دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤١٦١
تیسفون (طیسفون ) ، ویرانه های پایتخت زمستانی اشکانیان و ساسانیان ، واقع در مشرق عراق ، در حدود ٣٥ کیلومتری جنوب شرقی بغداد و در کرانة چپ رود دجله . تیسفون همراه با شش شهر کهنِ هم جوار به نامهای وه اردشیر (بَهُرَسیر * )، اَسفابور (اَسْبَانْبُر، اسفانِبْر/ اسپانَبْر)، وِه جندیوخُسْره (وِه آنتیوخ خسرو / رومگان رُومیَّه )، بلاشاباد/ بلاشگرد * (ساباط )، نونیافاذ و درزنیدان / درزیجان ، مداین * نامیده می شود.
حوادث و تحولات تاریخی موجب تبدیل شدن بین النهرین به مرکز شاهنشاهی مشرق شد. با انتقال پایتخت اشکانیان از شهر هِکْتام پولیس (صد دروازه ، قومس ) به کنار چپ دجله (کریستن سن ، ص ١٧)، تیسفون به وجود آمد و پایتخت شد. منطقه ای از بین النهرین که در آن دجله و فرات به هم نزدیک می شوند، محل مناسبی برای برپایی پایتختهایی چون بابل ، در ٨٥ کیلومتری جنوب بغداد، سلوکیه در ٣٥ کیلومتری جنوب بغداد، تیسفون و بالاخره بغداد شد. پایتختهای مذکور همه در ناحیة سواد (قلب ایرانشهر، واقع در عراق امروزی ) بودند (ابن خرداذبه ، ص ٥؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ٢، ص ٥٧٩). در بخشی از سدة ششم میلادی ، ناحیة سواد را خسرو شادکَواد (فرای ، ص ١٢١) و نیز سورستان می نامیدند که ترجمة فارسی بیت اَرمایه / بیث ارمایه آرامی ، به معنای سرزمین سریانیان و آرامیان است . مورخان ارمنی آن را آسورستان می نامیدند (نولدکه ، تعلیقات ، ص ٦٥؛ مارکوارت ، ص ٥٠).
در باب نامگذاری تیسفون ، روایاتی نقل شده است : هوشنگ آن را کِرْدبَنداز (مقدسی ، ج ٤، ص ٩٨)، طهمورث آن را گِردآباد، جمشید آن را طیسفون (حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ، ص ٤٤) و عرب آن را عتیقه (یعقوبی ، البلدان ، ص ٣٢١) و مداین (حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ١٠٩) نامیده اند. به گمان لسترنج (ص ٣٣ و پانویس ) نام تیسفون در تورات ، کسفیا/ کاسِفْیا آمده که همان کتیسفون است (نیز رجوع کنید بهکتاب عزرا ٨:١٧؛ هاکس ، ذیل «کسفیا») و نَبَطیان آن را طَیْسَفونج می گفتند (دینوری ، ص ٧٣). در زبان پهلوی به آن تیسپون می گفتند (کریستن سن ، ص ٣٨٤). نام فارسی آن توسفون بوده و در عربی به صورت طیسفون و طیسفونج ثبت شده است (یاقوت حموی ، ذیل «مدائن »). مصنفان چینی تیسفون را سوپین یا سولی نوشته اند (کریستن سن ، ص ٣٨٤، پانویس ٦). تیسفون و شهرهای مجاور آن را در زبان سریانی ماحوزِه (شهرها)، ماحوزه ملکا (شهرهای پادشاه ) و گاهی نیز مَذیناثا یا مدینه (شهر) می نامیدند که عرب همین واژه را به صورت المداین پذیرفتِ (همان ، ص ٣٨٥). این ناحیه محل تلاقی راههای بازرگانی و در نتیجه انباشت ثروت بود ( رجوع کنید بههوف ، ص ١٠). جادة ابریشم از چین شروع و به تیسفون منتهی می گشت ( > تاریخ ایران کیمبریج < ، ج ٣، بخش ١، مقدمة یارشاطر، ص LXIII ). راه بازرگانی دیگری از سوریه آغاز می شد، از تیسفون می گذشت و تا چین ادامه می یافت (پیگولوسکایا، ص ٢٥٢).
به نظر می رسد سرزمینی که تیسفون در آن قرار داشت به سبب رسوبات ناشی از طغیان دو رود دجله و فرات ، نهر عیسی / نهر مَلِک که آن را از فرات جدا کرده بودند و شبکة گستردة آبیاری ، غنی و حاصلخیز بوده است ( رجوع کنید به حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ، ص ٤٦؛ یعقوبی ، البلدان ، ص ٣٢١) تا جایی که به قول ابن خرداذبه (ص ١٧٢)، قباد اول (حک : ٤٨٨ ـ ٥٣١ میلادی ) گفته است بهترین چیزهای کشور من میوة تیسفون (در منابع اسلامی : مداین ) است . آب چاههای آن تلخ و شور بود و در آن حدود، جز چاهی که با آب آن پیکر سلمان فارسی را غسل دادند، چاه دیگری آب شیرین نداشت (حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ، ص ٤٥). یعقوبی در قرن سوم ، از قول منجمان و پزشکان ، سلامت و اعتدال و برتری آب و هوای تیسفون را نسبت به سایر شهرهای کشور می ستاید ( تاریخ ، ج ١، ص ١٧٦). ابن فقیه (ص ٢١٢) به بادهای شدید این ناحیه اشاره کرده است که در موقع بنای شهر تیسفون به خرابی دیوارهای کاخ می انجامید.
به نوشتة استرابون (متوفی ح ٦٣ ق م ؛
ج ٧، ص ٢١٩) هنگام رونق سلوکیه به عنوان کلان شهر آشور، در نزدیکی آن دهکدة وسیعی به نام تیسفون وجود داشت که سلسة پارت (ح ٢٥٠ ق م ـ ح ٢٢٦ ق م ) آن را برای اقامتگاه زمستانی خود بر گزیدند. بر اساس حفاریهای باستان شناختی ، احداث تیسفون را به پارتها/اشکانیان /فرثیون در حدود قرن دوم پیش از میلاد نسبت می دهند (طارق عبدالوهاب مظلوم ، ص ١٣٠). پلینیوس اکبر (ج ١، ص ٢٦٠) نیز در نیمة دوم قرن اول میلادی نوشته است که پارتها برای غیر مسکون کردن سلوکیة دجله ، تیسفون را در کنار آن بنیان گذاشتند که اکنون تختگاه مملکت آنهاست . هوف (ص ١١)، با قید احتمال می گوید استحکامات تیسفون را پاکُر اول پارتی در ٣٨ ق م بنا کرد و پایتخت شدن رسمی آن در زمان گودرز دوم (حک : ٤١ـ٥١ میلادی ) بود. هرمان (ص ٣٩) انتقال پایتخت اشکانیان را از قومس به تیسفون ، در قرن اول پیش از میلاد ذکر می کند. ضمناً گفته شده است که شاید وَرْدان (حک : ٣٩ـ ٤٥ میلادی )، شاه اشکانی ، آن را پایتخت کرد (فی ، ص ١٠). نویسندگان مسلمان بنای تیسفون را به پیشدادیان و کیانیان نسبت داده اند؛
به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ٣٣) حدود تیسفون را جمشید تعیین کرد و بر دجله پلی از سنگ و آجر ساخت . مطهربن طاهر مَقدِسی (ج ٤، ص ٩٨) بانی آن را هوشنگ دانسته است . به گفتة حمداللّه مستوفی ( نزهة القلوب ، ص ٤٤) طهمورث دیوبندِ پیشدادی تیسفون را ساخت و جمشید آن را به اتمام رساند. وی در جای دیگر (همان ، ص ١٠٩) می نویسد تیسفون را شاپور دوم (٣١٠ـ
٣٧٩) ساخت . در متنِ پهلوی شهرستانهای ایران آمده است که شهرستان تیسفون ، در زمان کیخسرو و کیکاووس به فرمان توس (شاید نام آن ترکیبی از توس + فون باشد) و به وسیلة گرازة گیپگان / گرازة گیوگان / وَراژَکِ ویپَکان بنا شده است (هدایت ، ص ٤٢٠ـ٤٢١ و پانویس ١؛
مارکوارت ، ص ٥١). خواندمیر (ج ١، ص ٣٢) اَسْوَد را سازندة تیسفون معرفی کرده و ابن فقیه (ص ٢١٢) ساختن آن را به قبادبن فیروز نسبت داده است .
در ١٢٩ ق م ، با پیروزی فرهاد دومِ اشکانی (حک : ١٣٧ـ ١٢٨ ق م ) بر آنتیوخوس هفتم (حک : ح ١٣٩ ـ ح ١٢٩ ق م )، سلوکیان (٣١٢ـ٦٤ ق م ) شکست خوردند و اشکانیان اراضی واقع در شرق دجله را فتح کردند ( رجوع کنید به گیرشمن ، ص ٢٤٨). آنان که مایل نبودند لشکریان خود را وارد شهرِ یونانیِ سلوکیة دجله کنند، در کرانة چپ دجله ، اردوگاه و اقامتگاهی زمستانی ساختند تا از مردم سلوکیه به دور باشند (استرابون ، همانجا). در سال ١٧ میلادی ، اردوان سوم (حک : ١٢ـ٤٠ میلادی ) وارد تیسفون شد و ٢٣ سال در آنجا سلطنت کرد. رواج فراوان سکه های وی دلیل شکوفایی دوران سلطنت اوست (هرمان ، ص ٥٥). سلوکیة دجله خودمختاریش را که در زمان مبارزة قدرت بین وَردان / بردان و گودرز دوم ، پسران اردوان سوم ، حفظ کرده بود، از دست داد و احتمالاً تیسفون رسماً پایتخت پارتها شد (هوف ، ص ١١). این شهر در ١١٦ میلادی به دست امپراتور ترایانوس /تراژان (حک : ٩٨ـ١١٧ میلادی ) افتاد (بیوار ، ص ٨٩ ـ ٩٠)؛
در ١٦٢ میلادی ، وروس آن را فتح کرد (آیلرس ، ص ٤٩٠؛
قس > تاریخ ایران کیمبریج < ، ج ٣، بخش ١، ص L ) و در دسامبر ١٦٥ میلادی به دست رومیان افتاد (بیوار، ص ٩٣)، ولی در همین سال طاعون همه گیری که در تیسفون شایع بود، موجب عقب نشینی رومیان از تیسفون و به جا گذاشتن غنایم گردید (هرمان ، ص ٨٣). در ١٩٧ میلادی سپتیموس سوروس (حک : ١٩٣ـ٢١١ میلادی )، امپراتور روم ، آنجا را غارت کرد (آیلرس ، همانجا).
با کشته شدن اردوان پنجم در جنگی که از ٢٢٤ تا ٢٢٦ میلادی طول کشید، اردشیر در تیسفون تاجگذاری کرد (کالج ، ص ١٥٥). نبرد شاپور اول (حک : ٢٤١ـ٢٧٤ میلادی ) با رومیها نیز که گزارش آن در کتیبة سه زبانة کعبة زردشت آمده ، در ٢٤٤ میلادی ، در محلی نزدیک تیسفون صورت گرفته است (هرمان ، ص ١٠٦). در ٢٨٣ میلادی کاروس ، امپراتور روم (حک : ٢٨٢ـ٢٨٣ میلادی )، تیسفون را غارت کرد (همان ، ص ١١٠). تیسفون از زمان شاپور دوم یا شاپور ذوالاکتاف (٣١٠ـ٣٧٩ میلادی ) به اوج عظمت ، زیبایی و شکوه رسید. شاپور دوم را در کودکی در تیسفون به تخت نشاندند. شاه معمولاً در کاخ سلطنتی نزدیک شط اقامت می کرد و به سبب ازدحام مردم روی تنها پل روی شط و سر و صدا، دستور ساختن پل دیگری بر روی دجله داد تا یکی برای آمدگان باشد و دیگری برای روندگان (نولدکه ، ص ١٠٨). او پس از پیروزی بر روم به ساماندهی این شهر مشغول شد ( رجوع کنید بهشمس الدین آملی ، ج ٢، ص ٢١٥). در ٥٨٩ میلادی خاقان ترک ، پس از جنگهای بسیار با بهرام چوبین ، از او شکست خورد و پسر خاقان ، در تیسفون با هرمز چهارم (حک : ٥٧٩ ـ٥٩٠ میلادی ) پیمان صلح امضا کرد (کالسنیکوف ، ص ١٢٦).
در زمان پادشاهی هرمز چهارم ، به تحریک بهرام چوبین ( رجوع کنید به بهرام * ، بخش ٢)، میان سپاهیان هرمز اختلاف افتاد. با شورش بزرگان و نجیب زادگان در پایتخت ، شخصی به نام بسطام هرمز را کور کرد و پسرش خسرو (خسرو پرویز، خسرو دوم ، حک :٥٩٠ ـ ٦٢٨ میلادی )، به تخت نشست (همان ، ص ١٣٥). بهرام چوبین به محض اطلاع از سرنگونی هرمز، از ری عازم تیسفون شد. سپاهیان آن دو در کنار رود نهروان اردو زدند. در جنگ میان آنها خسرو شکست خورد و به تیسفون و از آنجا به روم گریخت و تخت شاهی بدون صاحب ماند (همان ، ص ١٤٢ ـ ١٤٥، ١٤٧). بهرام چوبین در ٥٩٠ میلادی در تیسفون به تخت نشست و به نام خود سکه زد و این رویداد را آغاز سال نو ایرانیان خواند (همان ، ص ١٤٨ ـ ١٤٩). وی همة هزینه های سپاه را از گنجهای تیسفون پرداخت ، شهر را به آتش کشید و کاخ خسرو را ویران کرد (همان ، ص ١٥٠). پس از رفتن بهرام از پایتخت ، یکی از سرداران خسرو توانست تیسفون را بگیرد و خزانة شاهی را به دست آورد (همان ، ص ١٥٥). در ٦٢٨ میلادی هراکلیوس (هرقل ، حک : ٦١٠ ـ ٦٤١ میلادی )، امپراتور بیزانس ، آنجا را تاراج کرد (آیلرس ، ص ٤٩٠). سرانجام ، تیسفون که تا قبل از سقوط ساسانیان ، تمام شهرهای بین النهرین را تحت الشعاع خود قرار داده بود، در سال ١٤ یا ١٦، در دورة خلافت عمر (١٣ـ٢٣)، به دست سعدبن ابی وقاص گشوده شد (یعقوبی ، البلدان ، ص ٣٢١؛
طبری ، ج ٤، ص ٥). از این تاریخ تیسفون و شهرهای مجاور آن مداین خوانده شد. در جریان فتح مداین ، خزاین گرانبهای شهر، از جمله تاج خسرو پرویز، دیبای زربفت و مرصع به جواهر، جامه ، زره و شمشیر وی که همه جواهر نشان بودند و نیز قالی معروف به بهار کسری * (بهارستان ) به دست فاتحان افتاد و آن را نزد خلیفه فرستادند (طبری ، ج ٤، ص ١٨، ٢٢). پس از فتح مداین ، اراضی کنار چاههایی که صاحبانشان جلای وطن کرده بودند، به مسلمانان واگذار شد و به اقطاع آنها در آمد (بلاذری ، ص ٢٩٢) ولی چون آب و هوای شهر را ناسازگار و بیماری زا یافتند، به دستور عمر به مکان امروزی کوفه منتقل شدند (همان ، ص ٢٧١). نخستین مسجدجامعی که مسلمین ، پس از فتح ناحیة سواد ساختند، مسجدجامع تیسفون بود که سازندة آن در ٣٦ درگذشت (همان ، ص ٢٨٤). محمد منتصر (حک : ٢٤٧ـ ٢٤٨)، خلیفة عباسی ، پس از رسیدن به خلافت ، به سامرا نقل مکان کرد و به مردم دستور داد که از ماحوزه /مداین منتقل شوند و منازل را ویران کنند و مصالح شکسته را به سامرا ببرند. با این کار، منازل و مساکن و بازارهای تیسفون در مدتی اندک ویران گشت ، گویی که ساکنی در آن وجود نداشته است (یعقوبی ، البلدان ، ص ٢٦٧).
تیسفون حدود ششصد سال تختگاه ایران بود و از گودرز دوم (حک : ٤١ ـ٥١ میلادی ) تا اردوان پنجم (حک : ٢٥٩ـ ٢٢٦ میلادی )، اشکانیان ؛
و از اردشیر اول (حک : ٢٢٦ـ ٢٤١ میلادی ) تا یزدگرد سوم (حک : ١١ـ٣١/ ٦٣٢ـ٦٥١)، ساسانیان در تیسفون حکومت کردند. پس از اسلام نیز سلمان فارسی (متوفی ٣٦) در عهد خلافت عمر حاکم مداین شد و تا هنگام مرگ در این منصب بود ( رجوع کنید به مسعودی ، ج ٣، ص ٤٩).
ساختار جمعیت و مذهب . کلان شهر تیسفون علاوه بر داشتن کاخها، خزانه و نهادهای نظامی و سیاسی ، مرکز بازرگانی نیز بود (هوف ، ص ١٢) و همانند شهر نَسا، شامل قلعه (کهندژ یا اقامتگاه شاهانه )، شارستان وسیع با بازار و معابد و غیره ، ربض و روستاها و املاک زمینداران بزرگ (دهقانان ) بود (همان ، ص ١٧). بازار یونجه فروشان شهر، میدان اعدام آن نیز بود (پیگولوسکایا و دیگران ، ص ١٢٤).
به نظر می رسد هرم جمعیتی آن را اقوام مختلف ، اقلیتهای مذهبی گوناگون و قشرهای اجتماعی آن زمان ، یعنی شاهزادگان ، روحانیان ، سرداران و جنگاوران ، دهقانان ، هنرمندان و صنعتگران و بالاخره کشاورزان و رعایا کامل می کردند. ابن فقیه می نویسد تیسفون ، یکی از ده جای کشور قباد بوده است که مردمان آن از جاهای دیگر کاملتر بوده اند (ابن فقیه ، ص ٢١٠).
در تیسفون ، پایگاه اجتماعی بیگانگان (غیرپارتیان ) به قشر فقیر یا فرودست جامعه محدود نمی شد، بلکه آنان بدون هیچ مانعی به محافل درباری راه می یافتند و می توانستند بر سیاست دولت اثر بگذارند.
پزشکی در دربار تیسفون به طور نیمه انحصاری در دست مسیحیان بود و ازینرو مسیحیان بسیاری به دربار ایران آمد
و شد می کردند. حضور همسران مسیحی در دربار شاهنشاه و پناه دادن خسرو یکم به فیلسوفانی که در ٥٢٩ میلادی ، پس از بسته شدن آکادمی افلاطون به فرمان یوستی نیانوس (٥٢٧ ـ ٥٦٥ میلادی ) امپراتور بیزانس ، از آتن رانده شدند، یکی از زمینه های رشد فرهنگ و علوم در تیسفون بود ( رجوع کنید بهگارسویان ، ص ٥٧٠ ـ ٥٧١).
پیروان ادیان گوناگون در این شهر ساکن بودند. تعدادی از شاگردان معتبر مانی و جماعتی از مانویان در آن زندگی می کردند (کریستن سن ، ص ١١٩). یهودیان نیز در تیسفون می زیستند و در دورة پارتیان مناسبات دوستانه ای با یهودیان بر قرار بود ( > تاریخ ایران کیمبریج < ، ج ٣، بخش ١، ص LXVI ). قصر یهودیان تبعیدی در زمان یزدگرد اول (٣٩٩ـ٤٢١ میلادی )، در ماحوزا، یعنی در تیسفون بود (آیلرس ، ص ٤٩٩). این شاه با قوم یهود خوش رفتاری می کرد (کریستن سن ، ص ٢٧٢). رئیس جامعة کلیمیان بابل در شهر ماحوزا اقامت داشت (همان ، ص ٣٨٨). ارامنه جایگاه ویژه ای داشتند، چنانکه وقتی سواره نظام ارمنی وارد تیسفون می شدند، شاهنشاه شخصاً از آنها سان می دید (همان ، ص ٢١٠). در زمان شاپور دوم ساسانی ، تیسفون از مراکز عمدة مسیحیت در قلمرو ساسانی بود (هرمان ، ص ١١٣). از آغاز قرن چهارم میلادی ، اسقف نشین سلوکیه ـ تیسفون در رأس کلیساهای ایران قرار گرفت و قدرت فراوان یافت (کریستن سن ، ص ٢٦٧). شاپور دوم با احساس خطر از جانب مسیحیان ، دستور داد کلیساهای آنان را ویران کنند (پیگولوسکایا، ص ٣٤٦) ولی به فرمان یزدگرد اول کلیساهای خراب شده را مجدداً بنا کردند و رعایایی را که به جرم عیسویت به زندان افتاده بودند، آزاد نمودند. در ٤١٠ میلادی ، مجمع دینی عیسویان تحت ریاست اسحاق ، اسقف سلوکیه و تیسفون و ماروثا، منعقد شد. اسقف سلوکیه ـ تیسفون ، خلیفة اعظم یا جاثَلیقِ (رئیس مذهبی ) کل عیسویان ایران به شمار می رفت ، پنج مَطْران (اسقف اعظم ) در پنج بلاد ایران داشت که سی اسقف تحت فرمان هر یک از آنها بود (کریستن سن ، ص ٢٧٠ـ٢٧١). صومعة پِثیون در تیسفون واقع بود. به فرمان خسرو دوم کلیساهای مریم مقدّس و ژرژقدیس بنا شد (همان ، ص ٣٨٨). ساسانیان ، به فرماندهی شَهْروَراز (متوفی ٦٣٠ میلادی ، یکی از سرداران خسروپرویز)، در ٦١٤ میلادی اورشلیم (بیت المقدّس ) را گشودند و نیمی از صلیب اصلی را که در این شهر نگهداری می شد، برای خسرو پرویز به تیسفون فرستادند (پورداود، ص ٣٥٠، ٣٧٢) و پوراندخت ، دختر خسرو پرویز، در ١٤ سپتامبر ٦٢٩ میلادی ، آن را به همان حالتی که از اورشلیم آورده بودند، بدون اینکه مُهر غلاف نقره ای آن شکسته شود، به توسط جاثلیقی برای امپراتور هراکلیوس فرستاد (پورداود، ص ٣٧٢؛
نولدکه ، ص ٥٤٧، قس تعلیقات ، ص ٥٨٩ ـ٥٩٠). کشتار مزدکیان در زمان قباد اول در نزدیکی تیسفون ، میان نَهْرَوان و جازِر نشان از حضور آنان در تیسفون دارد ( رجوع کنید بهمسعودی ، ج ١، ص ٣٠٥).
تیسفون امروز. اشترک اولین سیاحی است که در ١٢١٨ـ١٢١٩/١٩٠٠ـ١٩٠١ و ١٣٣٦/١٩١٧ اطلاعاتی در بارة تیسفون منتشر کرده است ( ایرانیکا ، ذیل "Ctesiphon" ). نخستین بار هرتسفلد از ١٣٢١ تا ١٣٣٠/ ١٩٠٣ـ١٩١١ تحقیقات باستان شناختی منظمی در ویرانه های تیسفون انجام داد (همانجا). با کشف بستر خشک و قدیمی رود دجله در حدود شرق شهر کهن سلوکیه ، یک حلقه استحکامات مدور وسیع در مشرق بستر قدیمی این رود نیز کشف شد. این باروی کمابیش مدور تیسفون را، که در دارابگرد و مرو نیز دیده می شود، خاص پارتیان می دانند (هرمان ، ص ٦٧). در حال حاضر این استحکامات با قطری در حدود سه کیلومتر به دو بخش نامساوی تقسیم شده اند. ویرانه های پراکنده ای تا حدود هفت کیلومتر در قسمت شرقی در امتداد شمال ـ جنوب دیده می شود که کم و بیش به موازات رودخانه گسترده شده اند (هوف ، ص ١٣). وسعت زمینی که بین شط و حصار نیم دایره وجود دارد و آثار آن هنوز دیده می شود، تقریباً به ٥٨ هکتار می رسد و این زمین همان است که آن را مدینة العتیقه یا شهرقدیم می گویند (کریستن سن ، ص ٣٨٤ـ٣٨٥). در حال حاضر از شهر قدیم فقط دیواری هلالی باقی مانده است (هوف ، ص ١٤).
نیز رجوع کنید به مداین * ؛
بَهُرَسیر *
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدّس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن خرداذبه ؛
(٣) ابن فقیه ؛
(٤) بلاذری ؛
(٥) ابراهیم پورداود، آناهیتا: پنجاه گفتار پورداود ، چاپ مرتضی گرجی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٦) نینا ویکتوررونا پیگولوسکایا، شهرهای ایران : در روزگار پارتیان و ساسانیان ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٧) نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا و دیگران ، تاریخ ایران : از دوران باستان تا پایان سدة هیجدهم میلادی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٨) حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛
(٩) همو، نزهة القلوب ؛
(١٠) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛
(١١) خواندمیر؛
(١٢) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(١٣) محمدبن شمس الدین آملی ، نفائس الفنون فی عرایس العیون ، ج ٢، چاپ ابراهیم میانجی ، تهران ١٣٧٩؛
(١٤) طارق عبدالوهاب مظلوم ، «المدائن (طیسفون ): ١٩٧٠ـ١٩٧١»، سومر ، ج ٢٧، ش ١ـ٢ (١٩٧١)؛
(١٥) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(١٦) مالکوم کالج ، پارتیان ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٧) الی ایوانوویچ کالسنیکوف ، ایران در آستانة یورش تازیان ، ترجمة م . ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٨) یوزف مارکوارت ، ایرانشهر: بر مبنای جغرافیای موسی خورنی ، ترجمة مریم میراحمدی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٩) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٢٠) مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء والتاریخ ، چاپ کلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢١) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ?( ١٣٥٨ ش ) ؛
(٢٢) جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢٣) صادق هدایت ، نوشته های پراکنده : «شهرستانهای ایران »، تهران ( ١٣٣١ ش ) ؛
(٢٤) جورجینا هرمان ، تجدد حیات هنر و تمدن در ایران باستان ، ترجمة مهرداد وحدتی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٥) دیتریش هوف ، «نظری اجمالی به پایتختهای ایران از آغاز تا ظهور اسلام »، در پایتخت های ایران ، چاپ محمدیوسف کیانی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢٦) یاقوت حموی ؛
(٢٧) یعقوبی ، البلدان ؛
(٢٨) همو، تاریخ ؛
(٢٩) A. D. H. Bivar, "The Political history of Iran under the Arsacids", in The Cambridge history of Iran , vol.٣, pt.١, ed. Ehsan Yarshater, Cambridge ١٩٨٣;
(٣٠) The Cambridge history of Iran , ibid;
(٣١) Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides , Osnabrدck ١٩٧١;
(٣٢) Wilhelm Eilers, "Iran and Mesopotamia", in The Cambridge history of Iran, ibid ;
(٣٣) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Ctesiphon" (by Jens Krخger);
(٣٤) EI ٢ , s.v. "Djughra ¦fiya ¦. IV: the classical period" ( by S. Maqbul Ahmad);
(٣٥) J. M. Fiey, "Topography of A l-Mada'in: Seleucia- Ctesiphon area", Sumer , XXIII , nos. ١-٢ (١٩٦٧);
(٣٦) R. N. Frye, "The political history of Iran under the Sasanians", in The Cambridge history of Iran , ibid;
(٣٧) Nina Garsoفan, "Byzantium and Sasanians", in ibid;
(٣٨) Roman Ghirshman, Iran: from the earliest times to the Islamic coquest , Baltimore ١٩٦٥;
(٣٩) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , London ١٩٦٦;
(٤٠) Pliny [the Elder], Histoire naturelle de Pline , avec la traduction en Franµais par M. E ¨. Littre ¨, Paris ١٨٤٨-١٨٥٠;
(٤١) Strabo, The geography of Strabo , with an English translation by Horace Leonard Jones, vol. ٧, London ١٩٦٦.
/ اصغر کریمی /