‌، ج‌1، ص‌364ـ365، ج‌7،ص‌303).نامهايی چون‌ عبدشمس‌، عبدالمحرِّق‌و عبدالشارق‌ قرينه‌ای روشن‌ بر گرايش‌به‌ پرستش‌ خورشيداست‌(شيخو، قسم‌1، ص‌9؛ جوادعلی، ج‌6، ص‌ 55 ـ56). نهی صريح‌ قرآن‌ از سجده‌ بر خورشيدوماه‌ نيز نشانه‌ رواجِ باور به‌ خدايی اجرام‌ نورانی آسمانی و پرستش‌آنهاست‌ (رجوع كنيد به فصّلت‌:37؛نيز رجوع كنيد به نمل‌: 24ـ 25). حتی برخیگفته‌اند كه‌ مردم‌عرب‌، و بويژه‌ عرب‌ جنوب‌، سه‌ جرم‌ آسمانی (ماه‌ و خورشيد و زهره‌) را به‌مثابه‌ نماد يك‌ خانواده‌ (پدر، مادر، فرزند) میپرستيدند و نامهای مختلف‌ بتها نيز به‌ همين‌ سه‌ پديده‌ آسمانی، به‌اعتبار يكیاز اوصاف‌ آنها، راجع‌ بوده‌ است‌ (رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌6،ص‌50 ـ57؛نيز رجوع كنيد به شيخو، قسم‌1،ص‌8 ـ11). به‌ پرستش‌ اجرام‌ آسمانی ديگر، از جمله‌ شِعری' و پروين‌ (ثريّا) و زُحل‌ و دَبَران‌ و مريخ‌، نيز در منابع‌ اشاره‌ و شواهدی برای آن‌ ذكر شده‌ است‌، از جمله‌ نامگذاری اشخاص‌ به‌ عبدالثريا و عبدالنجم‌ ( رجوع كنيد به شيخو، قسم‌ 1، ص‌ 11ـ12؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌57 ـ 60). تأكيد قرآن‌ بر اينكه‌ اللّه‌، رب ّشِعری' است‌ (نجم‌: 49) ناظر به‌ همين‌ ديدگاه‌ و در مقام‌ نفی آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل ‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنانكه‌ اشاره‌به‌ غروب‌ و افول‌ پروين‌ ( رجوع كنيد به نجم‌: 1) برای نفی هر گونه‌ تلقی خدايی از آن‌ است‌، كه‌ برخی قبايل‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشتند ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی، ذيل‌ آيه‌). گروهی از مردم‌ عرب‌، اگرچه‌ شِعری' و ستارگان‌ ديگر را نمی پرستيدند، برای آنها نقش‌تأثيرگذار قائل‌بودند و بويژه‌ نزول‌ باران‌ را به‌ برآمدن‌ و فرو افتادن‌ ستارگان‌ (اَنواء * ) نسبت‌ می دادند (جوادعلی، ج‌6، ص‌59 ـ60). پرستش‌ برخی اشيا(مواليد) و حيوانات‌ نيز كمابيش‌ شايع‌بوده‌ است‌، مانند پرستش‌ درختی بزرگ‌ به‌ نام‌ «ذات‌انواط‌» در منطقه‌ حُنَين‌، بين‌ مكه‌ و طائف‌، و درخت‌ خرمای نجران‌ (شيخو، قسم‌1، ص‌ 12ـ 13؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌60ـ61). به‌ همين‌ قياس‌، خداخواندن‌ فرشتگان‌، كه‌ مدبّران‌ عالم‌اند، نيز طرفداران‌ و پيروانی فراوان‌ داشته‌ و در چند آيه‌ قرآن‌ به‌ رواج‌ اين‌ ديدگاه‌ اشاره‌ و بر خطا بودن‌ آن‌ تأكيد شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 80؛ نساء: 172؛ سبأ: 40). كاربرد گسترده‌ واژه‌ عبد (جمع‌ آن‌: عباد) برای فرشتگان‌ و نفی هرگونه‌ ادعای ربوبيت‌ يا دعوت‌ به‌ عبادتِ خود از سوی آنها (برای نمونه‌رجوع كنيد به زخرف‌: 19؛ نساء: 173) نيز حاكی از ريشه‌دار بودن‌ چنان‌ باوری در آن‌ روزگار است‌. گزارشهايی از گرايش‌ به‌ پرستش‌ جنّيان‌، كه‌ موجوداتی ناديدنیاند، نيز وجود دارد (رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌ دين‌>، ذيل‌ "Arabian religions" ). از تعبير قرآن‌ هم‌ اين‌ نكته‌ برمی آيد ( رجوع كنيد به سبأ: 41؛ اعراف‌: 30؛ انعام‌: 100؛ جنّ: 6) و دور نيست‌ كه‌ در آيه‌ ششم‌ سوره‌ يس‌، نهی از پرستش‌ شيطان‌ به‌ همين‌ تلقی خدايی از جن‌ ناظر باشد. اعتقاد به‌ بتها و اجرام‌ آسمانی و مواليد طبيعت‌ و فرشتگان‌ و جنّيان‌ در قالب‌ پرستش‌ بروز كرده‌ بود و از اين‌ نظر آنها را اِله‌ (= معبود؛ رجوع كنيد به راغب‌ اصفهانی؛ ابن‌فارس‌، ذيل‌ «اَلِهَ») میناميدند. آنچه‌ اين‌ موجودات‌ را در خور پرستش‌ میكرد، بيش‌ از هر چيز اعتقاد به‌ جايگاه‌ آنها در تدبير عالم‌ و تصرف‌ در تكوين‌ بود و از اين‌ نظر به‌ آنها ربّ می گفتند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به گزارش‌ قرآن‌ از احتجاج‌ ابراهيم‌ با مردم‌ شهرش‌ در سوره‌ انعام‌: 74ـ79)، اما كسی به‌ آفرينندگی اين‌ موجودات‌، حتی فرشتگان‌، باور نداشت‌. در كنار اعتقاد به‌ معبودهای گوناگون‌، مردم‌ عرب‌ «اللّه‌» را نيز می شناختند كه‌ آفريننده‌ است‌ و همه‌ آفرينش‌ به‌ او منسوب‌ است‌. در باره‌ مبدأ اشتقاق‌ واژه‌ «اللّه‌»، معنا و موارد كاربرد آن‌ در ادبيات‌ عصر جاهلی، اتفاق‌نظر وجود ندارد (شيخو كوشيده‌ است‌ برای كاربرد اين‌ لفظ‌ در مجموعه‌ واژگان‌ دينی عربِ پيش‌ از اسلام‌، منشأ نصرانی بيابد رجوع كنيد به قسم‌2، ص‌ 158ـ163؛ نيز رجوع كنيد به اللّه‌ * )، اما از كاربرد گسترده‌ واژه‌ اللّه‌ در قرآن‌، آشنا بودن‌ كامل‌ آن‌ برای مخاطبان‌ قابل‌ دانسته‌ می شود. كاربرد اين‌ واژه‌ در قرآن‌ حاكی از اعتقاد آنان‌ به‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی و بیمانند است‌، كه‌ اختصاص‌ به‌ يك‌ قبيله‌ يا منطقه‌ ندارد و اوست‌ كه‌ همه‌چيز را آفريده‌ است‌. قرآن‌ در قالب‌ چند استفهام‌ تقريری ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61؛ لقمان‌: 25؛ زمر: 38؛ زخرف‌: 9، 87) و گزاره‌های متعدد خبريِ متضمن‌ اِسناد آفرينش‌ همه‌چيز به‌ اللّه‌، بويژه‌ اجرام‌ آسمانی و مظاهر اعجاب‌انگيز طبيعت‌ و معبودهای مختلف‌ آن‌ روزگار (مثلاً خلقت‌ آسمان‌ و زمين‌ و خورشيد و ماه‌ و شب‌ و روز بيش‌ از سی بار، خلقت‌ انسان‌ و مراحل‌ آن‌ بيش‌ از ده‌بار، خلقت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌ سه‌ بار؛ واژه‌ خَلَقَ و مشتقاتش‌ و اسناد آن‌ به‌ اللّه‌ بيش‌ از دويست‌ بار رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»؛ روحانی، ج‌ 2، ص‌ 708ـ713) هم‌ اهميت‌ باور به‌ توحيد در آفرينش‌ را باز نموده‌ و هم‌ طنين‌ اين‌ باور را نزد مردم‌ عرب‌ نشان‌ داده‌ است‌. مردم‌ عرب‌ يا گروههايی از ايشان‌، علاوه‌ بر اعتقاد به‌ انحصار آفرينش‌ به‌ اللّه‌، بسياری از پديده‌ها، چون‌ نزول‌ باران‌ و رويش‌ نباتات‌ و گردش‌ خورشيد و ماه‌، را نيز به‌ اللّه‌ نسبت‌ می دادند ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61، 63) و حتی شرك‌ورزی خود را ناشی از مشيّتِ اللّه‌ می شمردند ( رجوع كنيد به انعام‌: 148). آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌، بنا بر برخی آرای تفسيری ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل‌بن‌حسن‌ طبرسی، ذيل‌آيه‌) حاكی از همين‌ ديدگاه‌ رايج‌ نزد مردم‌ قريش‌ يا عموم‌ مردم‌ عرب‌ است‌ كه‌ همراه‌ با اعتقاد به‌ اللّه‌ معبودهای ديگر نيز داشتند. آيه‌ 51 سوره‌ نحل‌ نيز، كه‌ اعتقاد به‌ دو «اِله‌» را نادرست‌ میخواند، به‌ اين‌ ديدگاه‌ مخاطبان‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ خدای خالق‌ و خدای مدبّر باور داشتند ( رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنين‌ است‌ آيه‌ 45 سوره‌ زمر كه‌ طبق‌ آن‌، مردم‌ انحصار الوهيت‌ به‌ اللّه‌ را برنمی تافتند ( رجوع كنيد به طوسی، التبيان‌ ؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). به‌ گزارش‌ ابن‌كلبی (ص‌ 6ـ 7)، به‌رغم‌ رواج‌ بت‌پرستی در ميان‌ مردم‌ عرب‌، چون‌ پيشينه‌ دينی آنان‌ توحيد (دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ عليهماالسلام‌) بود، آثار و نشانه‌های آن‌ دين‌ در آيينهايشان‌ بروز و ظهور داشت‌؛ مثلاً برخی از قبايل‌ در تَلبيه‌ حج‌، خطاب‌ به‌ اللّه‌ می گفتند او شريكی دارد كه‌ خود صاحب‌ اختيار آن‌ است‌ (الاّ شريكٌ هوَ لكَ تملكهُ وَ ما مَلَكَ). وی نيز (ص‌ 7) آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌ را ناظر به‌ همين‌گونه‌ از شرك‌ورزی دانسته‌ است‌. در صلح‌ حُديبيّه‌ * نيز متن‌ معاهده‌، كه‌ سهيل‌بن‌ عَمرو به‌ نمايندگی از سران‌ قريش‌ آن‌ را امضا كرد، با «بِسْمِكَ اللهمَّ» آغاز شد (يعقوبی، ج‌ 2، ص‌ 54). نوع‌ اعتقاد مردم‌ عرب‌ به‌ فرشتگان‌ نيز، از اين‌ حيث‌، در خور توجه‌ است‌؛ فرشتگان‌ دخترانِ اللّه‌اند (انعام‌: 100؛ نحل‌: 57؛ صافّات‌: 149، 153؛ زخرف‌: 16؛ طور: 39). همچنانكه‌ به‌ گزارش‌ قرآن‌، در اعتقاد نصارا و يهود، مسيح‌ و عُزَير پسرانِ اللّه‌اند (توبه‌: 30؛ در باره‌ مراد از اين‌ نسبت‌ و تفاوت‌ فرزندی مسيح‌ و عُزير از نظر معتقدان‌ به‌ آن‌ رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ همين‌ آيه‌ و مؤمنون‌: 91). از قرآن‌، همچنانكه‌از شعر جاهلی، اين‌نكته‌ نيز دانسته‌ میشود كه‌ مردم‌ عرب‌ هيچگاه‌ به‌ ايزدبانويی در برابر اللّه‌ قائل‌ نبودند و اللّه‌ را يكتا می دانستند (جوادعلی، ج‌6، ص‌119). ضمناً نبايد از نظر دور داشت‌كه‌ برخیاز مردم‌ عرب‌ هرگونه‌ باور به‌ آفريننده‌ و مدبّر، و به‌ تبع‌ آن‌ پرستش‌، را نفی میكردند. قرآن‌ به‌ اين‌ افراد اشاراتی دارد و برخی احتجاجهای قرآنی نيز ناظر به‌ اين‌ ديدگاه‌ است‌ (مثلاً آيه‌ 24 جاثيه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌؛ كلينی، ج‌2، ص‌389، بنا بر حديثی از امام‌صادق‌ عليه‌السلام‌؛ آيات‌ 29 انعام‌ و 30ـ32 انبياء نيز همين‌ معنا را افاده‌ می كنند). رحمان‌ (رحمن‌) نيز واژه‌ای آشنا برای مخاطبان‌ قرآن‌ بود. مردم‌ يمن‌ و شماری از قبايل‌ (از جمله‌ قَيْس‌ و عَكّ) اين‌ واژه‌ را هم‌ارز «اللّه‌» و در همان‌ ساحَت‌ به‌كار می بردند، حتی برخی قبايل‌ در تلبيه‌ حج‌، اللّه‌ را رحمان‌ میخواندند (لبَّيْكَ، اَنْتَ الرحمانُ) و میگفتند كه‌ برای رحمان‌ حج‌ می گزارند (نَحِجُّ لِلرَّحمانِ). در باره‌ پيشينه‌ و چگونگی ورود اين‌ واژه‌ به‌ مجموعه‌ واژگان‌ دينی عرب‌ و نيز ريشه‌ و اشتقاق‌ آن‌ اتفاق‌نظر وجود ندارد. مفسران‌ و لغت‌نويسان‌ قديم‌ غالباً آن‌ را از ريشه‌ «رحم‌» و در عين‌ حال‌ از نامهای خاصِ خدا دانسته‌اند و برخی از ايشان‌، به‌ استناد قرائنی، افزوده‌اند كه‌ اين‌ اسم‌ نزد مردم‌ مكه‌ شناخته‌ نبوده‌ و قرآن‌ برای نخستين‌ بار آن‌ را به‌كار برده‌ است‌، اما نظر شماری از محققان‌ اخير آن‌ است‌ كه‌ رحمان‌ در پی آشنايی مردم‌ عرب‌ با يهود و نصارا در ميان‌ آنان‌ رواج‌ يافته‌ بود (جوادعلی، ج‌ 6، ص‌ 37ـ41؛ نيز رجوع كنيد به رحمان‌ * ). بيان‌ و ادله‌ توحيد در قرآن‌. با تأمل‌ در مجموعه‌ آيات‌ قرآن‌ میتوان‌ گفت‌ قرآن‌ با تأكيد بر پيوند حقيقيِ سه‌ مقوله‌ خلق‌ و تدبير و عبادت‌، منظومه‌ توحيدی خود را ارائه‌ كرده‌ است‌، با اين‌ بيان‌: حقيقتی متعالی و يكتا و بیمانند و بری از شائبه‌ نقص‌ وجود دارد؛ آفرينش‌ عالَم‌، يكسر به‌اراده‌ اين‌ وجود متعالی صورت‌ گرفته‌ است‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌ جز به‌ اراده‌ همين‌ آفريننده‌ ممكن‌ نيست‌؛ پرستش‌ آفريننده‌ مدبّر بر آفريدگانش‌ واجب‌ است‌. از اين‌ چهار گزاره‌، چندين‌ گزاره‌ ايجابی و سلبی، به‌ دو گونه‌ خبری و انشائی، استنتاج‌ میشود كه‌ قرآن‌ به‌ پاره‌ای از آنها توجه‌ داده‌ است‌: حقيقت‌ متعالی دارای همه‌ صفات‌ كمالی است‌ و از هر وصفی كه‌ لازمه‌ آن‌ نقص‌ است‌ (از جمله‌ فرزند داشتن‌، دارای جزء بودن‌) به‌ دور است‌؛ عالَم‌ از روی تصادف‌ و به‌ دور از اراده‌ حكيمانه‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی پديد نيامده‌ است‌؛ خلقت‌ عالم‌ به‌ چند آفريننده‌ منسوب‌ نيست‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌، همه‌ يا بخشهايی از آن‌، به‌ هيچ‌ موجودی به‌ استقلال‌ سپرده‌ نشده‌ است‌؛ آفرينش‌ و تدبيرِ يك‌ موجود پيوند تكوينی دارند و میتوان‌ گفت‌ تدبير، استمرار عمل‌ آفرينش‌ است‌؛ داشتن‌ رابطه‌ عبادی، در معنای گسترده‌ و همه‌جانبه‌ آن‌، با خالق‌ و مدبّر عالم‌ لازمه‌ قطعی اعتقاد به‌ اوست‌؛ هرگونه‌ نسبت‌ پرستش‌ با غيرآفريننده‌ ناصواب‌ و نكوهيده‌ است‌. چنانكه‌ گفته‌ شد، روش‌ قرآن‌ در دعوت‌به‌ توحيدوسازماندهی اين‌آموزه‌، آميزه‌ای از ايجاب‌ و سلب‌ است‌ و بويژه‌ با عطف‌نظر به‌ بداهت‌ يامقبول‌بودن‌ برخی باورها يا ديدگاهها (مثلاًحس‌ پرستش‌) بر تصحيح‌ نگرشها و اصلاح‌ خطاها تأكيد بيشتری می ورزد. از نخستين‌ سمتگيريهای قرآن‌ در اين‌ باب‌، بازداشتن‌ مردم‌ از گرايش‌ به‌خدای قومی و منطقه‌ای و پافشاریبر لفظ‌ معيّن‌ به‌ مثابه‌ نشانه‌ يك‌ قوم‌ يا قبيله‌، است‌. وارد شدن‌ واژه‌ رحمان‌ در مجموعه‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ و كاربرد هم‌ارز آن‌ با واژه‌ اللّه‌، از اين‌ حيث‌ درخور دقت‌ است‌. رحمان‌ در قرآن‌ بيش‌از پنجاه‌بار، بويژه‌ در آيات‌ مكی (شانزده‌بار آن‌ در سوره‌مريم‌)، در بيان‌ ابعادی از آموزه‌ توحيد قرآنی (نفی فرزند از خدا، انحصار بندگی به‌ خدا و...) آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «رحم‌»). به‌گزارش‌ قرآن‌، اين‌ روش‌ برای مردم‌ مكه‌ خوشايند نبود و از اينكه‌ به‌عبادت‌ رحمان‌ فراخوانده‌می شدند شگفت‌زده‌ بودند، چرا كه‌ رحمان‌ واژه‌ ايشان‌ نبود (رجوع كنيد به فرقان‌: 60 و تفاسير ذيل‌ آن‌). آنان‌ پيامبر را نيز، به‌ سبب‌ آنكه‌ در نيايش‌ خود گفته‌ بود: «ياربَّناالرحمن‌»، نكوهش‌ میكردند (طبری، ذيل‌ اسراء: 110). سهيل‌بن‌ عمرو نيز جمله‌ افتتاحيه‌ معاهده‌ صلح‌ حديبيّه‌ (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحيم‌) را از آن‌ نظر كه‌ مشتمل‌ بر واژه‌ رحمان‌ بود نپذيرفت‌ و خواستار حذف‌ اين‌كلمه‌ شد (يعقوبی، ج‌2، ص‌54). با اينهمه‌، پافشاری قرآن‌بر كاربرد نسبتاً فراوان‌ اين‌ واژه‌ از آنروست‌ كه‌ جهت‌ اصلی دعوت‌ توحيدی را تبيين‌ كند؛ اختلاف‌ بر سر الفاظ‌ نيست‌ و اللّه‌ نامهای نيكو دارد و او را با هريك‌ از اين‌ نامها می توان‌ خواند ( رجوع كنيد به اسراء: 110). به‌ نظر میرسد همين‌ تعليم ‌قرآنی سبب‌ شد كه‌ پس‌از گسترش‌ اسلام‌، واژه‌های توحيديِ زبانهای ديگر (خدا، يزدان‌، تاری، تَنْری ) ، بسهولت‌ و بی هيچ‌ مخالفتی، به‌ خانواده‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ بپيوندد. در استدلال‌ بر يگانگی خدا، در تعبير اطلاقی و همه‌ جانبه‌ آن‌، قرآن‌ از يك‌ گواهی همگانی خبر داده‌ است‌؛ خدا و فرشتگان‌ و دانشمندان‌، بر پايه‌ عدالت‌، گواه‌ بر يگانگی خدایاند ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 18). در باره‌ اين‌ آيه‌ و مراد از گواهی دادن‌ خدا به‌ يگانگی خودش‌ (شَهِداللّهُ)، بسياری از مفسران‌ قائل‌ به‌گونه‌ای مجاز در قرآن‌ شده‌اند (شَهِدَ به‌معنای بَيَّنَ، اَعْلَمَ، حَكَمَ)، بدين‌معنا كه‌ خدا با آفرينش‌ حكيمانه‌اش‌ شواهد متقن‌ بر يگانگی خود را پيش‌روی هر بيننده‌ای قرار داده‌، همچنانكه‌ با گسيل‌ كردن‌ پيامبران‌ دلايلی استوار بر درستی اين‌ باور ارائه‌ كرده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ماوردی؛ بيضاوی؛ ابن‌عاشور، ذيل‌ آيه‌). در واقع‌، اين‌ خداست‌ كه‌ دانشمندان‌ و جويندگان‌ را به‌ يكتايیاش‌ رهنمون‌ می شود و بنابراين‌، او خود گواه‌ راستين‌ بر يگانگی خويش‌ است‌ ( رجوع كنيد به فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌). سبب‌ اصلی گرايش‌ مفسران‌ به‌ اين‌ تأويل‌ و رها كردن‌ معنای اصلی شهادت‌ (خبردادنِ مبنی بر مشاهده‌)، آن‌ است‌ كه‌ لازمه‌ معنای اصلی، پذيرش‌ يگانگی خدا از طريق‌ خبر (نقل‌، سمع‌) است‌ كه‌ به‌ محذورِ «دَوْر» می انجامد، زيرا اذعان‌ به‌ درستی اين‌ خبر، چون‌ در قرآن‌ آمده‌، منوط‌ به‌ قبول‌ وجود خداست‌. شماری از مفسران‌ (مثلاً فخررازی، 1421؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌؛ سبحانی، 1373ش‌، ج‌2، ص‌188ـ189) در رفع‌ اين‌ اشكال‌ نكاتی را مطرح‌ كرده‌اند. مهمتر از همه‌ آنكه‌، توحيد، چنانكه‌ متكلمان‌ نيز گفته‌اند، از راه‌ دلايل‌ سمعی، اثبات‌ شدنی است‌ از آنرو كه‌ وحيانی و الوهی بودن‌ قرآن‌ با تحدّی اثبات‌ و پذيرفته‌ می شود و قبول‌ درستی قرآن‌ منوط‌ به‌ اعتقاد به‌يگانگی خدا نيست‌. حال‌، وحی كننده‌ قرآن‌ از يكتايی خود، در برابر ديدگاه‌ چندخدايی، خبر داده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بخش‌ 4). طباطبائی، حتی اين‌ خبر را از آنرو كه‌ سخن‌ خداست‌ و دروغ‌ و ناروا (الكذب‌ و الزور) به‌ ساحَت‌ الوهی راه‌ ندارد، يقين‌آورتر از برهانهای عقلی شمرده‌ و ضمن‌ تأييد مضمون‌ بيان‌ مفسران‌، سياق‌ آيه‌ را از گونه‌ شهادت‌ لفظی دانسته‌ است‌ (ذيل‌ آل‌عمران‌: 18؛ انعام‌: 19؛ نيز رجوع كنيد به سبحانی، 1373 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 187ـ 188). به‌ نظر عبدُه‌، چون‌ مخاطبان‌ اوليه‌ آيه‌ مورد بحث‌ (آل‌ عمران‌: 18)، مشركان‌ بودند (نه‌ منكران‌) و آنها به‌ وجود اللّه‌ اعتقاد داشتند (و قرآن‌ را وحی او میشمردند)، ارائه‌ اين‌ گزاره‌ در قرآن‌ رواست‌؛ بعلاوه‌، اين‌ گزاره‌ با ارائه‌ دلايل‌ و نشانه‌های صدق‌ آن‌ در قرآن‌ همراه‌ است‌. به‌ تعبير ديگر، قرآن‌ مخاطبان‌ را به‌تأمل‌ در مطالب‌ اين‌ كتاب‌، كه‌ آكنده‌ از دلايل‌ توحيد است‌، فراخوانده‌ است‌ (رجوع كنيد به رشيدرضا، ذيل‌ آيه‌). در باره‌ گواهی فرشتگان‌ بر يكتايی خدا، مفسران‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به فخررازی، 1412؛ مراغی؛ رشيدرضا، ذيل‌ آل‌ عمران‌: 18) گفته‌اند كه‌ اين‌ گواهی در قالب‌ وحی به‌ انبيا ارائه‌ شده‌ است‌، همچنانكه‌ دانشمندان‌ نيز بر پايه‌ دلايل‌ آفاقی و انفسی، به‌ يگانگی خدا شهادت‌ می دهند. در واقع‌، قرآن‌ فرشتگان‌ را پيام‌آوران‌ توحيد میشناساند تا هم‌ اعتقاد مشركان‌ به‌ خدايی آنان‌ را نادرست‌ اعلام‌ كند و هم‌ اساس‌ وحی (توحيد) را باز شناساند. تأكيد بر شهادت‌ دانشمندان‌ نيز متضمن‌ اين‌ ادعاست‌ كه‌ هركس‌ بر پايه‌ دانش‌ به‌ عالَم‌ بنگرد، جز به‌ اعتقاد به‌ وجود خدای يكتا نمیرسد. در هر صورت‌ به‌ نظر میرسد يگانگی مطرح‌ شده‌ در آيه‌ 18 سوره‌ آل‌عمران‌، فارغ‌ از اقسام‌ توحيد يا شامل‌ همه‌ اقسام‌ آن‌ است‌. توحيد خالقيت‌. در موضوع‌ يكتايی آفريننده‌، در قرآن‌ گذشته‌ از ارجاع‌ مخاطبان‌ به‌ باور عمومی و بداهت‌ مسئله‌ و نيز بيان‌ پیدرپيِ انتساب‌ همه‌ موجودات‌ در آفرينش‌ به‌ خدا، با ذكر مثالها و مصداقهای آن‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»)، گاه‌ به‌ يكدستی آفرينش‌كه‌ نشانه‌ انتساب‌ همه‌ آفريده‌ها به‌يك‌ خالق‌است‌، احتجاج‌ شده‌ است‌. در سوره‌ مُلك‌ (آيه‌ 3 و 4) سخن‌ از نفی «تفاوت‌» (ناهمگونی، آشفتگی) آفريدگان‌ است‌ و مخاطبان‌ به‌ بازنگری پياپی در مجموعه‌ آفرينش‌ فرا خوانده‌ شده‌اند تا دريابند كه‌ خلل‌ (فُطور) بدان‌ راه‌ ندارد و هرچه‌ بيشتر بجويند ناتوانی آنان‌ در يافتنِ كمترين‌اختلال‌ در تكوين‌آشكارتر میشود. به‌گفته‌مفسران‌، موضوع‌ اين‌ آيه‌ پيوستگی تمام‌ عيار اجزای عالَم‌، به‌ مثابه‌ گواه‌ بر يكتايی خالق‌، است‌ ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). آيه‌164 سوره‌بقره‌ نيز كه‌ مشتمل‌ بر ذكر هشت‌ نمونه‌ (آيات‌) از آفريده‌های خدا و كار هماهنگ‌ آنها و پيوند استوارشان‌ است‌، به‌ نظر مفسران‌، در مقام‌ برهان‌آوری بر يكتايی خداست‌ كه‌ در آيه‌ قبل‌ (163 بقره‌) مطرح‌ شده‌ است‌ (وَ اِل'هُكُم‌ اِلهٌ واحِدٌ؛ برای نمونه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ نظام ‌الاعرج‌؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). از سوی ديگر، قرآن‌ با طرح‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ آفريده‌های خدايانِ ديگر كدام‌اند، نظر مخاطبان‌ را به‌ اين‌ دقيقه‌ معطوف‌ كرده‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ به‌ مجموعه‌ عالَم‌ دانسته‌ می شود هيچ‌ موجودی بيرون‌ از دايره‌ انتساب‌ به‌ اللّه‌ قرار نمی گيرد تا برای آن‌ آفريننده‌ای ديگر جستجو شود ( رجوع كنيد به لقمان‌: 11). همين‌ نكته‌ در پرسش‌ انكاری ديگری نيز باز گفته‌ شده‌است‌: آيا آنها كه‌ شرك‌ می ورزند آفريدگان‌ خدايانشان‌ را ديده‌اند تا بر اثر آن‌ به‌ خطا در افتاده‌ باشند؟ (رعد: 16). بعلاوه‌، عمل‌ آفرينش‌ چنان‌ پيچيده‌ و بديع‌ است‌ كه‌ اگر تمام‌ معبودهای مشركان‌ فراهم‌ آيند، يارای آفريدن‌ ساده‌ترين‌ و كوچكترين‌ چيز (در تمثيل‌ قرآن‌: مگس‌) را ندارند (حج‌: 73). منابع تفصيلی اين مقاله را در پايان بخش توحيد در كلام ملاحظه كنيد. "> ‌، ج‌1، ص‌364ـ365، ج‌7،ص‌303).نامهايی چون‌ عبدشمس‌، عبدالمحرِّق‌و عبدالشارق‌ قرينه‌ای روشن‌ بر گرايش‌به‌ پرستش‌ خورشيداست‌(شيخو، قسم‌1، ص‌9؛ جوادعلی، ج‌6، ص‌ 55 ـ56). نهی صريح‌ قرآن‌ از سجده‌ بر خورشيدوماه‌ نيز نشانه‌ رواجِ باور به‌ خدايی اجرام‌ نورانی آسمانی و پرستش‌آنهاست‌ (رجوع كنيد به فصّلت‌:37؛نيز رجوع كنيد به نمل‌: 24ـ 25). حتی برخیگفته‌اند كه‌ مردم‌عرب‌، و بويژه‌ عرب‌ جنوب‌، سه‌ جرم‌ آسمانی (ماه‌ و خورشيد و زهره‌) را به‌مثابه‌ نماد يك‌ خانواده‌ (پدر، مادر، فرزند) میپرستيدند و نامهای مختلف‌ بتها نيز به‌ همين‌ سه‌ پديده‌ آسمانی، به‌اعتبار يكیاز اوصاف‌ آنها، راجع‌ بوده‌ است‌ (رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌6،ص‌50 ـ57؛نيز رجوع كنيد به شيخو، قسم‌1،ص‌8 ـ11). به‌ پرستش‌ اجرام‌ آسمانی ديگر، از جمله‌ شِعری' و پروين‌ (ثريّا) و زُحل‌ و دَبَران‌ و مريخ‌، نيز در منابع‌ اشاره‌ و شواهدی برای آن‌ ذكر شده‌ است‌، از جمله‌ نامگذاری اشخاص‌ به‌ عبدالثريا و عبدالنجم‌ ( رجوع كنيد به شيخو، قسم‌ 1، ص‌ 11ـ12؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌57 ـ 60). تأكيد قرآن‌ بر اينكه‌ اللّه‌، رب ّشِعری' است‌ (نجم‌: 49) ناظر به‌ همين‌ ديدگاه‌ و در مقام‌ نفی آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل ‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنانكه‌ اشاره‌به‌ غروب‌ و افول‌ پروين‌ ( رجوع كنيد به نجم‌: 1) برای نفی هر گونه‌ تلقی خدايی از آن‌ است‌، كه‌ برخی قبايل‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشتند ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی، ذيل‌ آيه‌). گروهی از مردم‌ عرب‌، اگرچه‌ شِعری' و ستارگان‌ ديگر را نمی پرستيدند، برای آنها نقش‌تأثيرگذار قائل‌بودند و بويژه‌ نزول‌ باران‌ را به‌ برآمدن‌ و فرو افتادن‌ ستارگان‌ (اَنواء * ) نسبت‌ می دادند (جوادعلی، ج‌6، ص‌59 ـ60). پرستش‌ برخی اشيا(مواليد) و حيوانات‌ نيز كمابيش‌ شايع‌بوده‌ است‌، مانند پرستش‌ درختی بزرگ‌ به‌ نام‌ «ذات‌انواط‌» در منطقه‌ حُنَين‌، بين‌ مكه‌ و طائف‌، و درخت‌ خرمای نجران‌ (شيخو، قسم‌1، ص‌ 12ـ 13؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌60ـ61). به‌ همين‌ قياس‌، خداخواندن‌ فرشتگان‌، كه‌ مدبّران‌ عالم‌اند، نيز طرفداران‌ و پيروانی فراوان‌ داشته‌ و در چند آيه‌ قرآن‌ به‌ رواج‌ اين‌ ديدگاه‌ اشاره‌ و بر خطا بودن‌ آن‌ تأكيد شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 80؛ نساء: 172؛ سبأ: 40). كاربرد گسترده‌ واژه‌ عبد (جمع‌ آن‌: عباد) برای فرشتگان‌ و نفی هرگونه‌ ادعای ربوبيت‌ يا دعوت‌ به‌ عبادتِ خود از سوی آنها (برای نمونه‌رجوع كنيد به زخرف‌: 19؛ نساء: 173) نيز حاكی از ريشه‌دار بودن‌ چنان‌ باوری در آن‌ روزگار است‌. گزارشهايی از گرايش‌ به‌ پرستش‌ جنّيان‌، كه‌ موجوداتی ناديدنیاند، نيز وجود دارد (رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌ دين‌>، ذيل‌ "Arabian religions" ). از تعبير قرآن‌ هم‌ اين‌ نكته‌ برمی آيد ( رجوع كنيد به سبأ: 41؛ اعراف‌: 30؛ انعام‌: 100؛ جنّ: 6) و دور نيست‌ كه‌ در آيه‌ ششم‌ سوره‌ يس‌، نهی از پرستش‌ شيطان‌ به‌ همين‌ تلقی خدايی از جن‌ ناظر باشد. اعتقاد به‌ بتها و اجرام‌ آسمانی و مواليد طبيعت‌ و فرشتگان‌ و جنّيان‌ در قالب‌ پرستش‌ بروز كرده‌ بود و از اين‌ نظر آنها را اِله‌ (= معبود؛ رجوع كنيد به راغب‌ اصفهانی؛ ابن‌فارس‌، ذيل‌ «اَلِهَ») میناميدند. آنچه‌ اين‌ موجودات‌ را در خور پرستش‌ میكرد، بيش‌ از هر چيز اعتقاد به‌ جايگاه‌ آنها در تدبير عالم‌ و تصرف‌ در تكوين‌ بود و از اين‌ نظر به‌ آنها ربّ می گفتند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به گزارش‌ قرآن‌ از احتجاج‌ ابراهيم‌ با مردم‌ شهرش‌ در سوره‌ انعام‌: 74ـ79)، اما كسی به‌ آفرينندگی اين‌ موجودات‌، حتی فرشتگان‌، باور نداشت‌. در كنار اعتقاد به‌ معبودهای گوناگون‌، مردم‌ عرب‌ «اللّه‌» را نيز می شناختند كه‌ آفريننده‌ است‌ و همه‌ آفرينش‌ به‌ او منسوب‌ است‌. در باره‌ مبدأ اشتقاق‌ واژه‌ «اللّه‌»، معنا و موارد كاربرد آن‌ در ادبيات‌ عصر جاهلی، اتفاق‌نظر وجود ندارد (شيخو كوشيده‌ است‌ برای كاربرد اين‌ لفظ‌ در مجموعه‌ واژگان‌ دينی عربِ پيش‌ از اسلام‌، منشأ نصرانی بيابد رجوع كنيد به قسم‌2، ص‌ 158ـ163؛ نيز رجوع كنيد به اللّه‌ * )، اما از كاربرد گسترده‌ واژه‌ اللّه‌ در قرآن‌، آشنا بودن‌ كامل‌ آن‌ برای مخاطبان‌ قابل‌ دانسته‌ می شود. كاربرد اين‌ واژه‌ در قرآن‌ حاكی از اعتقاد آنان‌ به‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی و بیمانند است‌، كه‌ اختصاص‌ به‌ يك‌ قبيله‌ يا منطقه‌ ندارد و اوست‌ كه‌ همه‌چيز را آفريده‌ است‌. قرآن‌ در قالب‌ چند استفهام‌ تقريری ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61؛ لقمان‌: 25؛ زمر: 38؛ زخرف‌: 9، 87) و گزاره‌های متعدد خبريِ متضمن‌ اِسناد آفرينش‌ همه‌چيز به‌ اللّه‌، بويژه‌ اجرام‌ آسمانی و مظاهر اعجاب‌انگيز طبيعت‌ و معبودهای مختلف‌ آن‌ روزگار (مثلاً خلقت‌ آسمان‌ و زمين‌ و خورشيد و ماه‌ و شب‌ و روز بيش‌ از سی بار، خلقت‌ انسان‌ و مراحل‌ آن‌ بيش‌ از ده‌بار، خلقت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌ سه‌ بار؛ واژه‌ خَلَقَ و مشتقاتش‌ و اسناد آن‌ به‌ اللّه‌ بيش‌ از دويست‌ بار رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»؛ روحانی، ج‌ 2، ص‌ 708ـ713) هم‌ اهميت‌ باور به‌ توحيد در آفرينش‌ را باز نموده‌ و هم‌ طنين‌ اين‌ باور را نزد مردم‌ عرب‌ نشان‌ داده‌ است‌. مردم‌ عرب‌ يا گروههايی از ايشان‌، علاوه‌ بر اعتقاد به‌ انحصار آفرينش‌ به‌ اللّه‌، بسياری از پديده‌ها، چون‌ نزول‌ باران‌ و رويش‌ نباتات‌ و گردش‌ خورشيد و ماه‌، را نيز به‌ اللّه‌ نسبت‌ می دادند ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61، 63) و حتی شرك‌ورزی خود را ناشی از مشيّتِ اللّه‌ می شمردند ( رجوع كنيد به انعام‌: 148). آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌، بنا بر برخی آرای تفسيری ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل‌بن‌حسن‌ طبرسی، ذيل‌آيه‌) حاكی از همين‌ ديدگاه‌ رايج‌ نزد مردم‌ قريش‌ يا عموم‌ مردم‌ عرب‌ است‌ كه‌ همراه‌ با اعتقاد به‌ اللّه‌ معبودهای ديگر نيز داشتند. آيه‌ 51 سوره‌ نحل‌ نيز، كه‌ اعتقاد به‌ دو «اِله‌» را نادرست‌ میخواند، به‌ اين‌ ديدگاه‌ مخاطبان‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ خدای خالق‌ و خدای مدبّر باور داشتند ( رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنين‌ است‌ آيه‌ 45 سوره‌ زمر كه‌ طبق‌ آن‌، مردم‌ انحصار الوهيت‌ به‌ اللّه‌ را برنمی تافتند ( رجوع كنيد به طوسی، التبيان‌ ؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). به‌ گزارش‌ ابن‌كلبی (ص‌ 6ـ 7)، به‌رغم‌ رواج‌ بت‌پرستی در ميان‌ مردم‌ عرب‌، چون‌ پيشينه‌ دينی آنان‌ توحيد (دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ عليهماالسلام‌) بود، آثار و نشانه‌های آن‌ دين‌ در آيينهايشان‌ بروز و ظهور داشت‌؛ مثلاً برخی از قبايل‌ در تَلبيه‌ حج‌، خطاب‌ به‌ اللّه‌ می گفتند او شريكی دارد كه‌ خود صاحب‌ اختيار آن‌ است‌ (الاّ شريكٌ هوَ لكَ تملكهُ وَ ما مَلَكَ). وی نيز (ص‌ 7) آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌ را ناظر به‌ همين‌گونه‌ از شرك‌ورزی دانسته‌ است‌. در صلح‌ حُديبيّه‌ * نيز متن‌ معاهده‌، كه‌ سهيل‌بن‌ عَمرو به‌ نمايندگی از سران‌ قريش‌ آن‌ را امضا كرد، با «بِسْمِكَ اللهمَّ» آغاز شد (يعقوبی، ج‌ 2، ص‌ 54). نوع‌ اعتقاد مردم‌ عرب‌ به‌ فرشتگان‌ نيز، از اين‌ حيث‌، در خور توجه‌ است‌؛ فرشتگان‌ دخترانِ اللّه‌اند (انعام‌: 100؛ نحل‌: 57؛ صافّات‌: 149، 153؛ زخرف‌: 16؛ طور: 39). همچنانكه‌ به‌ گزارش‌ قرآن‌، در اعتقاد نصارا و يهود، مسيح‌ و عُزَير پسرانِ اللّه‌اند (توبه‌: 30؛ در باره‌ مراد از اين‌ نسبت‌ و تفاوت‌ فرزندی مسيح‌ و عُزير از نظر معتقدان‌ به‌ آن‌ رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ همين‌ آيه‌ و مؤمنون‌: 91). از قرآن‌، همچنانكه‌از شعر جاهلی، اين‌نكته‌ نيز دانسته‌ میشود كه‌ مردم‌ عرب‌ هيچگاه‌ به‌ ايزدبانويی در برابر اللّه‌ قائل‌ نبودند و اللّه‌ را يكتا می دانستند (جوادعلی، ج‌6، ص‌119). ضمناً نبايد از نظر دور داشت‌كه‌ برخیاز مردم‌ عرب‌ هرگونه‌ باور به‌ آفريننده‌ و مدبّر، و به‌ تبع‌ آن‌ پرستش‌، را نفی میكردند. قرآن‌ به‌ اين‌ افراد اشاراتی دارد و برخی احتجاجهای قرآنی نيز ناظر به‌ اين‌ ديدگاه‌ است‌ (مثلاً آيه‌ 24 جاثيه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌؛ كلينی، ج‌2، ص‌389، بنا بر حديثی از امام‌صادق‌ عليه‌السلام‌؛ آيات‌ 29 انعام‌ و 30ـ32 انبياء نيز همين‌ معنا را افاده‌ می كنند). رحمان‌ (رحمن‌) نيز واژه‌ای آشنا برای مخاطبان‌ قرآن‌ بود. مردم‌ يمن‌ و شماری از قبايل‌ (از جمله‌ قَيْس‌ و عَكّ) اين‌ واژه‌ را هم‌ارز «اللّه‌» و در همان‌ ساحَت‌ به‌كار می بردند، حتی برخی قبايل‌ در تلبيه‌ حج‌، اللّه‌ را رحمان‌ میخواندند (لبَّيْكَ، اَنْتَ الرحمانُ) و میگفتند كه‌ برای رحمان‌ حج‌ می گزارند (نَحِجُّ لِلرَّحمانِ). در باره‌ پيشينه‌ و چگونگی ورود اين‌ واژه‌ به‌ مجموعه‌ واژگان‌ دينی عرب‌ و نيز ريشه‌ و اشتقاق‌ آن‌ اتفاق‌نظر وجود ندارد. مفسران‌ و لغت‌نويسان‌ قديم‌ غالباً آن‌ را از ريشه‌ «رحم‌» و در عين‌ حال‌ از نامهای خاصِ خدا دانسته‌اند و برخی از ايشان‌، به‌ استناد قرائنی، افزوده‌اند كه‌ اين‌ اسم‌ نزد مردم‌ مكه‌ شناخته‌ نبوده‌ و قرآن‌ برای نخستين‌ بار آن‌ را به‌كار برده‌ است‌، اما نظر شماری از محققان‌ اخير آن‌ است‌ كه‌ رحمان‌ در پی آشنايی مردم‌ عرب‌ با يهود و نصارا در ميان‌ آنان‌ رواج‌ يافته‌ بود (جوادعلی، ج‌ 6، ص‌ 37ـ41؛ نيز رجوع كنيد به رحمان‌ * ). بيان‌ و ادله‌ توحيد در قرآن‌. با تأمل‌ در مجموعه‌ آيات‌ قرآن‌ میتوان‌ گفت‌ قرآن‌ با تأكيد بر پيوند حقيقيِ سه‌ مقوله‌ خلق‌ و تدبير و عبادت‌، منظومه‌ توحيدی خود را ارائه‌ كرده‌ است‌، با اين‌ بيان‌: حقيقتی متعالی و يكتا و بیمانند و بری از شائبه‌ نقص‌ وجود دارد؛ آفرينش‌ عالَم‌، يكسر به‌اراده‌ اين‌ وجود متعالی صورت‌ گرفته‌ است‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌ جز به‌ اراده‌ همين‌ آفريننده‌ ممكن‌ نيست‌؛ پرستش‌ آفريننده‌ مدبّر بر آفريدگانش‌ واجب‌ است‌. از اين‌ چهار گزاره‌، چندين‌ گزاره‌ ايجابی و سلبی، به‌ دو گونه‌ خبری و انشائی، استنتاج‌ میشود كه‌ قرآن‌ به‌ پاره‌ای از آنها توجه‌ داده‌ است‌: حقيقت‌ متعالی دارای همه‌ صفات‌ كمالی است‌ و از هر وصفی كه‌ لازمه‌ آن‌ نقص‌ است‌ (از جمله‌ فرزند داشتن‌، دارای جزء بودن‌) به‌ دور است‌؛ عالَم‌ از روی تصادف‌ و به‌ دور از اراده‌ حكيمانه‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی پديد نيامده‌ است‌؛ خلقت‌ عالم‌ به‌ چند آفريننده‌ منسوب‌ نيست‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌، همه‌ يا بخشهايی از آن‌، به‌ هيچ‌ موجودی به‌ استقلال‌ سپرده‌ نشده‌ است‌؛ آفرينش‌ و تدبيرِ يك‌ موجود پيوند تكوينی دارند و میتوان‌ گفت‌ تدبير، استمرار عمل‌ آفرينش‌ است‌؛ داشتن‌ رابطه‌ عبادی، در معنای گسترده‌ و همه‌جانبه‌ آن‌، با خالق‌ و مدبّر عالم‌ لازمه‌ قطعی اعتقاد به‌ اوست‌؛ هرگونه‌ نسبت‌ پرستش‌ با غيرآفريننده‌ ناصواب‌ و نكوهيده‌ است‌. چنانكه‌ گفته‌ شد، روش‌ قرآن‌ در دعوت‌به‌ توحيدوسازماندهی اين‌آموزه‌، آميزه‌ای از ايجاب‌ و سلب‌ است‌ و بويژه‌ با عطف‌نظر به‌ بداهت‌ يامقبول‌بودن‌ برخی باورها يا ديدگاهها (مثلاًحس‌ پرستش‌) بر تصحيح‌ نگرشها و اصلاح‌ خطاها تأكيد بيشتری می ورزد. از نخستين‌ سمتگيريهای قرآن‌ در اين‌ باب‌، بازداشتن‌ مردم‌ از گرايش‌ به‌خدای قومی و منطقه‌ای و پافشاریبر لفظ‌ معيّن‌ به‌ مثابه‌ نشانه‌ يك‌ قوم‌ يا قبيله‌، است‌. وارد شدن‌ واژه‌ رحمان‌ در مجموعه‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ و كاربرد هم‌ارز آن‌ با واژه‌ اللّه‌، از اين‌ حيث‌ درخور دقت‌ است‌. رحمان‌ در قرآن‌ بيش‌از پنجاه‌بار، بويژه‌ در آيات‌ مكی (شانزده‌بار آن‌ در سوره‌مريم‌)، در بيان‌ ابعادی از آموزه‌ توحيد قرآنی (نفی فرزند از خدا، انحصار بندگی به‌ خدا و...) آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «رحم‌»). به‌گزارش‌ قرآن‌، اين‌ روش‌ برای مردم‌ مكه‌ خوشايند نبود و از اينكه‌ به‌عبادت‌ رحمان‌ فراخوانده‌می شدند شگفت‌زده‌ بودند، چرا كه‌ رحمان‌ واژه‌ ايشان‌ نبود (رجوع كنيد به فرقان‌: 60 و تفاسير ذيل‌ آن‌). آنان‌ پيامبر را نيز، به‌ سبب‌ آنكه‌ در نيايش‌ خود گفته‌ بود: «ياربَّناالرحمن‌»، نكوهش‌ میكردند (طبری، ذيل‌ اسراء: 110). سهيل‌بن‌ عمرو نيز جمله‌ افتتاحيه‌ معاهده‌ صلح‌ حديبيّه‌ (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحيم‌) را از آن‌ نظر كه‌ مشتمل‌ بر واژه‌ رحمان‌ بود نپذيرفت‌ و خواستار حذف‌ اين‌كلمه‌ شد (يعقوبی، ج‌2، ص‌54). با اينهمه‌، پافشاری قرآن‌بر كاربرد نسبتاً فراوان‌ اين‌ واژه‌ از آنروست‌ كه‌ جهت‌ اصلی دعوت‌ توحيدی را تبيين‌ كند؛ اختلاف‌ بر سر الفاظ‌ نيست‌ و اللّه‌ نامهای نيكو دارد و او را با هريك‌ از اين‌ نامها می توان‌ خواند ( رجوع كنيد به اسراء: 110). به‌ نظر میرسد همين‌ تعليم ‌قرآنی سبب‌ شد كه‌ پس‌از گسترش‌ اسلام‌، واژه‌های توحيديِ زبانهای ديگر (خدا، يزدان‌، تاری، تَنْری ) ، بسهولت‌ و بی هيچ‌ مخالفتی، به‌ خانواده‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ بپيوندد. در استدلال‌ بر يگانگی خدا، در تعبير اطلاقی و همه‌ جانبه‌ آن‌، قرآن‌ از يك‌ گواهی همگانی خبر داده‌ است‌؛ خدا و فرشتگان‌ و دانشمندان‌، بر پايه‌ عدالت‌، گواه‌ بر يگانگی خدایاند ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 18). در باره‌ اين‌ آيه‌ و مراد از گواهی دادن‌ خدا به‌ يگانگی خودش‌ (شَهِداللّهُ)، بسياری از مفسران‌ قائل‌ به‌گونه‌ای مجاز در قرآن‌ شده‌اند (شَهِدَ به‌معنای بَيَّنَ، اَعْلَمَ، حَكَمَ)، بدين‌معنا كه‌ خدا با آفرينش‌ حكيمانه‌اش‌ شواهد متقن‌ بر يگانگی خود را پيش‌روی هر بيننده‌ای قرار داده‌، همچنانكه‌ با گسيل‌ كردن‌ پيامبران‌ دلايلی استوار بر درستی اين‌ باور ارائه‌ كرده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ماوردی؛ بيضاوی؛ ابن‌عاشور، ذيل‌ آيه‌). در واقع‌، اين‌ خداست‌ كه‌ دانشمندان‌ و جويندگان‌ را به‌ يكتايیاش‌ رهنمون‌ می شود و بنابراين‌، او خود گواه‌ راستين‌ بر يگانگی خويش‌ است‌ ( رجوع كنيد به فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌). سبب‌ اصلی گرايش‌ مفسران‌ به‌ اين‌ تأويل‌ و رها كردن‌ معنای اصلی شهادت‌ (خبردادنِ مبنی بر مشاهده‌)، آن‌ است‌ كه‌ لازمه‌ معنای اصلی، پذيرش‌ يگانگی خدا از طريق‌ خبر (نقل‌، سمع‌) است‌ كه‌ به‌ محذورِ «دَوْر» می انجامد، زيرا اذعان‌ به‌ درستی اين‌ خبر، چون‌ در قرآن‌ آمده‌، منوط‌ به‌ قبول‌ وجود خداست‌. شماری از مفسران‌ (مثلاً فخررازی، 1421؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌؛ سبحانی، 1373ش‌، ج‌2، ص‌188ـ189) در رفع‌ اين‌ اشكال‌ نكاتی را مطرح‌ كرده‌اند. مهمتر از همه‌ آنكه‌، توحيد، چنانكه‌ متكلمان‌ نيز گفته‌اند، از راه‌ دلايل‌ سمعی، اثبات‌ شدنی است‌ از آنرو كه‌ وحيانی و الوهی بودن‌ قرآن‌ با تحدّی اثبات‌ و پذيرفته‌ می شود و قبول‌ درستی قرآن‌ منوط‌ به‌ اعتقاد به‌يگانگی خدا نيست‌. حال‌، وحی كننده‌ قرآن‌ از يكتايی خود، در برابر ديدگاه‌ چندخدايی، خبر داده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بخش‌ 4). طباطبائی، حتی اين‌ خبر را از آنرو كه‌ سخن‌ خداست‌ و دروغ‌ و ناروا (الكذب‌ و الزور) به‌ ساحَت‌ الوهی راه‌ ندارد، يقين‌آورتر از برهانهای عقلی شمرده‌ و ضمن‌ تأييد مضمون‌ بيان‌ مفسران‌، سياق‌ آيه‌ را از گونه‌ شهادت‌ لفظی دانسته‌ است‌ (ذيل‌ آل‌عمران‌: 18؛ انعام‌: 19؛ نيز رجوع كنيد به سبحانی، 1373 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 187ـ 188). به‌ نظر عبدُه‌، چون‌ مخاطبان‌ اوليه‌ آيه‌ مورد بحث‌ (آل‌ عمران‌: 18)، مشركان‌ بودند (نه‌ منكران‌) و آنها به‌ وجود اللّه‌ اعتقاد داشتند (و قرآن‌ را وحی او میشمردند)، ارائه‌ اين‌ گزاره‌ در قرآن‌ رواست‌؛ بعلاوه‌، اين‌ گزاره‌ با ارائه‌ دلايل‌ و نشانه‌های صدق‌ آن‌ در قرآن‌ همراه‌ است‌. به‌ تعبير ديگر، قرآن‌ مخاطبان‌ را به‌تأمل‌ در مطالب‌ اين‌ كتاب‌، كه‌ آكنده‌ از دلايل‌ توحيد است‌، فراخوانده‌ است‌ (رجوع كنيد به رشيدرضا، ذيل‌ آيه‌). در باره‌ گواهی فرشتگان‌ بر يكتايی خدا، مفسران‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به فخررازی، 1412؛ مراغی؛ رشيدرضا، ذيل‌ آل‌ عمران‌: 18) گفته‌اند كه‌ اين‌ گواهی در قالب‌ وحی به‌ انبيا ارائه‌ شده‌ است‌، همچنانكه‌ دانشمندان‌ نيز بر پايه‌ دلايل‌ آفاقی و انفسی، به‌ يگانگی خدا شهادت‌ می دهند. در واقع‌، قرآن‌ فرشتگان‌ را پيام‌آوران‌ توحيد میشناساند تا هم‌ اعتقاد مشركان‌ به‌ خدايی آنان‌ را نادرست‌ اعلام‌ كند و هم‌ اساس‌ وحی (توحيد) را باز شناساند. تأكيد بر شهادت‌ دانشمندان‌ نيز متضمن‌ اين‌ ادعاست‌ كه‌ هركس‌ بر پايه‌ دانش‌ به‌ عالَم‌ بنگرد، جز به‌ اعتقاد به‌ وجود خدای يكتا نمیرسد. در هر صورت‌ به‌ نظر میرسد يگانگی مطرح‌ شده‌ در آيه‌ 18 سوره‌ آل‌عمران‌، فارغ‌ از اقسام‌ توحيد يا شامل‌ همه‌ اقسام‌ آن‌ است‌. توحيد خالقيت‌. در موضوع‌ يكتايی آفريننده‌، در قرآن‌ گذشته‌ از ارجاع‌ مخاطبان‌ به‌ باور عمومی و بداهت‌ مسئله‌ و نيز بيان‌ پیدرپيِ انتساب‌ همه‌ موجودات‌ در آفرينش‌ به‌ خدا، با ذكر مثالها و مصداقهای آن‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»)، گاه‌ به‌ يكدستی آفرينش‌كه‌ نشانه‌ انتساب‌ همه‌ آفريده‌ها به‌يك‌ خالق‌است‌، احتجاج‌ شده‌ است‌. در سوره‌ مُلك‌ (آيه‌ 3 و 4) سخن‌ از نفی «تفاوت‌» (ناهمگونی، آشفتگی) آفريدگان‌ است‌ و مخاطبان‌ به‌ بازنگری پياپی در مجموعه‌ آفرينش‌ فرا خوانده‌ شده‌اند تا دريابند كه‌ خلل‌ (فُطور) بدان‌ راه‌ ندارد و هرچه‌ بيشتر بجويند ناتوانی آنان‌ در يافتنِ كمترين‌اختلال‌ در تكوين‌آشكارتر میشود. به‌گفته‌مفسران‌، موضوع‌ اين‌ آيه‌ پيوستگی تمام‌ عيار اجزای عالَم‌، به‌ مثابه‌ گواه‌ بر يكتايی خالق‌، است‌ ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). آيه‌164 سوره‌بقره‌ نيز كه‌ مشتمل‌ بر ذكر هشت‌ نمونه‌ (آيات‌) از آفريده‌های خدا و كار هماهنگ‌ آنها و پيوند استوارشان‌ است‌، به‌ نظر مفسران‌، در مقام‌ برهان‌آوری بر يكتايی خداست‌ كه‌ در آيه‌ قبل‌ (163 بقره‌) مطرح‌ شده‌ است‌ (وَ اِل'هُكُم‌ اِلهٌ واحِدٌ؛ برای نمونه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ نظام ‌الاعرج‌؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). از سوی ديگر، قرآن‌ با طرح‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ آفريده‌های خدايانِ ديگر كدام‌اند، نظر مخاطبان‌ را به‌ اين‌ دقيقه‌ معطوف‌ كرده‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ به‌ مجموعه‌ عالَم‌ دانسته‌ می شود هيچ‌ موجودی بيرون‌ از دايره‌ انتساب‌ به‌ اللّه‌ قرار نمی گيرد تا برای آن‌ آفريننده‌ای ديگر جستجو شود ( رجوع كنيد به لقمان‌: 11). همين‌ نكته‌ در پرسش‌ انكاری ديگری نيز باز گفته‌ شده‌است‌: آيا آنها كه‌ شرك‌ می ورزند آفريدگان‌ خدايانشان‌ را ديده‌اند تا بر اثر آن‌ به‌ خطا در افتاده‌ باشند؟ (رعد: 16). بعلاوه‌، عمل‌ آفرينش‌ چنان‌ پيچيده‌ و بديع‌ است‌ كه‌ اگر تمام‌ معبودهای مشركان‌ فراهم‌ آيند، يارای آفريدن‌ ساده‌ترين‌ و كوچكترين‌ چيز (در تمثيل‌ قرآن‌: مگس‌) را ندارند (حج‌: 73). منابع تفصيلی اين مقاله را در پايان بخش توحيد در كلام ملاحظه كنيد. "> ‌، ج‌1، ص‌364ـ365، ج‌7،ص‌303).نامهايی چون‌ عبدشمس‌، عبدالمحرِّق‌و عبدالشارق‌ قرينه‌ای روشن‌ بر گرايش‌به‌ پرستش‌ خورشيداست‌(شيخو، قسم‌1، ص‌9؛ جوادعلی، ج‌6، ص‌ 55 ـ56). نهی صريح‌ قرآن‌ از سجده‌ بر خورشيدوماه‌ نيز نشانه‌ رواجِ باور به‌ خدايی اجرام‌ نورانی آسمانی و پرستش‌آنهاست‌ (رجوع كنيد به فصّلت‌:37؛نيز رجوع كنيد به نمل‌: 24ـ 25). حتی برخیگفته‌اند كه‌ مردم‌عرب‌، و بويژه‌ عرب‌ جنوب‌، سه‌ جرم‌ آسمانی (ماه‌ و خورشيد و زهره‌) را به‌مثابه‌ نماد يك‌ خانواده‌ (پدر، مادر، فرزند) میپرستيدند و نامهای مختلف‌ بتها نيز به‌ همين‌ سه‌ پديده‌ آسمانی، به‌اعتبار يكیاز اوصاف‌ آنها، راجع‌ بوده‌ است‌ (رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌6،ص‌50 ـ57؛نيز رجوع كنيد به شيخو، قسم‌1،ص‌8 ـ11). به‌ پرستش‌ اجرام‌ آسمانی ديگر، از جمله‌ شِعری' و پروين‌ (ثريّا) و زُحل‌ و دَبَران‌ و مريخ‌، نيز در منابع‌ اشاره‌ و شواهدی برای آن‌ ذكر شده‌ است‌، از جمله‌ نامگذاری اشخاص‌ به‌ عبدالثريا و عبدالنجم‌ ( رجوع كنيد به شيخو، قسم‌ 1، ص‌ 11ـ12؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌57 ـ 60). تأكيد قرآن‌ بر اينكه‌ اللّه‌، رب ّشِعری' است‌ (نجم‌: 49) ناظر به‌ همين‌ ديدگاه‌ و در مقام‌ نفی آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل ‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنانكه‌ اشاره‌به‌ غروب‌ و افول‌ پروين‌ ( رجوع كنيد به نجم‌: 1) برای نفی هر گونه‌ تلقی خدايی از آن‌ است‌، كه‌ برخی قبايل‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشتند ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی، ذيل‌ آيه‌). گروهی از مردم‌ عرب‌، اگرچه‌ شِعری' و ستارگان‌ ديگر را نمی پرستيدند، برای آنها نقش‌تأثيرگذار قائل‌بودند و بويژه‌ نزول‌ باران‌ را به‌ برآمدن‌ و فرو افتادن‌ ستارگان‌ (اَنواء * ) نسبت‌ می دادند (جوادعلی، ج‌6، ص‌59 ـ60). پرستش‌ برخی اشيا(مواليد) و حيوانات‌ نيز كمابيش‌ شايع‌بوده‌ است‌، مانند پرستش‌ درختی بزرگ‌ به‌ نام‌ «ذات‌انواط‌» در منطقه‌ حُنَين‌، بين‌ مكه‌ و طائف‌، و درخت‌ خرمای نجران‌ (شيخو، قسم‌1، ص‌ 12ـ 13؛ جوادعلی، ج‌ 6، ص‌60ـ61). به‌ همين‌ قياس‌، خداخواندن‌ فرشتگان‌، كه‌ مدبّران‌ عالم‌اند، نيز طرفداران‌ و پيروانی فراوان‌ داشته‌ و در چند آيه‌ قرآن‌ به‌ رواج‌ اين‌ ديدگاه‌ اشاره‌ و بر خطا بودن‌ آن‌ تأكيد شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 80؛ نساء: 172؛ سبأ: 40). كاربرد گسترده‌ واژه‌ عبد (جمع‌ آن‌: عباد) برای فرشتگان‌ و نفی هرگونه‌ ادعای ربوبيت‌ يا دعوت‌ به‌ عبادتِ خود از سوی آنها (برای نمونه‌رجوع كنيد به زخرف‌: 19؛ نساء: 173) نيز حاكی از ريشه‌دار بودن‌ چنان‌ باوری در آن‌ روزگار است‌. گزارشهايی از گرايش‌ به‌ پرستش‌ جنّيان‌، كه‌ موجوداتی ناديدنیاند، نيز وجود دارد (رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌ دين‌>، ذيل‌ "Arabian religions" ). از تعبير قرآن‌ هم‌ اين‌ نكته‌ برمی آيد ( رجوع كنيد به سبأ: 41؛ اعراف‌: 30؛ انعام‌: 100؛ جنّ: 6) و دور نيست‌ كه‌ در آيه‌ ششم‌ سوره‌ يس‌، نهی از پرستش‌ شيطان‌ به‌ همين‌ تلقی خدايی از جن‌ ناظر باشد. اعتقاد به‌ بتها و اجرام‌ آسمانی و مواليد طبيعت‌ و فرشتگان‌ و جنّيان‌ در قالب‌ پرستش‌ بروز كرده‌ بود و از اين‌ نظر آنها را اِله‌ (= معبود؛ رجوع كنيد به راغب‌ اصفهانی؛ ابن‌فارس‌، ذيل‌ «اَلِهَ») میناميدند. آنچه‌ اين‌ موجودات‌ را در خور پرستش‌ میكرد، بيش‌ از هر چيز اعتقاد به‌ جايگاه‌ آنها در تدبير عالم‌ و تصرف‌ در تكوين‌ بود و از اين‌ نظر به‌ آنها ربّ می گفتند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به گزارش‌ قرآن‌ از احتجاج‌ ابراهيم‌ با مردم‌ شهرش‌ در سوره‌ انعام‌: 74ـ79)، اما كسی به‌ آفرينندگی اين‌ موجودات‌، حتی فرشتگان‌، باور نداشت‌. در كنار اعتقاد به‌ معبودهای گوناگون‌، مردم‌ عرب‌ «اللّه‌» را نيز می شناختند كه‌ آفريننده‌ است‌ و همه‌ آفرينش‌ به‌ او منسوب‌ است‌. در باره‌ مبدأ اشتقاق‌ واژه‌ «اللّه‌»، معنا و موارد كاربرد آن‌ در ادبيات‌ عصر جاهلی، اتفاق‌نظر وجود ندارد (شيخو كوشيده‌ است‌ برای كاربرد اين‌ لفظ‌ در مجموعه‌ واژگان‌ دينی عربِ پيش‌ از اسلام‌، منشأ نصرانی بيابد رجوع كنيد به قسم‌2، ص‌ 158ـ163؛ نيز رجوع كنيد به اللّه‌ * )، اما از كاربرد گسترده‌ واژه‌ اللّه‌ در قرآن‌، آشنا بودن‌ كامل‌ آن‌ برای مخاطبان‌ قابل‌ دانسته‌ می شود. كاربرد اين‌ واژه‌ در قرآن‌ حاكی از اعتقاد آنان‌ به‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی و بیمانند است‌، كه‌ اختصاص‌ به‌ يك‌ قبيله‌ يا منطقه‌ ندارد و اوست‌ كه‌ همه‌چيز را آفريده‌ است‌. قرآن‌ در قالب‌ چند استفهام‌ تقريری ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61؛ لقمان‌: 25؛ زمر: 38؛ زخرف‌: 9، 87) و گزاره‌های متعدد خبريِ متضمن‌ اِسناد آفرينش‌ همه‌چيز به‌ اللّه‌، بويژه‌ اجرام‌ آسمانی و مظاهر اعجاب‌انگيز طبيعت‌ و معبودهای مختلف‌ آن‌ روزگار (مثلاً خلقت‌ آسمان‌ و زمين‌ و خورشيد و ماه‌ و شب‌ و روز بيش‌ از سی بار، خلقت‌ انسان‌ و مراحل‌ آن‌ بيش‌ از ده‌بار، خلقت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌ سه‌ بار؛ واژه‌ خَلَقَ و مشتقاتش‌ و اسناد آن‌ به‌ اللّه‌ بيش‌ از دويست‌ بار رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»؛ روحانی، ج‌ 2، ص‌ 708ـ713) هم‌ اهميت‌ باور به‌ توحيد در آفرينش‌ را باز نموده‌ و هم‌ طنين‌ اين‌ باور را نزد مردم‌ عرب‌ نشان‌ داده‌ است‌. مردم‌ عرب‌ يا گروههايی از ايشان‌، علاوه‌ بر اعتقاد به‌ انحصار آفرينش‌ به‌ اللّه‌، بسياری از پديده‌ها، چون‌ نزول‌ باران‌ و رويش‌ نباتات‌ و گردش‌ خورشيد و ماه‌، را نيز به‌ اللّه‌ نسبت‌ می دادند ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: 61، 63) و حتی شرك‌ورزی خود را ناشی از مشيّتِ اللّه‌ می شمردند ( رجوع كنيد به انعام‌: 148). آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌، بنا بر برخی آرای تفسيری ( رجوع كنيد به طبری؛ فضل‌بن‌حسن‌ طبرسی، ذيل‌آيه‌) حاكی از همين‌ ديدگاه‌ رايج‌ نزد مردم‌ قريش‌ يا عموم‌ مردم‌ عرب‌ است‌ كه‌ همراه‌ با اعتقاد به‌ اللّه‌ معبودهای ديگر نيز داشتند. آيه‌ 51 سوره‌ نحل‌ نيز، كه‌ اعتقاد به‌ دو «اِله‌» را نادرست‌ میخواند، به‌ اين‌ ديدگاه‌ مخاطبان‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ خدای خالق‌ و خدای مدبّر باور داشتند ( رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنين‌ است‌ آيه‌ 45 سوره‌ زمر كه‌ طبق‌ آن‌، مردم‌ انحصار الوهيت‌ به‌ اللّه‌ را برنمی تافتند ( رجوع كنيد به طوسی، التبيان‌ ؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). به‌ گزارش‌ ابن‌كلبی (ص‌ 6ـ 7)، به‌رغم‌ رواج‌ بت‌پرستی در ميان‌ مردم‌ عرب‌، چون‌ پيشينه‌ دينی آنان‌ توحيد (دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ عليهماالسلام‌) بود، آثار و نشانه‌های آن‌ دين‌ در آيينهايشان‌ بروز و ظهور داشت‌؛ مثلاً برخی از قبايل‌ در تَلبيه‌ حج‌، خطاب‌ به‌ اللّه‌ می گفتند او شريكی دارد كه‌ خود صاحب‌ اختيار آن‌ است‌ (الاّ شريكٌ هوَ لكَ تملكهُ وَ ما مَلَكَ). وی نيز (ص‌ 7) آيه‌ 106 سوره‌ يوسف‌ را ناظر به‌ همين‌گونه‌ از شرك‌ورزی دانسته‌ است‌. در صلح‌ حُديبيّه‌ * نيز متن‌ معاهده‌، كه‌ سهيل‌بن‌ عَمرو به‌ نمايندگی از سران‌ قريش‌ آن‌ را امضا كرد، با «بِسْمِكَ اللهمَّ» آغاز شد (يعقوبی، ج‌ 2، ص‌ 54). نوع‌ اعتقاد مردم‌ عرب‌ به‌ فرشتگان‌ نيز، از اين‌ حيث‌، در خور توجه‌ است‌؛ فرشتگان‌ دخترانِ اللّه‌اند (انعام‌: 100؛ نحل‌: 57؛ صافّات‌: 149، 153؛ زخرف‌: 16؛ طور: 39). همچنانكه‌ به‌ گزارش‌ قرآن‌، در اعتقاد نصارا و يهود، مسيح‌ و عُزَير پسرانِ اللّه‌اند (توبه‌: 30؛ در باره‌ مراد از اين‌ نسبت‌ و تفاوت‌ فرزندی مسيح‌ و عُزير از نظر معتقدان‌ به‌ آن‌ رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ همين‌ آيه‌ و مؤمنون‌: 91). از قرآن‌، همچنانكه‌از شعر جاهلی، اين‌نكته‌ نيز دانسته‌ میشود كه‌ مردم‌ عرب‌ هيچگاه‌ به‌ ايزدبانويی در برابر اللّه‌ قائل‌ نبودند و اللّه‌ را يكتا می دانستند (جوادعلی، ج‌6، ص‌119). ضمناً نبايد از نظر دور داشت‌كه‌ برخیاز مردم‌ عرب‌ هرگونه‌ باور به‌ آفريننده‌ و مدبّر، و به‌ تبع‌ آن‌ پرستش‌، را نفی میكردند. قرآن‌ به‌ اين‌ افراد اشاراتی دارد و برخی احتجاجهای قرآنی نيز ناظر به‌ اين‌ ديدگاه‌ است‌ (مثلاً آيه‌ 24 جاثيه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌؛ كلينی، ج‌2، ص‌389، بنا بر حديثی از امام‌صادق‌ عليه‌السلام‌؛ آيات‌ 29 انعام‌ و 30ـ32 انبياء نيز همين‌ معنا را افاده‌ می كنند). رحمان‌ (رحمن‌) نيز واژه‌ای آشنا برای مخاطبان‌ قرآن‌ بود. مردم‌ يمن‌ و شماری از قبايل‌ (از جمله‌ قَيْس‌ و عَكّ) اين‌ واژه‌ را هم‌ارز «اللّه‌» و در همان‌ ساحَت‌ به‌كار می بردند، حتی برخی قبايل‌ در تلبيه‌ حج‌، اللّه‌ را رحمان‌ میخواندند (لبَّيْكَ، اَنْتَ الرحمانُ) و میگفتند كه‌ برای رحمان‌ حج‌ می گزارند (نَحِجُّ لِلرَّحمانِ). در باره‌ پيشينه‌ و چگونگی ورود اين‌ واژه‌ به‌ مجموعه‌ واژگان‌ دينی عرب‌ و نيز ريشه‌ و اشتقاق‌ آن‌ اتفاق‌نظر وجود ندارد. مفسران‌ و لغت‌نويسان‌ قديم‌ غالباً آن‌ را از ريشه‌ «رحم‌» و در عين‌ حال‌ از نامهای خاصِ خدا دانسته‌اند و برخی از ايشان‌، به‌ استناد قرائنی، افزوده‌اند كه‌ اين‌ اسم‌ نزد مردم‌ مكه‌ شناخته‌ نبوده‌ و قرآن‌ برای نخستين‌ بار آن‌ را به‌كار برده‌ است‌، اما نظر شماری از محققان‌ اخير آن‌ است‌ كه‌ رحمان‌ در پی آشنايی مردم‌ عرب‌ با يهود و نصارا در ميان‌ آنان‌ رواج‌ يافته‌ بود (جوادعلی، ج‌ 6، ص‌ 37ـ41؛ نيز رجوع كنيد به رحمان‌ * ). بيان‌ و ادله‌ توحيد در قرآن‌. با تأمل‌ در مجموعه‌ آيات‌ قرآن‌ میتوان‌ گفت‌ قرآن‌ با تأكيد بر پيوند حقيقيِ سه‌ مقوله‌ خلق‌ و تدبير و عبادت‌، منظومه‌ توحيدی خود را ارائه‌ كرده‌ است‌، با اين‌ بيان‌: حقيقتی متعالی و يكتا و بیمانند و بری از شائبه‌ نقص‌ وجود دارد؛ آفرينش‌ عالَم‌، يكسر به‌اراده‌ اين‌ وجود متعالی صورت‌ گرفته‌ است‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌ جز به‌ اراده‌ همين‌ آفريننده‌ ممكن‌ نيست‌؛ پرستش‌ آفريننده‌ مدبّر بر آفريدگانش‌ واجب‌ است‌. از اين‌ چهار گزاره‌، چندين‌ گزاره‌ ايجابی و سلبی، به‌ دو گونه‌ خبری و انشائی، استنتاج‌ میشود كه‌ قرآن‌ به‌ پاره‌ای از آنها توجه‌ داده‌ است‌: حقيقت‌ متعالی دارای همه‌ صفات‌ كمالی است‌ و از هر وصفی كه‌ لازمه‌ آن‌ نقص‌ است‌ (از جمله‌ فرزند داشتن‌، دارای جزء بودن‌) به‌ دور است‌؛ عالَم‌ از روی تصادف‌ و به‌ دور از اراده‌ حكيمانه‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی پديد نيامده‌ است‌؛ خلقت‌ عالم‌ به‌ چند آفريننده‌ منسوب‌ نيست‌؛ اداره‌ و تدبير عالَم‌، همه‌ يا بخشهايی از آن‌، به‌ هيچ‌ موجودی به‌ استقلال‌ سپرده‌ نشده‌ است‌؛ آفرينش‌ و تدبيرِ يك‌ موجود پيوند تكوينی دارند و میتوان‌ گفت‌ تدبير، استمرار عمل‌ آفرينش‌ است‌؛ داشتن‌ رابطه‌ عبادی، در معنای گسترده‌ و همه‌جانبه‌ آن‌، با خالق‌ و مدبّر عالم‌ لازمه‌ قطعی اعتقاد به‌ اوست‌؛ هرگونه‌ نسبت‌ پرستش‌ با غيرآفريننده‌ ناصواب‌ و نكوهيده‌ است‌. چنانكه‌ گفته‌ شد، روش‌ قرآن‌ در دعوت‌به‌ توحيدوسازماندهی اين‌آموزه‌، آميزه‌ای از ايجاب‌ و سلب‌ است‌ و بويژه‌ با عطف‌نظر به‌ بداهت‌ يامقبول‌بودن‌ برخی باورها يا ديدگاهها (مثلاًحس‌ پرستش‌) بر تصحيح‌ نگرشها و اصلاح‌ خطاها تأكيد بيشتری می ورزد. از نخستين‌ سمتگيريهای قرآن‌ در اين‌ باب‌، بازداشتن‌ مردم‌ از گرايش‌ به‌خدای قومی و منطقه‌ای و پافشاریبر لفظ‌ معيّن‌ به‌ مثابه‌ نشانه‌ يك‌ قوم‌ يا قبيله‌، است‌. وارد شدن‌ واژه‌ رحمان‌ در مجموعه‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ و كاربرد هم‌ارز آن‌ با واژه‌ اللّه‌، از اين‌ حيث‌ درخور دقت‌ است‌. رحمان‌ در قرآن‌ بيش‌از پنجاه‌بار، بويژه‌ در آيات‌ مكی (شانزده‌بار آن‌ در سوره‌مريم‌)، در بيان‌ ابعادی از آموزه‌ توحيد قرآنی (نفی فرزند از خدا، انحصار بندگی به‌ خدا و...) آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «رحم‌»). به‌گزارش‌ قرآن‌، اين‌ روش‌ برای مردم‌ مكه‌ خوشايند نبود و از اينكه‌ به‌عبادت‌ رحمان‌ فراخوانده‌می شدند شگفت‌زده‌ بودند، چرا كه‌ رحمان‌ واژه‌ ايشان‌ نبود (رجوع كنيد به فرقان‌: 60 و تفاسير ذيل‌ آن‌). آنان‌ پيامبر را نيز، به‌ سبب‌ آنكه‌ در نيايش‌ خود گفته‌ بود: «ياربَّناالرحمن‌»، نكوهش‌ میكردند (طبری، ذيل‌ اسراء: 110). سهيل‌بن‌ عمرو نيز جمله‌ افتتاحيه‌ معاهده‌ صلح‌ حديبيّه‌ (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحيم‌) را از آن‌ نظر كه‌ مشتمل‌ بر واژه‌ رحمان‌ بود نپذيرفت‌ و خواستار حذف‌ اين‌كلمه‌ شد (يعقوبی، ج‌2، ص‌54). با اينهمه‌، پافشاری قرآن‌بر كاربرد نسبتاً فراوان‌ اين‌ واژه‌ از آنروست‌ كه‌ جهت‌ اصلی دعوت‌ توحيدی را تبيين‌ كند؛ اختلاف‌ بر سر الفاظ‌ نيست‌ و اللّه‌ نامهای نيكو دارد و او را با هريك‌ از اين‌ نامها می توان‌ خواند ( رجوع كنيد به اسراء: 110). به‌ نظر میرسد همين‌ تعليم ‌قرآنی سبب‌ شد كه‌ پس‌از گسترش‌ اسلام‌، واژه‌های توحيديِ زبانهای ديگر (خدا، يزدان‌، تاری، تَنْری ) ، بسهولت‌ و بی هيچ‌ مخالفتی، به‌ خانواده‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ بپيوندد. در استدلال‌ بر يگانگی خدا، در تعبير اطلاقی و همه‌ جانبه‌ آن‌، قرآن‌ از يك‌ گواهی همگانی خبر داده‌ است‌؛ خدا و فرشتگان‌ و دانشمندان‌، بر پايه‌ عدالت‌، گواه‌ بر يگانگی خدایاند ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: 18). در باره‌ اين‌ آيه‌ و مراد از گواهی دادن‌ خدا به‌ يگانگی خودش‌ (شَهِداللّهُ)، بسياری از مفسران‌ قائل‌ به‌گونه‌ای مجاز در قرآن‌ شده‌اند (شَهِدَ به‌معنای بَيَّنَ، اَعْلَمَ، حَكَمَ)، بدين‌معنا كه‌ خدا با آفرينش‌ حكيمانه‌اش‌ شواهد متقن‌ بر يگانگی خود را پيش‌روی هر بيننده‌ای قرار داده‌، همچنانكه‌ با گسيل‌ كردن‌ پيامبران‌ دلايلی استوار بر درستی اين‌ باور ارائه‌ كرده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ماوردی؛ بيضاوی؛ ابن‌عاشور، ذيل‌ آيه‌). در واقع‌، اين‌ خداست‌ كه‌ دانشمندان‌ و جويندگان‌ را به‌ يكتايیاش‌ رهنمون‌ می شود و بنابراين‌، او خود گواه‌ راستين‌ بر يگانگی خويش‌ است‌ ( رجوع كنيد به فخررازی، 1421، ذيل‌ آيه‌). سبب‌ اصلی گرايش‌ مفسران‌ به‌ اين‌ تأويل‌ و رها كردن‌ معنای اصلی شهادت‌ (خبردادنِ مبنی بر مشاهده‌)، آن‌ است‌ كه‌ لازمه‌ معنای اصلی، پذيرش‌ يگانگی خدا از طريق‌ خبر (نقل‌، سمع‌) است‌ كه‌ به‌ محذورِ «دَوْر» می انجامد، زيرا اذعان‌ به‌ درستی اين‌ خبر، چون‌ در قرآن‌ آمده‌، منوط‌ به‌ قبول‌ وجود خداست‌. شماری از مفسران‌ (مثلاً فخررازی، 1421؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌؛ سبحانی، 1373ش‌، ج‌2، ص‌188ـ189) در رفع‌ اين‌ اشكال‌ نكاتی را مطرح‌ كرده‌اند. مهمتر از همه‌ آنكه‌، توحيد، چنانكه‌ متكلمان‌ نيز گفته‌اند، از راه‌ دلايل‌ سمعی، اثبات‌ شدنی است‌ از آنرو كه‌ وحيانی و الوهی بودن‌ قرآن‌ با تحدّی اثبات‌ و پذيرفته‌ می شود و قبول‌ درستی قرآن‌ منوط‌ به‌ اعتقاد به‌يگانگی خدا نيست‌. حال‌، وحی كننده‌ قرآن‌ از يكتايی خود، در برابر ديدگاه‌ چندخدايی، خبر داده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بخش‌ 4). طباطبائی، حتی اين‌ خبر را از آنرو كه‌ سخن‌ خداست‌ و دروغ‌ و ناروا (الكذب‌ و الزور) به‌ ساحَت‌ الوهی راه‌ ندارد، يقين‌آورتر از برهانهای عقلی شمرده‌ و ضمن‌ تأييد مضمون‌ بيان‌ مفسران‌، سياق‌ آيه‌ را از گونه‌ شهادت‌ لفظی دانسته‌ است‌ (ذيل‌ آل‌عمران‌: 18؛ انعام‌: 19؛ نيز رجوع كنيد به سبحانی، 1373 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 187ـ 188). به‌ نظر عبدُه‌، چون‌ مخاطبان‌ اوليه‌ آيه‌ مورد بحث‌ (آل‌ عمران‌: 18)، مشركان‌ بودند (نه‌ منكران‌) و آنها به‌ وجود اللّه‌ اعتقاد داشتند (و قرآن‌ را وحی او میشمردند)، ارائه‌ اين‌ گزاره‌ در قرآن‌ رواست‌؛ بعلاوه‌، اين‌ گزاره‌ با ارائه‌ دلايل‌ و نشانه‌های صدق‌ آن‌ در قرآن‌ همراه‌ است‌. به‌ تعبير ديگر، قرآن‌ مخاطبان‌ را به‌تأمل‌ در مطالب‌ اين‌ كتاب‌، كه‌ آكنده‌ از دلايل‌ توحيد است‌، فراخوانده‌ است‌ (رجوع كنيد به رشيدرضا، ذيل‌ آيه‌). در باره‌ گواهی فرشتگان‌ بر يكتايی خدا، مفسران‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به فخررازی، 1412؛ مراغی؛ رشيدرضا، ذيل‌ آل‌ عمران‌: 18) گفته‌اند كه‌ اين‌ گواهی در قالب‌ وحی به‌ انبيا ارائه‌ شده‌ است‌، همچنانكه‌ دانشمندان‌ نيز بر پايه‌ دلايل‌ آفاقی و انفسی، به‌ يگانگی خدا شهادت‌ می دهند. در واقع‌، قرآن‌ فرشتگان‌ را پيام‌آوران‌ توحيد میشناساند تا هم‌ اعتقاد مشركان‌ به‌ خدايی آنان‌ را نادرست‌ اعلام‌ كند و هم‌ اساس‌ وحی (توحيد) را باز شناساند. تأكيد بر شهادت‌ دانشمندان‌ نيز متضمن‌ اين‌ ادعاست‌ كه‌ هركس‌ بر پايه‌ دانش‌ به‌ عالَم‌ بنگرد، جز به‌ اعتقاد به‌ وجود خدای يكتا نمیرسد. در هر صورت‌ به‌ نظر میرسد يگانگی مطرح‌ شده‌ در آيه‌ 18 سوره‌ آل‌عمران‌، فارغ‌ از اقسام‌ توحيد يا شامل‌ همه‌ اقسام‌ آن‌ است‌. توحيد خالقيت‌. در موضوع‌ يكتايی آفريننده‌، در قرآن‌ گذشته‌ از ارجاع‌ مخاطبان‌ به‌ باور عمومی و بداهت‌ مسئله‌ و نيز بيان‌ پیدرپيِ انتساب‌ همه‌ موجودات‌ در آفرينش‌ به‌ خدا، با ذكر مثالها و مصداقهای آن‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»)، گاه‌ به‌ يكدستی آفرينش‌كه‌ نشانه‌ انتساب‌ همه‌ آفريده‌ها به‌يك‌ خالق‌است‌، احتجاج‌ شده‌ است‌. در سوره‌ مُلك‌ (آيه‌ 3 و 4) سخن‌ از نفی «تفاوت‌» (ناهمگونی، آشفتگی) آفريدگان‌ است‌ و مخاطبان‌ به‌ بازنگری پياپی در مجموعه‌ آفرينش‌ فرا خوانده‌ شده‌اند تا دريابند كه‌ خلل‌ (فُطور) بدان‌ راه‌ ندارد و هرچه‌ بيشتر بجويند ناتوانی آنان‌ در يافتنِ كمترين‌اختلال‌ در تكوين‌آشكارتر میشود. به‌گفته‌مفسران‌، موضوع‌ اين‌ آيه‌ پيوستگی تمام‌ عيار اجزای عالَم‌، به‌ مثابه‌ گواه‌ بر يكتايی خالق‌، است‌ ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). آيه‌164 سوره‌بقره‌ نيز كه‌ مشتمل‌ بر ذكر هشت‌ نمونه‌ (آيات‌) از آفريده‌های خدا و كار هماهنگ‌ آنها و پيوند استوارشان‌ است‌، به‌ نظر مفسران‌، در مقام‌ برهان‌آوری بر يكتايی خداست‌ كه‌ در آيه‌ قبل‌ (163 بقره‌) مطرح‌ شده‌ است‌ (وَ اِل'هُكُم‌ اِلهٌ واحِدٌ؛ برای نمونه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛ نظام ‌الاعرج‌؛ طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). از سوی ديگر، قرآن‌ با طرح‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ آفريده‌های خدايانِ ديگر كدام‌اند، نظر مخاطبان‌ را به‌ اين‌ دقيقه‌ معطوف‌ كرده‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ به‌ مجموعه‌ عالَم‌ دانسته‌ می شود هيچ‌ موجودی بيرون‌ از دايره‌ انتساب‌ به‌ اللّه‌ قرار نمی گيرد تا برای آن‌ آفريننده‌ای ديگر جستجو شود ( رجوع كنيد به لقمان‌: 11). همين‌ نكته‌ در پرسش‌ انكاری ديگری نيز باز گفته‌ شده‌است‌: آيا آنها كه‌ شرك‌ می ورزند آفريدگان‌ خدايانشان‌ را ديده‌اند تا بر اثر آن‌ به‌ خطا در افتاده‌ باشند؟ (رعد: 16). بعلاوه‌، عمل‌ آفرينش‌ چنان‌ پيچيده‌ و بديع‌ است‌ كه‌ اگر تمام‌ معبودهای مشركان‌ فراهم‌ آيند، يارای آفريدن‌ ساده‌ترين‌ و كوچكترين‌ چيز (در تمثيل‌ قرآن‌: مگس‌) را ندارند (حج‌: 73). منابع تفصيلی اين مقاله را در پايان بخش توحيد در كلام ملاحظه كنيد. ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٤٩

 

توحيد ، بنياديترين‌ آموزه‌ اعتقادی در اسلام‌ كه‌ دارای جنبه‌های متعدد نظری و عملی است‌.

مطابق‌ مفهوم‌ توحيد، خداوند، يكتا، دارای همه‌ صفات‌ كمالی، بیمانند، بری از تغيير، و نيز خالق‌ يگانه‌ عالم‌ و بیشريك‌ است‌؛ اداره‌ عالم‌ به‌ اراده‌ او صورت‌ می گيرد و دانش‌ و توان‌ فراگيرش‌ بر همه‌ عالم‌ محيط‌ است‌؛ همه‌ آفريدگان‌ بايد او را پرستش‌ كنند و اين‌ پرستش‌ بینياز از پايمردی است‌. بنا بر قرآن‌، باور توحيدی ريشه‌ در فطرت‌ انسانها دارد و هرگونه‌ اعتقاد و رفتار غير توحيدی نشانه‌ انحراف‌ از اين‌ بنيان‌ وجودی و ناشی از عوامل‌ روانی و محيطی و جغرافيايی و تاريخی و غيره‌ است‌. پيامبران‌ همه‌ منادی توحيد بوده‌اند و بيشترين‌ اهتمامشان‌ زدودن‌ شرك‌ و آيينها و رفتارهای مشركانه‌ بوده‌ است‌. قرآن‌ بويژه‌ از نوح‌ و ابراهيم‌ ياد می كند و به‌ مناسبتهای گوناگون‌ و گاه‌ بتفصيل‌، مبارزات‌ توحيدی آنان‌ را گزارش‌ میدهد. همچنين‌ از دو دين‌ بزرگ‌ يهوديت‌ و مسيحيت‌ به‌ عنوان‌ دو دين‌ توحيدی نام‌ میبرد، هرچند برخی آرای آنان‌ در همين‌ موضوع‌ (مثلاً فرزند خدا بودن‌ عيسی) را نقد میكند و آن‌را انحراف‌ از توحيد می خواند.

نظامهای فلسفی و كلامی در جهان‌ اسلام‌ نيز با وجود پاره‌ای اختلافات‌، بر پايه‌ توحيد شكل‌ گرفته‌اند. مذاهب‌ و مكاتب‌ و فِرق‌ درون‌ عالم‌ اسلام‌ نيز پيش‌ از هر چيز با اين‌ آموزه‌ آزموده‌ شده‌اند.

در مطالعات‌ كنونی اديان‌، مراد از توحيد همان‌ است‌ كه‌ در يهوديت‌ و مسيحيت‌ و اسلام‌ و در نظامهای فلسفی مبتنی بر اين‌ اديان‌ وجود دارد، در برابر ساير تصورات‌ از الوهيت‌ در سنن‌ ديگر دينی (مثلاً سرشت‌ غيرشخصی خدا، حلول‌ خدا در عالم‌، وجود نيروهای شر در كنار خدا)، مثل‌ برخی صورتهای آيين‌ هندو و بودايی (رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌دين‌ >، ج‌١٠،ص‌٦٨ـ٦٩). توحيد در تاريخ‌ دين‌ حضوری ديرينه‌دارد. مطابق‌ يك‌نظريه‌،نخستين‌ مرحله‌ درك‌ بشر از امر الوهی، نوعی توحيد ابتدايی، و اعتقاد به‌ چند خدا ــ كه‌ در اغلب‌ اديان‌ ابتدايی مشاهده‌ میشود ــ انحراف‌ از اين‌ دريافت‌ اوليه‌ بوده‌ است‌. هر چند برای اين‌ نظريه‌ شواهد دقيق‌ تاريخی يافته‌ نشده‌ است‌، مطابق‌ تحقيقات‌ متأخر، بسياری از مردمان‌ بدوی يا باستانی، علاوه‌ بر خدايان‌ متعدد، به‌خدايی برتر و مافوق‌ خدايان‌ ديگر نيز معتقد بوده‌اند كه‌ چه‌ بسا همين‌ امر زمينه‌ تأمل‌ در توحيد را فراهم‌ كرده‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ج‌١٠، ص‌٦٩).

در باره‌ پيدايی و شكل‌گيری عقيده‌ به‌توحيد نيز محققان‌ اديان‌ از روشهای تعقلی و پیبردن‌ به‌منطق‌ قدرت‌ واحد الاهی در برخی مناطق‌ و سنّتها و نيز روش‌ تجربه‌ عرفانی و تجربه‌ تاريخی سخن‌ گفته‌اند (همان‌، ج‌١٠، ص‌٧١). بعلاوه‌، در دوره‌ معاصر تأملات‌ و تحقيقات‌ فراوانی در باره‌ توحيد و كاركردهای آن‌، گاه‌ همراه‌ با نگاه‌ انتقادی (مثلاً منتهی شدن‌ باور توحيدی به‌ تمامت‌خواهی در جامعه‌؛ ناسازگاری توحيد با آزادی انسان‌ و ابتنای عقيده‌ به‌ توحيد بر ديدگاههای پدرسالارانه‌)، صورت‌ گرفته‌ است‌ كه‌ پاسخهای ديگر محققان‌ (از جمله‌ نقش‌ توحيد در آزادیبخشی، به‌ مفاهيم‌ مختلف‌آن‌) را درپیداشته‌است‌ ( رجوع كنيد به همان‌، ج‌١٠،ص‌ ٧٥).

موضوع‌ اين‌ مقاله‌ بررسی توحيد در اسلام‌ است‌، مشتمل‌ بر:

١) واژه‌

٢) در قرآن‌ و تفسير

٣) در حديث‌

٤) در كلام‌

٥) در فلسفه‌

٦) در عرفان‌

١) واژه‌. توحيد، از ريشه‌ «وحد»، به‌ معنای يكی گفتن‌ است‌ (بيهقی، ج‌ ٢، ص‌ ٥٩٢). در دوره‌ جديد به‌ معنای يكی كردن‌ نيز به‌كار می رود (رجوع كنيد به لين‌ ؛ المعجم‌الوسيط‌ ، ذيل‌ «وحد»). كلمه‌ وحد ــ كه‌ واژه‌های واحد، وحيد، وَحْد (وَحدَهُ، وحدَك‌، وحدی)، وحدانيت‌، وحدانی و اَحد (همزه‌ جانشين‌ واو) از آن‌ اشتقاق‌ يافته‌ ــ دلالت‌ بر يكی بودن‌ دارد و كاربرد اين‌ كلمات‌ برای خدا نيز ناظر به‌ همين‌ معناست‌ (رجوع كنيد به راغب‌ اصفهانی؛ ابن‌فارس‌؛ ابن‌منظور، ذيل‌ «احد» و «وحد»).

واژه‌ توحيد در قرآن‌ نيامده‌ اما اشتقاقات‌ مذكور چندين‌ بار و غالباً برای خدا به‌كار رفته‌ است‌ (وحدَه‌ شش‌ بار فقط‌ برای خدا؛ واحد ٢٣ بار از سی بار به‌ صورت‌ وصف‌ خدا؛ وحيد يك‌بار برای خدا، بنا بر يكی از دو احتمال‌؛ احد فقط‌ دو بار ــ از ٥٣ بار كاربرد آن‌ ــ برای خدا رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «اَحد» و «وحد»). در حديث‌، علاوه‌بر اين‌ واژه‌ها، واژگان‌ توحيد، موحد، وحدانيت‌، توحُّد، متوحّد، وحدَك‌، و وحدی، بارها آمده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به برازش‌؛ ونسينك‌، ذيل‌ «وحد»). طبق‌ احاديث‌، پيامبر اكرم‌ صلی اللّه‌عليه‌و آله‌وسلم‌ واژه‌ توحيد را در اشاره‌ و اقرار به‌ يكتايی خدا و نفی هر گونه‌ شرك‌، و به‌ طور كلی به‌معنای تصديق‌ گزاره‌ «لااله‌الاّ اللّه‌ وحدَه‌ لاشريك‌ له‌» و مانند آن‌، به‌كار بردند (برای نمونه‌رجوع كنيد به ابن‌بابويه‌، ص‌٢٠، حديث‌ ٨، ص‌ ٢٢ـ٢٣، حديث‌ ١٥ و ١٧). اين‌ كاربرد در احاديث‌ امامان‌ نيز وجود دارد (برای نمونه‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌٤٢، ٩٠). از قرن‌ دوم‌ به‌ اين‌سو كاربرد واژه‌ توحيد در همين‌ معنا و سپس‌ در اشاره‌ به‌ مجموعه‌ مباحث‌ مرتبط‌ با وجود و صفات‌ و افعال‌ خدا رايج‌ شد و در احاديث‌ شيعه‌ نيز در همين‌ گستره‌ معنايی به‌كار رفت‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ ٥٦ ـ ٥٨، ٧٦ـ٧٧، ٩٤ـ ٩٨). بعدها اين‌ توسعه‌ معنايی مبنای تدوين‌ آثاری با عنوان‌ «كتاب‌ التوحيد»، به‌ استقلال‌ يا بخشیاز يك‌كتاب‌ جامع‌حديثی و غير آن‌، گرديد (رجوع كنيد به التوحيد * ) و حتیدانش‌ كلام‌از آنرو كه‌اساسيترين‌ مبحث‌آن‌ بحث‌ توحيد است‌، علم‌ التوحيد و گاه‌ علم‌التوحيد و الصفات‌ نام‌ گرفت‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به تفتازانی، ج‌٤، ص‌٦،١١؛ تهانوی، ج‌١،ص‌٢٢، ج‌٢،ص‌١٤٧٠؛ عبده‌، ص‌ ٤٣؛ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ واژه‌؛ دائره‌المعارف‌ الاسلاميه‌ ، ذيل‌ «التوحيد، علم‌»). برخی نيز توحيد را به‌ منزله‌ معرف‌ مسلمانان‌ (اهل‌ التوحيد) به‌كار بردند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به اشعری، ص‌١٤٦؛ مفيد، ص‌٥١)، همچنانكه‌ گاه‌ برخی مذاهب‌ كلامی، مثلاً معتزليان‌ و سَلَفيها، به‌ سبب‌ تبيين‌ خاص‌ از آموزه‌ توحيد يا تأكيد بيشتر بر جايگاه‌ نظری آن‌ در مجموعه‌ باورهای دينی، اهل‌التوحيد (يا اهل‌ التوحيد و العدل‌) خوانده‌ شدند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به شهرستانی، الملل‌ و النحل‌ ، ج‌١، ص‌٥٧). توحيد همچنين‌ آموزه‌ كانونی و عامل‌ شكل‌گيری جريانها و جنبشهای جديد اجتماعی و سياسی در جهان‌ اسلام‌ بوده‌ است‌.

٢) در قرآن‌ و تفسير. تأكيد بر يكتايی خدا و نفی صريح‌ و قاطع‌ هرگونه‌ شرك‌، اصليترين‌ پيام‌ قرآن‌ شناخته‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ابن‌قيّم‌ جوزيّه‌، ١٤٠٦، ج‌٢، ص‌٢٥٩ـ٢٦٠: قرآن‌ يكسر در باره‌ توحيد است‌). تحقق‌ تاريخی امت‌اسلامی نيز، به‌رغم‌ تكثر آشكار و نسبتاً زياد آن‌، بر محور همين‌ باور صورت‌ بسته‌ است‌. كاربرد حدود ٢٧٠٠ بار واژه‌ اللّه‌ ( رجوع كنيد به روحانی، ج‌ ٢، ص‌ ٢٤٤ـ٢٧٢) به‌ مثابه‌ كليديترين‌ واژه‌ در توحيد قرآنی و عبارتهای گوناگونِ متضمن‌ تأكيد بر يكتايی خدا، چه‌ به‌صورت‌ ايجابی و چه‌ به‌ صورت‌ سلبی، حاكی از اهميت‌ بنيادين‌ اين‌ اصل‌ در اسلام‌ است‌.

مفاهيمِ راجع‌ به‌ يگانگی خدا در قرآن‌ در چند تعبير، با بسامد زيـاد يا كـم‌، آمده‌ است‌: نفی هر خدايی جز او: لااله‌الاّ اللّه‌ (و نيز: الاّ هو، الاّ انَا، الاّ انت‌) و عبارتهای هم‌ارز آن‌: مامِنْ الهٍ الاّ اللّه‌ (و نيز: مَنْ اِل'هٌ غَيْرُ اللّه‌، اَغَيْرَ اللّه‌ اَبْغيكم‌ الهاً، اَاِلهٌ مع‌اللّهِ، ما لَكُم‌ مِنْ اِلهٍ غيره‌، ماكان‌ معه‌ مِنْ الهٍ)؛ يكی بودن‌ خدا: هُوَاللّهُ احدٌ (و نيز: انّماهوَ الهٌ واحدٌ، اللّهُ الواحدُ، انَّما اللّهُ الهٌ واحدٌ)؛ يك‌ خدا برای همگان‌: اِلهُكم‌ اِلهٌ واحدٌ (و نيز: اِلهُنا و اِلهكم‌ واحدٌ، الهِ الناس‌)؛ خدای همه‌ عالَم‌: هوَ الذی فی السماء اِلهٌ و فی الاَرضِ اِلهٌ؛ نكوهش‌ معتقدان‌ به‌وجود آلِهه‌ يا هر الاهی با اللّه‌: اَاِفكاً ا'لهه دونَ اللّهِ تريدونَ (صافّات‌: ٨٦؛ نيز رجوع كنيد به انعام‌: ٩١؛ مريم‌: ٨١؛ انبياء: ٣٤؛ يس‌: ٧٤؛ حجر: ٩٦؛ ق‌: ٢٦؛ مؤمنون‌: ١١٧)؛ تأكيد بر ضرورت‌ رها كردن‌ اعتقاد به‌ چند خدا: ولا' تَجْعَلوا مع‌اللّه‌ اِلهاً آخَرَ (ذاريات‌: ٥١؛ نيز رجوع كنيد به نحل‌: ٥١؛ قصص‌: ٨٨؛ اسراء: ٢٢، ١٢٩)؛ رد قائلان‌ به‌ تثليث‌: لَقَدْ كَفَرَ الذينَ قالوا انَّ اللّه‌ ثالثُ ثلاثه (مائده‌: ٧٣)؛ نفی فرزند از خدا: لم‌ يَلد و لم‌يولَدْ (اخلاص‌: ٣؛ صافّات‌: ١٥٢؛ نساء: ١٧١؛ انعام‌:١٠٠ـ١٠١؛ مريم‌:٣٥،٨٨،٩١،٩٢؛ مؤمنون‌:٩١؛ زخرف‌:١٥، ٨١؛ بقره‌:١١٦؛ يونس‌:٦٨؛ اسراء: ١١١؛ كهف‌:٤؛ انبياء: ٢٦؛ فرقان‌:٢؛ زمر: ٤؛ جنّ: ٣)؛ نكوهش‌ ديدگاهی كه‌ فرشتگان‌ را دختران‌ خدا میخواند ( رجوع كنيد به نحل‌:٥٧؛ صافات‌:١٤٩؛ اسراء: ١٤٠)؛ نفی هرگونه‌ مِثل‌ و مانند برای خدا: ليس‌ كمِثْله‌ شيئيٌ (شوری': ١١). در قرآن‌ اين‌ نكته‌ نيز مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ پايه‌ دعوت‌ همه‌ پيامبران‌ و موضوع‌ اصلی وحی به‌ آنان‌، اعلان‌ يكتايی خدا بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به انبياء: ٢٥). قرآن‌ از زبان‌ نوح‌ و هود و صالح‌ و شعيب‌ آورده‌ كه‌ به‌ قوم‌ خود گفتند: «ما لكُمْ مِنْ الهٍ غيرُه‌» (اعراف‌: ٥٩، ٦٥، ٧٣، ٨٥؛ هود: ٥٠، ٦١، ٨٤) و در مقام‌ نكوهش‌ نصارا كه‌ چرا عيسی و مادرش‌ را خدا میخوانند، هشدار داده‌ است‌ كه‌ در روز رستاخيز، عيسی عليه‌السلام‌ از اين‌ اعتقاد نصارا بيزاری خواهد جست‌ و خواهد گفت‌ همه‌ را به‌ بندگيِ اللّه‌ دعوت‌ كرده‌ و بدان‌ مأمور بوده‌است‌ ( رجوع كنيد به مائده‌:١١٦ـ١١٧). اهميت‌ اصل‌ توحيد در قرآن‌ چنان‌ است‌ كه‌ محتوای اصلی وحيِ پيامبر اسلام‌ را چيزی جز اعلان‌ يكتايی خدا نمیداند ( رجوع كنيد به كهف‌: ١١٠؛ انبياء: ١٠٨) و برای رفع‌ هر تلقی غيرتوحيدی نيز اشاره‌ میكند كه‌ وحی كننده‌ به‌ همه‌ انبيا يك‌ خدا (اللّه‌) بوده‌ است‌ (شوری: ٣).

علاوه‌ بر واژه‌ اللّه‌ و اله‌، واژه‌ «ربّ» نيز در قرآن‌ بيش‌ از هر چيز برای تأكيد بر يكتايی خدا، بويژه‌ در تدبير عالم‌، و اختصاص‌ ربوبيت‌ به‌ خدا (برای نمونه‌ رجوع كنيد به انعام‌: ١٦٤) كاربردی گسترده‌ دارد و مضامينِ پيش‌ گفته‌ در عبارتهايی چون‌ ربّ العالمين‌ (٤١ بار)، ربّ السموات‌ و الارض‌ (دَه‌ بار)، ربّ العرش‌، ربّ السموات‌ السبع‌، ربّ المشرق‌ و المغرب‌، ربّ المشارق‌، ربّ المشرقين‌ و ربّ المغربين‌، ربّ كلّ شيئيٍ، و ربّ الناس‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «ربّ») طنين‌انداز نظريه‌ توحيد قرآنی است‌.

مراد از توحيد در قرآن‌ آن‌ است‌ كه‌ در عالم‌ فقط‌ يك‌ خدا هست‌ و او همه‌ عالم‌ را آفريده‌ است‌ و همو اين‌ عالَم‌ را تدبير می كند و همه‌ انسانها بايد او را بندگی كنند. به‌ تعبير ديگر، يگانگی خدا در قرآن‌ معطوف‌ به‌ چند جنبه‌ اساسی است‌: يكی بودن‌ خدا (اصطلاحاً: توحيد ذات‌؛ در باره‌ تفسير اين‌ وحدت‌ رجوع كنيد به ادامه‌ مقاله‌)، نسبت‌ يكسان‌ همه‌ موجودات‌ به‌ همان‌ خدا در مقام‌ آفرينش‌ (توحيد خالقيت‌)، اختصاص‌ تدبير و اداره‌ عالم‌ به‌ همان‌ خدا (توحيد ربوبيت‌) و لزوم‌ بندگی و فرمانبری انحصاری همان‌ خدا (توحيد عبادت‌). توحيد خالقيت‌ و توحيد ربوبيت‌ گاهی زيرعنوان‌ توحيدافعالی قرار می گيرد، از آنرو كه‌ خلق‌ و تدبير هر دو از مقوله‌ تأثيرند و در تعليم‌ قرآنی فقط‌ يك‌ مؤثر حقيقی و مستقل‌ وجود دارد ( رجوع كنيد به سبحانی، ١٣٧٣ش‌، ج‌٢، ص‌٢٠ـ٢١). در باره‌ مراد از توحيد عبادت نيز گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ عبادت‌ مشتمل‌ بر همه‌ جنبه‌ها و احوال‌ و رفتارهای زندگی (مثلاً تقنين‌ و تشريع‌، حكومت‌، اطاعت‌) است‌ (همان‌، ج‌٢، ص‌٢٤ـ ٢٥) و از اين‌ جهت‌ توحيد عملی هم‌ خوانده‌ می شود (طباطبائی، ج‌٤، ص‌٣٥٣).

ابن‌تيميّه‌ (١٤٢٠، ج‌ ٣، ص‌ ٧٩٧ـ٨٠٢؛ همو، ١٤٢١، ج‌ ١، جزء١، ص‌٥٧ ـ ٥٨، ج‌١، جزء٢، ص‌٢٢) و پس‌ از او ابن‌قيّم‌ جوزيّه‌ (١٤٠٦، ج‌٢، ص‌٢٥٩ـ٢٦٠) مسائل‌ توحيد را مشتمل‌ بر دو قسم‌ اصلی دانسته‌اند: توحيد در مقام‌ اعتقاد و توحيد در مقام‌ عمل‌. ابن‌تيميّه‌، گونه‌ اول‌ را كه‌ از آن‌ به‌ توحيد قول‌ و رأی تعبير میكند و شامل‌ اثبات‌ يگانگی خدای خالق‌ و انحصار تدبير عالم‌ به‌ اوست‌، توحيد الوهی و توحيد ربوبی و گونه‌ دوم‌ را كه‌ شامل‌ نفی عبادت‌ غيرخدا و هرگونه‌ رفتار مشركانه‌ و تقرب‌جويی به‌ خدايان‌ دروغين‌ است‌، توحيد عبادی ناميده‌ كه‌ خود حاصل‌ توحيدالوهی است‌. اما ابن‌قيّم‌ گونه‌ اول‌ را توحيد معرفت‌ و اثبات‌ و گونه‌ دوم‌ را توحيد طلب‌ و قصد خوانده‌است‌ (نيز رجوع كنيد به آل‌ شيخ‌، ص‌ ٢٠ـ ٢٣). مجلسی (ج‌٣، ص‌٢٠٩) نيز برای توحيد سه‌ جنبه‌ ذكر كرده‌ است‌: توحيد واجب‌ الوجود، توحيد صانع‌ عالم‌ و مدبّر آن‌، توحيد اِله‌ به‌ معنای حقيقتِ شايان‌ عبادت‌.

زمينه‌های بحث‌ توحيد در قرآن‌. نظريه‌ توحيد قرآنی، آشكارا معطوف‌ به‌ مقابله‌ با اعتقادات‌ مشركانه‌ و غيرتوحيدی، در هر بعدی (بويژه‌ شرك‌ در عبادت‌ و شرك‌ در تدبير) و به‌ هر گونه‌ای (اعتقاد به‌ چند خدا و غالباً در شكل‌ بت‌پرستی، اعتقاد به‌ سه‌ اُقنوم‌، پرستش‌ موجودات‌ ماورای حس‌ و اجرام‌ آسمانی و خدايان‌ قومی و اختصاصی) صورت‌بندی شده‌است‌، به‌گونه‌ای كه‌ فهم‌ و تبيين‌ كامل‌ آموزه‌ توحيد در قرآن‌، بدون‌ التفات‌ به‌ جهت‌گيری قرآن‌ در اين‌ خصوص‌، دشوار است‌ ( رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ٣٠).

از منظر تاريخی نيز دعوت‌ پيامبر اسلام‌، از همان‌ آغاز، دو وجه‌ ايجابی و سلبی داشت‌: وجه‌ ايجابی آن‌ دعوت‌ به‌ بندگی انحصاری خدای يكتا و وجه‌ سلبی آن‌ وانهادن‌ بندگی در برابر بتها و هر باور يا رفتار شرك‌آميز ــ به‌معنای اعتقاد به‌ وجود صفات‌ خدايی در پديده‌ها و رفتار خدايی با آنها داشتن‌ (رجوع كنيد به ابن‌قيّم‌ جوزيّه‌، ١٤٠٩، ج‌ ٢، ص‌٣٣٠) ــ بود. ساير آموزه‌ها و شرايع‌ بر محور اين‌ آموزه‌ دو وجهی سامان‌ يافت‌. نخستين‌ جمله‌ حضرت‌ محمد صلی اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ مكه‌، در آغاز دعوت‌ آشكار، نيز متضمن‌ هر دو جنبه‌ بود: شهادت‌بر يكتايی خدا و وانهادن‌ شرك‌ (رجوع كنيد به يعقوبی، ج‌٢، ص‌٢٤). نمايندگان‌ اعزامی آن‌ حضرت‌ به‌ شهرها و نزد قبايل‌ نيز مأمور بودند پيش‌ و بيش‌ از هر سخنی مردم‌ را به‌ شهادت‌ به‌ يكتايی خدا دعوت‌ كنند (مثلاً معاذبن‌ جبل‌ در سفر به‌ يمن‌ رجوع كنيد به همان‌، ج‌٢، ص‌ ٧٦، ٨١). در نامه‌های دعوت‌ سران‌ اقوام‌ و ممالك‌ به‌ اسلام‌ نيز بر هر دو جهت‌ ايجابی و سلبی تأكيد می شد (مثلاً در نامه‌ به‌ اسقفان‌ نجران‌: اَدْعُوكُم‌ اِلی عباده‌ اللّهِ مِن‌ عِباده‌ العبادِ؛ در نامه‌ به‌ خسروپرويز، شاه‌ ايران‌: سلامٌ علی مَن‌... شَهِدَاَنْ لااِله‌الاّ اللّهُ وحدَهُ لاشريك‌له‌؛ در نامه‌ به‌ هراكليوس‌ ( هرقل‌ ) ، فرمانروای روم‌: اَلاّ نَعْبدَ الاّ اللّهَ ولانُشْرِكَ بِه‌ شِيئاً؛ رجوع كنيد به همان‌، ج‌ ٢، ص‌ ٧٧، ٨١).

اولين‌ مخاطبان‌ قرآن‌، بی ترديد، مردم‌ مكه‌ و پيرامون‌ آن‌، سپس‌ ساير مردم‌ عرب‌ و ساكنان‌ شبه‌جزيره‌ (امّالقُری و مَنْ حولَها؛ رجوع كنيد به انعام‌: ٩٢؛ شوری: ٧) و در مرحله‌ بعد همه‌ مردم‌ (العالَمينَ، فرقان‌: ١؛ كافّه للنّاسِ، سبأ: ٢٨؛ مَنْ بَلَغ‌، انعام‌: ١٩) بودند. كلام‌ خدا در اين‌ فضای فرهنگی ـ تاريخی ارائه‌ شد و طبعاً باورها و رفتارهای آن‌ مردم‌ بيش‌ از هر چيز در قرآن‌ بازتاب‌ يافت‌، به‌گونه‌ای كه‌ مجموعه‌ آيات‌ قرآن‌ را میتوان‌ گزارشی، گاه‌ اجمالی و اشاری و گاه‌ تفصيلی، از عقايد و باورها و آيينها و رفتارهای آن‌ جامعه‌ دانست‌ ( رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ١١). بخشی از اين‌ گزارش‌ ناظر به‌ ديدگاههای مردم‌ در باره‌ خداست‌ كه‌ آثار و لوازم‌ فردی و اجتماعی و آيينی نيز داشته‌ است‌. قرآن‌ گاه‌ در باره‌ آن‌ ديدگاهها سخن‌ گفته‌ و گاه‌ به‌ آثار و لوازم‌ آنها پرداخته‌ است‌. مفسران‌ و مورخان‌ متقدم‌، بر پايه‌ مجموعه‌ روايات‌ و توضيحات‌ اسلافشان‌ و نيز به‌ استناد گزارشها و مكتوبات‌ تاريخی و اشعار عصر جاهلی، داده‌های قرآنی را شرح‌ و تفسير كرده‌اند. در واقع‌، توجه‌ قرآن‌ به‌ موضوع‌ شرك‌ و باورهای عرب‌ جاهلی، عاملی مؤثر در پرداختن‌ مؤلفان‌ و علما به‌ اين‌ موضوع‌ و تأليف‌ آثاری در اين‌ باب‌ بوده‌ است‌. با اينهمه‌، تصوير دقيق‌ و همه‌ جانبه‌ اعتقاد مردم‌ عربِ پيش‌ از اسلام‌ در باره‌ خدا، بر پايه‌ اين‌ آثار و يافته‌های سپسين‌ چندان‌ آسان‌ نيست‌ (همان‌، ج‌ ٦، ص‌ ١١ـ ١٥؛ شيخو، قسم‌ ١، ص‌ ٥).

هشام‌بن‌ محمدبن‌ سائب‌ كلبی، نسب‌شناس‌ و اخباری پيشگام‌ و پر تأليف‌ كوفی (متوفی ٢٠٤)، نخستين‌ كس‌ بود كه‌ كتاب‌ الاصنام‌ را به‌ استقلال‌ در باره‌ دين‌ مردم‌ عرب‌ نگاشت‌ و اطلاعات‌ ذيقيمتی، به‌شيوه‌ روايت‌، در اين‌ موضوع‌ فراهم‌ آورد كه‌ مبنای منابع‌ تاريخی و تفسيری و ادبی شد. وی كتاب‌ ديگری با نام‌ اديان‌العرب‌ نيز داشته‌ است‌ (ابن‌نديم‌، ص‌ ١٠٩). ابن‌حبيب‌ بغدادی (متوفی٢٤٥)، شاگرد ابن‌كلبی، در المُحبَّر (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ص‌٣١١ـ٣١٩) و المُنمَّق‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ص‌٣٥٣ـ ٣٥٥) مطالب‌ ارزشمندی را در اين‌باره‌ نگاشت‌كه‌ غالباً متكی به‌ آثار استاد است‌.

نيم‌قرن‌ پيش‌ از ابن‌كلبی، سيره‌نويس‌ نامور مدنی، محمدبن‌ اسحاق‌بن‌ يسار (متوفی ١٥٠ يا ١٥١) از دين‌ مردم‌ عرب‌ و تاريخ‌ بت‌پرستی آنان‌ گفتگو كرد ( رجوع كنيد به ص‌ ٧١ـ٨٢). مطالب‌ او نيز مانند ابن‌كلبی، مبنای آثار سپسين‌ شد، از جمله‌ ابوالوليد محمدبن‌عبداللّه‌ ازرقی (متوفی ٢٢٢) در كتاب‌ اخبار مكه‌ يكی از منابع‌ اصلی خود را در همين‌ موضوع‌، سيره‌ ابن‌اسحاق‌ قرار داد (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ص‌ ٩، ٢١، ٣١، ٣٨، ٤٦، ٧٢ـ٧٣).

در دوره‌های بعد نيز مطالب‌ ابن‌كلبی و ابن‌اسحاق‌، مبنای تأليف‌ دانشمندان‌ شد: ياقوت‌ حموی (متوفی ٦٢٦) در معجم‌ البلدان‌ ، به‌ مناسبتهايی، داده‌های الاصنام‌ را نقل‌ كرده‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ذيل‌ «اِساف‌»، «سَواع‌»، «العزّی'»، «الفلس‌»)؛
ابن‌قيّم‌ جوزيّه‌، دانشمند كثيرالتأليف‌ حنبلی (متوفی ٧٥١)، در اِغاثه‌ اللَهْفان‌ فی مصايدالشيطان‌ گزارشی از گرايش‌ مردم‌ حجاز و جاهای ديگر به‌ بت‌پرستی، عمدتاً به‌ نقل‌ از الاصنام‌ ابن‌كلبی و سيره‌ ابن‌اسحاق‌، فراهم‌ آورده‌ ( رجوع كنيد به ج‌ ٢، ص‌ ٢٩٤ـ ٣١٤)؛
عبدالقادربن‌ عمر بغدادی (متوفی ١٠٩٣) در خزانه‌الادب‌ ، كه‌ موضوع‌ آن‌ شرح‌ شواهد كتاب‌ نحوی رضی الدين‌ استرآبادی ( شرح‌الكافيه‌ ) است‌، در مباحث‌ متعلق‌ به‌ دين‌ مردم‌ عرب‌ عصر جاهلی، همه‌جا به‌ الاصنام‌ ارجاع‌ داده‌ است‌ (ابن‌كلبی، مقدمه‌ زكی پاشا،ص‌٢٨)؛
محمود شُكری آلوسی، نويسنده‌عراقی(متوفی ١٣٤٢)، در كتاب‌ بلوغ‌ الاَرَب‌ فی معرفه‌ احوال‌ العَرَب‌ ، فصلی را به‌ تاريخ‌ دينی عربها اختصاص‌ داده‌ كه‌ اساس‌ آن‌ كتاب‌ ابن‌كلبی است‌ ( رجوع كنيد به ج‌٢، ص‌١٩٤ـ٢٤٤؛
در اين‌ باره‌ رجوع كنيد به ابن‌كلبی، همانجا). ملل‌ و نحل‌نويسان‌ نيز در اين‌ زمينه‌ غالباً به‌ همين‌ گزارشها و منابع‌ ارجاع‌ داده‌اند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به شهرستانی، الملل‌ و النحل‌ ، ج‌ ٣، ص‌ ٢٥٣). برخی ديگر از قدما (مثلاً جاحظ‌، ابوزيد بلخی، حسين‌بن‌ محمدبن‌ خالع‌) نيز كتابهايی در اين‌ موضوع‌ نگاشته‌ بودند كه‌ در آثار بعدی به‌ آنها اشاره‌ يا داده‌هايشان‌ نقل‌ شده‌ است‌ (رجوع كنيد به ابن‌نديم‌، ص‌ ٢١٠؛
ابن‌ابیالحديد، ج‌ ١٩، ص‌ ٣٨٨).

از مستشرقان‌، چند تن‌ به‌ بررسی دين‌ مردم‌ عرب‌ عصر جاهلی پرداخته‌اند، كه‌ گاه‌ مبتنی بر آثار مؤلفان‌ دوره‌ اسلامی و گاه‌ با استناد به‌ داده‌های مورخان‌ ديگر بوده‌ است‌. ولهاوزن‌ ، نامورترينِ ايشان‌ است‌ و كتاب‌ او با عنوان‌ < آثار برجای مانده‌ از بت‌پرستی مردم‌ عرب‌> با عنايت‌ به‌ داده‌های الاصنام‌ ابن‌كلبی به‌ گزارش‌ ياقوت‌ حموی، تأليف‌ شده‌ است‌ (سزگين‌، ج‌ ١، ص‌ ٢٧٠).

رشد و رونق‌ مطالعات‌ روشمند تاريخ‌ اديان‌ در قرن‌ گذشته‌ نيز زمينه‌ساز پژوهشهای نو در باب‌ باورها و رفتارهای دينی مردم‌ عرب‌ عصر جاهلی شده‌ و حاصل‌ آن‌ پژوهشها، باتوجه‌ به‌ اختلاف‌ روشها و ديدگاهها، در منابع‌ تخصصی مطالعات‌ اديان‌ و عقايد، از جمله‌ دايره‌المعارفهای تخصصی، ارائه‌ گرديده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌ دين‌ >، ذيل‌ " Arabian religions" ). لويس‌ شيخو (متوفی ١٣٠٦ ش‌/ ١٩٢٧) دانشمند مسيحی لبنانی و جوادعلی (متوفی ١٣٦٧ ش‌/ ١٩٨٨) دانشمند تاريخ‌نگار عراقی، نيز با تكيه‌ بر آثار قدما و باتوجه‌ به‌ مطالعات‌ جديد، در اين‌ باب‌ سخن‌ گفته‌اند: شيخو فصلی از كتاب‌ النصرانيه‌ و آدابها بين‌ عرب‌ الجاهليه‌ را به‌بررسی اعتقادات‌ عرب‌ جاهلی در باره‌ خدااختصاص‌ داده‌ و با اين‌ فرضيه‌ كه‌ ديدگاههای توحيدی، پس‌ از ورود مسيحيت‌ به‌ شبه‌جزيره‌ عربستان‌، در ميان‌ مردم‌ عرب‌ مطرح‌ شد، كوشيده‌ است‌ همه‌ جوانب‌ موضوع‌ را تبيين‌ كند (رجوع كنيد به قسم‌ ١، ص‌ ٥ ـ ١٨). جوادعلی، در فصلهای ٦١ و ٦٢ و ٦٦ و ٦٧ و ٦٩ و ٧٠ از جلد ششم‌ كتاب‌ پر حجم‌ المفصّل‌ فی تاريخ‌العرب‌ قبل‌ الاسلام‌ ، مطالب‌ در خور توجهی، بويژه‌ با ارجاع‌ به‌ آيات‌ قرآن‌ در اين‌ باب‌، گرد آورده‌ است‌.

بی ترديد، اعتقاد به‌ بتها و پرستش‌ آنها، با انگيزه‌ها و ديدگاههای مختلف‌، در ميان‌ مردم‌ عرب‌ رواج‌داشته‌ و پررونقترين‌ و جدّيترين‌ گونه‌ پرستش‌ در ميان‌ ايشان‌ بوده‌ است‌ (ابن‌كلبی، ص‌ ٣٣؛
جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ٦٦)؛
هرچند آرا در باره‌ منشأ آن‌ يكسان‌ نيست‌. وجود بتهای فراوان‌ و نامگذاريِ حاكی از اعتقاد اشخاص‌يا قبايل‌به‌اين‌ بتها (مثلاً عبدمَناه‌، عبديَغُوث‌، امریالقيس‌، عبدوَدّ، عبدالعزّی، تَيْم‌اللات‌) در منابع‌ تاريخی گزارش‌ شده‌ ( رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ١٥ـ ١٨) و قرآن‌ نيز نام‌ چند بت‌ بزرگ‌ آن‌ روزگار را آورده‌ است‌ (لات‌، عُزّ'ی، مَناه‌ رجوع كنيد به نجم‌: ١٩). هر يك‌ از بتها به‌ قبيله‌ يا تيره‌ای از يك‌ قبيله‌ منسوب‌ و به‌ نام‌ آن‌ خوانده‌ می شد. برخی بتها (مثلاً عزّی) نزد همه‌ قبايل‌ محترم‌ بودند (ابن‌كلبی، ص‌١٥ـ١٦، ٢٧). گاهی نيز بتها به‌ قرارگاهشان‌ منسوب‌ می شدند (ذُوالخَلصه‌، ذوالشَری؛
شيخو، قسم‌ ١، ص‌ ١٢).

بتها نگاهبان‌ و حامی قبيله‌ و افراد آن‌ به‌شمار میرفتند. اهل‌ قبيله‌ بتها را در جنگها و كوچها و مسافرتها با خود می بردند تا از آنها ياری بگيرند و دشمنان‌ قبيله‌ را از تعرض‌ به‌ قبيله‌ بازدارند. افراد قبيله‌ خود را فرزند بتشان‌ می خواندند و وانهادن‌ پرستش‌ بت‌ قبيله‌ را نشانه‌ رها كردن‌ پيوند قبيله‌ای می شمردند. ناگوارترين‌ رويداد برای آنان‌ به‌ اسارت‌ رفتن‌ بتشان‌ بود، گويی همه‌ قبيله‌ اسير شده‌ است‌؛
ازينرو، وقتی در جنگی شكست‌ می خوردند گاه‌ از بت‌ خود روی می گرداندند و بتی ديگر برمی گزيدند. برای بتها محفظه‌ای ويژه‌ می ساختند و كسانی را به‌ نگاهبانی از آن‌ می گماشتند (سادِن‌، سَدَنه‌). اين‌ محفظه‌ يا در معابد نگاهداری می شد و مردم‌ برای عبادت‌ به‌ آنجا می رفتند، يا همراه‌ قبيله‌ جابجا می گرديد و هر جا قبيله‌ فرود می آمد آن‌ محفظه‌ را زير چادر مخصوص‌ قرار می دادند تا مردم‌ وظيفه‌ عبادی خود را در برابر بت‌، در آنجا به‌ جا آورند (جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ٣٩٨ـ٣٩٩).

علاوه‌ بر بتهای همگانی، هركس‌ نيز به‌ فراخور توان‌ مالی و جايگاه‌ اجتماعيش‌، بتی ويژه‌ فراهم‌ می آورد و آن‌ را در جايی از معبد نصب‌ میكرد و به‌آن‌ تقرب‌ می جست‌. برخی ديگر، بتشان‌ را در خانه‌ می گذاشتند و چون‌ به‌ سفر می رفتند به‌ آن‌ تبرك‌ می جستند و در بازگشت‌ از سفر نيز همين‌ كار را می كردند. ابن‌كلبی (ص‌ ٣٢) اين‌ امر را از ويژگيهای همه‌ مردم‌ مكه‌ دانسته‌ است‌. ثروتمندان‌ برای بتشان‌ محفظه‌ می ساختند، آنها كه‌ نمی توانستند به‌داشتن‌ بت‌ بسنده‌ می كردند و ناتوانتر از آنها كسانی بودند كه سنگی را، بی آنكه‌ پيكره‌ای باشد، می يافتند و همان‌ را در برابر حرم‌ يا جايی ديگر نصب‌ و برگرد آن‌ طواف‌ می كردند (انصاب‌ * ). داشتن‌ بتهای كوچك‌ قابل‌ حمل‌، تراشيده‌ و يا سنگ‌ ساده‌، نيز متداول‌ بود. اين‌ بتها را با خود همراه‌ داشتند و به‌ آنها تبرك‌ می جستند تا نشانی از شيفتگی آنان‌ به‌ كعبه‌ و بتهای اصلی باشد (همان‌، ص‌٣٣؛
جوادعلی، ج‌٦، ص‌٦٦ـ٦٧، ٣٩٩ـ٤٠٠).

بتهای مشهور عرب‌ غالباً ايزدبانو بودند و نامهايی چون‌ لات‌، عزّی، مناه‌ و نائله‌ نشانه‌ همين‌ امر است‌. به‌نوشته‌ مفسران‌، يكی از وجوه‌ تعبير قرآنيِ «اِنْ يَدْعونَ مِن‌ دونهِ الّا اِناثاً» (نساء: ١١٧) همين‌ نكته‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به طبری؛
طوسی، التبيان‌ ، ذيل‌ آيه‌). در عين‌ حال‌، برای هر ايزدبانو زوجی نيز وجود داشته‌، مثلاً عزيز زوج‌ عزّی بوده‌ است‌ (شيخو، قسم‌ ١، ص‌ ١١). در نامگذاری بتها اوصاف‌ و كاركرد مفروض‌ آنها نيز در نظر گرفته‌ می شده‌ است‌؛
مثلاً سَعد، ودّ، رُضا خدايان‌ بخت‌ياری و فراوانی و ثروت‌ بوده‌اند (همان‌، قسم‌ ١، ص‌ ١٢).

نكته‌ در خور ذكر ديگر اينكه‌ مردم‌ قريش‌ (ساكنان‌ مكه‌) علاوه‌ بر عزّی، كه‌ خدای اختصاصی آنان‌ بود، بتهای همه‌ قبايل‌ را تكريم‌ و عبادت‌ می كردند؛
ازينرو، تمام‌ بتهای عرب‌ در كعبه‌ گرد آمده‌ بود و اين‌ برای آنان‌ منافع‌ مادّی و معنوی داشت‌ (جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ٨٢). مورخان‌ شماره‌ بتهای داخل‌ كعبه‌ را هنگام‌ فتح‌ مكه‌، كه‌ به‌ امر پيامبر از بين‌ برده‌ شدند، غير از تمثال‌ پيامبران‌، ٣٦٠ بت‌ نوشته‌اند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ابن‌سعد، ج‌ ٢، ص‌ ٩٨)، ولی شيخو (قسم‌ ١، ص‌ ٦) با استقصای نامهای مذكور در منابع‌ تاريخی و لغوی و غيره‌، در درستی اين‌ عدد ترديد كرده‌ است‌ (درباره‌انگيزه‌ها و عوامل‌ و چگونگی گرايش‌ مردم‌ عرب‌ به‌ پرستش‌ بتها رجوع كنيد به بت‌/ بت‌پرستی *).

پرستش‌ اجرام‌ آسمانی چون‌ خورشيد و ماه‌ و زهره‌، كه‌ ميراث‌ فرهنگ‌ بابلی و صابئين‌ بود ( رجوع كنيد به گزارش‌ احتجاج‌ ابراهيم‌ با مردم‌ زادگاهش‌ درباره‌ اين‌گونه‌ پرستش‌، در قرآن‌، انعام‌: ٧٥ـ٧٩ و تفسير آن‌، از جمله‌ بيان‌ امام‌ رضا عليه‌السلام‌ در اين‌باره‌ در ابن‌بابويه‌، ص‌٧٤ـ ٧٥) نيز در ميان‌ مردم‌ عرب‌ شبه‌جزيره‌ رايج‌ بود (شيخو، قسم‌ ١، ص‌ ٨ ـ١١؛
< دايره‌المعارف‌ دين>‌، ج‌١، ص‌٣٦٤ـ٣٦٥، ج‌٧،ص‌٣٠٣).نامهايی چون‌ عبدشمس‌، عبدالمحرِّق‌و عبدالشارق‌ قرينه‌ای روشن‌ بر گرايش‌به‌ پرستش‌ خورشيداست‌(شيخو، قسم‌١، ص‌٩؛
جوادعلی، ج‌٦، ص‌ ٥٥ ـ٥٦). نهی صريح‌ قرآن‌ از سجده‌ بر خورشيدوماه‌ نيز نشانه‌ رواجِ باور به‌ خدايی اجرام‌ نورانی آسمانی و پرستش‌آنهاست‌ (رجوع كنيد به فصّلت‌:٣٧؛
نيز رجوع كنيد به نمل‌: ٢٤ـ ٢٥). حتی برخیگفته‌اند كه‌ مردم‌عرب‌، و بويژه‌ عرب‌ جنوب‌، سه‌ جرم‌ آسمانی (ماه‌ و خورشيد و زهره‌) را به‌مثابه‌ نماد يك‌ خانواده‌ (پدر، مادر، فرزند) میپرستيدند و نامهای مختلف‌ بتها نيز به‌ همين‌ سه‌ پديده‌ آسمانی، به‌اعتبار يكیاز اوصاف‌ آنها، راجع‌ بوده‌ است‌ (رجوع كنيد به جوادعلی، ج‌٦،ص‌٥٠ ـ٥٧؛
نيز رجوع كنيد به شيخو، قسم‌١،ص‌٨ ـ١١).

به‌ پرستش‌ اجرام‌ آسمانی ديگر، از جمله‌ شِعری' و پروين‌ (ثريّا) و زُحل‌ و دَبَران‌ و مريخ‌، نيز در منابع‌ اشاره‌ و شواهدی برای آن‌ ذكر شده‌ است‌، از جمله‌ نامگذاری اشخاص‌ به‌ عبدالثريا و عبدالنجم‌ ( رجوع كنيد به شيخو، قسم‌ ١، ص‌ ١١ـ١٢؛
جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌٥٧ ـ ٦٠). تأكيد قرآن‌ بر اينكه‌ اللّه‌، رب ّشِعری' است‌ (نجم‌: ٤٩) ناظر به‌ همين‌ ديدگاه‌ و در مقام‌ نفی آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به طبری؛
فضل ‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛
طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنانكه‌ اشاره‌به‌ غروب‌ و افول‌ پروين‌ ( رجوع كنيد به نجم‌: ١) برای نفی هر گونه‌ تلقی خدايی از آن‌ است‌، كه‌ برخی قبايل‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشتند ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی، ذيل‌ آيه‌). گروهی از مردم‌ عرب‌، اگرچه‌ شِعری' و ستارگان‌ ديگر را نمی پرستيدند، برای آنها نقش‌تأثيرگذار قائل‌بودند و بويژه‌ نزول‌ باران‌ را به‌ برآمدن‌ و فرو افتادن‌ ستارگان‌ (اَنواء * ) نسبت‌ می دادند (جوادعلی، ج‌٦، ص‌٥٩ ـ٦٠).

پرستش‌ برخی اشيا(مواليد) و حيوانات‌ نيز كمابيش‌ شايع‌بوده‌ است‌، مانند پرستش‌ درختی بزرگ‌ به‌ نام‌ «ذات‌انواط‌» در منطقه‌ حُنَين‌، بين‌ مكه‌ و طائف‌، و درخت‌ خرمای نجران‌ (شيخو، قسم‌١، ص‌ ١٢ـ ١٣؛
جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌٦٠ـ٦١). به‌ همين‌ قياس‌، خداخواندن‌ فرشتگان‌، كه‌ مدبّران‌ عالم‌اند، نيز طرفداران‌ و پيروانی فراوان‌ داشته‌ و در چند آيه‌ قرآن‌ به‌ رواج‌ اين‌ ديدگاه‌ اشاره‌ و بر خطا بودن‌ آن‌ تأكيد شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: ٨٠؛
نساء: ١٧٢؛
سبأ: ٤٠). كاربرد گسترده‌ واژه‌ عبد (جمع‌ آن‌: عباد) برای فرشتگان‌ و نفی هرگونه‌ ادعای ربوبيت‌ يا دعوت‌ به‌ عبادتِ خود از سوی آنها (برای نمونه‌رجوع كنيد به زخرف‌: ١٩؛
نساء: ١٧٣) نيز حاكی از ريشه‌دار بودن‌ چنان‌ باوری در آن‌ روزگار است‌. گزارشهايی از گرايش‌ به‌ پرستش‌ جنّيان‌، كه‌ موجوداتی ناديدنیاند، نيز وجود دارد (رجوع كنيد به < دايره‌المعارف‌ دين‌>، ذيل‌ "Arabian religions" ). از تعبير قرآن‌ هم‌ اين‌ نكته‌ برمی آيد ( رجوع كنيد به سبأ: ٤١؛
اعراف‌: ٣٠؛
انعام‌: ١٠٠؛
جنّ: ٦) و دور نيست‌ كه‌ در آيه‌ ششم‌ سوره‌ يس‌، نهی از پرستش‌ شيطان‌ به‌ همين‌ تلقی خدايی از جن‌ ناظر باشد.

اعتقاد به‌ بتها و اجرام‌ آسمانی و مواليد طبيعت‌ و فرشتگان‌ و جنّيان‌ در قالب‌ پرستش‌ بروز كرده‌ بود و از اين‌ نظر آنها را اِله‌ (= معبود؛
رجوع كنيد به راغب‌ اصفهانی؛
ابن‌فارس‌، ذيل‌ «اَلِهَ») میناميدند. آنچه‌ اين‌ موجودات‌ را در خور پرستش‌ میكرد، بيش‌ از هر چيز اعتقاد به‌ جايگاه‌ آنها در تدبير عالم‌ و تصرف‌ در تكوين‌ بود و از اين‌ نظر به‌ آنها ربّ می گفتند (برای نمونه‌ رجوع كنيد به گزارش‌ قرآن‌ از احتجاج‌ ابراهيم‌ با مردم‌ شهرش‌ در سوره‌ انعام‌: ٧٤ـ٧٩)، اما كسی به‌ آفرينندگی اين‌ موجودات‌، حتی فرشتگان‌، باور نداشت‌.

در كنار اعتقاد به‌ معبودهای گوناگون‌، مردم‌ عرب‌ «اللّه‌» را نيز می شناختند كه‌ آفريننده‌ است‌ و همه‌ آفرينش‌ به‌ او منسوب‌ است‌. در باره‌ مبدأ اشتقاق‌ واژه‌ «اللّه‌»، معنا و موارد كاربرد آن‌ در ادبيات‌ عصر جاهلی، اتفاق‌نظر وجود ندارد (شيخو كوشيده‌ است‌ برای كاربرد اين‌ لفظ‌ در مجموعه‌ واژگان‌ دينی عربِ پيش‌ از اسلام‌، منشأ نصرانی بيابد رجوع كنيد به قسم‌٢، ص‌ ١٥٨ـ١٦٣؛
نيز رجوع كنيد به اللّه‌ * )، اما از كاربرد گسترده‌ واژه‌ اللّه‌ در قرآن‌، آشنا بودن‌ كامل‌ آن‌ برای مخاطبان‌ قابل‌ دانسته‌ می شود. كاربرد اين‌ واژه‌ در قرآن‌ حاكی از اعتقاد آنان‌ به‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی و بیمانند است‌، كه‌ اختصاص‌ به‌ يك‌ قبيله‌ يا منطقه‌ ندارد و اوست‌ كه‌ همه‌چيز را آفريده‌ است‌.

قرآن‌ در قالب‌ چند استفهام‌ تقريری ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: ٦١؛
لقمان‌: ٢٥؛
زمر: ٣٨؛
زخرف‌: ٩، ٨٧) و گزاره‌های متعدد خبريِ متضمن‌ اِسناد آفرينش‌ همه‌چيز به‌ اللّه‌، بويژه‌ اجرام‌ آسمانی و مظاهر اعجاب‌انگيز طبيعت‌ و معبودهای مختلف‌ آن‌ روزگار (مثلاً خلقت‌ آسمان‌ و زمين‌ و خورشيد و ماه‌ و شب‌ و روز بيش‌ از سی بار، خلقت‌ انسان‌ و مراحل‌ آن‌ بيش‌ از ده‌بار، خلقت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌ سه‌ بار؛
واژه‌ خَلَقَ و مشتقاتش‌ و اسناد آن‌ به‌ اللّه‌ بيش‌ از دويست‌ بار رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»؛
روحانی، ج‌ ٢، ص‌ ٧٠٨ـ٧١٣) هم‌ اهميت‌ باور به‌ توحيد در آفرينش‌ را باز نموده‌ و هم‌ طنين‌ اين‌ باور را نزد مردم‌ عرب‌ نشان‌ داده‌ است‌.

مردم‌ عرب‌ يا گروههايی از ايشان‌، علاوه‌ بر اعتقاد به‌ انحصار آفرينش‌ به‌ اللّه‌، بسياری از پديده‌ها، چون‌ نزول‌ باران‌ و رويش‌ نباتات‌ و گردش‌ خورشيد و ماه‌، را نيز به‌ اللّه‌ نسبت‌ می دادند ( رجوع كنيد به عنكبوت‌: ٦١، ٦٣) و حتی شرك‌ورزی خود را ناشی از مشيّتِ اللّه‌ می شمردند ( رجوع كنيد به انعام‌: ١٤٨). آيه‌ ١٠٦ سوره‌ يوسف‌، بنا بر برخی آرای تفسيری ( رجوع كنيد به طبری؛
فضل‌بن‌حسن‌ طبرسی، ذيل‌آيه‌) حاكی از همين‌ ديدگاه‌ رايج‌ نزد مردم‌ قريش‌ يا عموم‌ مردم‌ عرب‌ است‌ كه‌ همراه‌ با اعتقاد به‌ اللّه‌ معبودهای ديگر نيز داشتند. آيه‌ ٥١ سوره‌ نحل‌ نيز، كه‌ اعتقاد به‌ دو «اِله‌» را نادرست‌ میخواند، به‌ اين‌ ديدگاه‌ مخاطبان‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ خدای خالق‌ و خدای مدبّر باور داشتند ( رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). همچنين‌ است‌ آيه‌ ٤٥ سوره‌ زمر كه‌ طبق‌ آن‌، مردم‌ انحصار الوهيت‌ به‌ اللّه‌ را برنمی تافتند ( رجوع كنيد به طوسی، التبيان‌ ؛
طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). به‌ گزارش‌ ابن‌كلبی (ص‌ ٦ـ ٧)، به‌رغم‌ رواج‌ بت‌پرستی در ميان‌ مردم‌ عرب‌، چون‌ پيشينه‌ دينی آنان‌ توحيد (دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ عليهماالسلام‌) بود، آثار و نشانه‌های آن‌ دين‌ در آيينهايشان‌ بروز و ظهور داشت‌؛
مثلاً برخی از قبايل‌ در تَلبيه‌ حج‌، خطاب‌ به‌ اللّه‌ می گفتند او شريكی دارد كه‌ خود صاحب‌ اختيار آن‌ است‌ (الاّ شريكٌ هوَ لكَ تملكهُ وَ ما مَلَكَ). وی نيز (ص‌ ٧) آيه‌ ١٠٦ سوره‌ يوسف‌ را ناظر به‌ همين‌گونه‌ از شرك‌ورزی دانسته‌ است‌. در صلح‌ حُديبيّه‌ * نيز متن‌ معاهده‌، كه‌ سهيل‌بن‌ عَمرو به‌ نمايندگی از سران‌ قريش‌ آن‌ را امضا كرد، با «بِسْمِكَ اللهمَّ» آغاز شد (يعقوبی، ج‌ ٢، ص‌ ٥٤).

نوع‌ اعتقاد مردم‌ عرب‌ به‌ فرشتگان‌ نيز، از اين‌ حيث‌، در خور توجه‌ است‌؛
فرشتگان‌ دخترانِ اللّه‌اند (انعام‌: ١٠٠؛
نحل‌: ٥٧؛
صافّات‌: ١٤٩، ١٥٣؛
زخرف‌: ١٦؛
طور: ٣٩). همچنانكه‌ به‌ گزارش‌ قرآن‌، در اعتقاد نصارا و يهود، مسيح‌ و عُزَير پسرانِ اللّه‌اند (توبه‌: ٣٠؛
در باره‌ مراد از اين‌ نسبت‌ و تفاوت‌ فرزندی مسيح‌ و عُزير از نظر معتقدان‌ به‌ آن‌ رجوع كنيد به طباطبائی، ذيل‌ همين‌ آيه‌ و مؤمنون‌: ٩١). از قرآن‌، همچنانكه‌از شعر جاهلی، اين‌نكته‌ نيز دانسته‌ میشود كه‌ مردم‌ عرب‌ هيچگاه‌ به‌ ايزدبانويی در برابر اللّه‌ قائل‌ نبودند و اللّه‌ را يكتا می دانستند (جوادعلی، ج‌٦، ص‌١١٩). ضمناً نبايد از نظر دور داشت‌كه‌ برخیاز مردم‌ عرب‌ هرگونه‌ باور به‌ آفريننده‌ و مدبّر، و به‌ تبع‌ آن‌ پرستش‌، را نفی میكردند. قرآن‌ به‌ اين‌ افراد اشاراتی دارد و برخی احتجاجهای قرآنی نيز ناظر به‌ اين‌ ديدگاه‌ است‌ (مثلاً آيه‌ ٢٤ جاثيه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛
فخررازی، ١٤٢١، ذيل‌ آيه‌؛
كلينی، ج‌٢، ص‌٣٨٩، بنا بر حديثی از امام‌صادق‌ عليه‌السلام‌؛
آيات‌ ٢٩ انعام‌ و ٣٠ـ٣٢ انبياء نيز همين‌ معنا را افاده‌ می كنند).

رحمان‌ (رحمن‌) نيز واژه‌ای آشنا برای مخاطبان‌ قرآن‌ بود. مردم‌ يمن‌ و شماری از قبايل‌ (از جمله‌ قَيْس‌ و عَكّ) اين‌ واژه‌ را هم‌ارز «اللّه‌» و در همان‌ ساحَت‌ به‌كار می بردند، حتی برخی قبايل‌ در تلبيه‌ حج‌، اللّه‌ را رحمان‌ میخواندند (لبَّيْكَ، اَنْتَ الرحمانُ) و میگفتند كه‌ برای رحمان‌ حج‌ می گزارند (نَحِجُّ لِلرَّحمانِ). در باره‌ پيشينه‌ و چگونگی ورود اين‌ واژه‌ به‌ مجموعه‌ واژگان‌ دينی عرب‌ و نيز ريشه‌ و اشتقاق‌ آن‌ اتفاق‌نظر وجود ندارد. مفسران‌ و لغت‌نويسان‌ قديم‌ غالباً آن‌ را از ريشه‌ «رحم‌» و در عين‌ حال‌ از نامهای خاصِ خدا دانسته‌اند و برخی از ايشان‌، به‌ استناد قرائنی، افزوده‌اند كه‌ اين‌ اسم‌ نزد مردم‌ مكه‌ شناخته‌ نبوده‌ و قرآن‌ برای نخستين‌ بار آن‌ را به‌كار برده‌ است‌، اما نظر شماری از محققان‌ اخير آن‌ است‌ كه‌ رحمان‌ در پی آشنايی مردم‌ عرب‌ با يهود و نصارا در ميان‌ آنان‌ رواج‌ يافته‌ بود (جوادعلی، ج‌ ٦، ص‌ ٣٧ـ٤١؛
نيز رجوع كنيد به رحمان‌ * ).

بيان‌ و ادله‌ توحيد در قرآن‌. با تأمل‌ در مجموعه‌ آيات‌ قرآن‌ میتوان‌ گفت‌ قرآن‌ با تأكيد بر پيوند حقيقيِ سه‌ مقوله‌ خلق‌ و تدبير و عبادت‌، منظومه‌ توحيدی خود را ارائه‌ كرده‌ است‌، با اين‌ بيان‌: حقيقتی متعالی و يكتا و بیمانند و بری از شائبه‌ نقص‌ وجود دارد؛
آفرينش‌ عالَم‌، يكسر به‌اراده‌ اين‌ وجود متعالی صورت‌ گرفته‌ است‌؛
اداره‌ و تدبير عالَم‌ جز به‌ اراده‌ همين‌ آفريننده‌ ممكن‌ نيست‌؛
پرستش‌ آفريننده‌ مدبّر بر آفريدگانش‌ واجب‌ است‌. از اين‌ چهار گزاره‌، چندين‌ گزاره‌ ايجابی و سلبی، به‌ دو گونه‌ خبری و انشائی، استنتاج‌ میشود كه‌ قرآن‌ به‌ پاره‌ای از آنها توجه‌ داده‌ است‌: حقيقت‌ متعالی دارای همه‌ صفات‌ كمالی است‌ و از هر وصفی كه‌ لازمه‌ آن‌ نقص‌ است‌ (از جمله‌ فرزند داشتن‌، دارای جزء بودن‌) به‌ دور است‌؛
عالَم‌ از روی تصادف‌ و به‌ دور از اراده‌ حكيمانه‌ يك‌ حقيقت‌ متعالی پديد نيامده‌ است‌؛
خلقت‌ عالم‌ به‌ چند آفريننده‌ منسوب‌ نيست‌؛
اداره‌ و تدبير عالَم‌، همه‌ يا بخشهايی از آن‌، به‌ هيچ‌ موجودی به‌ استقلال‌ سپرده‌ نشده‌ است‌؛
آفرينش‌ و تدبيرِ يك‌ موجود پيوند تكوينی دارند و میتوان‌ گفت‌ تدبير، استمرار عمل‌ آفرينش‌ است‌؛
داشتن‌ رابطه‌ عبادی، در معنای گسترده‌ و همه‌جانبه‌ آن‌، با خالق‌ و مدبّر عالم‌ لازمه‌ قطعی اعتقاد به‌ اوست‌؛
هرگونه‌ نسبت‌ پرستش‌ با غيرآفريننده‌ ناصواب‌ و نكوهيده‌ است‌.

چنانكه‌ گفته‌ شد، روش‌ قرآن‌ در دعوت‌به‌ توحيدوسازماندهی اين‌آموزه‌، آميزه‌ای از ايجاب‌ و سلب‌ است‌ و بويژه‌ با عطف‌نظر به‌ بداهت‌ يامقبول‌بودن‌ برخی باورها يا ديدگاهها (مثلاًحس‌ پرستش‌) بر تصحيح‌ نگرشها و اصلاح‌ خطاها تأكيد بيشتری می ورزد.

از نخستين‌ سمتگيريهای قرآن‌ در اين‌ باب‌، بازداشتن‌ مردم‌ از گرايش‌ به‌خدای قومی و منطقه‌ای و پافشاریبر لفظ‌ معيّن‌ به‌ مثابه‌ نشانه‌ يك‌ قوم‌ يا قبيله‌، است‌. وارد شدن‌ واژه‌ رحمان‌ در مجموعه‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ و كاربرد هم‌ارز آن‌ با واژه‌ اللّه‌، از اين‌ حيث‌ درخور دقت‌ است‌. رحمان‌ در قرآن‌ بيش‌از پنجاه‌بار، بويژه‌ در آيات‌ مكی (شانزده‌بار آن‌ در سوره‌مريم‌)، در بيان‌ ابعادی از آموزه‌ توحيد قرآنی (نفی فرزند از خدا، انحصار بندگی به‌ خدا و...) آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «رحم‌»). به‌گزارش‌ قرآن‌، اين‌ روش‌ برای مردم‌ مكه‌ خوشايند نبود و از اينكه‌ به‌عبادت‌ رحمان‌ فراخوانده‌می شدند شگفت‌زده‌ بودند، چرا كه‌ رحمان‌ واژه‌ ايشان‌ نبود (رجوع كنيد به فرقان‌: ٦٠ و تفاسير ذيل‌ آن‌). آنان‌ پيامبر را نيز، به‌ سبب‌ آنكه‌ در نيايش‌ خود گفته‌ بود: «ياربَّناالرحمن‌»، نكوهش‌ میكردند (طبری، ذيل‌ اسراء: ١١٠). سهيل‌بن‌ عمرو نيز جمله‌ افتتاحيه‌ معاهده‌ صلح‌ حديبيّه‌ (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحيم‌) را از آن‌ نظر كه‌ مشتمل‌ بر واژه‌ رحمان‌ بود نپذيرفت‌ و خواستار حذف‌ اين‌كلمه‌ شد (يعقوبی، ج‌٢، ص‌٥٤). با اينهمه‌، پافشاری قرآن‌بر كاربرد نسبتاً فراوان‌ اين‌ واژه‌ از آنروست‌ كه‌ جهت‌ اصلی دعوت‌ توحيدی را تبيين‌ كند؛
اختلاف‌ بر سر الفاظ‌ نيست‌ و اللّه‌ نامهای نيكو دارد و او را با هريك‌ از اين‌ نامها می توان‌ خواند ( رجوع كنيد به اسراء: ١١٠). به‌ نظر میرسد همين‌ تعليم ‌قرآنی سبب‌ شد كه‌ پس‌از گسترش‌ اسلام‌، واژه‌های توحيديِ زبانهای ديگر (خدا، يزدان‌، تاری، تَنْری ) ، بسهولت‌ و بی هيچ‌ مخالفتی، به‌ خانواده‌ واژگان‌ توحيدی قرآن‌ بپيوندد.

در استدلال‌ بر يگانگی خدا، در تعبير اطلاقی و همه‌ جانبه‌ آن‌، قرآن‌ از يك‌ گواهی همگانی خبر داده‌ است‌؛
خدا و فرشتگان‌ و دانشمندان‌، بر پايه‌ عدالت‌، گواه‌ بر يگانگی خدایاند ( رجوع كنيد به آل‌عمران‌: ١٨). در باره‌ اين‌ آيه‌ و مراد از گواهی دادن‌ خدا به‌ يگانگی خودش‌ (شَهِداللّهُ)، بسياری از مفسران‌ قائل‌ به‌گونه‌ای مجاز در قرآن‌ شده‌اند (شَهِدَ به‌معنای بَيَّنَ، اَعْلَمَ، حَكَمَ)، بدين‌معنا كه‌ خدا با آفرينش‌ حكيمانه‌اش‌ شواهد متقن‌ بر يگانگی خود را پيش‌روی هر بيننده‌ای قرار داده‌، همچنانكه‌ با گسيل‌ كردن‌ پيامبران‌ دلايلی استوار بر درستی اين‌ باور ارائه‌ كرده‌ است‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به ماوردی؛
بيضاوی؛
ابن‌عاشور، ذيل‌ آيه‌). در واقع‌، اين‌ خداست‌ كه‌ دانشمندان‌ و جويندگان‌ را به‌ يكتايیاش‌ رهنمون‌ می شود و بنابراين‌، او خود گواه‌ راستين‌ بر يگانگی خويش‌ است‌ ( رجوع كنيد به فخررازی، ١٤٢١، ذيل‌ آيه‌). سبب‌ اصلی گرايش‌ مفسران‌ به‌ اين‌ تأويل‌ و رها كردن‌ معنای اصلی شهادت‌ (خبردادنِ مبنی بر مشاهده‌)، آن‌ است‌ كه‌ لازمه‌ معنای اصلی، پذيرش‌ يگانگی خدا از طريق‌ خبر (نقل‌، سمع‌) است‌ كه‌ به‌ محذورِ «دَوْر» می انجامد، زيرا اذعان‌ به‌ درستی اين‌ خبر، چون‌ در قرآن‌ آمده‌، منوط‌ به‌ قبول‌ وجود خداست‌. شماری از مفسران‌ (مثلاً فخررازی، ١٤٢١؛
طباطبائی، ذيل‌ آيه‌؛
سبحانی، ١٣٧٣ش‌، ج‌٢، ص‌١٨٨ـ١٨٩) در رفع‌ اين‌ اشكال‌ نكاتی را مطرح‌ كرده‌اند. مهمتر از همه‌ آنكه‌، توحيد، چنانكه‌ متكلمان‌ نيز گفته‌اند، از راه‌ دلايل‌ سمعی، اثبات‌ شدنی است‌ از آنرو كه‌ وحيانی و الوهی بودن‌ قرآن‌ با تحدّی اثبات‌ و پذيرفته‌ می شود و قبول‌ درستی قرآن‌ منوط‌ به‌ اعتقاد به‌يگانگی خدا نيست‌. حال‌، وحی كننده‌ قرآن‌ از يكتايی خود، در برابر ديدگاه‌ چندخدايی، خبر داده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بخش‌ ٤). طباطبائی، حتی اين‌ خبر را از آنرو كه‌ سخن‌ خداست‌ و دروغ‌ و ناروا (الكذب‌ و الزور) به‌ ساحَت‌ الوهی راه‌ ندارد، يقين‌آورتر از برهانهای عقلی شمرده‌ و ضمن‌ تأييد مضمون‌ بيان‌ مفسران‌، سياق‌ آيه‌ را از گونه‌ شهادت‌ لفظی دانسته‌ است‌ (ذيل‌ آل‌عمران‌: ١٨؛
انعام‌: ١٩؛
نيز رجوع كنيد به سبحانی، ١٣٧٣ ش‌، ج‌ ٢، ص‌ ١٨٧ـ ١٨٨). به‌ نظر عبدُه‌، چون‌ مخاطبان‌ اوليه‌ آيه‌ مورد بحث‌ (آل‌ عمران‌: ١٨)، مشركان‌ بودند (نه‌ منكران‌) و آنها به‌ وجود اللّه‌ اعتقاد داشتند (و قرآن‌ را وحی او میشمردند)، ارائه‌ اين‌ گزاره‌ در قرآن‌ رواست‌؛
بعلاوه‌، اين‌ گزاره‌ با ارائه‌ دلايل‌ و نشانه‌های صدق‌ آن‌ در قرآن‌ همراه‌ است‌. به‌ تعبير ديگر، قرآن‌ مخاطبان‌ را به‌تأمل‌ در مطالب‌ اين‌ كتاب‌، كه‌ آكنده‌ از دلايل‌ توحيد است‌، فراخوانده‌ است‌ (رجوع كنيد به رشيدرضا، ذيل‌ آيه‌).

در باره‌ گواهی فرشتگان‌ بر يكتايی خدا، مفسران‌ (برای نمونه‌ رجوع كنيد به فخررازی، ١٤١٢؛
مراغی؛
رشيدرضا، ذيل‌ آل‌ عمران‌: ١٨) گفته‌اند كه‌ اين‌ گواهی در قالب‌ وحی به‌ انبيا ارائه‌ شده‌ است‌، همچنانكه‌ دانشمندان‌ نيز بر پايه‌ دلايل‌ آفاقی و انفسی، به‌ يگانگی خدا شهادت‌ می دهند. در واقع‌، قرآن‌ فرشتگان‌ را پيام‌آوران‌ توحيد میشناساند تا هم‌ اعتقاد مشركان‌ به‌ خدايی آنان‌ را نادرست‌ اعلام‌ كند و هم‌ اساس‌ وحی (توحيد) را باز شناساند. تأكيد بر شهادت‌ دانشمندان‌ نيز متضمن‌ اين‌ ادعاست‌ كه‌ هركس‌ بر پايه‌ دانش‌ به‌ عالَم‌ بنگرد، جز به‌ اعتقاد به‌ وجود خدای يكتا نمیرسد. در هر صورت‌ به‌ نظر میرسد يگانگی مطرح‌ شده‌ در آيه‌ ١٨ سوره‌ آل‌عمران‌، فارغ‌ از اقسام‌ توحيد يا شامل‌ همه‌ اقسام‌ آن‌ است‌.

توحيد خالقيت‌. در موضوع‌ يكتايی آفريننده‌، در قرآن‌ گذشته‌ از ارجاع‌ مخاطبان‌ به‌ باور عمومی و بداهت‌ مسئله‌ و نيز بيان‌ پیدرپيِ انتساب‌ همه‌ موجودات‌ در آفرينش‌ به‌ خدا، با ذكر مثالها و مصداقهای آن‌ ( رجوع كنيد به عبدالباقی، ذيل‌ «خلق‌»)، گاه‌ به‌ يكدستی آفرينش‌كه‌ نشانه‌ انتساب‌ همه‌ آفريده‌ها به‌يك‌ خالق‌است‌، احتجاج‌ شده‌ است‌. در سوره‌ مُلك‌ (آيه‌ ٣ و ٤) سخن‌ از نفی «تفاوت‌» (ناهمگونی، آشفتگی) آفريدگان‌ است‌ و مخاطبان‌ به‌ بازنگری پياپی در مجموعه‌ آفرينش‌ فرا خوانده‌ شده‌اند تا دريابند كه‌ خلل‌ (فُطور) بدان‌ راه‌ ندارد و هرچه‌ بيشتر بجويند ناتوانی آنان‌ در يافتنِ كمترين‌اختلال‌ در تكوين‌آشكارتر میشود. به‌گفته‌مفسران‌، موضوع‌ اين‌ آيه‌ پيوستگی تمام‌ عيار اجزای عالَم‌، به‌ مثابه‌ گواه‌ بر يكتايی خالق‌، است‌ ( رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛
طباطبائی، ذيل‌ آيه‌). آيه‌١٦٤ سوره‌بقره‌ نيز كه‌ مشتمل‌ بر ذكر هشت‌ نمونه‌ (آيات‌) از آفريده‌های خدا و كار هماهنگ‌ آنها و پيوند استوارشان‌ است‌، به‌ نظر مفسران‌، در مقام‌ برهان‌آوری بر يكتايی خداست‌ كه‌ در آيه‌ قبل‌ (١٦٣ بقره‌) مطرح‌ شده‌ است‌ (وَ اِل'هُكُم‌ اِلهٌ واحِدٌ؛
برای نمونه‌ رجوع كنيد به فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی؛
نظام ‌الاعرج‌؛
طباطبائی، ذيل‌ آيه‌).

از سوی ديگر، قرآن‌ با طرح‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ آفريده‌های خدايانِ ديگر كدام‌اند، نظر مخاطبان‌ را به‌ اين‌ دقيقه‌ معطوف‌ كرده‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ به‌ مجموعه‌ عالَم‌ دانسته‌ می شود هيچ‌ موجودی بيرون‌ از دايره‌ انتساب‌ به‌ اللّه‌ قرار نمی گيرد تا برای آن‌ آفريننده‌ای ديگر جستجو شود ( رجوع كنيد به لقمان‌: ١١). همين‌ نكته‌ در پرسش‌ انكاری ديگری نيز باز گفته‌ شده‌است‌: آيا آنها كه‌ شرك‌ می ورزند آفريدگان‌ خدايانشان‌ را ديده‌اند تا بر اثر آن‌ به‌ خطا در افتاده‌ باشند؟ (رعد: ١٦). بعلاوه‌، عمل‌ آفرينش‌ چنان‌ پيچيده‌ و بديع‌ است‌ كه‌ اگر تمام‌ معبودهای مشركان‌ فراهم‌ آيند، يارای آفريدن‌ ساده‌ترين‌ و كوچكترين‌ چيز (در تمثيل‌ قرآن‌: مگس‌) را ندارند (حج‌: ٧٣). منابع تفصيلی اين مقاله را در پايان بخش توحيد در كلام ملاحظه كنيد.