دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٣٤
بیرام ولی ، معروف به حاجی بیرام ، صوفی و مؤسس طریقت بیرامیّه * . در ٧٥٣ در روستای صُول فَصل (ذوالفضل ) در حوالی آنکارا به دنیا آمد. نام اصلی او نُعمان بود و پدرش قویونلوجه احمد نام داشت (طاهربیگ ، ج ١، ص ٥٦، پانویس ؛ د.اسلام ، چاپ دوّم ، ذیل «حاجی بیرام ولی »). تحصیلات دینی خود را در آنکارا و بروسه (بورسا) به پایان رسانید و درقَرامدرسه در آنکارا به تدریس پرداخت (گولپینارلی ، ١٩٦٩، ص ٢٣٦؛ همو، ١٩٣١، ص ٣٤). وی به سبب رؤیایی که دیده بود یا به دنبال دعوت ابوحامد حمیدالدین آق سرایی ـ که حاجی بیرام شیفتة کمالات او بود ـ تدریس را رها کرد و به قیصریّه رفت . چون روز عید قربان به دیدار او نایل شد، حمیدالدین او را «بیرام / بایرام » ( = عید ) خطاب کرد و از آن زمان به این نام معروف شد (طاهربیگ ، ج ١، ص ٥٦؛ گولپینارلی ، ١٩٦٩، همانجا). بیرام همراه با حمیدالدین به شام رفت و سفرحج به جای آورد و دوباره به آق سرای بازگشت (گولپینارلی ، ١٩٦٩، همانجا). وی پس از وفات حمیدالدین در ٨١٥ ( رجوع کنید به گولپینارلی ، ١٩٣١؛ همو، ١٩٦٩، همانجاها؛ در بعضی مآخذ وفات شیخ حمیدالدین را ٨٠٥ دانسته اند رجوع کنید بهد.اسلام ، همانجا) به آنکارا رفت و طریقت بیرامیّه را که آمیزه ای از تعالیم خلوتیه * و نقشبندیه * بود، تأسیس کرد. شهرت حمیدالدین و تدریس حاجی بیرام در مدرسه ای مهم در آنکارا، سبب شد که بیرامیّه به سرعت گسترش یابد (گولپینارلی ، ١٩٣١، همانجا). چون مریدانش زیاد شدند، مردم به او تهمتهایی زدند و حکومت به وی بدگمان شد. اما این بدگمانی پس از احضار وی به دربار سلطان مراد دوم (حک : ٨٢٤ ـ ٨٥٥) در اَدرنه رفع شد ( د.اسلام ، همانجا؛ گولپینارلی ، ١٩٣١، ص ٣٥). بیرام ولی چندین بار در مسجد کهنة ادرنه وعظ کرد (همانجاها). در کلیبولی به محمّد بیجان ـ شارح محمّدیّه ـ و برادرش احمد بیجان خلافت داد (گولپینارلی ، ١٩٦٩، ص ٢٣٦ـ٢٣٧).به سبب کثرت مریدان او سلطان آنان را از پرداخت مالیات معاف کرد، و این حکم برتعداد آنان افزود (همو،١٩٣١، همانجا). بیرام با زراعت تأمین معاش می کرد و هر سه ماه از مریدان زکات می گرفت و میان مستمندان تقسیم می کرد (همانجا؛ همو، ١٩٦٩، ص ٢٣٧).
بیرام در ٨٣٣ در آنکارا وفات یافت و در مسجدی در جوار معبد اوغُسْطُس به خاک سپرده شد ( د.اسلام ؛ طاهربیگ ، همانجاها؛ گولپینارلی ، ١٩٦٩، ص ٢٣٨). سامی (ذیل مادّه ) سال وفات او را به اشتباه ٧٣٣ ذکر کرده است .
از بیرام دو شعر عروضی و سه شعر هجایی در دست است (گولپینارلی ، ١٩٦٩، همانجا). چندتن از صوفیان ، از جمله اسماعیل حقی بورسوی ، سید محمد نور، و شرف اوغلی رومی مؤلف مزکّی النفوس و داماد بیرام ، یکی از اشعار هجایی وی را، که به شیوة یونس * امره است ، شرح کرده اند (همو، ١٩٣١، ص ٣٧؛ قراعلی اوغلو، ص ٤٣٥). یکی از خلفای بیرام به نام بدرالدین ، به توصیة وی ، لمعات فخرالدین عراقی را به ترکی ترجمه کرده است (طاهربیگ ، ص ٥٧).
منابع :
(١) شمس الدین سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٢) بروسه لی محمد طاهربیگ ، عثمانلی مؤلفلری ، استانبول ١٣٣٣ـ١٣٤٢؛
(٣) EI٢s.v. "Hadjdi Bayra¦m Wali (by V. L. Menage);
(٤) Abdulbaki Golpiarli, Melamilik ve Mela miler , Istanbul ١٩٣١;
(٥) idem, ١٠٠ Soruda turkiye'de mezhepler ve Tarik ¤atlar , Istanbul ١٩٦٩;
(٦) Seyit Kemal Karaaliog lu, Turk Edebiyati Tarihi , Istanbul ١٩٧٣.
/ توفیق سبحانی /