دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٤٤
قاهر (القاهر) بالله ، محمدبن احمد معتضدبن طلحه موفق بن جعفر متوكل، کنیه اش ابومنصور، نوزدهمین خلیفۀ عباسی. وی در سال ٢٨٧ (بغدادی، ج١، ص٣٥٧؛ ابن جوزی،ج١٣،ص٣٠٦؛ منهاج سراج، ج١، ص١٢٠) یا ٢٨٥ (طبری، ج١١، ص ١٥٤) در بغداد به دنیا آمد(طبری، همانجا ).
القاهربالله دوبار بر تخت خلافت نشست(همانجا). نخستین بار در محرّم ٣١٧، پس از توطئۀ مونس خادم و همکارانش برضد المقتدر عباسی (ابن اثیر،ج٨ ،ص٢٠٠؛ ابن مسکویه،ج ٥، ص٣٣٢٧؛ تاریخ سنی ملوک و الارض، ص١٥٦). عملکرد القاهر نیز در این توطئه بی تأثیر نبود و با وی، به عنوان نوزدهمین خلیفۀ عباسی، در سال٣١٧ بیعت گردید، اما خلافت او بیش از دو ( العمرانی،ص ١٥٨؛ ابن وردی، ج١،ص٢٦٠؛ ابن کثیر ،ج١١ ، ص١٦٩؛ ابن تغری بردی ،ج٣ ،ص٢٢٣) یا سه روز (کتبی ،ج١ ،ص٢٨٤) نپایید و بار دیگر المقتدر، با کمک سپاهیان، به منصب خلافت بازگشت و توطئه گران، یعنی ابوالهیجاء و زوزک، را گردن زدند و القاهر نیز نزد مادرش در خانۀ ابوطاهر محبوس گردید(طبری ،ج١١؛ابن مسکویه ،ج٥ ،ص٣٢٧؛ ابن کثیر ،ج١١ ؛ذهبی، تاریخ الاسلام ،ج٢٣ ،ص٣٧٦)، اما سرانجام، در شوال ٣٢٠ المقتدر عباسی به قتل رسید (مقدسی، احسن التقاسیم، ص١٣٢) و القاهر را از زندان خارج و به عنوان خلیفه با او بیعت کردند( اخبارالدوله العباسیه، ص٤١٣؛ مقدسی، ص١٣٢ ) و بار دیگر به القاهربالله ملقب گردید و این بار یک سال و شش ماه (مقدسی، ج٦ ،ص١٢٦) و هشت روز(بغدادی ،ج١ ،ص٣٥٦) خلافت کرد. مونس خادم، با آنکه از ناراضیان حکومت المقتدر عباسی بود، به القاهر نیز تمایل چندانی نداشت و می کوشید احمد، فرزند خردسال المقتدر، را که تحت تربیت خودش بود، به خلافت برساند ( تکلمه تاریخ الطبری للهمدانی، ص٧٠؛ ابن اثیر،ج٨ ، ص٢٤٤؛ ابن مسکویه، ج٥، ص٣٢٧ـ٣٢٨). البته ابن کثیر دلیل این اقدام مونس را طیب خاطر مادر المقتدر بیان کرده است (ابن کثیر،ج١١، ص١٧١)، اما با مخالفت اسحاق بن اسماعیل نوبختی و یادآوری ظلمها و اجحافهای خانوادۀ المقتدر عباسی (ابن اثیر،ج٨ ،ص٢٤٤؛ ابن خلدون،ج٣ ،ص٤٨٦) و بنا بر رأی بزرگان، محمد بن مکتفی و القاهر را به نامزدی خلافت برگزیدند. مونس به مکتفی نیز نظر چندان مساعدی نداشت، اما مکتفی خلافت را شایستۀ القاهر– که بزرگ خاندان عباسی بود – دانست، در حالی که القاهر ضعف و تنگدستی-اش را مغایر با مقام خلافت می دانست ( تکلمۀ تاریخ الطبری للهمدانی، ص٧٠ ؛ ابن مسکویه،ج٥،ص٣٢٧ـ٣٢٨؛ ابن عمرانی، ص١٦١ ). مونس خادم، پس از انتصاب القاهر، از وی برای خویش و خانواده اش امان نامه گرفت (ابن عبری،ص ١٥٩).
القاهر، همچون سال ٣١٧، بار دیگر مقام وزارت را به ابن¬مقله تفویض کرد (الفخری، ص٢٧٣ ). وی که در آن زمان در فارس به سر می¬برد(ابن¬خلّکان ،ج٥ ، ص١١٤)، به دستور القاهر راهی بغداد گردید و نه ماه و سه روز وزارت وی به طول انجامید( تکلمه تاریخ الطبری للهمدانی ،ج١،ص٧٥؛ ابن جوزی، ج ١٣، ص٣١٦ ؛ ابن تغری بردی،ج٣،٢٣٨). القاهر،علی بن بلیق را حاجب کرد، مونس را امیرالأمرا، و پسر بلیق را رئیس امنیۀ بغداد؛ اما به سبب ضعف جسمی بلیق، بدر خرشنی را به نیابت از او برگزید. نگهبانی دارالخلافه را نیز به احمد بن خاقان سپرد (طبری،ج ١١،ص٢٨١).
از اولین اقدامات القاهر بالله پس از رسیدن به خلافت، مصادرۀ اموال خانوادۀ المقتدر عباسی بود. وی از هیچ رفتار خشونت¬آمیزی در حق خاندان المقتدر فروگذار نکرد، به حدی که برای دستیابی به اموال المقتدر، مادر وی را کتک زد و از درخت آویزان نمود(طبری،ج١١،ص٢٨٠) و حتی اموال وقفی وی را نیز تصاحب کرد (ابن اثیر،ج ٨،ص٢٤٦) و خانه به خانه در جستجوی خانوادۀ المقتدر بود (طبری، همانجا) و این اقدامات را چنین توجیه می کرد که سپاهیان برای تأمین مستمری فشار می آورند، در حالی که گویا این سنّتی بود در میان خلفا که اموال خلیفۀ پیشین را تصرف کنند، چنانکه الراضی با القاهر چنین کرد. از سوی دیگر، القاهر فرزندان متوکل عباسی را نزد خود خواند و مورد لطف و عنایت خویش قرار داد (طبری، همانجا).
عبدالواحد، فرزند المقتدر، نیز با هارون بن غریب و مفلح و محمد بن یاقوت و پسران رائق ابتدا به مدائن و از آنجا به واسط رفت، اما پس از ماجراهایی که روی داد، همراهان او از القاهرامان¬نامه گرفتند و عبدالواحد را رها کردند و سرانجام عبدالواحد و محمد بن یاقوت نیز، با تضمین القاهر برای امنیتشان ، راهی بغداد شدند و القاهر نیز به وعدۀ خویش عمل نمود و از مصادرۀ اموال و آزار مادراو صرف نظر نمود (ابن اثیر، ج٨، ص٢٤٨-٢٥٠؛ ابن خلدون،ج٣، ص٤٧٣).
ابن مقله نیز، از نخستین روزهای وزارت خویش، به تسویه حسابهای شخصی و سیاسی پرداخت. نمونۀ آشکار آن، دستگیری کلوذانی و همکارانش، دستگیری اسحاق بن اسماعیل نوبختی و فرزندان بریدی و مصادرۀ اموال بریدیان، و نیز دستگیری عیسی طبیب و تصرف اموال او بود(طبری،ج١١، ص٢٨١). تسلط ابن¬مقله نتیجۀ ناکارآمدی و آینده نگری نکردن القاهر در امور بود. رفتار نامناسب القاهر با الراضی ِ محبوس، سبب گردید الراضی به ابن بلیق متوسل گردد و او نیز الراضی را در حرم خویش جای داد (طبری،ج١١، ص٢٨٠).
در سال ٣٢١، رفتار القاهر با کسانی که بیشترین تلاش را برای رسیدن وی به خلافت کرده بودند، تغییر کرد و کمر به قتل آنان بست. گفته شده است که وی ذات غلامان را خلیفه کش می دانست (مستوفی،٣٤١ )، شاید به سبب حوادثی که در گذشته روی داده بود، از جمله اینکه چگونه المقتدربازیچۀ امرا شد و عزل و نصب گردید و سرانجام، در حالی که لباس بر تن نداشت، به قتل رسید(ابن اثیر،ج ٨ ،ص٢٤٥). القاهر با محمد بن علی خراسانی – که به احوال خلفای پیشین عباسی آگاه بود – دربارۀ ویژگیهای خلفای پیشین سؤال کرد و او به ضعفها و نحوۀ حکومت داری آنان اشاره کرد و علت قتل خلفای عباسی را بازگو نمود و شاید همین امر، القاهر را، با وجود محدویتهایی که بر وی اعمال می¬شد، محتاطتر و آگاهتر کرد (مسعودی، مروج الذهب،٢،٧٠٠-٧٠١؛ سیوطی٣٨٨-٣٨٩). اما برخی علت تیرگی این مناسبات را تغییر سیاست القاهر و نزدیک شدنش به محمد بن یاقوت دانسته اند؛ میان ابن مقله و محمد بن یاقوت دشمنی دیرینه ای وجود داشت (ابن مسکویه،ج ٥، ص٣٥٢؛ ابن خلدون، ج٣، ص٤٨٧) که همان باعث شد ابن بلیق درصدد دستگیری محمد بن یاقوت برآید، اما او خود را پنهان ساخت و همین امر محدویتهای القاهر را تشدید نمود و ابن بلیق، احمد بن زیرکرا به نگهبانی القاهر گمارد و آمد و شد به دارالخلافه را تحت نظر گرفت و ابن مقله هم مقداری از دیه ها و املاک سلطنتی را برای فراهم آوردن هزینۀ "صلت بیعت" به فروش رساند (ابن مسکویه، ج ٥،ص٣٥٢-٣٥٤؛ ابن جوزی،ج١٣،ص٣١٧) و ابن بلیق حتی اموالی را که القاهر از مادر المقتدر گرفته بود، در بیت المال قرارداد و صرف سپاه نمود (تکلمه تاریخ الطبری للهمدانی، ج ١،ص٨٩؛ سیوطی، ص٣٨٧) و همۀ اینها موجبات خشم و آزردگی القاهر را فراهم کرد. بنابراین، نقشۀ ابن بلیق و ابن مقله برای دستگیری القاهر، نتیجۀ عکس داد. القاهر که از تکیۀ مونس و بلیق بر ساجیان، یعنی اتباع یوسف بن ابی الساج، آگاهی داشت و مناسباتشان در این مدت به سبب انجام ندادن تعهداتی که به این گروه وعده داده بودند، به سردی گراییده بود (ابن اثیر،ج٨، ص٢٥٢)، با وعدۀ برابری حقوق با حجریه، ساجیان را به سمت خود متمایل کرد و از سویی برای جلب همکاری ابو جعفر محمد بن قاسم بن عبیدالله، به وی پیشنهاد نمود، پس از دستگیری ابن مقله، مقام وزارت را به او بدهد (ابن خلدون،ج٣،ص ٤٨٨). آگاهی ابن مقله از اقدامات القاهر، سبب شد که وی درصدد خلع القاهر و به خلافت رساندن ابو احمد مستکفی برآید و مونس و بلیق و پسرش و حسن بن هارون نیز در این امر او را یاری کردند (ابن العبری،ص٤٨٨)، اما القاهراقدام به دستگیری بلیق، علی بن بلیق، احمد بن زیرک و یمن الاعور و مونس کرد (ابن اثیر٨،٢٥٥)، اما ابن مقله گریخت (ابن–خلّکان،ص٥١٤). به دستورالقاهر، سر آنان را از تنشان جدا کردند ( طبری،ج١١،ص٢٨١؛ ابن مسکویه،ج ٥، ص٣٦٣) و سرهایشان را در شهر چرخاندند(ابن عمرانی،ص١٦٢). به نوشتۀ ابن اثیر، طریف سبکری پرده از راز ابن¬مقله و همکارانش در نزد القاهر برداشت(ج٨،ص٢٥٤) و علت این دشمنی آن بود که علی بن بلیق مانع از ولایت وی بر سرزمین مصر شد( ابن اثیر،ج٨، ص٢٥٧). ابن مقله که به نقشۀ القاهر پی برده بود، سعی داشت با ترتیب دیداری ساختگی( تشکیل جلسۀ مشورت دربارۀ تسلط قرامطه بر کوفه و اعزام وی و بلیق و علی بن بلیق و حسن بن هارون به کوفه)، در فرصتی مغتنم، القاهر را به قتل رساند، اما القاهر که به این دیدار ظنین گشته بود، ماجرا را به نفع خویش رقم زد( ابن مسکویه،ج ٥،ص٣٦٣؛ سیوطی،ص٣٨٧). سپاه در مقابل این اقدام القاهر به پاخاست، اما القاهر دلیل این اقدامش را زیاده¬ خواهیهای آنان و نیز جلوگیری از پرداخت درست و به موقع حقوق به سپاهیان بیان داشت که با بیان این استدلال، فتنۀ سپاهیان فرو نشست (ابن العمرانی، ص١٦٢؛ ابن جوزی،ج١٣،ص٣٢٠؛ ابن العبری، ص١٦٠).تمامی اموال کشته شدگان به دستور القاهر مصادره، و خانۀ ابن مقله به آتش کشیده شد(ابن اثیر،ج٨، ص٢٥٦).
پس از این قتل عام ، القاهر به وعدۀ خویش وفا نمود و به ابی جعفر محمد بن قاسم منصب وزارت داد (ابن جوزی،ج ١٣، ص٣١٧؛ ابن خلدون،ج٣، ص٤٨٩). همچنین ابوالعباس احمد بن خاقان را به فرماندهی امنیۀ بغداد و سلامت طولونی را به پرده داری خویش برگزید(ابن مسکویه،ج ٥، ص٣٦٢-٣٦٣). وی ابواحمد، پسر مکتفی و نامزد خلافت پس از خویش، را که در خانۀ عبداله بن فتح پنهان بود، دستگیرکرد و زنده در میان دیوار نهاد و با گچ و آجر آن را پوشاند (ابن خلدون،ج ٣،ص٤٩٠). پس از این حادثه، القاهر فرزند خود، عبدالصمد، را به ولیعهدی خویش برگزید و طریف سبکری را نیز امیر الامرا کرد(ابن اثیر،ج٨،ص٢٥٦)، اما وزارت ابی جعفر محمد بن قاسم نیز دیری نپایید و زندانی گشت و پس از هشت روز، بر اثر بیماری، درگذشت. وی مجموعاً یک ماه و دوازده روز وزارت کرد(ابن کثیر،ج١١، ص١٧٧) و پس از وی أبا العباس احمد بن عبیدالله الخصیبی برای وزارت برگزیده شد (مسعودی، تنبیه الاشراف، ص٣٣٦؛ الصفدی،ج٢،ص٢٦؛ ابن خلدون،ج٣،ص٤٩٠). القاهر، عبدالوهاب بن عبیدالله خاقانی و اسحاق بن علی قناتی و سلیمان بن حسن را، به بهانۀ نامزدی منصب وزارت، به دارالخلافه فراخواند، اما دستور دستگیری آنان را صادر کرد(ابن مسکویه، ج ٥، ص٣٦٧-٣٦٨) و سرانجام، زنجیرۀ قتلهای القاهر با قتل اسحاق بن اسماعیل نوبختی (محسن الأمین،ج٣،ص٣٦٣) و ابوالسرایا نصر حمدانی به پایان رسید، در حالی که نوبختی بیشترین تلاش را برای به خلافت رساندن القاهر کرده بود(ابن العمرانی، ص١٦٤؛ ابن تغری بردی،ج٣،ص٢٤٥؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج٢٤،ص١٤؛ابن-کثیر،ج١١،ص١٧٦؛سیوطی ٣٨٧) .البته برخی نیز علت قتل نوبختی را تملک کنیزی می دانند که القاهر خواهان آن بود، اما نوبختی او را برای خود برگزید (ابن کثیر،ج١١،ص١٧٧).
در آن سوی ماجرا، ابن مقله با سران ساجیه و حجریه ارتباط برقرار نمود و آنان را ازالقاهر بیمناک نمود. اما حسن بن هارون در این میان از پای ننشست و با لباس مبدل به میان سرداران می رفت و آنان را به برانداختن القاهر ترغیب می نمود(ابن کثیر،ج١١،ص ١٧٨ ) و از سویی در دل وزیر از القاهر وحشت افکند و به او القا کردند که زیرزمینهایی که وی در خانه اش حفر کرده برای زندانی نمودن او و سردارانش است (ابن العمرانی١٦٢).سرانجام، این اقدامات برضد القاهر به بار نشست و در دوم جمادی الاولی رئیس ساجیان، با همکاری حجریه و ابو محمد حسن بن ابی الهیجاء بن حمدان، القاهر را در خانه اش دستگیر و زندانی کردند(ابن کثیر،ج١١، ص١٧٣ ) و چون حاضر نبود از خلافت کناره بگیرد، بر چشمانش میل کشیدند(مقدسی، البدء و التاریخ،ج٦،ص ١٢٦؛ابن کثیر،ج١١،ص١٧٨). وی اولین خلیفه ای بود که بر چشمانش میل کشیده شد. برای عزل او از خلافت، این دلایل را نیز برشمرده اند: تحقیر گروه ساجیه و حجریه؛ ناامنی و وحشت روانی که حاجبش، سلامه، از القاهرایجاد کرده بود به سبب حفر زیرزمینهایی که در خانه اش بود، در حالی که گفته اند هدف از حفر این زیرزمینها زندانی نمودن قرمطیان بود و بهره گیری از آنان به عنوان نیروی پشتیبان و مزدور برضد ساجیه و حجریه و مخالفانش (ابن اثیر، ج ٨، ص٤٤١).
القاهر پس از زندانی شدن، شانزده سال دیگر به زندگی ادامه داد و در اواخر عمر، در حالی که نابینا بود، در کنار مسجدجامع منصوری(ذهبی، شذرات الذهب، ج ٤،ص٢٠٨)، به سبب فقر و تنگدستی، گدایی می کرد (ابن اثیر، ج ٨، ص٤٤٢ ؛ابن کثیر،ج١١،ص١٧٩ )، به گونه ای که ابوعبدالله بن أبی موسی هاشمی پانصد درهم به او داد و مقصود وی از این اقدام نشان دادن تصویری منفی از المستکفی، خلیفۀ عباسی، بود (ابن الطقطقی، ص٢٦٩). القاهر در دوران خلافت مطیع عباسی، در خانۀ سوربن طاهر، درگذشت و در کنار قبر برادرش، معتضدبالله، دفن گردید (سیوطی،ص ٣٨٩ـ٣٩٠). نقش سکۀ او«محمدرسول الله، القاهربالله، المنتقم من أعداءالله لدین الله» بود (بغدادی،ج١، ص٣٥٦).
مادر القاهر جاریه ای به نام قبول بود (طبری،ج ١١،ص١٥٤؛مسعودی، تنبیه الاشراف،ص٣٣٦ ؛ مستوفی، ص٣٤١؛ گردیزی، ص١٣٦؛ زرکلی،ج٥، ص٣٠٩). از فرزندان وی،عبدالصمد(ابن حزم،ص٣٠)، ابوالقاسم، ابوالفضل و عبدالعزیز بوده اند(سیوطی، ص٣٩٠).
از اقدامات اجتماعی القاهردر ٣٢١، منع آوازخوانی و نوشیدن هرگونه شراب بود. با این دستور، همۀ نوازندگان و خوانندگان را دستگیر و برخی را به بصره و برخی را به کوفه تبعید کردند، در حالی که خود القاهر همواره شراب می نوشید و به آواز گوش می داد و بهترین کنیزان خواننده را برای خویش بر می گزید و اغلب مورخان روایت کرده اند که وی در مواقع مستی سراغ الراضی می رفت و او را اذیت می کرد(ابن مسکویه،ج٥، ص٣٦٤؛ ذهبی، شذرات الذهب ،ج٤، ص١٠٤).
از اتفاقات سیاسی مهم در دورۀ القاهر (سال ٣٢١)، آن بود که علی بن بلیق و حسن بن هارون دستور به لعن معاویه بن ابی سفیان بر منابر دادند که موجبات اضطراب عامه را فراهم کرد. دستگیری ابی محمد بربهاری، رئیس حنبلیان بغداد، نیز گرایشهای شیعی امرای القاهر را تقویت نمود. هرچند برخی آن را شایعه دانسته اند(ابن جوزی،ج١٣،ص٣١٦-٣١٧؛ ابن کثیر،ج١١،ص١٧٢ ) .
محدودۀ حکومت القاهر اطراف اهواز ، بصره ، واسط و جزیره بود. این دوره هم زمان بود با آغاز توسعه طلبی برادران بویهی. در این میان مدعیانی چون بریدی و ابن رائق و تکین مناطق واسط و شام و مصر را در دست داشتند (ابن خلدون،ص٤٧٣-٤٧٤). با مرگ تکین، القاهر لوا و خلعت را برای پسرش، محمد، فرستاد (طبری،ج١١،ص٢٦٣) . همچنین القاهر با درخواست از مرداویج و وشمگیر برای خروج از اصفهان، حکومت مناطق ری و جبال را به مرداویج داد و محمد بن یاقوت را به حکومت اصفهان برگزید(ابن اثیر،ج٨،ص٢٧٠؛ابن مسکویه،ج٥،ص٣٥٩).
منابع :
(١) ابن الاثير، الكامل فی التاريخ ، بيروت١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٢) ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوك مصر و القاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومي، الموسسه المصريه العامه، بی تا؛
(٣)ابن الجوزى،المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بيروت؛
(٤) ابن حزم، جمهره أنساب العرب، بیروت١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥)ابن الطقطقى، فى الآداب السلطانية و الدول الاسلامية، تحقيق عبد القادر محمد مايو، بيروت١٤١٨/١٩٩٧؛
(٦) ابن العبرى ، غريغوريوس الملطى ، تاريخ مختصر الدول، تحقيق انطون صالحانى اليسوعى، بيروت ١٩٩٢؛
(٧) ابن العمرانى، الإنباء فى تاريخ الخلفاء، تحقيق قاسم السامرائى، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٨)ُّابن حزم، جمهرة أنساب العرب، بيروت١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٩)ُّ ابن خلدون، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، تحقيق خليل شحادة، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠)ابن خلکان، وفیات الأعیان و أنباء الزمان، تحقیق احسان عباسی، لبنان بی تا.؛
(١١)ابن کثیر، البداية و النهاية، بيروت١٤٠٧/ ١٩٨٦؛
(١٢)ُّ ابو على مسكويه، تجارب الأمم، تحقيق ابو القاسم امامى، تهران١٣٧٩ش؛
(١٣) اخبار الدوله العباسیه و فیه أخبار العباس و ولده، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار المطلبی، بیروت١٣٩١؛
(١٤) امین، سید محسن، أعیان الشیعه، تحقیق حسن الأمین، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٥) خطیب البغدادی ،تاریخ بغداد، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٦) سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، تهران ١٣٨٢ش؛
(١٧) الحنبلی الدمشقی ، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقيق الأرناؤوط، دمشق - بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٨)الذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق عمر عبد السلام تدمرى، بيروت١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٩) الزركلى، خير الدين ،الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت١٩٨٩؛
(٢٠) سراج ، منهاج، طبقات ناصرى تاريخ ايران و اسلام، تحقيق عبد الحى حبيبى، تهران١٣٦٣ش؛
(٢١) طبری ، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٢٢) الصفدی، الوافی بالوفیات، تحقیق احمد لأرناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٣) حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، تحقيق عبد الحسين نوايى، تهران١٣٦٤ش؛
(٢٤) الکتبی، فوات الوفیات، تحقیق علی محمد بن یعوض الله و عادل احمد عبدالموجود، بیروت٢٠٠٠؛
(٢٥) گرديزى ، تاريخ گرديزى، تحقيق عبد الحى حبيبى، تهران١٣٦٣ش؛
(٢٦)مسعودی ،مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم١٤٠٩ مسعودی، التنبيه و الإشراف، تصحيح عبد الله اسماعيل الصاوى، قاهره،بى تا( افست قم)؛
(٢٧) مقدسی، البدء و التاريخ، بور سعيد ،بى تا؛
(٢٨) مقدسی،احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، قاهره١٤١١ /١٩٩١.
/ ليلا اشرفی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٠/١٠/١٣٩١