دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٣٠
تِفلیس ، پایتخت گرجستان و نیز قسمت شرقی گرجستان (کارتلیا).
در گرجی این شهر تیفلیسی یا تهبیلیسی مشتق از واژة تپهیلی (به معنای گرم ، منسوب به چشمه های آب گرم تفلیس ) و در عربی تَفْلیس (بلاذری ، ص ٢٠٠: طَفلیس ) نامیده می شود.
جغرافیا
جغرافیای طبیعی . اراضی تفلیس در هزارة چهارم تا سوم پیش ازمیلاد مسکون شد. برای اولین بار در سالنامه های قرن چهارم میلادی ، از تفلیس به عنوان قلعه ـ شهر نام برده شده است . تفلیس به علت واقع شدن در محل تلاقی راههای مهم ، همیشه دارای اهمیت منطقه ای بوده و همین ویژگیها، سبب گسترش و توسعة این شهر از دیرباز تاکنون شده است (امیراحمدیان ، ص ٩٢).
این شهر در ١٢٠ کیلومتری رشته کوه قفقاز بزرگ و ٢٥٠ کیلومتری دریای سیاه قرار دارد و با شهرهای تاشکند، استانبول ، رم ، بارسلون ، بوستون و شیکاگو هم عرض است (همان ، ص ٩٣).
شهر در دو طرف ساحل رود کُر * / کور (به زبان گرجی متکواری ) در درون دره ای گسترده است . این رود که از کوههای شرقی ترکیه سرچشمه می گیرد، به طول ٣٦ کیلومتر در شهر جاری است . سد اورتاچالا سرعت جریان آب را در مسیر شهر کاهش می دهد و رژیم آبی آن را تنظیم می کند (همانجا).
پنج نهر کوهستانی ، که از آبراهه های زیرزمینی می گذرند، از دامنه های اطراف تفلیس به کر می ریزند: دیگمیس تسکالی ، وِرِه و تساوکیسیس تسقالی / تسکالی از مغرب ، گلدانیس تسکالی و لوچینیس تسکالی از مشرق . دو دریاچة کوچک به نام لیسی و کو در دامنه های شمالی تفلیس واقع شده اند. «دریاچة تفلیس » در پشت رشته کوه ماخات واقع است و پیرامون آن ، دشت سامگوری قرار دارد (همان ، ص ٩٣ـ٩٤). کوههای مِتاتْسْ میندا در مغرب ، تابوری و تیغه های سُولالاکی در جنوب و رشته کوه ماخات در مشرق شهر واقع شده اند (همان ، ص ٩٣). در دامنه های شمال شرقی کوه تابوری ، چشمه های آب گرم جریان دارد که دارای ترکیبات قلیایی و سولفات است (همانجا).
تفلیس در گذشته های دور، ابتدا در طول سواحل رودخانه رشد کرد. بعدها با افزایش جمعیت ، ساخت و ساز به دامنه ها و تپه ها و فلاتهای اطراف رودخانه کشیده شد که این فلاتها در شمال و شمال شرقی شهر واقع شده است . قسمتهای جنوب شرقی شهر از خیابانهای تنگ و خانه های قدیمی دو یا سه طبقه تشکیل شده که مجموعة قدیمی شهر تفلیس را تشکیل می دهد (همان ، ص ٩٤).
هوای تفلیس به سبب نسیمی که از کوهستانها در دره های اطراف می وزد، همیشه پاکیزه است . متوسط درجة حرارت آن ْ٢ر١٣است . در گرمترین ماه تابستان ، درجة حرارت به ْ٢ر٢٥ و در سردترین ماه زمستان به ْ٩ر٠- می رسد. از آذر تا اسفند (بین ٣٠ تا ٣٥ روز) دمای هوا به زیر صفر می رسد (همان ، ص ٩٤ـ ٩٥). متوسط سالانة بارندگی ٥٠٥ میلیمتر است که ٣٤ آن در ماههای گرم می بارد. حدود ٢٥ روز از فصل تابستان آن بسیار گرم است و دمای هوا تا ْ٣٠ بالا می رود (همان ، ص ٩٤).
جمعیت . بر اساس آخرین سرشماری (١٩٨٩)، جمعیت شهر تفلیس ٩٣٦ ، ٢٤٦ ، ١ تن بوده است ، متشکل از: ١ر٦٦% گرجی ، ١٠% ارمنی ، ٧ر٢% اوسِت (آس )، ٤ر٢% کُرد، ٨ر١% یونانی ، ٤ر١% آذربایجانی و ٣ر١% اکرائینی . یهودیها و یهودیهای
گرجی ، آسوریها، بلاروسیاها (روسهای سفید) و تاتارها از دیگر اقوام ساکن تفلیس اند که نسبت هر کدام از آنها، کمتر از ١% کل جمعیت شهر است . ارامنة تفلیس و روسها و یهودیها، از جمله اقوامی هستند که تعداد آنها در فاصلة ١٩٧٩ تا ١٩٨٩ کاهش یافته است . احتمالاً جنگ آذربایجان و ارمنستان در کاهش ارامنه بی تأثیر نبوده است . مهاجرت یهودیهای شوروی سابق به فلسطین اشغالی نیز ممکن است سبب کاهش تعداد یهودیها در طی سالهای یاد شده باشد (همان ، ص ٩٥).
به نوشتة مینورسکی ( د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٧٦٢)، در ١١٩٧/ ١٧٨٣ پس از سلطنت تیموراز و ایراکلی ، شهر ٤٠٠٠ خانه با ٠٠٠ ، ٦١ سکنه داشت . در ١٢١٨/١٨٠٣ شهر فقط بین ٢٧٠٠ تا ٣٠٠٠ خانه با ٠٠٠ ، ٣٥ تن جمعیت داشت . این کاهش جمعیت به علت حملة آقامحمدخان در ١٢٠٩ـ١٢١٠/ ١٧٩٥ بود. یکی دو دهه بعد، جمعیت بسرعت افزایش یافت . در سرشماری ١٣٤٠ـ١٣٤١/١٩٢٢، تفلیس ٩٥٨ ، ٢٣٣ تن جمعیت داشت که از آن میان ٣٠٩ ، ٨٥ تن ارمنی ، ٨٨٤ ، ٨٠ تن گرجی ، ٦١٢ ، ٣٨ تن روسی ، ٧٦٨ ، ٩ تن یهودی ، ٩٨٤ ، ٣ تن ایرانی ، ٢٥٥ ، ٣ تن ترکهای آذری ، ٤٥٧ ، ٢ تن آلمانی و غیره بوده اند.
وصف تفلیس . به نوشتة احمدبن اسحاق یعقوبی (ص ٣٦٣ـ ٣٦٤) در قرن سوم ، تفلیس شهری در ارمنستان و فاصلة میان آن و قالیقلا، سی فرسخ بود. رودخانة بزرگ ، یعنی رودخانة کبیر(کر) که از شهر قالیقلا سرچشمه می گیرد، از میان این شهر می گذشت . اصطخری در قرن چهارم ، اهمیت تفلیس را از دربند * (باب الابواب * ) کمتر دانسته و از دو دیوار آن یاد کرده است . وی تفلیس را شهری پرنعمت ، با میوه های بسیار و کشاورزی پر رونق ذکر کرده که آب گرمابه های آن بدون نیاز به آتش ، همانند حمامهای طبریه ، گرم بوده است . وی یادآوری می کند که در همه اَرّان شهری بزرگتر از بردعه * و دربند و تفلیس نیست و رود کر که آبی خوش دارد، از میان تفلیس می گذرد (ص ١٨٥ـ ١٨٩). ابن حوقل (قرن چهارم ) اطلاعات نسبتاً جامعی در بارة تفلیس ارائه داده است . وی می نویسد که تفلیس در وسعت به باب الابواب نمی رسد و دو حصار گِلی و سه دروازه دارد، و دارای مسجدجامع و شهری «فراخ نعمت و استوار و پر برکت و ارزان کالا» ست و بر سایر بلاد مشابه ، برتری دارد. در تفلیس علاوه بر حمامهای طبیعی ، آسیاهایی ساخته اند که با استفاده از آب رود کر، گندم را آرد می کند (مانند آسیاهای موصِل و رَقّه ). در آنجا شعائر اسلام برپاست و مسجدجامع آن از هر پلیدی محافظت و از طرف سلطان با شمع و قندیل و جز آن روشن می گردد. اذان در همة مساجد به بانگ بلند خوانده می شود و کسی مانع نیست . مسلمانان با گرجیان آمیخته اند و مذهب مسلمانان شهر، تسنن محض بر پایة مذاهب قدیم است و علم حدیث و نیز محدّثان را بزرگ می شمارند و مردم آنجا سالم و غریب نوازند (ص ٣٤٠). مؤلف کتاب حدودالعالم (ص ١٦٢) نیز از بزرگی ، آبادی و نعمت بسیار شهر و دو باروی آن یاد می کند و آن را «ثغر می داند بر روی کافران ». در قرن چهارم ابودُلَف (ص ٤٦) از شهر تفلیس و از حمامهای گرم آن بدون نیاز به آتش ، از آسیاها و از دیوار عظیمی که دور شهر کشیده اند یاد می کند.
خاقانی شروانی نیز بارها به تفلیس سفر و در آنجا اقامت کرده و در وصف تفلیس شعر سروده است (ص ٧٥٩).
به نوشتة حمداللّه مستوفی (ص ٩٣) در قرن هشتم ، تفلیس از اقلیم پنجم است که در دره واقع است و این شهر از طرفی محدود به کوه است و آب رودخانة کر از میان آن می گذرد و خانه های آن در کنار رود کر یکی بر روی دیگری ساخته شده است ؛ یعنی ، بام یکی ، حیاط دیگری است . در آنجا حمامهای آب گرم طبیعی هست و محصولاتش غلات از نوع بسیار خوب ، و میوة آن کم است .
ابوالفداء در همین قرن ، تفلیس را شهری براستی پر نعمت و پر میوه معرفی می کند و می گوید که مسلمانان پس از آنکه تفلیس را گشودند، زمان درازی در آن ماندند و علمای بزرگی نیز از آنجا برخاستند، سپس گرجیان نصارا آن دیار را پس گرفتند (ص ٤٠٣).
مارکوپولو، سیاح ونیزی (متوفی ١٣٢٤ میلادی )، در سفر خود از ایتالیا به چین ، از تفلیس گذر کرده و آن را شهری بزرگ نامیده و روستاها و قلعه های پیرامون شهر را وصف و از ساکنان مسیحی ارمنی ، گرجی و از مسلمانان و یهودیان ، یاد کرده است (ص ٥٠، حواشی یول ، ش ٣، ص ٥٦ ـ٥٧).
در قرن یازدهم ، حاجی خلیفه گزارشی مختصر، متعلق به سالهای ١٠٣٩ـ ١٠٤٥، از تفلیس ارائه کرده است . اولیا چلبی نیز در همان قرن ، تفلیس را وصف و جزئیات بسیاری در بارة ارگ شهر عرضه کرده است . به نوشتة وی (ج ٢، ص ٣١٧ـ ٣١٨) بخش بزرگتر شهر، که در ساحل راست کُر واقع بود، شش هزار گام محیط و باروهای آن شصت ذراع بلندی داشت . شهر دارای هفتاد برج و پادگانی با سه هزار سرباز بود. خندقی وجود نداشت . برجی نیز برای تأمین آب قلعه ساخته شده بود (سولوق قُله ). در ارگ بزرگ ششصد خانة گِلی بود و در ارگ کوچکتر (در
ساحل چپ ) فقط سیصد خانه بود ولی این ارگ به واسطة باروهایش ، بسیار محکم بود.
شاردِن ، سیاح فرانسوی ، نخستین فرد اروپایی است که بتفصیل از تفلیس گزارش داده است . وی که در ١٠٨٤/ ١٦٧٣ از تفلیس عبور کرده ، می نویسد تفلیس اگر چه بزرگ نیست ، از قشنگترین شهرهای ایران است . این شهر در دامنة کوهی واقع است و رود کر در شرق این کوه جریان دارد. بیشتر خانه هایی که در سمت راست رود ساخته شده ، بر روی صخره بنا شده اند. دور شهر قلعه های محکم وجود دارد و از هر طرف ، به غیر از سمت رودخانه ، دیوار مستحکمی دور شهر کشیده اند. امتداد شهر، طولی و از جنوب به شمال است . در دامنه کوهی در جنوب ، قلعة بزرگی واقع است که ساکنان آن از رعایا و سپاهیان ایرانی الاصل هستند. میدانِ جلو این قلعه ، محل اجتماع اهالی شهر در بازار است . قلعة مذکور مأمن و پناهگاه (بست ) اشخاص مقروض یا خطاکاران است (ج ٢، ص ٧٢ـ٧٣). وی همچنین می نویسد در تفلیس چهارده کلیسا وجود دارد که شش کلیسا مخصوص گرجیهاست و باقی به ارامنه تعلق دارد. با وجودی که شهر تحت سلطة ایران و در تصرف مسلمانان است ، مسجدی در آن بنا نکرده اند. به نوشتة او مسلمانان چند بار خواستند مسجدی بسازند ولی گرجیها و ارامنه مطّلع شده به زور اسلحه نگذاشتند این کار سربگیرد (ص ٧٦ـ٧٩). شاردن یک اطلس (تصویر ٣) نیز تنظیم کرده که منظره ای عمومی از تفلیس را در بر دارد. در همین اطلس نوزده اثر تاریخی نشان داده شده است .
در دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥)، قلعة تفلیس از استحکامات نظامی شهر بود که از یک سو به کوه و از دیگر سو به رود کر محدود می شد. پلی بسیار محکم در آنجا ساخته بودند که برای رفتن از تفلیس به ولایت گرجستان از آن پل استفاده می شد و شهر تفلیس در جانب غربی پل واقع بود. قلعه چند حمام داشت و ارتفاع برجهای آن زیاد و غیر قابل نفوذ بود، چنانکه از هیچ طرف تسلط بر آن متصور نبود، چون در سه طرف آن کوههای بلند واقع بود و یک طرف آن رودخانه کر می گذشت و به همین سبب مکانی برای اقامت و نزول لشکر در حریم شهر و قلعه نبود (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٨٤، ج ٢، ص ٧١٧ـ ٧١٨).
از قرن دوازدهم / هجدهم توصیفات تورنفور در دست است . دُلیسلْ نقشه ای تمام نما از تفلیس با نام > اطلاعاتی در بارة نقشه عمومی گرجستان < در ١١٨٠/ ١٧٦٦ در پاریس چاپ کرد (مؤلف در اثنای اقامت موقت خود در روسیه آن را از «شاهزادة گرجی » دریافت کرده بود). فرهنگ جغرافیایی یوسلیان (١٢٨٣/ ١٨٦٦) از نظر نشان دادن موقعیتهای ساختمانهای قدیمی ارزشمند است ( د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٧٦١).
ناصرالدین شاه (حک : ١٢٦٤ـ١٣١٣) هنگام بازگشت از سفر اروپا در رجب ١٢٩٠ مدت کوتاهی در تفلیس اقامت کرد. به نوشتة او، در شمال رود کر، شهر جدید و محلة فرنگیها و عمارت جانشین و حاکم نشین قرار داشته و طرف جنوب ، شهر قدیم تفلیس بوده است . روی تپه آثار قلعة قدیم سلاطین گرجی باقی بوده است . شهر که تا پنجاه سال قبل ، بسیار محقر و کثیف بوده کم کم دارای خانه ها و عمارات و مکتبخانه ها شده و کوچه های وسیع سنگفرش در آن ساخته بودند. وی جمعیت شهر را پنجاه هزار تن ذکر کرده که اغلب غربا و خارجی و مخلوطی از طوایف ایرانی ، روسی ، گرجی ، داغستانی ، چرکس ، آلمانی و ارمنی بوده اند (ص ٢٣٧ـ٢٤١). این نکته را نیز افزوده است که «اکثر اهل تفلیس نظامی هستند و قزاق قشونی » (همان ، ص ٢٤٣).
محمدحسن خان اعتمادالسلطنه (متوفی ١٣١٣)، در همان سالها، در وصف تفلیس می گوید که این شهر دو قسمت است : شهر قدیم و شهر جدید. کوچه های شهر قدیم تنگ و کثیف و پر پیچ وخم و کوچه های شهر جدید راست و نظیف و وسیع و عرض هر کوچه شصت قدم است . هفت کاروانسرا و دو مسجد در تفلیس بنا شده و دارای بیمارستان است . از دیگر بناها و تأسیسات شهر از عدالتخانة بزرگ ، ضرابخانه و جُباخانه (انبار اسلحه ) و کارخانه های اسلحه سازی نام می برد. در بازار تفلیس از هر ملیتی مثل فرنگی و ایرانی و گرجی و ارمنی و چرکس و ترکمن و قلموق و لزگی با لباسهای گوناگون و زبانهای متفاوت دیده می شوند. جمعیت تفلیس تقریباً ٠٠٠ ، ٦٥ تن است و در پادگان شهر همیشه حدود ده هزار سربازِ آماده وجود دارد (ص ٧٦٣). به نوشتة او (ص ٧٦٤) در تفلیس ، کنسولگری ایران نیز فعالیت داشته است .
میرزاسراج الدین بن عبدالرئوف که در ١٣١٨ ش /١٩٠٠ از تفلیس دیدار کرده ، آن را شهری آباد و خوش آب و هوا خوانده و از باغ و بوستانهای باصفا و فراوان آن سخن به میان آورده و آن را یکی از شهرهای قدیم قفقاز دانسته که چند سال در تصرف ایران بوده و در ابتدای حکومت قاجار به دست روسها افتاده است . به نوشتة وی ، اهالی آن اغلب ارمنی و گرجی اند و تعدادی سکنة مسلمان نیز دارد. وی در ذکر باغهای تفلیس از «باغ مجتهد» نام برده و آن را باغی بی نظیر وصف کرده است (ص ٦٥ـ٦٦).
مسلمانان تفلیس . در میانِ شخصیتهای اسلامی که به تفلیس
منسوب اند، هم اهل سنّت دیده می شود هم شیعه . اگرچه به گفتة ابن حوقل (ص ٣٤٠) در قرن چهارم ، مسلمانان تفلیسی سنّی اند، بنا بر نقل تاریخ قم (تألیف ٣٧٨؛ قمی ، ص ٩٧)، نام تفلیس در حدیثی از امام صادق علیه السلام ، در کنار نام قم و کوفه آمده که می توان حدس زد شماری از شیعیان در این شهر می زیسته اند ( رجوع کنید به لردکیپانیدزه ، ص ٦٦ـ٦٧).
وجود تعداد شایان توجهی از رجال اسلامی منسوب به تفلیس گواه رونق فرهنگ اسلامی شهر است . حکم کردن در بارة تفلیسی بودن منسوبان به تفلیس دشوار است ولی این روشن است که آنها مسلمان اند (همان ، ص ٦٧)؛ مثلاً، امیر تفلیس ، اسحاق بن اسماعیل دارای نسبت تفلیسی است و این نشان می دهد که وی مدت مدیدی در تفلیس اقامت داشته است . گفته می شود بیان بن حمران تفلیسی از اصحاب امام صادق علیه السلام و ساکن مدائن بوده است (تستری ، ج ٢، ص ٤١٣). مرقد ملاحسین تفلیسی (قرن دوازدهم )، عالم شیعی و اهل ریاضت و زهد نیز محل توجه مردم بوده است (گزی برخواری ، ص ٧٩ـ٨٠).
از دیگر عالمان و شخصیتهایی که لقب تفلیسی داشته اند، این اشخاص بوده اند: شرف الدین بدیع الزمان ابوالفضل حُبَیْش تفلیسی * ؛ شیخ عبدالسلام تفلیسی ، شیخ الاسلام تفلیس (آقابزرگ طهرانی ، جزء ١، قسم ٣، ص ١١٢٦)؛ ابوبکر محمدبن اسماعیل بن السری تفلیسی ؛ ابواحمد حامدبن یوسف بن الحسین تفلیسی و محمدبن بیان بن حمران مدائنی تفلیسی (سمعانی ، ج ١، ص ٤٧١ـ٤٧٢). عیسی الرقی التفلیسی ، از مشاهیر اطبای اسلام ، در خدمت سیف الدوله از آل حمدان بود و در طب و دیگر علوم مهارت بسیار داشت . وی به زبان سریانی آشنا بود و تعدادی از آثار طبی سریانی را به عربی ترجمه کرد. تألیفاتی نیز داشته است (سامی ، ذیل «تفلیسی »).
در ١٩٥٨/ ١٣٣٧ ش ، در زمان برگزاری جشن ١٥٠٠ سالگی تأسیس شهر تفلیس ، برای احداث پل جدید کر در زیر کلیسای متخی ، پلی تاریخی و باریک را ویران و پل فلزی عظیمی جایگزین آن کردند. برای ساخت پل ، مسجد تاریخی شیعیان تفلیس را ــ که به دستور سلطان صفوی ساخته شده بود و در کنار آن بود ــ به رغم اعتراض دانشمندان و فرهنگیان گرجی تخریب کردند. این مسجد یکی از آثار ارزشمند تاریخی و معماری شهر بود که کاشی کاریهای هنری داشت و مورد احترام پیروان ادیان دیگر در تفلیس و گرجستان بود.
پس از تخریب مسجد، شیعیان ، که عمدتاً آذربایجانی بودند، به سبب ضعف مالی و مخالفت دولت شوروی با ساخت مسجد، بدون مسجد ماندند و با مراجعه به مفتی سنّیها از او خواستند که تدبیری بیندیشد. پس از بحث و بررسی ، با موافقت سنّیها، مسجد سنّیها (واقع در محلة شیطان بازار) را با پرده دو قسمت کردند و قسمتی در اختیار شیعیان قرار گرفت و در آن قسمت محراب جدیدی احداث شد. اکنون این مسجد، تنها مسجد دو محرابی در جهان اسلام است . شیعیان تفلیس برادرانه در کنار سنّیها زندگی می کنند. در بخش قدیمی شهر مساجد مسلمانان و کلیساهای مسیحیان گرگوری (ارمنیها) و مسیحیان ارتدوکس (گرجیها و روسها) و کنیسه های یهودیان در کنار هم قرار گرفته اند. این شیوة زندگی مسالمت آمیز از گذشته های دور تاکنون متداول بوده است . پس از جنگ ارمنستان و آذربایجان بر سر قره باغ ، که در ٧ ژوئیة ١٩٢٣ پایان گرفت ، در شهر تفلیس مسلمانان آذری و ارمنیها در یک محله زندگی می کنند و با یکدیگر درگیری و خصومتی ندارند.
علاوه بر مسجد شیعیان ، گورستان مسلمانان در جنوب نارین قلعه نیز تخریب و به باغ گیاه شناسی افزوده شد و
فقط قسمت کوچکی از گورستان که میرزا فتحعلی آخوندزاده *
و اعضای خانوادة او در آن دفن شده اند، نگهداری شده
است . علاوه بر آن خانة میرزا فتحعلی آخوندزاده در خیابانی به نام او (واقع در محلة مسلمانان آذری ) اینک به موزه
تبدیل شده است .
تفلیس در دورة معاصر نیز در نشر فرهنگ اسلامی و زبان فارسی سهم داشته است . در اواخر قرن بیستم نخستین قرآن به زبان گرجی به همت ایلیا چاوچاوادزه ، روشنفکر و ادیب گرجی ، در تفلیس چاپ شد. در ١٣١٦/ ١٨٩٨، قرآنی با ترجمه و تفسیر ترکی آذری مجمع البیان فی تفسیر القرآن از محمد شَکَوی در مطبعة غیرت به چاپ رسید. مجلة ملانصرالدین (یکی از روزنامه های روشنفکران قفقاز که در انقلاب ١٩٠٥ روسیه و انقلاب مشروطیت ایران ، به زبانهای ترکی و روسی منتشر می شد) در تفلیس چاپ می شد. انتشار این روزنامه تا ١٩٣١/ ١٣١١ ش ادامه داشت و حدود ٣٤٠ شماره از آن در تفلیس چاپ و منتشر شد ( د. آ .، ج ٧، ص ٣٧). قانون قدسی ، اثر عباسقلی (مشهور به باکیخانوف و متخلص به قدسی * ) در دستور زبان فارسی ، در ١٢٣٦/ ١٨٢١ در تفلیس چاپ شده است (دولت آبادی ، ص ٥٨ ـ٥٩). میرزا محرّم ، متخلص به مریض قراباغی ، از شعرای پارسی گوی قفقاز، متولد شوشی بود که در تفلیس متوطن شد و از مقربان کنت وورونتسوف گردید (همان ، ص ٢٠٠). دیوان نگاری قراباغی (میرحمزه فرزند عبداللّه )، از شعرا و فضلای سدة سیزدهم ، بارها در تفلیس به
چاپ رسیده است (همان ، ص ٢٠٩). مهدی قلی خان متخلص به وفای داغستانی ، از شعرای پارسی گو، نیز در تفلیس به مناصب عالی گماشته شد (همان ، ص ٣٣٧). در تفلیس در زمینة نمایش نیز فعالیتهای چشمگیری صورت گرفته است و علاوه بر تئاتر گرجی ، تئاترهای آذربایجانی ، کردی ، ارمنی و روسی نیز فعالیت داشته است .
در قسمت جنوب شرقی شهر بقایای «نارین قلعه » (قسمتهای قدیمی آن متعلق به قرن چهارم میلادی است و قسمتهای بعدی در قرون شانزدهم تا هفدهم میلادی ساخته شده است ) قرار دارد. کلیسای سنگی «آنچیس خاتی » (قرن ششم )، معبد «مِتِخ » (١٢٧٨ـ١٢٩٣)، کلیسای جامع سِیوُنی (قرون ششم تا هفتم میلادی )، حمامهای رستم خان (قرن هفدهم ) و مسجد تفلیس ، از جمله آثار تاریخی شهر در این قسمت است . اکثر مسلمانان تفلیس (شیعه های آذری ) در این قسمت شهر ساکن اند (امیراحمدیان ، ص ٩٩).
از قرن نوزدهم به بعد، قسمت جدید شهر (مرکز تفلیس کنونی ) توسعه یافته و نوسازیهایی در آن انجام شده است . مرکز حکومتی ، سیرک ، استادیوم ورزشی ، مهمانخانه «ایوِریا»، مؤسسة کشاورزی ، رستوران «آراگوی »، سالن کنسرت فیلارمونیک تفلیس ، ساختمان مرکزی تلگراف و مجموعة ورزشی «کاریشخالا» از جمله بناهای مهم و دیدنی شهر تفلیس به شمار می آیند (همانجا).
در ١٩٨٢ نیز مجموعة یادبود میرزا فتحعلی آخوندزاده افتتاح شد که شامل مجسمه ، خانة مسکونی و بعضی از آثار وی است (همانجا).
منابع :
(١) علاوه بر اطلاعات شخصی مؤلف ؛
(٢) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، طبقات اعلام الشیعة ، جزء ١: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر ، مشهد ١٤٠٤؛
(٣) ابن حوقل ؛
(٤) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٥) ابودلف خزرجی ، سفرنامة ابودلف در ایران ، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیرمینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبائی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٦) اسکندرمنشی ؛
(٧) اصطخری ؛
(٨) اعتمادالسلطنه ؛
(٩) بهرام امیراحمدیان ، جغرافیای گرجستان ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(١٠) اولیا چلبی ؛
(١١) بلاذری ؛
(١٢) تستری ؛
(١٣) مصطفی بن عبداللّه حاجی خلیفه ، جهان نما ، ص ٣٩٤؛
(١٤) حدودالعالم ؛
(١٥) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ؛
(١٦) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٧) عزیز دولت آبادی ، سرایندگان شعر پارسی در قفقاز ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٨) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(١٩) سراج الدین بن عبدالرئوف ، تحف اهل بخارا ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٠) سمعانی ؛
(٢١) حسن بن محمدقمی ، کتاب تاریخ قم ، ترجمة حسن بن علی قمی ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٢) عبدالکریم بن مهدی گزی برخواری ، تذکرة القبور ، چاپ ناصر باقری بیدهندی ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة ناصرالدین شاه ، اصفهان ١٣٦٢ ش ؛
(٢٤) یعقوبی ، البلدان ؛
(٢٥) A ¦ zarba ¦ yja ¦ n Sa ¦ vet Ensiklopediya ¦ s i , Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(٢٦) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٢٧) EI ١ , s.v. "Tiflis" (by V. Minorsky);
(٢٨) Maria D. Lordkipanidze, Tbilisi ( IV-nachalo XII v. ): istoricheskii Ocherk , Tbilisi ١٩٩١;
(٢٩) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henry Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henri Cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr. London ١٩٧٥.
/ بهرام امیراحمدیان /
تاریخ
الف ) پیش از اسلام . پایتخت قدیمی گرجستان ، مِتْسْخِت'ا/ مِتْسْخِت بود (بطلمیوس ،ج ٥،فصل ١٠، t c V e s t l M = t a V e s c M )
که مطابق اصطلاح شناسی رایج جغرافی نویسان مسلمان گاه مسجد ذوالقرنین نامیده شده است (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٥؛
قس مارکوارت ، ص ١٨٦). بر اساس وقایعنامه ای گرجی ، اریستاوی (حاکم ) ایرانی برای مقابله با ورز ـ بکر (٣٧٩ـ٣٩٣)، پادشاه گرجستان (از نوادگان سلسلة خسروان از تبار ساسانیان )،
فرستاده شد و تفلیس را «بین دروازه های قفقاز» (بین داریال / باب اللاّ ن و دربند)، به عنوان حصاری علیه متسختا (بروسه ، ج ١، ص ١٤٠) احداث کرد.
در طی جنگهای شاه واختانگ گورگاسال / گورگسلانی ( ? ٤٤٦ـ٤٩٩) با ایرانیان ، قلعه و آبادی (سوفِلی ) تفلیس ویران شد. واختانگ شهری را در تفلیس بنیان گذاشت و پسرش داچی (٤٩٩ـ٥١٤) دیوارهای آن را کامل کرد (همان ، ج ١، ص ١٨٠، ١٩٦، ٢٠١).
بعد از ٥٢٣، ایرانیان برای ممانعت از حکمرانی حاکمان گرجستان شرقی ، در تفلیس «مرزپان » ایرانی گماردند که در کنار او نمایندگانی از اشراف گرجی نیز به شکل صوری در ادارة کشور دست داشتند (همان ، ج ١، ص ٢٢٦؛
مارکوارت ، ص ٣٩٧، ٤٣١ـ ٤٣٢؛
جواخوف ، ج ١، ص ١١٠). والی متسختا تحت امر مرزپان بود. گوارام بگراتی (حک : ٥٧٥ ـ٦٠٠) شاهی بود که امپراتور بیزانس بنا به در خواست گرجیها در متسختا منصوب کرده بود. باورهای رایج ، بنای کلیسای سیون در تفلیس را به او نسبت می دهند (مورالت ، ج ١، ص ٢٢٢).
پس از پیروزی خسروپرویز بر روم شرقی (بعد از ٦٠٦)، استفانوس اول ، پسر گوارام ، به ایرانیها پیوست . پس از ٦٢٤ که هراکلیوس / هرقل و متحدان ترکش تفلیس را محاصره کردند، استفانوس شجاعانه از شهر دفاع کرد ولی قلعة شهر تسخیر شد و استفانوس به قتل رسید.
ب ) پس از اسلام . سپاهیان عرب در دورة فرمانروایی خلفای نخستین به ماوراء قفقاز ( = قفقاز جنوبی ) داخل شدند. بنا به نوشتة طبری (سلسلة اول ، ص ٢٦٦٧)، در ٢٢/٦٤٣
سُراقة ( بن عمرو ) با شهر بَراز (شاه باب الابواب ) صلح کرد
و حبیب بن مَسلَمه را برای مقابله با تفلیس فرستاد. طبری (سلسلة اول ، ص ٢٦٧٤) صلح با مردم این شهر را در همین سال ذکر کرده ، در حالی که این رویداد عملاً در ٢٥/ ٦٤٥ در دورة حکومت عثمان (بلاذری ، ص ١٩٦ـ١٩٧) اتفاق افتاده است . حبیب بن مسلمه پس از فتح ارمنستان ، وارد تفلیس شد و امان نامه ای برای اهل آنجا نوشت (همان ، ص ٢٠٠، ٢٠١؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ١٦٨؛
طبری ، سلسلة اول ، ص ٢٦٧٤، ٢٦٧٥؛
یاقوت حموی ، ذیل مادّه ). وی مردم را در اعمال دینی آزاد گذاشت و عالمی به نام عبدالرحمان بن جَزء ( سُلَمی ) را به تفلیس فرستاد تا آیین اسلام را گسترش دهد و مردم شهر خیلی زود
به اسلام گرویدند.
از زمان عملیات نظامی حبیب تا حکومت متوکل (٢٣٢ـ ٢٤٧) جُرزان (گرجیهای شرقی ) و اَبخاز (در اینجا به معنای «گرجیهای غربی درة ریون » یعنی ایمرتی / ایمرتیا ) به فرمانده نظامی عرب تفلیس خراج می پرداختند (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٥؛
یاقوت حموی ، ذیل «جرزان »). از زمان یزید دوم (١٠١ـ ١٠٥) نامه ای در دست است که در آن جراح بن عبداللّه ، بر تضمینی که حبیب بن مسلمه به جرزان داده بود، تأکید کرده است (بلاذری ، ص ٢٠١).
عباسیان . در ١٤١/٧٥٨ خزرها * به فرماندهی رأس طرخان به ارمینیه حمله کردند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٣٧١). طبری (سلسلة سوم ، ص ٣٢٨) در شرح وقایع سال ١٤٧/٧٦٤ می نویسد که در اثنای حمله اَسترخان خوارزمی (کذا) تعداد زیادی مسلمان و اهل ذمه زندانی شدند و ترکها وارد تفلیس گردیدند. یعقوبی بلافاصله بعد از وقایع سال ١٤١ از قیام صناریه یاد کرده است . این قیام را عامربن اسماعیل سرکوب کرد، سپس به تفلیس بازگشت و در آنجا زندانیان خود را اعدام کرد.
تجاوز دیگر خزرها به گرجستان در ١٨٣/٧٩٩ اتفاق افتاد. آنها تا پل روی کُر پیشروی و کشور را ویران کردند اما تصرف تفلیس را مؤلفان مسلمان ذکر نکرده اند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٢٧ـ ٤٢٨؛
طبری ، سلسلة سوم ، ص ٦٤٨) در حالی که بر طبق > وقایعنامة گرجی < ، در دورة فرمانروایی توأمان برادران ایوانه و جوانشیر ( ? ٩٩ـ١٧٠/ ? ٧١٨ـ٧٨٦) بلُچان ، سردار خَقَن (در ارمنی بول چأن )، تفلیس را تسخیر و کارتلیا را فتح کرد.
خشنترین فرمانداری که هارون الرشید (١٧٠ـ١٩٣) به ارمینیه فرستاد، خُزَیمَة بن خازِم ( رجوع کنید به بلاذری ، ص ٢٠٨) بود. گرجیها او را سأچوم عاصم می نامیدند. یعقوبی (ج ٢، ص ٤٢٨) بی رحمی او را تأیید می کند. جرجان (جرزان ) و صناریه مقاومت کردند. سعیدبن هیثم ، فرمانده خزیمه ، آنها را شکست داد، از کشور بیرون راند و به تفلیس بازگشت (همانجا).
در دورة مأمون (١٩٨ـ ٢١٨) فردی به نام محمدبن عَتّاب در ارمینیه مستقر شد و در ٢١٤/٨٢٩، سرزمین جرزان را فتح کرد و صناریه به او پیوست (همان ، ج ٢، ص ٤٦٣ـ٤٦٤). خالدبن یزید به محمدبن عتّاب امان داد و متحد او (صناریه ) را مغلوب کرد اما نا آرامیها در ارمینیه ادامه داشت (بلاذری ، ص ٢٠٨، ٢٠٩؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٦٤). در ٢١٥ـ٢٣٩/٨٣٠ـ٨٥٣، اسحاق بن اسماعیل گرجستان را امیرنشین خود اعلام کرد.
اسحاق بن اسماعیل . به گفتة مسعودی (ج ٢، ص ٦٥ـ٦٦) اسحاق بن اسماعیل از تبار قریش و پدر او اسماعیل بن شعیب ، موکل مروان دوم (١٢٧ـ١٣٢) بود که در دورة خلیفه امین (١٩٣ـ١٩٦) در گرجستان مستقر و با والی آنجا اسدبن یزید
(یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٣٣ـ٤٣٥) درگیر شده بود. از عموی اسحاق ، علی بن شعیب ، در > وقایعنامة گرجی < یاد شده (ج ١، ص ٢٦٠، ٢٦٥) و گفته شده است که او احتمالاً بعد از محمدبن عتاب تفلیس را از خالد تحویل گرفت اما پیش از آن در دورة فرمانداری حسن باذغیسی ، دومین جانشین خالد، به نام اسحاق برمی خوریم . هنگامی که سپاهیان بیزانسی تئوفیلوس (٢١٤ـ ٢٢٧/ ٨٢٩ ـ ٨٤٢) به ونند (نزدیک قارْص ) رسیدند، سَهَک (اسحاق )، پسر اسماعیل ، آنها را شکست داد (قس استفان آسولیک ، ج ٢، فصل ٥، ترجمه دولوریه ، ص ١٧١). در نتیجة چنین کار برجسته ای ، خلیفه واثق (٢٢٧ـ٢٣٢ / ٨٤٢ ـ ٨٤٧) اسحاق را به عنوان حاکم ارمینیه به رسمیت شناخت اما این امر زیاد طول نکشید. محمد، پسر و جانشین خالد، اسحاق را شکست داد و صناریه را بیرون راند. طبق > وقایعنامة گرجی < ، امیران محلی گرجی (که به دلیل دور بودنشان از حکومت مرکزی ، ترس کمتری از آن داشتند) از محمد در برابر اسحاق و هم پیمانانش (اهالی کاختیا و صناریه ) پشتیبانی کردند.
در دورة فرمانروایی متوکل (٢٣٢ـ٢٤٧)، بُغای کبیر * به ارمینیه فرستاده شد. در ربیع الاول ٢٣٨ / اوت ٨٥٢ او از دَبیل به تفلیس رفت و از تپه های بلند کنار صُغْدَبیل (در منبع ، بلندیهای ماخاتا در شمال ایسانی = صغدبیل ) ناظر عملیات بود.
اسحاق حمله ای ( به محاصره کنندگان ) کرد اما نفّاطینِ (پرتاب کنندگان آتش یونانی ) بغا، شهر را به آتش کشیدند. کاخ اسحاق طعمة آتش شد. ترکها و مورها او و پسرش ، عمرو، را دستگیر و زندانی کردند، اسحاق را گردن زدند و در جریان نابودی شهر بر اثر آتش سوزی ، پنجاه هزار(؟) تن جان خود را از دست دادند. مورها بازماندگان را زندانی و جنازه ها را نابود کردند. همسر اسحاق ، دخترِ حاکم سَریر (امیرنشین آوارها در شمال داغستان )، در صغدبیل بود که خووَیثیه (مردم ساسون ؛
مَیّافارِقین ) از آن دفاع می کردند. بغا، به این شرط که تسلیم شوند، به آنها امان داد و به عملیاتش در مسیر جَرْدَمان ( گردمان ) و بَیلقان ادامه داد (طبری ، سلسلة سوم ، ص ١٤١٤ـ١٤١٦؛
قس توماس آرتسرونی ، ج ٣، بخش ٩ـ١٠، ص ١٤٠ـ١٥٠؛
دستنوشته ای گرجی در کلیسای آتنی ، نشان می دهد که در ٢٣٩ هجری بغا تفلیس را فتح کرد؛
قس جواخوف ، ج ١، ص ٢٨٤). ویرانی امیرنشین مسلمان موکل سابق امویان ، کانون تجمع عناصر محلی ، یکی از خطاهای جبران ناپذیر خلافت بود. مؤلفان عرب (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٧؛
یاقوت حموی ، همانجا) افول قدرت اعراب را در قفقاز از این زمان قید می کنند. بغا بزودی فرا خوانده شد (قس بروسه ، ج ١، ص ٢٦٦ـ ٢٦٨؛
توماس آرتسرونی ، همانجا). تا ٩٢٢ ضرابخانه ای عباسی
برای ضرب دِرهَم ، در تفلیس دایر بود (سکه های ٢١٠، ٢٤٨، ٢٥٠، ٢٩٤، ٢٩٨، ٣٠٤، ٣٠٧، ٣١١، ٣١٢، ٣٣٠، ٣٣١ شناخته شده اند؛
قس تیسن هاوزن ، ١٨٧٣).
مسعودی از مسجد ذوالقرنین (= متسختا، ج ٢، ص ٦٥) به عنوان مقر شاه جرزان ( الطنبغی ، تصحیح مارکوارت ، ص ١٨٦، به ارمنی : مَمبغی / مَمفَلی ، لقبی گرجی ) یاد می کند.
ساجیان ، سالاریان ، شدادیان . ساجیان ، نخستین سلسلة مسلمان ( ایرانی ) که اختیار اداری بغداد را به دست آورده بودند، در آذربایجان به منصة ظهور رسیدند (٢٧٦ یا ٢٧٩ـ٣١٧؛
قس د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ساجیان » و واسمر، ش ٥، ص ٢٢ـ٥١).
ابوالقاسم یوسف که برای کمک به مسلمانانِ منزوی شده در شمال به آنجا رفته بود، در ? ٢٩٩/ ٩١٢ به تفلیس رفت و جعفربن علی (امیر تفلیس ) و قلعه های اوجَرمو و بوچورمه (در ایوری علیا؛
قس بروسه ، ج ١، ص ٢٧٥، یادداشت ٢) را محاصره کرد. > وقایعنامة گرجی < از لشکرکشی دیگری (بین ٣٠٦ و ٣١١/ ٩١٨ و ٩٢٣) و بلافاصله پس از آن ، از ظهور سالاریان در برذعه (بَردَعه ) و آذربایجان خبر می دهد ولی منابع مسلمان در این باره خاموش اند.
بگرات سوم و بگرات چهارم . زمانی که بگرات سوم ( ? ٣٧٠ـ ٤٠٥/ ٩٨٠ـ١٠١٤) کارتلیا، ابخاز و تائو (در چوروخ ) و اَردَنوج را باهم متحد کرد، فضلون شدادی به ارمنستان یورش برد اما از گرجیها شکست خورد. با اینکه حکمرانان در کوتائیسی (خوثاثیسی ) اقامت می کردند، متسختا بازهم شهر سلطنتی تلقی می شد. در ٤٢١/ ١٠٣٠ رجال گرجی و کاختی با کمک امیرجعفر تفلیسی ، علیه فضلون (فضلون گنجه ای ) لشکر کشیدند اما وقتی فضلون درگذشت ، لیپاریت اوربِلیانی ، حاکم قدرتمند تِریالتی (در خِرامی علیا)، جعفر را با نیرنگ دستگیر و تنها با درخواست شاه جوان ، بگراتِ چهارم (٤١٨ـ٤٦٤/ ١٠٢٧ـ ١٠٧٢)، رها کرد. بگرات چهارم ظاهراً تمایل نداشت که تفلیس را توسط لیپاریت گردنکش تسخیر کند. جعفر دو باره در تفلیس مستقر شد ولی چند سال بعد، خود شاه ، تفلیس را به محاصره در آورد. محاصره دو سال به طول انجامید و ناگهان شاه بنا به نظر لیپاریت ، با جعفر صلح کرد. بعد از مرگ جعفر، ریش سفیدان تفلیس کلیدهای شهر را به بگرات که ارگ دارالجلال و برجهای تسقالقین و تابور را اشغال کرده بود، پیشکش کردند.
سلجوقیان . در ٤٤٠/ ١٠٤٨ سپاهیان ابراهیم اینال (متوفی
٤٥١؛
در گرجی بهرام ـ لَم ) ( سلجوقی ) برای نخستین بار
در باسیان (پاسین در علیای رود ارس ) پدیدار شدند. در
? ٤٤٥/ ١٠٥٣ سلجوقیان به گنجه لشکر کشیدند اما حرکت تلافی جویانة بیزانسیها که متحد بگرات چهارم بودند، شهر را نجات داد. در نتیجه ، مردم تفلیس دو باره بگرات را دعوت کردند اما دسیسه های لیپاریت باعث شد که بیزانسیها مدت سه سال بگرات را در قسطنطنیه زندانی کنند. بگرات قسمت اعظم قلعه هایش را هنگامی به دست آورد که آلپ ارسلان (حک : ٤٥٥ـ ٤٦٥/ ١٠٦٣ـ١٠٧٣) به طور ناگهانی به گرجستان تجاوز نمود (بروسه ، ج ١، ص ٣٢٦). در ١١ صفر ٤٦٠/١٠ دسامبر ١٠٦٨ آلپ ارسلان با همراهی شاهان ارمنستان و کاختیا (اغسرتان ، پسر گاگیک ، از دودمان کوریکوز که از ١٧١ تا ٤٩٨/ ٧٨٧ ـ ١١٠٥ فرمانروایی کردند) و همچنین با همراهی امیر تفلیس به بگرات یورش بردند. کارتلیا اشغال شد و بسیاری از مسیحیان کشته یا زندانی شدند. شدادیان غرامت پرداختند. تفلیس و روستاوی به فضلون گنجه ای و «آنی » به منوچهر بن ابوالاسوار داده شد. در بهار ١٠٦٩، بگرات به کارتلیا بازگشت . فضلون در ایسان (شهرکی در ساحل چپ ) اردو زد و با ٠٠٠ ، ٣٣ سپاهی ، این سرزمین را ویران کرد. بگرات فضلون را، که جادة میانی کاختیا را گرفته بود، شکست داد ولی اغسرتان فضلون را دستگیر و زندانی کرد. بگرات به بهای واگذاری تعدادی قلعه
در ایورا، فضلون را آزاد کرد و او تفلیس را به بگرات تسلیم
کرد که در آنجا فردی به نام سیتْلارابا (سیدالعرب ؟) ادعای امیری کرده بود.
داوید دوم . احیای حکومت در زمان داوید دوم آغمشنبلی فضلون (احیا کننده ) ملقب به شاه «کارتلیا و ابخاز» ( ? ١٠٨٩ـ ١١٢٥) رخ داد. داوید از میان باب اللاّ ن (داریال ) چهل هزار قپچاق پلوْستی و پنج هزار برده را که به مسیحیت گرویده بودند، به گرجستان آورد. این عناصر جنگجو، به رغم روحیة حکومت ناپذیری که داشتند (بروسه ، ج ١، ص ٣٧٩)، داوید را در بیرون راندن سلجوقیان یاری کردند. داوید پرداخت خراج را متوقف و به مهاجرت فصلی ترکان به گرجستان پایان داد. او دخترش ، تامار، را به زنی به شروانشاه آخْسِتان (در گرجی اغسرتان ) داد و او را تیولدار خود کرد.
فتح تفلیس در ٥١٥/١١٢١. با شکایت مسلمانان تفلیس ، محمودبن محمدِسلجوق (٥١٢ ـ٥٢٥/١١١٨ـ١١٣١)به گرجستان لشکر فرستاد که در آن نجم الدین غازی اَرْتُقی ، دُبَیس بن صدقة مزیدی (دوربز در > وقایعنامة گرجی < )، و برادر سلطان طغرل (حاکم ارّان و نخجوان ) با اتابک خود کونتوغدی ، شرکت داشتند.
این سپاه در ٢ جمادی الا´خرة ٥١٥/ ١٨ اوت ١١٢١ وارد تریالتی و مَنْجَلیس شد اما داوید و قپچاقهایش ، آن را تارومار کردند. بعد از آن در ٥١٥، داوید به تفلیس حمله کرد، زیرا شهر می بایست «برای همیشه پایتخت و اسلحه خانه ای برای پسرانش » می شد (بروسه ، ج ١، ص ٣٦٥ـ٣٦٧؛
> الحاقات < ، ج ١، ص ٢٣٠، ٢٣٦ـ٢٤١؛
قس ابن اثیر، ج ١٠، ص ٥٦٧ ـ ٥٦٨؛
( = دفرمری ، ص ٢٦ ) ). ( بدرالدین ) عینی (٧٦١ـ ٨٥٥/ ١٣٦٠ـ ١٤٥١) ــ که منابعی را به کار برده که بیشتر آنها در دسترس نیستند (بروسه ، ج ١، ص ٢٤١) ــ گواهی می دهد که تفلیس آتش گرفت و غارت شد اما بر خلاف دیگر منابع که تأکید می کنند داوید مرتکب بی رحمیهایی شد (متای رهاوی در بروسه ، > الحاقات < ، ج ١، ص ٢٣٠)، می گوید که شاه به احساسات مسلمانان حتی بیش از حاکمان مسلمان ، احترام می گذاشت . همچنین گفته شده است با اینکه سکه های شاه تصویر حضرت مریم را داشتند (قس پاخوموف ، ص ٧٧ـ ٨١) داوید قول داده بود که با نقوش اسلامی ، سکه بزند. احتیاط زیاد در رفتار با مسلمانان ضروری بود، زیرا همانطور که > وقایعنامة گرجی < اذعان دارد، بین مسلمانان و مسیحیان هنوز درگیری سختی وجود داشت (قس بروسه ، ج ١، ص ٣٨٠).
داوید در تفلیس وارث بنوجعفر شد که معلوم نبود عرب بودند یا منشأ گرجی داشتند ( > وقایعنامة گرجی < ، ج ١، ص ٣٦٧). عینی دورة حکمرانی مسلمانان در تفلیس را چهارصد سال اما دورة بنوجعفر را دویست سال ذکر کرده
است . حدود ٣٠٠/ ٩١٢، امیر تفلیس جعفر ( بن علی ) نامیده می شد (بروسه ، ج ١، ص ٢٧٥). جانشین او در تفلیس سکه ضرب کرد که همان دِرهَمهای معروف به منصوربن جعفر، به تاریخ ٣٤٢ و ٣٤٣ (به نام خلیفه المطیع للّه ) و جعفر بن منصور به تاریخ ٣٦٤ و ٣٦٦ (به نام الطائع للّه ) بود. در دورة بگرات چهارم (٤١٨ـ٤٦٥/ ١٠٢٧ـ١٠٧٢) نیز نام امیر تفلیس جعفر بود (پدر او، علی ، دارایی کلیسای اسوتی ـ تسخوولیِ متسختا را ربود). چهل سال پیش از آنکه داوید تفلیس را بگیرد، اعضای جوان خاندان بنوجعفر بر شهر حکومت می کردند که هر کدام به تناوب ، یک ماه قدرت را در دست داشتند.
ابن اَزْرَق ، مورخ میّافارقینی ، در ٥٤٨/ ١١٥٣ از تفلیس دیدار کرده و مدتی در آنجا بوده است ( رجوع کنید به مقدمة بَدَوی عبداللطیف عوض ، ص ٤٢). او می گوید مردم در وضع مساعدی می زیستند (همان مقدمه ، ص ٤٥).
مغولها. گئورکی سوم لاشا (در زبان ابخازی به معنای «باشکوه »)، پسر تامار، که از ٦١٠ تا ٦٢٠/١٢١٢ تا ١٢٢٣ فرمانروایی کرد، خراج گنجه ، نخجوان ، ارزرم (کارنوکالاک ) و خلاط را وضع کرد اما در ٦١٧ (١٢٢٠) سپاهیان مغولِ سوبوتای و جِبِه (به گرجی : سوبا و یاما، یا چأبا) در ایران ظاهر شدند. گرجیها به دفعات شکست خوردند. وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج ١، ص ٤٩٣) شکست در بِردوج (در بورچالا) را به عنوان آغاز شکستهای ارتشهای گرجی ــ که پیش از آن همیشه پیروز بودند ــ مورد توجه قرار می دهد.
جلال الدین خوارزمشاه (متوفی ٦٢٨) گرجیان را در شعبان ٦٢٢/اوت ١٢٢٥ در گرنی شکست داد (ابن اثیر، ج ١٢، ص ٤٣٥؛
نسوی ، ص ١٤٢؛
بروسه ، > الحاقات < ، ج ١، ص ٣٠٩). شلوه و ( اِیوانی ) از رؤسای گرجی و سران دیگر آنان دستگیر و زندانی شدند (جوینی ، ج ٢، ص ١٥٩).
تفلیس در ١٠ ربیع الاول ٦٢٣/١١ مارس ١٢٢٦، اشغال شد. طبق گفتة جوینی (ج ٢، ص ١٦٤)، جلال الدین ساکنان شهر را بخشید و به آنها اجازه داد از شهر خارج شوند و به ابخاز بروند اما همة عبادتگاههای مسیحیان را ویران کرد. از سوی دیگر، ابن اثیر (ج ١٢، ص ٤٥٠ـ٤٥١) می گوید که شهر با حملة ناگهانی گرفته شد و همة آنهایی که اسلام را نپذیرفتند، کشته شدند. نَسَوی (ص ١٥٠) نیز قتل عام همة گرجیها و ارمنیهای تفلیس را تأیید می کند (قس بروسه ، ج ١، ص ٥٠٤ ـ٥٠٧). شرف الملک وزیر، حاکم شهر شد. هنگامی که او برای قشلاق به گنجه رفت ، گرجیها به تفلیس بازگشتند و با آگاهی از اینکه حفظ آن برای آنها غیرممکن است ، شهر را سوزاندند (نسوی ، ص ١٥٥).
دومین ورود مغولها. جلال الدین در ٦٢٨ از صحنه خارج شد اما بازمانده های خوارزمشاهیان برای شرق گرجستان مزاحمتهایی ایجاد و فئودالها را در قلعه هایشان حبس می کردند. هنگامی که مغولهای جورماغون از طریق گنجه وارد گرجستان شدند، تفلیس هنوز در مالکیت روسودان بود. این واقعه در ٦٣٣/ ١٢٣٦ اتفاق افتاد (بروسه ، ج ١، ص ٣٣٣؛
بر اساس دسن ، ج ٣، ص ٧٥؛
ح ٦٣٢/ ١٢٣٥). روسودان تفلیس را به قصد کوتائیسی ترک کرد و حاکم تفلیس شهر را به آتش کشید (بروسه ، ج ١، ص ٥١٤: «ازینرو شهر تفلیس ویران شد»).
نویانها، که وقایعنامه همیشه از چهار تن آنان (چَرمَغَن ، چَغَتَر، ایوسِر و بایجو) یاد می کند، کشور را اشغال و تفلیس را بازسازی کردند. حکومت روسودان به درة ریون محدود شد.
هر دو داوید در میان حاضران قوریلتایِ ( مجمع عمومی شاهزادگان و امرای خاندان سلطنتی ) گیوک خان ( حک : ٦٣٩ـ ٦٤٧ ) در ٦٤٣/ ١٢٤٥ ذکر شده اند (قس جوینی ، ج ١، ص ٢٠٣ـ ٢١٢؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ٨٠٥).
چون داوید نارین مورد توجه هولاکو نبود، به ابخاز گریخت . وقایعنامه می نویسد «ازینرو بود که کشور ما به دو امیرنشین تبدیل شد» (بروسه ، ج ١، ص ٥٤٦). گرجستان شرقی دو تیولدار عمده داشت : در یک سو، باتوخان (متوفی ٦٥٣)، صاحب قلمرو شمالِ قفقاز، که آرزو داشت اقتدار خود را بر سراسر گرجستان گسترش دهد؛
در دیگر سو، ایلخانهای ایران که بر حقوق خود در آنجا اصرار می کردند. داوید، پسر لاشا، که از سخت گیریهای خوجه عزیز، جمع آوری کنندة مالیاتِ مغولها، ناراحت بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١٠٤٥ که او را «یکی از فرمانداران گرجستان » می نامد)، نزد پسرعموی خود گریخت . نویان اویرات ارغون تفلیس را اشغال کرد. در دورة حکمرانی اباقاخان (٦٦٣ـ٦٨٠)، برکه به قفقاز جنوبی بازگشت و به تفلیس رسید، که بسیاری از مسیحیان در آنجا قتل عام شده بودند (در ١٢٦٦؛
دسن ، ج ٣، ص ٤١٨).
جانشین داوید پسر لاشا، پسرش دمیتری دوم بود (٦٧٢ـ ٦٨٨/ ١٢٧٣ـ١٢٨٩) که در بیشتر نبردهای اباقا و احمد شرکت جست اما خزانة او در دورة حکمفرمایی ارغون (٦٨٣ـ٦٩٠) توقیف شد و پس از فلک کردنش در اردو، سرش را از تن جدا
کردند. گرجیها او را «شوا ـ تاو ـ داده بولی » (کسی که سرش را به عنوان قربانی داد) می نامند.
مغولها شاهان متعدد دیگری را منصوب و سپس معزول کردند. داوید ششم (٦٩١ـ٧١٠/ ١٢٩٢ـ١٣١٠) برای مذاکره با خانِ آل باتو (او تاخا = توختوقو) کوشش بیهوده کرد. او ناگزیر بود هیئتی مرکّب از اسقف ارتدوکس و قاضی تفلیس به حضور غازان (٦٧٠ـ٧٠٣) گسیل دارد (قس بروسه ، ج ١، ص ٦١٥ ( این امر گواه آن است که جلوس غازان خان موجب احیای اسلام گردید ) ). گرجیان به شرکت در همة عملیات جنگی مغولها ادامه دادند، که به هر حال نه آنها را از اذیت و آزار نجات داد (قس فعالیت نویان نوروز مسلمان در حکومت غازان : بروسه ، ج ١، ص ٦١٧) نه از کوشش برای تغییر دینشان رهاند (یعنی بعد از لشکرکشی ١٣٠٧ گیلان ).
گئورگی پنجم . بعد از مرگ الجایتو (٧١٦/١٣١٦)، گئورگی پنجم (برتسقینوالی ، «باشکوه ») با حمایت امیر چوپان ، بر تخت نشست (١٣١٦ـ١٣٤٦). گئورگی با استفاده از اغتشاشات سالهای پایانی حکومت ایلخانان ، مغولها را بیرون راند. او یاغیان را نابود کرد و با اردوی خود به ایمِرْتی رفت و نه تنها سرزمینهای گرجی را تا اِسپر (اکنون ایسپیر)، بلکه همة سرزمینهای «نیکوفْسیا» (حدود ٢٤ کیلومتری سوخوم / سوخومی در دریای سیاه ) تا دربند را با خود متحد کرد.
تیمور. تیمور (٧٣٦ـ٨٠٧) در عهد سلطنت طولانی بگرات پنجم (٧٦١ـ ٧٩٧/ ١٣٦٠ـ ١٣٩٥) ظاهر شد. مورخان رسمی دورة سلطنت او، عملیات جنگی او را در گرجستان «جهاد» قلمداد می کنند. در زمستان ٧٨٨، تیمور عازم قارص شد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٧٠ به بعد). بگرات ناگزیر خود را در قلعة تفلیس حبس کرد. شهر، تسخیر و شاه و ملکه زندانی شدند. وقایعنامه و توماس مِتسوپی ( رجوع کنید به نِوِه ، ص ٣٧) به ارتداد شاه اشاره می کنند ولی آن را نیرنگ هوشیارانه ای می نمایانند که او را قادر ساخت تا دوازده هزار سرباز تیمور را به طورکلی نابود سازد و سرزمین خویش را پس بگیرد. پسر او گئورگی در ٧٩٧/١٣٩٥ جانشین پدر شد. در ٧٩٦/ ١٣٩٤ چهار امیر به ناحیة آخال تسیخه (آخیسخه )، برای درخواست قانون غزا، اعزام کرد. تیمور پس از تنبیه گرجیهایی که قراقالقانلیق («دارندگان سپر سیاه » =کوه نشینان گرجی ، پِشاویها و خِوْسورها) نامیده می شدند، از طریق تفلیس ، به شکی بازگشت .
تیمور در بهار ٨٠٢/ ١٤٠٠ به تفلیس لشکر کشید و از گئورگی (گُرگین ) خواست که علیه سلطان طاهر به او کمک کند و چون پاسخ مناسب نشنید، سراسر کشور را ویران کرد (بروسه ، ج ٢، ص ٢٤١) و گئورگی به کوهستان عقب نشینی نمود. سپاهیان تیمور در تعقیب گئورگی ، سِوانِتی را ویران کردند. گئورگی به ابخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر باز گرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل (همان ، ج ١، ص ٦٦٨)، گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و او پذیرفت (همان ، ج ٢، ص ٢٥٠).
تیمور در ٨٠٤ از طریق سیواس ـ بغداد ـ تبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط پشتیبانی از او و نیز رفتار مناسب با مسلمانان ، به گئورگی امان داد (همان ، ج ٢، ص ٣٧٩). در زمستان ٨٠٥ ـ ٨٠٦/ ١٤٠٣ـ١٤٠٤ نیز ضمن عبور از تفلیس ، همة صومعه ها و کلیساها را ویران کرد و به بیلقان رفت . سراسر قلمرو بیلقان تا طرابزون نیز به عنوان تیول به شاهزاده خلیل میرزا داده شد (همان ، ج ٢، ص ٥٤٥).
آق قوینلوها. در دورة تیموری ، اوزون حسن (حک : ٨٥٧ ـ ٨٨٢) وارد صحنه شد. بر اساس نوشتة منجم باشی (ج ٣، ص ١٦٠)، او برای نخستین بار در ٨٧١، هنگامی که مسلمانان زندانی را از قلعه چِماقار(؟) رهایی بخشید، وارد گرجستان
شد. گرفتاری شخصی او را از گرفتن آخال تسیخه باز داشت
ولی در ٨٧٧ دست به حمله زد. بگرات دومِ ایمرتی خلع
گردید و سی هزار زندانی از گرجستان گرفته شد. بر اساس
روایت واخوشت ، کنستانتین برای جلوگیری از تسخیر شهر تفلیس به دست بگرات ، آن را برای اوزون حسن محاصره کرد. اوزون حسن با به جا گذاشتن پادگانی در تفلیس ، حکومت را به کنستانتین واگذار کرد (قس بروسه ، ج ٢، ص ١٣، ٢٥) ولی در تاریخ عالم آرای امینی اثر فضل اللّه بن روزبهان ، نام حاکمی (ایالت ) که از سوی اوزون حسن گماشته شده بود، صوفی خلیل بیگ آمده است . این شخص تا زمان مرگ اوزون حسن در ٨٨٢/ ١٤٧٨، هنگامی که گرجیها شهر را بازپس گرفتند، در آنجا اقامت داشت .
سلطان یعقوب آق قوینلو در ٨٩٢ صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کوستاندیل (کنستانتین سوم ) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همة قلعه های کوجیر (کُجوری ، جنوب تفلیس ) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان بشدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقاایشک آقاسی شهر را گرفت (٣ ربیع الاول ٨٩٤ ؛
قس فضل اللّه بن روزبهان ، ص ٣٣٨ـ ٣٤٨). وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج ٢، ص ٣٢٦ـ٣٢٧) ضمن تأیید بسیاری از جزئیات ، فتح تفلیس را تکذیب می کند.
صفویان . در ٩٢٩ شاه اسماعیل صفوی (حک : ٩٠٥ـ٩٣٠)، آغجه قلعه را تصرف کرد و با دادن قولهایی ، ارگ تفلیس
را به دست آورد. او به کلیساها بی حرمتی کرد و مسجدی «در گوشة پل » بنا کرد (قس واخوشت ، در بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ٢٣). این مسجد هنوز در ساحل راست پا بر جاست ( ( رجوع کنید به بخش اول مقاله ) ) .
در ٩٤٧ شاه تهماسب (حک : ٩٣٠ـ٩٨٤) تفلیس را ــ که حاکم آن ( کلبادگرجی ) که از جانب لوارساب (لهراسب ) اول تعیین شده و به ایرانیان تسلیم شده و اسلام آورده بود ــ محاصره کرد (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٨٤).
سلطة عثمانی (٩٨٦ـ١٠١٢/١٥٧٨ـ١٦٠٣). در ٩٨٦/ ١٥٧٨ در دورة سلطنت ( پرتلاطم و آشفتة سلطان محمد صفوی (٩٨٥ـ ٩٩٦) معروف به ) خدابنده ، عثمانیها به فرماندهی مصطفی لالاپاشا، از طریق سَم تسخه وارد گرجستان شدند و در جمادی الآخره /اوت تفلیس را، که داوودخان از آن گریخته بود، محاصره کردند. ترکها پادگانی را با دویست تن و یکصد توپ در تفلیس مستقر کردند. سنجقِ (پاشالیق ) تفلیس به محمد، پسر فرهادپاشا، داده شد (هامرـ پورگشتال ، ج ٤، ص ٦٨). دو کلیسا به مسجد تبدیل گردید. در شعبان /اکتبر، یک پادگان ترک در گوری مستقر گردید و به عنوان سنجق به سیمون داده شد. هنگامی که مصطفی پاشا به ارزروم بازگشت ، امامقلی خان ، پسر شمخال ، را اوزدِمیرپاشا به قتل رساند و سیمون تفلیس را به محاصره در آورد. حسن پاشا تدارکات پادگان را (همان ، ج ٤، ص ٧٤) تأمین کرد ولی درگیریها در پیرامون شهر ادامه داشت . در ٩٨٨/١٥٨٠ سرعسکر جدید، سنان پاشا، وارد تفلیس شد و یکی از پسرهای لوارساب را که اسلام آورده و یوسف نامگذاری شده بود، به سِمَتِ بیگلربیگی تعیین کرد. سیمون پیشنهادهایی به ترکها داد که پذیرفته نشد. در رجب ٩٩٠/اوت ١٥٨٢ محمدبیگ برای آوردن تدارکات از ارزروم عازم تفلیس شد ولی در گوری ایرانیها و گرجیها او را شکست دادند. فرهادپاشا خود در رأس یک سپاه جدید (ذیقعدة ٩٨٩/ دسامبر ١٥٨١) تصمیم گرفت که شهرهای تحت سلطة عثمانیها را تقویت کند. در ٩٩٢/١٥٨٤ رضوان پاشا به تفلیس رفت . داوودخان پس از اندک تأملی جانب ترکها را گرفت . سیمون به رضوان حمله برد اما موفقیتی نداشت . ینی چریهای فرهادپاشا در آخال ـ کلاکی شورش کردند که این موضوع باعث عقب نشینی او شد. پس از لشکرکشی به تبریز در ٩٩٥/١٥٨٧، ایرانیها، آذربایجان و ماوراء قفقاز شامل گرجستان (معاهدة ٢٤ جمادی الاولی ٩٩٨/ ٢١ مارس ١٥٩٠) را به عثمانیها واگذار کردند (قس وقایعنامة پسالتر مِشکی ٩٦٦ـ٩٩٥/ ١٥٥٩ـ١٥٨٧ در تاکاایشویلی ، ص ١٨٣ـ ٢١٤؛
هامر ـ پورگشتال ، ج ٢، ص ٤٨١ـ٤٩٧: بروسه ترجمه ای در حاشیه داده است ، ج ٢، بخش ١، ص ٤١١ـ ٤١٩). منبع اصلی که هامر ـ پورگشتال از آن استفاده کرده ، نصرت نامة علی است (ذیقعدة ٩٨٥ ـ ذیحجّة ٩٨٧/ ژانویة ١٥٧٨ ـ ژانویة ١٥٨٠). در بارة دیگر منابع ترکی ، قس بابینگر، ص ١١٧، ١٨١). سلطة عثمانی از ٩٩٩ تا ٢٥ جمادی الاولی ١٠١٢/١٥٩١ـ٢١ اکتبر ١٦٠٣، هنگامی که مجدداً شاه عباس اول تفلیس را تسخیر کرد، کمابیش بی دردسر دوام یافت .
شاه عباس اول و شاهان مسلمان گرجی . از ١٠٤٤ تا ١٠٦٨/ ١٦٣٤ـ ١٦٥٨، اتابک کیخسرو پسر قورقوره که از ایران آمده بود، با عنوان رستم در تفلیس به قدرت رسید. رستم عنوان ایرانی قوللر آقاسی را دریافت کرد و دربار خود را به سبک دربار ایران ترتیب داد. پادگانهای ایرانی در گوری و سورام / سورامی مستقر شدند. زندانیان گرجی که به اسلام گرویده بودند، از ایران باز گردانده شدند و طریقة زندگی و رسوم ایرانی باب روز شد. رستم جشن ازدواج خود را هم در کلیسا هم در مسجد برگزار کرد و کلیسای متسختا را مرمت نمود.
واختانگ (که مسلمانان او را شاه نواز اول می خوانند)، فرزند خواندة رستم ، جانشین او شد (١٠٦٨ـ١٠٨٧/ ١٦٥٨ـ ١٦٧٦) و سیاست ایران دوستی ادامه یافت . شاه عباس دوم (١٠٥٢ـ١٠٧٧/ ١٦٤٢ـ١٦٦٧) با دختر شاه نواز ازدواج کرد. این زن اگرچه مسلمان بود، طرفدار دین مسیح بود و حتی آیینهای اعتراف و عشای ربانی را، که در سلطنت رستم مردم از انجام آن «خجالت می کشیدند»، دو باره برقرار کرد (بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ٧٩).
گئورگی یازدهم (شاه نواز دوم ) از شاه سلیمان اول (حک : ١٠٧٧ـ ١١٠٥) خلعت دریافت کرد. در ١٠٩٩/١٦٨٨ او قربانی دسیسه های خویش در کاختیا شد و شاه ، ایراکلی ( هراکلی ) اول ( ١٠٩٩ـ ١١٠٢/ ١٦٨٨ـ١٦٩١؛
١١٠٧ـ ١١١٥/ ١٦٩٥ـ١٧٠٣ ) را به جای او تعیین کرد. این شخص که در روسیه پرورش یافته بود، به اسلام گروید و خود را نظرعلی خان نامید.
شاه کاختیا محمدقلی خان (کنستانتین سوم ) در ١١٣٥/ ١٧٢٣، با جانبداری از لزگیها علیه واختانگ ، تفلیس را گرفت ، که در مدت سه روز غارت شد.
دومین سلطة عثمانی (١١٣٥ـ١١٤٧/١٧٢٣ـ١٧٣٤) . در رمضان ١١٣٥/ ژوئن ١٧٢٣ سرعسکر ابراهیم پاشا، بَکَر (در فارسی شاه نواز و در ترکی ابراهیم پاشا) را در تفلیس مستقر کرد. ینی چریها قلعه را تسخیر کردند. بکر شورش کرد ولی ترکها
نیروهای تقویتی به فرماندهی یسه ، عموی بکر (که نام عبداللّه را پذیرفته بود)، به تفلیس اعزام داشتند. در این بین معاهدة
٢٢ ذیحجّة ١١٣٥/ ١٢ سپتامبر ١٧٢٣ ایران و روسیه به امضا رسید که بر طبق آن ولایات خزر به روسیه واگذار شد. معاهدة عثمانی و روسیه نیز در اول شوال ١١٣٦/ ١٢ ژوئن ١٧٢٤ در استانبول منعقد شد؛
روسیه ، داغستان و نوار باریک مرزی را نگه داشت و عثمانی سراسر ماوراء قفقاز تا شماخی ، شامل سرزمینهای گرجی ، را به دست آورد (هامر ـ پورگشتال ، ج ٧، ص ٢٩٩ـ ٣٠٨).
در ذیحجّة ١١٣٦/ اوت ١٧٢٤ واختانگ ، شاه معزول ، با ٤٠٠ ، ١ تن از ملتزمان خود به روسیه رفت . اقامت عثمان توپال پاشای نجیب زاده در تفلیس ، در بین گرجیها خاطرة خوشی برجای گذاشت (بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ١٢٩).
نادرشاه . نادر پس از خلع شاه تهماسب دوم (حک : ١١٣٥ـ ١١٤٥/ ١٧٢٣ـ١٧٣٢) از سلطنت ، مجدداً ماوراء قفقاز را فتح کرد. هنگامی که او درگیر عملیات نظامی در داغستان بود (١١٤٧/ پاییز ١٧٣٤) اسحاق پاشای تفلیسی با سپاهی عازم یاری رسانی به گنجه بود که تیموراز (پسر نظرعلی خان = ایراکلی اول ) و برادرزادة او (علی میرزا = الکساندر، پسر امامقلی = داوید سوم ) به اسحاق پاشا حمله بردند و او را وادار ساختند در ارگ تفلیس پناه بگیرد. نادر، با شعف بسیار هدایایی به دو شاهزاده داد (استرآبادی ، ص ٨٢). در محاصرة گنجه ، نادر به صفی خان بغایری دستور داد که با کمک اشراف گرجی (ماوراوان و ازناووران ) تفلیس را محاصره کند (همان ، ص ٨٤).
در ١١٥٨/١٧٤٥، نادر عوارض گمرکی به مبلغ پنجاه هزار تومان برای گرجستان تعیین کرد. تیموراز (شاه کارتلی ، ١١٥٧ـ ١١٧٥/١٧٤٤ـ١٧٦٢) برای گرفتن تخفیف عازم تبریز شد ولی هنگام رسیدن به آنجا خبر مرگ نادر (١١٦٢/ ١٧٤٩)
را شنید. جانشین نادر، علیقلی خان ، شوهر خِتوان ، دختر تیموراز، بود.
بگراتیهای کاختیا. در دورة اغتشاشات پس از مرگ نادر و سلطنت کریم خان زند (١١٦٢ـ١١٩٣)، حاکم متمایل به صلح جویی که نفوذش در شمال ارس گسترش نیافت ، آرامشی موقتی در گرجستان حاکم شد. این فرصت به طور ماهرانه از سوی تیموراز و فرزند او ایراکلی دوم (پادشاه کاختیا، ١١٥٧ـ ١١٧٥/١٧٤٤ـ١٧٦١؛
پادشاه کارتلیا و کاختیا ١١٧٥ـ ١٢٠٤/١٧٦١ـ١٧٩٠) مورد بهره برداری قرار گرفت . دوران سلطنت تیموراز و پسرش ایراکلی دوم (١١٧٦ـ١٢٠٤/ ١٧٦٢ـ ١٧٩٠)، یکی از شادترین دوره ها در تاریخ گرجستان است . ایراکلی در ١١٦٥/١٧٥٢، آزادخان افغان ، رقیب سلسلة زندیه ، را در نزدیکی ایروان شکست داد و در ١١٧٣/ ١٧٦٠ در قازاخ دستگیر کرد و به دربار کریم خان فرستاد. کردهای ایروان را در ١١٧٩، ١١٨٤، ١١٩٤/ ١٧٦٥، ١٧٧٠ و ١٧٨٠ گوشمالی داد و سپاهیان گرجی آنها را تا ناحیة بایزید تعقیب کردند. به رغم همة این موفقیتها، موقعیت گرجستان متزلزل بود و تیموراز در ١١٧٣/ ١٧٦٠، برای کمک گرفتن ، به روسیه رفت ولی وقتی به آنجا رسید که چند روز از درگذشت ملکه الیزابت گذشته بود. خود او نیز بین یکی از روزهای ١٢ تا ٢٤ جمادی الا´خره ١١٧٥/ ٨ ـ٢٠ ژانویة ١٧٦٢ در سن پترزبورگ درگذشت و ایراکلی دوم شاه گرجستان شد.
ایراکلی با حکومت بر پادشاهیهای متحد گرجستان ، سیاست تجدید مناسبات با روسیه را ادامه داد. در ٢٣ شعبان ١١٩٧/ ٢٤ ژوئیة ١٧٨٣ پیمان ایجاد یک کشور تحت الحمایه به امضا رسید. روسیه به ایراکلی در بارة سرزمینهایش تضمین و به او اجازه داد بر سیاست داخلی نظارت کامل داشته باشد ولی سیاست خارجی را روسیه تعیین کند. یک نیروی روسی به تفلیس اعزام گردید ولی در ١٢٠١/ ١٧٨٧ فرا خوانده شد.
قاجارها. پس از پیروزی قاجارها بر زندیه ، آقامحمدخان قاجار (حک : ١٢١٠ـ١٢١١) در ٢٦ صفر ١٢١٠/ یازدهم سپتامبر ١٧٩٥ شوشی را در قره باغ به محاصره در آورد و سپس به تفلیس ، که در ١١ سپتامبرِ همان سال تسخیر شده بود، بازگشت و به طرز وحشتناکی شهر را چپاول کرد (قس بروسه ، ج ٢، بخش ٢، ص ٢٦٠؛
اولیویه ، ج ٣، ص ٧٨ و شهادت پزشکی مجاری که خود شاهد ماجرا بود).
شاه ایراکلی در فاصله ٢٤ رجب تا ٥ شعبان ١٢١٢/ ١٣ ـ ٢٣ ژانویة ١٧٩٨ فوت کرد و پسرش گئورگی دوازدهم جانشین او شد. فتحعلی شاه قاجار (حک : ١٢١٢ـ ١٢٥٠) درگیر منازعات با رقبای خود بود. گئورگی سپاهی متشکل از دوهزار لزگی تحت فرماندهی دو پسرش ، از قارص ، اعزام کرد ولی در این بین دسیسه های داخلی خانواده اش موقعیت او را به مخاطره انداخت . گئورگی در ١٢١٤/١٧٩٩ سفیری به سن پترزبورگ گسیل داشت به این منظور که گرجستان نه تنها باید ایالتی تحت الحمایه باشد، بلکه مانند دیگر ایالتهای روسیه ، تحت قدرت کامل امپراتور در آید. از سوی دیگر، سلطنت نیز می بایست برای این سلسله تضمین می شد. پاول اول در اول شعبان ١٢١٥/ ١٨ دسامبر ١٨٠٠ بیانیة الحاق گرجستان را امضا کرد اما گئورگی در ١١ شعبان / ٢٨ دسامبر و پاول در ٢٥ شوال / یازدهم مارس درگذشتند. در ذیقعده ـ ذیحجّه / آوریل ،
فرستادگان گرجی از امپراتور آلکساندر اول درخواست کردند که شاهزاده ای گرجی را با عنوان نایب امپراتور و شاه گرجستان به حکومت بگمارد. در ٣ جمادی الاولی ١٢١٦/ ١٢ سپتامبر ١٨٠١ آلکساندر اول ، با این ادعا که استقرار دوبارة حکومت سابق به صورت تحت الحمایه امکان ندارد، بیانیة پاول اول را تصویب کرد. معاهدة فینکنشتاین (١٢٢٢/ ١٨٠٧) که طبق آن ناپلئون (حک : ١٨٠٤ـ١٨٢١/ ١٢٢٠ـ١٢٣٧) حقوق ایران را در گرجستان به رسمیت شناخت ، هرگز عملی نشد و بر اساس مادّة سوم معاهدة ١٢٢٧/ ١٨١٢، ایران از ادعاهای خود در مورد سرزمینهای گرجستان چشم پوشی کرد.
از ١٣٣٥/١٩١٧ به بعد. اوضاع تفلیس تا انقلاب ١٩١٧ روسیه بدون تغییر باقی ماند. ماوراء قفقاز از روسیه جدا شد و در ٢٩ جمادی الا´خره ١٣٣٦/ ١٢ آوریل ١٩١٨ استقلال خود را اعلام داشت . تفلیس پایتخت جمهوری فدرال شد ولی مسلمانان از جنگ با ترکیة ( عثمانی ) سر باز زدند و شورا (١٤ شعبان / ٢٦ مه ) با تجزیة ماوراء قفقاز موافقت کرد. سه جمهوری گرجستان ، ارمنستان و آذربایجان تشکیل شد و تفلیس دو باره پایتخت گرجستان گردید. در ١٦ شعبان ١٣٣٦/ ٢٨ مه ١٩١٨ موافقتنامة موقتی بین گرجستان و آلمان به امضا رسید. نیروهای آلمانی در تفلیس حضور پیدا کردند؛
پس از متارکة جنگ ، آنها جای خود را به نیروهای انگلیسی دادند. در ١٦ جمادی الاولی ١٣٣٩/٢٦ ژانویة ١٩٢١، متفقین استقلال گرجستان را به رسمیت شناختند ولی در جمادی الا´خره / فوریه ، پس از چند نبرد، قدرت به دست پارتیزانهای اتحاد شوروی افتاد. ماوراء قفقاز به عنوان جمهوری فدرال سازماندهی شد که خود قسمتی از اتحاد شوروی را تشکیل می داد؛
ازینرو، تفلیس مرکز دولت مرکزی ماوراء قفقاز و در عین حال پایتخت جمهوری گرجستان شد.
تفلیس قدیمی از چهار بخش تشکیل می شد که سه بخش آن در ساحل راست کُر واقع بود (که در ساحل رود از شمال به جنوب ، به شمال غربی ـ جنوب شرقی انحنا پیدا کرده است ):
١) کالا یا کالیسی (درِ غربی قلعه )، بخش قدیمی اینتراموروس (بین نهرهای سولولاکی و دبه خانه که به کُر می ریزند)، و ارگ نارین قلعه .
٢) شهر احتمالاً تفیلیسی نامیده می شد که در پیرامون چشمه های آب گرم رشد کرده بود (که بنا به بروسه ، ج ١، بخش ١، ص ٨٠، ساکنان ارمنی آن را بنیان نهاده اند). شهر در ساحل کُر و در روبرو و پایین کالا قرار داشت . شاه صفی گروهی از سیدها را در ارتفاعات تابور (در شرق دبه خانه ) سکونت داد؛
ازینرو نام ایرانی این ناحیه سیدآباد بود.
٣) بخش خارجی گارت ـ اوبانی نزدیک میدان اسبدوانی (اَسپارز)، بالا و در جهت شمال دو بخش نخست .
٤) بخش واقع در ساحل چپ روبروی کالا به نام ایسانی یا نیسانی (بعدها آولابار ) و ارتفاعات ماخاتا در شمال آن . ایسانی با صغدبیلِ منابع عربی مطابقت دارد. گورستان صغدبیل (در زبان گرجی «محل ناله کردن ») در زندگی سَنت اَبو ذکر شده است (قس بروسه ، > الحاقات < ، ص ١٣٦؛
شولتسه ، ج ١٣، جزوه ٤، ص ٣٥). همان نام دو بار در > وقایعنامة گرجی < آمده است (قس بروسه ، ج ١، ص ٤٠٧، ٦٣٣).
سه ارگ در تفلیس مشخص شده است : ١) ارگ قدیمی تابور (کورچی قلعه ) بر روی تپة ساحل راست دبه خانه ، که در ١١٩٩/ ١٧٨٥ بکلی ویران شد. این ارگ که دروازة جنوبی کالا را محافظت می کرد، دروازة گنجه نامیده می شد. ٢) ارگ نارین قلعه در تپة کالا. به نظر می رسد که این قلعه پیش از اسلام شوریس ـ تسیخه نام داشته است (واخوشت ). این ارگ در ١٢٣٣/ ١٨١٨ تخلیه شد (قس گامبا، اطلس ، تصویر ٣٣). ٣) ارگ ساحل چپ (ایسانی )، که به عنوان سرپُل عمل می کرد. در ١١٤٠/ ١٧٢٨ ترکها برای آخرین بار شروع به سنگربندی و ایجاد استحکامات نظامی در این محل کردند اما کار را ناتمام گذاشتند.
قدیمترین قصر از قصرهای سلطنتی ، متخی ، در ساحل چپ روبروی پل قدیمی است . در ١٠٤٨/ ١٦٣٨ رستم شاه مسلمان قصری به طول حدود ١٢٠ متر در امتداد کُر در تفلیس بنا کرد. در اینجا شاردن به حضور شاه نواز رسید. کمی دورتر به سوی جنوب ، شاه واختانگ ششم قصری ساخت که کاملاً به سبک ایرانی تزئین شده بود. ترکها در ١١٣٧/١٧٢٥ این قصر را ویران کردند (قس یوسلیان ، ١٨٦٦، ص ٢٣٩).
منابع :
برای اثر معیار در این زمینه ؤ
(٣٠) M. F. Brosset, Histoire de la Gإorgie , St. Petersburg, ١٨٤٩- ١٨٥٧: vol. I/١ (شامل مدمة مهمی از مؤلف و تاریخ قدیم تا ١٤٥٠) ;
vol. I/٢ < الحاقات >
(٣١) ;
(برای تدوین آن منابع ارمنی و اسلامی نیز به دقت بررسی شده است )
vol. II/١
(٣٢) ;
(شامل تاریخ شاهزاده واخوشت ، ١٤٥٠ـ١٧٥٠،و در پی آن > الحاقات < )
vol. II/٢
(٣٣) ;
(شامل وقایعنامه ها، خاطرات و جز اینها، حدود ١٦٥٩ـ١٨٥٦)
قس
Laurent Brosset, Bibliographie analytique des ouvrages de M. F.Brosset ) ١٨٢٤-٧٩ ), St. Petersburg ١٨٨٧ .(تحلیل ٢٧١ کتاب و ماله )
برای تاریخچة منابع قس ترجمة سه وقایعنامه از Takaishwili در
(٣٤) Sbornik materialow , Tiflis ١٩٠٠, XXVIII , ١-٢١٤.
این وقایعنامه ها با Geography شاهزاده واخوشت (مسکو ١٧٤٥) تکمیل می شود، ترجمة فرانسوی از
Brosset, Description gإopraphique de la Gإorgie , St. Petersburg ١٨٤٢, (همراه با نشه های اصلی )
ترجمة روسی از
(٣٥) Djanash ¢ wili, Tiflis ١٩٠٤, in Zap. Kawk. Otd. Russ. Geogr. Obshc § ., XXIV ., fasc. ٥;
نیز ؤ
(٣٦) ( ابن اثیر؛
(٣٧) ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، بیروت ١٩٧٤ ) ؛
(٣٨) ( محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، تاریخ نادری ، چاپ سنگی تبریز ١٢٦٨؛
(٣٩) اسکندرمنشی ) ؛
(٤٠) ( بلاذری ) ؛
(٤١) جوینی ؛
(٤٢) ( رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٤٣) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ) ؛
(٤٤) طبری ، تاریخ (لیدن )؛
(٤٥) ( فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن ١٩٩٢ ) ؛
(٤٦) مسعودی ، مروج (پاریس )؛
(٤٧) ( احمدبن لطف اللّه منجم باشی ، صحائف الاخبار ، (ترجمة ترکی )، ج ٣، استانبول ١٢٨٥؛
(٤٨) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٤ ش ) ؛
(٤٩) یاقوت حموی ؛
(٥٠) ( یعقوبی ، تاریخ ) ؛
(٥١) Franz Babinger, Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke ;
(٥٢) Defrإmery, "Fragments des gإographes et historiens arabes et persans inإdits relalifs aux anciens peuples du Caucase", JA , ١٨٤٩, XIII , ٤٥٧-٥٢٣, XIV , ٤٤٧- ٥١٤, ١٨٥٠, XVI , ٥٠-٧٥, ١٥٣-٢٠١, ١٨٥١, XVII , ١٠٥- ١٦٢;
٥٣- Djawakhishwili, Kharthvel eris istora , Tiflis ١٩١٣;
٥٤- Djawakhow, Khristianskiy Vostok , ١٩١٢, I/١, ١٠٤- ١١٤;
(٥٥) D'Ohsson, Histoire des Mongols , ١٨٣٤-١٨٣٥, passim;
(٥٦) EI ١ , s.v. "Sa ¦ djids" (by Cl. Huart);
Gamba, Voyage dans la
(٥٧) Russie mإridionale , Paris ١٨٢٦, II , ١٥٤-١٨٤ (Tiflis);
(٥٨) [Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches Graz ١٩٦٣ ];
(٥٩) P. Iosselian, Istoric § eskii vzgliad , Tiflis ١٨٤٩ (تاریخ گرجستان در دورة شاهان مسلمان ١٥٦٩ـ١٧٢٩) ;
(٦٠) idem, Opisaniye drewnostey Tiflisa , Tiflis ١٨٦٦ (Muhammadan antiquities), ٢٣٨-٢٧٣;
(٦١) Marquart, Osteurop. und ostasiat. Streifzدge , Leipzig١٩٠٣: Ekurs IV ., Der Ursprung d.iberischen Bagratiden , ٣٩١-٤٣٦;
(٦٢) Muralt, Essai de chronologie byz ., St. Pertersburg ١٨٥٥;
(٦٣) F. Nةve, Exposإ des guerres de Tamerlan et Schah-Rokh dans l'Asie occidentale (from Thomas of Metsoph), Brussels ١٨٦٠ (extract of the vol. XI . in Mإmoires ... publiإs par l'Acad. royale de Belgique) ;
(٦٤) Olivier, Voyages en Orient ;
(٦٥) Pakhomow, Monet i ° Gruzii , I, (down to the XIII th century), in Zap. Numizm. Otd. Russ. Arkh. Obshc § ., I, fasc. IV , St. Petersburg ١٩١٠;
(٦٦) Claudius Ptolemy, Geography ;
(٦٧) Schulze, Das Martyrium d. hl. Abo von Tiflis, Texte und Untersuchungen , ١٩٠٥;
(٦٨) Thomas Artsruni, III , ch. ٩-١٠, ed. Brosset, St. Petersburg ١٨٧٤;
(٦٩) Tiesenhausen, Monnaies des khalifs orientaux , St. Petersburg ١٨٧٣;
(٧٠) R. Vasmer, O monetakh Sadjidow,Izwestia Obshc § . izuc § . Azerb ., Baku ١٩٢٧.
(٧١) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه .
/ و. مینورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام ) /