وقایعنامة گرجی < ، در دورة فرمانروایی توأمان برادران ایوانه و جوانشیر ( ? 99ـ170/ ? 718ـ786) بلُچان ، سردار خَقَن (در ارمنی بول چأن )، تفلیس را تسخیر و کارتلیا را فتح کرد. خشنترین فرمانداری که هارون الرشید (170ـ193) به ارمینیه فرستاد، خُزَیمَة بن خازِم ( رجوع کنید به بلاذری ، ص 208) بود. گرجیها او را سأچوم عاصم می نامیدند. یعقوبی (ج 2، ص 428) بی رحمی او را تأیید می کند. جرجان (جرزان ) و صناریه مقاومت کردند. سعیدبن هیثم ، فرمانده خزیمه ، آنها را شکست داد، از کشور بیرون راند و به تفلیس بازگشت (همانجا). در دورة مأمون (198ـ 218) فردی به نام محمدبن عَتّاب در ارمینیه مستقر شد و در 214/829، سرزمین جرزان را فتح کرد و صناریه به او پیوست (همان ، ج 2، ص 463ـ464). خالدبن یزید به محمدبن عتّاب امان داد و متحد او (صناریه ) را مغلوب کرد اما نا آرامیها در ارمینیه ادامه داشت (بلاذری ، ص 208، 209؛ یعقوبی ، ج 2، ص 464). در 215ـ239/830ـ853، اسحاق بن اسماعیل گرجستان را امیرنشین خود اعلام کرد. اسحاق بن اسماعیل . به گفتة مسعودی (ج 2، ص 65ـ66) اسحاق بن اسماعیل از تبار قریش و پدر او اسماعیل بن شعیب ، موکل مروان دوم (127ـ132) بود که در دورة خلیفه امین (193ـ196) در گرجستان مستقر و با والی آنجا اسدبن یزید (یعقوبی ، ج 2، ص 433ـ435) درگیر شده بود. از عموی اسحاق ، علی بن شعیب ، در > وقایعنامة گرجی < یاد شده (ج 1، ص 260، 265) و گفته شده است که او احتمالاً بعد از محمدبن عتاب تفلیس را از خالد تحویل گرفت اما پیش از آن در دورة فرمانداری حسن باذغیسی ، دومین جانشین خالد، به نام اسحاق برمی خوریم . هنگامی که سپاهیان بیزانسی تئوفیلوس (214ـ 227/ 829 ـ 842) به ونند (نزدیک قارْص ) رسیدند، سَهَک (اسحاق )، پسر اسماعیل ، آنها را شکست داد (قس استفان آسولیک ، ج 2، فصل 5، ترجمه دولوریه ، ص 171). در نتیجة چنین کار برجسته ای ، خلیفه واثق (227ـ232 / 842 ـ 847) اسحاق را به عنوان حاکم ارمینیه به رسمیت شناخت اما این امر زیاد طول نکشید. محمد، پسر و جانشین خالد، اسحاق را شکست داد و صناریه را بیرون راند. طبق > وقایعنامة گرجی < ، امیران محلی گرجی (که به دلیل دور بودنشان از حکومت مرکزی ، ترس کمتری از آن داشتند) از محمد در برابر اسحاق و هم پیمانانش (اهالی کاختیا و صناریه ) پشتیبانی کردند. در دورة فرمانروایی متوکل (232ـ247)، بُغای کبیر * به ارمینیه فرستاده شد. در ربیع الاول 238 / اوت 852 او از دَبیل به تفلیس رفت و از تپه های بلند کنار صُغْدَبیل (در منبع ، بلندیهای ماخاتا در شمال ایسانی = صغدبیل ) ناظر عملیات بود. اسحاق حمله ای ( به محاصره کنندگان ) کرد اما نفّاطینِ (پرتاب کنندگان آتش یونانی ) بغا، شهر را به آتش کشیدند. کاخ اسحاق طعمة آتش شد. ترکها و مورها او و پسرش ، عمرو، را دستگیر و زندانی کردند، اسحاق را گردن زدند و در جریان نابودی شهر بر اثر آتش سوزی ، پنجاه هزار(؟) تن جان خود را از دست دادند. مورها بازماندگان را زندانی و جنازه ها را نابود کردند. همسر اسحاق ، دخترِ حاکم سَریر (امیرنشین آوارها در شمال داغستان )، در صغدبیل بود که خووَیثیه (مردم ساسون ؛ مَیّافارِقین ) از آن دفاع می کردند. بغا، به این شرط که تسلیم شوند، به آنها امان داد و به عملیاتش در مسیر جَرْدَمان ( گردمان ) و بَیلقان ادامه داد (طبری ، سلسلة سوم ، ص 1414ـ1416؛ قس توماس آرتسرونی ، ج 3، بخش 9ـ10، ص 140ـ150؛ دستنوشته ای گرجی در کلیسای آتنی ، نشان می دهد که در 239 هجری بغا تفلیس را فتح کرد؛ قس جواخوف ، ج 1، ص 284). ویرانی امیرنشین مسلمان موکل سابق امویان ، کانون تجمع عناصر محلی ، یکی از خطاهای جبران ناپذیر خلافت بود. مؤلفان عرب (مسعودی ، ج 2، ص 67؛ یاقوت حموی ، همانجا) افول قدرت اعراب را در قفقاز از این زمان قید می کنند. بغا بزودی فرا خوانده شد (قس بروسه ، ج 1، ص 266ـ 268؛ توماس آرتسرونی ، همانجا). تا 922 ضرابخانه ای عباسی برای ضرب دِرهَم ، در تفلیس دایر بود (سکه های 210، 248، 250، 294، 298، 304، 307، 311، 312، 330، 331 شناخته شده اند؛ قس تیسن هاوزن ، 1873). مسعودی از مسجد ذوالقرنین (= متسختا، ج 2، ص 65) به عنوان مقر شاه جرزان ( الطنبغی ، تصحیح مارکوارت ، ص 186، به ارمنی : مَمبغی / مَمفَلی ، لقبی گرجی ) یاد می کند. ساجیان ، سالاریان ، شدادیان . ساجیان ، نخستین سلسلة مسلمان ( ایرانی ) که اختیار اداری بغداد را به دست آورده بودند، در آذربایجان به منصة ظهور رسیدند (276 یا 279ـ317؛ قس د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ساجیان » و واسمر، ش 5، ص 22ـ51). ابوالقاسم یوسف که برای کمک به مسلمانانِ منزوی شده در شمال به آنجا رفته بود، در ? 299/ 912 به تفلیس رفت و جعفربن علی (امیر تفلیس ) و قلعه های اوجَرمو و بوچورمه (در ایوری علیا؛ قس بروسه ، ج 1، ص 275، یادداشت 2) را محاصره کرد. > وقایعنامة گرجی < از لشکرکشی دیگری (بین 306 و 311/ 918 و 923) و بلافاصله پس از آن ، از ظهور سالاریان در برذعه (بَردَعه ) و آذربایجان خبر می دهد ولی منابع مسلمان در این باره خاموش اند. بگرات سوم و بگرات چهارم . زمانی که بگرات سوم ( ? 370ـ 405/ 980ـ1014) کارتلیا، ابخاز و تائو (در چوروخ ) و اَردَنوج را باهم متحد کرد، فضلون شدادی به ارمنستان یورش برد اما از گرجیها شکست خورد. با اینکه حکمرانان در کوتائیسی (خوثاثیسی ) اقامت می کردند، متسختا بازهم شهر سلطنتی تلقی می شد. در 421/ 1030 رجال گرجی و کاختی با کمک امیرجعفر تفلیسی ، علیه فضلون (فضلون گنجه ای ) لشکر کشیدند اما وقتی فضلون درگذشت ، لیپاریت اوربِلیانی ، حاکم قدرتمند تِریالتی (در خِرامی علیا)، جعفر را با نیرنگ دستگیر و تنها با درخواست شاه جوان ، بگراتِ چهارم (418ـ464/ 1027ـ 1072)، رها کرد. بگرات چهارم ظاهراً تمایل نداشت که تفلیس را توسط لیپاریت گردنکش تسخیر کند. جعفر دو باره در تفلیس مستقر شد ولی چند سال بعد، خود شاه ، تفلیس را به محاصره در آورد. محاصره دو سال به طول انجامید و ناگهان شاه بنا به نظر لیپاریت ، با جعفر صلح کرد. بعد از مرگ جعفر، ریش سفیدان تفلیس کلیدهای شهر را به بگرات که ارگ دارالجلال و برجهای تسقالقین و تابور را اشغال کرده بود، پیشکش کردند. سلجوقیان . در 440/ 1048 سپاهیان ابراهیم اینال (متوفی 451؛ در گرجی بهرام ـ لَم ) ( سلجوقی ) برای نخستین بار در باسیان (پاسین در علیای رود ارس ) پدیدار شدند. در ? 445/ 1053 سلجوقیان به گنجه لشکر کشیدند اما حرکت تلافی جویانة بیزانسیها که متحد بگرات چهارم بودند، شهر را نجات داد. در نتیجه ، مردم تفلیس دو باره بگرات را دعوت کردند اما دسیسه های لیپاریت باعث شد که بیزانسیها مدت سه سال بگرات را در قسطنطنیه زندانی کنند. بگرات قسمت اعظم قلعه هایش را هنگامی به دست آورد که آلپ ارسلان (حک : 455ـ 465/ 1063ـ1073) به طور ناگهانی به گرجستان تجاوز نمود (بروسه ، ج 1، ص 326). در 11 صفر 460/10 دسامبر 1068 آلپ ارسلان با همراهی شاهان ارمنستان و کاختیا (اغسرتان ، پسر گاگیک ، از دودمان کوریکوز که از 171 تا 498/ 787 ـ 1105 فرمانروایی کردند) و همچنین با همراهی امیر تفلیس به بگرات یورش بردند. کارتلیا اشغال شد و بسیاری از مسیحیان کشته یا زندانی شدند. شدادیان غرامت پرداختند. تفلیس و روستاوی به فضلون گنجه ای و «آنی » به منوچهر بن ابوالاسوار داده شد. در بهار 1069، بگرات به کارتلیا بازگشت . فضلون در ایسان (شهرکی در ساحل چپ ) اردو زد و با 000 ، 33 سپاهی ، این سرزمین را ویران کرد. بگرات فضلون را، که جادة میانی کاختیا را گرفته بود، شکست داد ولی اغسرتان فضلون را دستگیر و زندانی کرد. بگرات به بهای واگذاری تعدادی قلعه در ایورا، فضلون را آزاد کرد و او تفلیس را به بگرات تسلیم کرد که در آنجا فردی به نام سیتْلارابا (سیدالعرب ؟) ادعای امیری کرده بود. داوید دوم . احیای حکومت در زمان داوید دوم آغمشنبلی فضلون (احیا کننده ) ملقب به شاه «کارتلیا و ابخاز» ( ? 1089ـ 1125) رخ داد. داوید از میان باب اللاّ ن (داریال ) چهل هزار قپچاق پلوْستی و پنج هزار برده را که به مسیحیت گرویده بودند، به گرجستان آورد. این عناصر جنگجو، به رغم روحیة حکومت ناپذیری که داشتند (بروسه ، ج 1، ص 379)، داوید را در بیرون راندن سلجوقیان یاری کردند. داوید پرداخت خراج را متوقف و به مهاجرت فصلی ترکان به گرجستان پایان داد. او دخترش ، تامار، را به زنی به شروانشاه آخْسِتان (در گرجی اغسرتان ) داد و او را تیولدار خود کرد. فتح تفلیس در 515/1121. با شکایت مسلمانان تفلیس ، محمودبن محمدِسلجوق (512 ـ525/1118ـ1131)به گرجستان لشکر فرستاد که در آن نجم الدین غازی اَرْتُقی ، دُبَیس بن صدقة مزیدی (دوربز در > وقایعنامة گرجی < )، و برادر سلطان طغرل (حاکم ارّان و نخجوان ) با اتابک خود کونتوغدی ، شرکت داشتند. این سپاه در 2 جمادی الا´خرة 515/ 18 اوت 1121 وارد تریالتی و مَنْجَلیس شد اما داوید و قپچاقهایش ، آن را تارومار کردند. بعد از آن در 515، داوید به تفلیس حمله کرد، زیرا شهر می بایست «برای همیشه پایتخت و اسلحه خانه ای برای پسرانش » می شد (بروسه ، ج 1، ص 365ـ367؛ > الحاقات < ، ج 1، ص 230، 236ـ241؛ قس ابن اثیر، ج 10، ص 567 ـ 568؛ ( = دفرمری ، ص 26 ) ). ( بدرالدین ) عینی (761ـ 855/ 1360ـ 1451) ــ که منابعی را به کار برده که بیشتر آنها در دسترس نیستند (بروسه ، ج 1، ص 241) ــ گواهی می دهد که تفلیس آتش گرفت و غارت شد اما بر خلاف دیگر منابع که تأکید می کنند داوید مرتکب بی رحمیهایی شد (متای رهاوی در بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 230)، می گوید که شاه به احساسات مسلمانان حتی بیش از حاکمان مسلمان ، احترام می گذاشت . همچنین گفته شده است با اینکه سکه های شاه تصویر حضرت مریم را داشتند (قس پاخوموف ، ص 77ـ 81) داوید قول داده بود که با نقوش اسلامی ، سکه بزند. احتیاط زیاد در رفتار با مسلمانان ضروری بود، زیرا همانطور که > وقایعنامة گرجی < اذعان دارد، بین مسلمانان و مسیحیان هنوز درگیری سختی وجود داشت (قس بروسه ، ج 1، ص 380). داوید در تفلیس وارث بنوجعفر شد که معلوم نبود عرب بودند یا منشأ گرجی داشتند ( > وقایعنامة گرجی < ، ج 1، ص 367). عینی دورة حکمرانی مسلمانان در تفلیس را چهارصد سال اما دورة بنوجعفر را دویست سال ذکر کرده است . حدود 300/ 912، امیر تفلیس جعفر ( بن علی ) نامیده می شد (بروسه ، ج 1، ص 275). جانشین او در تفلیس سکه ضرب کرد که همان دِرهَمهای معروف به منصوربن جعفر، به تاریخ 342 و 343 (به نام خلیفه المطیع للّه ) و جعفر بن منصور به تاریخ 364 و 366 (به نام الطائع للّه ) بود. در دورة بگرات چهارم (418ـ465/ 1027ـ1072) نیز نام امیر تفلیس جعفر بود (پدر او، علی ، دارایی کلیسای اسوتی ـ تسخوولیِ متسختا را ربود). چهل سال پیش از آنکه داوید تفلیس را بگیرد، اعضای جوان خاندان بنوجعفر بر شهر حکومت می کردند که هر کدام به تناوب ، یک ماه قدرت را در دست داشتند. ابن اَزْرَق ، مورخ میّافارقینی ، در 548/ 1153 از تفلیس دیدار کرده و مدتی در آنجا بوده است ( رجوع کنید به مقدمة بَدَوی عبداللطیف عوض ، ص 42). او می گوید مردم در وضع مساعدی می زیستند (همان مقدمه ، ص 45). مغولها. گئورکی سوم لاشا (در زبان ابخازی به معنای «باشکوه »)، پسر تامار، که از 610 تا 620/1212 تا 1223 فرمانروایی کرد، خراج گنجه ، نخجوان ، ارزرم (کارنوکالاک ) و خلاط را وضع کرد اما در 617 (1220) سپاهیان مغولِ سوبوتای و جِبِه (به گرجی : سوبا و یاما، یا چأبا) در ایران ظاهر شدند. گرجیها به دفعات شکست خوردند. وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 1، ص 493) شکست در بِردوج (در بورچالا) را به عنوان آغاز شکستهای ارتشهای گرجی ــ که پیش از آن همیشه پیروز بودند ــ مورد توجه قرار می دهد. جلال الدین خوارزمشاه (متوفی 628) گرجیان را در شعبان 622/اوت 1225 در گرنی شکست داد (ابن اثیر، ج 12، ص 435؛ نسوی ، ص 142؛ بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 309). شلوه و ( اِیوانی ) از رؤسای گرجی و سران دیگر آنان دستگیر و زندانی شدند (جوینی ، ج 2، ص 159). تفلیس در 10 ربیع الاول 623/11 مارس 1226، اشغال شد. طبق گفتة جوینی (ج 2، ص 164)، جلال الدین ساکنان شهر را بخشید و به آنها اجازه داد از شهر خارج شوند و به ابخاز بروند اما همة عبادتگاههای مسیحیان را ویران کرد. از سوی دیگر، ابن اثیر (ج 12، ص 450ـ451) می گوید که شهر با حملة ناگهانی گرفته شد و همة آنهایی که اسلام را نپذیرفتند، کشته شدند. نَسَوی (ص 150) نیز قتل عام همة گرجیها و ارمنیهای تفلیس را تأیید می کند (قس بروسه ، ج 1، ص 504 ـ507). شرف الملک وزیر، حاکم شهر شد. هنگامی که او برای قشلاق به گنجه رفت ، گرجیها به تفلیس بازگشتند و با آگاهی از اینکه حفظ آن برای آنها غیرممکن است ، شهر را سوزاندند (نسوی ، ص 155). دومین ورود مغولها. جلال الدین در 628 از صحنه خارج شد اما بازمانده های خوارزمشاهیان برای شرق گرجستان مزاحمتهایی ایجاد و فئودالها را در قلعه هایشان حبس می کردند. هنگامی که مغولهای جورماغون از طریق گنجه وارد گرجستان شدند، تفلیس هنوز در مالکیت روسودان بود. این واقعه در 633/ 1236 اتفاق افتاد (بروسه ، ج 1، ص 333؛ بر اساس دسن ، ج 3، ص 75؛ ح 632/ 1235). روسودان تفلیس را به قصد کوتائیسی ترک کرد و حاکم تفلیس شهر را به آتش کشید (بروسه ، ج 1، ص 514: «ازینرو شهر تفلیس ویران شد»). نویانها، که وقایعنامه همیشه از چهار تن آنان (چَرمَغَن ، چَغَتَر، ایوسِر و بایجو) یاد می کند، کشور را اشغال و تفلیس را بازسازی کردند. حکومت روسودان به درة ریون محدود شد. هر دو داوید در میان حاضران قوریلتایِ ( مجمع عمومی شاهزادگان و امرای خاندان سلطنتی ) گیوک خان ( حک : 639ـ 647 ) در 643/ 1245 ذکر شده اند (قس جوینی ، ج 1، ص 203ـ 212؛ رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 805). چون داوید نارین مورد توجه هولاکو نبود، به ابخاز گریخت . وقایعنامه می نویسد «ازینرو بود که کشور ما به دو امیرنشین تبدیل شد» (بروسه ، ج 1، ص 546). گرجستان شرقی دو تیولدار عمده داشت : در یک سو، باتوخان (متوفی 653)، صاحب قلمرو شمالِ قفقاز، که آرزو داشت اقتدار خود را بر سراسر گرجستان گسترش دهد؛ در دیگر سو، ایلخانهای ایران که بر حقوق خود در آنجا اصرار می کردند. داوید، پسر لاشا، که از سخت گیریهای خوجه عزیز، جمع آوری کنندة مالیاتِ مغولها، ناراحت بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 1045 که او را «یکی از فرمانداران گرجستان » می نامد)، نزد پسرعموی خود گریخت . نویان اویرات ارغون تفلیس را اشغال کرد. در دورة حکمرانی اباقاخان (663ـ680)، برکه به قفقاز جنوبی بازگشت و به تفلیس رسید، که بسیاری از مسیحیان در آنجا قتل عام شده بودند (در 1266؛ دسن ، ج 3، ص 418). جانشین داوید پسر لاشا، پسرش دمیتری دوم بود (672ـ 688/ 1273ـ1289) که در بیشتر نبردهای اباقا و احمد شرکت جست اما خزانة او در دورة حکمفرمایی ارغون (683ـ690) توقیف شد و پس از فلک کردنش در اردو، سرش را از تن جدا کردند. گرجیها او را «شوا ـ تاو ـ داده بولی » (کسی که سرش را به عنوان قربانی داد) می نامند. مغولها شاهان متعدد دیگری را منصوب و سپس معزول کردند. داوید ششم (691ـ710/ 1292ـ1310) برای مذاکره با خانِ آل باتو (او تاخا = توختوقو) کوشش بیهوده کرد. او ناگزیر بود هیئتی مرکّب از اسقف ارتدوکس و قاضی تفلیس به حضور غازان (670ـ703) گسیل دارد (قس بروسه ، ج 1، ص 615 ( این امر گواه آن است که جلوس غازان خان موجب احیای اسلام گردید ) ). گرجیان به شرکت در همة عملیات جنگی مغولها ادامه دادند، که به هر حال نه آنها را از اذیت و آزار نجات داد (قس فعالیت نویان نوروز مسلمان در حکومت غازان : بروسه ، ج 1، ص 617) نه از کوشش برای تغییر دینشان رهاند (یعنی بعد از لشکرکشی 1307 گیلان ). گئورگی پنجم . بعد از مرگ الجایتو (716/1316)، گئورگی پنجم (برتسقینوالی ، «باشکوه ») با حمایت امیر چوپان ، بر تخت نشست (1316ـ1346). گئورگی با استفاده از اغتشاشات سالهای پایانی حکومت ایلخانان ، مغولها را بیرون راند. او یاغیان را نابود کرد و با اردوی خود به ایمِرْتی رفت و نه تنها سرزمینهای گرجی را تا اِسپر (اکنون ایسپیر)، بلکه همة سرزمینهای «نیکوفْسیا» (حدود 24 کیلومتری سوخوم / سوخومی در دریای سیاه ) تا دربند را با خود متحد کرد. تیمور. تیمور (736ـ807) در عهد سلطنت طولانی بگرات پنجم (761ـ 797/ 1360ـ 1395) ظاهر شد. مورخان رسمی دورة سلطنت او، عملیات جنگی او را در گرجستان «جهاد» قلمداد می کنند. در زمستان 788، تیمور عازم قارص شد (شرف الدین علی یزدی ، ج 2، ص 170 به بعد). بگرات ناگزیر خود را در قلعة تفلیس حبس کرد. شهر، تسخیر و شاه و ملکه زندانی شدند. وقایعنامه و توماس مِتسوپی ( رجوع کنید به نِوِه ، ص 37) به ارتداد شاه اشاره می کنند ولی آن را نیرنگ هوشیارانه ای می نمایانند که او را قادر ساخت تا دوازده هزار سرباز تیمور را به طورکلی نابود سازد و سرزمین خویش را پس بگیرد. پسر او گئورگی در 797/1395 جانشین پدر شد. در 796/ 1394 چهار امیر به ناحیة آخال تسیخه (آخیسخه )، برای درخواست قانون غزا، اعزام کرد. تیمور پس از تنبیه گرجیهایی که قراقالقانلیق («دارندگان سپر سیاه » =کوه نشینان گرجی ، پِشاویها و خِوْسورها) نامیده می شدند، از طریق تفلیس ، به شکی بازگشت . تیمور در بهار 802/ 1400 به تفلیس لشکر کشید و از گئورگی (گُرگین ) خواست که علیه سلطان طاهر به او کمک کند و چون پاسخ مناسب نشنید، سراسر کشور را ویران کرد (بروسه ، ج 2، ص 241) و گئورگی به کوهستان عقب نشینی نمود. سپاهیان تیمور در تعقیب گئورگی ، سِوانِتی را ویران کردند. گئورگی به ابخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر باز گرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل (همان ، ج 1، ص 668)، گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و او پذیرفت (همان ، ج 2، ص 250). تیمور در 804 از طریق سیواس ـ بغداد ـ تبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط پشتیبانی از او و نیز رفتار مناسب با مسلمانان ، به گئورگی امان داد (همان ، ج 2، ص 379). در زمستان 805 ـ 806/ 1403ـ1404 نیز ضمن عبور از تفلیس ، همة صومعه ها و کلیساها را ویران کرد و به بیلقان رفت . سراسر قلمرو بیلقان تا طرابزون نیز به عنوان تیول به شاهزاده خلیل میرزا داده شد (همان ، ج 2، ص 545). آق قوینلوها. در دورة تیموری ، اوزون حسن (حک : 857 ـ 882) وارد صحنه شد. بر اساس نوشتة منجم باشی (ج 3، ص 160)، او برای نخستین بار در 871، هنگامی که مسلمانان زندانی را از قلعه چِماقار(؟) رهایی بخشید، وارد گرجستان شد. گرفتاری شخصی او را از گرفتن آخال تسیخه باز داشت ولی در 877 دست به حمله زد. بگرات دومِ ایمرتی خلع گردید و سی هزار زندانی از گرجستان گرفته شد. بر اساس روایت واخوشت ، کنستانتین برای جلوگیری از تسخیر شهر تفلیس به دست بگرات ، آن را برای اوزون حسن محاصره کرد. اوزون حسن با به جا گذاشتن پادگانی در تفلیس ، حکومت را به کنستانتین واگذار کرد (قس بروسه ، ج 2، ص 13، 25) ولی در تاریخ عالم آرای امینی اثر فضل اللّه بن روزبهان ، نام حاکمی (ایالت ) که از سوی اوزون حسن گماشته شده بود، صوفی خلیل بیگ آمده است . این شخص تا زمان مرگ اوزون حسن در 882/ 1478، هنگامی که گرجیها شهر را بازپس گرفتند، در آنجا اقامت داشت . سلطان یعقوب آق قوینلو در 892 صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کوستاندیل (کنستانتین سوم ) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همة قلعه های کوجیر (کُجوری ، جنوب تفلیس ) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان بشدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقاایشک آقاسی شهر را گرفت (3 ربیع الاول 894 ؛ قس فضل اللّه بن روزبهان ، ص 338ـ 348). وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 2، ص 326ـ327) ضمن تأیید بسیاری از جزئیات ، فتح تفلیس را تکذیب می کند. صفویان . در 929 شاه اسماعیل صفوی (حک : 905ـ930)، آغجه قلعه را تصرف کرد و با دادن قولهایی ، ارگ تفلیس را به دست آورد. او به کلیساها بی حرمتی کرد و مسجدی «در گوشة پل » بنا کرد (قس واخوشت ، در بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 23). این مسجد هنوز در ساحل راست پا بر جاست ( ( رجوع کنید به بخش اول مقاله ) ) . در 947 شاه تهماسب (حک : 930ـ984) تفلیس را ــ که حاکم آن ( کلبادگرجی ) که از جانب لوارساب (لهراسب ) اول تعیین شده و به ایرانیان تسلیم شده و اسلام آورده بود ــ محاصره کرد (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 84). سلطة عثمانی (986ـ1012/1578ـ1603). در 986/ 1578 در دورة سلطنت ( پرتلاطم و آشفتة سلطان محمد صفوی (985ـ 996) معروف به ) خدابنده ، عثمانیها به فرماندهی مصطفی لالاپاشا، از طریق سَم تسخه وارد گرجستان شدند و در جمادی الآخره /اوت تفلیس را، که داوودخان از آن گریخته بود، محاصره کردند. ترکها پادگانی را با دویست تن و یکصد توپ در تفلیس مستقر کردند. سنجقِ (پاشالیق ) تفلیس به محمد، پسر فرهادپاشا، داده شد (هامرـ پورگشتال ، ج 4، ص 68). دو کلیسا به مسجد تبدیل گردید. در شعبان /اکتبر، یک پادگان ترک در گوری مستقر گردید و به عنوان سنجق به سیمون داده شد. هنگامی که مصطفی پاشا به ارزروم بازگشت ، امامقلی خان ، پسر شمخال ، را اوزدِمیرپاشا به قتل رساند و سیمون تفلیس را به محاصره در آورد. حسن پاشا تدارکات پادگان را (همان ، ج 4، ص 74) تأمین کرد ولی درگیریها در پیرامون شهر ادامه داشت . در 988/1580 سرعسکر جدید، سنان پاشا، وارد تفلیس شد و یکی از پسرهای لوارساب را که اسلام آورده و یوسف نامگذاری شده بود، به سِمَتِ بیگلربیگی تعیین کرد. سیمون پیشنهادهایی به ترکها داد که پذیرفته نشد. در رجب 990/اوت 1582 محمدبیگ برای آوردن تدارکات از ارزروم عازم تفلیس شد ولی در گوری ایرانیها و گرجیها او را شکست دادند. فرهادپاشا خود در رأس یک سپاه جدید (ذیقعدة 989/ دسامبر 1581) تصمیم گرفت که شهرهای تحت سلطة عثمانیها را تقویت کند. در 992/1584 رضوان پاشا به تفلیس رفت . داوودخان پس از اندک تأملی جانب ترکها را گرفت . سیمون به رضوان حمله برد اما موفقیتی نداشت . ینی چریهای فرهادپاشا در آخال ـ کلاکی شورش کردند که این موضوع باعث عقب نشینی او شد. پس از لشکرکشی به تبریز در 995/1587، ایرانیها، آذربایجان و ماوراء قفقاز شامل گرجستان (معاهدة 24 جمادی الاولی 998/ 21 مارس 1590) را به عثمانیها واگذار کردند (قس وقایعنامة پسالتر مِشکی 966ـ995/ 1559ـ1587 در تاکاایشویلی ، ص 183ـ 214؛ هامر ـ پورگشتال ، ج 2، ص 481ـ497: بروسه ترجمه ای در حاشیه داده است ، ج 2، بخش 1، ص 411ـ 419). منبع اصلی که هامر ـ پورگشتال از آن استفاده کرده ، نصرت نامة علی است (ذیقعدة 985 ـ ذیحجّة 987/ ژانویة 1578 ـ ژانویة 1580). در بارة دیگر منابع ترکی ، قس بابینگر، ص 117، 181). سلطة عثمانی از 999 تا 25 جمادی الاولی 1012/1591ـ21 اکتبر 1603، هنگامی که مجدداً شاه عباس اول تفلیس را تسخیر کرد، کمابیش بی دردسر دوام یافت . شاه عباس اول و شاهان مسلمان گرجی . از 1044 تا 1068/ 1634ـ 1658، اتابک کیخسرو پسر قورقوره که از ایران آمده بود، با عنوان رستم در تفلیس به قدرت رسید. رستم عنوان ایرانی قوللر آقاسی را دریافت کرد و دربار خود را به سبک دربار ایران ترتیب داد. پادگانهای ایرانی در گوری و سورام / سورامی مستقر شدند. زندانیان گرجی که به اسلام گرویده بودند، از ایران باز گردانده شدند و طریقة زندگی و رسوم ایرانی باب روز شد. رستم جشن ازدواج خود را هم در کلیسا هم در مسجد برگزار کرد و کلیسای متسختا را مرمت نمود. واختانگ (که مسلمانان او را شاه نواز اول می خوانند)، فرزند خواندة رستم ، جانشین او شد (1068ـ1087/ 1658ـ 1676) و سیاست ایران دوستی ادامه یافت . شاه عباس دوم (1052ـ1077/ 1642ـ1667) با دختر شاه نواز ازدواج کرد. این زن اگرچه مسلمان بود، طرفدار دین مسیح بود و حتی آیینهای اعتراف و عشای ربانی را، که در سلطنت رستم مردم از انجام آن «خجالت می کشیدند»، دو باره برقرار کرد (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 79). گئورگی یازدهم (شاه نواز دوم ) از شاه سلیمان اول (حک : 1077ـ 1105) خلعت دریافت کرد. در 1099/1688 او قربانی دسیسه های خویش در کاختیا شد و شاه ، ایراکلی ( هراکلی ) اول ( 1099ـ 1102/ 1688ـ1691؛ 1107ـ 1115/ 1695ـ1703 ) را به جای او تعیین کرد. این شخص که در روسیه پرورش یافته بود، به اسلام گروید و خود را نظرعلی خان نامید. شاه کاختیا محمدقلی خان (کنستانتین سوم ) در 1135/ 1723، با جانبداری از لزگیها علیه واختانگ ، تفلیس را گرفت ، که در مدت سه روز غارت شد. دومین سلطة عثمانی (1135ـ1147/1723ـ1734) . در رمضان 1135/ ژوئن 1723 سرعسکر ابراهیم پاشا، بَکَر (در فارسی شاه نواز و در ترکی ابراهیم پاشا) را در تفلیس مستقر کرد. ینی چریها قلعه را تسخیر کردند. بکر شورش کرد ولی ترکها نیروهای تقویتی به فرماندهی یسه ، عموی بکر (که نام عبداللّه را پذیرفته بود)، به تفلیس اعزام داشتند. در این بین معاهدة 22 ذیحجّة 1135/ 12 سپتامبر 1723 ایران و روسیه به امضا رسید که بر طبق آن ولایات خزر به روسیه واگذار شد. معاهدة عثمانی و روسیه نیز در اول شوال 1136/ 12 ژوئن 1724 در استانبول منعقد شد؛ روسیه ، داغستان و نوار باریک مرزی را نگه داشت و عثمانی سراسر ماوراء قفقاز تا شماخی ، شامل سرزمینهای گرجی ، را به دست آورد (هامر ـ پورگشتال ، ج 7، ص 299ـ 308). در ذیحجّة 1136/ اوت 1724 واختانگ ، شاه معزول ، با 400 ، 1 تن از ملتزمان خود به روسیه رفت . اقامت عثمان توپال پاشای نجیب زاده در تفلیس ، در بین گرجیها خاطرة خوشی برجای گذاشت (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 129). نادرشاه . نادر پس از خلع شاه تهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145/ 1723ـ1732) از سلطنت ، مجدداً ماوراء قفقاز را فتح کرد. هنگامی که او درگیر عملیات نظامی در داغستان بود (1147/ پاییز 1734) اسحاق پاشای تفلیسی با سپاهی عازم یاری رسانی به گنجه بود که تیموراز (پسر نظرعلی خان = ایراکلی اول ) و برادرزادة او (علی میرزا = الکساندر، پسر امامقلی = داوید سوم ) به اسحاق پاشا حمله بردند و او را وادار ساختند در ارگ تفلیس پناه بگیرد. نادر، با شعف بسیار هدایایی به دو شاهزاده داد (استرآبادی ، ص 82). در محاصرة گنجه ، نادر به صفی خان بغایری دستور داد که با کمک اشراف گرجی (ماوراوان و ازناووران ) تفلیس را محاصره کند (همان ، ص 84). در 1158/1745، نادر عوارض گمرکی به مبلغ پنجاه هزار تومان برای گرجستان تعیین کرد. تیموراز (شاه کارتلی ، 1157ـ 1175/1744ـ1762) برای گرفتن تخفیف عازم تبریز شد ولی هنگام رسیدن به آنجا خبر مرگ نادر (1162/ 1749) را شنید. جانشین نادر، علیقلی خان ، شوهر خِتوان ، دختر تیموراز، بود. بگراتیهای کاختیا. در دورة اغتشاشات پس از مرگ نادر و سلطنت کریم خان زند (1162ـ1193)، حاکم متمایل به صلح جویی که نفوذش در شمال ارس گسترش نیافت ، آرامشی موقتی در گرجستان حاکم شد. این فرصت به طور ماهرانه از سوی تیموراز و فرزند او ایراکلی دوم (پادشاه کاختیا، 1157ـ 1175/1744ـ1761؛ پادشاه کارتلیا و کاختیا 1175ـ 1204/1761ـ1790) مورد بهره برداری قرار گرفت . دوران سلطنت تیموراز و پسرش ایراکلی دوم (1176ـ1204/ 1762ـ 1790)، یکی از شادترین دوره ها در تاریخ گرجستان است . ایراکلی در 1165/1752، آزادخان افغان ، رقیب سلسلة زندیه ، را در نزدیکی ایروان شکست داد و در 1173/ 1760 در قازاخ دستگیر کرد و به دربار کریم خان فرستاد. کردهای ایروان را در 1179، 1184، 1194/ 1765، 1770 و 1780 گوشمالی داد و سپاهیان گرجی آنها را تا ناحیة بایزید تعقیب کردند. به رغم همة این موفقیتها، موقعیت گرجستان متزلزل بود و تیموراز در 1173/ 1760، برای کمک گرفتن ، به روسیه رفت ولی وقتی به آنجا رسید که چند روز از درگذشت ملکه الیزابت گذشته بود. خود او نیز بین یکی از روزهای 12 تا 24 جمادی الا´خره 1175/ 8 ـ20 ژانویة 1762 در سن پترزبورگ درگذشت و ایراکلی دوم شاه گرجستان شد. ایراکلی با حکومت بر پادشاهیهای متحد گرجستان ، سیاست تجدید مناسبات با روسیه را ادامه داد. در 23 شعبان 1197/ 24 ژوئیة 1783 پیمان ایجاد یک کشور تحت الحمایه به امضا رسید. روسیه به ایراکلی در بارة سرزمینهایش تضمین و به او اجازه داد بر سیاست داخلی نظارت کامل داشته باشد ولی سیاست خارجی را روسیه تعیین کند. یک نیروی روسی به تفلیس اعزام گردید ولی در 1201/ 1787 فرا خوانده شد. قاجارها. پس از پیروزی قاجارها بر زندیه ، آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) در 26 صفر 1210/ یازدهم سپتامبر 1795 شوشی را در قره باغ به محاصره در آورد و سپس به تفلیس ، که در 11 سپتامبرِ همان سال تسخیر شده بود، بازگشت و به طرز وحشتناکی شهر را چپاول کرد (قس بروسه ، ج 2، بخش 2، ص 260؛ اولیویه ، ج 3، ص 78 و شهادت پزشکی مجاری که خود شاهد ماجرا بود). شاه ایراکلی در فاصله 24 رجب تا 5 شعبان 1212/ 13 ـ 23 ژانویة 1798 فوت کرد و پسرش گئورگی دوازدهم جانشین او شد. فتحعلی شاه قاجار (حک : 1212ـ 1250) درگیر منازعات با رقبای خود بود. گئورگی سپاهی متشکل از دوهزار لزگی تحت فرماندهی دو پسرش ، از قارص ، اعزام کرد ولی در این بین دسیسه های داخلی خانواده اش موقعیت او را به مخاطره انداخت . گئورگی در 1214/1799 سفیری به سن پترزبورگ گسیل داشت به این منظور که گرجستان نه تنها باید ایالتی تحت الحمایه باشد، بلکه مانند دیگر ایالتهای روسیه ، تحت قدرت کامل امپراتور در آید. از سوی دیگر، سلطنت نیز می بایست برای این سلسله تضمین می شد. پاول اول در اول شعبان 1215/ 18 دسامبر 1800 بیانیة الحاق گرجستان را امضا کرد اما گئورگی در 11 شعبان / 28 دسامبر و پاول در 25 شوال / یازدهم مارس درگذشتند. در ذیقعده ـ ذیحجّه / آوریل ، فرستادگان گرجی از امپراتور آلکساندر اول درخواست کردند که شاهزاده ای گرجی را با عنوان نایب امپراتور و شاه گرجستان به حکومت بگمارد. در 3 جمادی الاولی 1216/ 12 سپتامبر 1801 آلکساندر اول ، با این ادعا که استقرار دوبارة حکومت سابق به صورت تحت الحمایه امکان ندارد، بیانیة پاول اول را تصویب کرد. معاهدة فینکنشتاین (1222/ 1807) که طبق آن ناپلئون (حک : 1804ـ1821/ 1220ـ1237) حقوق ایران را در گرجستان به رسمیت شناخت ، هرگز عملی نشد و بر اساس مادّة سوم معاهدة 1227/ 1812، ایران از ادعاهای خود در مورد سرزمینهای گرجستان چشم پوشی کرد. از 1335/1917 به بعد. اوضاع تفلیس تا انقلاب 1917 روسیه بدون تغییر باقی ماند. ماوراء قفقاز از روسیه جدا شد و در 29 جمادی الا´خره 1336/ 12 آوریل 1918 استقلال خود را اعلام داشت . تفلیس پایتخت جمهوری فدرال شد ولی مسلمانان از جنگ با ترکیة ( عثمانی ) سر باز زدند و شورا (14 شعبان / 26 مه ) با تجزیة ماوراء قفقاز موافقت کرد. سه جمهوری گرجستان ، ارمنستان و آذربایجان تشکیل شد و تفلیس دو باره پایتخت گرجستان گردید. در 16 شعبان 1336/ 28 مه 1918 موافقتنامة موقتی بین گرجستان و آلمان به امضا رسید. نیروهای آلمانی در تفلیس حضور پیدا کردند؛ پس از متارکة جنگ ، آنها جای خود را به نیروهای انگلیسی دادند. در 16 جمادی الاولی 1339/26 ژانویة 1921، متفقین استقلال گرجستان را به رسمیت شناختند ولی در جمادی الا´خره / فوریه ، پس از چند نبرد، قدرت به دست پارتیزانهای اتحاد شوروی افتاد. ماوراء قفقاز به عنوان جمهوری فدرال سازماندهی شد که خود قسمتی از اتحاد شوروی را تشکیل می داد؛ ازینرو، تفلیس مرکز دولت مرکزی ماوراء قفقاز و در عین حال پایتخت جمهوری گرجستان شد. تفلیس قدیمی از چهار بخش تشکیل می شد که سه بخش آن در ساحل راست کُر واقع بود (که در ساحل رود از شمال به جنوب ، به شمال غربی ـ جنوب شرقی انحنا پیدا کرده است ): 1) کالا یا کالیسی (درِ غربی قلعه )، بخش قدیمی اینتراموروس (بین نهرهای سولولاکی و دبه خانه که به کُر می ریزند)، و ارگ نارین قلعه . 2) شهر احتمالاً تفیلیسی نامیده می شد که در پیرامون چشمه های آب گرم رشد کرده بود (که بنا به بروسه ، ج 1، بخش 1، ص 80، ساکنان ارمنی آن را بنیان نهاده اند). شهر در ساحل کُر و در روبرو و پایین کالا قرار داشت . شاه صفی گروهی از سیدها را در ارتفاعات تابور (در شرق دبه خانه ) سکونت داد؛ ازینرو نام ایرانی این ناحیه سیدآباد بود. 3) بخش خارجی گارت ـ اوبانی نزدیک میدان اسبدوانی (اَسپارز)، بالا و در جهت شمال دو بخش نخست . 4) بخش واقع در ساحل چپ روبروی کالا به نام ایسانی یا نیسانی (بعدها آولابار ) و ارتفاعات ماخاتا در شمال آن . ایسانی با صغدبیلِ منابع عربی مطابقت دارد. گورستان صغدبیل (در زبان گرجی «محل ناله کردن ») در زندگی سَنت اَبو ذکر شده است (قس بروسه ، > الحاقات < ، ص 136؛ شولتسه ، ج 13، جزوه 4، ص 35). همان نام دو بار در > وقایعنامة گرجی < آمده است (قس بروسه ، ج 1، ص 407، 633). سه ارگ در تفلیس مشخص شده است : 1) ارگ قدیمی تابور (کورچی قلعه ) بر روی تپة ساحل راست دبه خانه ، که در 1199/ 1785 بکلی ویران شد. این ارگ که دروازة جنوبی کالا را محافظت می کرد، دروازة گنجه نامیده می شد. 2) ارگ نارین قلعه در تپة کالا. به نظر می رسد که این قلعه پیش از اسلام شوریس ـ تسیخه نام داشته است (واخوشت ). این ارگ در 1233/ 1818 تخلیه شد (قس گامبا، اطلس ، تصویر 33). 3) ارگ ساحل چپ (ایسانی )، که به عنوان سرپُل عمل می کرد. در 1140/ 1728 ترکها برای آخرین بار شروع به سنگربندی و ایجاد استحکامات نظامی در این محل کردند اما کار را ناتمام گذاشتند. قدیمترین قصر از قصرهای سلطنتی ، متخی ، در ساحل چپ روبروی پل قدیمی است . در 1048/ 1638 رستم شاه مسلمان قصری به طول حدود 120 متر در امتداد کُر در تفلیس بنا کرد. در اینجا شاردن به حضور شاه نواز رسید. کمی دورتر به سوی جنوب ، شاه واختانگ ششم قصری ساخت که کاملاً به سبک ایرانی تزئین شده بود. ترکها در 1137/1725 این قصر را ویران کردند (قس یوسلیان ، 1866، ص 239). منابع : برای اثر معیار در این زمینه ؤ (30) M. F. Brosset, Histoire de la Gإorgie , St. Petersburg, 1849- 1857: vol. I/1 (شامل مدمة مهمی از مؤلف و تاریخ قدیم تا 1450) ; vol. I/2 < الحاقات > (31) ; (برای تدوین آن منابع ارمنی و اسلامی نیز به دقت بررسی شده است ) vol. II/1 (32) ; (شامل تاریخ شاهزاده واخوشت ، ‌ 1450ـ1750،و در پی آن > الحاقات < ) vol. II/2 (33) ; (شامل وقایعنامه ها، خاطرات و جز اینها، حدود 1659ـ1856) قس Laurent Brosset, Bibliographie analytique des ouvrages de M. F.Brosset ) 1824-79 ), St. Petersburg 1887 .(تحلیل 271 کتاب و ماله ) برای تاریخچة منابع قس ترجمة سه وقایعنامه از Takaishwili در (34) Sbornik materialow , Tiflis 1900, XXVIII , 1-214. این وقایعنامه ها با Geography شاهزاده واخوشت (مسکو 1745) تکمیل می شود، ترجمة فرانسوی از Brosset, Description gإopraphique de la Gإorgie , St. Petersburg 1842, (همراه با نشه های اصلی ) ترجمة روسی از (35) Djanash ¢ wili, Tiflis 1904, in Zap. Kawk. Otd. Russ. Geogr. Obshc § ., XXIV ., fasc. 5; نیز ؤ (36) ( ابن اثیر؛ (37) ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، بیروت 1974 ) ؛ (38) ( محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، تاریخ نادری ، چاپ سنگی تبریز 1268؛ (39) اسکندرمنشی ) ؛ (40) ( بلاذری ) ؛ (41) جوینی ؛ (42) ( رشیدالدین فضل اللّه ؛ (43) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران 1336 ش ) ؛ (44) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (45) ( فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن 1992 ) ؛ (46) مسعودی ، مروج (پاریس )؛ (47) ( احمدبن لطف اللّه منجم باشی ، صحائف الاخبار ، (ترجمة ترکی )، ج 3، استانبول 1285؛ (48) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران 1344 ش ) ؛ (49) یاقوت حموی ؛ (50) ( یعقوبی ، تاریخ ) ؛ (51) Franz Babinger, Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke ; (52) Defrإmery, "Fragments des gإographes et historiens arabes et persans inإdits relalifs aux anciens peuples du Caucase", JA , 1849, XIII , 457-523, XIV , 447- 514, 1850, XVI , 50-75, 153-201, 1851, XVII , 105- 162;53- Djawakhishwili, Kharthvel eris istora , Tiflis 1913;54- Djawakhow, Khristianskiy Vostok , 1912, I/1, 104- 114; (55) D'Ohsson, Histoire des Mongols , 1834-1835, passim; (56) EI 1 , s.v. "Sa ¦ djids" (by Cl. Huart); Gamba, Voyage dans la (57) Russie mإridionale , Paris 1826, II , 154-184 (Tiflis); (58) [Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches Graz 1963 ]; (59) P. Iosselian, Istoric § eskii vzgliad , Tiflis 1849 (تاریخ گرجستان در دورة شاهان مسلمان 1569ـ1729) ; (60) idem, Opisaniye drewnostey Tiflisa , Tiflis 1866 (Muhammadan antiquities), 238-273; (61) Marquart, Osteurop. und ostasiat. Streifzدge , Leipzig1903: Ekurs IV ., Der Ursprung d.iberischen Bagratiden , 391-436; (62) Muralt, Essai de chronologie byz ., St. Pertersburg 1855; (63) F. Nةve, Exposإ des guerres de Tamerlan et Schah-Rokh dans l'Asie occidentale (from Thomas of Metsoph), Brussels 1860 (extract of the vol. XI . in Mإmoires ... publiإs par l'Acad. royale de Belgique) ; (64) Olivier, Voyages en Orient ; (65) Pakhomow, Monet i ° Gruzii , I, (down to the XIII th century), in Zap. Numizm. Otd. Russ. Arkh. Obshc § ., I, fasc. IV , St. Petersburg 1910; (66) Claudius Ptolemy, Geography ; (67) Schulze, Das Martyrium d. hl. Abo von Tiflis, Texte und Untersuchungen , 1905; (68) Thomas Artsruni, III , ch. 9-10, ed. Brosset, St. Petersburg 1874; (69) Tiesenhausen, Monnaies des khalifs orientaux , St. Petersburg 1873; (70) R. Vasmer, O monetakh Sadjidow,Izwestia Obshc § . izuc § . Azerb ., Baku 1927. (71) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه . / و. مینورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام ) / "> وقایعنامة گرجی < ، در دورة فرمانروایی توأمان برادران ایوانه و جوانشیر ( ? 99ـ170/ ? 718ـ786) بلُچان ، سردار خَقَن (در ارمنی بول چأن )، تفلیس را تسخیر و کارتلیا را فتح کرد. خشنترین فرمانداری که هارون الرشید (170ـ193) به ارمینیه فرستاد، خُزَیمَة بن خازِم ( رجوع کنید به بلاذری ، ص 208) بود. گرجیها او را سأچوم عاصم می نامیدند. یعقوبی (ج 2، ص 428) بی رحمی او را تأیید می کند. جرجان (جرزان ) و صناریه مقاومت کردند. سعیدبن هیثم ، فرمانده خزیمه ، آنها را شکست داد، از کشور بیرون راند و به تفلیس بازگشت (همانجا). در دورة مأمون (198ـ 218) فردی به نام محمدبن عَتّاب در ارمینیه مستقر شد و در 214/829، سرزمین جرزان را فتح کرد و صناریه به او پیوست (همان ، ج 2، ص 463ـ464). خالدبن یزید به محمدبن عتّاب امان داد و متحد او (صناریه ) را مغلوب کرد اما نا آرامیها در ارمینیه ادامه داشت (بلاذری ، ص 208، 209؛ یعقوبی ، ج 2، ص 464). در 215ـ239/830ـ853، اسحاق بن اسماعیل گرجستان را امیرنشین خود اعلام کرد. اسحاق بن اسماعیل . به گفتة مسعودی (ج 2، ص 65ـ66) اسحاق بن اسماعیل از تبار قریش و پدر او اسماعیل بن شعیب ، موکل مروان دوم (127ـ132) بود که در دورة خلیفه امین (193ـ196) در گرجستان مستقر و با والی آنجا اسدبن یزید (یعقوبی ، ج 2، ص 433ـ435) درگیر شده بود. از عموی اسحاق ، علی بن شعیب ، در > وقایعنامة گرجی < یاد شده (ج 1، ص 260، 265) و گفته شده است که او احتمالاً بعد از محمدبن عتاب تفلیس را از خالد تحویل گرفت اما پیش از آن در دورة فرمانداری حسن باذغیسی ، دومین جانشین خالد، به نام اسحاق برمی خوریم . هنگامی که سپاهیان بیزانسی تئوفیلوس (214ـ 227/ 829 ـ 842) به ونند (نزدیک قارْص ) رسیدند، سَهَک (اسحاق )، پسر اسماعیل ، آنها را شکست داد (قس استفان آسولیک ، ج 2، فصل 5، ترجمه دولوریه ، ص 171). در نتیجة چنین کار برجسته ای ، خلیفه واثق (227ـ232 / 842 ـ 847) اسحاق را به عنوان حاکم ارمینیه به رسمیت شناخت اما این امر زیاد طول نکشید. محمد، پسر و جانشین خالد، اسحاق را شکست داد و صناریه را بیرون راند. طبق > وقایعنامة گرجی < ، امیران محلی گرجی (که به دلیل دور بودنشان از حکومت مرکزی ، ترس کمتری از آن داشتند) از محمد در برابر اسحاق و هم پیمانانش (اهالی کاختیا و صناریه ) پشتیبانی کردند. در دورة فرمانروایی متوکل (232ـ247)، بُغای کبیر * به ارمینیه فرستاده شد. در ربیع الاول 238 / اوت 852 او از دَبیل به تفلیس رفت و از تپه های بلند کنار صُغْدَبیل (در منبع ، بلندیهای ماخاتا در شمال ایسانی = صغدبیل ) ناظر عملیات بود. اسحاق حمله ای ( به محاصره کنندگان ) کرد اما نفّاطینِ (پرتاب کنندگان آتش یونانی ) بغا، شهر را به آتش کشیدند. کاخ اسحاق طعمة آتش شد. ترکها و مورها او و پسرش ، عمرو، را دستگیر و زندانی کردند، اسحاق را گردن زدند و در جریان نابودی شهر بر اثر آتش سوزی ، پنجاه هزار(؟) تن جان خود را از دست دادند. مورها بازماندگان را زندانی و جنازه ها را نابود کردند. همسر اسحاق ، دخترِ حاکم سَریر (امیرنشین آوارها در شمال داغستان )، در صغدبیل بود که خووَیثیه (مردم ساسون ؛ مَیّافارِقین ) از آن دفاع می کردند. بغا، به این شرط که تسلیم شوند، به آنها امان داد و به عملیاتش در مسیر جَرْدَمان ( گردمان ) و بَیلقان ادامه داد (طبری ، سلسلة سوم ، ص 1414ـ1416؛ قس توماس آرتسرونی ، ج 3، بخش 9ـ10، ص 140ـ150؛ دستنوشته ای گرجی در کلیسای آتنی ، نشان می دهد که در 239 هجری بغا تفلیس را فتح کرد؛ قس جواخوف ، ج 1، ص 284). ویرانی امیرنشین مسلمان موکل سابق امویان ، کانون تجمع عناصر محلی ، یکی از خطاهای جبران ناپذیر خلافت بود. مؤلفان عرب (مسعودی ، ج 2، ص 67؛ یاقوت حموی ، همانجا) افول قدرت اعراب را در قفقاز از این زمان قید می کنند. بغا بزودی فرا خوانده شد (قس بروسه ، ج 1، ص 266ـ 268؛ توماس آرتسرونی ، همانجا). تا 922 ضرابخانه ای عباسی برای ضرب دِرهَم ، در تفلیس دایر بود (سکه های 210، 248، 250، 294، 298، 304، 307، 311، 312، 330، 331 شناخته شده اند؛ قس تیسن هاوزن ، 1873). مسعودی از مسجد ذوالقرنین (= متسختا، ج 2، ص 65) به عنوان مقر شاه جرزان ( الطنبغی ، تصحیح مارکوارت ، ص 186، به ارمنی : مَمبغی / مَمفَلی ، لقبی گرجی ) یاد می کند. ساجیان ، سالاریان ، شدادیان . ساجیان ، نخستین سلسلة مسلمان ( ایرانی ) که اختیار اداری بغداد را به دست آورده بودند، در آذربایجان به منصة ظهور رسیدند (276 یا 279ـ317؛ قس د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ساجیان » و واسمر، ش 5، ص 22ـ51). ابوالقاسم یوسف که برای کمک به مسلمانانِ منزوی شده در شمال به آنجا رفته بود، در ? 299/ 912 به تفلیس رفت و جعفربن علی (امیر تفلیس ) و قلعه های اوجَرمو و بوچورمه (در ایوری علیا؛ قس بروسه ، ج 1، ص 275، یادداشت 2) را محاصره کرد. > وقایعنامة گرجی < از لشکرکشی دیگری (بین 306 و 311/ 918 و 923) و بلافاصله پس از آن ، از ظهور سالاریان در برذعه (بَردَعه ) و آذربایجان خبر می دهد ولی منابع مسلمان در این باره خاموش اند. بگرات سوم و بگرات چهارم . زمانی که بگرات سوم ( ? 370ـ 405/ 980ـ1014) کارتلیا، ابخاز و تائو (در چوروخ ) و اَردَنوج را باهم متحد کرد، فضلون شدادی به ارمنستان یورش برد اما از گرجیها شکست خورد. با اینکه حکمرانان در کوتائیسی (خوثاثیسی ) اقامت می کردند، متسختا بازهم شهر سلطنتی تلقی می شد. در 421/ 1030 رجال گرجی و کاختی با کمک امیرجعفر تفلیسی ، علیه فضلون (فضلون گنجه ای ) لشکر کشیدند اما وقتی فضلون درگذشت ، لیپاریت اوربِلیانی ، حاکم قدرتمند تِریالتی (در خِرامی علیا)، جعفر را با نیرنگ دستگیر و تنها با درخواست شاه جوان ، بگراتِ چهارم (418ـ464/ 1027ـ 1072)، رها کرد. بگرات چهارم ظاهراً تمایل نداشت که تفلیس را توسط لیپاریت گردنکش تسخیر کند. جعفر دو باره در تفلیس مستقر شد ولی چند سال بعد، خود شاه ، تفلیس را به محاصره در آورد. محاصره دو سال به طول انجامید و ناگهان شاه بنا به نظر لیپاریت ، با جعفر صلح کرد. بعد از مرگ جعفر، ریش سفیدان تفلیس کلیدهای شهر را به بگرات که ارگ دارالجلال و برجهای تسقالقین و تابور را اشغال کرده بود، پیشکش کردند. سلجوقیان . در 440/ 1048 سپاهیان ابراهیم اینال (متوفی 451؛ در گرجی بهرام ـ لَم ) ( سلجوقی ) برای نخستین بار در باسیان (پاسین در علیای رود ارس ) پدیدار شدند. در ? 445/ 1053 سلجوقیان به گنجه لشکر کشیدند اما حرکت تلافی جویانة بیزانسیها که متحد بگرات چهارم بودند، شهر را نجات داد. در نتیجه ، مردم تفلیس دو باره بگرات را دعوت کردند اما دسیسه های لیپاریت باعث شد که بیزانسیها مدت سه سال بگرات را در قسطنطنیه زندانی کنند. بگرات قسمت اعظم قلعه هایش را هنگامی به دست آورد که آلپ ارسلان (حک : 455ـ 465/ 1063ـ1073) به طور ناگهانی به گرجستان تجاوز نمود (بروسه ، ج 1، ص 326). در 11 صفر 460/10 دسامبر 1068 آلپ ارسلان با همراهی شاهان ارمنستان و کاختیا (اغسرتان ، پسر گاگیک ، از دودمان کوریکوز که از 171 تا 498/ 787 ـ 1105 فرمانروایی کردند) و همچنین با همراهی امیر تفلیس به بگرات یورش بردند. کارتلیا اشغال شد و بسیاری از مسیحیان کشته یا زندانی شدند. شدادیان غرامت پرداختند. تفلیس و روستاوی به فضلون گنجه ای و «آنی » به منوچهر بن ابوالاسوار داده شد. در بهار 1069، بگرات به کارتلیا بازگشت . فضلون در ایسان (شهرکی در ساحل چپ ) اردو زد و با 000 ، 33 سپاهی ، این سرزمین را ویران کرد. بگرات فضلون را، که جادة میانی کاختیا را گرفته بود، شکست داد ولی اغسرتان فضلون را دستگیر و زندانی کرد. بگرات به بهای واگذاری تعدادی قلعه در ایورا، فضلون را آزاد کرد و او تفلیس را به بگرات تسلیم کرد که در آنجا فردی به نام سیتْلارابا (سیدالعرب ؟) ادعای امیری کرده بود. داوید دوم . احیای حکومت در زمان داوید دوم آغمشنبلی فضلون (احیا کننده ) ملقب به شاه «کارتلیا و ابخاز» ( ? 1089ـ 1125) رخ داد. داوید از میان باب اللاّ ن (داریال ) چهل هزار قپچاق پلوْستی و پنج هزار برده را که به مسیحیت گرویده بودند، به گرجستان آورد. این عناصر جنگجو، به رغم روحیة حکومت ناپذیری که داشتند (بروسه ، ج 1، ص 379)، داوید را در بیرون راندن سلجوقیان یاری کردند. داوید پرداخت خراج را متوقف و به مهاجرت فصلی ترکان به گرجستان پایان داد. او دخترش ، تامار، را به زنی به شروانشاه آخْسِتان (در گرجی اغسرتان ) داد و او را تیولدار خود کرد. فتح تفلیس در 515/1121. با شکایت مسلمانان تفلیس ، محمودبن محمدِسلجوق (512 ـ525/1118ـ1131)به گرجستان لشکر فرستاد که در آن نجم الدین غازی اَرْتُقی ، دُبَیس بن صدقة مزیدی (دوربز در > وقایعنامة گرجی < )، و برادر سلطان طغرل (حاکم ارّان و نخجوان ) با اتابک خود کونتوغدی ، شرکت داشتند. این سپاه در 2 جمادی الا´خرة 515/ 18 اوت 1121 وارد تریالتی و مَنْجَلیس شد اما داوید و قپچاقهایش ، آن را تارومار کردند. بعد از آن در 515، داوید به تفلیس حمله کرد، زیرا شهر می بایست «برای همیشه پایتخت و اسلحه خانه ای برای پسرانش » می شد (بروسه ، ج 1، ص 365ـ367؛ > الحاقات < ، ج 1، ص 230، 236ـ241؛ قس ابن اثیر، ج 10، ص 567 ـ 568؛ ( = دفرمری ، ص 26 ) ). ( بدرالدین ) عینی (761ـ 855/ 1360ـ 1451) ــ که منابعی را به کار برده که بیشتر آنها در دسترس نیستند (بروسه ، ج 1، ص 241) ــ گواهی می دهد که تفلیس آتش گرفت و غارت شد اما بر خلاف دیگر منابع که تأکید می کنند داوید مرتکب بی رحمیهایی شد (متای رهاوی در بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 230)، می گوید که شاه به احساسات مسلمانان حتی بیش از حاکمان مسلمان ، احترام می گذاشت . همچنین گفته شده است با اینکه سکه های شاه تصویر حضرت مریم را داشتند (قس پاخوموف ، ص 77ـ 81) داوید قول داده بود که با نقوش اسلامی ، سکه بزند. احتیاط زیاد در رفتار با مسلمانان ضروری بود، زیرا همانطور که > وقایعنامة گرجی < اذعان دارد، بین مسلمانان و مسیحیان هنوز درگیری سختی وجود داشت (قس بروسه ، ج 1، ص 380). داوید در تفلیس وارث بنوجعفر شد که معلوم نبود عرب بودند یا منشأ گرجی داشتند ( > وقایعنامة گرجی < ، ج 1، ص 367). عینی دورة حکمرانی مسلمانان در تفلیس را چهارصد سال اما دورة بنوجعفر را دویست سال ذکر کرده است . حدود 300/ 912، امیر تفلیس جعفر ( بن علی ) نامیده می شد (بروسه ، ج 1، ص 275). جانشین او در تفلیس سکه ضرب کرد که همان دِرهَمهای معروف به منصوربن جعفر، به تاریخ 342 و 343 (به نام خلیفه المطیع للّه ) و جعفر بن منصور به تاریخ 364 و 366 (به نام الطائع للّه ) بود. در دورة بگرات چهارم (418ـ465/ 1027ـ1072) نیز نام امیر تفلیس جعفر بود (پدر او، علی ، دارایی کلیسای اسوتی ـ تسخوولیِ متسختا را ربود). چهل سال پیش از آنکه داوید تفلیس را بگیرد، اعضای جوان خاندان بنوجعفر بر شهر حکومت می کردند که هر کدام به تناوب ، یک ماه قدرت را در دست داشتند. ابن اَزْرَق ، مورخ میّافارقینی ، در 548/ 1153 از تفلیس دیدار کرده و مدتی در آنجا بوده است ( رجوع کنید به مقدمة بَدَوی عبداللطیف عوض ، ص 42). او می گوید مردم در وضع مساعدی می زیستند (همان مقدمه ، ص 45). مغولها. گئورکی سوم لاشا (در زبان ابخازی به معنای «باشکوه »)، پسر تامار، که از 610 تا 620/1212 تا 1223 فرمانروایی کرد، خراج گنجه ، نخجوان ، ارزرم (کارنوکالاک ) و خلاط را وضع کرد اما در 617 (1220) سپاهیان مغولِ سوبوتای و جِبِه (به گرجی : سوبا و یاما، یا چأبا) در ایران ظاهر شدند. گرجیها به دفعات شکست خوردند. وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 1، ص 493) شکست در بِردوج (در بورچالا) را به عنوان آغاز شکستهای ارتشهای گرجی ــ که پیش از آن همیشه پیروز بودند ــ مورد توجه قرار می دهد. جلال الدین خوارزمشاه (متوفی 628) گرجیان را در شعبان 622/اوت 1225 در گرنی شکست داد (ابن اثیر، ج 12، ص 435؛ نسوی ، ص 142؛ بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 309). شلوه و ( اِیوانی ) از رؤسای گرجی و سران دیگر آنان دستگیر و زندانی شدند (جوینی ، ج 2، ص 159). تفلیس در 10 ربیع الاول 623/11 مارس 1226، اشغال شد. طبق گفتة جوینی (ج 2، ص 164)، جلال الدین ساکنان شهر را بخشید و به آنها اجازه داد از شهر خارج شوند و به ابخاز بروند اما همة عبادتگاههای مسیحیان را ویران کرد. از سوی دیگر، ابن اثیر (ج 12، ص 450ـ451) می گوید که شهر با حملة ناگهانی گرفته شد و همة آنهایی که اسلام را نپذیرفتند، کشته شدند. نَسَوی (ص 150) نیز قتل عام همة گرجیها و ارمنیهای تفلیس را تأیید می کند (قس بروسه ، ج 1، ص 504 ـ507). شرف الملک وزیر، حاکم شهر شد. هنگامی که او برای قشلاق به گنجه رفت ، گرجیها به تفلیس بازگشتند و با آگاهی از اینکه حفظ آن برای آنها غیرممکن است ، شهر را سوزاندند (نسوی ، ص 155). دومین ورود مغولها. جلال الدین در 628 از صحنه خارج شد اما بازمانده های خوارزمشاهیان برای شرق گرجستان مزاحمتهایی ایجاد و فئودالها را در قلعه هایشان حبس می کردند. هنگامی که مغولهای جورماغون از طریق گنجه وارد گرجستان شدند، تفلیس هنوز در مالکیت روسودان بود. این واقعه در 633/ 1236 اتفاق افتاد (بروسه ، ج 1، ص 333؛ بر اساس دسن ، ج 3، ص 75؛ ح 632/ 1235). روسودان تفلیس را به قصد کوتائیسی ترک کرد و حاکم تفلیس شهر را به آتش کشید (بروسه ، ج 1، ص 514: «ازینرو شهر تفلیس ویران شد»). نویانها، که وقایعنامه همیشه از چهار تن آنان (چَرمَغَن ، چَغَتَر، ایوسِر و بایجو) یاد می کند، کشور را اشغال و تفلیس را بازسازی کردند. حکومت روسودان به درة ریون محدود شد. هر دو داوید در میان حاضران قوریلتایِ ( مجمع عمومی شاهزادگان و امرای خاندان سلطنتی ) گیوک خان ( حک : 639ـ 647 ) در 643/ 1245 ذکر شده اند (قس جوینی ، ج 1، ص 203ـ 212؛ رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 805). چون داوید نارین مورد توجه هولاکو نبود، به ابخاز گریخت . وقایعنامه می نویسد «ازینرو بود که کشور ما به دو امیرنشین تبدیل شد» (بروسه ، ج 1، ص 546). گرجستان شرقی دو تیولدار عمده داشت : در یک سو، باتوخان (متوفی 653)، صاحب قلمرو شمالِ قفقاز، که آرزو داشت اقتدار خود را بر سراسر گرجستان گسترش دهد؛ در دیگر سو، ایلخانهای ایران که بر حقوق خود در آنجا اصرار می کردند. داوید، پسر لاشا، که از سخت گیریهای خوجه عزیز، جمع آوری کنندة مالیاتِ مغولها، ناراحت بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 1045 که او را «یکی از فرمانداران گرجستان » می نامد)، نزد پسرعموی خود گریخت . نویان اویرات ارغون تفلیس را اشغال کرد. در دورة حکمرانی اباقاخان (663ـ680)، برکه به قفقاز جنوبی بازگشت و به تفلیس رسید، که بسیاری از مسیحیان در آنجا قتل عام شده بودند (در 1266؛ دسن ، ج 3، ص 418). جانشین داوید پسر لاشا، پسرش دمیتری دوم بود (672ـ 688/ 1273ـ1289) که در بیشتر نبردهای اباقا و احمد شرکت جست اما خزانة او در دورة حکمفرمایی ارغون (683ـ690) توقیف شد و پس از فلک کردنش در اردو، سرش را از تن جدا کردند. گرجیها او را «شوا ـ تاو ـ داده بولی » (کسی که سرش را به عنوان قربانی داد) می نامند. مغولها شاهان متعدد دیگری را منصوب و سپس معزول کردند. داوید ششم (691ـ710/ 1292ـ1310) برای مذاکره با خانِ آل باتو (او تاخا = توختوقو) کوشش بیهوده کرد. او ناگزیر بود هیئتی مرکّب از اسقف ارتدوکس و قاضی تفلیس به حضور غازان (670ـ703) گسیل دارد (قس بروسه ، ج 1، ص 615 ( این امر گواه آن است که جلوس غازان خان موجب احیای اسلام گردید ) ). گرجیان به شرکت در همة عملیات جنگی مغولها ادامه دادند، که به هر حال نه آنها را از اذیت و آزار نجات داد (قس فعالیت نویان نوروز مسلمان در حکومت غازان : بروسه ، ج 1، ص 617) نه از کوشش برای تغییر دینشان رهاند (یعنی بعد از لشکرکشی 1307 گیلان ). گئورگی پنجم . بعد از مرگ الجایتو (716/1316)، گئورگی پنجم (برتسقینوالی ، «باشکوه ») با حمایت امیر چوپان ، بر تخت نشست (1316ـ1346). گئورگی با استفاده از اغتشاشات سالهای پایانی حکومت ایلخانان ، مغولها را بیرون راند. او یاغیان را نابود کرد و با اردوی خود به ایمِرْتی رفت و نه تنها سرزمینهای گرجی را تا اِسپر (اکنون ایسپیر)، بلکه همة سرزمینهای «نیکوفْسیا» (حدود 24 کیلومتری سوخوم / سوخومی در دریای سیاه ) تا دربند را با خود متحد کرد. تیمور. تیمور (736ـ807) در عهد سلطنت طولانی بگرات پنجم (761ـ 797/ 1360ـ 1395) ظاهر شد. مورخان رسمی دورة سلطنت او، عملیات جنگی او را در گرجستان «جهاد» قلمداد می کنند. در زمستان 788، تیمور عازم قارص شد (شرف الدین علی یزدی ، ج 2، ص 170 به بعد). بگرات ناگزیر خود را در قلعة تفلیس حبس کرد. شهر، تسخیر و شاه و ملکه زندانی شدند. وقایعنامه و توماس مِتسوپی ( رجوع کنید به نِوِه ، ص 37) به ارتداد شاه اشاره می کنند ولی آن را نیرنگ هوشیارانه ای می نمایانند که او را قادر ساخت تا دوازده هزار سرباز تیمور را به طورکلی نابود سازد و سرزمین خویش را پس بگیرد. پسر او گئورگی در 797/1395 جانشین پدر شد. در 796/ 1394 چهار امیر به ناحیة آخال تسیخه (آخیسخه )، برای درخواست قانون غزا، اعزام کرد. تیمور پس از تنبیه گرجیهایی که قراقالقانلیق («دارندگان سپر سیاه » =کوه نشینان گرجی ، پِشاویها و خِوْسورها) نامیده می شدند، از طریق تفلیس ، به شکی بازگشت . تیمور در بهار 802/ 1400 به تفلیس لشکر کشید و از گئورگی (گُرگین ) خواست که علیه سلطان طاهر به او کمک کند و چون پاسخ مناسب نشنید، سراسر کشور را ویران کرد (بروسه ، ج 2، ص 241) و گئورگی به کوهستان عقب نشینی نمود. سپاهیان تیمور در تعقیب گئورگی ، سِوانِتی را ویران کردند. گئورگی به ابخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر باز گرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل (همان ، ج 1، ص 668)، گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و او پذیرفت (همان ، ج 2، ص 250). تیمور در 804 از طریق سیواس ـ بغداد ـ تبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط پشتیبانی از او و نیز رفتار مناسب با مسلمانان ، به گئورگی امان داد (همان ، ج 2، ص 379). در زمستان 805 ـ 806/ 1403ـ1404 نیز ضمن عبور از تفلیس ، همة صومعه ها و کلیساها را ویران کرد و به بیلقان رفت . سراسر قلمرو بیلقان تا طرابزون نیز به عنوان تیول به شاهزاده خلیل میرزا داده شد (همان ، ج 2، ص 545). آق قوینلوها. در دورة تیموری ، اوزون حسن (حک : 857 ـ 882) وارد صحنه شد. بر اساس نوشتة منجم باشی (ج 3، ص 160)، او برای نخستین بار در 871، هنگامی که مسلمانان زندانی را از قلعه چِماقار(؟) رهایی بخشید، وارد گرجستان شد. گرفتاری شخصی او را از گرفتن آخال تسیخه باز داشت ولی در 877 دست به حمله زد. بگرات دومِ ایمرتی خلع گردید و سی هزار زندانی از گرجستان گرفته شد. بر اساس روایت واخوشت ، کنستانتین برای جلوگیری از تسخیر شهر تفلیس به دست بگرات ، آن را برای اوزون حسن محاصره کرد. اوزون حسن با به جا گذاشتن پادگانی در تفلیس ، حکومت را به کنستانتین واگذار کرد (قس بروسه ، ج 2، ص 13، 25) ولی در تاریخ عالم آرای امینی اثر فضل اللّه بن روزبهان ، نام حاکمی (ایالت ) که از سوی اوزون حسن گماشته شده بود، صوفی خلیل بیگ آمده است . این شخص تا زمان مرگ اوزون حسن در 882/ 1478، هنگامی که گرجیها شهر را بازپس گرفتند، در آنجا اقامت داشت . سلطان یعقوب آق قوینلو در 892 صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کوستاندیل (کنستانتین سوم ) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همة قلعه های کوجیر (کُجوری ، جنوب تفلیس ) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان بشدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقاایشک آقاسی شهر را گرفت (3 ربیع الاول 894 ؛ قس فضل اللّه بن روزبهان ، ص 338ـ 348). وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 2، ص 326ـ327) ضمن تأیید بسیاری از جزئیات ، فتح تفلیس را تکذیب می کند. صفویان . در 929 شاه اسماعیل صفوی (حک : 905ـ930)، آغجه قلعه را تصرف کرد و با دادن قولهایی ، ارگ تفلیس را به دست آورد. او به کلیساها بی حرمتی کرد و مسجدی «در گوشة پل » بنا کرد (قس واخوشت ، در بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 23). این مسجد هنوز در ساحل راست پا بر جاست ( ( رجوع کنید به بخش اول مقاله ) ) . در 947 شاه تهماسب (حک : 930ـ984) تفلیس را ــ که حاکم آن ( کلبادگرجی ) که از جانب لوارساب (لهراسب ) اول تعیین شده و به ایرانیان تسلیم شده و اسلام آورده بود ــ محاصره کرد (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 84). سلطة عثمانی (986ـ1012/1578ـ1603). در 986/ 1578 در دورة سلطنت ( پرتلاطم و آشفتة سلطان محمد صفوی (985ـ 996) معروف به ) خدابنده ، عثمانیها به فرماندهی مصطفی لالاپاشا، از طریق سَم تسخه وارد گرجستان شدند و در جمادی الآخره /اوت تفلیس را، که داوودخان از آن گریخته بود، محاصره کردند. ترکها پادگانی را با دویست تن و یکصد توپ در تفلیس مستقر کردند. سنجقِ (پاشالیق ) تفلیس به محمد، پسر فرهادپاشا، داده شد (هامرـ پورگشتال ، ج 4، ص 68). دو کلیسا به مسجد تبدیل گردید. در شعبان /اکتبر، یک پادگان ترک در گوری مستقر گردید و به عنوان سنجق به سیمون داده شد. هنگامی که مصطفی پاشا به ارزروم بازگشت ، امامقلی خان ، پسر شمخال ، را اوزدِمیرپاشا به قتل رساند و سیمون تفلیس را به محاصره در آورد. حسن پاشا تدارکات پادگان را (همان ، ج 4، ص 74) تأمین کرد ولی درگیریها در پیرامون شهر ادامه داشت . در 988/1580 سرعسکر جدید، سنان پاشا، وارد تفلیس شد و یکی از پسرهای لوارساب را که اسلام آورده و یوسف نامگذاری شده بود، به سِمَتِ بیگلربیگی تعیین کرد. سیمون پیشنهادهایی به ترکها داد که پذیرفته نشد. در رجب 990/اوت 1582 محمدبیگ برای آوردن تدارکات از ارزروم عازم تفلیس شد ولی در گوری ایرانیها و گرجیها او را شکست دادند. فرهادپاشا خود در رأس یک سپاه جدید (ذیقعدة 989/ دسامبر 1581) تصمیم گرفت که شهرهای تحت سلطة عثمانیها را تقویت کند. در 992/1584 رضوان پاشا به تفلیس رفت . داوودخان پس از اندک تأملی جانب ترکها را گرفت . سیمون به رضوان حمله برد اما موفقیتی نداشت . ینی چریهای فرهادپاشا در آخال ـ کلاکی شورش کردند که این موضوع باعث عقب نشینی او شد. پس از لشکرکشی به تبریز در 995/1587، ایرانیها، آذربایجان و ماوراء قفقاز شامل گرجستان (معاهدة 24 جمادی الاولی 998/ 21 مارس 1590) را به عثمانیها واگذار کردند (قس وقایعنامة پسالتر مِشکی 966ـ995/ 1559ـ1587 در تاکاایشویلی ، ص 183ـ 214؛ هامر ـ پورگشتال ، ج 2، ص 481ـ497: بروسه ترجمه ای در حاشیه داده است ، ج 2، بخش 1، ص 411ـ 419). منبع اصلی که هامر ـ پورگشتال از آن استفاده کرده ، نصرت نامة علی است (ذیقعدة 985 ـ ذیحجّة 987/ ژانویة 1578 ـ ژانویة 1580). در بارة دیگر منابع ترکی ، قس بابینگر، ص 117، 181). سلطة عثمانی از 999 تا 25 جمادی الاولی 1012/1591ـ21 اکتبر 1603، هنگامی که مجدداً شاه عباس اول تفلیس را تسخیر کرد، کمابیش بی دردسر دوام یافت . شاه عباس اول و شاهان مسلمان گرجی . از 1044 تا 1068/ 1634ـ 1658، اتابک کیخسرو پسر قورقوره که از ایران آمده بود، با عنوان رستم در تفلیس به قدرت رسید. رستم عنوان ایرانی قوللر آقاسی را دریافت کرد و دربار خود را به سبک دربار ایران ترتیب داد. پادگانهای ایرانی در گوری و سورام / سورامی مستقر شدند. زندانیان گرجی که به اسلام گرویده بودند، از ایران باز گردانده شدند و طریقة زندگی و رسوم ایرانی باب روز شد. رستم جشن ازدواج خود را هم در کلیسا هم در مسجد برگزار کرد و کلیسای متسختا را مرمت نمود. واختانگ (که مسلمانان او را شاه نواز اول می خوانند)، فرزند خواندة رستم ، جانشین او شد (1068ـ1087/ 1658ـ 1676) و سیاست ایران دوستی ادامه یافت . شاه عباس دوم (1052ـ1077/ 1642ـ1667) با دختر شاه نواز ازدواج کرد. این زن اگرچه مسلمان بود، طرفدار دین مسیح بود و حتی آیینهای اعتراف و عشای ربانی را، که در سلطنت رستم مردم از انجام آن «خجالت می کشیدند»، دو باره برقرار کرد (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 79). گئورگی یازدهم (شاه نواز دوم ) از شاه سلیمان اول (حک : 1077ـ 1105) خلعت دریافت کرد. در 1099/1688 او قربانی دسیسه های خویش در کاختیا شد و شاه ، ایراکلی ( هراکلی ) اول ( 1099ـ 1102/ 1688ـ1691؛ 1107ـ 1115/ 1695ـ1703 ) را به جای او تعیین کرد. این شخص که در روسیه پرورش یافته بود، به اسلام گروید و خود را نظرعلی خان نامید. شاه کاختیا محمدقلی خان (کنستانتین سوم ) در 1135/ 1723، با جانبداری از لزگیها علیه واختانگ ، تفلیس را گرفت ، که در مدت سه روز غارت شد. دومین سلطة عثمانی (1135ـ1147/1723ـ1734) . در رمضان 1135/ ژوئن 1723 سرعسکر ابراهیم پاشا، بَکَر (در فارسی شاه نواز و در ترکی ابراهیم پاشا) را در تفلیس مستقر کرد. ینی چریها قلعه را تسخیر کردند. بکر شورش کرد ولی ترکها نیروهای تقویتی به فرماندهی یسه ، عموی بکر (که نام عبداللّه را پذیرفته بود)، به تفلیس اعزام داشتند. در این بین معاهدة 22 ذیحجّة 1135/ 12 سپتامبر 1723 ایران و روسیه به امضا رسید که بر طبق آن ولایات خزر به روسیه واگذار شد. معاهدة عثمانی و روسیه نیز در اول شوال 1136/ 12 ژوئن 1724 در استانبول منعقد شد؛ روسیه ، داغستان و نوار باریک مرزی را نگه داشت و عثمانی سراسر ماوراء قفقاز تا شماخی ، شامل سرزمینهای گرجی ، را به دست آورد (هامر ـ پورگشتال ، ج 7، ص 299ـ 308). در ذیحجّة 1136/ اوت 1724 واختانگ ، شاه معزول ، با 400 ، 1 تن از ملتزمان خود به روسیه رفت . اقامت عثمان توپال پاشای نجیب زاده در تفلیس ، در بین گرجیها خاطرة خوشی برجای گذاشت (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 129). نادرشاه . نادر پس از خلع شاه تهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145/ 1723ـ1732) از سلطنت ، مجدداً ماوراء قفقاز را فتح کرد. هنگامی که او درگیر عملیات نظامی در داغستان بود (1147/ پاییز 1734) اسحاق پاشای تفلیسی با سپاهی عازم یاری رسانی به گنجه بود که تیموراز (پسر نظرعلی خان = ایراکلی اول ) و برادرزادة او (علی میرزا = الکساندر، پسر امامقلی = داوید سوم ) به اسحاق پاشا حمله بردند و او را وادار ساختند در ارگ تفلیس پناه بگیرد. نادر، با شعف بسیار هدایایی به دو شاهزاده داد (استرآبادی ، ص 82). در محاصرة گنجه ، نادر به صفی خان بغایری دستور داد که با کمک اشراف گرجی (ماوراوان و ازناووران ) تفلیس را محاصره کند (همان ، ص 84). در 1158/1745، نادر عوارض گمرکی به مبلغ پنجاه هزار تومان برای گرجستان تعیین کرد. تیموراز (شاه کارتلی ، 1157ـ 1175/1744ـ1762) برای گرفتن تخفیف عازم تبریز شد ولی هنگام رسیدن به آنجا خبر مرگ نادر (1162/ 1749) را شنید. جانشین نادر، علیقلی خان ، شوهر خِتوان ، دختر تیموراز، بود. بگراتیهای کاختیا. در دورة اغتشاشات پس از مرگ نادر و سلطنت کریم خان زند (1162ـ1193)، حاکم متمایل به صلح جویی که نفوذش در شمال ارس گسترش نیافت ، آرامشی موقتی در گرجستان حاکم شد. این فرصت به طور ماهرانه از سوی تیموراز و فرزند او ایراکلی دوم (پادشاه کاختیا، 1157ـ 1175/1744ـ1761؛ پادشاه کارتلیا و کاختیا 1175ـ 1204/1761ـ1790) مورد بهره برداری قرار گرفت . دوران سلطنت تیموراز و پسرش ایراکلی دوم (1176ـ1204/ 1762ـ 1790)، یکی از شادترین دوره ها در تاریخ گرجستان است . ایراکلی در 1165/1752، آزادخان افغان ، رقیب سلسلة زندیه ، را در نزدیکی ایروان شکست داد و در 1173/ 1760 در قازاخ دستگیر کرد و به دربار کریم خان فرستاد. کردهای ایروان را در 1179، 1184، 1194/ 1765، 1770 و 1780 گوشمالی داد و سپاهیان گرجی آنها را تا ناحیة بایزید تعقیب کردند. به رغم همة این موفقیتها، موقعیت گرجستان متزلزل بود و تیموراز در 1173/ 1760، برای کمک گرفتن ، به روسیه رفت ولی وقتی به آنجا رسید که چند روز از درگذشت ملکه الیزابت گذشته بود. خود او نیز بین یکی از روزهای 12 تا 24 جمادی الا´خره 1175/ 8 ـ20 ژانویة 1762 در سن پترزبورگ درگذشت و ایراکلی دوم شاه گرجستان شد. ایراکلی با حکومت بر پادشاهیهای متحد گرجستان ، سیاست تجدید مناسبات با روسیه را ادامه داد. در 23 شعبان 1197/ 24 ژوئیة 1783 پیمان ایجاد یک کشور تحت الحمایه به امضا رسید. روسیه به ایراکلی در بارة سرزمینهایش تضمین و به او اجازه داد بر سیاست داخلی نظارت کامل داشته باشد ولی سیاست خارجی را روسیه تعیین کند. یک نیروی روسی به تفلیس اعزام گردید ولی در 1201/ 1787 فرا خوانده شد. قاجارها. پس از پیروزی قاجارها بر زندیه ، آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) در 26 صفر 1210/ یازدهم سپتامبر 1795 شوشی را در قره باغ به محاصره در آورد و سپس به تفلیس ، که در 11 سپتامبرِ همان سال تسخیر شده بود، بازگشت و به طرز وحشتناکی شهر را چپاول کرد (قس بروسه ، ج 2، بخش 2، ص 260؛ اولیویه ، ج 3، ص 78 و شهادت پزشکی مجاری که خود شاهد ماجرا بود). شاه ایراکلی در فاصله 24 رجب تا 5 شعبان 1212/ 13 ـ 23 ژانویة 1798 فوت کرد و پسرش گئورگی دوازدهم جانشین او شد. فتحعلی شاه قاجار (حک : 1212ـ 1250) درگیر منازعات با رقبای خود بود. گئورگی سپاهی متشکل از دوهزار لزگی تحت فرماندهی دو پسرش ، از قارص ، اعزام کرد ولی در این بین دسیسه های داخلی خانواده اش موقعیت او را به مخاطره انداخت . گئورگی در 1214/1799 سفیری به سن پترزبورگ گسیل داشت به این منظور که گرجستان نه تنها باید ایالتی تحت الحمایه باشد، بلکه مانند دیگر ایالتهای روسیه ، تحت قدرت کامل امپراتور در آید. از سوی دیگر، سلطنت نیز می بایست برای این سلسله تضمین می شد. پاول اول در اول شعبان 1215/ 18 دسامبر 1800 بیانیة الحاق گرجستان را امضا کرد اما گئورگی در 11 شعبان / 28 دسامبر و پاول در 25 شوال / یازدهم مارس درگذشتند. در ذیقعده ـ ذیحجّه / آوریل ، فرستادگان گرجی از امپراتور آلکساندر اول درخواست کردند که شاهزاده ای گرجی را با عنوان نایب امپراتور و شاه گرجستان به حکومت بگمارد. در 3 جمادی الاولی 1216/ 12 سپتامبر 1801 آلکساندر اول ، با این ادعا که استقرار دوبارة حکومت سابق به صورت تحت الحمایه امکان ندارد، بیانیة پاول اول را تصویب کرد. معاهدة فینکنشتاین (1222/ 1807) که طبق آن ناپلئون (حک : 1804ـ1821/ 1220ـ1237) حقوق ایران را در گرجستان به رسمیت شناخت ، هرگز عملی نشد و بر اساس مادّة سوم معاهدة 1227/ 1812، ایران از ادعاهای خود در مورد سرزمینهای گرجستان چشم پوشی کرد. از 1335/1917 به بعد. اوضاع تفلیس تا انقلاب 1917 روسیه بدون تغییر باقی ماند. ماوراء قفقاز از روسیه جدا شد و در 29 جمادی الا´خره 1336/ 12 آوریل 1918 استقلال خود را اعلام داشت . تفلیس پایتخت جمهوری فدرال شد ولی مسلمانان از جنگ با ترکیة ( عثمانی ) سر باز زدند و شورا (14 شعبان / 26 مه ) با تجزیة ماوراء قفقاز موافقت کرد. سه جمهوری گرجستان ، ارمنستان و آذربایجان تشکیل شد و تفلیس دو باره پایتخت گرجستان گردید. در 16 شعبان 1336/ 28 مه 1918 موافقتنامة موقتی بین گرجستان و آلمان به امضا رسید. نیروهای آلمانی در تفلیس حضور پیدا کردند؛ پس از متارکة جنگ ، آنها جای خود را به نیروهای انگلیسی دادند. در 16 جمادی الاولی 1339/26 ژانویة 1921، متفقین استقلال گرجستان را به رسمیت شناختند ولی در جمادی الا´خره / فوریه ، پس از چند نبرد، قدرت به دست پارتیزانهای اتحاد شوروی افتاد. ماوراء قفقاز به عنوان جمهوری فدرال سازماندهی شد که خود قسمتی از اتحاد شوروی را تشکیل می داد؛ ازینرو، تفلیس مرکز دولت مرکزی ماوراء قفقاز و در عین حال پایتخت جمهوری گرجستان شد. تفلیس قدیمی از چهار بخش تشکیل می شد که سه بخش آن در ساحل راست کُر واقع بود (که در ساحل رود از شمال به جنوب ، به شمال غربی ـ جنوب شرقی انحنا پیدا کرده است ): 1) کالا یا کالیسی (درِ غربی قلعه )، بخش قدیمی اینتراموروس (بین نهرهای سولولاکی و دبه خانه که به کُر می ریزند)، و ارگ نارین قلعه . 2) شهر احتمالاً تفیلیسی نامیده می شد که در پیرامون چشمه های آب گرم رشد کرده بود (که بنا به بروسه ، ج 1، بخش 1، ص 80، ساکنان ارمنی آن را بنیان نهاده اند). شهر در ساحل کُر و در روبرو و پایین کالا قرار داشت . شاه صفی گروهی از سیدها را در ارتفاعات تابور (در شرق دبه خانه ) سکونت داد؛ ازینرو نام ایرانی این ناحیه سیدآباد بود. 3) بخش خارجی گارت ـ اوبانی نزدیک میدان اسبدوانی (اَسپارز)، بالا و در جهت شمال دو بخش نخست . 4) بخش واقع در ساحل چپ روبروی کالا به نام ایسانی یا نیسانی (بعدها آولابار ) و ارتفاعات ماخاتا در شمال آن . ایسانی با صغدبیلِ منابع عربی مطابقت دارد. گورستان صغدبیل (در زبان گرجی «محل ناله کردن ») در زندگی سَنت اَبو ذکر شده است (قس بروسه ، > الحاقات < ، ص 136؛ شولتسه ، ج 13، جزوه 4، ص 35). همان نام دو بار در > وقایعنامة گرجی < آمده است (قس بروسه ، ج 1، ص 407، 633). سه ارگ در تفلیس مشخص شده است : 1) ارگ قدیمی تابور (کورچی قلعه ) بر روی تپة ساحل راست دبه خانه ، که در 1199/ 1785 بکلی ویران شد. این ارگ که دروازة جنوبی کالا را محافظت می کرد، دروازة گنجه نامیده می شد. 2) ارگ نارین قلعه در تپة کالا. به نظر می رسد که این قلعه پیش از اسلام شوریس ـ تسیخه نام داشته است (واخوشت ). این ارگ در 1233/ 1818 تخلیه شد (قس گامبا، اطلس ، تصویر 33). 3) ارگ ساحل چپ (ایسانی )، که به عنوان سرپُل عمل می کرد. در 1140/ 1728 ترکها برای آخرین بار شروع به سنگربندی و ایجاد استحکامات نظامی در این محل کردند اما کار را ناتمام گذاشتند. قدیمترین قصر از قصرهای سلطنتی ، متخی ، در ساحل چپ روبروی پل قدیمی است . در 1048/ 1638 رستم شاه مسلمان قصری به طول حدود 120 متر در امتداد کُر در تفلیس بنا کرد. در اینجا شاردن به حضور شاه نواز رسید. کمی دورتر به سوی جنوب ، شاه واختانگ ششم قصری ساخت که کاملاً به سبک ایرانی تزئین شده بود. ترکها در 1137/1725 این قصر را ویران کردند (قس یوسلیان ، 1866، ص 239). منابع : برای اثر معیار در این زمینه ؤ (30) M. F. Brosset, Histoire de la Gإorgie , St. Petersburg, 1849- 1857: vol. I/1 (شامل مدمة مهمی از مؤلف و تاریخ قدیم تا 1450) ; vol. I/2 < الحاقات > (31) ; (برای تدوین آن منابع ارمنی و اسلامی نیز به دقت بررسی شده است ) vol. II/1 (32) ; (شامل تاریخ شاهزاده واخوشت ، ‌ 1450ـ1750،و در پی آن > الحاقات < ) vol. II/2 (33) ; (شامل وقایعنامه ها، خاطرات و جز اینها، حدود 1659ـ1856) قس Laurent Brosset, Bibliographie analytique des ouvrages de M. F.Brosset ) 1824-79 ), St. Petersburg 1887 .(تحلیل 271 کتاب و ماله ) برای تاریخچة منابع قس ترجمة سه وقایعنامه از Takaishwili در (34) Sbornik materialow , Tiflis 1900, XXVIII , 1-214. این وقایعنامه ها با Geography شاهزاده واخوشت (مسکو 1745) تکمیل می شود، ترجمة فرانسوی از Brosset, Description gإopraphique de la Gإorgie , St. Petersburg 1842, (همراه با نشه های اصلی ) ترجمة روسی از (35) Djanash ¢ wili, Tiflis 1904, in Zap. Kawk. Otd. Russ. Geogr. Obshc § ., XXIV ., fasc. 5; نیز ؤ (36) ( ابن اثیر؛ (37) ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، بیروت 1974 ) ؛ (38) ( محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، تاریخ نادری ، چاپ سنگی تبریز 1268؛ (39) اسکندرمنشی ) ؛ (40) ( بلاذری ) ؛ (41) جوینی ؛ (42) ( رشیدالدین فضل اللّه ؛ (43) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران 1336 ش ) ؛ (44) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (45) ( فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن 1992 ) ؛ (46) مسعودی ، مروج (پاریس )؛ (47) ( احمدبن لطف اللّه منجم باشی ، صحائف الاخبار ، (ترجمة ترکی )، ج 3، استانبول 1285؛ (48) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران 1344 ش ) ؛ (49) یاقوت حموی ؛ (50) ( یعقوبی ، تاریخ ) ؛ (51) Franz Babinger, Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke ; (52) Defrإmery, "Fragments des gإographes et historiens arabes et persans inإdits relalifs aux anciens peuples du Caucase", JA , 1849, XIII , 457-523, XIV , 447- 514, 1850, XVI , 50-75, 153-201, 1851, XVII , 105- 162;53- Djawakhishwili, Kharthvel eris istora , Tiflis 1913;54- Djawakhow, Khristianskiy Vostok , 1912, I/1, 104- 114; (55) D'Ohsson, Histoire des Mongols , 1834-1835, passim; (56) EI 1 , s.v. "Sa ¦ djids" (by Cl. Huart); Gamba, Voyage dans la (57) Russie mإridionale , Paris 1826, II , 154-184 (Tiflis); (58) [Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches Graz 1963 ]; (59) P. Iosselian, Istoric § eskii vzgliad , Tiflis 1849 (تاریخ گرجستان در دورة شاهان مسلمان 1569ـ1729) ; (60) idem, Opisaniye drewnostey Tiflisa , Tiflis 1866 (Muhammadan antiquities), 238-273; (61) Marquart, Osteurop. und ostasiat. Streifzدge , Leipzig1903: Ekurs IV ., Der Ursprung d.iberischen Bagratiden , 391-436; (62) Muralt, Essai de chronologie byz ., St. Pertersburg 1855; (63) F. Nةve, Exposإ des guerres de Tamerlan et Schah-Rokh dans l'Asie occidentale (from Thomas of Metsoph), Brussels 1860 (extract of the vol. XI . in Mإmoires ... publiإs par l'Acad. royale de Belgique) ; (64) Olivier, Voyages en Orient ; (65) Pakhomow, Monet i ° Gruzii , I, (down to the XIII th century), in Zap. Numizm. Otd. Russ. Arkh. Obshc § ., I, fasc. IV , St. Petersburg 1910; (66) Claudius Ptolemy, Geography ; (67) Schulze, Das Martyrium d. hl. Abo von Tiflis, Texte und Untersuchungen , 1905; (68) Thomas Artsruni, III , ch. 9-10, ed. Brosset, St. Petersburg 1874; (69) Tiesenhausen, Monnaies des khalifs orientaux , St. Petersburg 1873; (70) R. Vasmer, O monetakh Sadjidow,Izwestia Obshc § . izuc § . Azerb ., Baku 1927. (71) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه . / و. مینورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام ) / "> وقایعنامة گرجی < ، در دورة فرمانروایی توأمان برادران ایوانه و جوانشیر ( ? 99ـ170/ ? 718ـ786) بلُچان ، سردار خَقَن (در ارمنی بول چأن )، تفلیس را تسخیر و کارتلیا را فتح کرد. خشنترین فرمانداری که هارون الرشید (170ـ193) به ارمینیه فرستاد، خُزَیمَة بن خازِم ( رجوع کنید به بلاذری ، ص 208) بود. گرجیها او را سأچوم عاصم می نامیدند. یعقوبی (ج 2، ص 428) بی رحمی او را تأیید می کند. جرجان (جرزان ) و صناریه مقاومت کردند. سعیدبن هیثم ، فرمانده خزیمه ، آنها را شکست داد، از کشور بیرون راند و به تفلیس بازگشت (همانجا). در دورة مأمون (198ـ 218) فردی به نام محمدبن عَتّاب در ارمینیه مستقر شد و در 214/829، سرزمین جرزان را فتح کرد و صناریه به او پیوست (همان ، ج 2، ص 463ـ464). خالدبن یزید به محمدبن عتّاب امان داد و متحد او (صناریه ) را مغلوب کرد اما نا آرامیها در ارمینیه ادامه داشت (بلاذری ، ص 208، 209؛ یعقوبی ، ج 2، ص 464). در 215ـ239/830ـ853، اسحاق بن اسماعیل گرجستان را امیرنشین خود اعلام کرد. اسحاق بن اسماعیل . به گفتة مسعودی (ج 2، ص 65ـ66) اسحاق بن اسماعیل از تبار قریش و پدر او اسماعیل بن شعیب ، موکل مروان دوم (127ـ132) بود که در دورة خلیفه امین (193ـ196) در گرجستان مستقر و با والی آنجا اسدبن یزید (یعقوبی ، ج 2، ص 433ـ435) درگیر شده بود. از عموی اسحاق ، علی بن شعیب ، در > وقایعنامة گرجی < یاد شده (ج 1، ص 260، 265) و گفته شده است که او احتمالاً بعد از محمدبن عتاب تفلیس را از خالد تحویل گرفت اما پیش از آن در دورة فرمانداری حسن باذغیسی ، دومین جانشین خالد، به نام اسحاق برمی خوریم . هنگامی که سپاهیان بیزانسی تئوفیلوس (214ـ 227/ 829 ـ 842) به ونند (نزدیک قارْص ) رسیدند، سَهَک (اسحاق )، پسر اسماعیل ، آنها را شکست داد (قس استفان آسولیک ، ج 2، فصل 5، ترجمه دولوریه ، ص 171). در نتیجة چنین کار برجسته ای ، خلیفه واثق (227ـ232 / 842 ـ 847) اسحاق را به عنوان حاکم ارمینیه به رسمیت شناخت اما این امر زیاد طول نکشید. محمد، پسر و جانشین خالد، اسحاق را شکست داد و صناریه را بیرون راند. طبق > وقایعنامة گرجی < ، امیران محلی گرجی (که به دلیل دور بودنشان از حکومت مرکزی ، ترس کمتری از آن داشتند) از محمد در برابر اسحاق و هم پیمانانش (اهالی کاختیا و صناریه ) پشتیبانی کردند. در دورة فرمانروایی متوکل (232ـ247)، بُغای کبیر * به ارمینیه فرستاده شد. در ربیع الاول 238 / اوت 852 او از دَبیل به تفلیس رفت و از تپه های بلند کنار صُغْدَبیل (در منبع ، بلندیهای ماخاتا در شمال ایسانی = صغدبیل ) ناظر عملیات بود. اسحاق حمله ای ( به محاصره کنندگان ) کرد اما نفّاطینِ (پرتاب کنندگان آتش یونانی ) بغا، شهر را به آتش کشیدند. کاخ اسحاق طعمة آتش شد. ترکها و مورها او و پسرش ، عمرو، را دستگیر و زندانی کردند، اسحاق را گردن زدند و در جریان نابودی شهر بر اثر آتش سوزی ، پنجاه هزار(؟) تن جان خود را از دست دادند. مورها بازماندگان را زندانی و جنازه ها را نابود کردند. همسر اسحاق ، دخترِ حاکم سَریر (امیرنشین آوارها در شمال داغستان )، در صغدبیل بود که خووَیثیه (مردم ساسون ؛ مَیّافارِقین ) از آن دفاع می کردند. بغا، به این شرط که تسلیم شوند، به آنها امان داد و به عملیاتش در مسیر جَرْدَمان ( گردمان ) و بَیلقان ادامه داد (طبری ، سلسلة سوم ، ص 1414ـ1416؛ قس توماس آرتسرونی ، ج 3، بخش 9ـ10، ص 140ـ150؛ دستنوشته ای گرجی در کلیسای آتنی ، نشان می دهد که در 239 هجری بغا تفلیس را فتح کرد؛ قس جواخوف ، ج 1، ص 284). ویرانی امیرنشین مسلمان موکل سابق امویان ، کانون تجمع عناصر محلی ، یکی از خطاهای جبران ناپذیر خلافت بود. مؤلفان عرب (مسعودی ، ج 2، ص 67؛ یاقوت حموی ، همانجا) افول قدرت اعراب را در قفقاز از این زمان قید می کنند. بغا بزودی فرا خوانده شد (قس بروسه ، ج 1، ص 266ـ 268؛ توماس آرتسرونی ، همانجا). تا 922 ضرابخانه ای عباسی برای ضرب دِرهَم ، در تفلیس دایر بود (سکه های 210، 248، 250، 294، 298، 304، 307، 311، 312، 330، 331 شناخته شده اند؛ قس تیسن هاوزن ، 1873). مسعودی از مسجد ذوالقرنین (= متسختا، ج 2، ص 65) به عنوان مقر شاه جرزان ( الطنبغی ، تصحیح مارکوارت ، ص 186، به ارمنی : مَمبغی / مَمفَلی ، لقبی گرجی ) یاد می کند. ساجیان ، سالاریان ، شدادیان . ساجیان ، نخستین سلسلة مسلمان ( ایرانی ) که اختیار اداری بغداد را به دست آورده بودند، در آذربایجان به منصة ظهور رسیدند (276 یا 279ـ317؛ قس د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ساجیان » و واسمر، ش 5، ص 22ـ51). ابوالقاسم یوسف که برای کمک به مسلمانانِ منزوی شده در شمال به آنجا رفته بود، در ? 299/ 912 به تفلیس رفت و جعفربن علی (امیر تفلیس ) و قلعه های اوجَرمو و بوچورمه (در ایوری علیا؛ قس بروسه ، ج 1، ص 275، یادداشت 2) را محاصره کرد. > وقایعنامة گرجی < از لشکرکشی دیگری (بین 306 و 311/ 918 و 923) و بلافاصله پس از آن ، از ظهور سالاریان در برذعه (بَردَعه ) و آذربایجان خبر می دهد ولی منابع مسلمان در این باره خاموش اند. بگرات سوم و بگرات چهارم . زمانی که بگرات سوم ( ? 370ـ 405/ 980ـ1014) کارتلیا، ابخاز و تائو (در چوروخ ) و اَردَنوج را باهم متحد کرد، فضلون شدادی به ارمنستان یورش برد اما از گرجیها شکست خورد. با اینکه حکمرانان در کوتائیسی (خوثاثیسی ) اقامت می کردند، متسختا بازهم شهر سلطنتی تلقی می شد. در 421/ 1030 رجال گرجی و کاختی با کمک امیرجعفر تفلیسی ، علیه فضلون (فضلون گنجه ای ) لشکر کشیدند اما وقتی فضلون درگذشت ، لیپاریت اوربِلیانی ، حاکم قدرتمند تِریالتی (در خِرامی علیا)، جعفر را با نیرنگ دستگیر و تنها با درخواست شاه جوان ، بگراتِ چهارم (418ـ464/ 1027ـ 1072)، رها کرد. بگرات چهارم ظاهراً تمایل نداشت که تفلیس را توسط لیپاریت گردنکش تسخیر کند. جعفر دو باره در تفلیس مستقر شد ولی چند سال بعد، خود شاه ، تفلیس را به محاصره در آورد. محاصره دو سال به طول انجامید و ناگهان شاه بنا به نظر لیپاریت ، با جعفر صلح کرد. بعد از مرگ جعفر، ریش سفیدان تفلیس کلیدهای شهر را به بگرات که ارگ دارالجلال و برجهای تسقالقین و تابور را اشغال کرده بود، پیشکش کردند. سلجوقیان . در 440/ 1048 سپاهیان ابراهیم اینال (متوفی 451؛ در گرجی بهرام ـ لَم ) ( سلجوقی ) برای نخستین بار در باسیان (پاسین در علیای رود ارس ) پدیدار شدند. در ? 445/ 1053 سلجوقیان به گنجه لشکر کشیدند اما حرکت تلافی جویانة بیزانسیها که متحد بگرات چهارم بودند، شهر را نجات داد. در نتیجه ، مردم تفلیس دو باره بگرات را دعوت کردند اما دسیسه های لیپاریت باعث شد که بیزانسیها مدت سه سال بگرات را در قسطنطنیه زندانی کنند. بگرات قسمت اعظم قلعه هایش را هنگامی به دست آورد که آلپ ارسلان (حک : 455ـ 465/ 1063ـ1073) به طور ناگهانی به گرجستان تجاوز نمود (بروسه ، ج 1، ص 326). در 11 صفر 460/10 دسامبر 1068 آلپ ارسلان با همراهی شاهان ارمنستان و کاختیا (اغسرتان ، پسر گاگیک ، از دودمان کوریکوز که از 171 تا 498/ 787 ـ 1105 فرمانروایی کردند) و همچنین با همراهی امیر تفلیس به بگرات یورش بردند. کارتلیا اشغال شد و بسیاری از مسیحیان کشته یا زندانی شدند. شدادیان غرامت پرداختند. تفلیس و روستاوی به فضلون گنجه ای و «آنی » به منوچهر بن ابوالاسوار داده شد. در بهار 1069، بگرات به کارتلیا بازگشت . فضلون در ایسان (شهرکی در ساحل چپ ) اردو زد و با 000 ، 33 سپاهی ، این سرزمین را ویران کرد. بگرات فضلون را، که جادة میانی کاختیا را گرفته بود، شکست داد ولی اغسرتان فضلون را دستگیر و زندانی کرد. بگرات به بهای واگذاری تعدادی قلعه در ایورا، فضلون را آزاد کرد و او تفلیس را به بگرات تسلیم کرد که در آنجا فردی به نام سیتْلارابا (سیدالعرب ؟) ادعای امیری کرده بود. داوید دوم . احیای حکومت در زمان داوید دوم آغمشنبلی فضلون (احیا کننده ) ملقب به شاه «کارتلیا و ابخاز» ( ? 1089ـ 1125) رخ داد. داوید از میان باب اللاّ ن (داریال ) چهل هزار قپچاق پلوْستی و پنج هزار برده را که به مسیحیت گرویده بودند، به گرجستان آورد. این عناصر جنگجو، به رغم روحیة حکومت ناپذیری که داشتند (بروسه ، ج 1، ص 379)، داوید را در بیرون راندن سلجوقیان یاری کردند. داوید پرداخت خراج را متوقف و به مهاجرت فصلی ترکان به گرجستان پایان داد. او دخترش ، تامار، را به زنی به شروانشاه آخْسِتان (در گرجی اغسرتان ) داد و او را تیولدار خود کرد. فتح تفلیس در 515/1121. با شکایت مسلمانان تفلیس ، محمودبن محمدِسلجوق (512 ـ525/1118ـ1131)به گرجستان لشکر فرستاد که در آن نجم الدین غازی اَرْتُقی ، دُبَیس بن صدقة مزیدی (دوربز در > وقایعنامة گرجی < )، و برادر سلطان طغرل (حاکم ارّان و نخجوان ) با اتابک خود کونتوغدی ، شرکت داشتند. این سپاه در 2 جمادی الا´خرة 515/ 18 اوت 1121 وارد تریالتی و مَنْجَلیس شد اما داوید و قپچاقهایش ، آن را تارومار کردند. بعد از آن در 515، داوید به تفلیس حمله کرد، زیرا شهر می بایست «برای همیشه پایتخت و اسلحه خانه ای برای پسرانش » می شد (بروسه ، ج 1، ص 365ـ367؛ > الحاقات < ، ج 1، ص 230، 236ـ241؛ قس ابن اثیر، ج 10، ص 567 ـ 568؛ ( = دفرمری ، ص 26 ) ). ( بدرالدین ) عینی (761ـ 855/ 1360ـ 1451) ــ که منابعی را به کار برده که بیشتر آنها در دسترس نیستند (بروسه ، ج 1، ص 241) ــ گواهی می دهد که تفلیس آتش گرفت و غارت شد اما بر خلاف دیگر منابع که تأکید می کنند داوید مرتکب بی رحمیهایی شد (متای رهاوی در بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 230)، می گوید که شاه به احساسات مسلمانان حتی بیش از حاکمان مسلمان ، احترام می گذاشت . همچنین گفته شده است با اینکه سکه های شاه تصویر حضرت مریم را داشتند (قس پاخوموف ، ص 77ـ 81) داوید قول داده بود که با نقوش اسلامی ، سکه بزند. احتیاط زیاد در رفتار با مسلمانان ضروری بود، زیرا همانطور که > وقایعنامة گرجی < اذعان دارد، بین مسلمانان و مسیحیان هنوز درگیری سختی وجود داشت (قس بروسه ، ج 1، ص 380). داوید در تفلیس وارث بنوجعفر شد که معلوم نبود عرب بودند یا منشأ گرجی داشتند ( > وقایعنامة گرجی < ، ج 1، ص 367). عینی دورة حکمرانی مسلمانان در تفلیس را چهارصد سال اما دورة بنوجعفر را دویست سال ذکر کرده است . حدود 300/ 912، امیر تفلیس جعفر ( بن علی ) نامیده می شد (بروسه ، ج 1، ص 275). جانشین او در تفلیس سکه ضرب کرد که همان دِرهَمهای معروف به منصوربن جعفر، به تاریخ 342 و 343 (به نام خلیفه المطیع للّه ) و جعفر بن منصور به تاریخ 364 و 366 (به نام الطائع للّه ) بود. در دورة بگرات چهارم (418ـ465/ 1027ـ1072) نیز نام امیر تفلیس جعفر بود (پدر او، علی ، دارایی کلیسای اسوتی ـ تسخوولیِ متسختا را ربود). چهل سال پیش از آنکه داوید تفلیس را بگیرد، اعضای جوان خاندان بنوجعفر بر شهر حکومت می کردند که هر کدام به تناوب ، یک ماه قدرت را در دست داشتند. ابن اَزْرَق ، مورخ میّافارقینی ، در 548/ 1153 از تفلیس دیدار کرده و مدتی در آنجا بوده است ( رجوع کنید به مقدمة بَدَوی عبداللطیف عوض ، ص 42). او می گوید مردم در وضع مساعدی می زیستند (همان مقدمه ، ص 45). مغولها. گئورکی سوم لاشا (در زبان ابخازی به معنای «باشکوه »)، پسر تامار، که از 610 تا 620/1212 تا 1223 فرمانروایی کرد، خراج گنجه ، نخجوان ، ارزرم (کارنوکالاک ) و خلاط را وضع کرد اما در 617 (1220) سپاهیان مغولِ سوبوتای و جِبِه (به گرجی : سوبا و یاما، یا چأبا) در ایران ظاهر شدند. گرجیها به دفعات شکست خوردند. وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 1، ص 493) شکست در بِردوج (در بورچالا) را به عنوان آغاز شکستهای ارتشهای گرجی ــ که پیش از آن همیشه پیروز بودند ــ مورد توجه قرار می دهد. جلال الدین خوارزمشاه (متوفی 628) گرجیان را در شعبان 622/اوت 1225 در گرنی شکست داد (ابن اثیر، ج 12، ص 435؛ نسوی ، ص 142؛ بروسه ، > الحاقات < ، ج 1، ص 309). شلوه و ( اِیوانی ) از رؤسای گرجی و سران دیگر آنان دستگیر و زندانی شدند (جوینی ، ج 2، ص 159). تفلیس در 10 ربیع الاول 623/11 مارس 1226، اشغال شد. طبق گفتة جوینی (ج 2، ص 164)، جلال الدین ساکنان شهر را بخشید و به آنها اجازه داد از شهر خارج شوند و به ابخاز بروند اما همة عبادتگاههای مسیحیان را ویران کرد. از سوی دیگر، ابن اثیر (ج 12، ص 450ـ451) می گوید که شهر با حملة ناگهانی گرفته شد و همة آنهایی که اسلام را نپذیرفتند، کشته شدند. نَسَوی (ص 150) نیز قتل عام همة گرجیها و ارمنیهای تفلیس را تأیید می کند (قس بروسه ، ج 1، ص 504 ـ507). شرف الملک وزیر، حاکم شهر شد. هنگامی که او برای قشلاق به گنجه رفت ، گرجیها به تفلیس بازگشتند و با آگاهی از اینکه حفظ آن برای آنها غیرممکن است ، شهر را سوزاندند (نسوی ، ص 155). دومین ورود مغولها. جلال الدین در 628 از صحنه خارج شد اما بازمانده های خوارزمشاهیان برای شرق گرجستان مزاحمتهایی ایجاد و فئودالها را در قلعه هایشان حبس می کردند. هنگامی که مغولهای جورماغون از طریق گنجه وارد گرجستان شدند، تفلیس هنوز در مالکیت روسودان بود. این واقعه در 633/ 1236 اتفاق افتاد (بروسه ، ج 1، ص 333؛ بر اساس دسن ، ج 3، ص 75؛ ح 632/ 1235). روسودان تفلیس را به قصد کوتائیسی ترک کرد و حاکم تفلیس شهر را به آتش کشید (بروسه ، ج 1، ص 514: «ازینرو شهر تفلیس ویران شد»). نویانها، که وقایعنامه همیشه از چهار تن آنان (چَرمَغَن ، چَغَتَر، ایوسِر و بایجو) یاد می کند، کشور را اشغال و تفلیس را بازسازی کردند. حکومت روسودان به درة ریون محدود شد. هر دو داوید در میان حاضران قوریلتایِ ( مجمع عمومی شاهزادگان و امرای خاندان سلطنتی ) گیوک خان ( حک : 639ـ 647 ) در 643/ 1245 ذکر شده اند (قس جوینی ، ج 1، ص 203ـ 212؛ رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 805). چون داوید نارین مورد توجه هولاکو نبود، به ابخاز گریخت . وقایعنامه می نویسد «ازینرو بود که کشور ما به دو امیرنشین تبدیل شد» (بروسه ، ج 1، ص 546). گرجستان شرقی دو تیولدار عمده داشت : در یک سو، باتوخان (متوفی 653)، صاحب قلمرو شمالِ قفقاز، که آرزو داشت اقتدار خود را بر سراسر گرجستان گسترش دهد؛ در دیگر سو، ایلخانهای ایران که بر حقوق خود در آنجا اصرار می کردند. داوید، پسر لاشا، که از سخت گیریهای خوجه عزیز، جمع آوری کنندة مالیاتِ مغولها، ناراحت بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 1045 که او را «یکی از فرمانداران گرجستان » می نامد)، نزد پسرعموی خود گریخت . نویان اویرات ارغون تفلیس را اشغال کرد. در دورة حکمرانی اباقاخان (663ـ680)، برکه به قفقاز جنوبی بازگشت و به تفلیس رسید، که بسیاری از مسیحیان در آنجا قتل عام شده بودند (در 1266؛ دسن ، ج 3، ص 418). جانشین داوید پسر لاشا، پسرش دمیتری دوم بود (672ـ 688/ 1273ـ1289) که در بیشتر نبردهای اباقا و احمد شرکت جست اما خزانة او در دورة حکمفرمایی ارغون (683ـ690) توقیف شد و پس از فلک کردنش در اردو، سرش را از تن جدا کردند. گرجیها او را «شوا ـ تاو ـ داده بولی » (کسی که سرش را به عنوان قربانی داد) می نامند. مغولها شاهان متعدد دیگری را منصوب و سپس معزول کردند. داوید ششم (691ـ710/ 1292ـ1310) برای مذاکره با خانِ آل باتو (او تاخا = توختوقو) کوشش بیهوده کرد. او ناگزیر بود هیئتی مرکّب از اسقف ارتدوکس و قاضی تفلیس به حضور غازان (670ـ703) گسیل دارد (قس بروسه ، ج 1، ص 615 ( این امر گواه آن است که جلوس غازان خان موجب احیای اسلام گردید ) ). گرجیان به شرکت در همة عملیات جنگی مغولها ادامه دادند، که به هر حال نه آنها را از اذیت و آزار نجات داد (قس فعالیت نویان نوروز مسلمان در حکومت غازان : بروسه ، ج 1، ص 617) نه از کوشش برای تغییر دینشان رهاند (یعنی بعد از لشکرکشی 1307 گیلان ). گئورگی پنجم . بعد از مرگ الجایتو (716/1316)، گئورگی پنجم (برتسقینوالی ، «باشکوه ») با حمایت امیر چوپان ، بر تخت نشست (1316ـ1346). گئورگی با استفاده از اغتشاشات سالهای پایانی حکومت ایلخانان ، مغولها را بیرون راند. او یاغیان را نابود کرد و با اردوی خود به ایمِرْتی رفت و نه تنها سرزمینهای گرجی را تا اِسپر (اکنون ایسپیر)، بلکه همة سرزمینهای «نیکوفْسیا» (حدود 24 کیلومتری سوخوم / سوخومی در دریای سیاه ) تا دربند را با خود متحد کرد. تیمور. تیمور (736ـ807) در عهد سلطنت طولانی بگرات پنجم (761ـ 797/ 1360ـ 1395) ظاهر شد. مورخان رسمی دورة سلطنت او، عملیات جنگی او را در گرجستان «جهاد» قلمداد می کنند. در زمستان 788، تیمور عازم قارص شد (شرف الدین علی یزدی ، ج 2، ص 170 به بعد). بگرات ناگزیر خود را در قلعة تفلیس حبس کرد. شهر، تسخیر و شاه و ملکه زندانی شدند. وقایعنامه و توماس مِتسوپی ( رجوع کنید به نِوِه ، ص 37) به ارتداد شاه اشاره می کنند ولی آن را نیرنگ هوشیارانه ای می نمایانند که او را قادر ساخت تا دوازده هزار سرباز تیمور را به طورکلی نابود سازد و سرزمین خویش را پس بگیرد. پسر او گئورگی در 797/1395 جانشین پدر شد. در 796/ 1394 چهار امیر به ناحیة آخال تسیخه (آخیسخه )، برای درخواست قانون غزا، اعزام کرد. تیمور پس از تنبیه گرجیهایی که قراقالقانلیق («دارندگان سپر سیاه » =کوه نشینان گرجی ، پِشاویها و خِوْسورها) نامیده می شدند، از طریق تفلیس ، به شکی بازگشت . تیمور در بهار 802/ 1400 به تفلیس لشکر کشید و از گئورگی (گُرگین ) خواست که علیه سلطان طاهر به او کمک کند و چون پاسخ مناسب نشنید، سراسر کشور را ویران کرد (بروسه ، ج 2، ص 241) و گئورگی به کوهستان عقب نشینی نمود. سپاهیان تیمور در تعقیب گئورگی ، سِوانِتی را ویران کردند. گئورگی به ابخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر باز گرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل (همان ، ج 1، ص 668)، گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و او پذیرفت (همان ، ج 2، ص 250). تیمور در 804 از طریق سیواس ـ بغداد ـ تبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط پشتیبانی از او و نیز رفتار مناسب با مسلمانان ، به گئورگی امان داد (همان ، ج 2، ص 379). در زمستان 805 ـ 806/ 1403ـ1404 نیز ضمن عبور از تفلیس ، همة صومعه ها و کلیساها را ویران کرد و به بیلقان رفت . سراسر قلمرو بیلقان تا طرابزون نیز به عنوان تیول به شاهزاده خلیل میرزا داده شد (همان ، ج 2، ص 545). آق قوینلوها. در دورة تیموری ، اوزون حسن (حک : 857 ـ 882) وارد صحنه شد. بر اساس نوشتة منجم باشی (ج 3، ص 160)، او برای نخستین بار در 871، هنگامی که مسلمانان زندانی را از قلعه چِماقار(؟) رهایی بخشید، وارد گرجستان شد. گرفتاری شخصی او را از گرفتن آخال تسیخه باز داشت ولی در 877 دست به حمله زد. بگرات دومِ ایمرتی خلع گردید و سی هزار زندانی از گرجستان گرفته شد. بر اساس روایت واخوشت ، کنستانتین برای جلوگیری از تسخیر شهر تفلیس به دست بگرات ، آن را برای اوزون حسن محاصره کرد. اوزون حسن با به جا گذاشتن پادگانی در تفلیس ، حکومت را به کنستانتین واگذار کرد (قس بروسه ، ج 2، ص 13، 25) ولی در تاریخ عالم آرای امینی اثر فضل اللّه بن روزبهان ، نام حاکمی (ایالت ) که از سوی اوزون حسن گماشته شده بود، صوفی خلیل بیگ آمده است . این شخص تا زمان مرگ اوزون حسن در 882/ 1478، هنگامی که گرجیها شهر را بازپس گرفتند، در آنجا اقامت داشت . سلطان یعقوب آق قوینلو در 892 صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کوستاندیل (کنستانتین سوم ) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همة قلعه های کوجیر (کُجوری ، جنوب تفلیس ) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان بشدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقاایشک آقاسی شهر را گرفت (3 ربیع الاول 894 ؛ قس فضل اللّه بن روزبهان ، ص 338ـ 348). وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج 2، ص 326ـ327) ضمن تأیید بسیاری از جزئیات ، فتح تفلیس را تکذیب می کند. صفویان . در 929 شاه اسماعیل صفوی (حک : 905ـ930)، آغجه قلعه را تصرف کرد و با دادن قولهایی ، ارگ تفلیس را به دست آورد. او به کلیساها بی حرمتی کرد و مسجدی «در گوشة پل » بنا کرد (قس واخوشت ، در بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 23). این مسجد هنوز در ساحل راست پا بر جاست ( ( رجوع کنید به بخش اول مقاله ) ) . در 947 شاه تهماسب (حک : 930ـ984) تفلیس را ــ که حاکم آن ( کلبادگرجی ) که از جانب لوارساب (لهراسب ) اول تعیین شده و به ایرانیان تسلیم شده و اسلام آورده بود ــ محاصره کرد (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 84). سلطة عثمانی (986ـ1012/1578ـ1603). در 986/ 1578 در دورة سلطنت ( پرتلاطم و آشفتة سلطان محمد صفوی (985ـ 996) معروف به ) خدابنده ، عثمانیها به فرماندهی مصطفی لالاپاشا، از طریق سَم تسخه وارد گرجستان شدند و در جمادی الآخره /اوت تفلیس را، که داوودخان از آن گریخته بود، محاصره کردند. ترکها پادگانی را با دویست تن و یکصد توپ در تفلیس مستقر کردند. سنجقِ (پاشالیق ) تفلیس به محمد، پسر فرهادپاشا، داده شد (هامرـ پورگشتال ، ج 4، ص 68). دو کلیسا به مسجد تبدیل گردید. در شعبان /اکتبر، یک پادگان ترک در گوری مستقر گردید و به عنوان سنجق به سیمون داده شد. هنگامی که مصطفی پاشا به ارزروم بازگشت ، امامقلی خان ، پسر شمخال ، را اوزدِمیرپاشا به قتل رساند و سیمون تفلیس را به محاصره در آورد. حسن پاشا تدارکات پادگان را (همان ، ج 4، ص 74) تأمین کرد ولی درگیریها در پیرامون شهر ادامه داشت . در 988/1580 سرعسکر جدید، سنان پاشا، وارد تفلیس شد و یکی از پسرهای لوارساب را که اسلام آورده و یوسف نامگذاری شده بود، به سِمَتِ بیگلربیگی تعیین کرد. سیمون پیشنهادهایی به ترکها داد که پذیرفته نشد. در رجب 990/اوت 1582 محمدبیگ برای آوردن تدارکات از ارزروم عازم تفلیس شد ولی در گوری ایرانیها و گرجیها او را شکست دادند. فرهادپاشا خود در رأس یک سپاه جدید (ذیقعدة 989/ دسامبر 1581) تصمیم گرفت که شهرهای تحت سلطة عثمانیها را تقویت کند. در 992/1584 رضوان پاشا به تفلیس رفت . داوودخان پس از اندک تأملی جانب ترکها را گرفت . سیمون به رضوان حمله برد اما موفقیتی نداشت . ینی چریهای فرهادپاشا در آخال ـ کلاکی شورش کردند که این موضوع باعث عقب نشینی او شد. پس از لشکرکشی به تبریز در 995/1587، ایرانیها، آذربایجان و ماوراء قفقاز شامل گرجستان (معاهدة 24 جمادی الاولی 998/ 21 مارس 1590) را به عثمانیها واگذار کردند (قس وقایعنامة پسالتر مِشکی 966ـ995/ 1559ـ1587 در تاکاایشویلی ، ص 183ـ 214؛ هامر ـ پورگشتال ، ج 2، ص 481ـ497: بروسه ترجمه ای در حاشیه داده است ، ج 2، بخش 1، ص 411ـ 419). منبع اصلی که هامر ـ پورگشتال از آن استفاده کرده ، نصرت نامة علی است (ذیقعدة 985 ـ ذیحجّة 987/ ژانویة 1578 ـ ژانویة 1580). در بارة دیگر منابع ترکی ، قس بابینگر، ص 117، 181). سلطة عثمانی از 999 تا 25 جمادی الاولی 1012/1591ـ21 اکتبر 1603، هنگامی که مجدداً شاه عباس اول تفلیس را تسخیر کرد، کمابیش بی دردسر دوام یافت . شاه عباس اول و شاهان مسلمان گرجی . از 1044 تا 1068/ 1634ـ 1658، اتابک کیخسرو پسر قورقوره که از ایران آمده بود، با عنوان رستم در تفلیس به قدرت رسید. رستم عنوان ایرانی قوللر آقاسی را دریافت کرد و دربار خود را به سبک دربار ایران ترتیب داد. پادگانهای ایرانی در گوری و سورام / سورامی مستقر شدند. زندانیان گرجی که به اسلام گرویده بودند، از ایران باز گردانده شدند و طریقة زندگی و رسوم ایرانی باب روز شد. رستم جشن ازدواج خود را هم در کلیسا هم در مسجد برگزار کرد و کلیسای متسختا را مرمت نمود. واختانگ (که مسلمانان او را شاه نواز اول می خوانند)، فرزند خواندة رستم ، جانشین او شد (1068ـ1087/ 1658ـ 1676) و سیاست ایران دوستی ادامه یافت . شاه عباس دوم (1052ـ1077/ 1642ـ1667) با دختر شاه نواز ازدواج کرد. این زن اگرچه مسلمان بود، طرفدار دین مسیح بود و حتی آیینهای اعتراف و عشای ربانی را، که در سلطنت رستم مردم از انجام آن «خجالت می کشیدند»، دو باره برقرار کرد (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 79). گئورگی یازدهم (شاه نواز دوم ) از شاه سلیمان اول (حک : 1077ـ 1105) خلعت دریافت کرد. در 1099/1688 او قربانی دسیسه های خویش در کاختیا شد و شاه ، ایراکلی ( هراکلی ) اول ( 1099ـ 1102/ 1688ـ1691؛ 1107ـ 1115/ 1695ـ1703 ) را به جای او تعیین کرد. این شخص که در روسیه پرورش یافته بود، به اسلام گروید و خود را نظرعلی خان نامید. شاه کاختیا محمدقلی خان (کنستانتین سوم ) در 1135/ 1723، با جانبداری از لزگیها علیه واختانگ ، تفلیس را گرفت ، که در مدت سه روز غارت شد. دومین سلطة عثمانی (1135ـ1147/1723ـ1734) . در رمضان 1135/ ژوئن 1723 سرعسکر ابراهیم پاشا، بَکَر (در فارسی شاه نواز و در ترکی ابراهیم پاشا) را در تفلیس مستقر کرد. ینی چریها قلعه را تسخیر کردند. بکر شورش کرد ولی ترکها نیروهای تقویتی به فرماندهی یسه ، عموی بکر (که نام عبداللّه را پذیرفته بود)، به تفلیس اعزام داشتند. در این بین معاهدة 22 ذیحجّة 1135/ 12 سپتامبر 1723 ایران و روسیه به امضا رسید که بر طبق آن ولایات خزر به روسیه واگذار شد. معاهدة عثمانی و روسیه نیز در اول شوال 1136/ 12 ژوئن 1724 در استانبول منعقد شد؛ روسیه ، داغستان و نوار باریک مرزی را نگه داشت و عثمانی سراسر ماوراء قفقاز تا شماخی ، شامل سرزمینهای گرجی ، را به دست آورد (هامر ـ پورگشتال ، ج 7، ص 299ـ 308). در ذیحجّة 1136/ اوت 1724 واختانگ ، شاه معزول ، با 400 ، 1 تن از ملتزمان خود به روسیه رفت . اقامت عثمان توپال پاشای نجیب زاده در تفلیس ، در بین گرجیها خاطرة خوشی برجای گذاشت (بروسه ، ج 2، بخش 1، ص 129). نادرشاه . نادر پس از خلع شاه تهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145/ 1723ـ1732) از سلطنت ، مجدداً ماوراء قفقاز را فتح کرد. هنگامی که او درگیر عملیات نظامی در داغستان بود (1147/ پاییز 1734) اسحاق پاشای تفلیسی با سپاهی عازم یاری رسانی به گنجه بود که تیموراز (پسر نظرعلی خان = ایراکلی اول ) و برادرزادة او (علی میرزا = الکساندر، پسر امامقلی = داوید سوم ) به اسحاق پاشا حمله بردند و او را وادار ساختند در ارگ تفلیس پناه بگیرد. نادر، با شعف بسیار هدایایی به دو شاهزاده داد (استرآبادی ، ص 82). در محاصرة گنجه ، نادر به صفی خان بغایری دستور داد که با کمک اشراف گرجی (ماوراوان و ازناووران ) تفلیس را محاصره کند (همان ، ص 84). در 1158/1745، نادر عوارض گمرکی به مبلغ پنجاه هزار تومان برای گرجستان تعیین کرد. تیموراز (شاه کارتلی ، 1157ـ 1175/1744ـ1762) برای گرفتن تخفیف عازم تبریز شد ولی هنگام رسیدن به آنجا خبر مرگ نادر (1162/ 1749) را شنید. جانشین نادر، علیقلی خان ، شوهر خِتوان ، دختر تیموراز، بود. بگراتیهای کاختیا. در دورة اغتشاشات پس از مرگ نادر و سلطنت کریم خان زند (1162ـ1193)، حاکم متمایل به صلح جویی که نفوذش در شمال ارس گسترش نیافت ، آرامشی موقتی در گرجستان حاکم شد. این فرصت به طور ماهرانه از سوی تیموراز و فرزند او ایراکلی دوم (پادشاه کاختیا، 1157ـ 1175/1744ـ1761؛ پادشاه کارتلیا و کاختیا 1175ـ 1204/1761ـ1790) مورد بهره برداری قرار گرفت . دوران سلطنت تیموراز و پسرش ایراکلی دوم (1176ـ1204/ 1762ـ 1790)، یکی از شادترین دوره ها در تاریخ گرجستان است . ایراکلی در 1165/1752، آزادخان افغان ، رقیب سلسلة زندیه ، را در نزدیکی ایروان شکست داد و در 1173/ 1760 در قازاخ دستگیر کرد و به دربار کریم خان فرستاد. کردهای ایروان را در 1179، 1184، 1194/ 1765، 1770 و 1780 گوشمالی داد و سپاهیان گرجی آنها را تا ناحیة بایزید تعقیب کردند. به رغم همة این موفقیتها، موقعیت گرجستان متزلزل بود و تیموراز در 1173/ 1760، برای کمک گرفتن ، به روسیه رفت ولی وقتی به آنجا رسید که چند روز از درگذشت ملکه الیزابت گذشته بود. خود او نیز بین یکی از روزهای 12 تا 24 جمادی الا´خره 1175/ 8 ـ20 ژانویة 1762 در سن پترزبورگ درگذشت و ایراکلی دوم شاه گرجستان شد. ایراکلی با حکومت بر پادشاهیهای متحد گرجستان ، سیاست تجدید مناسبات با روسیه را ادامه داد. در 23 شعبان 1197/ 24 ژوئیة 1783 پیمان ایجاد یک کشور تحت الحمایه به امضا رسید. روسیه به ایراکلی در بارة سرزمینهایش تضمین و به او اجازه داد بر سیاست داخلی نظارت کامل داشته باشد ولی سیاست خارجی را روسیه تعیین کند. یک نیروی روسی به تفلیس اعزام گردید ولی در 1201/ 1787 فرا خوانده شد. قاجارها. پس از پیروزی قاجارها بر زندیه ، آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) در 26 صفر 1210/ یازدهم سپتامبر 1795 شوشی را در قره باغ به محاصره در آورد و سپس به تفلیس ، که در 11 سپتامبرِ همان سال تسخیر شده بود، بازگشت و به طرز وحشتناکی شهر را چپاول کرد (قس بروسه ، ج 2، بخش 2، ص 260؛ اولیویه ، ج 3، ص 78 و شهادت پزشکی مجاری که خود شاهد ماجرا بود). شاه ایراکلی در فاصله 24 رجب تا 5 شعبان 1212/ 13 ـ 23 ژانویة 1798 فوت کرد و پسرش گئورگی دوازدهم جانشین او شد. فتحعلی شاه قاجار (حک : 1212ـ 1250) درگیر منازعات با رقبای خود بود. گئورگی سپاهی متشکل از دوهزار لزگی تحت فرماندهی دو پسرش ، از قارص ، اعزام کرد ولی در این بین دسیسه های داخلی خانواده اش موقعیت او را به مخاطره انداخت . گئورگی در 1214/1799 سفیری به سن پترزبورگ گسیل داشت به این منظور که گرجستان نه تنها باید ایالتی تحت الحمایه باشد، بلکه مانند دیگر ایالتهای روسیه ، تحت قدرت کامل امپراتور در آید. از سوی دیگر، سلطنت نیز می بایست برای این سلسله تضمین می شد. پاول اول در اول شعبان 1215/ 18 دسامبر 1800 بیانیة الحاق گرجستان را امضا کرد اما گئورگی در 11 شعبان / 28 دسامبر و پاول در 25 شوال / یازدهم مارس درگذشتند. در ذیقعده ـ ذیحجّه / آوریل ، فرستادگان گرجی از امپراتور آلکساندر اول درخواست کردند که شاهزاده ای گرجی را با عنوان نایب امپراتور و شاه گرجستان به حکومت بگمارد. در 3 جمادی الاولی 1216/ 12 سپتامبر 1801 آلکساندر اول ، با این ادعا که استقرار دوبارة حکومت سابق به صورت تحت الحمایه امکان ندارد، بیانیة پاول اول را تصویب کرد. معاهدة فینکنشتاین (1222/ 1807) که طبق آن ناپلئون (حک : 1804ـ1821/ 1220ـ1237) حقوق ایران را در گرجستان به رسمیت شناخت ، هرگز عملی نشد و بر اساس مادّة سوم معاهدة 1227/ 1812، ایران از ادعاهای خود در مورد سرزمینهای گرجستان چشم پوشی کرد. از 1335/1917 به بعد. اوضاع تفلیس تا انقلاب 1917 روسیه بدون تغییر باقی ماند. ماوراء قفقاز از روسیه جدا شد و در 29 جمادی الا´خره 1336/ 12 آوریل 1918 استقلال خود را اعلام داشت . تفلیس پایتخت جمهوری فدرال شد ولی مسلمانان از جنگ با ترکیة ( عثمانی ) سر باز زدند و شورا (14 شعبان / 26 مه ) با تجزیة ماوراء قفقاز موافقت کرد. سه جمهوری گرجستان ، ارمنستان و آذربایجان تشکیل شد و تفلیس دو باره پایتخت گرجستان گردید. در 16 شعبان 1336/ 28 مه 1918 موافقتنامة موقتی بین گرجستان و آلمان به امضا رسید. نیروهای آلمانی در تفلیس حضور پیدا کردند؛ پس از متارکة جنگ ، آنها جای خود را به نیروهای انگلیسی دادند. در 16 جمادی الاولی 1339/26 ژانویة 1921، متفقین استقلال گرجستان را به رسمیت شناختند ولی در جمادی الا´خره / فوریه ، پس از چند نبرد، قدرت به دست پارتیزانهای اتحاد شوروی افتاد. ماوراء قفقاز به عنوان جمهوری فدرال سازماندهی شد که خود قسمتی از اتحاد شوروی را تشکیل می داد؛ ازینرو، تفلیس مرکز دولت مرکزی ماوراء قفقاز و در عین حال پایتخت جمهوری گرجستان شد. تفلیس قدیمی از چهار بخش تشکیل می شد که سه بخش آن در ساحل راست کُر واقع بود (که در ساحل رود از شمال به جنوب ، به شمال غربی ـ جنوب شرقی انحنا پیدا کرده است ): 1) کالا یا کالیسی (درِ غربی قلعه )، بخش قدیمی اینتراموروس (بین نهرهای سولولاکی و دبه خانه که به کُر می ریزند)، و ارگ نارین قلعه . 2) شهر احتمالاً تفیلیسی نامیده می شد که در پیرامون چشمه های آب گرم رشد کرده بود (که بنا به بروسه ، ج 1، بخش 1، ص 80، ساکنان ارمنی آن را بنیان نهاده اند). شهر در ساحل کُر و در روبرو و پایین کالا قرار داشت . شاه صفی گروهی از سیدها را در ارتفاعات تابور (در شرق دبه خانه ) سکونت داد؛ ازینرو نام ایرانی این ناحیه سیدآباد بود. 3) بخش خارجی گارت ـ اوبانی نزدیک میدان اسبدوانی (اَسپارز)، بالا و در جهت شمال دو بخش نخست . 4) بخش واقع در ساحل چپ روبروی کالا به نام ایسانی یا نیسانی (بعدها آولابار ) و ارتفاعات ماخاتا در شمال آن . ایسانی با صغدبیلِ منابع عربی مطابقت دارد. گورستان صغدبیل (در زبان گرجی «محل ناله کردن ») در زندگی سَنت اَبو ذکر شده است (قس بروسه ، > الحاقات < ، ص 136؛ شولتسه ، ج 13، جزوه 4، ص 35). همان نام دو بار در > وقایعنامة گرجی < آمده است (قس بروسه ، ج 1، ص 407، 633). سه ارگ در تفلیس مشخص شده است : 1) ارگ قدیمی تابور (کورچی قلعه ) بر روی تپة ساحل راست دبه خانه ، که در 1199/ 1785 بکلی ویران شد. این ارگ که دروازة جنوبی کالا را محافظت می کرد، دروازة گنجه نامیده می شد. 2) ارگ نارین قلعه در تپة کالا. به نظر می رسد که این قلعه پیش از اسلام شوریس ـ تسیخه نام داشته است (واخوشت ). این ارگ در 1233/ 1818 تخلیه شد (قس گامبا، اطلس ، تصویر 33). 3) ارگ ساحل چپ (ایسانی )، که به عنوان سرپُل عمل می کرد. در 1140/ 1728 ترکها برای آخرین بار شروع به سنگربندی و ایجاد استحکامات نظامی در این محل کردند اما کار را ناتمام گذاشتند. قدیمترین قصر از قصرهای سلطنتی ، متخی ، در ساحل چپ روبروی پل قدیمی است . در 1048/ 1638 رستم شاه مسلمان قصری به طول حدود 120 متر در امتداد کُر در تفلیس بنا کرد. در اینجا شاردن به حضور شاه نواز رسید. کمی دورتر به سوی جنوب ، شاه واختانگ ششم قصری ساخت که کاملاً به سبک ایرانی تزئین شده بود. ترکها در 1137/1725 این قصر را ویران کردند (قس یوسلیان ، 1866، ص 239). منابع : برای اثر معیار در این زمینه ؤ (30) M. F. Brosset, Histoire de la Gإorgie , St. Petersburg, 1849- 1857: vol. I/1 (شامل مدمة مهمی از مؤلف و تاریخ قدیم تا 1450) ; vol. I/2 < الحاقات > (31) ; (برای تدوین آن منابع ارمنی و اسلامی نیز به دقت بررسی شده است ) vol. II/1 (32) ; (شامل تاریخ شاهزاده واخوشت ، ‌ 1450ـ1750،و در پی آن > الحاقات < ) vol. II/2 (33) ; (شامل وقایعنامه ها، خاطرات و جز اینها، حدود 1659ـ1856) قس Laurent Brosset, Bibliographie analytique des ouvrages de M. F.Brosset ) 1824-79 ), St. Petersburg 1887 .(تحلیل 271 کتاب و ماله ) برای تاریخچة منابع قس ترجمة سه وقایعنامه از Takaishwili در (34) Sbornik materialow , Tiflis 1900, XXVIII , 1-214. این وقایعنامه ها با Geography شاهزاده واخوشت (مسکو 1745) تکمیل می شود، ترجمة فرانسوی از Brosset, Description gإopraphique de la Gإorgie , St. Petersburg 1842, (همراه با نشه های اصلی ) ترجمة روسی از (35) Djanash ¢ wili, Tiflis 1904, in Zap. Kawk. Otd. Russ. Geogr. Obshc § ., XXIV ., fasc. 5; نیز ؤ (36) ( ابن اثیر؛ (37) ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، بیروت 1974 ) ؛ (38) ( محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، تاریخ نادری ، چاپ سنگی تبریز 1268؛ (39) اسکندرمنشی ) ؛ (40) ( بلاذری ) ؛ (41) جوینی ؛ (42) ( رشیدالدین فضل اللّه ؛ (43) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران 1336 ش ) ؛ (44) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (45) ( فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن 1992 ) ؛ (46) مسعودی ، مروج (پاریس )؛ (47) ( احمدبن لطف اللّه منجم باشی ، صحائف الاخبار ، (ترجمة ترکی )، ج 3، استانبول 1285؛ (48) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران 1344 ش ) ؛ (49) یاقوت حموی ؛ (50) ( یعقوبی ، تاریخ ) ؛ (51) Franz Babinger, Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke ; (52) Defrإmery, "Fragments des gإographes et historiens arabes et persans inإdits relalifs aux anciens peuples du Caucase", JA , 1849, XIII , 457-523, XIV , 447- 514, 1850, XVI , 50-75, 153-201, 1851, XVII , 105- 162;53- Djawakhishwili, Kharthvel eris istora , Tiflis 1913;54- Djawakhow, Khristianskiy Vostok , 1912, I/1, 104- 114; (55) D'Ohsson, Histoire des Mongols , 1834-1835, passim; (56) EI 1 , s.v. "Sa ¦ djids" (by Cl. Huart); Gamba, Voyage dans la (57) Russie mإridionale , Paris 1826, II , 154-184 (Tiflis); (58) [Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches Graz 1963 ]; (59) P. Iosselian, Istoric § eskii vzgliad , Tiflis 1849 (تاریخ گرجستان در دورة شاهان مسلمان 1569ـ1729) ; (60) idem, Opisaniye drewnostey Tiflisa , Tiflis 1866 (Muhammadan antiquities), 238-273; (61) Marquart, Osteurop. und ostasiat. Streifzدge , Leipzig1903: Ekurs IV ., Der Ursprung d.iberischen Bagratiden , 391-436; (62) Muralt, Essai de chronologie byz ., St. Pertersburg 1855; (63) F. Nةve, Exposإ des guerres de Tamerlan et Schah-Rokh dans l'Asie occidentale (from Thomas of Metsoph), Brussels 1860 (extract of the vol. XI . in Mإmoires ... publiإs par l'Acad. royale de Belgique) ; (64) Olivier, Voyages en Orient ; (65) Pakhomow, Monet i ° Gruzii , I, (down to the XIII th century), in Zap. Numizm. Otd. Russ. Arkh. Obshc § ., I, fasc. IV , St. Petersburg 1910; (66) Claudius Ptolemy, Geography ; (67) Schulze, Das Martyrium d. hl. Abo von Tiflis, Texte und Untersuchungen , 1905; (68) Thomas Artsruni, III , ch. 9-10, ed. Brosset, St. Petersburg 1874; (69) Tiesenhausen, Monnaies des khalifs orientaux , St. Petersburg 1873; (70) R. Vasmer, O monetakh Sadjidow,Izwestia Obshc § . izuc § . Azerb ., Baku 1927. (71) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه . / و. مینورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام ) / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٣٠

 

تِفلیس ، پایتخت گرجستان و نیز قسمت شرقی گرجستان (کارتلیا).

در گرجی این شهر تیفلیسی یا تهبیلیسی مشتق از واژة تپهیلی (به معنای گرم ، منسوب به چشمه های آب گرم تفلیس ) و در عربی تَفْلیس (بلاذری ، ص ٢٠٠: طَفلیس ) نامیده می شود.

جغرافیا

جغرافیای طبیعی . اراضی تفلیس در هزارة چهارم تا سوم پیش ازمیلاد مسکون شد. برای اولین بار در سالنامه های قرن چهارم میلادی ، از تفلیس به عنوان قلعه ـ شهر نام برده شده است . تفلیس به علت واقع شدن در محل تلاقی راههای مهم ، همیشه دارای اهمیت منطقه ای بوده و همین ویژگیها، سبب گسترش و توسعة این شهر از دیرباز تاکنون شده است (امیراحمدیان ، ص ٩٢).





این شهر در ١٢٠ کیلومتری رشته کوه قفقاز بزرگ و ٢٥٠ کیلومتری دریای سیاه قرار دارد و با شهرهای تاشکند، استانبول ، رم ، بارسلون ، بوستون و شیکاگو هم عرض است (همان ، ص ٩٣).

شهر در دو طرف ساحل رود کُر * / کور (به زبان گرجی متکواری ) در درون دره ای گسترده است . این رود که از کوههای شرقی ترکیه سرچشمه می گیرد، به طول ٣٦ کیلومتر در شهر جاری است . سد اورتاچالا سرعت جریان آب را در مسیر شهر کاهش می دهد و رژیم آبی آن را تنظیم می کند (همانجا).

پنج نهر کوهستانی ، که از آبراهه های زیرزمینی می گذرند، از دامنه های اطراف تفلیس به کر می ریزند: دیگمیس تسکالی ، وِرِه و تساوکیسیس تسقالی / تسکالی از مغرب ، گلدانیس تسکالی و لوچینیس تسکالی از مشرق . دو دریاچة کوچک به نام لیسی و کو در دامنه های شمالی تفلیس واقع شده اند. «دریاچة تفلیس » در پشت رشته کوه ماخات واقع است و پیرامون آن ، دشت سامگوری قرار دارد (همان ، ص ٩٣ـ٩٤). کوههای مِتاتْسْ میندا در مغرب ، تابوری و تیغه های سُولالاکی در جنوب و رشته کوه ماخات در مشرق شهر واقع شده اند (همان ، ص ٩٣). در دامنه های شمال شرقی کوه تابوری ، چشمه های آب گرم جریان دارد که دارای ترکیبات قلیایی و سولفات است (همانجا).

تفلیس در گذشته های دور، ابتدا در طول سواحل رودخانه رشد کرد. بعدها با افزایش جمعیت ، ساخت و ساز به دامنه ها و تپه ها و فلاتهای اطراف رودخانه کشیده شد که این فلاتها در شمال و شمال شرقی شهر واقع شده است . قسمتهای جنوب شرقی شهر از خیابانهای تنگ و خانه های قدیمی دو یا سه طبقه تشکیل شده که مجموعة قدیمی شهر تفلیس را تشکیل می دهد (همان ، ص ٩٤).

هوای تفلیس به سبب نسیمی که از کوهستانها در دره های اطراف می وزد، همیشه پاکیزه است . متوسط درجة حرارت آن ْ٢ر١٣است . در گرمترین ماه تابستان ، درجة حرارت به ْ٢ر٢٥ و در سردترین ماه زمستان به ْ٩ر٠- می رسد. از آذر تا اسفند (بین ٣٠ تا ٣٥ روز) دمای هوا به زیر صفر می رسد (همان ، ص ٩٤ـ ٩٥). متوسط سالانة بارندگی ٥٠٥ میلیمتر است که ٣٤ آن در ماههای گرم می بارد. حدود ٢٥ روز از فصل تابستان آن بسیار گرم است و دمای هوا تا ْ٣٠ بالا می رود (همان ، ص ٩٤).

جمعیت . بر اساس آخرین سرشماری (١٩٨٩)، جمعیت شهر تفلیس ٩٣٦ ، ٢٤٦ ، ١ تن بوده است ، متشکل از: ١ر٦٦% گرجی ، ١٠% ارمنی ، ٧ر٢% اوسِت (آس )، ٤ر٢% کُرد، ٨ر١% یونانی ، ٤ر١% آذربایجانی و ٣ر١% اکرائینی . یهودیها و یهودیهای

گرجی ، آسوریها، بلاروسیاها (روسهای سفید) و تاتارها از دیگر اقوام ساکن تفلیس اند که نسبت هر کدام از آنها، کمتر از ١% کل جمعیت شهر است . ارامنة تفلیس و روسها و یهودیها، از جمله اقوامی هستند که تعداد آنها در فاصلة ١٩٧٩ تا ١٩٨٩ کاهش یافته است . احتمالاً جنگ آذربایجان و ارمنستان در کاهش ارامنه بی تأثیر نبوده است . مهاجرت یهودیهای شوروی سابق به فلسطین اشغالی نیز ممکن است سبب کاهش تعداد یهودیها در طی سالهای یاد شده باشد (همان ، ص ٩٥).

به نوشتة مینورسکی ( د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٧٦٢)، در ١١٩٧/ ١٧٨٣ پس از سلطنت تیموراز و ایراکلی ، شهر ٤٠٠٠ خانه با ٠٠٠ ، ٦١ سکنه داشت . در ١٢١٨/١٨٠٣ شهر فقط بین ٢٧٠٠ تا ٣٠٠٠ خانه با ٠٠٠ ، ٣٥ تن جمعیت داشت . این کاهش جمعیت به علت حملة آقامحمدخان در ١٢٠٩ـ١٢١٠/ ١٧٩٥ بود. یکی دو دهه بعد، جمعیت بسرعت افزایش یافت . در سرشماری ١٣٤٠ـ١٣٤١/١٩٢٢، تفلیس ٩٥٨ ، ٢٣٣ تن جمعیت داشت که از آن میان ٣٠٩ ، ٨٥ تن ارمنی ، ٨٨٤ ، ٨٠ تن گرجی ، ٦١٢ ، ٣٨ تن روسی ، ٧٦٨ ، ٩ تن یهودی ، ٩٨٤ ، ٣ تن ایرانی ، ٢٥٥ ، ٣ تن ترکهای آذری ، ٤٥٧ ، ٢ تن آلمانی و غیره بوده اند.

وصف تفلیس . به نوشتة احمدبن اسحاق یعقوبی (ص ٣٦٣ـ ٣٦٤) در قرن سوم ، تفلیس شهری در ارمنستان و فاصلة میان آن و قالیقلا، سی فرسخ بود. رودخانة بزرگ ، یعنی رودخانة کبیر(کر) که از شهر قالیقلا سرچشمه می گیرد، از میان این شهر می گذشت . اصطخری در قرن چهارم ، اهمیت تفلیس را از دربند * (باب الابواب * ) کمتر دانسته و از دو دیوار آن یاد کرده است . وی تفلیس را شهری پرنعمت ، با میوه های بسیار و کشاورزی پر رونق ذکر کرده که آب گرمابه های آن بدون نیاز به آتش ، همانند حمامهای طبریه ، گرم بوده است . وی یادآوری می کند که در همه اَرّان شهری بزرگتر از بردعه * و دربند و تفلیس نیست و رود کر که آبی خوش دارد، از میان تفلیس می گذرد (ص ١٨٥ـ ١٨٩). ابن حوقل (قرن چهارم ) اطلاعات نسبتاً جامعی در بارة تفلیس ارائه داده است . وی می نویسد که تفلیس در وسعت به باب الابواب نمی رسد و دو حصار گِلی و سه دروازه دارد، و دارای مسجدجامع و شهری «فراخ نعمت و استوار و پر برکت و ارزان کالا» ست و بر سایر بلاد مشابه ، برتری دارد. در تفلیس علاوه بر حمامهای طبیعی ، آسیاهایی ساخته اند که با استفاده از آب رود کر، گندم را آرد می کند (مانند آسیاهای موصِل و رَقّه ). در آنجا شعائر اسلام برپاست و مسجدجامع آن از هر پلیدی محافظت و از طرف سلطان با شمع و قندیل و جز آن روشن می گردد. اذان در همة مساجد به بانگ بلند خوانده می شود و کسی مانع نیست . مسلمانان با گرجیان آمیخته اند و مذهب مسلمانان شهر، تسنن محض بر پایة مذاهب قدیم است و علم حدیث و نیز محدّثان را بزرگ می شمارند و مردم آنجا سالم و غریب نوازند (ص ٣٤٠). مؤلف کتاب حدودالعالم (ص ١٦٢) نیز از بزرگی ، آبادی و نعمت بسیار شهر و دو باروی آن یاد می کند و آن را «ثغر می داند بر روی کافران ». در قرن چهارم ابودُلَف (ص ٤٦) از شهر تفلیس و از حمامهای گرم آن بدون نیاز به آتش ، از آسیاها و از دیوار عظیمی که دور شهر کشیده اند یاد می کند.

خاقانی شروانی نیز بارها به تفلیس سفر و در آنجا اقامت کرده و در وصف تفلیس شعر سروده است (ص ٧٥٩).

به نوشتة حمداللّه مستوفی (ص ٩٣) در قرن هشتم ، تفلیس از اقلیم پنجم است که در دره واقع است و این شهر از طرفی محدود به کوه است و آب رودخانة کر از میان آن می گذرد و خانه های آن در کنار رود کر یکی بر روی دیگری ساخته شده است ؛ یعنی ، بام یکی ، حیاط دیگری است . در آنجا حمامهای آب گرم طبیعی هست و محصولاتش غلات از نوع بسیار خوب ، و میوة آن کم است .

ابوالفداء در همین قرن ، تفلیس را شهری براستی پر نعمت و پر میوه معرفی می کند و می گوید که مسلمانان پس از آنکه تفلیس را گشودند، زمان درازی در آن ماندند و علمای بزرگی نیز از آنجا برخاستند، سپس گرجیان نصارا آن دیار را پس گرفتند (ص ٤٠٣).

مارکوپولو، سیاح ونیزی (متوفی ١٣٢٤ میلادی )، در سفر خود از ایتالیا به چین ، از تفلیس گذر کرده و آن را شهری بزرگ نامیده و روستاها و قلعه های پیرامون شهر را وصف و از ساکنان مسیحی ارمنی ، گرجی و از مسلمانان و یهودیان ، یاد کرده است (ص ٥٠، حواشی یول ، ش ٣، ص ٥٦ ـ٥٧).

در قرن یازدهم ، حاجی خلیفه گزارشی مختصر، متعلق به سالهای ١٠٣٩ـ ١٠٤٥، از تفلیس ارائه کرده است . اولیا چلبی نیز در همان قرن ، تفلیس را وصف و جزئیات بسیاری در بارة ارگ شهر عرضه کرده است . به نوشتة وی (ج ٢، ص ٣١٧ـ ٣١٨) بخش بزرگتر شهر، که در ساحل راست کُر واقع بود، شش هزار گام محیط و باروهای آن شصت ذراع بلندی داشت . شهر دارای هفتاد برج و پادگانی با سه هزار سرباز بود. خندقی وجود نداشت . برجی نیز برای تأمین آب قلعه ساخته شده بود (سولوق قُله ). در ارگ بزرگ ششصد خانة گِلی بود و در ارگ کوچکتر (در



ساحل چپ ) فقط سیصد خانه بود ولی این ارگ به واسطة باروهایش ، بسیار محکم بود.

شاردِن ، سیاح فرانسوی ، نخستین فرد اروپایی است که بتفصیل از تفلیس گزارش داده است . وی که در ١٠٨٤/ ١٦٧٣ از تفلیس عبور کرده ، می نویسد تفلیس اگر چه بزرگ نیست ، از قشنگترین شهرهای ایران است . این شهر در دامنة کوهی واقع است و رود کر در شرق این کوه جریان دارد. بیشتر خانه هایی که در سمت راست رود ساخته شده ، بر روی صخره بنا شده اند. دور شهر قلعه های محکم وجود دارد و از هر طرف ، به غیر از سمت رودخانه ، دیوار مستحکمی دور شهر کشیده اند. امتداد شهر، طولی و از جنوب به شمال است . در دامنه کوهی در جنوب ، قلعة بزرگی واقع است که ساکنان آن از رعایا و سپاهیان ایرانی الاصل هستند. میدانِ جلو این قلعه ، محل اجتماع اهالی شهر در بازار است . قلعة مذکور مأمن و پناهگاه (بست ) اشخاص مقروض یا خطاکاران است (ج ٢، ص ٧٢ـ٧٣). وی همچنین می نویسد در تفلیس چهارده کلیسا وجود دارد که شش کلیسا مخصوص گرجیهاست و باقی به ارامنه تعلق دارد. با وجودی که شهر تحت سلطة ایران و در تصرف مسلمانان است ، مسجدی در آن بنا نکرده اند. به نوشتة او مسلمانان چند بار خواستند مسجدی بسازند ولی گرجیها و ارامنه مطّلع شده به زور اسلحه نگذاشتند این کار سربگیرد (ص ٧٦ـ٧٩). شاردن یک اطلس (تصویر ٣) نیز تنظیم کرده که منظره ای عمومی از تفلیس را در بر دارد. در همین اطلس نوزده اثر تاریخی نشان داده شده است .

در دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥)، قلعة تفلیس از استحکامات نظامی شهر بود که از یک سو به کوه و از دیگر سو به رود کر محدود می شد. پلی بسیار محکم در آنجا ساخته بودند که برای رفتن از تفلیس به ولایت گرجستان از آن پل استفاده می شد و شهر تفلیس در جانب غربی پل واقع بود. قلعه چند حمام داشت و ارتفاع برجهای آن زیاد و غیر قابل نفوذ بود، چنانکه از هیچ طرف تسلط بر آن متصور نبود، چون در سه طرف آن کوههای بلند واقع بود و یک طرف آن رودخانه کر می گذشت و به همین سبب مکانی برای اقامت و نزول لشکر در حریم شهر و قلعه نبود (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٨٤، ج ٢، ص ٧١٧ـ ٧١٨).

از قرن دوازدهم / هجدهم توصیفات تورنفور در دست است . دُلیسلْ نقشه ای تمام نما از تفلیس با نام > اطلاعاتی در بارة نقشه عمومی گرجستان < در ١١٨٠/ ١٧٦٦ در پاریس چاپ کرد (مؤلف در اثنای اقامت موقت خود در روسیه آن را از «شاهزادة گرجی » دریافت کرده بود). فرهنگ جغرافیایی یوسلیان (١٢٨٣/ ١٨٦٦) از نظر نشان دادن موقعیتهای ساختمانهای قدیمی ارزشمند است ( د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٧٦١).

ناصرالدین شاه (حک : ١٢٦٤ـ١٣١٣) هنگام بازگشت از سفر اروپا در رجب ١٢٩٠ مدت کوتاهی در تفلیس اقامت کرد. به نوشتة او، در شمال رود کر، شهر جدید و محلة فرنگیها و عمارت جانشین و حاکم نشین قرار داشته و طرف جنوب ، شهر قدیم تفلیس بوده است . روی تپه آثار قلعة قدیم سلاطین گرجی باقی بوده است . شهر که تا پنجاه سال قبل ، بسیار محقر و کثیف بوده کم کم دارای خانه ها و عمارات و مکتبخانه ها شده و کوچه های وسیع سنگفرش در آن ساخته بودند. وی جمعیت شهر را پنجاه هزار تن ذکر کرده که اغلب غربا و خارجی و مخلوطی از طوایف ایرانی ، روسی ، گرجی ، داغستانی ، چرکس ، آلمانی و ارمنی بوده اند (ص ٢٣٧ـ٢٤١). این نکته را نیز افزوده است که «اکثر اهل تفلیس نظامی هستند و قزاق قشونی » (همان ، ص ٢٤٣).

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه (متوفی ١٣١٣)، در همان سالها، در وصف تفلیس می گوید که این شهر دو قسمت است : شهر قدیم و شهر جدید. کوچه های شهر قدیم تنگ و کثیف و پر پیچ وخم و کوچه های شهر جدید راست و نظیف و وسیع و عرض هر کوچه شصت قدم است . هفت کاروانسرا و دو مسجد در تفلیس بنا شده و دارای بیمارستان است . از دیگر بناها و تأسیسات شهر از عدالتخانة بزرگ ، ضرابخانه و جُباخانه (انبار اسلحه ) و کارخانه های اسلحه سازی نام می برد. در بازار تفلیس از هر ملیتی مثل فرنگی و ایرانی و گرجی و ارمنی و چرکس و ترکمن و قلموق و لزگی با لباسهای گوناگون و زبانهای متفاوت دیده می شوند. جمعیت تفلیس تقریباً ٠٠٠ ، ٦٥ تن است و در پادگان شهر همیشه حدود ده هزار سربازِ آماده وجود دارد (ص ٧٦٣). به نوشتة او (ص ٧٦٤) در تفلیس ، کنسولگری ایران نیز فعالیت داشته است .

میرزاسراج الدین بن عبدالرئوف که در ١٣١٨ ش /١٩٠٠ از تفلیس دیدار کرده ، آن را شهری آباد و خوش آب و هوا خوانده و از باغ و بوستانهای باصفا و فراوان آن سخن به میان آورده و آن را یکی از شهرهای قدیم قفقاز دانسته که چند سال در تصرف ایران بوده و در ابتدای حکومت قاجار به دست روسها افتاده است . به نوشتة وی ، اهالی آن اغلب ارمنی و گرجی اند و تعدادی سکنة مسلمان نیز دارد. وی در ذکر باغهای تفلیس از «باغ مجتهد» نام برده و آن را باغی بی نظیر وصف کرده است (ص ٦٥ـ٦٦).

مسلمانان تفلیس . در میانِ شخصیتهای اسلامی که به تفلیس



منسوب اند، هم اهل سنّت دیده می شود هم شیعه . اگرچه به گفتة ابن حوقل (ص ٣٤٠) در قرن چهارم ، مسلمانان تفلیسی سنّی اند، بنا بر نقل تاریخ قم (تألیف ٣٧٨؛ قمی ، ص ٩٧)، نام تفلیس در حدیثی از امام صادق علیه السلام ، در کنار نام قم و کوفه آمده که می توان حدس زد شماری از شیعیان در این شهر می زیسته اند ( رجوع کنید به لردکیپانیدزه ، ص ٦٦ـ٦٧).

وجود تعداد شایان توجهی از رجال اسلامی منسوب به تفلیس گواه رونق فرهنگ اسلامی شهر است . حکم کردن در بارة تفلیسی بودن منسوبان به تفلیس دشوار است ولی این روشن است که آنها مسلمان اند (همان ، ص ٦٧)؛ مثلاً، امیر تفلیس ، اسحاق بن اسماعیل دارای نسبت تفلیسی است و این نشان می دهد که وی مدت مدیدی در تفلیس اقامت داشته است . گفته می شود بیان بن حمران تفلیسی از اصحاب امام صادق علیه السلام و ساکن مدائن بوده است (تستری ، ج ٢، ص ٤١٣). مرقد ملاحسین تفلیسی (قرن دوازدهم )، عالم شیعی و اهل ریاضت و زهد نیز محل توجه مردم بوده است (گزی برخواری ، ص ٧٩ـ٨٠).

از دیگر عالمان و شخصیتهایی که لقب تفلیسی داشته اند، این اشخاص بوده اند: شرف الدین بدیع الزمان ابوالفضل حُبَیْش تفلیسی * ؛ شیخ عبدالسلام تفلیسی ، شیخ الاسلام تفلیس (آقابزرگ طهرانی ، جزء ١، قسم ٣، ص ١١٢٦)؛ ابوبکر محمدبن اسماعیل بن السری تفلیسی ؛ ابواحمد حامدبن یوسف بن الحسین تفلیسی و محمدبن بیان بن حمران مدائنی تفلیسی (سمعانی ، ج ١، ص ٤٧١ـ٤٧٢). عیسی الرقی التفلیسی ، از مشاهیر اطبای اسلام ، در خدمت سیف الدوله از آل حمدان بود و در طب و دیگر علوم مهارت بسیار داشت . وی به زبان سریانی آشنا بود و تعدادی از آثار طبی سریانی را به عربی ترجمه کرد. تألیفاتی نیز داشته است (سامی ، ذیل «تفلیسی »).

در ١٩٥٨/ ١٣٣٧ ش ، در زمان برگزاری جشن ١٥٠٠ سالگی تأسیس شهر تفلیس ، برای احداث پل جدید کر در زیر کلیسای متخی ، پلی تاریخی و باریک را ویران و پل فلزی عظیمی جایگزین آن کردند. برای ساخت پل ، مسجد تاریخی شیعیان تفلیس را ــ که به دستور سلطان صفوی ساخته شده بود و در کنار آن بود ــ به رغم اعتراض دانشمندان و فرهنگیان گرجی تخریب کردند. این مسجد یکی از آثار ارزشمند تاریخی و معماری شهر بود که کاشی کاریهای هنری داشت و مورد احترام پیروان ادیان دیگر در تفلیس و گرجستان بود.

پس از تخریب مسجد، شیعیان ، که عمدتاً آذربایجانی بودند، به سبب ضعف مالی و مخالفت دولت شوروی با ساخت مسجد، بدون مسجد ماندند و با مراجعه به مفتی سنّیها از او خواستند که تدبیری بیندیشد. پس از بحث و بررسی ، با موافقت سنّیها، مسجد سنّیها (واقع در محلة شیطان بازار) را با پرده دو قسمت کردند و قسمتی در اختیار شیعیان قرار گرفت و در آن قسمت محراب جدیدی احداث شد. اکنون این مسجد، تنها مسجد دو محرابی در جهان اسلام است . شیعیان تفلیس برادرانه در کنار سنّیها زندگی می کنند. در بخش قدیمی شهر مساجد مسلمانان و کلیساهای مسیحیان گرگوری (ارمنیها) و مسیحیان ارتدوکس (گرجیها و روسها) و کنیسه های یهودیان در کنار هم قرار گرفته اند. این شیوة زندگی مسالمت آمیز از گذشته های دور تاکنون متداول بوده است . پس از جنگ ارمنستان و آذربایجان بر سر قره باغ ، که در ٧ ژوئیة ١٩٢٣ پایان گرفت ، در شهر تفلیس مسلمانان آذری و ارمنیها در یک محله زندگی می کنند و با یکدیگر درگیری و خصومتی ندارند.

علاوه بر مسجد شیعیان ، گورستان مسلمانان در جنوب نارین قلعه نیز تخریب و به باغ گیاه شناسی افزوده شد و

فقط قسمت کوچکی از گورستان که میرزا فتحعلی آخوندزاده *

و اعضای خانوادة او در آن دفن شده اند، نگهداری شده

است . علاوه بر آن خانة میرزا فتحعلی آخوندزاده در خیابانی به نام او (واقع در محلة مسلمانان آذری ) اینک به موزه

تبدیل شده است .

تفلیس در دورة معاصر نیز در نشر فرهنگ اسلامی و زبان فارسی سهم داشته است . در اواخر قرن بیستم نخستین قرآن به زبان گرجی به همت ایلیا چاوچاوادزه ، روشنفکر و ادیب گرجی ، در تفلیس چاپ شد. در ١٣١٦/ ١٨٩٨، قرآنی با ترجمه و تفسیر ترکی آذری مجمع البیان فی تفسیر القرآن از محمد شَکَوی در مطبعة غیرت به چاپ رسید. مجلة ملانصرالدین (یکی از روزنامه های روشنفکران قفقاز که در انقلاب ١٩٠٥ روسیه و انقلاب مشروطیت ایران ، به زبانهای ترکی و روسی منتشر می شد) در تفلیس چاپ می شد. انتشار این روزنامه تا ١٩٣١/ ١٣١١ ش ادامه داشت و حدود ٣٤٠ شماره از آن در تفلیس چاپ و منتشر شد ( د. آ .، ج ٧، ص ٣٧). قانون قدسی ، اثر عباسقلی (مشهور به باکیخانوف و متخلص به قدسی * ) در دستور زبان فارسی ، در ١٢٣٦/ ١٨٢١ در تفلیس چاپ شده است (دولت آبادی ، ص ٥٨ ـ٥٩). میرزا محرّم ، متخلص به مریض قراباغی ، از شعرای پارسی گوی قفقاز، متولد شوشی بود که در تفلیس متوطن شد و از مقربان کنت وورونتسوف گردید (همان ، ص ٢٠٠). دیوان نگاری قراباغی (میرحمزه فرزند عبداللّه )، از شعرا و فضلای سدة سیزدهم ، بارها در تفلیس به





چاپ رسیده است (همان ، ص ٢٠٩). مهدی قلی خان متخلص به وفای داغستانی ، از شعرای پارسی گو، نیز در تفلیس به مناصب عالی گماشته شد (همان ، ص ٣٣٧). در تفلیس در زمینة نمایش نیز فعالیتهای چشمگیری صورت گرفته است و علاوه بر تئاتر گرجی ، تئاترهای آذربایجانی ، کردی ، ارمنی و روسی نیز فعالیت داشته است .

در قسمت جنوب شرقی شهر بقایای «نارین قلعه » (قسمتهای قدیمی آن متعلق به قرن چهارم میلادی است و قسمتهای بعدی در قرون شانزدهم تا هفدهم میلادی ساخته شده است ) قرار دارد. کلیسای سنگی «آنچیس خاتی » (قرن ششم )، معبد «مِتِخ » (١٢٧٨ـ١٢٩٣)، کلیسای جامع سِیوُنی (قرون ششم تا هفتم میلادی )، حمامهای رستم خان (قرن هفدهم ) و مسجد تفلیس ، از جمله آثار تاریخی شهر در این قسمت است . اکثر مسلمانان تفلیس (شیعه های آذری ) در این قسمت شهر ساکن اند (امیراحمدیان ، ص ٩٩).

از قرن نوزدهم به بعد، قسمت جدید شهر (مرکز تفلیس کنونی ) توسعه یافته و نوسازیهایی در آن انجام شده است . مرکز حکومتی ، سیرک ، استادیوم ورزشی ، مهمانخانه «ایوِریا»، مؤسسة کشاورزی ، رستوران «آراگوی »، سالن کنسرت فیلارمونیک تفلیس ، ساختمان مرکزی تلگراف و مجموعة ورزشی «کاریشخالا» از جمله بناهای مهم و دیدنی شهر تفلیس به شمار می آیند (همانجا).

در ١٩٨٢ نیز مجموعة یادبود میرزا فتحعلی آخوندزاده افتتاح شد که شامل مجسمه ، خانة مسکونی و بعضی از آثار وی است (همانجا).


منابع :
(١) علاوه بر اطلاعات شخصی مؤلف ؛
(٢) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، طبقات اعلام الشیعة ، جزء ١: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر ، مشهد ١٤٠٤؛
(٣) ابن حوقل ؛
(٤) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٥) ابودلف خزرجی ، سفرنامة ابودلف در ایران ، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیرمینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبائی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٦) اسکندرمنشی ؛
(٧) اصطخری ؛
(٨) اعتمادالسلطنه ؛
(٩) بهرام امیراحمدیان ، جغرافیای گرجستان ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(١٠) اولیا چلبی ؛
(١١) بلاذری ؛
(١٢) تستری ؛
(١٣) مصطفی بن عبداللّه حاجی خلیفه ، جهان نما ، ص ٣٩٤؛
(١٤) حدودالعالم ؛
(١٥) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ؛
(١٦) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٧) عزیز دولت آبادی ، سرایندگان شعر پارسی در قفقاز ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٨) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(١٩) سراج الدین بن عبدالرئوف ، تحف اهل بخارا ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٠) سمعانی ؛
(٢١) حسن بن محمدقمی ، کتاب تاریخ قم ، ترجمة حسن بن علی قمی ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٢) عبدالکریم بن مهدی گزی برخواری ، تذکرة القبور ، چاپ ناصر باقری بیدهندی ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة ناصرالدین شاه ، اصفهان ١٣٦٢ ش ؛
(٢٤) یعقوبی ، البلدان ؛


(٢٥) A ¦ zarba ¦ yja ¦ n Sa ¦ vet Ensiklopediya ¦ s i , Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(٢٦) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٢٧) EI ١ , s.v. "Tiflis" (by V. Minorsky);
(٢٨) Maria D. Lordkipanidze, Tbilisi ( IV-nachalo XII v. ): istoricheskii Ocherk , Tbilisi ١٩٩١;
(٢٩) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henry Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henri Cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr. London ١٩٧٥.

/ بهرام امیراحمدیان /

تاریخ

الف ) پیش از اسلام . پایتخت قدیمی گرجستان ، مِتْسْخِت'ا/ مِتْسْخِت بود (بطلمیوس ،ج ٥،فصل ١٠، t c V e s t l M = t a V e s c M )

که مطابق اصطلاح شناسی رایج جغرافی نویسان مسلمان گاه مسجد ذوالقرنین نامیده شده است (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٥؛
قس مارکوارت ، ص ١٨٦). بر اساس وقایعنامه ای گرجی ، اریستاوی (حاکم ) ایرانی برای مقابله با ورز ـ بکر (٣٧٩ـ٣٩٣)، پادشاه گرجستان (از نوادگان سلسلة خسروان از تبار ساسانیان )،



فرستاده شد و تفلیس را «بین دروازه های قفقاز» (بین داریال / باب اللاّ ن و دربند)، به عنوان حصاری علیه متسختا (بروسه ، ج ١، ص ١٤٠) احداث کرد.

در طی جنگهای شاه واختانگ گورگاسال / گورگسلانی ( ? ٤٤٦ـ٤٩٩) با ایرانیان ، قلعه و آبادی (سوفِلی ) تفلیس ویران شد. واختانگ شهری را در تفلیس بنیان گذاشت و پسرش داچی (٤٩٩ـ٥١٤) دیوارهای آن را کامل کرد (همان ، ج ١، ص ١٨٠، ١٩٦، ٢٠١).

بعد از ٥٢٣، ایرانیان برای ممانعت از حکمرانی حاکمان گرجستان شرقی ، در تفلیس «مرزپان » ایرانی گماردند که در کنار او نمایندگانی از اشراف گرجی نیز به شکل صوری در ادارة کشور دست داشتند (همان ، ج ١، ص ٢٢٦؛
مارکوارت ، ص ٣٩٧، ٤٣١ـ ٤٣٢؛
جواخوف ، ج ١، ص ١١٠). والی متسختا تحت امر مرزپان بود. گوارام بگراتی (حک : ٥٧٥ ـ٦٠٠) شاهی بود که امپراتور بیزانس بنا به در خواست گرجیها در متسختا منصوب کرده بود. باورهای رایج ، بنای کلیسای سیون در تفلیس را به او نسبت می دهند (مورالت ، ج ١، ص ٢٢٢).

پس از پیروزی خسروپرویز بر روم شرقی (بعد از ٦٠٦)، استفانوس اول ، پسر گوارام ، به ایرانیها پیوست . پس از ٦٢٤ که هراکلیوس / هرقل و متحدان ترکش تفلیس را محاصره کردند، استفانوس شجاعانه از شهر دفاع کرد ولی قلعة شهر تسخیر شد و استفانوس به قتل رسید.

ب ) پس از اسلام . سپاهیان عرب در دورة فرمانروایی خلفای نخستین به ماوراء قفقاز ( = قفقاز جنوبی ) داخل شدند. بنا به نوشتة طبری (سلسلة اول ، ص ٢٦٦٧)، در ٢٢/٦٤٣

سُراقة ( بن عمرو ) با شهر بَراز (شاه باب الابواب ) صلح کرد

و حبیب بن مَسلَمه را برای مقابله با تفلیس فرستاد. طبری (سلسلة اول ، ص ٢٦٧٤) صلح با مردم این شهر را در همین سال ذکر کرده ، در حالی که این رویداد عملاً در ٢٥/ ٦٤٥ در دورة حکومت عثمان (بلاذری ، ص ١٩٦ـ١٩٧) اتفاق افتاده است . حبیب بن مسلمه پس از فتح ارمنستان ، وارد تفلیس شد و امان نامه ای برای اهل آنجا نوشت (همان ، ص ٢٠٠، ٢٠١؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ١٦٨؛
طبری ، سلسلة اول ، ص ٢٦٧٤، ٢٦٧٥؛
یاقوت حموی ، ذیل مادّه ). وی مردم را در اعمال دینی آزاد گذاشت و عالمی به نام عبدالرحمان بن جَزء ( سُلَمی ) را به تفلیس فرستاد تا آیین اسلام را گسترش دهد و مردم شهر خیلی زود

به اسلام گرویدند.

از زمان عملیات نظامی حبیب تا حکومت متوکل (٢٣٢ـ ٢٤٧) جُرزان (گرجیهای شرقی ) و اَبخاز (در اینجا به معنای «گرجیهای غربی درة ریون » یعنی ایمرتی / ایمرتیا ) به فرمانده نظامی عرب تفلیس خراج می پرداختند (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٥؛
یاقوت حموی ، ذیل «جرزان »). از زمان یزید دوم (١٠١ـ ١٠٥) نامه ای در دست است که در آن جراح بن عبداللّه ، بر تضمینی که حبیب بن مسلمه به جرزان داده بود، تأکید کرده است (بلاذری ، ص ٢٠١).

عباسیان . در ١٤١/٧٥٨ خزرها * به فرماندهی رأس طرخان به ارمینیه حمله کردند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٣٧١). طبری (سلسلة سوم ، ص ٣٢٨) در شرح وقایع سال ١٤٧/٧٦٤ می نویسد که در اثنای حمله اَسترخان خوارزمی (کذا) تعداد زیادی مسلمان و اهل ذمه زندانی شدند و ترکها وارد تفلیس گردیدند. یعقوبی بلافاصله بعد از وقایع سال ١٤١ از قیام صناریه یاد کرده است . این قیام را عامربن اسماعیل سرکوب کرد، سپس به تفلیس بازگشت و در آنجا زندانیان خود را اعدام کرد.

تجاوز دیگر خزرها به گرجستان در ١٨٣/٧٩٩ اتفاق افتاد. آنها تا پل روی کُر پیشروی و کشور را ویران کردند اما تصرف تفلیس را مؤلفان مسلمان ذکر نکرده اند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٢٧ـ ٤٢٨؛
طبری ، سلسلة سوم ، ص ٦٤٨) در حالی که بر طبق > وقایعنامة گرجی < ، در دورة فرمانروایی توأمان برادران ایوانه و جوانشیر ( ? ٩٩ـ١٧٠/ ? ٧١٨ـ٧٨٦) بلُچان ، سردار خَقَن (در ارمنی بول چأن )، تفلیس را تسخیر و کارتلیا را فتح کرد.

خشنترین فرمانداری که هارون الرشید (١٧٠ـ١٩٣) به ارمینیه فرستاد، خُزَیمَة بن خازِم ( رجوع کنید به بلاذری ، ص ٢٠٨) بود. گرجیها او را سأچوم عاصم می نامیدند. یعقوبی (ج ٢، ص ٤٢٨) بی رحمی او را تأیید می کند. جرجان (جرزان ) و صناریه مقاومت کردند. سعیدبن هیثم ، فرمانده خزیمه ، آنها را شکست داد، از کشور بیرون راند و به تفلیس بازگشت (همانجا).

در دورة مأمون (١٩٨ـ ٢١٨) فردی به نام محمدبن عَتّاب در ارمینیه مستقر شد و در ٢١٤/٨٢٩، سرزمین جرزان را فتح کرد و صناریه به او پیوست (همان ، ج ٢، ص ٤٦٣ـ٤٦٤). خالدبن یزید به محمدبن عتّاب امان داد و متحد او (صناریه ) را مغلوب کرد اما نا آرامیها در ارمینیه ادامه داشت (بلاذری ، ص ٢٠٨، ٢٠٩؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٦٤). در ٢١٥ـ٢٣٩/٨٣٠ـ٨٥٣، اسحاق بن اسماعیل گرجستان را امیرنشین خود اعلام کرد.

اسحاق بن اسماعیل . به گفتة مسعودی (ج ٢، ص ٦٥ـ٦٦) اسحاق بن اسماعیل از تبار قریش و پدر او اسماعیل بن شعیب ، موکل مروان دوم (١٢٧ـ١٣٢) بود که در دورة خلیفه امین (١٩٣ـ١٩٦) در گرجستان مستقر و با والی آنجا اسدبن یزید





(یعقوبی ، ج ٢، ص ٤٣٣ـ٤٣٥) درگیر شده بود. از عموی اسحاق ، علی بن شعیب ، در > وقایعنامة گرجی < یاد شده (ج ١، ص ٢٦٠، ٢٦٥) و گفته شده است که او احتمالاً بعد از محمدبن عتاب تفلیس را از خالد تحویل گرفت اما پیش از آن در دورة فرمانداری حسن باذغیسی ، دومین جانشین خالد، به نام اسحاق برمی خوریم . هنگامی که سپاهیان بیزانسی تئوفیلوس (٢١٤ـ ٢٢٧/ ٨٢٩ ـ ٨٤٢) به ونند (نزدیک قارْص ) رسیدند، سَهَک (اسحاق )، پسر اسماعیل ، آنها را شکست داد (قس استفان آسولیک ، ج ٢، فصل ٥، ترجمه دولوریه ، ص ١٧١). در نتیجة چنین کار برجسته ای ، خلیفه واثق (٢٢٧ـ٢٣٢ / ٨٤٢ ـ ٨٤٧) اسحاق را به عنوان حاکم ارمینیه به رسمیت شناخت اما این امر زیاد طول نکشید. محمد، پسر و جانشین خالد، اسحاق را شکست داد و صناریه را بیرون راند. طبق > وقایعنامة گرجی < ، امیران محلی گرجی (که به دلیل دور بودنشان از حکومت مرکزی ، ترس کمتری از آن داشتند) از محمد در برابر اسحاق و هم پیمانانش (اهالی کاختیا و صناریه ) پشتیبانی کردند.

در دورة فرمانروایی متوکل (٢٣٢ـ٢٤٧)، بُغای کبیر * به ارمینیه فرستاده شد. در ربیع الاول ٢٣٨ / اوت ٨٥٢ او از دَبیل به تفلیس رفت و از تپه های بلند کنار صُغْدَبیل (در منبع ، بلندیهای ماخاتا در شمال ایسانی = صغدبیل ) ناظر عملیات بود.

اسحاق حمله ای ( به محاصره کنندگان ) کرد اما نفّاطینِ (پرتاب کنندگان آتش یونانی ) بغا، شهر را به آتش کشیدند. کاخ اسحاق طعمة آتش شد. ترکها و مورها او و پسرش ، عمرو، را دستگیر و زندانی کردند، اسحاق را گردن زدند و در جریان نابودی شهر بر اثر آتش سوزی ، پنجاه هزار(؟) تن جان خود را از دست دادند. مورها بازماندگان را زندانی و جنازه ها را نابود کردند. همسر اسحاق ، دخترِ حاکم سَریر (امیرنشین آوارها در شمال داغستان )، در صغدبیل بود که خووَیثیه (مردم ساسون ؛
مَیّافارِقین ) از آن دفاع می کردند. بغا، به این شرط که تسلیم شوند، به آنها امان داد و به عملیاتش در مسیر جَرْدَمان ( گردمان ) و بَیلقان ادامه داد (طبری ، سلسلة سوم ، ص ١٤١٤ـ١٤١٦؛


قس توماس آرتسرونی ، ج ٣، بخش ٩ـ١٠، ص ١٤٠ـ١٥٠؛
دستنوشته ای گرجی در کلیسای آتنی ، نشان می دهد که در ٢٣٩ هجری بغا تفلیس را فتح کرد؛
قس جواخوف ، ج ١، ص ٢٨٤). ویرانی امیرنشین مسلمان موکل سابق امویان ، کانون تجمع عناصر محلی ، یکی از خطاهای جبران ناپذیر خلافت بود. مؤلفان عرب (مسعودی ، ج ٢، ص ٦٧؛
یاقوت حموی ، همانجا) افول قدرت اعراب را در قفقاز از این زمان قید می کنند. بغا بزودی فرا خوانده شد (قس بروسه ، ج ١، ص ٢٦٦ـ ٢٦٨؛
توماس آرتسرونی ، همانجا). تا ٩٢٢ ضرابخانه ای عباسی

برای ضرب دِرهَم ، در تفلیس دایر بود (سکه های ٢١٠، ٢٤٨، ٢٥٠، ٢٩٤، ٢٩٨، ٣٠٤، ٣٠٧، ٣١١، ٣١٢، ٣٣٠، ٣٣١ شناخته شده اند؛
قس تیسن هاوزن ، ١٨٧٣).

مسعودی از مسجد ذوالقرنین (= متسختا، ج ٢، ص ٦٥) به عنوان مقر شاه جرزان ( الطنبغی ، تصحیح مارکوارت ، ص ١٨٦، به ارمنی : مَمبغی / مَمفَلی ، لقبی گرجی ) یاد می کند.

ساجیان ، سالاریان ، شدادیان . ساجیان ، نخستین سلسلة مسلمان ( ایرانی ) که اختیار اداری بغداد را به دست آورده بودند، در آذربایجان به منصة ظهور رسیدند (٢٧٦ یا ٢٧٩ـ٣١٧؛
قس د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ساجیان » و واسمر، ش ٥، ص ٢٢ـ٥١).

ابوالقاسم یوسف که برای کمک به مسلمانانِ منزوی شده در شمال به آنجا رفته بود، در ? ٢٩٩/ ٩١٢ به تفلیس رفت و جعفربن علی (امیر تفلیس ) و قلعه های اوجَرمو و بوچورمه (در ایوری علیا؛
قس بروسه ، ج ١، ص ٢٧٥، یادداشت ٢) را محاصره کرد. > وقایعنامة گرجی < از لشکرکشی دیگری (بین ٣٠٦ و ٣١١/ ٩١٨ و ٩٢٣) و بلافاصله پس از آن ، از ظهور سالاریان در برذعه (بَردَعه ) و آذربایجان خبر می دهد ولی منابع مسلمان در این باره خاموش اند.

بگرات سوم و بگرات چهارم . زمانی که بگرات سوم ( ? ٣٧٠ـ ٤٠٥/ ٩٨٠ـ١٠١٤) کارتلیا، ابخاز و تائو (در چوروخ ) و اَردَنوج را باهم متحد کرد، فضلون شدادی به ارمنستان یورش برد اما از گرجیها شکست خورد. با اینکه حکمرانان در کوتائیسی (خوثاثیسی ) اقامت می کردند، متسختا بازهم شهر سلطنتی تلقی می شد. در ٤٢١/ ١٠٣٠ رجال گرجی و کاختی با کمک امیرجعفر تفلیسی ، علیه فضلون (فضلون گنجه ای ) لشکر کشیدند اما وقتی فضلون درگذشت ، لیپاریت اوربِلیانی ، حاکم قدرتمند تِریالتی (در خِرامی علیا)، جعفر را با نیرنگ دستگیر و تنها با درخواست شاه جوان ، بگراتِ چهارم (٤١٨ـ٤٦٤/ ١٠٢٧ـ ١٠٧٢)، رها کرد. بگرات چهارم ظاهراً تمایل نداشت که تفلیس را توسط لیپاریت گردنکش تسخیر کند. جعفر دو باره در تفلیس مستقر شد ولی چند سال بعد، خود شاه ، تفلیس را به محاصره در آورد. محاصره دو سال به طول انجامید و ناگهان شاه بنا به نظر لیپاریت ، با جعفر صلح کرد. بعد از مرگ جعفر، ریش سفیدان تفلیس کلیدهای شهر را به بگرات که ارگ دارالجلال و برجهای تسقالقین و تابور را اشغال کرده بود، پیشکش کردند.

سلجوقیان . در ٤٤٠/ ١٠٤٨ سپاهیان ابراهیم اینال (متوفی





٤٥١؛
در گرجی بهرام ـ لَم ) ( سلجوقی ) برای نخستین بار

در باسیان (پاسین در علیای رود ارس ) پدیدار شدند. در

? ٤٤٥/ ١٠٥٣ سلجوقیان به گنجه لشکر کشیدند اما حرکت تلافی جویانة بیزانسیها که متحد بگرات چهارم بودند، شهر را نجات داد. در نتیجه ، مردم تفلیس دو باره بگرات را دعوت کردند اما دسیسه های لیپاریت باعث شد که بیزانسیها مدت سه سال بگرات را در قسطنطنیه زندانی کنند. بگرات قسمت اعظم قلعه هایش را هنگامی به دست آورد که آلپ ارسلان (حک : ٤٥٥ـ ٤٦٥/ ١٠٦٣ـ١٠٧٣) به طور ناگهانی به گرجستان تجاوز نمود (بروسه ، ج ١، ص ٣٢٦). در ١١ صفر ٤٦٠/١٠ دسامبر ١٠٦٨ آلپ ارسلان با همراهی شاهان ارمنستان و کاختیا (اغسرتان ، پسر گاگیک ، از دودمان کوریکوز که از ١٧١ تا ٤٩٨/ ٧٨٧ ـ ١١٠٥ فرمانروایی کردند) و همچنین با همراهی امیر تفلیس به بگرات یورش بردند. کارتلیا اشغال شد و بسیاری از مسیحیان کشته یا زندانی شدند. شدادیان غرامت پرداختند. تفلیس و روستاوی به فضلون گنجه ای و «آنی » به منوچهر بن ابوالاسوار داده شد. در بهار ١٠٦٩، بگرات به کارتلیا بازگشت . فضلون در ایسان (شهرکی در ساحل چپ ) اردو زد و با ٠٠٠ ، ٣٣ سپاهی ، این سرزمین را ویران کرد. بگرات فضلون را، که جادة میانی کاختیا را گرفته بود، شکست داد ولی اغسرتان فضلون را دستگیر و زندانی کرد. بگرات به بهای واگذاری تعدادی قلعه

در ایورا، فضلون را آزاد کرد و او تفلیس را به بگرات تسلیم

کرد که در آنجا فردی به نام سیتْلارابا (سیدالعرب ؟) ادعای امیری کرده بود.

داوید دوم . احیای حکومت در زمان داوید دوم آغمشنبلی فضلون (احیا کننده ) ملقب به شاه «کارتلیا و ابخاز» ( ? ١٠٨٩ـ ١١٢٥) رخ داد. داوید از میان باب اللاّ ن (داریال ) چهل هزار قپچاق پلوْستی و پنج هزار برده را که به مسیحیت گرویده بودند، به گرجستان آورد. این عناصر جنگجو، به رغم روحیة حکومت ناپذیری که داشتند (بروسه ، ج ١، ص ٣٧٩)، داوید را در بیرون راندن سلجوقیان یاری کردند. داوید پرداخت خراج را متوقف و به مهاجرت فصلی ترکان به گرجستان پایان داد. او دخترش ، تامار، را به زنی به شروانشاه آخْسِتان (در گرجی اغسرتان ) داد و او را تیولدار خود کرد.

فتح تفلیس در ٥١٥/١١٢١. با شکایت مسلمانان تفلیس ، محمودبن محمدِسلجوق (٥١٢ ـ٥٢٥/١١١٨ـ١١٣١)به گرجستان لشکر فرستاد که در آن نجم الدین غازی اَرْتُقی ، دُبَیس بن صدقة مزیدی (دوربز در > وقایعنامة گرجی < )، و برادر سلطان طغرل (حاکم ارّان و نخجوان ) با اتابک خود کونتوغدی ، شرکت داشتند.

این سپاه در ٢ جمادی الا´خرة ٥١٥/ ١٨ اوت ١١٢١ وارد تریالتی و مَنْجَلیس شد اما داوید و قپچاقهایش ، آن را تارومار کردند. بعد از آن در ٥١٥، داوید به تفلیس حمله کرد، زیرا شهر می بایست «برای همیشه پایتخت و اسلحه خانه ای برای پسرانش » می شد (بروسه ، ج ١، ص ٣٦٥ـ٣٦٧؛
> الحاقات < ، ج ١، ص ٢٣٠، ٢٣٦ـ٢٤١؛
قس ابن اثیر، ج ١٠، ص ٥٦٧ ـ ٥٦٨؛
( = دفرمری ، ص ٢٦ ) ). ( بدرالدین ) عینی (٧٦١ـ ٨٥٥/ ١٣٦٠ـ ١٤٥١) ــ که منابعی را به کار برده که بیشتر آنها در دسترس نیستند (بروسه ، ج ١، ص ٢٤١) ــ گواهی می دهد که تفلیس آتش گرفت و غارت شد اما بر خلاف دیگر منابع که تأکید می کنند داوید مرتکب بی رحمیهایی شد (متای رهاوی در بروسه ، > الحاقات < ، ج ١، ص ٢٣٠)، می گوید که شاه به احساسات مسلمانان حتی بیش از حاکمان مسلمان ، احترام می گذاشت . همچنین گفته شده است با اینکه سکه های شاه تصویر حضرت مریم را داشتند (قس پاخوموف ، ص ٧٧ـ ٨١) داوید قول داده بود که با نقوش اسلامی ، سکه بزند. احتیاط زیاد در رفتار با مسلمانان ضروری بود، زیرا همانطور که > وقایعنامة گرجی < اذعان دارد، بین مسلمانان و مسیحیان هنوز درگیری سختی وجود داشت (قس بروسه ، ج ١، ص ٣٨٠).

داوید در تفلیس وارث بنوجعفر شد که معلوم نبود عرب بودند یا منشأ گرجی داشتند ( > وقایعنامة گرجی < ، ج ١، ص ٣٦٧). عینی دورة حکمرانی مسلمانان در تفلیس را چهارصد سال اما دورة بنوجعفر را دویست سال ذکر کرده

است . حدود ٣٠٠/ ٩١٢، امیر تفلیس جعفر ( بن علی ) نامیده می شد (بروسه ، ج ١، ص ٢٧٥). جانشین او در تفلیس سکه ضرب کرد که همان دِرهَمهای معروف به منصوربن جعفر، به تاریخ ٣٤٢ و ٣٤٣ (به نام خلیفه المطیع للّه ) و جعفر بن منصور به تاریخ ٣٦٤ و ٣٦٦ (به نام الطائع للّه ) بود. در دورة بگرات چهارم (٤١٨ـ٤٦٥/ ١٠٢٧ـ١٠٧٢) نیز نام امیر تفلیس جعفر بود (پدر او، علی ، دارایی کلیسای اسوتی ـ تسخوولیِ متسختا را ربود). چهل سال پیش از آنکه داوید تفلیس را بگیرد، اعضای جوان خاندان بنوجعفر بر شهر حکومت می کردند که هر کدام به تناوب ، یک ماه قدرت را در دست داشتند.

ابن اَزْرَق ، مورخ میّافارقینی ، در ٥٤٨/ ١١٥٣ از تفلیس دیدار کرده و مدتی در آنجا بوده است ( رجوع کنید به مقدمة بَدَوی عبداللطیف عوض ، ص ٤٢). او می گوید مردم در وضع مساعدی می زیستند (همان مقدمه ، ص ٤٥).









مغولها. گئورکی سوم لاشا (در زبان ابخازی به معنای «باشکوه »)، پسر تامار، که از ٦١٠ تا ٦٢٠/١٢١٢ تا ١٢٢٣ فرمانروایی کرد، خراج گنجه ، نخجوان ، ارزرم (کارنوکالاک ) و خلاط را وضع کرد اما در ٦١٧ (١٢٢٠) سپاهیان مغولِ سوبوتای و جِبِه (به گرجی : سوبا و یاما، یا چأبا) در ایران ظاهر شدند. گرجیها به دفعات شکست خوردند. وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج ١، ص ٤٩٣) شکست در بِردوج (در بورچالا) را به عنوان آغاز شکستهای ارتشهای گرجی ــ که پیش از آن همیشه پیروز بودند ــ مورد توجه قرار می دهد.

جلال الدین خوارزمشاه (متوفی ٦٢٨) گرجیان را در شعبان ٦٢٢/اوت ١٢٢٥ در گرنی شکست داد (ابن اثیر، ج ١٢، ص ٤٣٥؛
نسوی ، ص ١٤٢؛
بروسه ، > الحاقات < ، ج ١، ص ٣٠٩). شلوه و ( اِیوانی ) از رؤسای گرجی و سران دیگر آنان دستگیر و زندانی شدند (جوینی ، ج ٢، ص ١٥٩).

تفلیس در ١٠ ربیع الاول ٦٢٣/١١ مارس ١٢٢٦، اشغال شد. طبق گفتة جوینی (ج ٢، ص ١٦٤)، جلال الدین ساکنان شهر را بخشید و به آنها اجازه داد از شهر خارج شوند و به ابخاز بروند اما همة عبادتگاههای مسیحیان را ویران کرد. از سوی دیگر، ابن اثیر (ج ١٢، ص ٤٥٠ـ٤٥١) می گوید که شهر با حملة ناگهانی گرفته شد و همة آنهایی که اسلام را نپذیرفتند، کشته شدند. نَسَوی (ص ١٥٠) نیز قتل عام همة گرجیها و ارمنیهای تفلیس را تأیید می کند (قس بروسه ، ج ١، ص ٥٠٤ ـ٥٠٧). شرف الملک وزیر، حاکم شهر شد. هنگامی که او برای قشلاق به گنجه رفت ، گرجیها به تفلیس بازگشتند و با آگاهی از اینکه حفظ آن برای آنها غیرممکن است ، شهر را سوزاندند (نسوی ، ص ١٥٥).

دومین ورود مغولها. جلال الدین در ٦٢٨ از صحنه خارج شد اما بازمانده های خوارزمشاهیان برای شرق گرجستان مزاحمتهایی ایجاد و فئودالها را در قلعه هایشان حبس می کردند. هنگامی که مغولهای جورماغون از طریق گنجه وارد گرجستان شدند، تفلیس هنوز در مالکیت روسودان بود. این واقعه در ٦٣٣/ ١٢٣٦ اتفاق افتاد (بروسه ، ج ١، ص ٣٣٣؛
بر اساس دسن ، ج ٣، ص ٧٥؛
ح ٦٣٢/ ١٢٣٥). روسودان تفلیس را به قصد کوتائیسی ترک کرد و حاکم تفلیس شهر را به آتش کشید (بروسه ، ج ١، ص ٥١٤: «ازینرو شهر تفلیس ویران شد»).

نویانها، که وقایعنامه همیشه از چهار تن آنان (چَرمَغَن ، چَغَتَر، ایوسِر و بایجو) یاد می کند، کشور را اشغال و تفلیس را بازسازی کردند. حکومت روسودان به درة ریون محدود شد.

هر دو داوید در میان حاضران قوریلتایِ ( مجمع عمومی شاهزادگان و امرای خاندان سلطنتی ) گیوک خان ( حک : ٦٣٩ـ ٦٤٧ ) در ٦٤٣/ ١٢٤٥ ذکر شده اند (قس جوینی ، ج ١، ص ٢٠٣ـ ٢١٢؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ٨٠٥).

چون داوید نارین مورد توجه هولاکو نبود، به ابخاز گریخت . وقایعنامه می نویسد «ازینرو بود که کشور ما به دو امیرنشین تبدیل شد» (بروسه ، ج ١، ص ٥٤٦). گرجستان شرقی دو تیولدار عمده داشت : در یک سو، باتوخان (متوفی ٦٥٣)، صاحب قلمرو شمالِ قفقاز، که آرزو داشت اقتدار خود را بر سراسر گرجستان گسترش دهد؛
در دیگر سو، ایلخانهای ایران که بر حقوق خود در آنجا اصرار می کردند. داوید، پسر لاشا، که از سخت گیریهای خوجه عزیز، جمع آوری کنندة مالیاتِ مغولها، ناراحت بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١٠٤٥ که او را «یکی از فرمانداران گرجستان » می نامد)، نزد پسرعموی خود گریخت . نویان اویرات ارغون تفلیس را اشغال کرد. در دورة حکمرانی اباقاخان (٦٦٣ـ٦٨٠)، برکه به قفقاز جنوبی بازگشت و به تفلیس رسید، که بسیاری از مسیحیان در آنجا قتل عام شده بودند (در ١٢٦٦؛
دسن ، ج ٣، ص ٤١٨).

جانشین داوید پسر لاشا، پسرش دمیتری دوم بود (٦٧٢ـ ٦٨٨/ ١٢٧٣ـ١٢٨٩) که در بیشتر نبردهای اباقا و احمد شرکت جست اما خزانة او در دورة حکمفرمایی ارغون (٦٨٣ـ٦٩٠) توقیف شد و پس از فلک کردنش در اردو، سرش را از تن جدا



کردند. گرجیها او را «شوا ـ تاو ـ داده بولی » (کسی که سرش را به عنوان قربانی داد) می نامند.

مغولها شاهان متعدد دیگری را منصوب و سپس معزول کردند. داوید ششم (٦٩١ـ٧١٠/ ١٢٩٢ـ١٣١٠) برای مذاکره با خانِ آل باتو (او تاخا = توختوقو) کوشش بیهوده کرد. او ناگزیر بود هیئتی مرکّب از اسقف ارتدوکس و قاضی تفلیس به حضور غازان (٦٧٠ـ٧٠٣) گسیل دارد (قس بروسه ، ج ١، ص ٦١٥ ( این امر گواه آن است که جلوس غازان خان موجب احیای اسلام گردید ) ). گرجیان به شرکت در همة عملیات جنگی مغولها ادامه دادند، که به هر حال نه آنها را از اذیت و آزار نجات داد (قس فعالیت نویان نوروز مسلمان در حکومت غازان : بروسه ، ج ١، ص ٦١٧) نه از کوشش برای تغییر دینشان رهاند (یعنی بعد از لشکرکشی ١٣٠٧ گیلان ).

گئورگی پنجم . بعد از مرگ الجایتو (٧١٦/١٣١٦)، گئورگی پنجم (برتسقینوالی ، «باشکوه ») با حمایت امیر چوپان ، بر تخت نشست (١٣١٦ـ١٣٤٦). گئورگی با استفاده از اغتشاشات سالهای پایانی حکومت ایلخانان ، مغولها را بیرون راند. او یاغیان را نابود کرد و با اردوی خود به ایمِرْتی رفت و نه تنها سرزمینهای گرجی را تا اِسپر (اکنون ایسپیر)، بلکه همة سرزمینهای «نیکوفْسیا» (حدود ٢٤ کیلومتری سوخوم / سوخومی در دریای سیاه ) تا دربند را با خود متحد کرد.

تیمور. تیمور (٧٣٦ـ٨٠٧) در عهد سلطنت طولانی بگرات پنجم (٧٦١ـ ٧٩٧/ ١٣٦٠ـ ١٣٩٥) ظاهر شد. مورخان رسمی دورة سلطنت او، عملیات جنگی او را در گرجستان «جهاد» قلمداد می کنند. در زمستان ٧٨٨، تیمور عازم قارص شد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٧٠ به بعد). بگرات ناگزیر خود را در قلعة تفلیس حبس کرد. شهر، تسخیر و شاه و ملکه زندانی شدند. وقایعنامه و توماس مِتسوپی ( رجوع کنید به نِوِه ، ص ٣٧) به ارتداد شاه اشاره می کنند ولی آن را نیرنگ هوشیارانه ای می نمایانند که او را قادر ساخت تا دوازده هزار سرباز تیمور را به طورکلی نابود سازد و سرزمین خویش را پس بگیرد. پسر او گئورگی در ٧٩٧/١٣٩٥ جانشین پدر شد. در ٧٩٦/ ١٣٩٤ چهار امیر به ناحیة آخال تسیخه (آخیسخه )، برای درخواست قانون غزا، اعزام کرد. تیمور پس از تنبیه گرجیهایی که قراقالقانلیق («دارندگان سپر سیاه » =کوه نشینان گرجی ، پِشاویها و خِوْسورها) نامیده می شدند، از طریق تفلیس ، به شکی بازگشت .

تیمور در بهار ٨٠٢/ ١٤٠٠ به تفلیس لشکر کشید و از گئورگی (گُرگین ) خواست که علیه سلطان طاهر به او کمک کند و چون پاسخ مناسب نشنید، سراسر کشور را ویران کرد (بروسه ، ج ٢، ص ٢٤١) و گئورگی به کوهستان عقب نشینی نمود. سپاهیان تیمور در تعقیب گئورگی ، سِوانِتی را ویران کردند. گئورگی به ابخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر باز گرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل (همان ، ج ١، ص ٦٦٨)، گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و او پذیرفت (همان ، ج ٢، ص ٢٥٠).

تیمور در ٨٠٤ از طریق سیواس ـ بغداد ـ تبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط پشتیبانی از او و نیز رفتار مناسب با مسلمانان ، به گئورگی امان داد (همان ، ج ٢، ص ٣٧٩). در زمستان ٨٠٥ ـ ٨٠٦/ ١٤٠٣ـ١٤٠٤ نیز ضمن عبور از تفلیس ، همة صومعه ها و کلیساها را ویران کرد و به بیلقان رفت . سراسر قلمرو بیلقان تا طرابزون نیز به عنوان تیول به شاهزاده خلیل میرزا داده شد (همان ، ج ٢، ص ٥٤٥).

آق قوینلوها. در دورة تیموری ، اوزون حسن (حک : ٨٥٧ ـ ٨٨٢) وارد صحنه شد. بر اساس نوشتة منجم باشی (ج ٣، ص ١٦٠)، او برای نخستین بار در ٨٧١، هنگامی که مسلمانان زندانی را از قلعه چِماقار(؟) رهایی بخشید، وارد گرجستان

شد. گرفتاری شخصی او را از گرفتن آخال تسیخه باز داشت

ولی در ٨٧٧ دست به حمله زد. بگرات دومِ ایمرتی خلع

گردید و سی هزار زندانی از گرجستان گرفته شد. بر اساس

روایت واخوشت ، کنستانتین برای جلوگیری از تسخیر شهر تفلیس به دست بگرات ، آن را برای اوزون حسن محاصره کرد. اوزون حسن با به جا گذاشتن پادگانی در تفلیس ، حکومت را به کنستانتین واگذار کرد (قس بروسه ، ج ٢، ص ١٣، ٢٥) ولی در تاریخ عالم آرای امینی اثر فضل اللّه بن روزبهان ، نام حاکمی (ایالت ) که از سوی اوزون حسن گماشته شده بود، صوفی خلیل بیگ آمده است . این شخص تا زمان مرگ اوزون حسن در ٨٨٢/ ١٤٧٨، هنگامی که گرجیها شهر را بازپس گرفتند، در آنجا اقامت داشت .

سلطان یعقوب آق قوینلو در ٨٩٢ صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کوستاندیل (کنستانتین سوم ) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همة قلعه های کوجیر (کُجوری ، جنوب تفلیس ) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان بشدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقاایشک آقاسی شهر را گرفت (٣ ربیع الاول ٨٩٤ ؛
قس فضل اللّه بن روزبهان ، ص ٣٣٨ـ ٣٤٨). وقایعنامه ( رجوع کنید به بروسه ، ج ٢، ص ٣٢٦ـ٣٢٧) ضمن تأیید بسیاری از جزئیات ، فتح تفلیس را تکذیب می کند.





صفویان . در ٩٢٩ شاه اسماعیل صفوی (حک : ٩٠٥ـ٩٣٠)، آغجه قلعه را تصرف کرد و با دادن قولهایی ، ارگ تفلیس

را به دست آورد. او به کلیساها بی حرمتی کرد و مسجدی «در گوشة پل » بنا کرد (قس واخوشت ، در بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ٢٣). این مسجد هنوز در ساحل راست پا بر جاست ( ( رجوع کنید به بخش اول مقاله ) ) .

در ٩٤٧ شاه تهماسب (حک : ٩٣٠ـ٩٨٤) تفلیس را ــ که حاکم آن ( کلبادگرجی ) که از جانب لوارساب (لهراسب ) اول تعیین شده و به ایرانیان تسلیم شده و اسلام آورده بود ــ محاصره کرد (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٨٤).

سلطة عثمانی (٩٨٦ـ١٠١٢/١٥٧٨ـ١٦٠٣). در ٩٨٦/ ١٥٧٨ در دورة سلطنت ( پرتلاطم و آشفتة سلطان محمد صفوی (٩٨٥ـ ٩٩٦) معروف به ) خدابنده ، عثمانیها به فرماندهی مصطفی لالاپاشا، از طریق سَم تسخه وارد گرجستان شدند و در جمادی الآخره /اوت تفلیس را، که داوودخان از آن گریخته بود، محاصره کردند. ترکها پادگانی را با دویست تن و یکصد توپ در تفلیس مستقر کردند. سنجقِ (پاشالیق ) تفلیس به محمد، پسر فرهادپاشا، داده شد (هامرـ پورگشتال ، ج ٤، ص ٦٨). دو کلیسا به مسجد تبدیل گردید. در شعبان /اکتبر، یک پادگان ترک در گوری مستقر گردید و به عنوان سنجق به سیمون داده شد. هنگامی که مصطفی پاشا به ارزروم بازگشت ، امامقلی خان ، پسر شمخال ، را اوزدِمیرپاشا به قتل رساند و سیمون تفلیس را به محاصره در آورد. حسن پاشا تدارکات پادگان را (همان ، ج ٤، ص ٧٤) تأمین کرد ولی درگیریها در پیرامون شهر ادامه داشت . در ٩٨٨/١٥٨٠ سرعسکر جدید، سنان پاشا، وارد تفلیس شد و یکی از پسرهای لوارساب را که اسلام آورده و یوسف نامگذاری شده بود، به سِمَتِ بیگلربیگی تعیین کرد. سیمون پیشنهادهایی به ترکها داد که پذیرفته نشد. در رجب ٩٩٠/اوت ١٥٨٢ محمدبیگ برای آوردن تدارکات از ارزروم عازم تفلیس شد ولی در گوری ایرانیها و گرجیها او را شکست دادند. فرهادپاشا خود در رأس یک سپاه جدید (ذیقعدة ٩٨٩/ دسامبر ١٥٨١) تصمیم گرفت که شهرهای تحت سلطة عثمانیها را تقویت کند. در ٩٩٢/١٥٨٤ رضوان پاشا به تفلیس رفت . داوودخان پس از اندک تأملی جانب ترکها را گرفت . سیمون به رضوان حمله برد اما موفقیتی نداشت . ینی چریهای فرهادپاشا در آخال ـ کلاکی شورش کردند که این موضوع باعث عقب نشینی او شد. پس از لشکرکشی به تبریز در ٩٩٥/١٥٨٧، ایرانیها، آذربایجان و ماوراء قفقاز شامل گرجستان (معاهدة ٢٤ جمادی الاولی ٩٩٨/ ٢١ مارس ١٥٩٠) را به عثمانیها واگذار کردند (قس وقایعنامة پسالتر مِشکی ٩٦٦ـ٩٩٥/ ١٥٥٩ـ١٥٨٧ در تاکاایشویلی ، ص ١٨٣ـ ٢١٤؛
هامر ـ پورگشتال ، ج ٢، ص ٤٨١ـ٤٩٧: بروسه ترجمه ای در حاشیه داده است ، ج ٢، بخش ١، ص ٤١١ـ ٤١٩). منبع اصلی که هامر ـ پورگشتال از آن استفاده کرده ، نصرت نامة علی است (ذیقعدة ٩٨٥ ـ ذیحجّة ٩٨٧/ ژانویة ١٥٧٨ ـ ژانویة ١٥٨٠). در بارة دیگر منابع ترکی ، قس بابینگر، ص ١١٧، ١٨١). سلطة عثمانی از ٩٩٩ تا ٢٥ جمادی الاولی ١٠١٢/١٥٩١ـ٢١ اکتبر ١٦٠٣، هنگامی که مجدداً شاه عباس اول تفلیس را تسخیر کرد، کمابیش بی دردسر دوام یافت .

شاه عباس اول و شاهان مسلمان گرجی . از ١٠٤٤ تا ١٠٦٨/ ١٦٣٤ـ ١٦٥٨، اتابک کیخسرو پسر قورقوره که از ایران آمده بود، با عنوان رستم در تفلیس به قدرت رسید. رستم عنوان ایرانی قوللر آقاسی را دریافت کرد و دربار خود را به سبک دربار ایران ترتیب داد. پادگانهای ایرانی در گوری و سورام / سورامی مستقر شدند. زندانیان گرجی که به اسلام گرویده بودند، از ایران باز گردانده شدند و طریقة زندگی و رسوم ایرانی باب روز شد. رستم جشن ازدواج خود را هم در کلیسا هم در مسجد برگزار کرد و کلیسای متسختا را مرمت نمود.

واختانگ (که مسلمانان او را شاه نواز اول می خوانند)، فرزند خواندة رستم ، جانشین او شد (١٠٦٨ـ١٠٨٧/ ١٦٥٨ـ ١٦٧٦) و سیاست ایران دوستی ادامه یافت . شاه عباس دوم (١٠٥٢ـ١٠٧٧/ ١٦٤٢ـ١٦٦٧) با دختر شاه نواز ازدواج کرد. این زن اگرچه مسلمان بود، طرفدار دین مسیح بود و حتی آیینهای اعتراف و عشای ربانی را، که در سلطنت رستم مردم از انجام آن «خجالت می کشیدند»، دو باره برقرار کرد (بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ٧٩).

گئورگی یازدهم (شاه نواز دوم ) از شاه سلیمان اول (حک : ١٠٧٧ـ ١١٠٥) خلعت دریافت کرد. در ١٠٩٩/١٦٨٨ او قربانی دسیسه های خویش در کاختیا شد و شاه ، ایراکلی ( هراکلی ) اول ( ١٠٩٩ـ ١١٠٢/ ١٦٨٨ـ١٦٩١؛
١١٠٧ـ ١١١٥/ ١٦٩٥ـ١٧٠٣ ) را به جای او تعیین کرد. این شخص که در روسیه پرورش یافته بود، به اسلام گروید و خود را نظرعلی خان نامید.

شاه کاختیا محمدقلی خان (کنستانتین سوم ) در ١١٣٥/ ١٧٢٣، با جانبداری از لزگیها علیه واختانگ ، تفلیس را گرفت ، که در مدت سه روز غارت شد.

دومین سلطة عثمانی (١١٣٥ـ١١٤٧/١٧٢٣ـ١٧٣٤) . در رمضان ١١٣٥/ ژوئن ١٧٢٣ سرعسکر ابراهیم پاشا، بَکَر (در فارسی شاه نواز و در ترکی ابراهیم پاشا) را در تفلیس مستقر کرد. ینی چریها قلعه را تسخیر کردند. بکر شورش کرد ولی ترکها



نیروهای تقویتی به فرماندهی یسه ، عموی بکر (که نام عبداللّه را پذیرفته بود)، به تفلیس اعزام داشتند. در این بین معاهدة

٢٢ ذیحجّة ١١٣٥/ ١٢ سپتامبر ١٧٢٣ ایران و روسیه به امضا رسید که بر طبق آن ولایات خزر به روسیه واگذار شد. معاهدة عثمانی و روسیه نیز در اول شوال ١١٣٦/ ١٢ ژوئن ١٧٢٤ در استانبول منعقد شد؛
روسیه ، داغستان و نوار باریک مرزی را نگه داشت و عثمانی سراسر ماوراء قفقاز تا شماخی ، شامل سرزمینهای گرجی ، را به دست آورد (هامر ـ پورگشتال ، ج ٧، ص ٢٩٩ـ ٣٠٨).

در ذیحجّة ١١٣٦/ اوت ١٧٢٤ واختانگ ، شاه معزول ، با ٤٠٠ ، ١ تن از ملتزمان خود به روسیه رفت . اقامت عثمان توپال پاشای نجیب زاده در تفلیس ، در بین گرجیها خاطرة خوشی برجای گذاشت (بروسه ، ج ٢، بخش ١، ص ١٢٩).

نادرشاه . نادر پس از خلع شاه تهماسب دوم (حک : ١١٣٥ـ ١١٤٥/ ١٧٢٣ـ١٧٣٢) از سلطنت ، مجدداً ماوراء قفقاز را فتح کرد. هنگامی که او درگیر عملیات نظامی در داغستان بود (١١٤٧/ پاییز ١٧٣٤) اسحاق پاشای تفلیسی با سپاهی عازم یاری رسانی به گنجه بود که تیموراز (پسر نظرعلی خان = ایراکلی اول ) و برادرزادة او (علی میرزا = الکساندر، پسر امامقلی = داوید سوم ) به اسحاق پاشا حمله بردند و او را وادار ساختند در ارگ تفلیس پناه بگیرد. نادر، با شعف بسیار هدایایی به دو شاهزاده داد (استرآبادی ، ص ٨٢). در محاصرة گنجه ، نادر به صفی خان بغایری دستور داد که با کمک اشراف گرجی (ماوراوان و ازناووران ) تفلیس را محاصره کند (همان ، ص ٨٤).

در ١١٥٨/١٧٤٥، نادر عوارض گمرکی به مبلغ پنجاه هزار تومان برای گرجستان تعیین کرد. تیموراز (شاه کارتلی ، ١١٥٧ـ ١١٧٥/١٧٤٤ـ١٧٦٢) برای گرفتن تخفیف عازم تبریز شد ولی هنگام رسیدن به آنجا خبر مرگ نادر (١١٦٢/ ١٧٤٩)

را شنید. جانشین نادر، علیقلی خان ، شوهر خِتوان ، دختر تیموراز، بود.

بگراتیهای کاختیا. در دورة اغتشاشات پس از مرگ نادر و سلطنت کریم خان زند (١١٦٢ـ١١٩٣)، حاکم متمایل به صلح جویی که نفوذش در شمال ارس گسترش نیافت ، آرامشی موقتی در گرجستان حاکم شد. این فرصت به طور ماهرانه از سوی تیموراز و فرزند او ایراکلی دوم (پادشاه کاختیا، ١١٥٧ـ ١١٧٥/١٧٤٤ـ١٧٦١؛
پادشاه کارتلیا و کاختیا ١١٧٥ـ ١٢٠٤/١٧٦١ـ١٧٩٠) مورد بهره برداری قرار گرفت . دوران سلطنت تیموراز و پسرش ایراکلی دوم (١١٧٦ـ١٢٠٤/ ١٧٦٢ـ ١٧٩٠)، یکی از شادترین دوره ها در تاریخ گرجستان است . ایراکلی در ١١٦٥/١٧٥٢، آزادخان افغان ، رقیب سلسلة زندیه ، را در نزدیکی ایروان شکست داد و در ١١٧٣/ ١٧٦٠ در قازاخ دستگیر کرد و به دربار کریم خان فرستاد. کردهای ایروان را در ١١٧٩، ١١٨٤، ١١٩٤/ ١٧٦٥، ١٧٧٠ و ١٧٨٠ گوشمالی داد و سپاهیان گرجی آنها را تا ناحیة بایزید تعقیب کردند. به رغم همة این موفقیتها، موقعیت گرجستان متزلزل بود و تیموراز در ١١٧٣/ ١٧٦٠، برای کمک گرفتن ، به روسیه رفت ولی وقتی به آنجا رسید که چند روز از درگذشت ملکه الیزابت گذشته بود. خود او نیز بین یکی از روزهای ١٢ تا ٢٤ جمادی الا´خره ١١٧٥/ ٨ ـ٢٠ ژانویة ١٧٦٢ در سن پترزبورگ درگذشت و ایراکلی دوم شاه گرجستان شد.

ایراکلی با حکومت بر پادشاهیهای متحد گرجستان ، سیاست تجدید مناسبات با روسیه را ادامه داد. در ٢٣ شعبان ١١٩٧/ ٢٤ ژوئیة ١٧٨٣ پیمان ایجاد یک کشور تحت الحمایه به امضا رسید. روسیه به ایراکلی در بارة سرزمینهایش تضمین و به او اجازه داد بر سیاست داخلی نظارت کامل داشته باشد ولی سیاست خارجی را روسیه تعیین کند. یک نیروی روسی به تفلیس اعزام گردید ولی در ١٢٠١/ ١٧٨٧ فرا خوانده شد.

قاجارها. پس از پیروزی قاجارها بر زندیه ، آقامحمدخان قاجار (حک : ١٢١٠ـ١٢١١) در ٢٦ صفر ١٢١٠/ یازدهم سپتامبر ١٧٩٥ شوشی را در قره باغ به محاصره در آورد و سپس به تفلیس ، که در ١١ سپتامبرِ همان سال تسخیر شده بود، بازگشت و به طرز وحشتناکی شهر را چپاول کرد (قس بروسه ، ج ٢، بخش ٢، ص ٢٦٠؛
اولیویه ، ج ٣، ص ٧٨ و شهادت پزشکی مجاری که خود شاهد ماجرا بود).

شاه ایراکلی در فاصله ٢٤ رجب تا ٥ شعبان ١٢١٢/ ١٣ ـ ٢٣ ژانویة ١٧٩٨ فوت کرد و پسرش گئورگی دوازدهم جانشین او شد. فتحعلی شاه قاجار (حک : ١٢١٢ـ ١٢٥٠) درگیر منازعات با رقبای خود بود. گئورگی سپاهی متشکل از دوهزار لزگی تحت فرماندهی دو پسرش ، از قارص ، اعزام کرد ولی در این بین دسیسه های داخلی خانواده اش موقعیت او را به مخاطره انداخت . گئورگی در ١٢١٤/١٧٩٩ سفیری به سن پترزبورگ گسیل داشت به این منظور که گرجستان نه تنها باید ایالتی تحت الحمایه باشد، بلکه مانند دیگر ایالتهای روسیه ، تحت قدرت کامل امپراتور در آید. از سوی دیگر، سلطنت نیز می بایست برای این سلسله تضمین می شد. پاول اول در اول شعبان ١٢١٥/ ١٨ دسامبر ١٨٠٠ بیانیة الحاق گرجستان را امضا کرد اما گئورگی در ١١ شعبان / ٢٨ دسامبر و پاول در ٢٥ شوال / یازدهم مارس درگذشتند. در ذیقعده ـ ذیحجّه / آوریل ،







فرستادگان گرجی از امپراتور آلکساندر اول درخواست کردند که شاهزاده ای گرجی را با عنوان نایب امپراتور و شاه گرجستان به حکومت بگمارد. در ٣ جمادی الاولی ١٢١٦/ ١٢ سپتامبر ١٨٠١ آلکساندر اول ، با این ادعا که استقرار دوبارة حکومت سابق به صورت تحت الحمایه امکان ندارد، بیانیة پاول اول را تصویب کرد. معاهدة فینکنشتاین (١٢٢٢/ ١٨٠٧) که طبق آن ناپلئون (حک : ١٨٠٤ـ١٨٢١/ ١٢٢٠ـ١٢٣٧) حقوق ایران را در گرجستان به رسمیت شناخت ، هرگز عملی نشد و بر اساس مادّة سوم معاهدة ١٢٢٧/ ١٨١٢، ایران از ادعاهای خود در مورد سرزمینهای گرجستان چشم پوشی کرد.

از ١٣٣٥/١٩١٧ به بعد. اوضاع تفلیس تا انقلاب ١٩١٧ روسیه بدون تغییر باقی ماند. ماوراء قفقاز از روسیه جدا شد و در ٢٩ جمادی الا´خره ١٣٣٦/ ١٢ آوریل ١٩١٨ استقلال خود را اعلام داشت . تفلیس پایتخت جمهوری فدرال شد ولی مسلمانان از جنگ با ترکیة ( عثمانی ) سر باز زدند و شورا (١٤ شعبان / ٢٦ مه ) با تجزیة ماوراء قفقاز موافقت کرد. سه جمهوری گرجستان ، ارمنستان و آذربایجان تشکیل شد و تفلیس دو باره پایتخت گرجستان گردید. در ١٦ شعبان ١٣٣٦/ ٢٨ مه ١٩١٨ موافقتنامة موقتی بین گرجستان و آلمان به امضا رسید. نیروهای آلمانی در تفلیس حضور پیدا کردند؛
پس از متارکة جنگ ، آنها جای خود را به نیروهای انگلیسی دادند. در ١٦ جمادی الاولی ١٣٣٩/٢٦ ژانویة ١٩٢١، متفقین استقلال گرجستان را به رسمیت شناختند ولی در جمادی الا´خره / فوریه ، پس از چند نبرد، قدرت به دست پارتیزانهای اتحاد شوروی افتاد. ماوراء قفقاز به عنوان جمهوری فدرال سازماندهی شد که خود قسمتی از اتحاد شوروی را تشکیل می داد؛
ازینرو، تفلیس مرکز دولت مرکزی ماوراء قفقاز و در عین حال پایتخت جمهوری گرجستان شد.

تفلیس قدیمی از چهار بخش تشکیل می شد که سه بخش آن در ساحل راست کُر واقع بود (که در ساحل رود از شمال به جنوب ، به شمال غربی ـ جنوب شرقی انحنا پیدا کرده است ):

١) کالا یا کالیسی (درِ غربی قلعه )، بخش قدیمی اینتراموروس (بین نهرهای سولولاکی و دبه خانه که به کُر می ریزند)، و ارگ نارین قلعه .

٢) شهر احتمالاً تفیلیسی نامیده می شد که در پیرامون چشمه های آب گرم رشد کرده بود (که بنا به بروسه ، ج ١، بخش ١، ص ٨٠، ساکنان ارمنی آن را بنیان نهاده اند). شهر در ساحل کُر و در روبرو و پایین کالا قرار داشت . شاه صفی گروهی از سیدها را در ارتفاعات تابور (در شرق دبه خانه ) سکونت داد؛
ازینرو نام ایرانی این ناحیه سیدآباد بود.

٣) بخش خارجی گارت ـ اوبانی نزدیک میدان اسبدوانی (اَسپارز)، بالا و در جهت شمال دو بخش نخست .

٤) بخش واقع در ساحل چپ روبروی کالا به نام ایسانی یا نیسانی (بعدها آولابار ) و ارتفاعات ماخاتا در شمال آن . ایسانی با صغدبیلِ منابع عربی مطابقت دارد. گورستان صغدبیل (در زبان گرجی «محل ناله کردن ») در زندگی سَنت اَبو ذکر شده است (قس بروسه ، > الحاقات < ، ص ١٣٦؛
شولتسه ، ج ١٣، جزوه ٤، ص ٣٥). همان نام دو بار در > وقایعنامة گرجی < آمده است (قس بروسه ، ج ١، ص ٤٠٧، ٦٣٣).

سه ارگ در تفلیس مشخص شده است : ١) ارگ قدیمی تابور (کورچی قلعه ) بر روی تپة ساحل راست دبه خانه ، که در ١١٩٩/ ١٧٨٥ بکلی ویران شد. این ارگ که دروازة جنوبی کالا را محافظت می کرد، دروازة گنجه نامیده می شد. ٢) ارگ نارین قلعه در تپة کالا. به نظر می رسد که این قلعه پیش از اسلام شوریس ـ تسیخه نام داشته است (واخوشت ). این ارگ در ١٢٣٣/ ١٨١٨ تخلیه شد (قس گامبا، اطلس ، تصویر ٣٣). ٣) ارگ ساحل چپ (ایسانی )، که به عنوان سرپُل عمل می کرد. در ١١٤٠/ ١٧٢٨ ترکها برای آخرین بار شروع به سنگربندی و ایجاد استحکامات نظامی در این محل کردند اما کار را ناتمام گذاشتند.

قدیمترین قصر از قصرهای سلطنتی ، متخی ، در ساحل چپ روبروی پل قدیمی است . در ١٠٤٨/ ١٦٣٨ رستم شاه مسلمان قصری به طول حدود ١٢٠ متر در امتداد کُر در تفلیس بنا کرد. در اینجا شاردن به حضور شاه نواز رسید. کمی دورتر به سوی جنوب ، شاه واختانگ ششم قصری ساخت که کاملاً به سبک ایرانی تزئین شده بود. ترکها در ١١٣٧/١٧٢٥ این قصر را ویران کردند (قس یوسلیان ، ١٨٦٦، ص ٢٣٩).






منابع :
برای اثر معیار در این زمینه ؤ

(٣٠) M. F. Brosset, Histoire de la Gإorgie , St. Petersburg, ١٨٤٩- ١٨٥٧: vol. I/١ (شامل مدمة مهمی از مؤلف و تاریخ قدیم تا ١٤٥٠) ;
vol. I/٢ < الحاقات >

(٣١) ;
(برای تدوین آن منابع ارمنی و اسلامی نیز به دقت بررسی شده است )

vol. II/١

(٣٢) ;
(شامل تاریخ شاهزاده واخوشت ، ‌ ١٤٥٠ـ١٧٥٠،و در پی آن > الحاقات < )

vol. II/٢

(٣٣) ;
(شامل وقایعنامه ها، خاطرات و جز اینها، حدود ١٦٥٩ـ١٨٥٦)

قس

Laurent Brosset, Bibliographie analytique des ouvrages de M. F.Brosset ) ١٨٢٤-٧٩ ), St. Petersburg ١٨٨٧ .(تحلیل ٢٧١ کتاب و ماله )

برای تاریخچة منابع قس ترجمة سه وقایعنامه از Takaishwili در

(٣٤) Sbornik materialow , Tiflis ١٩٠٠, XXVIII , ١-٢١٤.

این وقایعنامه ها با Geography شاهزاده واخوشت (مسکو ١٧٤٥) تکمیل می شود، ترجمة فرانسوی از

Brosset, Description gإopraphique de la Gإorgie , St. Petersburg ١٨٤٢, (همراه با نشه های اصلی )

ترجمة روسی از

(٣٥) Djanash ¢ wili, Tiflis ١٩٠٤, in Zap. Kawk. Otd. Russ. Geogr. Obshc § ., XXIV ., fasc. ٥;


نیز ؤ

(٣٦) ( ابن اثیر؛
(٣٧) ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، بیروت ١٩٧٤ ) ؛
(٣٨) ( محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، تاریخ نادری ، چاپ سنگی تبریز ١٢٦٨؛
(٣٩) اسکندرمنشی ) ؛
(٤٠) ( بلاذری ) ؛
(٤١) جوینی ؛
(٤٢) ( رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٤٣) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ) ؛
(٤٤) طبری ، تاریخ (لیدن )؛
(٤٥) ( فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن ١٩٩٢ ) ؛
(٤٦) مسعودی ، مروج (پاریس )؛
(٤٧) ( احمدبن لطف اللّه منجم باشی ، صحائف الاخبار ، (ترجمة ترکی )، ج ٣، استانبول ١٢٨٥؛
(٤٨) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٤ ش ) ؛
(٤٩) یاقوت حموی ؛
(٥٠) ( یعقوبی ، تاریخ ) ؛


(٥١) Franz Babinger, Die Geschichtsschreiber der Osmanen und ihre Werke ;
(٥٢) Defrإmery, "Fragments des gإographes et historiens arabes et persans inإdits relalifs aux anciens peuples du Caucase", JA , ١٨٤٩, XIII , ٤٥٧-٥٢٣, XIV , ٤٤٧- ٥١٤, ١٨٥٠, XVI , ٥٠-٧٥, ١٥٣-٢٠١, ١٨٥١, XVII , ١٠٥- ١٦٢;
٥٣- Djawakhishwili, Kharthvel eris istora , Tiflis ١٩١٣;
٥٤- Djawakhow, Khristianskiy Vostok , ١٩١٢, I/١, ١٠٤- ١١٤;
(٥٥) D'Ohsson, Histoire des Mongols , ١٨٣٤-١٨٣٥, passim;
(٥٦) EI ١ , s.v. "Sa ¦ djids" (by Cl. Huart);
Gamba, Voyage dans la

(٥٧) Russie mإridionale , Paris ١٨٢٦, II , ١٥٤-١٨٤ (Tiflis);
(٥٨) [Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches Graz ١٩٦٣ ];
(٥٩) P. Iosselian, Istoric § eskii vzgliad , Tiflis ١٨٤٩ (تاریخ گرجستان در دورة شاهان مسلمان ١٥٦٩ـ١٧٢٩) ;
(٦٠) idem, Opisaniye drewnostey Tiflisa , Tiflis ١٨٦٦ (Muhammadan antiquities), ٢٣٨-٢٧٣;
(٦١) Marquart, Osteurop. und ostasiat. Streifzدge , Leipzig١٩٠٣: Ekurs IV ., Der Ursprung d.iberischen Bagratiden , ٣٩١-٤٣٦;
(٦٢) Muralt, Essai de chronologie byz ., St. Pertersburg ١٨٥٥;
(٦٣) F. Nةve, Exposإ des guerres de Tamerlan et Schah-Rokh dans l'Asie occidentale (from Thomas of Metsoph), Brussels ١٨٦٠ (extract of the vol. XI . in Mإmoires ... publiإs par l'Acad. royale de Belgique) ;
(٦٤) Olivier, Voyages en Orient ;
(٦٥) Pakhomow, Monet i ° Gruzii , I, (down to the XIII th century), in Zap. Numizm. Otd. Russ. Arkh. Obshc § ., I, fasc. IV , St. Petersburg ١٩١٠;
(٦٦) Claudius Ptolemy, Geography ;
(٦٧) Schulze, Das Martyrium d. hl. Abo von Tiflis, Texte und Untersuchungen , ١٩٠٥;
(٦٨) Thomas Artsruni, III , ch. ٩-١٠, ed. Brosset, St. Petersburg ١٨٧٤;
(٦٩) Tiesenhausen, Monnaies des khalifs orientaux , St. Petersburg ١٨٧٣;
(٧٠) R. Vasmer, O monetakh Sadjidow,Izwestia Obshc § . izuc § . Azerb ., Baku ١٩٢٧.

(٧١) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه .

/ و. مینورسکی ، تلخیص از ( د. اسلام ) /