دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٧٣
پادشاه خاتون ، از زنان فرمانروا در دولتهای اسلامی . به صفوت الدین شهرت داشت و هفتمین حکمران (حک : ٦٩١ـ٦٩٤) از قراختائیانِ کرمان * و دختر قطب الدین محمد و تَرکان خاتون بود (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٢٥ـ٢٦) و علاوه بر صفوت الدین و پادشاه خاتون ، شهرت او در منابع «لاله خاتون » و «عفتی » نیز ذکر شده است (صدقیانی ، ص ٩٣ـ٩٤).
در عهد سلطنت اباقا * (٦٦٣ـ٦٨٠)، پسر و جانشین هولاکو، به ملاحظات سیاسی و به قصد ایجاد روابط حسنه بین دستگاه حکومتی کرمان و دربار مغول ، ترکان خاتون خواستگاری این ایلخان غیرمسلمان از پادشاه خاتون را پذیرفت (اوچوک ، ص ١٨٨). او برای جلب نظر اباقا و رفعت منزلت خویش نزد سلطان ، مقدمات وصلت دختر را رأساً تدارک دید ( تاریخ شاهی ، مقدمة باستانی پاریزی ، ص پنجاه و چهار) و به رغم ناسازگاری این ازدواج با احکام اسلام ، عروس را با جهیزیة مفصل به دربار وی فرستاد (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٤٧ـ ٤٨). وجاهت و کیاست پادشاه خاتون ، که اباقا او را در جایگاه مادر خود ییسونجین خاتون نشانده بود، و اقامت چندین سالة او در اردو به عنوان ندیمه و مأمور تزیین چادر مادرشوهر، مقام و شأن خاصی به وی داد، به طوری که پس از درگذشت ییسونجین (٦٧٠) اردوی او به پادشاه خاتون واگذار گردید (رشیدالدین فضل الله ، ج ٢، ص ١٠٥٥، ١٠٩٨). به نظر می رسد که مدارا و تحمل پادشاه خاتون در زندگی زناشویی ، با زمینه های مطلوب دورة حکمرانی مادرش ، ترکان خاتون (همان ، ج ٢، ص ٩٣٤)، در ملایمت رفتار اباقا با مردم کرمان ، نتایج سودمندی داشته است .
با مرگ اباقا و ترکان خاتون (٦٨١)، سلطان جلال الدین سیورغاتمیش ، برادر پادشاه خاتون ، که به سرپرستی مادرش چندسالی بر بخشی از ولایت کرمان حکومت داشت ، با کمک وزیرش ، فخرالدین محمود زوزنی ، سررشتة امور را به دست گرفت (اشپولر، ص ١٢٩) و در صحنة سیاست با خواهرش به رقابت و خصومت پرداخت . چون نوبت سلطنت به ارغون خان (٦٨٣ـ٦٩٠)، پسر اباقا، رسید، سیورغاتمیش را به سبب حمایت او از ایلخان پیشین ، احمد تگودار * (مقتول ٦٨٣)، به دربار احضار کرد و به محاکمه کشانید. اما او، بر اثر وساطت و تدبیر بعضی از سران قوم ، نجات یافت و نتیجتاً سلطنت کرمان بین او و پادشاه خاتون به تساوی تقسیم شد. شکایت و مخالفت پادشاه خاتون اثری نبخشید و بزرگان مغول ظاهراً برای دور کردن او از منطقه ، وی را به همسری گیخاتو، برادر ارغون و فرمانروای روم ، برگزیدند و با اصرار رضایت ارغون را نیز به دست آوردند (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٥٥ ـ٥٦) و به رغم مخالفت شرع با ازدواج بیوة پدر با پسر خوانده ، با توجه به تسامح مغولان در این امر، پادشاه خاتون را روانة دیار روم کردند. ارغون در ٦٩٠ درگذشت و برادر او، گیخاتو، که هیچ امیدی به سلطنت نداشت ، ایلخان شد. او سال بعد سیورغاتمیش را عزل و ولایت کرمان را به زوجه اش پادشاه خاتون اعطا کرد. با جلوس وی بر امارت کرمان (ذیقعدة ٦٩١)، طبعاً سنگینی وزنة قدرت در منطقه نیز تغییر کرد. پادشاه خاتون با فطانت سیاسی ابتدا نیابت حکومت را بر عهدة برادر گذاشت و خود امور درباری و دیوانی را همچنان حل وفصل می کرد. لیکن سودای سلطنت ، دشمنی دیرین و بویژه اختلاف بر سر املاک خاصة پادشاه خاتون در سیرجان ، که در تیول سیورغاتمیش بود، آتش کینه را بین خواهر و برادر دامن زد، که با تحریک بدخواهان به فتنه گرایید و با این عمل ، مقدمات انحطاط و سقوط این خاندان فراهم گشت (اوچوک ، ص ١٩١ـ١٩٤). در این جریان ، جلال الدین گرفتار شد و در بند افتاد و بعد از چندی از زندان فرار کرد و خود را به دربار گیخاتو رساند. پادشاه خاتون مضطرب گشت و با ارسال هدایای بسیار به اردو، بازگشت او را طلب نمود. جلال الدین را به کرمان فرستادند و مدتی بعد، در رمضان ٦٩٣، پادشاه خاتون او را به قتل رسانید و درباریان شهرت دادند که خود سم خورده است (وزیری کرمانی ، ج ١، ص ٤٦٢ـ ٤٦٣؛
اوچوک ، ص ١٩٤ـ١٩٦). پادشاه خاتون در اندیشة فرمانروایی مطلق و بی رقیب ، با ارتکاب این حرکت هولناک ، دولت خویش را پریشان کرد. او اگر چه در سوک برادر شرکت جُست و در اطعام مساکین مبالغه کرد، اما حرمت او در بین خلایق به نفرت مبدل شد (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٧١ـ ٧٤). سال بعد (٦٩٤) شاهزاده بایْدو * شوهر شاه عالم ، دختر سیورغاتمیش ، از بغداد خروج کرد و چون به مقام ایلخانی رسید، زوجه اش او را به انتقام خون پدر، به دفع پادشاه خاتون واداشت . لشکریان به سمت کرمان روی آوردند. خاتون پس از مشورت با تنی چند از محارم ، قلعه را برگزید و چند روز در محاصره افتاد، اما اکثر امرا از وی کناره گرفتند. لذا سرانجام کلید دروازه ها را برای بایدو فرستاد و خود تسلیم شد. او را به خواری و اهانت از کوشک فرو آوردند و خزاین و اموالش را غارت کردند و بعضی از اعیان دستگاه وی را به اسارت بردند (همان ، ص ٧٦). پادشاه خاتون ، سپس ، به اصرار شاه عالم ، در شعبان ٦٩٤ کشته شد (اقبال آشتیانی ، ص ٤٠٧).
مورخان پادشاه خاتون را زنی خوب صورت و با لیاقت وصف کرده اند که بارگاه او محل تجمع اهل فضل و دانش بوده و اوقاتش را در مجالست با عالمان و شاعران می گذرانیده است . او خود شعر می سروده است (صفا، ج ٣، بخش ١، ص ٢٢، ٦٥٨). سه رباعی و یک قطعه از اشعار او در سِمط العُلی ثبت گردیده و با اندک اختلافی در تذکره ها راه یافته است (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٧٠ـ٧١؛
صدقیانی ، ص ٩٦ـ٩٩). پادشاه خاتون در خوشنویسی نیز دست داشته و چندین جلد قرآن به خط او نوشته شده است (صدقیانی ، ص ٩٦). برخی از گویندگان معاصر پادشاه خاتون ، از جمله سیدذوالفقار شیروانی ، او را مدح گفته اند (صفا، ج ٣، بخش ١، ص ٥٢٠).
منابع :
(١) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢) بحریه اوچوک ، زنان فرمانروا در دولت های اسلامی ، ترجمة محمدتقی امامی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٣) تاریخ شاهی قراختائیان ، از مؤلفی ناشناخته در قرن هفتم ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٤) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٥) نیره اقدس صدقیانی ، «صفوة الدین : بانوی تاجدار و شاعر کرمان »، در سی گفتار دربارة کرمان : از مجموعة سخنرانیهای هشتمین کنگرة تحقیقات ایرانی کرمان ، ٢٥ـ٣٠ شهریور ٢٥٣٦ ، چاپ محمد رسول دریاگشت ، کرمان ( بی تا. ) ؛
(٦) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٣، بخش ١، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٧) ناصرالدین منشی کرمانی ، سِمط العُلی ' للحضرة العُلیا ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٢٨ ش ؛
(٨) احمدعلی وزیری کرمانی ، تاریخ کرمان ، چاپ باستانی پاریزی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٩) Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran , Leiden ١٩٨٥.
/ عبدالکریم گلشنی /