دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٣٧
بنونَجاح ، سلسله ای از غلامان حبشی که از ٤١٢ تا٥٥٣ بر زَبید * ( وتِهامه * ) حکومت کردند. بهترین منبع تاریخی برای آشنایی با آنان ، اثر عُماره ( بن علی عماره یمنی (متوفی ٥٦٩) ) است (رجوع کنید به کای ) اما باید تأکید کرد که گزارش عماره غالباً با حکایتهای بی ربط و بدون تاریخ آشفته شده است . دیگر آثار چاپ شده که می توان در تصحیح متن عماره از آن کمک گرفت ، در منابع پایانی معرفی شده اند؛
هرچند بسیاری از آنها نهایتاً به همین اثر متکی اند. هنگامی که ( ابراهیم ) آخرین امیر آل زیاد (رجوع کنید به زیاد * ، آل ) در زمان حکومت مَردان ، وزیر حبشی ، به دست یکی از ممالیک خود، نفیس ، به قتل رسید، نجاح ، یکی دیگر از غلامان ، درصدد انتقام از او برآمد. نفیس در جنگ کشته شد و نجاح در ذیقعدة ٤١٢ وارد زبید گردید و مردان وزیر را، به تلافی رفتار او با آل زیاد، در میان دیوار زنده به گور کرد. نجاح همچون رقیبش نفیس ، خود را به نشانهای سلطنت مزیّن ساخت ، به نام خود سکه زد و نام خویش را پس از نام خلیفة عباسی در خطبه آورد. خلیفة عباسی او را با لقب المؤیَّد ناصرالدین ( بِنَصرالدین ) به رسمیت شناخت . قلمرو او از سمت شمال ، از زَبید تا حَرَض در تِهامة شمالی گسترش داشت . با این حال ، منطقة جبال همچنان در دست امیران کوچکتر باقی ماند. وقتی از میان این حاکمان کم اهمیت ، صُلَیْحیان * قدرتی نسبی یافتند، روابط آنان با بنونجاح بر تاریخ بنونجاح اثر سرنوشت سازی گذاشت . ظاهراً اولین حاکم صُلیحی ، علی ( بن محمد، که در یمن به دعوت مستنصر فاطمی برخاسته بود (ابن مجاور، ص ٧١)، چون یارای مقاومت در برابر قدرت نجاح را نداشت (ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٥٣؛
عرشی ، ص ١٥) ) در حدود ٤٥٢ نجاح را به دست کنیزی که به او هدیه کرده بود مسموم ساخت . در اغتشاشی که پیش آمد، علی زبید را تصرف کرد و برخی از پسران نجاح به جزیرة دَهْلَک * در دریای سرخ گریختند. مهتر اینان ، مُعارک ، خودکشی کرد ( و به روایتی به دست علی کشته شد (عرشی ، همانجا) ) ، اما دو برادر دیگر به نامهای سعید الاَحْوَل و ابوالطّامی جیاش ـ که عماره از کتاب از میان رفتة وی ، المُفید فی اَخبار زَبید ، ( در کتابی با همین عنوان (حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١٧٧٧) ) فراوان نقل کرده است ـ تصمیم گرفتند که قدرت را در سرزمینشان باز پس گیرند. سعید مخفیانه در زبید مقدمات ورود جَیّاش را فراهم ساخت . این دو آشکارا قیام کردند و علی صُلَیحی را در ٤٧٣ در حالی که عازم حج بود، سرنگون کردند و به قتل رساندند ( قس ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٥٥ـ٢٥٧ که این واقعه را در ٤٥٨ و عرشی ، ص ١٥ـ١٦ که آن را در ٤٥٩ دانسته اند ) . دیری نپایید که سعید حاکم زبید شد ( و بر سراسر تِهامه نیز که پیشتر در دست نجاح بود، دست انداخت (ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٥٨) ) . او بخصوص به دسته های بی شمار غلامان حبشی توجه داشت . اما در ٤٧٥، اَسما، بیوة علی صلیحی ، که ( به اسارت سعید افتاده و ) در زبید زندانی بود، پسر خود المُکَرَّم ( احمدبن علی صلیحی حاکم صنعا ) را برانگیخت تا او را نجات دهد ( قس ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٥٨ـ٢٦٠ که این رویداد را در ٤٦٠ و عرشی ، ص ١٦ که در ٤٦١ ذکر کرده اند ) . ازینرو بنونجاح دوباره به دَهلک گریختند. در ٤٧٩ سعید بازگشت و حکومت را به دست گرفت . اما در ٤٨١ ( قس ذهبی ، ج ١٩، ص ٢٣٢: در ٤٨٦ ) به تحریک السَیّده ، ملکة صلیحی و همسر المکرم ، به قتل رسید. جیاش که با وزیر خود خلف بن ( ابی ) طاهر ( اموی ) به هند گریخته بود، با لباس مبدل هندی به زبید بازگشت و با توطئه ای به یاری هموطنان حبشی خود، به آسانی در ٤٨٢ قدرت را به دست گرفت . با مرگ او در ٤٩٨ یا ٥٠٠ نابسامانی حکمفرما شد. او خود با مشکلات داخلی دست به گریبان بود، و خلف یاور پیشین او نیز گریخته بود، بعلاوه میان نوادگان وی منازعات شدیدی وجود داشت . فاتِک اول ، پسر او از کنیزی هندی ، می بایست در برابر برادران ناتنی اش ابراهیم و عبدالواحد، از خود دفاع می کرد. او در ٥٠٣ در جوانی درگذشت ( و غلامان فاتک ، پسر خردسال او، منصور، را بر تخت نشاندند (ذهبی ، ج ١٩، ص ٢٣٤) ) . منصور را عموهایش که با یکدیگر کشمکش داشتند، بر کنار کردند. او به السیّده پناه برد و مظفر ( مُفَضَّل ) بن ابی البرکات ، که سخت مورد اعتماد السیّده بود، وی را در ٥٠٤ به عنوان دست نشاندة صلیحیان به حکومت بازگرداند.
از آنجا که منصور هنوز صغیر بود، وزرای خاندان ، امور را عهده دار شدند. انیس ، وزیر منصور، حتی مفاخر سلطنتی را از آن خود کرد. در ٥١٧ ( قس ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٨٩ ) منصور که به سن رشد رسیده بود، انیس را به دست خود به قتل رساند. اما دیری نگذشت که وزیر بعدی منصور، مَنّاللّ'ه ، او را مسموم کرد و فاتک دوم ، پسر خردسال منصور را که از کنیزی به نام عَلَم بود، به حکومت نشاند. این کنیز که در ٥٤٥ درگذشت ، با تدبیر بسیار توانست حقوق بیت خود را در مقابل تعدّیات وزرا حفظ کند. در ٥٢٤ منّالله به تحریک او کشته شد و غلامانی دیگر به نامهای زُرَیق و، سپس ، مُفلِح جانشین او شدند. چندی بعد علم غلامان نورچشمی دیگرش چون سُرور و اقبال را در مقابل مفلح قرار داد. هر چند که سرور و اقبال نیز روابط حسنه ای با یکدیگر نداشتند ( و سرور با دسیسه هایی مفلح را از مقام خود کنار زد (همان ، ج ١، ص ٢٩١ـ٢٩٢) ) .
گروههای گوناگون در جریان منازعات سرور و مفلح ، امرای کم اهمیت عرب را به مقابله با زبید برانگیختند. اقبال در ٥٣١ فاتک دوم را کشت و پس از او پسر عمّش فاتِک سوم ( فاتک بن محمدبن فاتک بن جیاش (عرشی ، ص ١٧) ) به جای او نشست ( پس از مرگ عَلَم ، علی بن مهدی رُعَینی حِمْیَری که چندی در زبید به زهد متظاهر بود، در ٥٤٦ به نام خود بیعت گرفت و مردم را به جهاد با بنونجاح فراخواند و به زبید حملاتی کرد (ابن قاسم ، ج ١، ص ٢٩٩، ٣٠٤) ) . سرور که از ٥٢٩ قدرت بسیاری یافته بود، در ٥٥١ در مسجدی در زبید به دست یکی از یاران بنومهدی (مهدیان * ) به قتل رسید ( و بر سر جانشینی او بین امرای نجاحی رقابت درگرفت . علی بن مهدی از فرصت استفاده و به زبید حمله کرد. اما شهر تا پایان ٥٥٢ در برابر او مقاومت کرد. ازینرو در ٥٥٣ (همان ، ج ١، ص ٣١١ـ٣١٢) ) . مردم زبید از امام زیدی احمدبن سلیمان المتوکّل استمداد کردند. سلیمان این امر را بهانة ( فتح زبید و ) خلع ( و قتل ) فاتک قرار داد و خود حاکم زبید شد. اما در ٥٥٤ ( علی بن مهدی به عنوان نخستین امیر ) بنومهدی زبید را فتح کرد ( و به حکومت بنونجاح پایان داد ) .
آل زیاد و سپس بنونجاح به طور مستمر، شمار زیادی از بردگان حبشی را برای تجدید قوای سپاهی خود به یمن آوردند که نتیجة آن اختلاط اقوام موجود بود. این وضع امروزه همچنان در تِهامه به روشنی پیداست . ابن مجاور (ص ٢٣٥) بر آن است که شهر حَیس در تهامه به منظور سکونت حبشیانی که بدانجا آورده شدند، بنا گردیده است . به گفتة وی چنین به نظر می رسد که ساکنان آنجا همه سیاهپوست اند و هیچ خانوار عربی در آنجا زندگی نمی کند. هر چند او ظاهراً در تاریخ بنای این شهر اشتباه کرده ، زیرا حَیس احتمالاً در اوایل حکومت آل زیاد ساخته شده است .
ضرب مسکوکات بنونجاح در بیشتر منابع یاد شده است . اما مقادیر زیادی از این سکه ها هنوز کشف نشده است . بِخَزی (ص ١٠٦) مدعی است که نوشتة روی سکه ای را که در ٥٣٤ در زبید ضرب شده ، خوانده است . اما نام حاکم ، در این سکه که در موزة بریتانیا نگهداری می شود، ناخواناست و علاوه بر این مشخصات آن نیز معلوم نیست . او از سه سکة دیگر که در صنعا ضرب شده نام برده و آنها را از سکه های بنونجاح دانسته ، ولی روشن نکرده است که چگونه بنونجاح در صنعا سکه ضرب می کرده اند. اما لویک در اثر پژوهشی خود ( > «سکه های نجاحیان یمن » < ) از چهار سکة ضرب شده در زبید نام می برد و، به رغم مشکلات ، به روشنی ثابت می کند که به بنونجاح تعلق دارند ( ابوالطّامی جیاش جز اثر پیشین ، دیوانی در چند مجلد در نظم و نثر نیز داشته است . صفدی پاره ای از شعر او را آورده است (ج ١١، ص ٢٢٨ـ٢٢٩) ) .
منابع :
(١) ابن دیبع ، بغیة المستفید فی تاریخ زبید ، چاپ شل هود، صنعا ١٩٨٣، ص ٥٥ به بعد؛
(٢) همو، قرة العیون باخبار الیمن المیمون ، چاپ محمدبن علی اکوع ، قاهره ١٩٧٧، ج ١، ص ٣٣٣ به بعد؛
(٣) ابن قاسم ، غایة الامانی فی اخبار القطر الیمانی ، چاپ عبدالفتاح عاشور، قاهره ١٩٦٨، ج ١، ص ٢٣٦ به بعد (وقایعنامة زیدی ـ چاپ نامطمئن )؛
(٤) ابن مجاور، تاریخ المستبصر، او، صفة بلاد الیمن و مکة و بعض الحجاز ، چاپ لوفگرن ، لیدن ١٩٥١ـ١٩٥٤، ص ٦٦، ٧١، ٢٣٥؛
(٥) ( مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٦) محمدبن احمد ذهبی ، سیر اعلام النّبلاء ، ج ١٩، چاپ شعیب أرنؤوط ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٧) خلیل بن ایبک صفدی ، کتاب الوافی بالوفیات ، ج ١١، چاپ شکری فیصل ، ویسبادن ١٤٠١/١٩٨١ ) ؛
(٨) حسین بن احمد عرشی ، بلوغ المرام ، چاپ کرملی ، بیروت ؛
(٩) عماره بن علی عماره یمنی ، المفید فی اخبار صنعا و زبید ، چاپ محمدبن علی اکوع ، صنعا ١٩٨٥ (چاپ نامطمئن )؛
(١٠) حسین بن فضل الله همدانی ، الصلیحیون و الحرکة الفاطمیة فی الیمن ، قاهره ١٩٥٥، ص ٦٥ به بعد؛
(١١) عبدالباقی بن عبدالمجید یمانی ، بهجة الزّمن فی تاریخ الیمن ، چاپ مصطفی حجازی ، صنعا ١٩٨٥، ص ٥٦ به بعد؛
(١٢) Ramzi J. Bikhazi, Coins of al-Yaman ١٣٢-٥٦٩ A. H. , al-Abh ¤ a ¦ th , XXIII/ ١-٤ (١٩٧٠), ١٠٦-١٠٧;
(١٣) H. C. Kay, Yaman: its early mediaeval history , London ١٨٩٢;
(١٤) O. Lخfgren, Arabische Texte zur Kenntnis der Stadt Aden im Mittelalter , Uppsals ١٩٣٦-١٩٥٠, ٦١ ff., ١٦١, ff.;
(١٥) N. M. Lowick, "Coins of the Naja ¦ h ¤ ids of Yemen: a preliminary investigation", in Actes du ٨ةme congrةs international de numismatique ١٩٧٣ , Paris ١٩٧٦.
(١٦) / ر. اشتروتمان و ر. اسمیت ( د.اسلام ) ؛
با اضافاتی از ( د.ج .اسلام ) /