دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٥٧
تشخص ، اصطلاحی در فلسفه ، از عوارض ذاتی موجود بما هو موجود و از معقولات فلسفی .
تشخص عبارت است از اینکه هر چیز قطع نظر از جهات مشترکی که ممکن است با چیزهای دیگر داشته باشد، به عنوان یک شخص از غیر خود متمایز، و صدق و انطباق آن بر غیر محال است (فارابی ، ص ١٤٣؛ ابن سینا، ١٣٧١ ش ، ص ٣٢٧؛ همو، ١٣٧٩ ش ، ص ٦٦، ١١٥؛ جرجانی ، ١٤٠٨، ص ٥٨؛ صدرالدین شیرازی ، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠).
فیلسوفان یونانی برخی به اجمال و برخی به تفصیل در بارة تشخص و منشأ آن به بحث و بررسی پرداخته اند. ارسطو نخستین کسی است که در بارة اصل و عامل تشخص (= تفرّد) بروشنی به بررسی و اظهارنظر پرداخته است ( رجوع کنید به ارسطو، کتاب هفتم ، فصول هفتم ، هشتم ، هفدهم ). اختلاف اظهارات وی در این باب باعث بحثهای بسیاری میان محققان غربی معاصر شده است . به نظر عده ای ، ارسطو مادّه را اصل و منشأ تشخص دانسته است و گروه دیگری صورت را به نظر وی اصل تشخص دانسته اند. هر دو گروه با استناد به متونی از ارسطو برای تبیین عقیدة وی در این باب سعی کرده اند. فُرفوریوس ، گرچه در بارة تشخص به اختصاص بحث نکرده ، اما در ضمن مباحث دیگر بدان پرداخته است . بنا بر نظر وی ، ویژگی اصلی تشخص ،
عدم حمل بر موضوعات متعدد است و فرد یا شخص آن
است که بر یک چیز حمل شود، مانند سقراط ، این انسان ، آن انسان . بنابراین عدم حمل بر غیر به معنی تشخص و داشتن ویژگیهای منحصر به فرد است ؛ و منشأ و اصل تشخص ، مجموعه ای از ویژگیهای منحصر به همان فرد است (ایلخانی ، ١٣٧٥ ش ، ص ١١١ـ١١٣).
در قرون وسطا نیز برخی از فیلسوفان مسیحی به منظور حل یکی از مهمترین مسائل کلامی یعنی ناسازگاری نظریة تثلیث * با عقیده به یگانگی خداوند، اصل تشخص و بحث در بارة آن را مطرح کردند. در میان ایشان بوئثیوس علاوه بر اینکه در > رساله در باب تثلیث < برای حل شبهة مذکور به مبحث تشخص و اصل و منشأ آن پرداخته ( رجوع کنید به ایلخانی ، ١٣٨٠ ش ، ص ٢٥٦ـ ٢٧٦)، در شروحی که بر برخی از آثار ارسطو و نیز دو تفسیری که بر ایساغوجی فرفوریوس نگاشته است به بررسی و دقت نظر در این باب مبادرت کرده است . وی برای تشخص سه ویژگی سلبی در نظر گرفته است : ١) عدم تقسیم ، بدین معنی که افراد و اشخاص به انواع یا اجزای دیگر قابل تقسیم نیستند. برای
مثال سقراط را نمی توان به افراد دیگری تقسیم کرد. ٢) عدم حمل ، یعنی اینکه هر فردی با ویژگیهایی که منحصر و مختص به اوست بر غیر او حمل نمی شود. ٣) عدم انتقال ، بدین معنی که ماهیتِ هر فرد به گونه ای است که خصوصیات آن تنها در همان فرد وجود دارد و قابل انتقال به غیر او نیست . به نظر بوئثیوس ، اعراض ، بویژه مکان هر چیز، سبب تشخص اوست . در موجودات غیرمادّی که مجرد از مادّه و اعراض مادّی اند، نشانه و عامل تشخص ، خصوصیاتی از قبیل فکر و وحدت است که ویژگیهای ذکر شدة تشخص را دارند (ایلخانی ، ١٣٧٥ ش ، ص ١١٤، ١١٨ـ١١٩).
در فلسفة اسلامی بحث در بارة تشخص از مباحث امور عامة فلسفه (= الاهیات به معنی اعم ) است که معمولاً در بخش مربوط به احکام ماهیت از آن سخن به میان آمده است . به گفتة میرزا مهدی آشتیانی (ص ٣٩٨) چون تشخص از عوارض ذاتی وجود و بلکه بنا بر رأی اهل تحقیق ، عین وجود است ، بررسی آن در مباحث وجود مناسبتر است . اما از این جهت که ماهیاتِ کلی و مفاهیمِ ذهنی به تشخص نیاز دارند (نه وجود) و بعلاوه بعضی حکما تشخص را از سنخ ماهیت قرار داده اند، این بحث در بخش مربوط به احکام ماهیت آمده است .
شایان ذکر است که برخی از فیلسوفان و متکلمان اسلامی تشخص را همان تعیّن (یا تمیّز) تلقی کرده اند و این دو را به جای یکدیگر و به ترادف به کار برده اند، حتی برخی در بیان اسباب تشخص اموری را بر شمرده اند که در واقع از موجبات تعیّن و تمیّز شی ء است ، نه تشخص آن (مثلاً رجوع کنید به فخررازی ، ج ١، ص ٧٥ـ ٧٨؛ تفتازانی ، ج ١، ص ٤٣٧، ٤٤٣؛ جرجانی ، ١٣٧٠ش ، ج ٣، ص ٨٧، ١٠١؛ سبزواری ، ج ٢، ص ٣٧٨ـ٣٧٩). ازینرو برخی دیگر برای احتراز از هرگونه خلط لفظی و معنوی در این باب ، در بارة فرق تشخص با تعیّن و تمیّز (باتوجه به اینکه تعیّن و تمیّز را هم معنی و مترادف گرفته اند) سخن گفته اند. اهمیت تبیین تفاوت آنها با یکدیگر از این جهت است که محل نزاع در بارة منشأ و سبب تشخص و دلیل اختلاف نظر در این باب روشن می شود.
به طورکلی تفاوت تشخص و تعیّن بر دو وجه است : ١) تمیّز یا تعیّن مانع از اشتراک شی ء متعین و متمایز با اشیای دیگر، در یک امر عام ، نمی شود. به همین جهت تعیّن یا تمیّز را امری نسبی دانسته اند، بدین معنی که یک شی ء در مقایسه با اشیای دیگر (که از بعضی جهات با آن شی ء مشترک اند) متمایز و مغایر با آنهاست . در حالی که تشخص یک امر نفسی است ، و با قطع نظر از غیر و بدون مقایسه یک چیز با چیزهای دیگر ــ خواه در بعضی جهات مشترک باشد و خواه نباشد ــ برای آن حاصل است . ٢) گرچه تشخص و تعیّن (یا تمیّز) هر دو موجب افتراق و تمایز میان دو شی ء یا اشیائی می گردند، اما در تمایزی که به سبب تعیّن برای یک شی ء حاصل می شود، شی ء جزئی نمی شود؛ یعنی تعیّن یا تمیّز مانع از شرکت و انطباق و صدق بر امور کثیر نمی گردد. در حالی که تشخص موجب جزئی شدن شی ء و امتناع صدق آن بر غیرش می شود. به بیان دیگر، تمیّز یا تعیّن با کلی بودن و، تشخص با جزئی بودن سازگار است . تفاوت جزئی بودن و تشخص ، تفاوت مصداق و مفهوم ، یا تفاوت امر خارجی باحکایت ذهنی آن است (سهروردی ، ج ١، کتاب المشارع و المطارحات ، ص ٣٣٥ـ٣٣٦؛ علامه حلّی ، ص ٩٨؛ صدرالدین شیرازی ، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠؛ جوادی آملی ، ج ٢، بخش ١، ص ٦٧). باتوجه به وجوه تفاوت تشخص با تعیّن و نیز توافق آنها در ایجاب تمایز، نسبت میان آنها عموم و خصوص من وجه است ، بدین معنا که در مواردی فقط تشخص هست و تعیّن (یا تمیّز) نیست . این در جایی است که شی ء دارای تشخص اما فاقد مشارک است ؛ در مواردی فقط تمیّز هست و تشخص نیست ، مانند تمیّز یک کلی از کلی دیگر (مثلاً تمایز انسان از اسب )؛ در مواردی نیز تشخص و تعیّن هر دو محقَّق است ، مانند اشخاص انسان (علامه حلّی ، همانجا؛ تفتازانی ، ج ١، ص ٤٣٧؛ لاهیجی ، ج ١، ص ١٨١).
مطلب دیگر در باب تشخص ، منشأ و سبب آن است . چون ماهیت ذاتاً مانع از صدق بر امور متعدد نبوده و شرکت آن میان چند امر محال نیست ، پس تشخص آن (= امتناع صدق و مشارکت آن در امور متعدد) به سبب امری زائد و خارج از ذات و ذاتیات ماهیت است . ازینرو حکیمان به بررسی سبب تشخص پرداخته اند و در این باب اختلاف نظر دارند.
عبارات فارابی در بارة منشأ تشخص بر دو گونه است . بنا بر عبارتی (ص ١٤٣، ش ٦٠) وی علت تشخص را صفات و اعراض خاص (غیرمشترک ) شی ء دانسته است که عبارت اند از وضع ، زمان و مکان (= أین ) و در جای دیگر (ص ١٥١، ش ٨٩) تشخص شی ء را به وجود خاص آن دانسته و گفته است که هویت ، عینیت ، وحدت ، تشخص و وجود منفرد شی ء همگی یک چیز است که در آن با غیرش مشترک نیست (نیز رجوع کنید به فارابی ، ص ١٤٣، ش ٥٩). ابن سینا (١٣٧٩ ش ، ص ١١٥، ١٢٥) نیز وضع ، زمان و أیْن را سبب تشخص دانسته است . به نظر او (١٣٧١ ش ، ص ١٨١، ٢٨٨) سبب تشخص عَرَض لازم وجود شی ء است نه ماهیت یا عرض لازم ماهیت ، چون اینها امور مشترک اند. پس شی ء به عرض خارج از ذات که بر آن عارض می گردد تشخص می یابد و عرض خارج نیز نباید از آن قسم که متبدل می شود باشد، زیرا با تبدل آن تشخص شی ء نیز متبدل می شود ( در این صورت لازم می آید که شی ء، خودش نباشد ) . ابن سینا (١٣٧١ ش ، ص ٣٤١) تشخص موجودی را که ماهیت آن عین وجود آن است (یعنی خدا) به سبب ماهیت و ذاتش می داند و در مجردات به سبب لازم ذات آنها. همچنین در ادامه می گوید تشخص شی ء به سبب عارضی است که در اول وجود یا بعد از وجود بر شی ء عارض می گردد. بهمنیار (ص ٥٠٥، ٥٢٩) نیز در این باب از استادش ، ابن سینا، پیروی کرده است (قس فخررازی ، ج ١، ص ٧٦ـ٧٧؛ علامه حلّی ، ص ٩٧، به نقل از نصیرالدین طوسی ). به نظر سهروردی (ج ١، کتاب المشارع و المطارحات ، ص ٣٣٥)، تشخص شی ء به سبب هویت عینی آن است و شی ء به سبب هویت عینی اش مانع از شرکت و اشتراک است . زیرا مشارکت و کلیت به معنای مطابقتی است که یک امر ذهنی فاقد هویت عینی بر امور مماثل و مشابه خود دارد.
رأی دیگر این است که تشخص به نحوة ادراک بر می گردد نه به مُدرَک خارجی ، بدین صورت که اگر شی ء از طریق حس یا مشاهدة حضوری ادراک شود، معلومِ جزئی و متشخص است و اگر با تعقل ادراک گردد، کلی است . این رأی را به جلال الدین دوانی و صدرالدین دشتکی نسبت داده اند (صدرالدین شیرازی ، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠؛ لاهیجی ، ج ١، ص ١٧٧). قول دیگر این است که تشخص شی ء به سبب فاعل آن است . این نحوة تشخص مربوط به امور غیرمادّی است که تحقق آنها تنها به امکان ذاتی آنها و فاعل ، یعنی معطی و مفیض وجود، منوط است ( رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٢؛ لاهیجی ، همانجا؛ سبزواری ، ج ٢، ص ٣٧٨ـ ٣٧٩؛ نیز برای اطلاع از برخی اقوال دیگر رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٢ـ ١٥).
در میان فیلسوفان اسلامی ملاصدرا (صدرالدین شیرازی ) بیش از دیگران به بحث و بررسی در بارة تشخص پرداخته و رسالة مستقلی نیز در این باب نگاشته است . وی (برای نمونه رجوع کنید به١٣٠٢، ص ٣٢ـ١٢٠؛ همو، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠ـ ١٥) علاوه بر اظهارنظر خود، به بررسی و نقد و توجیه اقوال دیگران در این باب پرداخته است . به نظر او (١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠) منشأ و سبب تشخص در هر موجودی ، نحوة وجود خاص آن موجود است . بدین صورت که هر موجودی صرف نظر از نحوة وجود خاصش ، امری مشترک و قابل صدق بر امور کثیر است اگرچه هزاران مخصص به آن ضمیمه شود ( رجوع کنید بهابراهیمی دینانی ، ج ٢، ص ٣١٢ـ٣١٣). نظریة وی در بارة تشخص مبتنی بر رأیش در بارة اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت است . به نظر او اقوال دیگر در باب تشخص قابل توجیه و ارجاع به همین رأی است ، ازینرو به توجیه و تبیین آنها به نحوی که با رأیش سازگار باشد پرداخته است ( رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ؛ ١٣٠٢، ص ٣٢ـ١٢٠؛ همو، ١٣٣٧ ش ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٠ـ ١٥). صدرالدین شیرازی (١٣٠٢، ص ١٢٢ـ١٢٣) اعراضی را که دیگران سبب تشخص دانسته اند، نشانه ها و لوازم تشخص و بنابراین به تبع تشخص و وجود شی ء می داند (نیز رجوع کنید به سبزواری ، ج ٢، ص ٣٧٥ـ٣٧٦). علامه طباطبائی (ص ٩٨) نیز در باب تشخص ، رأی ملاصدرا را پذیرفته است و در بارة اقوال دیگران معتقد است که آنها نیز خالی از حقیقت نیستند جز اینکه در همة آنها تشخص به سبب بعید نسبت داده شده است در حالی که سبب قریب تشخص که در اصل باید تشخص را به آن نسبت داد وجود شی ء است . زیرا وجود عینی خاص هر چیز ذاتاً اشتراک را ممتنع می کند و چون خود وجود بالذات متشخص است ، هر ماهیتی به سبب آن تشخص می یابد.
در متون فلسفی و کلامی قاعده ای در بارة تشخص مبنی بر مساوقت وجود و تشخص بدین عبارت بیان شده که «الشی ءُ ما لم یتشخَّص لم یوجَد» یعنی شی ء مادام که تشخص نداشته باشد موجود نمی شود و آنچه در خارج موجود است متشخص است (برای اطلاع بیشتر در بارة این قاعده رجوع کنید به ابراهیمی دینانی ، ج ٢، ص ٣٠٧ـ ٣١٦). همچنین شایستة ذکر است که ملاصدرا ( رجوع کنید به١٣٦٠ ش ، ص ٢٦١ـ٢٦٢) در بررسی و تحقیق خود در مبحث معاد از بحث تشخص استفاده کرده است . میرزا مهدی آشتیانی (ص ٤٠٢) نیز وحدت شخصی عالم و بالجمله اثبات توحید خاصی ، بلکه توحید اخص الخواصی را متوقف و متفرع بر تشخص به سبب وجود دانسته است .
منابع :
(١) مهدی آشتیانی ، تعلیقه بر شرح منظومة حکمت سبزواری ، چاپ عبدالجواد فلاطوری و مهدی محقق ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢) غلامحسین ابراهیمی دینانی ، قواعدکلی در فلسفة اسلامی ، تهران ١٣٦٥ـ١٣٦٦ش ؛
(٣) ابن سینا، التعلیقات ، قم ١٣٧٩ ش ؛
(٤) همو، المباحثات ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧١ ش ؛
(٥) ارسطو، متافیزیک ( مابعدالطبیعه )، ترجمه بر پایة متن یونانی از شرف الدین خراسانی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٦) محمد ایلخانی ، «اصل فردیت و نظریة کلیات در آثار بوئثیوس »، نامة فرهنگ ، سال ٦، ش ٢ (تابستان ١٣٧٥)؛
(٧) همو، متافیزیک بوئتیوس : بحثی در فلسفه و کلام مسیحی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٨) بهمنیاربن مرزبان ، التّحصیل ، تصحیح مرتضی مطهری ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٩) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، قاهره ١٤٠٩/ ١٩٨٩، چاپ افست قم ١٣٧٠ـ ١٣٧١ش ؛
(١٠) علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر ١٣٢٥/ ١٩٠٧، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(١١) همو، کتاب التعریفات ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٢) عبداللّه جوادی آملی ، رحیق مختوم : شرح حکمت متعالیه ، ج ٢، بخش ١، قم ١٣٧٦ ش ؛
(١٣) هادی بن مهدی سبزواری ، شرح المنظومة ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، تهران ١٤١٦ـ١٤٢٢؛
(١٤) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنّفات شیخ اشراق ، چاپ هانری کوربن ،تهران ١٣٥٥ ش ؛
محمدبن ابراهیم صدرالدین
(١٥) شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(١٦) چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٧) همو، رسائل آخوند ملاصدرا: رسالة فی التّشخص ، چاپ سنگی ، ( تهران ) ١٣٠٢؛
(١٨) همو، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة ، با حواشی ملاهادی سبزواری ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، مشهد ١٣٤٦ ش ؛
(١٩) چاپ افست تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٢٠) محمدحسین طباطبائی ، نهایة الحکمة ، چاپ عباس علی زارعی سبزواری ، قم ١٤١٧؛
(٢١) حسن بن یوسف علامه حلّی ، کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، قم ١٤٠٧؛
(٢٢) محمدبن محمد فارابی ، التعلیقات ، به ضمیمة کتاب التنبیه علی سبیل السعادة ، چاپ جعفر آل یاسین ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) محمدبن عمر فخررازی ، کتاب المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات ، تهران ١٩٦٦؛
(٢٤) عبدالرزاق بن علی لاهیجی ، شوارق الالهام فی شرح تجریدالکلام ، چاپ سنگی تهران ١٣٠٦.
/ محمدعلی اژه ای و گروه فلسفه و عرفان /