشرده تهیه شده در كتابخانه اسكندریه مصر، ١٤٢٥/٢٠٠٥، موجود در كتابخانه بنیاد دایره المعارف اسلامی؛
(٢) ابنسینا، طبیعیات دانشنامه علائی، چاپ محمد مشكوه، تهران ١٣٥٣ ش؛
(٣) ابنماسویه، كتابالجواهر و صفاتها، چاپ عماد عبدالسلام رئوف، قاهره ١٩٧٦؛
(٤) ابنندیم (تهران)؛
(٥) ابوریحان بیرونی، الجماهر فیالجواهر، چاپ یوسفالهادی، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٦) اخوانالصفا، رسائل اخوانالصَّفاء و خلاّ نالوفاء ، چاپ عارف تامر، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٧) ایرج افشار، « [در باره( رساله جواهر عباس اقبال آشتیانی»، رهآورد، ش ٤٥ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٨) ایرج افشار و محمدتقی دانشپژوه، فهرست كتابهای خطی كتابخانه ملی ملك ، ج ٢، تهران ١٣٥٤ ش؛
(٩) تقی بینش، « ) در باره( جواهرنامه خواجه نصیرالدین طوسی»، در نسخههای خطی: نشریه كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، دفتر ٢، زیرنظر محمدتقی دانشپژوه و ایرج افشار، تهران ١٣٤١ ش؛
(١٠) مطهربن محمد جمالی یزدی، فرّخنامه: دائره المعارف علوم و فنون و عقائد ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٦ ش؛
(١١) محمدبن ابیالبركات جوهری نیشابوری، جواهرنامه نظامی ، چاپ ایرجافشار، با همكاری محمدرسول دریاگشت، تهران ١٣٨٣ ش؛
(١٢) حاجیخلیفه؛
(١٣) محمدتقی دانشپژوه، « الجماهر بیرونی و تأثیر آن در جواهرنامههای فارسی»، در یادنامه بیرونی: مجموعه سخنرانیهای فارسی، )تهران(: شورای عالی فرهنگ و هنر، مركز مطالعات و هماهنگی فرهنگی، )١٣٥٣ ش(؛
(١٤) همو، فهرست نسخههای خطی كتابخانه دانشكده ادبیات، تهران ١٣٣٩ ش؛
(١٥) همو، فهرست نسخههای خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، تهران، ج ٨ ، ١٣٣٩ ش، ج ٩، ج ١٠، ١٣٤٠ ش، ج ١٧، ١٣٦٤ ش؛
(١٦) محمدبن ایوب دُنیسری، نوادر التبادر لتحفه البهادر ، چاپ محمدتقی دانشپژوه و ایرج افشار، تهران )? ١٣٥٠ ش]؛
(١٧) دیوسكوریدس، هیولی الطبّ فیالحشائش و السموم ، ترجمه اِصْطِفَنبن بَسیل و اصلاح حنینبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان ١٩٥٢؛
(١٨) رشیدالدین فضلاللّه، تنكسوقنامه، یا، طب اهل ختا ، چاپ عكسی از نسخه خطی مجموعه ایاصوفیه، ش ٣٥٩٦، تهران ١٣٥٠ ش؛
(١٩) رمضان ششن، مختارات منالمخطوطات العربیه النادره فی مكتبات تركیا ، استانبول ١٩٩٧؛
(٢٠) شعیابن فریغون، جواهرالعلوم ، چاپ عكسی از نسخه خطی كتابخانه طوپقاپیسرای استانبول، مجموعه احمد ثالث، ش ٢٧٦٨، فرانكفورت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢١) احمدبن مصطفی طاشكوپریزاده، كتاب مفتاحالسعاده و مصباحالسیاده ، ج ١، حیدرآباد، دكن ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٢٢) عماد عبدالسلام رئوف، دراسات فی علم الاحجار الكریمه عندالعرب ، بغداد ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٢٣) محمدبن عمر فخررازی، جامعالعلوم ( ستّینی )، چاپ علی آلداود، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٢٤) قلقشندی؛
(٢٥) احمد منزوی، فهرستواره كتابهای فارسی ، تهران ١٣٧٤ ش ـ ؛
(٢٦) ـ Abdul Muqtadir, Catalogue of the Arabic and Persian manuscripts in the Oriental Public Library at Bankipore , Patna, IX , ١٩٢٥, XI,١٩٢٧;
(٢٧) W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der koniglichen Bibliothek zu Berlin , Berlin ١٨٨٧-١٨٩٩;
(٢٨) Hermann Ethe, Catalogue of Persian manuscripts in the Library of the India Office, Oxford ١٩٠٣-١٩٣٧;
(٢٩) Vladimir Ivanov, Concise descriptive catalogue of the Persian manuscripts in the collection of the Asiatic Society of Bengal, Calcutta ١٩٨٥;
(٣٠) Helmut Ritter, "Orientalische Steinbucher", Istanbuler Mitteilungen , vol.٣ (١٩٣٥);
(٣١) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ١٩٦٧- ;
(٣٢) M.Le Baron de Slane, Catalogue des manuscrits arabes, Paris ١٨٨٣-١٨٩٥;
(٣٣) Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio-bibiographical survey , vol.٢, pt. ٣, Leiden ١٩٧٧;
(٣٤) Karl Vilhelm Zettersteen, Die arabischen, persischen und turkischen Handschriften der Universitatsbibliothek zu Uppsala , Uppsala ١٩٣٠.
/ فرید قاسملو /