دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٩٨
جُهَینه ، از قدیمترین قبایل عرب، از شاخههای قبیله قضاعه*. سرزمین امروزی آنها در عربستان در نزدیكی رابغ، بین مكه و مدینه، است. طول این سرزمین، كه از شمال به دیره بَلِی و از جنوب به جنوبِ شهر ینبُعالبحر خاتمه مییابد، پنجاه كیلومتر است و عرض آن، كه از مغرب به دریای سرخ و از مشرق به شهر مدینه و ابتدای وادی بواط میرسد، ٤٥ كیلومتر. بسیاری از افراد قبیله جهینه اكنون در شهرهای مدینه، جدّه، ینبع، املج، ریاض و غیره ساكن شدهاند (محمدسلیمان طیب، ج ١، ص ٣٥٢؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به حمد جاسر، العرب، ش ٤، ص ٣٣٨ـ ٣٤٥، ش ٦، ص ٥٦٣ ـ٥٦٦). در مصر نیز طوایفی از این قبیله در استانهای قلیوبیه، شرقیه،وجه بحری، قنا و وجه قِبْلی به سر میبرند(محمدسلیمان طیب، ج ١، ص ٣٦٤ـ ٣٦٥؛ نیز رجوع کنید به وائلی، ج ١، ص ٢٨٢). جمعیت جُهَنیهای مصر در اواخر قرن چهاردهم، حدود ٠٠٠ ، ١٠٠ تن تخمین زده شده است (ابنحائك، ج١، ص ٢٦٣، پانویس ٦٦٩). در سودان نیز حدود پنجاه طایفه آنها بین نیل تا تونس و برخی از آنها از جنوب مصر تا كردوان و دارفور مستقرند (محمدسلیمان طیب، ج ١، ص ٣٧١ـ٣٧٢؛ كحّاله، ج ١، ص ٢١٧؛ سرحانی، ص ٥٠). در حماه و حلب نیز طوایفی از جهینه به سر میبرند (ابنفضل اللّه عمری، ص ١٥٥).
نسب این قبیله به جهینهبن زیدبن لیث و با چند واسطه به قضاعه میرسد (ابنحزم، ص ٤٤٤؛ سویدی، ص ١٦ـ ٢٥؛ حمیدی، ص ٢٣). قبیله جهینه شامل دو شاخه اصلی (بطن) به نامهای مالك و موسی بوده است (وائلی، ج ١، ص ٢٨١؛ سرحانی، ص ٤٩).
قبیله جهینه را جهینه ابنصحار یا ابناء صحار نیز نامیدهاند، چون اولین افرادی بودند كه از صحرا گذشتند و به حجاز مهاجرت كردند (ابن درید، ج ١، ص ٥٤٦). قبل از اسلام، قبیله جهینه با قبایل قحطانیالاصلِ اوس و خزرج هم جوار بودند. این دو قبیله پس از مدتی شهرنشین شدند ولی جهینه صحرانشینی خود را حفظ كرد و زودتر از قبایل دیگر، بدون مقاومت به اسلام گروید و به مدینه مهاجرت كرد. آنها در مدینه مسجد و محله خاصی داشتند (حمد جاسر، العرب، ش ١١، ص ١٠٤٥؛ بری، ص ٢٣٩؛ حبیشی جهنی، ص ١٣٢).
بیش از اسلام، سرزمین جهینه از مغربِ مدینه به موازات دریای سرخ تا مفیض، در وادی حمض، ادامه داشت و از مغرب، تا نزدیكی علاء (شامل وادیها و كوههای مغرب مدینه) میرسید. شمال آن به كوههای رضْوی'، اشعر و اَجْرَد و مغرب آن به وادیهای بواط، ینبعالنخیل و عیص محدود میشد (بكری، ج ١، ص ١١٢، ١٥٤، ج ٢، ص ٦٥٦؛ حبیشی جهنی، ص ١٣١). حورا، از بندرهای مشهور قبل از اسلام، از شهرهای قدیمی قبیله جهینه و ذیالمَروه (ام زَرَب) شهر دیگر آن بود كه اخبار این شهر در ذكر مسیر پیامبر اكرم صلیاللّهوعلیهوآلوسلم به سوی وادیالقری آمده است.
یكی از گزینههای پیشنهادی برای تعیین مبدأ تاریخ اسلام، تاریخ خروج جهینه و برادرانش از تهامه بود (رجوع کنید به طبری، ج ٢، ص ٣٩٠ـ٣٩١).
افراد قبیله جهینه در كوفه و بصره در مواقع لزوم به خلفای فاطمی یاری میرساندند و در همین دوره به مصر مهاجرت كردند و به تدریج از مصر سفلا به مصر علیا رفتند تا جایی كه بیشتر اعراب صعید مصر (جنوب مصر) از این قبیله بودند (بری، همانجا؛ مقریزی، ص ٣٢). یعقوبی (متوفی اواخر قرن سوم؛ البلدان ، ص ٣٣٣ـ ٣٣٥) از حضور قبیله جهینه در مصر، به ویژه در اطراف معادن تِبر و رحم و میزاب، خبر داده است. پس از قتل عثمان و اقامت گزیدن حضرت علی علیهالسلام در سرزمین ینبُع (محل استقرار قبیله جهینه)، افراد این قبیله با اتباع آن حضرت پیوندهای خویشاوندی پیدا كردند و پیوسته از حكام مكه، كه از علویان بودند، پشتیبانی میكردند. زمانی كه شریف قَتادِه، نیای حكام مكه، نفوذ خود را از مكه تا مدینه و نجد گسترش میداد، قبیله جهینه یكی از ستونهای لشكریان وی بود. در مصر نیز نظارت بر بخشی از راههای زمینی حجاج و تأمین امنیت آنها بر عهده جهینه بود كه باعث استحكام هرچه بیشتر رابطه افراد این قبیله با حكام مصر میشد (حبیشی جهنی، ص ١٣٦). در قرن دهم، با اینكه امنیت جادههای حجاج در مصر برعهده این قبیله بود، ولی قحطی و سختی معیشت در سرزمین جهینه، آنها را نیازمند حجاج نمود. از سوی دیگر، اختلافاتی نیز میان والی مكه و یكی از حكام مصر به وجود آمد و والی مكه جهنیها را تشویق به تاراج اموال حجاج كرد. شدت اختلافها چنان بود كه حكام مصر لشكری به جنگ جهینه روانه كردند (همان، ص ١٢٧). در زمان حكومت عثمانیها بر مصر (اوایل قرن سیزدهم و اواخر قرن چهاردهم)، حجاز، طبق تقسیمات اداری سنّتی، به هجده امارت تقسیم شد كه دو امارت املج و ینبع محل استقرار قبیله جهینه بودند (فؤاد حمزه، ص ٧١ـ٧٣).
در سرشماری قبیله جهینه ــ كه به دستور ابراهیمپاشا، فرزند محمدعلیپاشا (خدیو مصر، حك : ١٢٢٠ـ ١٢٦٥/ ١٨٠٥ـ ١٨٤٨)، صورت گرفت ــ تعداد آنها حدود ٠٠٠ ، ٤٠ تن گزارش شده است (ابنحائك، همانجا).
زیدبن خالد و عُقْبهبن عامر، از صحابه پیامبر اكرم (قلقشندی، ٢ـ١٤، ص ٤٤)، و عبدالشارقبن عبدالعزی و علاءبن موسی، از شعرا، به جهینه منسوباند(ابن سعید مغربی، ج ١، ص ١٧٥؛ محمدسلیمان طیب، ج ١، ص ٤١٩ـ٤٢٠).
منابع:
(١) ابنحائك، كتاب الاكلیل، ج ١، چاپ محمدبن علی أكوع، بغداد ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٢) ابن حزم، جمهره انسابالعرب، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) ابندرید، كتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمدهارون، بغداد ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٤) ابنسعید مغربی، نشوهالطرب فی تاریخ جاهلیه العرب، چاپ نصرت عبدالرحمان، عمان ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٥) ابنفضلاللّه عمری، مسالك الابصار فی ممالك الامصار، چاپ دورویتا كرافولسكی، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٥؛
(٦) عبداللّه خورشید بری، القبائل العربیه فی مصرفی القرون الثلاثه الاولی للهجره، [قاهره( ١٩٩٢؛
(٧) عبداللّهبن عبدالعزیز بكری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٨) محمدعاید حبیشی جهنی، «جهینه و فروعها قدیماً و حدیثاً»، العرب ، سال ١١، ش ١ و ٢ (رجب و شعبان ١٣٩٦)؛
(٩) حمدجاسر، «قبیله جهینه: فروعها و بلادها»، همان، سال ١، ش ٤ (شوال ١٣٨٦)، ش ٦ (ذیحجه ١٣٨٦)، ش ١١ (جمادیالاولی ١٣٨٧)؛
(١٠) مصطفی حمیدی، قلائد الذَّهب فی معرفه انساب قبائلالعرب، چاپ كامل سلمان جبوری، بیروت ٢٠٠٠؛
(١١) سلطان طریخم سرحانی، جامع انساب قبائل العرب، دوحه: دارالثقافه، )بیتا.(؛
(١٢) سمعانی؛
(١٣) محمدامین سویدی، سبائك الذَّهب فی معرفه قبائل العرب، بیروت: داراحیاءالعلوم، )بیتا.(؛
(١٤) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، لباللباب فی تحریر الانساب، چاپ محمد احمد عبدالعزیز و اشرف احمد عبدالعزیز، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٥) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(١٦) فؤاد حمزه، قلب جزیرهالعرب، )قاهره] ١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(١٧) احمدبن علی قلقشندی، قلائدالجمان فی التعریف بقبائل عرب الزمان ، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٨) عمررضا كحّاله، معجم قبائل العرب القدیمه و الحدیثه ، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٩) محمدسلیمان طیب، موسوعه القبائل العربیه ، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢٠) احمدبن علی مقریزی، البیان و الاءعراب عمّا بأرض مصر من الاعراب للمقریزی ، چاپ عبدالمجید عابدین، قاهره ١٩٦١؛
(٢١) عبدالحكیم وائلی، موسوعه قبائل العرب، عمان ٢٠٠٢؛
یعقوبی، البلدان.
/ بهزاد لاهوتی /