دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٢٨
غزالی، احمدبن محمدبن محمد طوسی ، مؤلف، واعظ و عارف برجستۀ قرن پنجم وششم.
احمد غزالی، برادر كوچكتر ابوحامد محمد غزالی*، بود. كنیۀ وی ابوالفتوح، والقابش مجدالدین، زین الدین و حجةالاسلام بود (ابنخلكان، ج١، ص٩٧؛ سبكی، ج٦، ص٦٠، ٦٢). تاریخ و محل تولد او در منابع ذكر نشده، اما چون زندگی و تحصیلات این دو برادر به هم نزدیك بوده، براساس تاریخ و محل تولد محمد، احتمالا احمد نیز در طابران طوس و دو سه سالی پس از برادرش محمد، در٤٥٢ یا ٤٥٣ به دنیا آمده است ( پورجوادی، ١٣٨٤ش، ص١٦٧؛
نیز ← ابوحامد غزالی*). این دو برادر دركودكی پدرشان را از دست دادند و گفته شده است كه پدرشان پیش ازدرگذشت، تربیت فرزندانش را به مردی زاهد و متقی به نام احمد رادكانی سپرد. در طوس بود كه احمد، مانند برادرش، تحصیلات مقدماتی خود را در فقه به پایان رساند و هنوز جوان بود كه به تصوف گرایید (ابن جوزی، ج١٧، ص٢٣٧؛
سبكی، ج٦، ص٦٠، ١٩٣ـ١٩٥). احمد ابتدا مرید ابوبكر نساج طوسی شد كه با چهار واسطه شاگرد جنید است (جامی، ص٣٧٩، ٥٥٩). احتمالاً احمد تا ٤٨٧ كه ابوبكر نساج درگذشت، نزد وی بود و وقتی هم كه برادرش در ٤٨٨ او را به جای خود در نظامیه بغداد گذاشت، احمد در تصوف شهرت یافته بود (← ابنخلكان، ج١، ص٩٧؛
سبكی، ج٦، ص٦١، ١٩٧؛
خواندمیر، ج٢، ص٣١٧).
غزالی در بغداد و شهرهاي ديگر به فارسي و عربي مجالس وعظ داشت و چندان در وعظ بلیغ و فصیح بود كه نه تنها عوام از مجالس او استقبال می كردند بلكه علما و دانشمندان نیز در آن حاضر میشدند (سبكی، ج٦، ص٦٠؛
ابنحجر، ج١، ص٦٤٧). ازجمله مجالس مشهور غزالی، مجلس وعظ وی نزد سلطان محمود سلجوقی بود كه در ازای آن سلطان به او هزار دینار داد (ابنجوزی، همانجا؛
ذهبی، ج٤، ص٤٦).البته برخي احاديث و اخباري را كه غزالي در مجالس وعظ به آنها استناد مي جست، صحيح ندانسته اند(←ابن اثير ،ج١٠،ص٦٤٠؛
ابن حجر، ج١،ص٦٤٧)، از جمله ابن جوزي (ج١٧،،ص ٢٣٨) با آنكه اورادر وعظ بسيار توانا مي داند احاديثش را موضوعه و معاني مطرح شده در آن را فاسد مي شمرد.
بیشتر تذكره نویسان (برای نمونه ←یافعی، ج٣، ص٢٢٤؛
سبکی، ج٦، ص٦١؛
حکیم، ص٦٦٦) غزالی را فقیهی خوانده اند كه وعظش بر فقاهتش غلبه كرد و دیگر فضائلش تحتالشعاع وعظ قرار گرفت و مغفول واقع شد. احمد در كسوت صوفی و واعظ به شهرهای و روستاهای بسیاری در خراسان، آذربایجان و منطقۀ جبال و عراق سفر می كرد، برای مردم وعظ میگفت و به دستگیری مستعدان میپرداخت. در هر شهری نیز علاقه مندان بسیار می یافت و مردم برای شنیدن سخنانش به مجالس وعظ وی هجوم میآوردند (← سهروردی، ص٦٨؛
سبكی، ج٦، ص٦٠، ٦٢، ٢٠١). گفتهاند كه غالبا در وعظ به خود وی هم حالی دست میداد و مردم نیز چندان به هیجان میآمدند كه فریاد میكشیدند ، جامه برتن میدریدند وجوانان در مجلس وی توبه می كردند (غزالی، ١٣٧٦ش، ص٦، ٤٢ـ٤٣؛
ابنمستوفی، همانجا؛
سبكی، ج٦، ص٦٢).
بدینترتیب غزالی به سبب سفرهای بسیار و مجالس واعظی كه در بلاد اسلامی برپا كرد، نه تنها در زمان حیات خود شناخته شده بود، بلكه شاگردان ومریدان بسیار گرد خود جمع آورد. از جمله شا گردان وی در فقه وحدیث، این اشخاص بودند:ابن شهر آشوب (متوفی٥٨٨)، از محدثان بزرگ شیعه (ابنشهر آشوب، ج١، ص ٩؛
افندی اصفهانی، ج٥، ص١٢٥)؛
ابوالقاسم عمربن محمدبن احمدبن عكرمه ،معروف به ابنبرزی، فقیه شافعی (متوفی٥٦٠) (ابنخلكان، ج٣، ص٤٤٤)؛
وعبدالواحد آمدی (متوفی٥٥٠)، مؤلف غررالحكم و دررالكلم (حاجیخلیفه، ج١، س٦١٦) .از جمله مشهورترین مريدان وي نيز عینالقضاه همدانی* و ابونجیب سهروردی*بودند (جامی، ص٤١٨، ٤٢٠).
تاریخ وفات غزالی را بنا بر برخی منابع در ٥١٧ (رافعی، ج٢، ص١٦٠ـ١٦١؛
جامی، ص٣٨٠؛
خواندمیر، ج٢، ص٣١٩) اما بنا بر اكثر منابع در٥٢٠ (ابنجوزی، ج١٧، ص٢٤٠؛
ابنخلكان، ج١، ص٩٨؛
ذهبی، ج٤، ص٤٥؛
یافعی، ج٣، ص٢٢٤ـ٢٢٥)ذكر كرده اند. وي در قزوین وفات یافت ودر همانجا در محله اي كه امروزه احمديه ناميده مي شود به خاك سپرده شد (حمدالله مستوفی، ص٧٨٣ـ٧٨٤، ٧٩٠؛
جامی ،همانجا ؛
قس اوحدی بلیانی، ج١، ص٢٥٥، كه مرقد وی را در بروجرد دانسته است).
آثار احمد غزالی عبارت اند از :
١) سوانح .كتابي است به فارسي وبه نثر در بارة عشق و روانشناسي عاشق و معشوق از ديدگاه صوفيانه . مطالب عرفاني دراين كتاب به صورتي مجمل وبه زبان اشاره درطي هفتاد و هفت فصل كه اكثر آنها كوتاه است نوشته شده است، و مؤلف گاه براي تبيين مطلب ابياتي عاشقانه و حكاياتي عشقي نيز نقل كرده است( ← سوانح*)
٢) رسالة الطیر. متن اصلی این اثر به زبان فارسی است و از آن ترجمه ای به عربی وجود دارد كه معمولا متن عربی را به محمد غزالی نسبت میدهند ولی احتمالا متن عربی، نوشتۀ هیچكدام از این دو برادر نیست . این رساله داستان مرغانی است كه برای یافتن پادشاه خود، سیمرغ، سفری دراز و پرمخاطره در پیش می¬گیرند وسرانجام به جزیرهای كه آشیان سیمرغ است، میرسند و در آنجا از یاران دیگر كه به هلاكت افتادند و نتوانستند به مقصد برسند یاد می كنند. پس سیمرغ به آنان می گوید كه «این نه به حكم عجز ایشان بود بلكه به حكم نادوستی ما بود، اگر ارادت ما بودی، اسباب آمدن ایشان ساخته شدی» (غزالی، ١٣٥٥ش، ص٣٣). با این كلام، احمد غزالی عقیدۀ كلامی خود را نیز بیان می كند كه هر كس به مقصد میرسد در مییابد كه اراده و خواست از حق بوده است و بس. غزالی درپایان رساله از خواننده میخواهد كه عهدی را كه با حق داشته است، تازه كند. تازه كردن عهد به این معناست كه از آلودگیها و نجاسات در ظاهر و باطن بپرهیزد، ملازم اوقات نماز باشد و زبان را جز به ذكر حق باز نكند (غزالی، همان، ص٣٤ـ٣٥؛
نیز ←پورجوادی، ١٣٨٤ش، ص١٧٧ـ١٧٨). غزالی در ضمن این داستان به برخی باورهای دینی نیز اشاره و برای اثبات آن به آیات واحادیث استناد کرده است. استفاده از داستان مرغان برای بیان رمزی و تمثیلی سیر و سلوك معنوی انسان، پیش از غزالی نیز وجود داشته كه قدیم ترین آنها درمیان مسلمانان، رسالة الطیر ابنسینا است و احمد غزالي نيز به احتمال زياد تحت تاثير آن بوده است، هر چند اثر ابنسینا جنبۀ فلسفی و ادبی دارد، رسالة غزالي صرفا صوفیانه و ادبی است (← غزالی، همان، مقدمۀ پورجوادی، ص٥ـ٦).
رساله الطير نخستين بار به نام داستان مرغان با تصحيح نگارنده همراه با متن عربي در ١٣٥٥ش به چاپ رسید. سپس در مجموعه آثار احمد غزالي به كوشش احمد مجاهد چاپ شد. ترجمه اي انگليسي از آن هم به قلم پيتر ايوري صورت گرفته كه به ضميمه ترجمه انگليسي منطق الطير چاپ شده است.
٣ و ٤ ) مكاتبات و رسالۀ عینیه. از غزالي نامه هايي چند خطاب به مريدانش به جا مانده و غرض اصلی غزالی از آنها، ارشاد و هدایت مریدان بوده است. نامههای اوهمگی به فارسی اند و برخی از آنها به عین القضات و در پاسخ به سوالات وی بوده است . چون در نامههای احمد غزالی، جز در یكی از آنها، پاسخهایی وجود دارد كه سوالاتشان صراحتا در متن نامه نیامده، و غزالي هم بيشتر با اشاره و كنايه سخن مي گويد، محتواي نامه ها هميشه روشن نيست(برای اطلاع بیشتر از صحت و سقم انتساب این نامه ها به غزالی، ←غزالي ، ١٣٥٦ش، مقدمه پورجوادي، همان، ص هفت ـ چهارده). نُه نامۀ غزالی به كوشش نگارنده در ١٣٥٦ش در تهران با نام مكاتبات خواجه احمد غزالی به عین القضات همدانی به چاپ رسید و بار دیگر هفت نامه از این نامهها در مجموعه آثار فارسی احمد غزالی به كوشش احمد مجاهد در ١٣٥٨ش (ص٤٦٤ـ٤٨٦) چاپ شد (نیز ←عین القضات همدانی*، مكتوبات*).
در میان نامههای غزالی به عینالقضات، رسالۀ نسبتاً بلندی وجود دارد كه به عینیه معروف است، زیرا در این رساله احمد غزالی عین القضات را خطاب قرار داده است . این رساله به نامهای دیگری نیز خوانده شده است، از جمله تذكره، موعظه، رازنامه، میمونه و سلامیه (جامی، ص٤١٨؛
ابنكربلائی، ج٢، ص٣٤٠؛
غزالی، ١٣٥٨ش، مقدمه مجاهد، ص٣٦٧ـ٣٦٨). عینیه چند بار تصحیح و چاپ شده است. نخستین بار آن را نصرالله تقوی با نام تازیانه سلوك در ١٣١٩ش به چاپ رساند. و سپس جواد نوربخش آن را همراه با سوانح چاپ كرد و سرانجام در ضمن مجموعه آثار احمد غزالي نيز چاپ شد.
این اثر لحنی عاطفی دارد و شبیه به مواعظی است كه احمد غزالی در مجالسش بیان میكرد. او در این رساله علاوه بر آیات و احادیث، اشعار عربی و فارسی بسیاری نیز آورده است. از جمله نكاتی كه غزالی در این رساله برآن تأكید كرده، موضوع كوتاهی زندگی، مرگ و تدارك و آمادگی در برابر آن است. از بخشهای عمیق این رساله تصویری است كه غزالی از سرگردانی و حیرانی ذاتی انسان در این عالم ترسیم کرده است. نامۀ فارسی دیگری از احمد غزالی نیز وجود دارد كه مطالب آن شبیه به رسالۀ عینیه ولی از آن كوتاه¬تر است. در این نامه نیز غزالی خواننده خود را، كه ظاهراً یكی از مریدانش است، ابتدا به یاد مرگ انداخته و سرانجام دعوت به ذكر کرده است (←غزالی، ١٣٥٦شالف، ص٣٣).
٥ ) مجالس. از جمله آثار پراكنده اي كه از احمد غزالي باقي مانده سخناني است كه وي شفاها درمجالس تذكير و موعظة به ميان مي آورده است و مريدان وي آنها راثبت مي كرده اند؛
به تعبير ديگر صورت مجلس سخنان شیخ یا تقریرات او بوده است. معمولاً این جلسات، همانند سنت همۀ مجالس مشایخ، دربارۀ موضوعی بود كه شیخ فی¬البداهه مطرح میكرد یا در پاسخ به سوالی بود كه یكی از شاگردان مطرح كرده بود (رجوع کنید به ابنجوزی، ج١٧، ص٢٣٨ـ٢٣٩؛
سبكی، ج٦، ص٦١ـ٦٢).
گفته اند كه مجموعهای از مجالس وعظ غزالی در بغداد را یكی از مریدان، به نام صاعدبن فارس اللبانی، تدوین كرد و این مجموعه بالغ بر ٨٣ مجلس بود (سبكی، ج٦، ص٦٠؛
زركلی، ج١، ص٢١٥).
پاره اي از اين مجالس در منابع مختلف درج شده است؛
يكي از اين منابع كتاب القصاص و المذكرين ( ص١٥٤-١٥٦)اثر ابن جوزي است كه در آن از مجالس غزالي در بغداد ياد شده است. ابن جوزي در كتاب المنتظم (ج ١٧،ص٢٣٨-٢٣٩) نيز ضمن شرح احوال وي برخي از مجالس وي را نقل كرده است. مطالب ابن جوزي را نويسندگان از جمله ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان (ج١، ص٦٤٨ -٦٤٩) آورده اند. اكثر مجالسي كه از احمد غزالي به جا مانده به زبان عربي است.اما وي مجالسي هم به زبان فارسي داشته است. اربلي (ج١،ص٣٧) نقل مي كند كه او روزهاي شنبه براي ايرانيان وعظ مي كرد. وراويني به پاره اي ازمجالس فارسي وي در مرزبان نامه(ج١، ١٤٢-١٤٣) اشاره كرده است.
گزيده اي از مجالس عربي احمد غزالي در مجموعه اي خطي متعلق به كتابخانه چستربيتي درايرلند، به شماره ٣٦٨٢موجود است وآربري آن را درفهرست اجمالي نسخه هاي خطي كتابهاي عربي محفوظ در كتابخانه چستربيتي( ج٣،ص٧٥) معرفي كرده است. تقريبا همه مجالس غزالي دراين مجموعه، به كوشش احمد مجاهد با ترجمه فارسي در ١٣٧٦ درتهران چاپ شده است. ولي يكي از مجالس اين مجموعه هم كه دربغداد برگزار شده ودر آن شخصي به نام يوسف صوفي ( احتمالا خواجه يوسف همداني) شركت داشته وبا احمد مجادله كرده، مستقلا به چاپ رسيده است( براي توضيح بيشتر دربارة اين مجلس ←پور جوادي، ١٣٨١ش،ص١٢-١٥).
غزالی در مجالس هم دستورهای عملی داده و هم مباحث نظری تصوف را مطرح کرده است. مجالس وی همچنین مملو از استشهاد به اشعار و امثال است و همچنين اشاره به سخنان صوفيان و عارفان پيشين مانند بايزيد، جنيد، ابوالحسن نوري وشبلي دارد و به همين جهات اثری ادبی و عرفانی است. در سراسر مجالس توجه به جنبههای باطنی و معانی عرفانی قرآن و داستانهان پیامبران دیده می شود. از میان قصص قرآن، بخصوص به داستان موسی و رفتن او به كوه طور و نیز تقاضای رؤیت خدا (اعراف: ١٤٣) بسیار اشاره شده است (برای نمونه، ←غزالی، ١٣٧٦ش، ص٢٨، ٣١، ٥٢، ٦٢ـ٦٣). غزالی معتقد است كه دیدار خدا برای انسان میسر است و حضرت محمد( صلي الله عليه و اله) در شب معراج خدا را دید، زیرا به چیزی غیراز او التفات نداشت. وی خطاب لن ترانی (اعراف: ١٤٣) به موسی را - كه معمولاً متكلمان معتزلی و جهمی، در امكان نداشتن رؤیت خدا، بدان استناد میكنند- بهگونهای دیگر تفسیر کرده و گفته است كه نگاه كردن موسی به كوه حجاب شد و اگر به كوه توجه نمیكرد، میتوانست خدا را در آنجا بیبند. از نكات دیگر مجالس، موضوع عشق و اشاره به عشقهای زمینی و همچنین معرفی ابلیس¬ به عنوان عاشق صادق خداست (←همان، ص١٣ـ١٤، ٢٩ـ٣٠، ٦٣ـ٦٤).
٦) التجرید فی الكلمات التوحید. رساله اي است عربي درباره كلمه لاالهالاالله و درآن غزالي درهر فصل نكته اي عرفاني را براساس عقيده كلامي خود بيان كرده است. به عقیدۀ غزالی توحید، حقیقت كلمۀ لاالهالاالله است و همۀ موجودات در حال ذكر این كلمه به زبان حال¬اند، یا به تعبیر دیگر همۀ موجودات از لحاظ وجودی درحال سفر به سوی توحیدند و از نفی «لااله» بهسوی اثبات «الاالله» حركت می كنند. غزالي همچنين دو جزء كلمه توحيد را باعقيده اشاعره درمورد عدل و فضل الهی منطبق ساخته و گفته كه «لااله» عالم عدل است و «الا الله» عالم فضل. كسی كه كافر باشد درعالم عدل می ماند و كسی كه مؤمن باشد از عالم عدل به عالم فضل میرسد (←غزالی، ١٣٨٤ش، ص٧ـ٨).اگرانسان بخواهد به ايمان الاالله برسد بايد ابتدا آگاهانه به زبان و دل لاالهالاالله بگوید و این مرتبۀ ایمان قلبی یا ایمان عوام است. سپس باید كلمۀ توحید در روح وجان انسان بنشیند و این مرتبۀ ایمان دل یا ایمان خواص است. در این مرتبه انسان عاشق خدا می¬شود و سرانجام به مرتبۀ بالاتر در توحید می¬رسد كه به آن ایمان سر یا ایمان خواصالخواص میگویند. در این مرحله است كه فرد به مكاشفه میرسد (رجوع کنید به غزالی، همان، ص٦ـ٧).
٧) بحر المحبة فی اسرار المودة. این كتاب تفسیر سورۀ یوسف به عربی است و از قدیم این اثر به احمد غزالی نسبت داده شده است ولي مطمئن نيستيم كه از او باشد. پاره اي از مطالب اين تفسير شبيه به قصه يوسف( الستين الجامع للطائف البساتين) تاليف احمد بن محمد بن زيد طوسي است( به اهتمام محمدروشن،تهران١٣٦٧)واحتمالا ميان آنها ارتباطي وجود داشته است. نكات عرفاني و اخلاقي بحر المحبه تحت عنوان نكته واشاره آمده و اغلب ابيات و نيز حكايت هايي از مشايخ معروف قديم همچون حسن بصري، رابعه عدويه، جنيد، شبلي، حلاج، ذوالنون مصري، سهل تستري وابوعلي دقاق درآن نقل شده است( براي نمونه←غزالي، بحرالمحبه،ص٤-٩) دراين تفسير غزالي سبب خلقت عالم رامحبت خدا، ومحبوب رازجمله اسماء حق شمرده است ( ← همان ،ص٢). ترجمۀ فارسی این كتاب به نام اسرار عشق یا دریای محبت چاپ شده و اما متن اصلی این اثر (بحر المحبه) را مترجم، به اشتباه، به محمد غزالی نسبت داده است (غزالی، ١٣٧٨ش، مقدمۀ فقیهی، ص٤) .
٨ ) لباب الاحیاء. این اثر خلاصۀ احیاء علومالدین محمد غزالی به زبان عربی است (یافعی، ج٣، ص٢٢٤؛
زركلی، ج١، ص٢١٤). از این كتاب نسخه هايي چند به جا مانده كه قديم ترين آنها در مجموعه گارت( شماره ١٤٨٢) دردانشگاه پرينستون محفوظ است. دوبار هم در حاشيه كتاب نزهه الناظرين عبدالملك بن منير درسالهاي ١٣٠٨و ١٣٢٨ درقاهره به چاپ رسيده است.
به غیر از آثاری كه به او نسبت داده اند، آثاری نیز هست كه انتساب آن به وی مردود است. یكی از این آثار، بوارق الالماع فی الرد علی من یحرم السماع بالاجماع، دربارۀ سماع صوفیانه است كه جیمز رابسون متن آن را تصحیح و همراه ترجمۀ انگلیسی آن در ١٩٣٨ چاپ كرده است . اثر دیگر رسالهای به عربی به نام سرالاسرار است كه صالح حمدان در ١٩٨٨ در قاهره آن را به چاپ رساند. كتاب بحر الحقیقة نیز كه به فارسی است و نگارنده در ١٣٥٦ش آن را چاپ کرد، از احمد غزالی نیست (برای اطلاع از دیگر آثاری كه به اشتباه به احمد غزالی نسبت دادهاند، ←بهغزالی، ١٣٥٨ش، مقدمۀ مجاهد، ص١٢٨ـ١٣٠).
غزالی طبع شعرنیز داشته و به فارسی و عربی شعرهای اغلب به صورت رباعي می-سروده است (←ابنمستوفی، ج١، ص٣٦ـ٣٨؛
خواندمیر، ج٢، ص٣١٩). پارهای از ابیات فارسی سوانح و رسالة الطیر مطمئناً از خود اوست. غزالی یكی از اولین شاعران صوفی است كه بعضی از چهارپارههای فارسی را كه شاعرشان ناشناس است، می¬توان به او نسبت داد. بعضی از اشعاراو در میان آثار شاگردانش، مانند عینالقضات، پراكنده شده و در بعضی از جُنگها نیز اشعاری از احمد غزالی نقل شده است. یكی از منابع قدیم كه در آن رباعیات غزالی آمده، نزهةالمجالس جمال خلیل شروانی است (ج١، ص٤٠٦، ش٢٤٣٦ـ٢٤٣٧) كه چند رباعی از او در آن نقل شده است. اوحدی بلیانی در تذكره عرفات العاشقین (ج١، ص٢٥٥ـ٢٥٧) بیست رباعی ویك غزل كوتاه و هدایت نیز در مجمعالفصحا (ج١، بخش١، ص٢٥٨ـ٢٥٩) یك قصیده كوتاه و سه رباعی از او آورده است.
تصوف غزالی. موضوع عشق، كه غزالی به سبب آن در تاریخ تصوف شناختهشده، ابتدا در كتاب سوانح وی مطرح شده است. تا آن زمان به زبان فارسی اثری مستقل دربارۀ عشق نوشته نشده بود. پیش از غزالی صوفیان از به كار بردن این واژه برای رابطۀ میان انسان و خدا پرهیز كرده و واژۀ محبت را به جای آن به كار برده بودند. در اين زمينه آيه اي كه مورد توجه غزالي : آيه ٥٤ از سوره مائده است كه درآن كلمۀ «یحبهم» (خدا مؤمنان را دوست میدارد) پیش از «یحبونه» (مؤمنان خدارا دوست میدارند) آمده و این موضوع به نظر احمد غزالی نشانهای است از اینكه خدا محبِ (عاشق) انسان وانسان محبوبِ (معشوق) اوست و محبوبيت انسان نزد خدا پيش از محبت وي به خدا بوده است به عبارت ديگر محبت خدا مقدم برمحبت انسان به وي است(←غزالی، ١٣٥٩ش، ص١٢، ٢١ـ٢٢) عشق نزد احمد غزالي اساسا جنبه مابعد الطبيعي دارد؛
حقيقتي است كه از ازل از ذات حق نشئت گرفته است وبه همراه روح ازمرتبه اطلاق خارج شده وبه مراتب عاشقي ومعشوقي تنزل كرده است وبايد يكبار ديگر درقوس صعود اين مراتب را پشت سر بگذارد وبه اصل خود و حقيقت يگانگي خود بازگردد. بنابراين هرچند كه معشوق تجلي حسن وجمال الهي است و عاشق طالب وصال اوست ولي كمال وصال او وقتي است كه دويي عاشقي ومعشوقي درنتيجه فناي عاشق، به توحيد درعشق مي انجامد. بدين ترتيب عاشق بايد درنهايت فراتر از معشوق رود تا درعشق مطلق يا همان حقيقت ازلي محو شود(براي توضيح بيشتر ← پورجوادی، ١٣٨٤، ص١٧٠ـ١٧٢).
یكی از جنبههای تصوف عاشقانۀ غزالی، توجه به حسن و جمال يا زيبايي است كه از كمالات معشوق است و موجب دلدادگي عاشق و شوق او مي گردد. دربرابر حسن وجمال وكمالاتي كه درمعشوق است اوصافي هم در عاشق است . درمعشوق ناز و استغنا و بي نيازي وعزت است و دربرابر آنها درعاشق حالاتي است چون نياز وبيچارگي و درويشي و عجز و مذلت. عشق همچنين موجب درد وبلاي عاشق مي گردد. درواقع تحمل اين درد و بلا و سختيهاست كه موجب رشدو پرورش درخت عشق دروجود عاشق مي شود وسرانجام اورا به وصال معشوق مي رساند. وصالي كه درحقيقت به رسيدن عاشق به معشوق خلاصه نمي شود بلكه عاشق بايد از هستي خود دست بشويد. به عبارت ديگر وصال حقيقي از نظر غزالي فناي عاشق درمعشوق است. اين مطلب را وي با استفاده از تمثيلهاي گوناگون بيان كرده كه يكي از آنها تمثيل پروانه ورفتن او به طرف آتش وسرانجام سوختن درآن است، تمثيلي كه اواز حلاج گرفته است. تفاوت غزالي و حلاج در استفاده ازاين تمثيل اين است كه حلاج حركت پروانه به طرف شمع رابه منظور رسيدن به يقين مي داند كه آخرين مرحله ازآن را مي توان حق اليقين ناميد، ولي احمدغزالي پرواز پروانه را به طرف شمع وطواف او برگرد آثش را پرواز شوق و عشق مي خواند و سوختن پروانه و خاكستر شدن اورا حقيقت وصال مي داند (غزالی،١٣٥٩، ص٣٢)
از دیگر ویژگیهای تصوف غزالی، تبرئه كردن ابليس وموحد دانستن وي است (←ابنجوزی، ج١٧، ص٢٣٩؛
ابنابیالحدید، ج١، ص١٠٧ـ١٠٨). غزالی (همان، ص٤٩) نیز، مانند حلاج، ابلیس را عاشقی بلند همت می دانست كه حاضر نبود جز خدا معشوقي اختيار نمايد، لذا به آدم سجده نكرد و حتی لعنت خدا را پذیرا شد.
يكي از خصوصيات تصوف عاشقانه غزالب توجه او به عشق انساني يا به اصطلاح عشق مجازي است.غزالي اساسا عشق يا محبت را حقيقت واحدي مي داند كه درمراتب مختلف ممكن است شدت و ضعف پيدا كند ولي ماهيت آن همچنان باقي مي ماند. به تعبير فلاسفه ، عشق از نظر احمد غزالي مقول به تشكيك است. بنابراين همانطور كه حسن وجمال يك حقيقت است كه درمجالي مختلف ظهورمي كند ودرهمه احوال ودرهمه مجالي همان حسن است، عشق نيز درهرسينه اي كه جاي گيرد ونسبت به هردرجه از حسن و جمال كه باشد عشق است. از اينجاست كه صورتهاي زيبا دراين عالم، كه همه مظاهر حسن كلي وشاهد جمال الهي اند، ازنظر غزالي محبوب ومورد توجه عاشق قرار مي گيرد. احمد غزالي را برخي از نويسندگان به خاطر شاهد بازيهاي وي نكوهش كرده اند(←ابنجوزی، ج١٧، ص٢٣٩ـ٢٤٠؛
سبكی، ج٦، ص٦٢) در حالي كه برخي ديگر ، مانند شمس تبريزي(←ج١،ص٣٢٤ـ٣٢٥) نظر بازي وي را توجيه كرده و گفته اند كه نظر عارف به شاهد نه از روي شهوت بلكه از روي عبرت است وعارف با ديدن حسن و زيبايي مقيد به حقيقت حسن كلي راه مي برد و به همين جهت است كه آنها عشق مجازي را درصورتي كه پلي باشد براي رسيدن به عشق حقيقي جايز دانسته اند( براي اطلاع بيشتر ←پورجوادی، ١٣٨٧ش، ص١٨٣-١٩١)
تأثیر احمد غزالی. غزالی یكی از مشایخ پر تحرك و اهل سفر، و سفرهایش به منظور دستگیری از طالبان و ارشاد مریدان و موعظه برای عامه مردم بود. او نه فقط در شجرهنامۀ سلسلۀ سهرودیه*، بلكه در شجرهنامۀ مشایخ بزرگ و سلاسل صوفیانۀ مرتبط با این سلسله، از جمله مولویه و كبرویه و ذهبیه، نیزحضور دارد. نام وی در میان مشایخ سلسلۀ نعمت اللهیه نیز از طریق یكی از شاگردانش، به نام ابوالفضل صانبن عبدالله بغدادی، وجود دارد (←ابنكربلائی، ج١، ص٦٨، ٩٧).
غزالی از طریق آثار خود در نویسندگان و شعرای بعدی تأثیر گذاشت. از جمله رسالةالطیر او در نوشتن رسائلی با همین مضمون، مانند منطق الطیر عطار، مؤثر بود. وی همچنین قالب جدیدی برای موضوعات عرفانی ابداع كرد. مؤلفان صوفی تا زمان غزالی فقط از نثر برای بیان مقاصد استفاده می كردند، اما غزالی در كتاب سوانح خود، برای تصویر كردن موضوعات عرفانی، در بسیاری از فصول از شعر كمك گرفت. از همین فن ، حمیدالدین ناگوری در لوایح، سعدی در نوشتن گلستان، و پس ازاو جامی در تألیف لوایح تقلید كردهاند. فخرالدین عراقی نیز در تالیف لمعات*، علاوه براینكه از لحاظ صوری ازروش غزالی پیروی كرده از حیث محتوی نیز کوشیده تصوف عاشقانۀ غزالی را با عقاید مكتب ابنعربی جمع كند ( براي اطلاع بيشتر←غزالی، ١٣٥٩، مقدمه پورجوادی، صپنج؛
بيست و هفت تا بيست و نه)
چون غزالی نخستین كسی است كه مذهب تصوف عاشقانه را - كه اساس شعر عاشقانه صوفیانۀ فارسی است - در خراسان شرح و بسط داد، تأثیر عمیقی بر ادبیات عرفانی ما گذاشت. تفسیر عرفانی و روانشناسانه از خصوصیات چهرۀ معشوق و ابداع تصویرها و تعبیرات شاعرانه برای مفاهیم عارفانه قبل از اینكه جایی در اشعار صوفیان داشته باشد، در اشعار و آثار او وجود داشته است و البته برخی از این تصویرهای شاعرانه از طریق وی احیا یا شایع شد. از قرن هفتم به بعد نیز رد پای بسیاری از مضامینی را كه شاعرانی صوفی همچون عطار، عراقی وحافظ به كار بردهاند، میتوان در آثار غزالی جست. درواقع ، هر عارفی از عشق سخن گفته به نحوی تحت تأثیر او و آثارش بوده است. بدین ترتیب، غزالی هم از لحاظ اجتماعی یعنی ایجاد تشكیلات خانقاهی و تأسیس سلسله مؤثر بوده و هم از لحاظ آرائی كه در تصوف عاشقانه مطرح كرده است (←پورجوادی، ١٣٨٤، ص ١٧١-١٧٥، ١٨٦ـ١٨٧).
منابع:
(١) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، بیجا، ١٣٨٥هـ / ١٩٦٥؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنجوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ، چاپ محمدعبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) همو، كتاب القُصّاص والمُذكِرّين، تحقيق قاسم سامرائي رياض ١٤٠٣؛
(٥) ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ١٤٢٣/ ٢٠٠٢م؛
(٦) ابن خلكان؛
(٧) ابنشهر آشوب، المناقب آل ابی طالب ، قم، بیتا.؛
(٨) ابنعماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩م؛
(٩) ابنکربلائی ، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفرسلطان القرائی، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ش؛
(١٠) ابنمستوفی، تاریخ اربل، حققه وعلق علیه سامیبن السید خماس الصقار، بغداد١٩٨٠؛
(١١) عبدالله افندی اصفهانی، ریاض العلما وحیاض الفضلاء، تحقیق سید احمد حسینی، قم١٤٠١؛
(١٢) تقیالدین محمد اوحدی بلیانی، تذكره عرفات العاشقین و عرضات العارفین، چاپ سیدمحسن ناجی نصرآبادی، تهران ١٣٨٨ش؛
(١٣) نصرالله پورجوادی، «احمد غزالی»، در آشنایان ره عشق، به كوشش محمودرضا اسفندیار ، زیرنظر نصرالله پورجوادی، تهران١٣٨٤ش؛
(١٤) همو، «داستانهایی از شاهدبازی احمد غزالی»، عقل و الهام در اسلام٢ جشننامه هرمان لندولت، زیرنظر تدلاوسن، تهران ١٣٨٧ش؛
(١٥) همو، «مجلس احمد غزالی با حضور یوسف صوفی»، معارف، دوره نوزدهم، ش١، ص٣؛
(١٦) جامی، نفحات الانس من حضرات القدس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٧) حاجیخلیفه؛
(١٨) محمدتقی خان حكیم، گنج دانش جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، مقدمه عبدالحسین نوایی، چاپ محمدعلی صوتی و جمشید كیانفر، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٩) حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، خواندمیر، محمدبن احمد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج٤، چاپ صلاح الدین المنجد، كویتم ١٩٨٤؛
(٢٠) عبدالكریمبن محمد رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، به كوشش عزیزالله عطاردی، بی جا (نشر عطارد)، ١٣٧٦ش؛
(٢١) سعدالدین وراوینی، مرزبان نامه، چاپ محمد روشن، تهران١٣٦٧ش؛
(٢٢) عبدالوهاببن علی سبكی، طبقات الشافعیه الكبری، چاپ محمود محمد طناحی وعبدالفتاح محمدحلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٣) ابوحفض شهابالدین عمربن محمدبن عبدالله سهروردی، كتاب عوارف المعارف، بیروت ١٩٦٦م؛
(٢٤) محمد خلیل شروانی، نزهه المجالس، چاپ محمد امین ریاحی، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٥) شمسالدین محمد تبریزی، مقالات شمس تبریزی، چاپ محمد علی موحد، تهران ١٣٦٩ش؛
(٢٦) احمد غزالی، مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، چاپ احمد مجاهد، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢٧) همو، سوانح، بر اساس تصحیح هلموت ریتر، چاپ نصرالله پورجوادی، تهران ١٣٥٩ش؛
(٢٨) همو، داستان مرغان متن فارسی رساله الطیر خواجه احمد غزالی، به انضمام رساله الطیر امام محمد غزالی، چاپ نصرالله پور جوادی، تهران ١٣٥٥ش؛
(٢٩) همو،بحر المحبه فی اسرار الموده فی تفسیر یوسف، بیجا، بیتا؛
(٣٠) همو، مكاتبات خواجه احمد غزالی با عین القضات همدانی، چاپ نصرالله پورجوادی، تهران ١٣٥٦شب؛
(٣١) همو، «مکتوبی از احمد غزالی»، چاپ نصرالله پورجوادی، در جاویدان خرد، س٣، ش١، بهار ١٣٥٦الف؛
(٣٢) همو، التجرید فی كلمه التوحید، چاپ احمد مجاهد، ١٣٨٤ش؛
(٣٣) همو، مجالس، تقریرات احمد غزالی عارف متوفی ٥٢٠ متن عربی با ترجمه فارسی نسخه منحصر به فرد مورخ ٨٠٧ه، چاپ احمد مجاهد، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣٤) ابوحامد محمد غزالی، اسرار عشق یا دریای محبت ترجمه بحر المحبه فی اسرار الموده، ترجمه میرزا ابوالحسن فقیهی آیهاللهزاده گیلانی، قم ١٣٧٨ش؛
(٣٥) ابومحمد عبداللهبن اسعد یافعی یمینی، مراة الجنان و عبرة الیقظان، حیدرآباد دكن ١٣٣٨؛
(٣٦) افست بیروت١٣٩٠/١٩٧٠م؛
رضا قلیخان هدایت ، مجمع الفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٨٢ش.
Arthur J. Arberry, The Chester Beatty Library A Handlist of the Arabic manuscripts .V٣,Dublin.١٩٥٨
/ نصرالله پورجوادی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٥/١٢/١٣٨٩