دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٣٥
جاوید ، حسین ، شاعر و نمایشنامه نویس آذربایجانی . حسین راثی زاده در ذیحجة ١٢٩٩/ اکتبر ١٨٨٢ در نخجوان به دنیا آمد ( د.آ ، ج ١٠، ص ٢٨١). پدرش ، حاجی ملاعبداللّه ، روضه خوان بود و از روستای شاه تختی ، واقع در غرب نخجوان و نزدیک به ساحل ارس ، به نخجوان مهاجرت کرده بود (م . جعفروف ، ص ٨٥٩) و به سبب صدای لطیف خود، در نخجوان و باکو و شماخی و گنجه مشهور بود (سلطانلی ، ص ٨٦ ـ٨٧). برادر بزرگ حسین ، شیخ محمد، هم در زمینة علوم دینی تحصیل کرده ، واعظ و معلم بود. حسین تحصیلات مقدماتی خود را در خانه آغاز کرد و برای آنکه در آینده شغل پدر و برادرش را در پیش گیرد، به مکتب گذاشته شد ولی پس از سه سال تحصیل ، به رغم مخالفت پدر و مادرش ، از رفتن به آنجا خودداری کرد (مشکناز جاوید، ص ٢٣٥ـ ٢٣٨). او حدود دوازده سال داشت که به «مکتب تربیه » رفت . این مدرسه در ١٣١١ـ١٣١٢/ ١٨٩٤ به همت محمدتقی صدقی (متوفی ١٣٢١/ ١٩٠٣) بر اساس اصول جدید در نخجوان تأسیس شده بود که در آن ، ضمن تدریس علوم و فنون جدید، زبانهای روسی و ترکی آذربایجانی و فارسی نیز آموزش داده می شد و در اندک مدتی ، یکی از کانونهای تربیتی و فرهنگی مسلمانان روسیه گردید (صدقی ، مقدمة حبیب بیگلی ، ص ٤ـ ٥؛ زمانوف ، ص ١١٩).
صدقی با مشاهدة استعداد و شوق جاوید، رضایت پدر او را برای ادامة تحصیل وی در مدرسة خود جلب کرد و او دورة مدرسه را در ١٣١٦/١٨٩٨ به پایان رساند (م . جعفروف ، ص ٨٥٩ ـ٨٦٠). جاوید سرودن شعر را از همین سالهای تحصیل در نخجوان ، با تخلص «گلچین » شروع کرد (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٧٨؛ همو، ١٩٩٧، ص ١٩٤؛ د.آ. ، همانجا). در حدود یک سال پس از به پایان رساندن مکتب تربیه ، برای معالجة چشمانش و نیز ادامة تحصیل به تبریز رفت و فرصت یافت تا ضمن تحصیل در مدرسة طالبیة این شهر، معلومات خود را در زبان و ادبیات فارسی و عربی ، که مقدماتشان را از برادرش و صدقی آموخته بود، وسعت بخشد (م . جعفروف ، ص ٨٦٠). او به هنگام اقامتش در تبریز ، با صدقی و قربانعلی شریف زاده
در نخجوان مکاتبه داشت (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، همانجا) و در ١٣١٧/ ١٨٩٩ به درخواست صدقی ، شعری در حدود ٢٥ بیت به زبان فارسی در مدح فرهنگ پروری حاجی زین العابدین تقی یف ، سرمایه دار باکویی که به مکتب تربیه کمک مالی کرده بود، سرود (محمدلی ، ص ٣). وی در سالهای بعد هم شعر فارسی می سرود و چنانکه دوستش عزیز شریف (ص ٢٦٧) گفته ، از او یک غزل فارسی با تخلص سالک در اختیار داشته است (در بارة شعرگویی جاوید به فارسی رجوع کنید بهمیرجلال پاشایف و حسینوف ، ص ٢٨٤؛ احمدوف ، ص ٥٢١).
جاوید در مدت اقامتش در تبریز، علاوه بر تحصیل و مطالعه ، به فرش و گلیم فروشی در تبریز و ارومیه نیز اشتغال داشت که تا ١٣٢٢/ ١٩٠٤ ادامه پیدا کرد. در همین دوره مقالات و اشعارش برای نخستین بار در روزنامة شرق روس ــ که انتشار آن از اواخر ذیحجة ١٣٢٠/ مارس ١٩٠٣ در تفلیس آغاز شد (رئیس نیا، ج ١، ص ٣٠١) ــ به چاپ رسید. از جمله شعری که به مناسبت درگذشت معلمش ، صدقی ، در رمضان ١٣٢١/ دسامبر ١٩٠٣ سروده بود، در شمارة ٥ ذیقعدة ١٣٢١/ ٢٣ ژانویة ١٩٠٤ آن روزنامه درج گردید (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، همانجا).
جاوید گویا پس از ترک ایران ، مدت کوتاهی در استانبول اقامت داشته است . وی پس از بازگشت به نخجوان در یک شرکت راه سازی در ولایت کاختیای گرجستان به عنوان منشی به کار پرداخت و به یاری همان شرکت برای معالجة چشمانش در اوایل ١٣٢٤/١٩٠٦ به عثمانی عزیمت کرد (احمدوف ، ص ٥٣١) و اقامتش در استانبول بیش از سه سال طول کشید. او در این مدت ــ که مقارن با اعلان حریت (١٣٢٦/١٩٠٨) و به قدرت رسیدن حزب اتحاد و ترقی * بود ــ فرصت یافت که با محیط اجتماعی و محافلِ ادبیِ استانبول که از استبداد سلطان عبدالحمید و تحولات و کشمکشها رها شده بود، آشنا شود و در عین حال به عنوان مستمع آزاد در کلاسهای درس شعبة ادبیات دارالفنون استانبول حضور یابد. او در آن میان بیش از همة استادان ، تحت تأثیر رضا توفیق بلوکباشی (متوفی ١٣٢٨ ش / ١٩٤٩)، شاعر و اندیشمند ترک ، قرار گرفت . خود توفیق نیز تحت تأثیر شاعرانی چون عبدالحق حامد ترخان ، توفیق فکرت ، محمدامین یورداقول بود و از اوزان هجایی در برابر اوزان عروضی دفاع می کرد (موتلوآی ، ص ٧٤ـ ٧٥؛ میدان لاروس ، ج ٢، ص ٥٤٩؛ سلطانلی ، ص ٨٧؛ میرجلال پاشایف و حسینوف ، همانجا؛ سیدزاده ، ص ٢٣٣) و نمایشنامة دختر هندو ی عبدالحق حامد را می ستود (اسکندروف ، ص ٣٤١). به همین مناسبت ، رسول زاده (ص ٣٥) به هنگام سخن گفتن از تأثیرات سیاسی و فرهنگی ترکیه بر آذربایجان ، در مقام غلو جاوید را فرزندخواندة حامد ترخان دانسته است .
تأثیر شاعران ترک ، خصوصاً بر اشعار دورة اولیة شاعری جاوید ــ که در کتابهای کچمیش گونلر (روزهای گذشته ، تفلیس ١٩١٣) و بهار شَبْنَمْلَری (شبنمهای بهاری ، باکو ١٩١٧) گردآوری شده ــ محسوس است (آق پینار ، ص ٧٣). تأثیر زبان ترکی استانبولی بر زبان آثار او چندان زیاد بوده که گفته اند او بین زبانهای ترکی آذربایجانی و ترکی عثمانی فرقی نمی گذاشته است ( رجوع کنید به محمد، ص ٦٥).
در بحث از تأثیر محیط ترکیه بر خلاقیت ادبی و هنری جاوید، به این شاهد نیز که موضوع نمایشنامه های اوچوروم (پرتگاه ) و ابلیس وی از حیات اجتماعی و سیاسی آن کشور گرفته شده استناد کرده (آق پینار، ص ٦٤) و گفته اند که جاوید عناصر فرهنگ اروپایی را نه از طریق روسیه ، بلکه از طریق عثمانی اخذ کرده ( رجوع کنید به محمد، همانجا) و بر خلاف اکثر روشنفکران قفقاز، از تأثیرات اندیشه و ادب روسی برکنار بوده است (آق پینار، ص ٦٣).
جاوید در دورة اقامتش در استانبول به سرودن شعر ادامه داد. تخلص او، علاوه بر گلچین ، عارف و سالک نیز بود. وی سروده های خود را در روزنامة ارشاد و مجلة فیوضات (باکو) به چاپ می رساند (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٧٨) و در ١٣٢٧/ ١٩٠٩، که از استانبول به نخجوان بازگشت ، اشعاری در مجلة صراط المستقیم (چاپ استانبول ) با تخلص جاوید منتشر کرد (آق پینار، ص ٤٣٥). وی همین تخلص را بعدها حفظ کرد و با آن معروف شد.
جاوید پس از بازگشت از استانبول ، تا ١٣٠٥ ش / ١٩٢٦ در نخجوان و تفلیس و گنجه و باکو، در مدارس از جمله در مدرسة حرفه ای تئاتر و تربیت معلم ، ادبیات ترکی تدریس کرد و به طوری که از خاطرات همکاران و شاگردانش برمی آید، معلمی موفق و محبوب بود (جبرائیل بیگلی ، ص ٢١٤ـ٢١٦؛ زینالوف ، ص ٢٢٦ـ٢٣٠؛ اسکندروف ، ص ٣٣٦ـ٣٤١؛ محمدوف ،
ص ٣٥٨ـ ٣٦٣). وی پس از بازگشت از استانبول ، مدتی نیز زبان و ادبیات فارسی تدریس کرد (طهماسب ، ص ٢١٦).
جاوید به علل مختلف از تدریس باز می ماند، از جمله سفر به ایران در ١٣٣٦/١٩١٨ و سفر به برلین و پاریس در ١٣٠٤/ ١٩٢٦ از طرف کمیساریای معارف خلق آذربایجان برای معالجة چشمانش و آشنایی با ادبیات اروپا (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٨١). به قولی ، او در تبریز با حاجی محمدآقا نخجوانی و شیخ محمد خیابانی ملاقات کرده است (همان ، ص ٨٠). در نخجوان هم ضمن تدریس در مدرسة رشدیة آن شهر، در ذیقعده / اوت همان سال ازدواج کرد و در اوایل بهار ١٣٣٧/١٩١٩ به باکو بازگشت (همانجا). بازگشت جاوید به باکو مقارن بود با حاکمیت حزب مساوات * . وی اگرچه پیش از به قدرت رسیدن آن حزب ، با آچیق سوز (سخن صریح )، ترجمانِ (ارگان ) آن ، همکاری داشت (همان ، ص ٨٠ ـ٨١)، به گفتة خود در دورة مساوات دست از نوشتن برداشت و حتی در پاسخ مقامات دولتِ آن که از وی خواسته بودند سرودی برای حکومت بسراید، گفت که نمی تواند مطلب سفارشی بنویسد ( رجوع کنید بهسیدزاده ، ص ٢٣٤). وی در فعالیتهای اجتماعی ، از جمله در «محررلر و ادیبلَر جمعیتی » (جمعیت نویسندگان و ادبا)، «آذربایجان یازیچیلار اتفاقی » (اتحادیة نویسندگان آذربایجان )، «آذربایجان ادیبلر و شاعرلر دَرْنَگی » (انجمن ادبا و شعرای آذربایجان ) و «معلملر اتفاقی » (اتحادیة معلمان ) شرکت
می کرد و معمولاً به عضویت هیئت اداری ، کمیسیونها و کمیته های آنها انتخاب می شد. در همایش ترک شناسی که در ١٣٠٥ ش / ١٩٢٦ در باکو برگزار گردید و در جلسات کمیسیون الفبای جدید (١٣٠٨ش /١٩٢٩) نیز حضور داشت (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٨١).
حزب حاکم کمونیست و وابستگانش از حدود ١٣١٠ ش انتقاد از جاوید را، به عنوان نویسنده ای بورژوا و دارندة مواضع ایده آلیستی و رمانتیستی ، آغاز کردند. این انتقادها در سالهای بعد به ممیزی آثار او و جلوگیری از انتشار و نمایش آنها و بالاخره دستگیری و بازداشت وی در خرداد ١٣١٦/ ژوئن ١٩٣٧ (با اتهاماتی از قبیل تمایل به پان اسلامیسم و پان ترکیسم ، حزب مساوات ، ضدانقلاب ) و تبعیدش به سیبری انجامید. بنا به روایتهای مختلف ، وی در ١٩٤١ (١٣٢٠ ش ) یا ١٩٤٢ یا ١٩٤٤ در ولایت ایرکوتسک درگذشت ( رجوع کنید به علی یف ، ص ١٦٠ـ١٧١).
بعدها، بنا به تصمیم کمیتة مرکزی حزب حاکم ، از وی اعادة حیثیت کردند: صدمین سال تولدش را در ١٣٦١ ش / ١٩٨٢ جشن گرفتند (محمد جعفر، ص ٢٠)؛ بقایای جنازه اش را به جمهوری آذربایجان منتقل کردند و در آبان ١٣٦١/ نوامبر ١٩٨٢ در زادگاهش ، نخجوان ، در باغ جاوید دفن نمودند؛ نام او را بر چند مؤسسة فرهنگی و خیابان و میدان گذاشتند (احمدوف ، ص ٥٢١) و آثارش را به صورتهای مختلف و با شمارگان بسیار منتشر کردند. رمان وقتدن اوجا (بلندتر از وقت )، که بر اساس زندگی دردناک جاوید و افراد خانواده اش نوشته شده ، چند سال بعد انتشار یافت ( رجوع کنید بهحسینوف ، ١٩٨٧).
جاوید که با سرودن اشعار تغزلی به عرصة ادبیات وارد شده بود، در ١٣٢٨/١٩١٠ به نمایشنامه نویسی روی آورد (جعفر جعفروف ، ج ١، ص ٢٢٩). او نویسندة نخستین نمایشنامة منظوم به ترکی آذربایجانی و بانی نمایش منظوم در آذربایجان به شمار می آید. آثار نمایشی رمانتیک او ــ که دارای ضعفها و قوّتهایی است ــ عناصر جدیدی را در نمایش آن سرزمین وارد کرده است (همان ، ج ١، ص ٢٣٤). دختر جاوید که آثار پدرش را برای چاپ آماده کرده ، گفته است که پدرش بیش از بیست نمایشنامة منظوم و منثور نوشته که از آن میان سیزده نمایشنامة غالباً حزن آور (تراژیک ) در دست است و بقیه (از جمله الهام ابلیس ، شهلا ، تللی ساز ، آتیلا و کوراوغلو ) احتمالاً از بین رفته اند (توران جاوید، ص ٣٢٥).
نخستین نمایشنامه های حزن آورِ (تراژیکِ) جاوید، به ترتیب تاریخ نگارش ، عبارت اند از: ١) نمایشنامة آنا (مادر)، نخستین نمایشنامة منظوم تاریخ تئاتر آذربایجان ، که در ١٣٢٨/١٩١٠ نوشته و در ١٣٣١/١٩١٣ در تفلیس به چاپ رسیده است (سلطانلی ، ص ٩٠ـ٩٢؛ اکرم جعفر، ص ٣١٠).
٢) مارال ، نمایشنامة چهار پرده ای منثور که در ١٣٣٠/١٩١٢ نوشته و در ١٣٣٥/١٩١٧ در باکو منتشر شده است (م . جعفروف ، ص ٨٦٣ ـ٨٦٤؛ اکرم جعفر، ص ٣١١).
٣) شیخ صنعان ، نمایشنامة منظوم که در ١٣٣٢/١٩١٤ نوشته شده است . این نمایشنامه ابتدا به صورت پاورقی در روزنامة ینی اقبال به چاپ می رسید و سپس در ١٣٣٥/١٩١٧ در باکو به چاپ رسید. غزلِ «شیخ صنعان تُربه سی ئونونده » (در برابر تربت شیخ صنعان ) ــ که جاوید به هنگام اقامتش در تفلیس سروده و در مجموعة بهار شبنملری درج گردیده ( رجوع کنید بهحسین جاوید، ١٩٦٨، ج ١، ص ٦٧) ــ حاکی از آن است که وی از همان اوایل نمایشنامه نویسی خود به افسانة شیخ صنعان * علاقه مند شده و روایت منظوم عطار و روایتی شفاهی از آن را که در تفلیس بر سر زبانها بوده ، اساس کار خود قرار داده است (سلطانلی ، ص ٩٥ـ١٠٤؛ میرجلال پاشایف و حسینوف ،
ص ٢٩٠ـ٢٩٣؛ م . جعفروف ، ص ٨٦٥ ـ٨٧٣).
٤) شیدا ، نمایشنامة پنج پرده ای منثور، که بر اساس زندگی کارگران چاپخانه در آستانة انقلاب روسیه نوشته شده است . این نمایشنامه در ١٣٣٥/١٩١٧ در باکو چاپ و در ١٣٣٧/١٩١٩ در تاشکند و عشق آباد اجرا شد (سلطانلی ، ص ١٠٤ـ١٠٦؛ محمد جعفر، ص ١١؛ م . جعفروف ، ص ٨٧٣ ـ ٨٧٤).
٥) اوچوروم (پرتگاه )، نمایشنامة منظوم چهار پرده ای ، که در ١٩١٧ نوشته ، در ١٩٢٦ منتشر و در ١٣٠١ ش / ١٩٢٢ اجرا شده است .
دو نمایشنامة اخیر را که در گرماگرم انقلاب ١٩١٧ روسیه نوشته شده ، شاهدی بر گرایش جاوید از رمانتیسم به رئالیسم دانسته اند ( رجوع کنید بهمیرجلال پاشایف و حسینوف ، ص ٢٩٤).
٦) ابلیس ، نمایشنامة چهار پرده ای منظوم ، که در ١٣٣٦/١٩١٨ نوشته شد، در ١٣٠٣ ش /١٩٢٤ منتشر و در ١٣٣٩/ ١٩٢٠ اجرا گردید و نخستین نمایشی بود که در آذربایجان شوروی به روی صحنه رفت (جعفر جعفروف ، ج ١، ص ٢٣٢). مسلم ماقومایف (متوفی ١٣١٦ ش /١٩٣٧) هم بر اساس این اثر نمایشنامه ای آوازی (اپرایی ) ساخته است (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٨١).
٧) آفت ، نمایشنامة چهار پرده ای خانوادگی ، که در ١٣٠٠ ش / ١٩٢١ نگارش یافته است . از نظر مضمون و مراعات موازین هنری ، آن را نمایشنامه ای ضعیف ارزیابی کرده اند ( رجوع کنید بهسلطانلی ، ص ١١٣). این نمایشنامه فقط یک یا دو بار به روی صحنه رفته است (جعفر جعفروف ، ج ١، ص ٢٣٢).
جاوید از اوایل ١٣٠٠ ش به نوشتن نمایشنامه های منظوم تاریخی روی آورد اما در هیچ یک از آنها تاریخ را کورکورانه آرمانی نکرد و برعکس ، هنجارهای اخلاقی دنیای کهنه را از آرمانهای جهان بینی امروز متمایز ساخت ، و مورد نقد قرار داد ( > به یاد جاوید < ، مقدمة زمانوف ، ص ١٠)، در حالی که در یک منبع رسمی آذربایجان شوروی ، بعضی از آثار تاریخی جاوید ضدمعاصر و آرمانی کنندة حقایق تاریخی قلمداد شده است ( > تاریخ ادبیات آذربایجان شوروی < ، ج ١، ص ٨٥ ـ٨٦، ١٨٠، ١٨٢ و جاهای دیگر). چنین دیدگاههایی علاوه بر آنکه مانع انتشار و نمایش آثار جاوید شد، راه محکومیت و زندان وتبعید و مرگ وی را نیز هموار کرد. آثار بحث برانگیز او عبارت اند از:
١) پیغمبر ، نمایشنامة منظوم چهار پرده ای (عناوین پرده ها: «بعثت »، «دعوت »، «هجرت » و «نصرت »)، که در ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣ نوشته شد و در همان سال مقدمات اجرایش فراهم آمد، اما از اجرایش جلوگیری کردند (جعفر جعفروف ، ج ١، ص ٢٣٠). پیغمبر یک سال بعد، اجازة انتشار یافت و بعدها هم تجدیدچاپ شد (احمدوف ، ص ٥٢١). این نمایشنامه بحث برانگیزترین اثر جاوید است و برداشتهای کاملاً متفاوتی از آن شده است (علی اوغلو، ص ١٩ـ٢٠؛ شفیع یف ، ص ٢٠٢ـ٢١٢؛ سلطانلی ، ص ١١٣ـ١١٤؛ محمد جعفر، ص ١٢ـ١٣؛ رسول زاده ، ص ٦٢ـ ٦٥؛ > تاریخ ادبیات آذربایجان شوروی < ، ج ١، ص ٨٥ ـ٨٦،١٨٠).
٢) توپال تیمور (تیمورلنگ )، نمایشنامة پنج پرده ای منثور، که در ١٣٠٤ ش /١٩٢٥ نوشته شد و سال بعد انتشار یافت و به اجرا در آمد ( رجوع کنید به حسین جاوید، ١٩٧٥، ص ٢٧٥ـ٣٣٠).
٣) کنیاز ، نمایشنامة حزن آور (تراژیک ) منظوم ، که در ١٣٠٨ ش /١٩٢٩ نوشته و سال بعد در باکو اجرا شد (حسین جاوید، ١٩٧٥، ص ٥٤٥). کنیاز را که در بارة مبارزات انقلابی و قهرمانش بلشویکی گرجی است ، نشانه ای از تحول در بینش جاوید در باب تاریخ و مناسبات زندگی معاصر دانسته ، آن را از نظر معاصر بودن موضوعش گامی مهم در خلاقیت جاوید به شمار آورده اند اما در عین حال ، از او به سبب اینکه جریان انقلاب را درست نشان نداده و به انقلاب در گرجستان ، و نه در آذربایجان ، توجه کرده انتقاد کرده اند.
٤) سیاوش ، نمایشنامة حزن آور تاریخی سروده شده بر اساس شاهنامه ، که به مناسبت هزارة فردوسی در ١٣١٢ ش /١٩٣٣ انتشار یافت و سال بعد به روی صحنه برده شد. این نمایشنامه آخرین اثر جاوید بود که در زمان حیات او به اجرا در آمد (جعفر جعفروف ، ص ٢٥٤؛ توران جاوید، ص ٣٢٥؛ محمد جعفر، ص ١٧؛ > تاریخ ادبیات آذربایجان شوروی < ، ج ١، ص ٢٥٠، ٤٠٥ـ٤٠٩).
٥) خیام ، نمایشنامه ای منظوم که بر اساس زندگی و آثار و افکار عمرخیام نیشابوری ، در ١٣١٤ ش / ١٩٣٥ سروده شد. این اثر اگرچه در مسابقة بهترین اثر نمایشی ، به مناسبت پانزدهمین سالگرد انقلاب اکتبر، برندة جایزه شد، در دورة حیات جاوید به روی صحنه نیامد (حسین جاوید، ١٩٧٥، ص ٥٤٤ ـ ٥٤٥؛ توران جاوید، همانجا؛ ابراهیموف ، ص ٣٣٢؛ جعفر جعفروف ، ص ٢٥٤). خیام را از نظر ترقی و توسعة جهان بینی و گرایش به واقع گرایی ، از برجسته ترین آثار جاوید دانسته اند ( > تاریخ ادبیات آذربایجان شوروی < ، ج ١، ص ٤٠٩ـ٤١٢).
٦) انتقام ابلیس ، آخرین نمایشنامة منظوم جاوید بود که آن را چند ماه پیش از بازداشت خود نوشت . در این اثر ضدفاشیستی ، بعضی از قهرمانان نمایشنامة حزن آور ضدجنگ ابلیس ، که
هجده سال پیش از آن نوشته شده بود، شرکت دارند (توران جاوید، ص ٣٢٧؛ محمد جعفر، ص ١٨ـ١٩؛ > تاریخ ادبیات آذربایجان شوروی < ، ج ١، ص ٤٠٣).
جاوید سروده ها و مقالات خود را در مطبوعات به چاپ می رساند که در گزیده های آثار و مجموعة آثارش مندرج اند. او منظومة آذر را که مشتمل است بر دو هزار مصراع ، در فاصلة سالهای ١٩٢٠ تا ١٩٣٧ سروده ، که ناتمام است . یک کتاب درسی نیز به نام ملی قرائت کتابی (کتاب قرائت ملی ) در ١٣٣٧/١٩١٩ با همکاری عبداللّه شایق تدوین کرده است (حبیب بیگلی ، ١٩٩٢، ص ٩١).
منابع :
(١) رحیم رئیس نیا، ایران و عثمانی در آستانة قرن بیستم ، تبریز ١٣٧٤ ش ؛
(٢) Teymur Ahmadov, A ¦zarba ¦yja ¦n ya ¦z µ la ¦r , Baku ١٩٩٥;
(٣) Yavuz Akp nar, Azeri edebiyat ara t rmalar , Istanbul ١٩٩٤;
(٤) Mas , ud Alioghlu, "Hدseyn Ja ¦vid", in Hدseyn Ja ¦vid sechilmish asarlari , ed. Tura ¦n Ja ¦vid, vol.١, Baku ١٩٦٨;
(٥) Ka ¦mra ¦n Aliyev, "عlدm va ¦rki haya ¦t qadar dayarli", in A ¦gh lakalar silinir , ed. Osma ¦n Mirzayev, Baku ١٩٩١;
(٦) A ¦zarba ¦yja ¦n Sa ¦vet adabiyya ¦t ta ¦rikhi , ed. M. A ¦rif et al , Baku ١٩٦٧;
(٧) A ¦zarba ¦yja ¦n Sa ¦vet Ensiklopediya ¦s , Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(٨) Aziz Sharif, "Hدseyn Ja ¦vid", in Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rkan , ed. ـ Abba ¦s Zama ¦nov and Hamid Mammadza ¦da, Baku: Ganjlik, ١٩٨٢;
(٩) I sa ¦Habibba ¦yl , Jalil Mammadquluza ¦da: mدhiti va mدa ¦sirlari , Baku ١٩٩٧;
(١٠) idem, xx. asr A ¦zarba ¦yja ¦n ya ¦z ch lar , Baku ١٩٩٢;
(١١) Ra ¦fa ¦el Hدseynov, Va ¦khtda ¦n uja ¦, Baku ١٩٨٧;
(١٢) Mirza I bra ¦himov, "Ja ¦vidi ya ¦d edarkan", in Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rtan , ibid;
(١٣) A ¦dil I skandarov, "Sanat va adabiyyat vurghunu", in ibid;
(١٤) Ja ¦mo Jabra ¦y lbeyli, "Darin dدshدnjali insa ¦n", in ibid;
(١٥) Akram Jafar, "I za ¦hla ¦r va qeydlar", in Hدseyn Ja ¦vid asarlari , ed. Tura ¦n Ja ¦vid, vol.١, Baku ١٩٨٢;
(١٦) Mammad Jafar, "BخyدkShair, mutafakkir", in ibid;
(١٧) Jafar Jafarov, Jafar Jafarov asarlari , Baku ١٩٦٨;
(١٨) M.C.Jafarov, "Hدseyn Ja ¦vid", in A ¦zarba ¦yjan adabiyya ¦ti ta ¦rikhi , ed. Samad Vurghun, Mirza I bra ¦himov, and M. Arif, vol.٢, Baku ١٩٦٠;
(١٩) Hدseyn Ja ¦vid, Hدseyn Ja ¦vid dra ¦m asarlari , ed. Tura ¦n Ja ¦vid, Baku ١٩٧٥;
(٢٠) idem, Hدseyn Ja ¦vid sechilmish asarlari , vol.١, Baku ١٩٦٨;
(٢١) Mishknaz Ja ¦vid, "J avidi kha ¦t rla ¦rkan", in Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rkan , ibid;
(٢٢) Turan Ja ¦vid, "A ¦ta ¦m haqq nda kha ¦tiralarim", in ibid;
(٢٣) Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rkan , ed. ـ Abba ¦s Zama ¦nov and Hamid Mammadza ¦da, Baku: Ganjlik, ١٩٨٢;
Ta ¦hira Mammad, xx. asr A ¦zarba ¦yja ¦n
(٢٤) dra ¦ma ¦turgiya ¦s n n poetika ¦s , Baku ١٩٩٩;
(٢٥) Gula ¦m Mammadli, "H. Z. Ta ¦ghiyev, M. T. Sidgi, H. Ja ¦vid", Adabiyya ¦t va injasanat , no.٢١ (٨ Jun ١٩٩٠);
(٢٦) Mehdi Mammadov, "Bخyدk dilaklar, bخyدk دmidlar sha ¦iri", in Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rkan , ibid;
(٢٧) Meydan Larousse , Istanbul ١٩٧٩-١٩٨١;
(٢٨) Mir Jala ¦l Pa ¦sha ¦yev and F. J. Hدseynov, xx. asr A ¦zarba ¦yja ¦n adabiyya ¦t , Baku ١٩٦٩;
(٢٩) Rauf Mutluay, ١oo soruda µag da Tدrk edebiyat , Istanbul ١٩٧٣;
(٣٠) M. A. Rasulza ¦da, Asrimizin Saya ¦vushu, cha ¦ghdash A ¦zarba ¦yjan adabiyya ¦t ,cha ¦ghda ¦sh A ¦zarba ¦yja ¦n ta ¦rikhi , Baku ١٩٩١;
(٣١) Mir Mehdi Seyidza ¦da, "Bخyدk shair va dra ¦ma ¦turg", in Ja ¦vidi kha ¦t rla ¦rkan , ibid;
(٣٢) B. Shafiyev, " Peyghambar pyesi haqqnda ¦qeydlar", in ibid;
(٣٣) Mahammad Ta ¦gh Sidqi, Maktab heka ¦ytlari , ed. Shirindil-Teymur Karimli, Baku ١٩٩٦;
(٣٤) Ali Sulta ¦nl , "Hدseyn J a ¦vidin fa ¦jialari", in Ja ¦vidi Kha ¦t rla ¦rkan, ibid;
(٣٥) Riza Tahma ¦sib, "Dostlughumuz", in ibid;
(٣٦) ـ Abbas Zama ¦nov, Amal dostla ¦r , Baku ١٩٧٩;
(٣٧) ـ A. Zeyna ¦lov, "Unudulma ¦z mد ـ allim", in ibid.
/ رحیم رئیس نیا /
تصاویر این مدخل:
حسین جاوید منبع: H. Javid,Huseyn Javid dram asarlari,ed. Turan Javid,Baku ١٩٧٥