دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٥٦
توقیع (١) ، یکی از خطوط شش گانة (اقلام سته ) اسلامی . از این خط بیشتر در نوشتن توقیعات استفاده می شده است و از همین رو آن را «قلم توقیعات » نیز گفته اند (قَلقَشَنْدی ، ج ٣، ص ١٠٠؛ فضائلی ، ص ٢٦٥ـ٢٦٦). این خط از خط ثلث * گرفته شده و شیوة مشهور آن «توقیع مطلق » است (ابن ندیم ، ص ١٤؛ مایل هروی ، ص ٦٠٣). توقیع را خطی مشترک بین ثلث و نَسْخ * نیز دانسته اند (بهنسی ، ص ٥٣). بنا بر مشهور یوسف سَجْزی این خط را اشاعه داد و فضل بن سهل ذوالریاستین (متوفی ٢٠٢)، وزیر مأمون ، دستور داد نوشته های دیوانی را با آن کتابت کنند؛ به همین سبب این خط را «ریاسی » نیز خوانده اند (قلقشندی ، ج ٣، ص ١٢، ١٠٠). برخی ، محمدبن خازن را مُبدع خط توقیع و رِقاع * دانسته اند (راهجیری ، ص ٦٨، پانویس ) که ظاهراً همان ابوالفضل احمدبن محمد خازن دینوری خراسانی (متوفی ٥١٨) است که فضائلی (ص ٢٦٧) به او اشاره کرده است . برخی نیز ابداع توقیع را، مانند دیگر خطوط شش گانه ، به ابن مُقْله (متوفی ٣٢٨؛ ابن مقله * )، دبیر و خوش نویس معروف و وزیر چند تن از خلفای عباسی ، نسبت داده اند (منشی قمی ، ص ١٦؛ قصه خوان ، ص ١٥٥). به نوشتة میرعلی هروی (متوفی ٩٥١؛ ص ٦ـ٧) و مجنون رفیقی هروی خوش نویس اواخر سدة نهم و نیمة نخست قرن دهم (ص ٢٥٧)، ابن مقله از خط ثلث ، پنج خط دیگر استخراج کرد که یکی از آنها توقیع است . به گفتة راهجیری (ص ٦٨) ابن مقله برای اینکه کتابت قرآن با خطوط دیگر فرق داشته باشد، خط توقیع را ابداع کرد، اما بعید است که این مطالب درست باشد، با توجه به اسم این خط و اینکه در اوایل بیشتر برای نوشتن توقیعات به کار می رفته ، احتمالاً ابن مقله توقیع را فقط قانونمند کرده است (قلیچ خانی ، ص ٤٣؛ بیانی ، ج ٤، ص ١٠١٦).
توقیع با ثلث تفاوتهایی دارد: در توقیع پُری و فربهی حروف یکسان و یکنواخت و در نتیجه به دور مایلتر است ، اما قلم ثلث نیاز به «قَطّ محرّف » (برش مورب قلم ) دارد؛ در توقیع حروف گردتر و گودتر است و بر خلاف ثلث می توان بعضی حروف را بدون تَرْویس (سَرَک ) نوشت ؛ «فتح و طَمْس » (باز و بسته بودن ) دایرة ف ، ق ، و ، م ، و حلقة لا (حلقة اتصال لام به الف ) در این خط مجاز است ، اما هنگام ضرورت آنها را به صورت بسته می نویسند؛ در توقیع ، شکلها و صورتهایی برای حروف وجود دارد که در ثلث نیست (قلقشندی ، ج ٣، ص ١٠١؛ فضائلی ، ص ٢٦٦)؛ همچنین کوچکتر بودن حروف توقیع از ثلث موجب سهولت و روانی آن برای کتابت بوده است (فضائلی ، ص ٢٦٨).
در سدة نهم و دهم عثمانیها خط توقیع را برای تحریر اجازه نامة خطاطی به کار می بردند، ازینرو به «خط اجازه » نیز شهرت یافت (همان ، ص ٢٦٦ـ٢٦٧؛ شیمل ، ص ٤٣ـ٤٤). به گفتة فضائلی ، محمود یازر خطاط ترک و محمدطاهر مکی صاحب تاریخ الخط و آدابه ، خط توقیع و اجازه را یکی دانسته اند، اما توقیعی که قلقشندی معرفی کرده است با خط اجازه تفاوتهایی دارد: خط اجازه ظریفتر از توقیع است ؛ توقیع بین ثلث و رقاع است و خط اجازه بین ثلث و توقیع و نسخ ؛ قلم خط اجازه ، مانند ثلث ، محرّف کامل است ، بنابراین خط اجازه گرچه از ثلث گرفته شده است با توقیع یکی نیست (فضائلی ، همانجا). خط رقاع نیز تابع قلم توقیع است (راهجیری ، ص ٦٩؛ منشی قمی ، ص ١٧). ابن ندیم (ص ١٤) خط رقاع را بر گرفته از خفیف ثلث دانسته که خفیف ثلث همان توقیع است ؛ بنابراین ، از دیدگاه او رقاع و توقیع تفاوتی ندارند. رقاع به موجب احتیاج و تندنویسی و مختصرنگاری از توقیع به وجود آمده است (قلیچ خانی ، ص ٩٨). به نوشتة فتح اللّه سبزواری ، رقاع تابع توقیع ، و تعلیق فرع رقاع و نسخ است (ص ٢٣٤). به گفتة قطب الدین محمد قصه خوان (ص ١٥٦)، خط تعلیق نیز از رقاع و توقیع گرفته شده و در واقع تعلیق ترکیبی از توقیع و رقاع است (قلیچ خانی ، ص ١٢٧). برخی ، قلم دیوانی را نیز از شاخه های خط توقیع دانسته اند (عباده ، ص ٢١؛ در بارة قلم دیوانی رجوع کنید به تعلیق ، خط * ).
توقیع یکی از خطوط انتخابی یاقوتِ مستعصمی * (متوفی ٦٩٨) بوده و تا مدتی بعد از وی نیز رواج داشته است . در پایان قرآنها و کتابها، نام سفارش دهنده یا کسی که کتاب به او اهدا می شده ، زمان و مکان کتابت و نام کاتب را به خط توقیع می نوشته اند. در ایران بتدریج خط رقاع که آسانتر بود، جای توقیع را گرفت و امروزه توقیع فقط برای تفنن نوشته می شود. در ممالک اسلامی عربی ، فقط از خط اجازه و رقاع استفاده می شود و از خط توقیع فقط در نوشتن متون قدیمی استفاده می شده است (فضائلی ، ص ٢٦٨؛ یوسفی ، ص ٣٤).
برخی از مروجان و نگارندگان خط توقیع در دوره های گوناگون عبارت بوده اند از: علی بن هلال مشهور به ابن بَوّاب * (متوفی ح ٤١٣؛ فضائلی ، ص ٢٦٧، ٢٦٩)، جمال الدین یاقوت مستعصمی (بیانی ، ج ٤، ص ١٢٢٧)، احمد رومی در قرن هشتم (منشی قمی ، ص ٢٣)، مبارک شاه قطب شاگرد یاقوت مستعصمی در قرن هشتم (شیمل ، ص ٥٠ ـ٥١)، عبدالرحمان صائغ در قرن نهم (فضائلی ، ص ٢٦٩)، عبداللّه آماسی در قرن نهم و دهم (همان ، ص ٢٧١)، طیبی صاحب جامع محاسن در قرن دهم و حافظ عثمان (متوفی ١١١٠؛ همان ، ص ٢٧٠).
نمونه های گوناگون و کهنی از خط توقیع باقی مانده است ، از جمله : توقیع ابن بوّاب در موزة اوقاف استانبول ؛ توقیع عبدالرحمان صائغ در دارالفن اسلامی قاهره (همان ، ص ٢٦٩)؛ دو صفحه از مرقع توقیعِ (قطعاتی که در آن خط توقیع به کار رفته است ) بایقرا طهماسب به خط ارغون کاملی و توقیعی به خط عبداللّه صیرفی هر دو در قرن هشتم و مرقع توقیع عبداللّه هروی در قرن نهم ، هر سه در موزة طوپ قاپو/ طوپقاپی سرای ترکیه ؛ توقیعی از حافظ عثمان در موزة اسلامی و ترک در استانبول ؛ توقیعی به تاریخ ١٣٢١ به خط میرعلی مستوفی در مجموعة نصیری در دانشگاه تهران (بیانی ، ج ٤، ص ١٠٤٣، ١٠٩١، ١٠٩٤، ١١١٠، ١١٢٥)؛ و «بسم اللّه »های غیرمعمول احمد قره حصاری (متوفی ٩٦٣) به خط توقیع جلی که در کتاب خط و خطاطان چاپ شده است (شیمل ، ص ١٠٩).
منابع :
(١) ابن ندیم ، ترجمة تجدد؛
(٢) عفیف بهنسی ، الخطّ العربی : اصوله ، نهضته ، انتشاره ، دمشق ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٣) مهدی بیانی ، احوال و آثار خوش نویسان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤) علی راهجیری ، تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران ، تهران ?( ١٣٤٥ ش ) ؛
(٥) فتح اللّه بن احمد سبزواری ، «اصول و قواعد خطوط ستّه »، در رسالاتی در خوشنویسی و هنرهای وابسته ، چاپ حمیدرضا قلیچ خانی ، تهران : روزنه ، ١٣٧٣ ش ؛
(٦) آنه ماری شیمل ، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی ، ترجمة اسداللّه آزاد، مشهد ١٣٦٨ ش ؛
(٧) عبدالفتاح عباده ، انتشار الخطّ العربی فی العالم الشرقی و العالم الغربی ، مصر ١٩١٥؛
(٨) حبیب اللّه فضائلی ، اطلس خطّ ، اصفهان ١٣٥٠ ش ؛
(٩) قطب الدین محمد قصه خوان ، رسالة خط و نقّاشی ، در رسالاتی در خوشنویسی و هنرهای وابسته ؛
(١٠) قلقشندی ؛
(١١) حمیدرضا قلیچ خانی ، فرهنگ واژگان و اصطلاحات خوشنویسی و هنرهای وابسته ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٢) نجیب مایل هروی ، کتاب آرایی در تمدّن اسلامی ، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(١٣) مجنون رفیقی هروی ، خط و سواد ، در رسالاتی در خوشنویسی و هنرهای وابسته ؛
(١٤) احمدبن حسین منشی قمی ، گلستان هنر ، چاپ احمد سهیلی خوانساری ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(١٥) میرعلی بن میرباقر هروی ، مدادالخطوط ، در رسالاتی در خوشنویسی و هنرهای وابسته ؛
(١٦) غلامحسین یوسفی ، یادداشتهایی در زمینة فرهنگ و تاریخ ، تهران ١٣٧١ ش .
/ سیدکمال میرخلف /